جناب حاجی بابایی
روی سخن من با شماست و چون مستقیم به شما دسترسی نداشتم مطلبم را اینجا نوشتم تا شاید دوستی یا آشنایی صحبت مرا به گوش شما برساند و جوابی قانع کننده به صحبت های بنده ارائه نمایید.
شما اصرار دارید که چنان وانمود کنید که به فکر افراد کم درآمد هستید و می خواهید قانون را به گونه ای تصویب کنید که به نفع کم درآمدها باشد ، ولی آیا می دانید با این ندانم کاری و سلیقه ای و پوپولیستی عمل کردن چه بلایی بر سر افراد فرهیخته و باسابقه در آموزش و پرورش آورده اید ؟
هم سال قبل و هم امسال تمام افرادی که در آموزش و پرورش کار می کنند از سرایدار گرفته تا معلم 5 سال سابقه و معلم سی سال سابقه و معلم فوق دیپلم و معلم دکتری تقریبا حقوقشان به یک اندازه افزایش یافته است ؛ مثلا امسال همگی بین 600 تا 700 هزار تومان افزایش حقوق داشته اند.
من به نوبه خودم متاسفم برای کسانی که شما را به عنوان نماینده انتخاب کرده اند ؛ چون شما حتی بنیادی ترین و اساسی ترین نظرات مربوط به ارتباط کار و دستمزد را هم نمی دانید. در همه جای دنیا تفاوت بین افراد با سابقه و کم سابقه وجود دارد. تفاوت بین افراد با تحصیلات متفاوت وجود دارد. تفاوت بین افراد با تجربه و کم تجربه وجود دارد. چون هر شخصی برای به دست آوردن اینها تلاش کرده است و از طرف دیگر با گذشت زمان همه کارمندان به این پله های بالاتر خواهند رسید و این کاملا طبیعی است.
مشکل شما این است که نمی دانید حقوق زیر 7 تا 8 ملیون تومان حقوق نجومی نیست که وقتی شخصی مثلا به حقوق 4 میلیون تومان رسید شما سعی کنید مهارش کنید تا به مثلا 6 یا 7 ملیون تومان نرسد.
اگر اندکی فکر می کردید یا حداقل با افراد متفکر مشورت می کردید می توانستید پیشنهاداتی بدهید که تا این حد ضربه بر پیکره سیستم حقوق و دستمزد این کشور نزنید. مثلا یک پیشنهاد برای حقوق می توانست به این صورت باشد :
در سال 98 حداقل حقوق برای تامین یک زندگی آبرومند 3 ملیون تومان است. به افراد تازه کار با کمترین سابقه و پایین ترین مدرک این حقوق را بپردازید. برای هر سال تجربه مبلغ 100 هزار تومان به حداقل حقوق اضافه شود. به ازای هر مدرک تحصیلی بالاتر 300 هزار تومان افزوده شود. حق عائله مندی و اولاد مثلا 300 هزار تومان افزوده گردد. حق منطقه محروم و مرزی و بقیه هم مبلغی افزوده شود. سال بعد هم دوباره همین روند طی شود ...
حالا کسی که مثلا فوق دیپلم دارد و سال اول کارش هست با زن و فرزند و بقیه امتیازات سه ملیون و پانصد هزار تومان می گیرد و کسی که سی سال سابقه دارد و دکتری دارد حدود 7 ملیون تومان میگیرد. تفاوت تنها دوبرابر است.
ولی الان یک معلم یک و نیم میلیون می گیرد و فلان مدیر با هزار امتیاز ناگفته ای که می گیرد ماهی 100 میلیون و بیشتر می گیرد که تفاوت 80 تا 100 برابر است..
و سخن آخر :
آقای حاجی بابایی عزیز !
اگر چیزی را نمی دانید مشورت کنید. لطفا !
این نامه چهارم بنده است در مورد حقوق . این بار سعی کرده ام بسیار با خویشتن داری بنویسم. امیدوارم چاپ شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
به گزارش معاونت رسانه و ارتباطات آموزش وپرورش، عصر امروز سید محمد بطحایی در نشست با مدیران رسانه که در مدرسه دارالفنون تهران برگزار شد با تسلیت ایام سوگواری امیرمومنان حضرت علی علیه السلام و گرامیداشت ایام لیالی قدر و با تقدیر از حضور مدیران رسانه اظهار کرد: دفاع از سرمایه و پایگاه اجتماعی آموزش و پرورش از اولویتهایم است لذا طبیعی است در برابر هر تهدیدی به کیان نظام تعلیم و تربیت عکس العمل نشان دهم.
وی افزود: انتشار اخبار ناقص از مصاحبه ام در خصوص پخش کلیپ های منتشر شده در فضای مجازی، برداشت های اشتباهی از سخنانم را به همراه داشت ، برای همین انتظار می رفت رسانه ها بدون حذف ابتدا و انتهای عرایضم، آن را به طور کامل اطلاع رسانی می کردند.
وی ادامه داد: در آن مصاحبه عنوان کردم اینکه پنهانی از مدرسه دخترانه فیلم میگیرند و در فضای مجازی پخش میکنند، نوعی تخلف است که در تهیه و پخش کلیپ صورت گرفته لذا باید موضوع توسط پلیس فتا پیگیری شود؛ اما متاسفانه برخی رسانه ها سهوا یا عمدا موضوع را طور دیگری انعکاس دادند.
بطحایی گفت: بخشی از مشکلات موجود ناشی از عملکرد برخی رسانهها است و بخش دیگر نیز به خود آموزش و پرورش باز می گردد.
وی در بخشی دیگر از مراسم، گفت: آموزش و پرورش نیازمند دو نوع تحول است، یکی تحول در بطن تعلیم و تربیت و دیگری تحول در سیستم مدیریتی؛ امروزه یادگیری در مدارس توام با لذت نیست و یادگیری بدون لذت، یادگیری محسوب نمی شود و این مشکلی است که نیازمند تحول است.
عضو کابینه تدبیر وامید اظهار کرد: مدرسه ای که دانش آموزان از تعطیلی آن خوشحال میشوند مدرسه مطلوب نیست و اگر این رویه ادامه دارد به این معنی است که هنوز تحولی در مدارس صورت نگرفته است.
وی خاطر نشان کرد: پله اول تحول، تغییر در محتوا است، در مدرسه به بچه ها چیزهایی را یاد داده و بابتش به دانش آموز امتیاز می دهیم که نقشی در زندگی آینده آنها ندارند.
وزیر آموزش و پرورش اظهار کرد: بچه ها در مدرسه باید صبوری کردن، تعامل، کمک به نیازمند و سایر اخلاقیات را بیاموزند نه که صرفا فرمول های فیزیک را یاد بگیرند، زیرا این فرمول ها را می تواند در دانشگاه بیاموزد لذا ابتدا باید شخصیت او در مدرسه ساخته شود.
وی افزود: دانش آموزان باید در مدرسه، زندگی کردن را یاد بگیرند اما تغییر وضعیت فعلی بسیار مشکل است و با مقاومت بسیار بالا همراه است، بنابراین ابتدا باید محتوای کتاب ها تغییر کند.
بطحایی در ادامه تصریح کرد: دانشآموز قبل از ورود به مدرسه کاملا آزاد بوده و در بدو ورود به مدرسه آزادی عمل او به شدت محدود می شود و باید طبق قوانین مدرسه رفتار کند.
وی افزود: دومین پله تحول، تغییر در سیستم مدیریت آموزش و پرورش است لذا اگر مدیر مدرسه، توانمند باشد خیلی از مشکلات قابل حل است.
عضو کابینه تدبیر و امید سپس بر نقش مثبت و موثر رسانه ها در آموزش و پرورش تاکید و اظهار کرد: ارتباط آموزش و پرورش با رسانه ها بسیار ضعیف است، رسانه چشم بیرونی آموزش و پرورش در جامعه است و می تواند نقش مهمی در تشخیص و اصلاح نقایص تعلیم و تربیت داشته باشند.
وی با اشاره بر ضرورت تقویت مدارس دولتی گفت: آموزش و پرورش نباید در آموزش عمومی بچهها را طبقه بندی کند زیرا این موضوع خروجی خوبی نخواهد داشت.
بطحایی افزود: برای ایجاد تحول در نظام تعلیم و تربیت به همراهی همه مردم و رسانه ها را نیاز داریم چرا که جامعه باید خواهان تحول باشد. بسیاری از مشکلات را خود ما به وجود آوردیم و به عنوان مثال نباید کتاب ها به گونه ای تالیف شود که به کتب کمک درسی نیاز پیدا کند.
پایان گزارش/
اگر آموزش و پرورش را یک " سیستم " قلمداد کنیم بنابراین نقص و یا ضعف در یک قسمت از آن می تواند به سایر قسمت ها تسری پیدا کند.
با توجه به این که گروه های آموزشی حلقه واسط معلمان و مسئولین اداری می باشد، در تشخیص نقص ها و ضعف های سیستم به خوبی می تواند نقش ایفا نماید و اما تعیین سرگروه های درسی خود تبدیل به داستان غم انگیزی شده است.
اصلاً چرا انتخاباتی برای سرگروهی شدن دبیران نداریم؟!
آیا این انتصاب ها با دقت و از روی آگاهی اتفاق می افتد؟
چرا داوطلبین سرگروهی در گروههای درسی بسیار اندک و یا وجود ندارد؟ انتظار داریم افراد بی لیاقت از پست های کلیدی و تصمیم گیر بروند نه معلمانی که خواسته های بر حقی دارند
چرا برخی از سرگروه ها در گروه های آموزشی جا خشک کرده اند؟
چرا آن تحرک و پویایی که انتظار می رود در گروه ها شاهد نیستیم؟
آیا آسیب شناسی در این زمینه به خوبی صورت پذیرفته است؟
به راحتی می توانیم به این مهم پاسخ دهیم چرا که بی توجهی به واقعیت های موجود در مدارس باعث شده است که از رسیدن به اهداف و برنامه ها دور بمانیم. اما این واقعیت های موجود چیست؟
آری !
معلمان نه تنها درد مشکلات مبتلا به آموزش و پرورش را می دانند بلکه درد آشنای همه طبقات یک جامعه نیز هستند. لذا کافی است به درد دل آنها گوش فرا دهیم. آنها از موضوعاتی چون فقر، تبعیض و بی عدالتی زبان خواهند گشود و به کاستی های آموزشی و تربیتی خواهند رسید. اما متأسفانه در مقابل نقدها، با پاسخ های کلیشه ای معلمان را سیراب می کنند که این شغلی است که شما آگاهانه آن را انتخاب نموده اید و اگر دوست ندارید می توانید از آن دست بکشید و بروید! یا آموزش و پرورش نیروی زیادی دارد و بار مالی بیشتری بر دوش دولت است! یا بعضاً شاهد آن هستیم که از زبان مدیران می شنویم که هنر ما باید اداره وضع موجود با اندک داشته هایمان باشد!
اما در پاسخ به این باورهای غلط باید گفت که اولاً ما معلم ها انتظار داریم افراد بی لیاقت از پست های کلیدی و تصمیم گیر بروند نه معلمانی که خواسته های بر حقی دارند و همچنین در جواب دیگر باید بگوییم که ما زیاد باشیم زیادی نیستیم و در پاسخ آخری نیز،آن نظر وقتی می تواند صحیح باشد که برای همه ارگان های دولتی این اندک موجود باشد نه اینکه مختص آموزش و پرورش باشد.
"انگیزه "عامل پیش برنده تمامی برنامه ها و به نتیجه رسیدن آنها است. این انگیزه نیاز به محرک قوی دارد که بروز نماید یکی از این محرک ها و شاید مهمترین آنها باشد تأمین معیشت و رعایت حداقلی های یک زندگی متوسط با نرم جهانی هست در داخل گیومه!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
حوالی هفته معلم کلیپهایی به طور هدفدار و مغرضانه به صورتی گسترده از مدارس ایران در فضای مجازی منتشر گردید. در این کلیپها عمدتا دانشآموزان دختر با ترانه کوچه بازاری "جنتلمن" ساسان حیدری (ساسی مانکن) در حال رقص و یا حرکات موزون در محوطه مدارس بودند. پخش گسترده این کلیپ علاوه بر به حاشیه بردن صدای اعتراضات صنفی معلمان، آموزش و پرورش را نیز در سیبل حملات تریبونهای مختلف قرار داد.
عدهای با سطحینگری با محکوم کردن و تهدید مدیران سعی در پاک کردن صورت مسئله داشتند. در اینجا از منظری متفاوت سعی در واکاوی این فروپاشی فرهنگی و اجتماعی خواهیم داشت.
لزوم برخورد اقناعی با شبهات فکری جوانان
جوانان در سراسر جهان به عنوان موتور محرکه اجتماع محسوب شده و معمولا از روی کنجکاوی هم که شده دنبال به چالش کشیدن ارزشها و بعضا زیر و رو کردن هنجارهای جاری در اجتماعند.
این هنجارشکنی و ایجاد چالش در خیلی از حوزهها از جمله حوزه باورها و اعتقادات محتمل بوده و اگر جوابهای قانع کنندهای از سوی متولیان دینی جامعه به سوالات و ابهامات نسل پرسشگر و کنجکاو داده نشود، احتمال بروز دلزدگی، دینگریزی و حتی دینستیزی دور از ذهن نخواهد بود.
وقتی که قدرت و ثروت هدف غایی باشد"
در دنیای پرهیاهو و آشفته که در آن ارزش های دینی و هنجارهای اجتماع به شدت در حال رنگ باختن بوده و قدرت و ثروت هدف نهایی جلوه داده میشود، افرادی جهت کسب شهرت و آوازه و ثروت نامشروع و بعضا در پاسخ به عقده حقارت درونی با اهداف فردی یا گروهی با شگردهای مختلف درصدد جذب مرید با روش های سازمانی و تعیین سرگروه و حلقه های ارتباطی می باشند و در این راه از هیچ ادعای گزاف و دروغ پردازی بزرگ مثل داشتن کرامت، داشتن رموز هستی، کشف اسرار، تسلط بر علوم غریبه، دانستن خواص حروف و اعداد و جداول ابایی نداشته و با خواب سازی و با استفاده از سخنوری و سوءاستفاده از قدرت بیان برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند .
"از تفسیر به رأی قرآن و منابع مذهبی تا بدعت در مناسک دینی، از برخورد قهری و امر و نهی با موسیقی اصیل ، تا ادعای شفاعت گناهان و شفای امراض صعب العلاج، نفوذ در NGO ها با وعده کمکهای مالی و دستگیری معنوی و همچنین انتقال حس شخصیت کاذب به مریدان به طور خزنده در زیر پوست کلانشهرها در حال فعالیت و تکوین آموزههای خویش میباشند.
به نظر میرسد در صورت برخورد قهری و غیرعقلانی با این مهم احتمالا این فعالیتها زیرزمینیتر شده و گرهی که به دست قابل باز شدن است ممکن است به دندان نیز باز نشود.
عرفانها و نحلههای نوظهور فعال در ایران
در امریکا بیش از ۱۲۰۰ عرفان قدیمی و نوظهور در حال فعالیتند. به باور کارشناسان این حوزه، در ایران نیز از این تعداد حداقل نصفشان در پایتخت و کلانشهرهایی چون کرج به صورت غیرقانونی و زیر زمینی فعال و نیمه فعال بوده و برای خود حامیانی هر چند انگشتشمار دست و پا کردهاند.
از عرفانهای شناخته شده و فعال در ایران می توان به شیطان پرستی، عرفان حلقه، مکتب Tsm، سای بابا، گروه مداد رنگی، دالایی لاما، پائولو کوئلیو، عرفان سرخپوستی، اکنکار، اوشو، یوگا، رامالله و.... اشاره کرد.بدیهی است که آموزههای هر کدام از این عرفانها ممکن است بخشی از حقایق را نیز با خود به همراه داشته باشند و قطعا هیچ نحله و جریانی منفی کامل و شر مطلق نیست.
لذا در ارزیابی این نحله های فکری و عرفانهای نوظهور به مجموع رفتارها، آموزهها و مهمتر از آن به خروجی و برونداد آنها باید توجه نمود و از قضاوت در مورد آنها بر اساس یک عمل خیر و یا شر (جزئینگری) پرهیز کرد.
ادیان آسمانی در ایران
مسیحیت، یهودیت و زرتشتیگری در ایران قدمتی کهن و دیرینه داشته و هم اکنون نیز هموطنان ارامنه و زرتشتی و یهودی در گوشه و کنار ایران در حال فعالیت و زیست هستند.
از این ادیان آسمانی برای ترویج مسیحیت در ایران هزینههای هنگفتی از سوی غرب در رسانههای گروهی (کانالهای ماهوارهای تلویزیونی و رادیویی فارسی زبان و سایتهای مرتبط و...) در حال انجام میباشد.
برخی از مسیحیان معتقدند که مسیح خود خداست و لذا نیازمند هیچ کتاب مقدسی نیست.
مسیحیت به سه شعبه اصلی ارتدوکس، کاتولیک و پروتستان ختم شده و برای هرکدام از آنها صدها زیر شاخه تکثیر شده است.
کدامین پل اعتقادی را شکستهایم؟
حال سؤالی که امروزه باید از دست اندرکاران فرهنگی و متولیان دینی پرسید این است که:
چرا جوانان ما (به ویژه بانوان و دختران) به صورت روز افزون و زیرزمینی جذب ادیان و عرفانهای نوظهور و موسیقی های نازل و کوچه بازاری میشوند؟!
به راستی کدامین پل اعتقادی مردم را شکستهایم که با وجود صرف میلیاردها بودجه فرهنگی و دینی باید نگران دینگریزی و بعضاً دینستیزی جوانان باشیم؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یک دانش آموز کردستانی برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .