چهارشنبه سوری ، سالهاست که مصیبتی شده هم برای مردم و هم نظام. عرصه زورآزمایی قشر نوجوان و جوانی است که سرشار انرژی است و از بس نشاط ندیده و نخندیده و مراکز تفریحی نرفته است، خوش دارد در این شب آشوب به پا کند و البته ضرر و خطر بازی را هم می داند . در واقع مثل بسیاری از آئین های باستانی و مذهبی ، بس که بر آن ها برگ و ساز اضافی بسته اند، دیگر روح و هویت پیشین را ندارد.
نه آتش زدن بوته ای در میان است و نه از روی آتش پریدن و قاشقزنی و نه با هم خندیدن ها و همدلی های اهالی محله و آبادی.
استفاده از ترقه های چینی، بیشتر به نوعی رفتار نابه هنجار یا شکلی از نافرمانی مدنی می ماند که در آن به جای با هم خندیدن، بیشتر به هم می خندند.
شک نیست که نمی شود با این وضعیت مبارزه کرد و در عوض باید آن را مدیریت کرد. چرا که هم اصل برنامه نشات گرفته از یک سنت ملی است و هم شکل انجام آن جمعی است. اکنون دیگر همه می دانند که چهارشنبه سوری یک سرش در اینستاگرام و تلگرام است و یک سرش در طرح و برنامه های براندازی آن ور آب. راهی برای برای بیان اعتراض های خیابانی که خیال می کنند تنها شبی است که بسیاری از مردم مسلحند. چهارشنبه سوری بدون مواد منفجره و در حمایت از بیماران سوخته و ترغیب به به برگزاری یک سنت اصیل، شاد و ایمن ، وظیفه ای است که باید توسط اهالی حوزه ورزش و هنر و ادبیات تبلیغ شود تا شاید به توصیه آنها، خطرآفرینان دست از تداوم کارشان بردارند. خاصه در این بحران تحریم و تورم و گرانی که از آسمان و زمين بر سر مردم رعشه ميبارد، انصاف نیست تا خودمان بر سرِ همدیگر فشفشه بباریم.
براین ها بیفزائید؛ رعایت حال پرندگان پناه گرفته در بین شاخه های درختان و سگها و گربهها ی دربدر بین کوچه ها و... نقطه، سرخط!
روزها و لحظه ها چون باد می آیند و می روند و به قول حکیمی، حکمت باد به رقص درآوردن شاخ و برگ ها نیست،فلسفه باد آزمون ریشه ها در برابر مصائب و سختی هاست، مواظب باشیم با هر تک نسیمی نلرزیم و نلغزیم، اگر لرزدیم و لغزیدیم باید در استحکامات ریشه و اصالت خود شک کنیم...
سالها پیش کودکی بستنی فروش در مسیر ترمینال اهواز شوشتر با من دمخور بود، سرظهر که از مدرسه بر می گشتم ، چند تایی بستنی آب شده از جعبه فومی سفید رنگش بیرون می کشیدم و دو دستی پولش را می دادم و چون با بستنی میانه نداشتم ، آنها را به برادرم می دادم که در یخچال مغازه اش بگذارد و به هم ولایتی های گرما زده تعارف بکند، بدین روال من و آن کودک مطابق تئوری پاولوف (روان شناس و فیزیولوژیست روسی) با هم شرطی شده بودیم و هربار که همدیگر را نمی دیدیم نوعی احساس دلتنگی می کردیم . بعدها مدرسه محل تدریس من عوض شد. اما از برادرم همیشه سراغ کودک بستنی فروش را می گرفتم، او بزرگ شد و بزرگتر و ده ها شغل عوض کرد ، تا جایی که غول اقتصادی شد و من روی همان چندرغاز معلمی درجا می زدم .
یک روز مسیرم به مجلس شورای اسلامی خورد، در یکی از لابی ها، روی میزی به انتظار دوستی نشسته بودم که جوانی شیک و اتوکشیده با هیئتی عالی رتبه دورم حلقه زد و به گرمی به آغوشم کشید . خیلی زود شناختمش، این همان کودک بستنی فروش سالهای نه چندان دور بود که یکباره به آخرین نقطه اوج رسیده بود.
حال و روزم را پرسید و متوجه اش کردم که درب من "کما هو حقه"، روی همان پاشنه قبلی با قناعت و مناعت و نهایت رضایت می چرخد .
وی سخاوتمندانه پیشنهاد داد که دست و بالم را بگیرد و در فلان دفتر و دستک مشغولم بکند . ضمن تشکر و مراتب سپاس ،حکایت جعفر برمکی و هارون الرشید خلیفه عباسی را با ظرافت برایش بازگو کردم، شماره مخصوص موبایلش را برایم روی کاغذی نوشت و گفت: دوست یک دنده و سرسخت من، اگر قابل دانستی اشارتی کن که پس خجالت بر بیایم، بستنی های آب شده را هنوز به خاطر دارم...
بازهم گذشت و گذشت تا اینکه دوست سابق بستنی فروش من گذرش به دباغ خانه افتاد و تحت عنوان فساد اقتصادی پوستش را غلفتی کندند و آن همه هیبت و هیمنه یکباره دود شد و بر باد رفت.
باور کنید ، هنوز هم برایش دلتنگی می کنم ، در این دوران پیری بد جوری دلم هوای بستنی آب شده کرده، کاش هر دوی ما در همان رمان متوقف می شدیم ، او بستنی می فروخت و من هم با ولع می خریدم و آنها را لیس می زدم ...
وای بر ما که با تک نسیمی می لرزیم و می لغزیم و می شود ، آنچه نباید می شد...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جناب روحانی ، جناب نوبخت ، جناب حاجی بابایی
خوب می دانید تلاطم ارزی که دولت به وجود آورد سبب تورم افسار گسیخته شده و به روشنی قدرت خرید مردم را به یک چهارم تقلیل داد. یعنی برای مثال کسی که حقوقش 4000000 بود حقوقش یک میلیون تومان شد . حال شما بزرگواران با منت نهادن بر کارمندان 400 هزار تومان + 10% پلکانی افزایش را اعمال می کنید. خوب ببینیم حقوق این کارمند که چهار میلیون بود جالا چند می شود. 1000000 + 400000 + 10% پلکانی = 1650000(یک میلیون و ششصد و پنجاه هزارتومان )
می بینیم قدرت حقوق و خرید کارمندی که سال قبل چهار میلیون می گرفت حالا با افزایش سالانه شده 1650000 تومان یعنی در حقیقت حقوق وی امسال 2350000 تومان( دو میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان ) کاهش پیدا کرده یعنی نه تنها به حقوق او چیزی اضافه نشده بلکه 2350000 تومان از حقوق سال قبل او کاسته شده است.
حال ملت بزرگ ایران ، کارکنان محترم دولت این چه نوع افزایشی است که در نهادش کاهش وجود دارد ؟
جناب روحانی ، جناب نوبخت ، جناب حاجی بابایی خیال می کنند کارکنان دولت نمی فهمند شما چه کلاهی سرشان گذاشته اید !
اما در شرایط تورم کنونی چگونه می بایست حقوق هارا افزایش دهند ابتدا می بایست قدرت خرید را به حالت سال قبل باز می گرداندند یعنی چون قدرت خرید یک چهارم شده پس حقوق را در 4 ضرب می کنیم سپس افزایش سالیانه را اعمال می کردند یعنی برای مثال همان حقوق 4 میلیونی سال قبل ضربدر 4 + 400000 + 10 % پلکانی = 16650000 تومان
پس کسی که سال قبل حقوقش 4000000 بود حال می بایست حقوقش 16650000 تومان( 16 میلیون و 650 هزار تومان) می شد تا بتواند فشار تورم کنونی را تحمل نماید.
نمایندگان مجلس پس چه کار می کنند ؟ ماشین حسابشان فقط در موارد نفع جیب خودشان فعال است ؟
ای نمایندگان مجلس پی گیری کنید.
با سپاس از وبسایت وزین صدای معلم
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وزیر آموزش و پرورش از تحصن سه روزهٔ معلمان در مدارس، تعبیر درستی داشت. او گفت: «برای دانشآموزان بدآموزی دارد که معلم در دفتر مدرسه بنشیند و در کلاس درس حضور پیدا نکند».
او راست می گوید؛ چنین رخدادی، قطعاً بدآموز است. چرا که با این کار، رازهای دردآلود زیادی فاش می شوند؛ دانش آموزان از دلایل تحصن معلمان می پرسند. آنان همچنین از دلایل انتخاب این روش اعتراضی سؤال می کنند.
آنان شفاف تر از همیشه به اوضاع و احوال آموزش و پرورش و چرایی نارضایتی معلمان از وضع موجود پی می برند. آنان از چرایی تحصن معلمان شان می پرسند و آگاه می شوند که معلمان شان برای بیان خواسته های به حق خود، از شیوه های مختلفی مثل نامه نگاری و مذاکره و نگارش یادداشت و تحلیل منطقی مسائل آموزش و پرورش و ارائهٔ راه حل و ... استفاده کرده اند و جواب نگرفته اند. تجمعات اعتراضی برگزار کرده اند و دیده نشده اند و از حق و حقوق دانش آموزان دفاع کرده اند و سرکوب شده اند و اکنون با تحصن در مدارس و خودداری از حضور در کلاسهای درسی، نسبت به بی عدالتی ها و سیاستهای غلط آموزشی معترض شده اند.
آنان شفاف تر از همیشه راز مسافر کشی معلمان بعد از مدرسه را می فهمند. ملموس تر از همیشه دلیل اشتغال معلمان شان در بقالی و املاکی و البسه فروشی و ... - که هیچ سنخیت و تجانسی با شغل معلمی ندارند - را درک می کنند.
می فهمند که معلمان شان زیر خط فقر نگه داشته شده اند و از سر ناچاری در آژانسهای مسافرتی کار میکنند. آگاه می شوند که معلمان شان از فرط نداری، مسئولیت سرویس مدرسهٔ دانش آموزان خود را بر عهده می گیرند. از وجود تبعیض های ظالمانه میان معلمان و کارکنان سایر نهادها و سازمانها باخبر می شوند و از اینکه کار و فعالیت معلمان شان در نظر دولتمردان علیرغم تشبیه شغل آنها به شغل انبیاء چندان هم قابل اعتنا نبوده و دست مزدشان حتی کفاف هزینهٔ شام و ناهار فرزندان شان را نمی دهد، حیرت زده می شوند! ...
بدیهی است که فاش شدن این همه راز دردآلود، در میان دانش آموزان - که اغلب آمال و آرمانهای خود را در مدرسه می جویند و معلمان را نخستین و در دسترس ترین شخصیتهای کاریزما و قابل اتکا می دانند - بد آموزی دارد! اما این تنها رخداد بدآموز در آموزش و پرورش نیست.
قطع سرانهٔ دانش آموزی و ادارهٔ مدارس با خیرات و صدقات و کمک های منّت دار اولیای دانش آموزان هم بد آموزی دارد.اعلام ممنوعیت دریافت پول از دانش آموز از رسانه های رسمی و منع ظاهری مدیران مدارس از دریافت وجه و وادار و ناچار کردن کردن آنان (در خفا) به گرفتن پول از دانش آموزان مصداق بارز بدآموزی است.
تبدیل مدارس به محل توزیع صدقات و خیرات افراد خیّر و مؤسسات خیریه هم بدآموزی دارد؛ چه بسیارند دانش آموزان و اولیایی که همه ساله از آغازین روز بازگشایی مدارس در مهرماه، نام خود را در لیست دریافت اقلام کمکی از قبیل کفش و پیراهن و شلوار و بن لباس و سبد مواد غذایی و ... ثبت می کنند و لیست بلند بالایی از بی بضاعت ها تشکیل می شود که با این کار، از یک سو عزت نفس دانش آموزان زیر سؤال می رود و از سوی دیگر، شأن و منزلت مدرسه تا سطح یک مرکز متکدی پرور تقلیل می یابد! در حالی که رسالت مدرسه بسی فراتر از این کارهاست؛ مدرسه قرار است چشم اندازی از اهداف و انگیزه های سطح بالا را فراروی دانش آموز بگشاید و احساس نیاز به اندیشه وری و جست و جوگری و علم آموزی و تجربه اندوزی و آرمانهای بلند ادبی و هنری و فنی و مهارتی را در اندرون دانش آموز زنده و عزت نفس وی را تقویت نماید.
حیرت آور است که این تکدی پروری به عنوان کار مثبت تلقی و با افتخار، در انظار عمومی، اعلام می گردد و برای مدارس و البته نهادهای دست اندرکار امتیاز محسوب می شود. این هم بدآموزی دارد.محتوای آموزشی حافظه محور و فعالیت گریز نیز بد آموزی دارد.کلاسهای درسی محقر و پرجمعیت و خشک و بی جاذبه هم بد آموز اند.
حذف آزمایشگاه ها و کارگاه ها از مدارس نیز زمینه ساز بزرگترین بد آموزی هاست.حذف تغذیه رایگان از و مدارس و شنیدن خاطرات رؤیایی آن از زبان دانش آموزان دهه های پنجاه و شصت هم بدآموزی دارد!
افول شأن و منزلت معلمان و از بین رفتن اقتدار معنوی آنان و میدان داری دانش آموزان گستاخ در کلاسهای درسی هم بد آموزی دارد!
سرکوب معلمانی که خواستار رسیدگی به مشکلات معیشتی و ترمیم دستمزد و همسان سازی حقوق خود با سایر دستگاه ها هستند و بیمه کارآمد می خواهند و خواستار تأمین شرایط تحصیل رایگان برای همهٔ دانش آموزان اند و خواستار توقف خصوصی سازی آموزش و پرورش اند و به پولی سازی آموزش و پرورش اعتراض دارند و خواستار رفع تبعیض از میان دانش آموزان فقیر و غنی اند و خواستار توجه فرادستان به کیفیت محتوای آموزشی اند، هم بد آموزی دارد.وعده های دروغ به معلمان هم بد آموزی دارد!
اما به نظر من، دو مورد زیر، بد آموزترین رخدادها در نظام تعلیم تربیت کشور اند:
اول؛ اجحاف در حق معلمان و نگهداشتن آنان در زیر خط فقر.
دوم؛ ارزشیابی های فرمالیته و سهل گیری شرایط ارتقاء دانش آموزان به پایه های بالاتر و قبولی فله ای آنان با هر سطح از معلومات. افول شأن و منزلت معلمان و از بین رفتن اقتدار معنوی آنان و میدان داری دانش آموزان گستاخ در کلاسهای درسی هم بد آموزی دارد!
معلم که راهبر تمام وقایع آموزشی و تربیتی در کلاس درس است، به دلیل مشکلات معیشتی، پریشان ترین و مضطرب ترین و افسرده ترین چهره کلاس نیز هست! و این، واقعاً بد آموزی دارد.سهل گیری شرایط ارتقاء دانش آموزان به پایه های بالاتر و قبولی فله ای آنان با هر سطح از معلومات به منظور افزایش درصد قبولی نیز بد آموزی دارد. چرا که این مفهوم در ذهن دانش آموزان تداعی می شود که با هر میزان مهارت و توانمندی و لیاقت، در جامعه مقبولیت خواهند داشت و نیاز به زحمت تلاش بیشتر نیست!
جناب وزیر!
بدآموزی در آموزش و پرورش، انگار به رویه و رفتاری عادی تبدیل شده است. این نهاد، علیرغم رسالت ذاتی خود - که ارائهٔ آموزه های راستین و زدودن غبار پندارهای غلط از اذهان است - متأسفانه در موارد متعددی تبدیل به مظهر و مصداق عینی بدآموزی شده است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
« بهرام پارسایی » پیش تر در تذکری به وزیر آموزش و پرورش ضمن انتقاد از تعلل وزارت آموزش و پرورش در تشکیل سازمان نظام معلمی در مورد عملکرد صندوق ذخیره فرهنگیان گفته است :
" مورد بعدی درباره به کارگیری فرهنگیان در اداره صندوق ذخیره فرهنگیان است که سهام گذاری اصلی آن این قشر فرهیخته و زحمت کش هستند. علی رغم برگزاری انتخابات برای این مهم ظاهرا فقط جنبه شعاری داشته و لازم است وزیر محترم آموزش و پرورش درباره صندوق ذخیره ارزی توضیحات کاملی به مجلس ارائه دهند یا اینکه مجلس و نهادهای نظارتی ورود و نظارت خود را در این بخش که انتظار جامعه فرهنگیان است بیشتر داشته باشد ."
امینالله سالاری، لیلی نظرپور و محسن مسعودی نمایندگان فرهنگیان در هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان که در یک سال اخیر در برابر رویدادهای صندوق ذخیره فرهنگیان سکوت کرده اند به اظهارات این نماینده از طریق پرتال وزارت آموزش و پرورش پاسخ داده اند .
« صدای معلم » در یک سال اخیر از عملکرد ضعیف و پرسش برانگیز این نمایندگان انتقاد کرده است .
نکته مهم آن است که این افراد که خود را منتخب معلمان می دانند تاکنون در مورد این انتقادات و پرسش ها سکوت کرده اند .
« صدای معلم » بارها از این 3 نفر خواسته است اگر نمی توانند کاری انجام دهند و یا اراده ای برای پی گیری امور در جهت احقاق حقوق حقه معلمان و مطالبات قانونی آن ندارند ، بهترین راه " استعفا " و کناره گیری است .
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید
یک سال دیگر با فراز و نشیب بسیار اما بیشتر بر چرخۀ ناملایمات ، برای فرهنگیان گذشت. نشستیم و برخاستیم و گفتیم و کردیم اما هیچ یک بر سپر فولادین روند اداری و سازمانی وزارت آموزش و پرورش ، فرود نیامد و اثر مگذاشت. تصور نمی کنم بیشتر از منِ دبیرِ بازنشسته و شمای معلم و دبیر شاغل ، کسی دیگر امیدوارتر از ما ، روزهای یک سال را در این کشور سپری ساخته باشد. تمامی لایه های جِرم بستۀ این امیدواری ، از وعده های پوشالی و غیرممکن مسئولان مربوطه تشکیل شده است. روزهای هر ماهِ ما به نحوی با امید به انتهای آن ماه و فصل ، سپری گردید. عین و شبیه سالهای پیش ، بی کم و کاست ! و انگار این روایت ، داستان ماهها و سالهای پیش روی ما نیز هست. چون مردان و قوانین همانند هستند و آب از آب تکان نمی خورد و ظاهرا نخواهد هم خورد.
تا زمانی که مردان آموزش و پرورش جای خود را به جوانان و میانسالان کارشناس و تحصیل کرده و متخصص ندهند ، روایت سالانۀ ما همین است. این نومیدی نیست ، این روایت واقعیت حاکم است. چون فراتر را نمی بینند و بیشتر از این توان ندارند. برای مُصلح و مؤثر بودن در مسیری ، می بایست قدرت ایجاد تغییر و جسارت در هم کوبیدن شرایط موجود را داشته باشی و گر نه : گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید که از بر آمدن و وصال خبری نیست و نخواهد بود. آرزویی محال که فقط انرژی و توان کاری را از ما سلب می نماید. یعنی آب در هاون کوبیدن و از حاصل ، هیچ خبری نیست. چون همّت و اراده ای در کار نیست. با هم به سخن گفتن نشستیم و یاد گرفتیم که غیر خود را تحمل کنیم .
خارق العاده ترین سیاست در این کشور فراموش کردن پر تعدادترین افراد زیر مجموعۀ وزارت آموزش و پرورش است. حدود 16 میلیون نفر در این وزارتخانه یا تحصیل می کنند و یا فعالیت اقتصادی انجام می دهند. نادیده گرفتن این تعداد از جمعیت کل کشور از دو بُعد کیفی و کمی ، اصلا به نفع جامعه نیست. آن هم مجموعه ای که قابلیت بر عهده گرفتن نقش های اجتماعی را آموزش می دهند و فرا می گیرند. غفلت ما از این واقعیت مهم ، یعنی محرومیت عملی جامعه از پتانسیل های موجود.
با ذکر یک مثال ، موضوع را بیشتر بشکافم . مثلا تصور کنید که دولت ما با کمترین هزینه و با نیروی انسانی و سرمایه موجود ، قادر است تا کشور را به غنای تولیدات زراعی و کشاورزی و باغی برساند ، اما به دلیل کهولت مدیران و افکار بسته و سنتی آنان ، بیان می دارد : چه کاری است شکر خدا نفت و گاز فراوان در کشور هست با مدیریت و بکارگیری این دو بخش ، می توانم به سادگی و آسودگی تمامی این نیازها را از دیگر کشورها فراهم سازم و خود و ملت را از تحمل مشقت بسیار رهایی بخشم !
جای بسی شگفتی است که کشوری دارای جمعیت جوان باشد و بیکاری در آن موج بزند و نیروی تحصیل کرده و متخصص هم داشته باشد اما ما در تعلیم و تربیت کودکان این سرزمین سستی و کاهلی ورزیم که از کشورهای خارج تولیدات علمی و تکنولوژیک را با سرمایه ملی ، وارد می کنیم ، چه کاری است که بیندیشیم و مطلوب ترین طریق سیستماتیک را پیاده و مدیریت نمائیم تا کودکان ما جامعه پذیر شوند و فردا نقش های گوناگون را برعهده بگیرند. شاید هم تصور این است که جمعیتِ محدودِ فعلیِ مسئولِ دایرۀ مورد تأیید نظام سیاسی ابدالدهر مدیریت خواهند کرد و به نیروهای جدید و جوان ، اصلا نیازی نخواهد بود . فقط همین چند نفر برای ادارۀ این کشور بس است!
در ادامه اجازه می خواهم توصیه ای به وزیر آیندۀ آموزش و پرورش داشته باشم به عنوان یک ایرانی و یک دبیر بازنشسته این حق ملی و میهنی من است :
جناب وزیر آتی کشور ، اگر در سیاست عملی خود ، قرار بر تداوم همین اوضاع و شرایط را در بطن آموزش و پرورش دارید ، شما را به روح همۀ رفتگان و اجداد بزرگوارتان ، مسئولیت وزارت را نپذیرید.
اگر یقین دارید که از هیچ کس و گروه و دسته ، سفارش و اثری نخواهید پذیرفت و برعکس ، بر همۀ آنها اثر خواهید گذشت ، بر شما وزارت آموزش و پرورش مبارک باد.
شما را به تمامی سالها و ماهها و هفته ها و روزها و ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه های تدریس و فعالیت تمامی فرهنگیان سوگند می دهم ، اگر لیاقت و توانایی ایستادن و نه گفتن به خواسته های بی جا و غیر منطقی و غیر آموزش و پرورشی و عمل مستقل فردی به همراهی کارشناسان و متخصصان امر تعلیم و تربیت را در خود نمی بینید ، نامزدی وزارت را از رئیس دولت نپذیرید و به مجلس برای گرفتن تأییدیه وزارت نروید و یا اگر پذیرفتید و به مجلس رفتید و وزیر شدید اما در همان ماههای اولیه تجربه کردید که ناتوانید به مدت 4 الی 8 سال ، ما فرهنگیان و دانش آموزان را مستوجب کیفر تحمل بی لیاقتی خود نگردانید و همان دَم استعفای شجاعانه و مردانۀ خود را تسلیم دولت وقت نمائید.
اگر هنر خودشناسی در شما قوی است به تمامی زوایای شخصیت فردی و اجتماعی خود نظاره گر باشید و پذیرش چنین وادی پر خطر را زیر ذره بین انصاف خود قرار دهید و گر نه در آستانۀ نامزدی وزارت آموزش و پرورش ، ابتدا به یک متخصص روانشناسی و حتی روانکاوی مجرب مراجعه نمائید تا تمامی تارو پود واقعی درون شما را چون آئینه به خودتان منعکس نماید ، و سپس آن متخصص و خودتان ، قضاوت کنید که می توانید پر مسأله دارترین وزیر دولت گردید و یا خیر. به همین سادگی و به همین روائی و اعتبار .
امید واثق دارم که در سال 98 ، مردان و زنان مسئول ما در قبال پذیرش سِمت ها و انتصاب ها ، بیشتر از رسیدن به جاه طلبی و شهرت و قدرت ، به باور توانمندی خویش بیندیشند. همۀ شما قرار است سفینۀ نجات باشید نه حاملان جهل و گمراهی . آنچه که در این وادی می سوزد و تخریب و تخدیر می گردد وطن است با سرمایه ای ارزشمند به نام کودکان و نوجوانان . نسلی آینده ساز قرار است پا در جای پای شما گذارند اما اگر این جای پا ، سست و متزلزل باشد ، فرزندان من و شما قربانی این قتلگاه خواهند گردید. یک ساعت تفکر مثبت ، سازنده ، مفید و واقع گرایانه از مجموعۀ عبادات ظاهری و واقعی تمام عمرتان ، اُولی تر ، سزاوارتر و ارزنده تر است.
در این گریز گاهِ بی نصیبیِ سالانۀ همۀ فرهنگیان ، تنها مونس و همدم و همراه بی ادعای ما ، سایت صدای معلم بود. لذا :
از این سایت سپاسگزاریم ، چون در این بین ، طی یک سال ، ما همراهی دلسوز ، مهربان ، فهیم و مؤثری داشتیم که همدلی من و شما را بیفزود و تنهایی نومیدانۀ مان را با خنده ها و تبسم ها و گریه ها و بغض های ناشی از مطالعه یادداشت ها و گزارشات خبری و مصاحبه ها ، تخفیف داد. با هم خشمگین شدیم و با هم مستفیض . با هم به سخن گفتن نشستیم و یاد گرفتیم که غیر خود را تحمل کنیم . گاه از نوشته ای بهت زده شدیم و گاه چیزهایی برای کاربرد در زندگی خصوصی و شغلی خود از آن فرا گرفتیم.
از این سایت سپاسگزاریم ، چون تصورِ گذشت یک سال بدون سایت صدای معلم و به دور از اطلاع یابی از اخبار و هیجان و فواید مطالعه ، بالاخص برای بازنشستگان و خصوصا برای آنانی که اهل مطالعه نیستند ، بسیار سخت است. حتی روزهایی که مطلب جدید خیلی کم گذاشته می شود و یا خیلی دیر ، احساس رخوت و بی تابی می کنیم. برای آنانی که اعتیادی چون مصرف سیگار و یا فضای مجازی ندارند ، شاید تنها اعتیاد موجه همین تعقیب یادداشت های روزانه سایت است که یکی از مهمترین ویژگی های آن ، همین به روز بودن آن است. ارتباطی مستمر و متناوب .
از این سایت سپاسگزاریم ، چون صرفا برای دسترسی به نفع مادی ، علیرغم نیاز مبرم بدان ، سایت را مدخل تبلیغات گسترده مربوط و نامربوط و گاه حتی مبتذل ننموده اند. در این سایت می توان با آرامش ، امر مطالعه را تعقیب نمود و هر لحظه با تداخل تبلیغات ، مجبور به حذف آنها از صفحه خود نیستید. همچون پورتال وزارت آموزش و پرورش و استانها ، که در آن حجم و نوع و محتوای تبلیغات آزاردهنده است و احساس خستگی و انصراف ، شما را از آن فراری می دهد. عدم سنخیت تبلیغات بیشترین مشکل ما فرهنگیان در مراجعه به این پورتال هاست.
از این سایت سپاسگزاریم ، چون تنها هنگام افزایش شدید قیمت ها ، مدیر محترم سایت از خوانندگان خود طلب همیاری نمود و سالها با حقوق معلمی خود ، آن را چرخانده اند. امید که به وقت توانمندی ، همیاری با تنها همدل و همراه بی مدعای خود را فراموش نکنیم .
از این سایت سپاسگزاریم ، چون روزمرگی و ناملایمات شدید و فراوان زندگی فرهنگیان ، حوصله و میل تعقیب اخبار و گفته ها و سخنرانی ها و تصمیمات مسئولان را از فرهنگیان در ربوده است و ما چون این سایت را برای مطالعه ترجیح می دهیم لذا از طریق آن از حقایق و واقعیت های آموزش و پرورش ایران و جهان مطلع می گردیم. جناب وزیر آتی کشور ، اگر در سیاست عملی خود ، قرار بر تداوم همین اوضاع و شرایط را در بطن آموزش و پرورش دارید ، شما را به روح همۀ رفتگان و اجداد بزرگوارتان ، مسئولیت وزارت را نپذیرید
از این سایت سپاسگزاریم ، که در برابر شکایات اشخاص حقیقی و حقوقی ، تسلیم شداید نگردیده و میدان را خالی نگذاشته اند و به تنهایی در مراجع قانونی حضور یافته و از عوض ما نیز از حیثیت معلمان دفاع کرده اند و ثابت نموده اند که یک معلم خردمند و آگاه به وکیل مدافع نیاز ندارد. از خانوادۀ محترم مدیر سایت ، به دلیل تحمل فشار روانی این شکایات پوزش می طلبیم.
امید که باز سالی دیگر اسیر شعار سالانه ای دیگر نباشیم که طاقت و توان به جا آوردن آن برای مان غیر ممکن باشد. و امید که من و شما در سایۀ تنها مونس وفادار خود یعنی سایت صدای معلم بتوانیم به جای واقعی خود صعود نمائیم و جایگاه خرد و خردمندی را معرفی ، توانمند باشیم.
دو سنت دیرین چهارشنبه سوری و عید سعید نوروز بر شما همکار هموطن همراه خجسته باد.
به امید روزهایی بِه از این روزها .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
قیزلار دئیهر آتیل باتیل چارشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چارشنبه
به باور صاحب نظران پیدایی و خاستگاه دقیق چهارشنبه سوری چندان روشن نبوده و در هاله ای از ابهام قرار دارد. گستره جغرافیایی این آیین کهن علاوه بر ایران کنونی معطوف به قفقاز، آسیای میانه، بخش هایی از خاورمیانه، آناتولی و... می باشد. در بستر تاریخی نیز از علاوه بر ترکها، پارسها و اعراب ایرانی می توان از سومریان، عیلامی هاایلامی ها، فینیقی ها، مصریان باستان، یهودی ها و... به عنوان مدعیان بخش هایی از این میراث معنوی بشری یاد کرد.
آنچه مسلم است امروز در دو کشور ایران و جمهوری آذربایجان مراسم نوروز و چهارشنبه سوری به صورت فراگیر و ملی اجرا می گردد. در جمهوری آذربایجان علاوه بر مردم دولت نیز رسما به همراه کابینه در جشنهای چهارشنبه سوری شرکت کرده و با مردم کوچه و بازار بُر می خورند.
در نگاهی گذرا به تاریخچه چهارشنبه سوری اعراب ایران و شیعیان مهاجر خراسان آئین چهارشنبه سوری را به خروج مختار منتسب دانسته و البته یهودیان آیین چهارشنبه سوری را با جشن پوریم مرتبط می دانند.
برخی از نویسندگان و محققین ایرانی آئین چهارشنبه سوری را با آیین زرتشتی پیوند می زنند، در حالی که خود محققین زرتشتی، آیین چهارشنبه سوری را نوعی توهین به قداست آتش پنداشته و انتساب آن به این آیین را مردود می دانند (سرخی روی تو از من، زردی روی من از تو/ یعنی سرخی و پویایی آتش از من و ناتوانی من از آتش است) و قس علی هذا....
چهارشنبه سوری در آذربایجان
یکی از مراسم کهن آذربایجان چهارشنبه های آخر سال (سو، اود، یئل و توپراق) می باشد. این چهارشنبه ها با رنگ های سفید، خاکستری، سیاه و سرخ طبیعت نیز کاملا منطبق هستند: (موشتلوغچو/ خبرچی، کوله/کوتوله، قره و قیزیل چارشنبه سی) آداب و رسوم چهارشنبه سوری (ایل آخیر چرشنبه سی) گوناگون و به غایت زیبا و پر معنا می باشند.
پریدن از روی آتش با خوانش اشعار زیبای فولکلوریک (قیزلار دئیه ر آتیل باتیل چارشنبه * آینا کیمی بختیم آچیل چارشنبه) یکی از این مراسم نمادین و سمبلیک می باشد. همچنین شال ساللاماق، فرستادن خنچه هدایا و نقل و شیرینی و آینه به خانه تازه عروس ها از طرف خانواده داماد، قاشق زنی، اسپند دود کردن، رفتن سر چشمه آب و...
چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی؟!
به خاطر شکاف بین نسلی و عدم انتقال صحیح آموزه های فرهنگی و آیینی به نسل جدید و البته برخورد چندگانه حاکمیت با چنین مراسماتی (انکار ، تخفیف و تجلیل)، همچنین فرهنگ سازی غلط در دو سه دهه اخیر آیین ها و آداب و رسوم زیبا و پرمحتوای چهارشنبه سوری در چهارگوشه ایران کم کم به حاشیه رفته و جای خود را به ترقه بازی و انفجار مواد محترقه گوناگون و بعضا خطرناک داده است. به طوری که سال به سال بر تعداد کشته ها، مجروحین و تلفات حاصل از این آتش بازی رو به تزاید می باشد.
تداوم این آتش بازی باعث ایجاد استرس و ترس و وحشت خانواده ها شده و شیرینی و حلاوت این مراسم باستانی را به تلخی میل می دهد.
چهارشنبه سوری سیاسی
در یک دهه اخیر نیز پس از حوادث تلخ سال ۸۸ با دخالت و تحریک برخی از عناصر داخلی و خارجی عده ای با استفاده ابزاری سعی در بهره بردای از شور و هیجان جوانان در مراسم چهارشنبه سوری برای نشان دادن صدای اعتراضات مردمی کرده و با سیاسی کردن آئین های باستانی و کهن ایرانی به نوعی سعی در مصادره به مطلوب نمودند.
نتیجتاً با ورود اضطراری نیروهای نظامی و انتظامی به مراسمات مردمی بعضا جو شور و شادمانی به جو استرس و پلیسی مبدل می شود.
به نظر می رسد که برای پاسداشت صحیح آئین های کهن و باستانی نوروز، چهارشنبه سوری، یلدا و... قبل از هر چیز باید با یادآوری و تبیین فلسفه وجودی این مراسمات برای نسل کنجکاو تیزبین جدید فرهنگ سازی نمود و در حد امکان پیرایه های زائد را از دامن چنین مراسماتی زدود.
بايرام ایدی، گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قيز، بيگ جورابین توخوردی
هر كس شالين بير باجادان سوخوردی
آی نه گؤزل قايدادی شال ساللاماق
بيگ شالينا بايراميليغين باغلاماق!
شال ايستديم من ده ائوده آغلاديم
بير شال آلیب تئز بئلیمه باغلاديم
غلام گيله قاشديم شالی سالاديم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادی
خان ننهمی، يادا سالیب آغلادی
یومورتانی گؤیچک گوللی بویاردیق
چاقیشدیریب سینانلاری سویاردیق
اویناماقدان بیرجه مگر دویاردیق
علی منه یاشیل آشیق وئرردی
ارضا منه نوروز گولی درردی
باکی چی نین سؤزی، سوْوی، کاغیذی
اینکلرین بولاماسی، آغوزی
چرشنبه نین گیردکانی، مویزی
قیزلار دییه ر: آتیل ماتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
« صدای معلم » در زمان سرپرستی « محمود مهرمحمدی » گفت و گوهایی را با ایشان انجام داد که به صورت مشروح منتشر گردید .
از آن جا که دکترین این رسانه گفت و گو و گسترش تفکر انتقادی است این روند در زمان ریاست « حسین خنیفر " رئیس جدید دانشگاه فرهنگیان ادامه پیدا کرد .
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ در نشست رسانه ای که « حسین خنیفر » رئیس دانشگاه فرهنگیان با خبرنگاران برگزار کرد صدای معلم نامه ای را برای گفت و گوی اختصاصی تسلیم ایشان نمود که بلافاصله و در کم تر از 24 ساعت این دعوت مورد قبول و پذیرش ریاست محترم این دانشگاه قرار گرفت .
این رسانه از مسئولیت شناسی و پاسخ گوئی آقای خنیفر و آقای رحیمی رئیس روابط عمومی دانشگاه فرهنگیان تشکر و قدردانی می کند .
« صدای معلم » از همه اساتید و دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان دعوت می کند با تعامل منطقی با این رسانه در جهت ارتقای وضعیت این دانشگاه تلاش و مطالبه گری موثر داشته باشند .
« صدای معلم » همچنین از رئیس دانشگاه تربیت دبیر شهیید رجایی برای گفت و گو دعوت به عمل می آورد .
بخش ششم این گفت و گو را می خوانیم.
( عکس مربوط به آرشیو است )
علیرغم حضور معلمان در مدارس و نیز دستورات و تاکیدات وزارت آموزش و پرورش مبنی بر دایر بودن کلاس های درس تا پایان اسفند، از اوسط هفته گذشته و -با شدت بیشتر- در دو روز اخیر، اکثر مدارس به حالت تعطیل درآمدند و کسی در کلاس حاضر نمی شد. اما مدرسه ما یکشنبه ۹۷/۱۲/۲۶ مملو از دانش آموز بود. به محض ورودم به مدرسه دانش آموزان دختر و پسر با لباس های زیبا و رنگین کُردی به استقبالم آمدند. شادمانی و شَعَفِ خاصی در چشمهانشان برق می زد، آن قدر انرژی داشتند که کسی باور نمی کرد همان دانش آموزان کسل و بی انگیزه سابق اند.
قضیه از این قرار بود که به پیشنهاد دانش آموزان و موافقت مدیر مدرسه امروز را جشن گرفته بودند. اداره مدرسه با خودشان بود، هر کلاس به طور ابتکاری سفره هفت سین متفاوتی چیده بود، صدای نواختن میزها و چوپی و رقص کُردی به آسمان می رفت، از تمام لحظات عکس یادگاری گرفتند، با پولی هم که قبلا جمع کرده بودند از خانه معلم شهر نهار را تهیه کرده و دور هم سرو نمودند.
امروز کسی غایب نبود، نه تنها دانش آموزانی که گاهگاه غیبت می کردند بلکه چند نفری هم که به دلیل ازدواج زودرس ترک تحصیل کرده بودند خودشان را رسانده بودند. حال و هوای مدرسه طوری بود که هیچ کس دوست نداشت زنگ بخورد و اکثراً عنوان می کردند امروز یکی از بهترین روزهای عمرشان است.
این حضور خودجوش و سراسر انگیزه دانش آموزان روستایی در مقابل غیبت و تعطیلی مدارسی که لحظه به لحظه تحت رصد اداره هستند بار دیگر این حقیقت را اثبات کرد که قدرت شادمانی و انگیزه فراتر از اخم و دستور است و با صدور بخشنامه و اعزام حراست و بازرس نمی توان دانش آموزان را به مدرسه آورد. حتما دانش آموزان از مدارس پولی، ساختمانهای فرسوده، کلاسهای ۴۰ نفره، فضای استرس آور و کنکور زده مدارس فرار کرده و می کنند و اگر غیر از این باشد باید تعجب کرد.
اگر وزیر و مسولان تعلیم و تربیت کشور صداقت دارند و واقعا نگران بی رغبتی و گریزان بودن دانش آموزان از مدرسه هستند بهتر است به جای برخوردهای قهری قرون وسطایی به فکر رایگان نمودن مدارس و تجهیز مدرسه ها به امکانات و استانداردهای روز دنیا نظیر: آمفی تاُتر، سالن ورزش، استخر، سلف سرویس و... باشند.
کانال صنفی معلمان
گروه رسانه/
« فهیمه سادات طباطبائی » به مناسبت تعطیلات زودرس در مدارس ایران » در توئیت خود مطلبی نوشته است .
پایان پیام/