صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
یکشنبه, 19 اسفند 1397 13:28

دانشگاه به مثابه " فست فود " !

دانشگاه های فست فودی و چالش های آموزش عالی و آموزش و پرورش  دوشنبه همین هفته ناگهان به سرم زد و تصمیم گرفتم از بیمارانم شغل شان را بپرسم.
اتفاق غیر منتظره ای نیفتاد ولی یک موضوع جالب توجهم را جلب کرد: چهار نفر از مراجعه کنندگان آن روز، خودشان را "استاد دانشگاه"معرفی کردند. یک نفر از آنها ۲۸ سال داشت! او عملاً بیکار بود اما در دانشگاه آزاد ....چهار واحد ،آن هم در روزهای پنج شنبه تدریس می کرد.
دیگری ۶۱ ساله و بازنشسته جهاد کشاورزی بود.او هم حین خدمت ،فوق لیسانس گرفته بود الان به خاطر گرانی مایحتاج، علاوه بر کار پاره وقت در آژانس، "درخواست " تدریس در یک واحد دانشگاهی کرده بود و می گفت ظاهراً با درخواستش موافقت شده است.به آن دو نفر دیگر به خاطر اطاله کلام کاری ندارم.


1- سالهاست که ماشین تولید دانشجو - استاد در کشور ما، به روش "زیراکسی" عمل می کند و دیگر حتی جوهر دستگاه را هم عوض نمی کنند و نمونه های "پرینت"شده  و کم رنگ بسیاری ،آن هم روزانه به جامعه تزریق می شود.این فارغ التحصیلان،به امید یافتن کاری آسوده و کم دردسر،در یکی از هزاران واحد دانشگاهی! کشور ثبت نام می کنند و بلافاصله خودشان را دانشجو یا دانش پژوه دوره های عالی می بینند.
دانشگاه آزاد با هزاران شعبه! دانشگاه پیام نور، علمی کاربردی، پردیس، دانشگاه مفید، مالک اشتر، امام حسین، امام صادق، تربیت مدرس،...همه اینها در امر تولید "استاد" علاوه بر دانشجو، نیز فعالند.می توان ثبت نام کرد،فوق لیسانس و دکتری گرفت،سر کلاس درس هم نیازی به حضور نیست چرا که اساتید برای جلب مشتری و کسب رضایت آنها، ملزم به دادن نمره هستند و می دانید که معضل پایان نامه مدت هاست که در سوپر مارکت ها و اغذیه فروشی ها حل شده و با پرداخت یک وجه اندک، می توان در هر زمینه ای پایان نامه مهمی ترتیب داد و معلوم است که دفاع هم نمی خواهد!  اصلاً آن را ثبت ISI هم بفرمایید! مگر کسی می تواند خرده بگیرد؟!


در سطح دانش آموزی هم کمابیش شاهد افول شدید تحصیلی در مدارس هستیم و علت هم مشخص است! فقدان انگیزه و از میان رفتن حس رقابت موجب شده تا شب های امتحان، بسیاری از جوانان نورسته منتظر بار گذاری سوالات امتحانِ فردا روی سایت یا کانال تلگرامی .... باشند و فردا بی دغدغه و دست در جیب سر امتحان حاضر شوند.
می ماند چند رشته "فعلاً" روی بورس مانند پزشکی و ...
که البته در مورد آنها هم به لحاظ اعمال سهمیه ها  و دانشکده های فراوان کوچک و بزرگ، قبولی با رتبه های عجیب و غریب و نیز تاسیس واحدهای پولی و غیر انتفاعی و سیاحتی و ....آینده ای کاملاً مبهم دارند.


2- به نظر شما اگر مردم ژاپن و آلمان، پس از له و لورده شدن در جنگ جهانی، رو به سوی مدرک سازی و استاد پروری فانتزی و جعلی می آوردند، چنین آینده درخشانی در ذهن نسل قبلی آنها  قابل تصور بود؟
آیا کارخانجات تویوتا و میتسوبیشی و هوندا و بنز و و زیمنس و...ساخته و پرداخته خیل عظیم دانش آموختگان "مقاله پرور" ژاپن و آلمان بود؟

وقتی نهادهای متولی به آمار مقالات تولید شده  توجهی بیش از حد می کنند و آن را معیار شتاب علمی در نظر می گیرند،طبعا علم و دانش در کشور ما همچون اغذیه فروشی های جدید "بگیر و ببر" حالتی فست فودی به خودش می گیرد و دیگر نمی توان از آن انتظار کیفیت و دقت داشت.در چنین جامعه ای است که فوق لیسانس کامپیوتر، معنای یک واژه ساده یا یک قطعه پیش پا افتاده از کامپیوتر را نمی داند و فارغ التحصیل رشته تاریخ نام "ایرج افشار" را نشنیده  و طبعاً مدرک لوله کرده در دست،به دنبال استخدام در یک شرکت،به عنوان منشی و یا حتی سرایدار است.

دانشگاه های فست فودی و چالش های آموزش عالی و آموزش و پرورش

به قول شیخ اجل (گرچه این "تحصیل کردگان "فقط در بخش کوچکی از ماجرا مقصرند) اما:

"ای هنرها نهاده بر کف دست
عیب ها بر گرفته زیر بغل"

"تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روز درماندگی به سیم دغل"
استاد فارغ التحصیل در چنین مکانیسمی،در وهله اول دغدغه نان دارد و طبعا به دنبال راضی کردن مافوق است.فقدان سواد کافی و تولید انبوه فعلی موجب کاهش ارج و قرب و جایگاه اجتماعی اساتید می شود و عادی سازی از یک شخصیت کاملا موثر و کنشگر در جامعه،موجب رکود و عقب ماندگی خواهد شد.
 به نظر شما اگر بمب اتمی بر شهرهای ما فرود می آمد اما سرمایه های اجتماعی ،انسانی خود را این طور قربانی و بی خاصیت نمی کردیم، وضعیت مان بهتر از الان نبود؟

کانال دکتر بهروز صادقی

منتشرشده در یادداشت

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

دو قشر در جامعه ما که از هر نظر نام شان با هم مطرح می شود ، اعم از روز نام گذاری ، تلاش برای خلق کردن و سازندگی ، مظلومیت و محرومیت ، و صد البته اوضاع معیشتی ، کارگر و معلم است .
جمعا دو بار در طول زندگی در کارخانه برای بازدید و یا انجام تحقیق ، حضور داشته ام و نفوذ سردی ابزار و دستگاه ها را بر تاروپود کارگران از نزدیک لمس کرده ام. یک بار در دوران دانشجویی در کارخانۀ ماشین سازی تبریز و دیگری در هنگام اشتغال با همراهی دانش آموزان دبیرستان محل تدریسم در کارخانۀ تراکتورسازی تبریز.
محیطی سرد و بی روح و کارگرانی با چهره ای زرد و در هم فرو رفته . آنان شاد نبودند حتی با دیدن دانش آموزان که اصولا هیجان کودکی و نوجوانی خود را به دیگران منتقل می کنند. کلاه و دستکش و عینک ایمنی نداشتند ، نیم ساعت فرصت صبحانه خوردن داشتند . روایت قطع دست تعدادی از آنها را در شب کاری ، زیر دستگاه برش می شنیدیم. هر چند حق صحبت کردن و اطلاع رسانی نداشتند. اوضاع تولید و فروش زیاد تعریفی نداشت ، راهنمای ما در بازدید از قسمت های مختلف کارخانه آرام به ما معلمان واقعیت هایی را از ورشکستگی کارخانه بیان می داشت.
لابد می دانید که اطلاعات کارخانجات تولید صنعتی در کشور سرّی و استراتژیک است و آن را به بیرون منتقل نمی کنند .حتی دستگاه های به استهلاک رسیده فرصت و امکان بازسازی و تعمیر و یا جایگزینی نداشتند. کارگران حق صحبت کردن و یا اتلاف وقت ندارند و همانند چارلی چاپلین در عصر جدید به طور ریتمیک می بایست مدام فعالیت کنند. حتی نظریه تیلور واضع مدیریت علمی نیز برای افزایش توان کاری کارگران با ساعات معینی از استراحت و گفت و گو و دور هم بودن جهت بازیابی انرژی و افزایش همدلی ، کاربرد نداشت. با دو شیفت کردن ساعات تولید در شبانه روز ، ما از این طرف نامش را می گذاریم افزایش تولید و درآمد سرانه و استقلال اقتصادی و نخوابیدن خط تولید ، اما از ناحیه کارگران یعنی استهلاک روح و جسم و افزایش بیماری و کاهش طول عمر. شب کاری عامل بسیاری از بیماری هاست از جمله سرطان پروستات و سرطان سینه . هر چند که علاوه بر کارگران برخی مشاغل دیگر چون کارکنان ایستگاه های آتش نشانی ، اورژانس ، بیمارستان ها و مراکز درمانی ، پایگاه های نظامی و….. مهم ترین بخش شب کاران را تشکیل می دهند، اما نتیجه و عواقب فعالیت شبانه یکسان است.

حقوق و دستمزد کارگران در طول تاریخ با قرار گرفتن کارفرما در نقطۀ مقابل آنان ، هرگز به عدالت پرداخت نگردیده است ، چون کارفرما انتظار افزایش سود و بهره دهی خود را دارد. و دیگر شغل ، معلمان هستند ، هر چند شب کار نیستند ( به جز معلمانی که شبانه تدریس می کنند اما نه همانند کارگر در ساعاتی از نصف شب. آنان در ساعاتی که مدارس روزانه تعطیل می گردد به تدریس مشغولند که زیاد هم شب محسوب نمی شود.) اما شرایط کاری سختی برای خود دارند. ظاهربینان این شغل را بسیار ساده و راحت با برخورداری از امکانات تعطیلات بیشتر می شناسند. این ها همان هایی هستند که تصور می کنند معلمان ، مبصر کلاسند! آنان متوجه حساسیت حضور معلم در کلاس برای الگوبرداری دانش آموزان در حد و قوارۀ تأثیر والدین نیستند. سه الگوی مستقیم و مؤثر زندگی هر کودک برای نیل به جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها پدر ، مادر و معلم هست ولی آنان از اهمیتِ زیربنایی فعالیتِ معلمان ، در کلاس درس غافلند . غفلتی ناخوشایند با نتایجی ناپسند که با اتمام دوران تحصیل در مدارس هم ، پایان نمی یابد و به جامعه نیز سرایت می کند.

یکی از عمده دلایل محرومیت معلمان از حق و حقوق متوازن با سایر واحدها و سازمانها ، نادیده گرفتن آنان و عدم ادراک همین موضوع است. در واقع با خفیف انگاشتن شرح وظایف معلمان ، آنان را لایق دریافت حقوق بیشتر از شرایط فعلی نمی بینند. این باور چنان در جهان بینی مسئولان و مدیران فعلی جامعه ما رخنه کرده است که اصلا راضی به بازنگری و یا اصلاح شرایط نیستند.

بارقۀ افزایش 20 درصدی حقوق معلمان در سال 98 و اضافه شدن 500 هزار تومان ثابت به آن و یک میلیون تومان برای کارگران ، این توهم را در ما به وجود آورد که تصمیم گیران و تقسیم کنندگان بودجه کشور ، صدای اعتراض و تحصن و له شدن کارگران و معلمان را زیر فشار 200 درصدی تورم ، به طور معجزه آسایی شنیده اند ! اما دریغ که آنان دوباره نشستند و با خود اندیشیدند: مبلغ تعیین شده خیلی زیاد است و اصلا چنین خیزی ، ضرورت ندارد . ما مطمئن هستیم که هر دو قشر قادر به مدیریت زندگی خود هستند! بالاخره در این جامعه ، اقشاری می بایست به عنوان سوپاپ اطمینان متحمل فشارهای وارده باشند تا از انفجار و از هم پاشیدگی جامعه جلوگیری به عمل آید. اگر ما این نظم موجود و مورد انتظار را برهم زنیم ، انتظارات و توقعات آنان نیز فرصت زیاده طلبی می یابد و دیگر در قاعدۀ هرم توزیع درآمد ، کسی باقی نمی ماند و کدام گروه های شغلی بهتر از کارگر و معلم ! هم به مظلومیت عادت دارند ، هم به مظلوم گرایی خو گرفته اند و هم هر دو بیشترین جمعیت را دارند. در واقع آنان هم زیادند و هم زیادی اند.

پس به بعد عید و سال جدید پا نگذاشته ، عقب نشینی از وعدۀ خوش صورت گرفت و با گفتمان نوبخت و مجلس ، 500 تومان شد ، چهار صد تومان و 20 درصد ابتدا شد 10 درصد و نهایت 5 درصد ! در واقع با ذکاوتی گیج کننده ، ما را خاموش کردند . حال معلوم نیست که به همین عهد خود نیز پایبند باشند و یا خیر. و داستان خوشحالی ما جوانه نزده ، خشک شد!
آنان می دانند که اگر حقوق قُضات افزایش نیابد ، روند رشوه گیری فزونی می یابد ، یا حقوق استانداران و فرمانداران و مدیران ارشد و اساتید دانشگاه و... اگر افزایش نیابد ، بر محور مدیریت بدعهد می گردند. اما آنان ظاهرا نمی اندیشند که اگر قرار باشد حقوق بالایی ها هر سال افزایش بیابد ، هرگز حقوق پایینی ها به عدالت در توزیع درآمد نخواهند رسید. آنان افزایش حقوق خود را از چهل سال پیش دارند و با سرعت 120 کیلومتر تاکنون تاخته اند و کارگران و معلمان از دهۀ 80 افزایش حقوق شان آغاز گردیده است آن هم با سرعت 30 کیلومتر !

مسئولان ما تصور می کنند اگر امروز برای مقابله با بحران های شدید اقتصادی ، تعدادی ازصفر پول ملی را حذف نکنند و یا واحد پول ملی را تغییر ندهند ، کشور را از سقوط ، رهایی بخشیده اند ، اما افزایش موازی حقوق با نرخ تورم به طور سالانه ، برای مشاغلی که بالای 8 میلیون تومان حقوق می گیرند و حدود 800 میلیون تومان پاداش پایان کار دارند ، نیز می تواند کشور را در ورطۀ سقوط بیندازد. وقتی یک وزارتخانه 95 درصد کل بودجۀ اختصاص یافته را به پرداخت حقوق کارمندان ، هزینه می کند ، اوضاع کمی و کیفی آن گفته نشده هویداست !
افزایش حقوق خود عامل تشدید تورم است. اگر 5 سال ، حقوق اقشار کم درآمد زیرخط فقر واقع شده را فقط افزایش دهند و مابقی را ثابت نگه دارند ، شاید وخامت اوضاع قدری تخفیف یابد و گر نه در این میدان مسابقۀ بی عدالتی ، ما هرگز در موقعیت مناسبی قرار نخواهیم گرفت.

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

وزیر محترم ،
بر نحوۀ آرام و متین و با وقار اعتراض معلمان خرده گرفته اید و به کلاس نرفتن و در دفتر نشستن آنها را اقدامی ضد تربیتی و بدآموز برای دانش آموزان ، دانسته اید ! دانش آموزان سالهاست که با ظاهر ژولیده و نامناسب معلمان ، با انعکاس سختی زندگی در بیداد تورم و گرانی و بی نصیبی ، با کتک خوردن و به قتل رسیدن از سوی دانش آموزان ، با جسارت و گستاخی اولیا بر معلم به دلیل ادارۀ مدرسه با پول اولیا ، با میز و صندلی شکسته ، با گچ و تخته سبز و دیوارهای مخروب کلاس ها ، با گرسنگی و فقر و محرومیت و....بدآموز شده اند و به جای تأثیر پذیری مثبت و مؤثر از معلمان ، آنان را به کناری زده اند.

بدآموزی وقتی است که دیگر کمتر کسی راضی است معلم شود و برای آن دست و پا نمی شکنند . شما تصور می کنید که تعلیم و تربیت فقط با کلمات و محتوای کتب درسی و امکانات کمک آموزشی ، ممکن می گردد ؟ رهبر ارکستر سمفونی تعلیم و تربیت در به فعلیت درآوردن میز و صندلی و تخته و گچ و سمعی و بصری و آزمون و..... معلمان هستند. اگر در این دایرۀ نظام آموزشی ، معلم را کنار نهید هر کدام از این امکانات شما در مدارس ، فقط یک شیء بی روح هست که کاربردی ندارد. اما با ورود معلم به کلاس ، همۀ آنان شور زندگی را آغاز می کنند. نشاط و امید را بوجود می آورند و عاشقان تحصیل ، سرمست از تلاش معلم ، تربیت و ارزش و هنجار و احترام و دلبستگی و همبستگی را فرا می گیرند.
حال با این همه اعتراض ، تصمیم دولت و مجلس و سازمان برنامه و بودجه برای ما در سال 98 ، این است ، اگر در خواب سادگی و بلاتکلیفی و بی تفاوتی ، لب به اعتراض نمی گشادیم ، چه اوضاعی داشتیم ؟

در محکوم کردن استاد کارید و فوری من معلم را مؤاخذه می کنید و هر نوع اعتراضم را ضد تربیت اطلاق می کنید ، اما چرا غیر معقول بودن شرایط شغلی و حرفه ای و معیشتی معلم را انکار می کنید. اوضاع از این هم بدتر خواهد شد ، چون من معلم هنوز معلوم نیست کارمندم و یا در ردۀ هیئت علمی دانشگاه تعریف می شوم و.... هر چند که این تعریف هم صحیح و منطقی نیست. ما با همسان کردن سطوح مختلف از شرح وظایف شغلی در جامعه به عدالت دست نمی یابیم ، بلکه اوضاع را بدتر نیز می کنیم . حریم هر شغل می بایست تعریفی مجزا و دقیق برای خود داشته باشد.

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

باور کنید اگر این اعتراضات و تحصن ها رخ ندهد ، ما معلمان یقین خفه خواهیم شد و یا غمباد خواهیم گرفت. شما تا چه حد درک می کنید معلمی که دندان سالم در دهان ندارد چگونه معلمی کند ؟! یادتان هست مرداد سال 96 ، وقتی که تازه وزیر شده بودید با ایده آل اندیشی خویش پیکر منزلت معلمان را در جامعه ، شدیدا خدشه دار ساختید ؟! قد معلم نباید از 160 سانتی متر کمتر باشد، معلم باید 32 دندان سالم داشته باشد ، نباید لهجه داشته باشد ، باید خوش رو و زیبا باشد، معلم نباید بیمار باشد که کلاس را با مرخصی های خود ، خالی بگذارد و.....


به خاطر داریدکه چگونه من معلم مضحکۀ خاص و عام شدم ؟ یا اخبار ضد و نقیض افزایش حقوق و عیدی و پاداش معلمان ، بخش کمدی اخبار شبکه های ملی صدا و سیما گردیده و می گردد؟ چرا فقط حقوق کارگر و معلم در بوق رسانه ها ، اوقات فراغت ملت را پر می کند ؟ چرا از حقوق پزشکان و اساتید دانشگاه و وکلا و قضات و وزرا و ریاست جمهوری و..... سخنی گفته نمی شود؟

پس ما زیر خط فقری ها حق داریم که به فقر مطلق خود معترف باشیم ، تا دهۀ قبل در جایگاه فقر نسبی قرار داشتیم ، ملاحظه می کنید شما هر قدر هم از افزایش 48 درصدی حقوق معلمان در سنوات اخیر سخن بگویید ، واقعیت غیر این است. فیلم های تلویزیون و سینما ، با گستاخی سوژۀ خود را موقعیت شغلی معلمان قرار می دهند و شما لب به گلایه نمی گشائید! چه کسی باید جلوی این هرج و مرج رسانه ای را که باعث می شود دانش آموز مملکت ، ضدتربیت و برخلاف مورد انتظار جامعه ، بار آید ، بگیرد ؟! شما در کدام یک از موارد اعتراض ، سینه چاک کردید و در جلسه ای اضطراری ، مجلسیان را برای احیای حقوق معلم ،کانون توجه قرار دادید ؟

امروز من معلم متهم به عنصری ضدتربیت ، می شوم و بدآموز دانش آموزان ، وقتی چاقوی تیز همان دانش آموز شاهرگ معلم را می بُرد ، آئین نامه ها گویای کدام حرف و حدیث است ؟ من معلم امروز از سوی اولیا و دانش آموز ، امنیت جانی ندارم و بی گناه محکوم به بدآموزی شده ام.
آقای بطحایی گفته اید : " تفاوت اصلی آموزش و پرورش با سایر دستگاه ها در لذتی است که معلم در قلب خودش احساس می کند و مستقیما در تعلیم و تربیت دانش آموزان تأثیر می گذارد."

ما قرار است با این همه لذت ، دنیایمان را بخریم و یا آخرت مان را ؟ همان احساس لذت در قلب معلم ، مظلومیت او را تداوم بخشیده است.
ممکن است قدری هم شما از این لذت مستفیض گردید تا ما نفسی ، آسوده بکشیم ؟! این لذتی که از آن سخن می گویید مربوط به تعهد شغلی معلم هست نه بهره مندی از اوضاع مطلوب زندگی ، اما سایر دستگاه ها از مزایای بهره مندی از حقوق و امتیازات ویژه ، لذت می برند. نکند شما لذت معنوی شغل ما را ، وسیله ای برای امرار معاش مان می دانید ؟!! زندگی کردن هزینه دارد و در جامعه ای که یک سکه کامل در آن 3 برابر حقوق یک معلم و دبیر بازنشسته است ، با لذت معنوی نمی توان زندگی مادی داشت.

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

موقع نوشتن این متن ، گزارشی از دو عکس متفاوت در سایت صدای معلم درج گردید، اگر امروز با مشاهدۀ دو عکس متفاوت از زمین تا آسمان، جوی های کنار خیابان ایران و ژاپن با هم مقایسه می شود ، به دلیل همان کنار نهادن معلمان هست. چرا در داخل جوی کنار خیابان ما زباله انباشته شده است و در جوی کنار خیابان ژاپن ، ماهی در آب زلال ، شناور است ؟! اگر قرار نیست من و شما شرم کنیم و واهمه داشته باشیم که در سایتی در کشور ژاپن همین دو عکس اما در موقعیتِ خلاف ما ، مقایسه گردد، پس چه کس یا کسانی می بایست شرم کنند. تصویری که در آینه رسانه دیدم ، ستون فقراتم را لرزاند.

در دفتر نشستن معلم برای بیان اعتراض ، ضد عدالت و ضد تربیت برای دانش آموزان است ، اما بی نصیبی معلمان عین عدالت !
عدالت یعنی توزیع عادلانه امکانات آموزشی . چرا از این بابت نگران ضدعدالت و ضد تربیت بودن در مدارس دولتی و مناطق محروم نیستید؟!

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

دانش آموزان اتفاقا از معلمان خود یاد می گیرند که به وقت مشاهدۀ بی عدالتی ، مطالبه گر باشند و خواسته های برحق خود را از اولیای مدرسه و جامعه طلب کنند .

قرار نیست جایگاهی برای مجرم بودن کسی در مدرسه پیدا کنیم ، نامهربانی است اگر به جای حمایت از صدای اعتراض زیرمجموعه خود ، آنان را محکوم به بدآموزی نمایید . شما معلم و من وزیر ، بگویید تا چه تصمیم مناسبی برای 1700000 معلم شاغل و بازنشسته جهت اثبات حیثیت شغلی آنان بگیرم ؟!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
شنبه, 18 اسفند 1397 19:14

همرنگ جماعت !

فرهنگ همرنگ جماعت

پارک ملی آریزونا یک منطقه جنگلی حفاظت شده در آمریکاست. برخی از بازدیدکنندگان از این پارک ملی از این منطقه ی حفاظت شده چوب بر می داشتند و این ماجرا باعث به هم خوردن  وضعیت طبیعی جنگل می شد. یک پژوهشگر تصمیم گرفت راجع به پیام هایی که می تواند این رفتار را تغییر دهد تحقیق کند.
در نوبت اول تابلویی در مسیر حرکت بازدید کنندگان نصب شد که روی آن نوشته شده بود: هشدارهای دائمی راجع به افزایش آمار جرم و بی مسئولیتی و قانون شکنی ممکن است منجر به رشد این رفتارها شود به خصوص در فرهنگی که توصیه می شود: "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش!

"بسیاری از بازدیدکنندگان قبلی، چوب های این جنگل حفاظت شده را برداشته اند. این کار وضعیت طبیعی پارک جنگلی را دگرگون ساخته است." این تابلو دارای تصویری بود که چند  نفررا در حال برداشتن چوب نشان می داد.
در نوبت دوم تابلویی در مسیر نصب شد که روی آن نوشته شده بود:

"لطفا چوب های این جنگل حفاظت شده را برندارید تا وضعیت جنگل حفظ شود." این علامت شامل تصویری بود که فقط یک نفر را در حال برداشتن چوب نشان می داد.
پس از نصب تابلوها محققان تعدادی چوب قابل حمل را در مسیر بازدید کنندگان قرار دادند. زمانی که هیچ علامتی وجود نداشت، بازدیدکنندگان ۲/۹۲ درصد چوب ها را برداشتند. وقتی تابلوی اول نصب شد که چندین نفر را در حال برداشتن چوب ها نشان می داد و روی آن نوشته شده بود "بسیاری" از بازدید کنندگان قبلی چوب برداشته اند بازدیدکنندگان ۷/۹۲ درصد چوب ها را برداشتند به بیان دیگر نصب چنین هشداری آمار دزدیدن چوب را تقریبا سه برابر کرد! در حالی که وقتی تابلوی دوم نصب شد که فقط یک نفر را در حال برداشتن چوب نشان می داد بازدید کنندگان فقط ۱/۶۷ درصد چوب ها را برداشتند یعنی دزدیدن چوب حدود چهل درصد کاهش یافت.

فرهنگ همرنگ جماعت

این پژوهشگر نتیجه گیری کرد که اگر مردم تصور کنند کار اشتباهی توسط اغلب مردم انجام می شود احتمال این که آن ها هم همان اشتباه را انجام دهند افزایش می یابد! یعنی "همرنگ جماعت شدن" باعث می شود ما حتی وقتی به اشتباه بودن رفتاری متقاعد می شویم آن رفتار را انجام می دهیم!
بنابراین هشدارهای دائمی راجع به افزایش آمار جرم و بی مسئولیتی و قانون شکنی ممکن است منجر به رشد این رفتارها شود به خصوص در فرهنگی که توصیه می شود: "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش!

"هانس کریستین اندرسون داستان نویس دانمارکی در داستان شیرین "لباس نامرئی پادشاه" حکایت مردمی را ذکر کرده است که با این که می دیدند پادشاه عریان است از ترس انگشت نما شدن و تنها ماندن برای لباس درخشان سلطان کف می زدند.
آنچه هانس کریستین اندرسون در قالب داستان ذکر کرده است فیلیپ زیمباردو و سولومون اش روانشناسان برجسته آمریکایی با پژوهش های وسیع به اثبات رسانده اند.

 

 پی نوشت:

۱- پژوهش روبرت کیالدینی در پارک ملی آریزونا را از کتاب زیر نقل قول کرده ام: افسونگری: هنر نفوذ در ذهن ها، قلب ها و رفتارها - گای کاوازاکی - مترجم: امیر قادری- نشر سیته
 
۲- پژوهش های فیلیپ زیمباردو و سولومون اش را در کتاب زیر بخوانید: روان شناسی اجتماعی: رابرت بارون- ترجمه دکتر یوسف کریمی- انتشارات روان

کانال دکتر محمدرضا سرگلزایی

منتشرشده در پژوهش

گروه استان ها و شهرستان ها/

نامه ی زیر توسط یکی از فرهنگیان استان البرز در انتقاد از عملکرد « مرکز آموزشی و رفاهی استاد نبوی بوشهر » برای صدای معلم ارسال گردیده است .

این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

تریبون سکوت در اداره کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران

به ابتکار « محمد صیدلو » مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران ،  " تریبون سکوت " با حضور مجموعه عوامل اداری و مدیریتی این اداره کل امروز در تالار ولایت برگزار گردید .

صیدلو در ابتدای این نشست هدف از برگزاری تربیون سکوت را گوش کردن به همدیگر و رسیدن به یک " فهم مشترک " و " هماهنگی بیشتر " بیان کرد .

مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران در ادامه ضمن انتقاد از عملکرد سیستم های ارزیابی و عملکرد در مجموعه آموزش و پرورش عنوان کرد که برای من مدیر  فقط مهم است که وزیر در مورد من چگونه فکر می کند  ، استاندار چگونه فکر می کند ، و من گاهی احساس می کنم سطوح پایین در سرنوشت من بی تاثیرند .

پیش خود فکر می کنم این ها که دست شان به جایی نمی رسد .

صیدلو تصریح کرد هر اتفافی که برای مدیر کل یک استان باید اتفاق بیفتد ، ارتقایی صورت بگیرد و یا تنزلی رخ دهد و اصلاحی صورت بگیرد باید بر اساس نتایج ارزیابی عملکرد باشد که کم تر اتفاق می افتد .

ایشان عنوان کرد  که چنین چیزی برای نخستین بار  اتفاق می افتد .

تریبون سکوت در اداره کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران

وی با تاکید بر این که باید برای شنیدن صداهای مختلف باید فضا ایجاد کنیم به همه مسئولان کشور توصیه کرد که بنشینند ، سکوت کنند و حرف ها را بشنوند .

صیدلو در ادامه گفت تریبون سکوت بیش از آن که از جهت اجرایی به من کمک کند از این لحاظ مهم است که از جهت " فرهنگی " کارکردی داشته باشد .

ایشان در ادامه ضمن اشاره به اهمیت این موضوع تاکید کرد که در این استان هر کسی جای بنده بود بداند که برای شنیدن حرف شما باید فضا ایجاد کند . این فضای امن را باید ایجاد کند که حرف شما شنیده شود .

با این که مجری این نشست در ابتدا بیان کرد که افراد حاضر می توانند در بیرون سالن برگه ها را از حراست اداره کل دریافت و ثبت نام کنند اما همه افراد به صورت " حضوری " پشت  تربیون قرار گرفته و سخنان خود را بیان کردند .

مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران در گفت و گو با « صدای معلم » ضمن تاکید بر نقش رسانه در ارتقای آگاهی جامعه از همه رسانه ها خواست تا به گسترش این فضاها  و ارتقای نظام آموزشی کمک کنند .

وی در پاسخ به پرسش صدای معلم در مورد برگزاری تربیون سکوت برای " معلمان " اظهار کرد که پس از این تربیون برای معلمان هم نشست خواهیم داشت .

« محمد صیدلو » در 29 آبان ماه از سوی وزیر آموزش و پرورش به جای « عبدالرضا فولادوند " به مدیر کلی آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران منصوب گردید .

( مشروح سخنان مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران در صدای معلم منتشر خواهد گردید . )

پایان پیام/

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش /

برنامه پرسشگر با حضور عبدالرسول عمادی و پرسش های صدای معلم

جمعه 17 اسفندماه شبکه آموزش تلویزیون میزبان حضور آقایان « میرحمایت میرزاده ، سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی » ؛ « عبدالرسول عمادی ، سرپرست معاونت متوسطه وزارت آموزش و پرورش » و « سلیمان پاک سرشت معاون وزیر کار و رئیس سازمان فنی و  حرفه ای » با موضوع " چالش های آموزش های مهارتی " بود .

آن جه جای تامل است حضور عبدالرسول عمادی در این میزگرد است که چندی پیش از سمت های خویش در وزارت آموزش و پرورش استعفا کرده بود .

برنامه پرسشگر با حضور عبدالرسول عمادی و پرسش های صدای معلم

هر چند ایشان در آیین افتتاحیه اولین آزمایشگاه دانش آموزی  که در پژوهش سرای امیر کبیر در 10 بهمن ماه برگزار گردید حضور داشت و در پاسخ به خبرنگار شبستان در همین باره که از او درباره صحت استعفا پرسش کرده بود گفت: هنگامی که در صفحه ام منتشر شده است دیگر نیازی به پرسش و پاسخ ندارد.

عمادی در استعفا نامه ی خویش با عنوان " عذر تقصیر " که مطلع آن شعری از خودش بود نوشته بود :

" اینجانب پنج سال رئیس مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش بودم که در چند ماه آخر آن سرپرستی معاونت آموزش متوسطه را نیز بر عهده داشتم و اکنون در پایان این هر دو مسئولیت در حالی که زبان خامه ندارد سر بیان فراق از خدمت همکاران عزیز و ارجمندم در وزارت آموزش و پرورش و به ویژه دوستان عزیزم در دو حوزه مرکز سنجش و معاونت آموزش متوسطه و خیل عظیم و بی نظیر فرهنگیان در سراسر کشور مرخص می شوم و از همگان انتظار عفو و بخشش دارم .

ز دوست کوته خود زیربارم

سه وزیر ارجمند آقایان دکتر علی اصغر فانی ، دکتر فخر الدین احمدی دانش آشتیانی و سیدمحمد بطحایی به این کمترین لطف و مرحمت داشتند ، الطافشان مزید بادا و جانشان در امان خدای منان .

اگرچه بضاعتی نداشتم اما هر چه بودم در خدمت نظام مقدس تعلیم و تربیت بودم و کوتاهی و کم فروشی نکردم و مراتب تعهد و خدمتگزاری را فرو نگذاشتم .

از خداوند متعال درخواست دارم به فضل بی منتهایش این مختصر خدمت را از من بپذیرد و و در روزی که همگان در بارگاه جلاش حاضر می شوند من را نیز در زمره پذیرفته شدگان محشور فرماید . "

محتوای نامه احساسی بوده و در مورد دلایل استعفا چیزی گفته نشده است .

با این که این استعفا بازتاب نسبتا وسیعی در رسانه ها داشت اما وزیر آموزش و پرورش تاکنون اظهار نظری در این مورد نداشته است .

پس از گذشت بیش از یک ماه از نگارش این استعفا نامه ، افکار عمومی مایل به دانستن دلایل این تصمیم و رمز گشایی از آن هستند .

آخرین اخبار حاکی از تایید نشدن صلاحیت ایشان در استعلام بوده است .

برنامه پرسشگر با حضور عبدالرسول عمادی و پرسش های صدای معلم

تاکنون گزارش هایی در نقد عملکرد « عبدالرسول عمادی » در موضوعاتی مانند : " آزمون مدارس تیزهوشان ، لو رفتن و فروش سوالات امتحان نهایی ، اظهارات در مورد سند 2030 ، برنامه ریزی امتحانات نهایی در دی ماه ، کیفیت آموزشی و... در صدای معلم منتشر گردیده است که متاسفانه رئیس سابق مرکز سنجش و سرپرست فعلی معاونت متوسطه در هیچ یک از موارد پاسخ گو نبوده است .

« صدای معلم » در راستای مطالبه گری و عمل به مفاد " منشور حقوق شهروندی " گزارش مبسوطی را در آینده منتشر خواهد کرد .

پایان گزارش/

منتشرشده در گفت و شنود

تحصن و اعتصاب معلمان و هزینه های پنهان و اخلال در روند آموزش

امسال ۱۷ روز تعطیلات نوروزی در پیش داریم. البته این خبری دلچسب برای اکثر دانش آموزان و فرهنگیان می باشد، مخصوصا اینکه ۱۸ روز از اسفند ماه نیز مدرسه ات عملا تق و لق بوده باشد.
خلاصه هم فال است و هم تماشا!

 

سومین تحصن سال

سومین تحصن سال جاری معلمان ایران در برخی از مدارس کشور، بدون نتیجه مشخصی پایان یافت.
این تحصن به دعوت شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان کشور دوازده، سیزده و چهاردهم اسفندماه در اعتراض به پایین بودن حقوق و مشکلات معیشتی و منزلتی با حضور معلمان در دفاتر مدارس و نرفتن به کلاس در برخی از مدارس برگزار گردید.

تحصن و اعتصاب معلمان و هزینه های پنهان و اخلال در روند آموزش

واکنش مسئولین

وزیر آموزش و پرورش برگزاری این نوع تحصن را بدآموزی برای دانش آموزان ارزیابی نمود.
امیرعلی نعمت الهی قائم مقام وزیر نیز با ابراز شرمندگی نسبت به وضعیت معلمان، تحصن اخیر را بسیار محدود توصیف کرده و عکس های منتشر شده را اغلب شیطنت آمیز خواند.


فراکسیون صد نفره فرهنگیان و همچنین حاجی بابایی نیز در برابر این تحصن کما فی السابق سکوت اختیار کردند.

 

 فارغ از نوع و نتیجه تحصن که به شدت جای بحث و بررسی کارشناسی دارد، در این مجال اندک به انتخاب زمان تحصن گریزی می زنیم:

اخلال در روند آموزش

طبق روال سالهای ماضی هفته چهارم اسفندماه عملا مدارس تق و لق بوده و پرچمها نیمه برافراشته می باشند. به عبارتی نیمه دوم اسفند برخی از دانش آموزان دنبال کوچکترین بهانه برای به تعطیلی کشیدن مدارسند.

امسال شورای هماهنگی کانونهای صنفی معلمان با انتخاب روزهای دوازده، سیزده و چهاردهم اسفند برای اعتصاب، این بهانه را در مدارسی که در آن تحصن برگزار گردید داده و در واقع بعد از روزهای تحصن شالوده مدارس متحصن ترک برداشت و متأسفانه از دوازدهم اسفند با وجود حضور همکاران و همچنین پیگیری و اهتمام کادر اجرایی در خصوص غایبین در مدارس، به دلیل لوث شدن موضوع و نتیجتا غیبت اکثریت دانش آموزان، مدارس متحصن و به ویژه هنرستانها عملاً نیمه تعطیل بوده و روند آموزش از دوازدهم اسفند تا ۱۷ فروردین مختل خواهد شد.
لازم به ذکر است که عمده فشارات چهار جانبه اولیا، اداره، دانش آموزان و البته همکاران بر دوش نحیف مدیران و کادر اجرایی مدارس می باشد.

تحصن و اعتصاب معلمان و هزینه های پنهان و اخلال در روند آموزش

هزینه های پنهان

بدون شک سی و پنج روز وقفه در روند آموزش ضربه مهلکی بر پیکر نیمه جان آموزش و پرورش بوده و هزینه های مادی و معنوی پیدا و پنهان هنگفتی در پی خواهد داشت.

 

صدای اعتراض معلمان شنیدنیست

واضح است که کارگران و معلمان از پاکدست ترین و وفادارترین ها به ملک و ملتند.
بهتر است دولت در معنای عام آن صدای خرد شدن استخوانهای محرومین و مظلومین را قبل از وقوع اتفاقات پیش بینی نشده شنیده و با پرهیز از شعار درمانی و بی تفاوتی به دنبال راه چاره جدی و عملی باشد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
جمعه, 17 اسفند 1397 18:20

زن ، مرد و زندگی

زن و  مرد و زندگی و تساوی جنسیتی

آیا تفاوت های جسمانی بین زن و مرد لزوماً باعث می شود زن و مرد نحوه ی تفکر و احساسات متفاوتی داشته باشند؟ آیا برخی از امور زندگی «مردانه» و برخی از امور آن «زنانه»اند؟ شما چه فکر می کنید؟ آیا «بچه داری» کار زنان است و «خلبانی» کار مردان؟
پایه گذاران روانکاوی همچون زیگموند فروید، کارل یونگ و اریکاریکسون اعتقاد داشتند که ساختار «روان زنانه» با ساختار «روان مردانه» متفاوت است و همان طور که نمی توان انتظار داشت مردی وظیفه ی زایمان و شیردهی را به عهده بگیرد، نمی توان سایر امور «بچه داری» را به مردان سپرد. این صاحب نظران می اندیشیدند که «طبیعت» وظایف متفاوتی را برای زنان و مردان درنظر گرفته است.

فروید گفته است «آناتومی سرنوشت است».
گرچه فروید و یونگ  افرادی تحصیل کرده و با تفکر علمی بودند، بعدها افکار آنان مورد نقد قرار گرفت و بسیاری از شاگردان آن ها به این نتیجه رسیدند که همه نظریات آن ها ساختار علمی خود را حفظ نکرده اند.
«کارن هورنای» از اولین زنان روانکاو و «مارگارت مید» مردم شناس برجسته، به این نتیجه رسیدند که فروید نقش فرهنگ و فضای اجتماعی را در نظریاتش نادیده گرفته است و بسیاری از آن چه زنانه یا مردانه پنداشته ایم نه تحت تأثیر «طبیعت» که محصول فرهنگ و تاریخ می باشد و قابل تغییر و بازنگری هستند.
تحقیقات بعدی در حیطه ی روانشناسی اجتماعی و فرهنگی نشان داد که اعتراضات «کارن هورنای»، «مارگارت مید» و دیگران به جا و درست بوده است. بسیاری از مواقع «باور ما» مبنی بر این که چیزی طبیعی یا چیز دیگری غیرطبیعی است بر «طبیعت» ما تأثیر می گذارد.

زن و مرد و تبعیض جنسیتی

در یک کار پژوهشی، معلم در سر کلاس درس عنوان کرد که تحقیقات نشان داده است که دانش آموزانی که رنگ چشم روشن دارند بیش از دانش آموزانی که رنگ چشم تیره دارند در ریاضیات استعداد دارند. دو هفته بعد، این معلم از دانش اموزان آن کلاس امتحان ریاضی گرفت. نمرات ریاضی دانش آموزان چشم روشن به طور قابل توجهی از دانش آموزان چشم تیره بالاتر بود. معلم نمرات را اعلام نکرد. در عوض، چند روز بعد اعلام کرد که راجع به تحقیقات علمی اشتباه کرده و وقتی دوباره مقالات را مرور کرده متوجه شده که طبق تحقیقات، دانش آموزان رنگ چشم تیره استعداد بیشتری در ریاضیات دارند! دوباره دوهفته بعد این معلم از همان دانش آموزان امتحان ریاضی گرفت، این بار نمرات دانش آموزانی که رنگ چشم تیره داشتند به طور قابل توجهی بالاتر از دانش آموزانی بود رنگ چشم شان روشن بود! می بینید؟ باور ما به یک گزاره، گاهی استعداد و هوش ما را هم تحت تأثیر قرار می دهند.
هنوز هم در دنیا «تبعیض جنسی» بیداد می کند. فرهنگ های زیادی در دنیا هستند که هنوز افکار، احساسات، شغل ها، علم ها و حتی رنگ ها را نیز بر مبنای «زنانه» و «مردانه» تقسیم می کنند. چنین فرهنگ هایی گاهی منجر به این می شوند که باور متفاوت بودن جنسی، در واقع نیز افراد را تحت تأثیر قرار دهد و ما در چرخه ی معیوب نادانی خود باقی بمانیم و آن چه را که محصول سنّت ها و باورهامان است، «ناموس هستی» و «قانون الهی» بدانیم!

هنوز تحت نام روانشناسی، کتاب هایی منتشر می شوند که مردان را اهل مریُخ و زنان را اهل ونوس می دانند و برای آنان چنان تفاوت ذاتی قایلند که آن ها برای فهم یکدیگر نیاز به زحمت و تلاش دارند.
واقعیت چیست؟ آیا «خلبانی» کار مردان است و «بچه داری» کار زنان؟
شما چه فکر می کنید؟! 

کانال دکتر سرگلزایی

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور