صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

ویژگی های آموزش کنکوری

قلم فرسایی درباره کنکور از جنس قلم فرسودن است؛ هر آنچه می بایست درباره اش نگاشته اند و گفته اند. اجماع شکل گرفته پیرامون نامطلوب بودنش را نمی توان مورد تردید قرار داد و در همان حال کارکرد فعلی اش در فقدان یک آلترناتیو مناسب همچون طریقی گریزناپذیر فرض می شود. ورود به این مباحث هر چند نوعی واگویی تلخ است، اما در مسأله بودنش نباید تردید روا داشت. البته کنکور را نمی توان مسأله به معنای واقعی آن تلقی کرد، بلکه خود بخشی از یک مسأله است؛ مسأله ی تعیین مسیرهای زندگی.
گفته می شود کنکور یکی از معبرهای مهم زندگی است و شاید هم یک پیچ صعب در مسیرهای پر پیچ حیات فردی ما. اما این استعاره های کلامی و ده ها گزاره ریز و درشت دیگر در باب اهمیت کنکور صرفا کلیشه های بنگاه های تجاری کنکوری نیستند، بلکه بازنمایی اهداف غیر رسمی و اعلام ناشده ی نهاد رسمی آموزش عمومی هستند. اگر چه در سال های اخیر با ایجاد تغییراتی در سیاست های پذیرش دانشجو و اعمال و اعلام روش هایی همچون پذیرش بدون آزمون به دنبال آن بودند که ورود به دانشگاه را تسهیل نمایند و ظاهراً مانع کنکور را حذف کنند. اما این سیاست ها نه از رونق بازار کنکور کاست و نه از فضای رقابتی کاهید. کنکور همچنان یک دغدغه جدی است و انگارەی "کنکور سرنوشت ساز" چیرگی اش را بر ذهنیت جمعی حفظ کرده است. انگار باورمندی به "نجات بخشی کنکور" تزلزل ناپذیر می نماید.
کنکور دیگر یک تجارت کامل است؛ یک کسب و کار پر رونق با سودآوری و درآمدزایی بسیار بالا. پر بیراه نیست اگر بگوییم همین تجارت پرسود ضامن تداوم حیات آن است و مانعی جدی در برابر هر گونه آلترناتیو مناسب و مطلوب و موثر. کنکور فرم ها، روش ها، شیوه ها و حتی ماهیت و اهداف آموزش را نیز با تغییر مواجه ساخته است. انبوهی از کتاب ها و "منابع آموزشی و کمک آموزشی" تولید یافته برای همه مقاطع تحصیلی نه از سر نیاز و نه به خاطر ضرورت های آموزشی روانه باز می شوند، بلکه در چارچوب آموزش کنکوری تولید و توزیع می گردند.

ویژگی های آموزش کنکوری

در واقع آموزش کنکوری و آموزش معطوف به کنکور در حال تحمیل فرم و ماهیت مطلوب مورد نظرش بر آموزش است. آموزش کنکوری یا آموزش معطوف به کنکور به دنبال تربیت شهروندانی آگاه و دانش آموزانی باسواد نیست، بلکه دانش آموزانی می خواهد با کیفی پر از نکته های کنکوری و چمدانی آکنده از تکنیک های تست زنی. از چنین منظری، هدف آموزش یاددهی محتوای مناسب و مطلوب نیست، بلکه به یادسپاری موقتی مجموعه ای از نکته هاست تا با مجموعه‌ای دیگر از مهارت ها یادگیرنده ای کنکوری تربیت نماید.
این شکل از آموزش، افق های دید را چنان کرانمند می سازد که امکان اندیشیدن به فرصت ها، مسیرها و راه های دیگر را سلب می نماید. چرا که تلقی اش این است که بهروزی و سعادت در ارتباط مستقیم با عبور از پیچ کنکور است و ماندن بر سر این پیچ نشان از ناتوانی و فقدان شایستگی دارد. بدیهی است که این نگاه با رویکردها و تجارب موفق جهانی در تضاد بوده و تبعات منفی آن چنان عیان و آشکار است که نیازی به بازگویی ندارد.
آموزش در این عصر دیجیتالیزه شده با تغییرات ژرف و گسترده مواجه گشته است. آموزش در سطح جهانی، همچون گذشته، قرار نیست در خدمت ایدئولوژی ها، نسخه های کج و معوج توسعه و منفعت جویی های غیرانسانی سرمایه داری افسارگسیخته باشد. آموزش دیگر نمی خواهد یک افق مشخص و معین را به تنها افق فراروی افراد تبدیل کند و همان را افق رهایی و بهروزی آدمی معرفی نماید.

آموزش امروز در تلاش است به شهروندان امکان ها، فرصت ها و مسیرهای متنوع و مختلفی را نشان دهد تا هر کس به تناسب علایق، استعدادها، توانایی ها مسیر فردای خود را تعیین کند. این مسیر هم ضرورتا به درب های دانشگاه و مراکز تحصیلات دانشگاهی منتهی نمی شود؛ بی شمار فرصت ها و بی شمار امکان ها فراروی همگان قرار دارد. در واقع افق های زندگی چنان گسترده و فراخناک هستند که آموزش معطوف به کنکور به تمامی آنها را نادیده گرفته است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ویژگی های آموزش کنکوری

منتشرشده در یادداشت

آموزش زبان مادری در ایران و فدارلیسم فرهنگی

بالاخره پس از فراز و نشیب‌های بسیار بود که سال گذشته عده‌ای از معلمان کُرد مهاباد گرد هم آمده و بخش جانبی‌ای برای کتاب درسی ادبیات فارسی تدوین کردند که به زبان و ادبیات کردی می‌پرداخت. دولت تدبیر هم برای جامه عمل پوشاندن به یکی از وعده‌های انتخابی خویش، با توزیع این کتاب در سطح مدارس مناطق کردنشین موافقت نمود و بدین ترتیب تا آنجا که نگارنده می‌داند برای نخستین بار در کشور، آموزش زبان مادری در مدارس جامه عمل به تن کرد.

به دنبال این رویداد، هم‌زمان با سفر استانی رئیس‌جمهور به کردستان، رشته زبان و ادبیات کردی در دانشگاه کردستان نیز موجودیتش را اعلام کرد و از سال تحصیلی پیش رو، دانشجو پذیرفت. از سوی دیگر هم‌زمان با سفر رئیس‌جمهور به استان آذربایجان شرقی، بنیاد فرهنگ و ادبیات آذربایجان نیز در خانه پروین اعتصامی گشایش یافت که گرچه حرف و حدیث‌هایی درباره نام آن را در پی داشت، اما خود گامی به جلو بود. حال و بر اساس تجربه کردها، باید منتظر روزی نزدیک بود که آموزش زبان ترکی آذری نیز در کنار زبان و ادبیات فارسی در مدارس انجام شود و رشته زبان و ادبیات ترکی آذری نیز در دانشگاه‌ها –به‌ویژه استان‌های آذری‌نشین- دانشجو بپذیرد. بحث درباره آموزش زبان مادری در ایران و بلکه منطقه سابقه‌ای دیرینه دارد. ملی‌گرایی به دنبال کشورهای اروپایی در سده بیستم در خاورمیانه و کشورهای آسیایی نیز جریان یافت و زبان مشترک، یکی از پایه‌های اصلی ملی‌گرایی به حساب می‌آمد.
سیاست‌های آتاترک در ترکیه به نوعی الگوی ملی‌گرایی رضاشاه شد؛ البته به درجه‌ای بسیار ضعیف‌تر (البته در حالی‌که سیاست‌های ملی‌گرایانه آتاترک از سوی ترک‌ها چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها بسیار ستوده می‌شود، سیاست‌های ملی‌گرایانه رضاشاه که مستقیماً از ترکیه و آتاترک الگو گرفته، اما در نسبتی بسیار ضعیف‌تر اجرایی شد، چه از سوی قوم‌گراها و چه از سوی برخی گروه‌های رسمی و غیررسمی مورد هجمه قرار می‌گیرد). این روزها که اشتباه برنامه فیتیله باعث اعتراضات آذری‌های ترک کشور گردیده (هرچند نگارنده قویاً بر این باور است که این اشتباه سهوی بوده)، بحث آموزش زبان مادری دوباره در میان محافل قومی و ملی داغ شده است. بنابراین نگاهی گذرا به این بحث داریم. مهمترین نکته‌ای که روشنفکران اقوام ایرانی و حتی فارس‌زبان به آن انتقاد دارند، اجرایی نشدن اصل ۱۵ قانون اساسی است که در آن به آزادی‌های زبانی و قومی، بیش از آنچه که اکنون در کشور می‌بینیم اشاره شده است.

بیشتر کشورهای دنیا اکنون نظام تمرکزگرا را پیاده می‌کنند. در اصل ۱۵ قانون اساسی کشورمان آمده است: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد. ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است». بنابراین انتظار درست و به‌جایی خواهد بود چنانچه هم‌صدا با اقوام (و به‌عنوان انسان‌شناسانی که گوناگونی و رنگارنگی فرهنگی را ارج نهاده و از آن دفاع می‌کنند) خواهان اجرای این اصل قانون اساسی‌مان باشیم.

شوربختانه برخی از ایران‌دوستان و ملی‌گرایان افراطی (که لزوماً زبان مادری‌شان فارسی نیست)، هر نوع سخن گفتن درباره آموزش زبان مادری را نشانه تجزیه‌طلبی می‌دانند و بنابراین چنانچه یک آذری ترک چنین خواسته‌ای داشته باشد، وی را «پان‌ترک» و یا چنانچه یک کرد چنین خواسته‌ای داشته باشد، او را «پان‌کرد» می‌نامند.
در حالی‌که به نظر می‌آید این یک حق بسیار طبیعی هر انسانی است که زبان مادری‌اش را به‌صورت علمی بیاموزد. نکته دیگر اینکه به نظر می‌آید این افراد این نکته را در نظر نمی‌گیرند که تجزیه‌طلب نامیدن چنین افرادی می‌تواند آنان را ترغیب به اتخاذ دیدگاه‌های تندروانه‌تری کند.

نکته دیگری که باید بدان توجه داشت، این است که هرگاه سخن از آموزش زبان مادری به میان می‌آید، زبانهای کردی، ترکی و عربی به ذهن می‌آید. آموزش این سه زبان می‌تواند در دانشگاه‌ها و مدارس مورد توجه قرار گیرد و آموزش ده‌ها زبان و گویش رایج دیگر در کشور همچون لری، بختیاری، لکی، بلوچی، تبری، گیلک، تاتی، طالشی، ترکمنی و… در مدارس و در کنار زبان فارسی در برنامه‌ها گنجانده شود.
هر کدام از اینها گویش‌وران قابل توجهی داشته و بسیاری‌شان خواهان پاسداشت زبان و گویش‌شان هستند. در این راه حتی شاید نیازی به تدوین این کتاب‌ها از سوی دولت و مسئولین نباشد؛ نظام آموزش رسمی می‌تواند یک شیوه‌نامه تنظیم کرده و آنرا در اختیار معلمین و زبان‌شناسان مجرب هر زبان و گویش گذاشته و تدوین آنها را به این افراد بسپارد.

 

نظام آموزشی رسمی تنها نظارت بر محتوای آنها را بر عهده خواهد داشت؛ یعنی کاری که برای تدوین کتاب آموزش زبان کردی در مهاباد صورت گرفت. به نظر می‌آید علاقه و تمایل قشر نخبه هر کدام از این گروه‌های زبانی و گویشی به اندازه‌ای باشد که اقدام به تدوین مفاد درسی لازم برای کتابها بنمایند. ساختارگرایان بر این باورند که در یک ساختار همچون جامعه، باید نقش و کارکرد یک عنصر را در همکاری و هماهنگی با سایر عناصر و نیز در کل ساختار مورد توجه قرار داد و هرگونه انفرادی نگاه کردن به یک عنصر، محکوم به شکست است.

 

آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری:

یکی از مباحث جاری بین طرفداران و منتقدان زبان‌ها و گویش‌های بومی، «آموزشِ زبان مادری» در مدارس و یا «آموزش به زبان مادری» در مدارس است. بین این دو تفاوت عمده‌ای وجود دارد. آموزش زبان مادری یعنی در کنار کتاب و درس «زبان و ادبیات فارسی» که در همه سال‌های آموزشی در مدارس تدریس می‌شود، درسی هم شامل زبان یا گویش بومی منطقه گنجانده شود که در آن به دستور آن زبان، آثار مهم نوشتاری یا شفاهی در آن زمینه و… بپردازد. اما برخی فعالین قومی خواهان آموزش به زبان مادری هستند که یعنی همه دروس در مدارس به زبان یا گویش بومی تدریس شود و نه به زبان فارسی. این افراد عموماً خواهان فدرالیسم فرهنگی در ایران هستند.

آموزش زبان مادری در ایران و فدارلیسم فرهنگی

الگوی فدرالیسم فرهنگی: فدرالیسم به بیان ساده به نظام سیاسی‌ای گفته می‌شود که تصمیمات اصلی به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل، گمرک و چاپ اسکناس و… توسط حکومت مرکزی گرفته می‌شود؛ اما بخش‌های مختلف کشور که هر کدام یک ایالت هستند، در برخی سیاست‌های داخلی همچون قوانین، برقراری نظم، اقتصاد و… از استقلال نسبی برخوردار باشند. فعالین قومی ایران عموماً کشورهایی چون آلمان و امریکا را به‌عنوان نمونه یادآور شده و خواهان اجرای فدرالیسم در ایران هستند. همچنین به چند زبان رسمی در کشور سوئیس اشاره می‌کنند. واقعیت این است که این افراد تنها یک بُعد ماجرا را نگاه کرده و آنرا در میان سایر اجزا در نظر نمی‌گیرند. ساختارگرایان بر این باورند که در یک ساختار همچون جامعه، باید نقش و کارکرد یک عنصر را در همکاری و هماهنگی با سایر عناصر و نیز در کل ساختار مورد توجه قرار داد و هرگونه انفرادی نگاه کردن به یک عنصر، محکوم به شکست است.
در همین راستا صرفاً مقایسه کردن تنوع فرهنگی در ایران با سوئیس، آلمان یا امریکا، نوعی تقلیل‌گرایی است. ایران نه از نظر اقتصادی، نه جغرافیایی، نه تاریخی، نه سیاست و روابط بین‌المللی و نه از نظر نظامی با این کشورها قابل مقایسه نیست و فدرالیسم می‌تواند زمینه‌ساز تجزیه کشور شود.
برای نمونه در زمینه اقتصادی تا زمانی که شکوفایی اقتصادی در کشور رخ ندهد و آثار مثبت آن را مردم به آشکارا حس نکنند، مواردی همچون فدرالیسم نمی‌تواند پیوستگی آنان را به بدنه مادر تضمین کند.

ترک‌های بلغارستان و یونان در این زمینه نمونه‌ای بسیار گویا هستند. تا پیش از تشکیل اتحادیه اروپا و پیوستن این کشورها به این اتحادیه، ترک‌های این کشورها تمایل قابل توجهی حتی برای پیوستگی جغرافیایی به خاک ترکیه داشتند. اما پس از پیوستن این کشورها به اتحادیه اروپا که مزایایی همچون پول واحد، بی‌نیازی به ویزا و… را در پی داشت، این تمایلات کاهش یافت. با همین توجیه می‌توان پیش‌بینی کرد چنانچه اقتصاد ایران حتی با همین نظام مدیریت سیاسی شکوفا شود، تمایلات هویت‌طلبانه نیز تا حدود بسیاری کاهش خواهد یافت.

نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که ایران چه به نام «پرشیا» و چه به نام «ایران» همیشه به‌عنوان یک کل واحد در نظر گرفته می‌شد و دیرینه‌ای بسیار فراتر از کشورهایی چون سوئیس، آلمان و امریکا دارد که عمدتاً سه سده یا کمتر از عمرشان می‌گذرد.
در طی بیش از دو هزار و پانصد سال، ایران همیشه به‌عنوان یک کلیت از اقوامی که به هم و در هم تنیده شده‌اند (و نه به‌صورت موزاییک‌هایی که صرفاً کنار هم قرار گرفته باشند) شناخته می‌شد که بیش از آنکه هویت قومی‌شان مطرح باشد، هویت ملی‌شان برجسته بود. از سوی دیگر در کشورهایی مانند امریکا و یا آلمان، چنانچه فدرالیسم فرهنگی به اقوام مختلف اجازه می‌دهد دروس‌شان را به زبان مادری بخوانند، زبان انگلیسی یا آلمانی زبان رسمی و غالب است، مشکل ما را ندارند و همه دانش‌آموزان به این زبان به خوبی سخن می‌گویند. در حالی‌که به نظر نمی‌آید چنین سیاستی در ایران موفق شود. زیرا حتی اکنون که کتاب‌های درسی به فارسی نوشته می‌شود هم، معلمان بومی عموماً در مدارس به زبان بومی تدریس می‌کنند و همین عامل باعث می‌شود بعضاً هنگام حضور دانشجویان اقوام غیرفارس در دانشگاه‌ها و لزوم آموزش کامل به زبان فارسی، با مشکل زبانی روبه رو شوند.
با این اوصاف اگر قرار باشد روزی آموزش در مدارس هم به زبان مادری باشد، بی‌تردید عدم فهم زبان فارسی و برقراری با افراد و اقوام دیگر، فاصله‌های فرهنگی را بسیار بیشتر و مرزبندی‌ها را شدیدتر می‌کند. هرچند باید اشاره کنیم که در واقع فدرالیسم امریکایی و آلمانی هم، عمدتاً فدرالیسم اداری است. همچنین موقعیت جغرافیایی ایران نیز اجازه فدرالیسم را به این کشور نمی‌دهد. عراق نمونه‌ای گویا در این زمینه است که یکی از دلایل وضعیت اسفبار کنونی‌اش، فدرالیسمِ ناکارآمد در این کشور است.
همچنین افغانستان به‌عنوان کشوری که پس از شکست سیاست جایگزینی زبان پشتو به جای فارسی و تحمیل این زبان به همه، سیاست دوزبانگی پشتو/دری (فارسی) را در پیش گرفت و اکنون کشوری دو زبانه است. اما واقعیت این است که درصد بسیار اندکی از اقوام غیرپشتون با زبان پشتو آشنایی دارند (یادآوری اینکه نام قوم، پشتون است و نام زبان، پشتو).
همین سیاست دوزبانگی که هویت قومی را پررنگ و برجسته‌تر می‌کند، تاکنون بارها این کشور را تا مرحله تجزیه پیش برده است. گاهی اختلاف بر سر استفاده از یک واژه پشتو یا فارسی، درگیری‌های بزرگ به وجود آورده و کشته به جای می‌گذارد (برای نمونه چند سال پیش که تابلوی دانشگاه بلخ می‌خواست نصب شود، بر سر اینکه دانشگاه نوشته شود یا پوهنتون –که برابرنهاده پشتوی واژه دانشگاه است- درگیری بزرگی به وجود آمد و منجر به کشته شدن برخی دانشجویان شد). چنانچه اقتصاد ایران حتی با همین نظام مدیریت سیاسی شکوفا شود، تمایلات هویت‌طلبانه نیز تا حدود بسیاری کاهش خواهد یافت.

نهایتاً آنکه سیستم فدرالی یا تمرکزگرا به خودی خود نمی‌تواند مایه خرسندی و خوشبختی مردم مناطق مختلف یک کشور باشد. هم نظام فدرالی خوبی‌ها و کاستی‌های خود را دارد و هم نظام تمرکزگرا (برای آشنایی با بخشی از کاستی‌ها و مزایای هر کدام از این نظامها ن.ک: طاهری. ۱۳۷۰: ۱۱۴-۹۵).
بنابراین نمی‌توان به صرف اینکه در سوئیس چند زبان رسمی وجود دارد و در امریکا یا آلمان نظام فدرالیسم پیاده می‌شود و هر سه این کشورها پیشرفته و توسعه‌یافته‌اند، نتیجه‌گیری کرد که اگر ایران هم نظام فدرالی داشته باشد موفق خواهد شد. چه آنکه بیشتر کشورهای دنیا اکنون نظام تمرکزگرا را پیاده می‌کنند. جالب آنکه کشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و برخی کشورهای حوزه اسکاندیناوی که در زمینه رفاه شهروندان و بسیاری از شاخص‌های یک کشور توسعه‌یافته، از امریکا و آلمان جلوتر و بهتر هستند، نظام‌شان مرکزگرا است.
برای مطالعه بیشتر درباره خوبی‌ها و کاستی‌های نظام تمرکزگرا و فدرالی نگاه کنید به: طاهری، ابوالقاسم (۱۳۷۰)، حکومتهای محلی و عدم تمرکز، تهران: قومس.

سایت انسان شناسی و فرهنگ


آموزش زبان مادری در ایران و فدارلیسم فرهنگی

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

چهره های ماندگار تاریخی در تعلیم و تربیت ایران :

نهم مهر ۱۲۳۷: ۱۶۲ سال پیش در چنین روزی مریم عمید مزین‌السلطنه در سمنان زاده شد: "مدارس دخترانه باید دولتی باشند تا دختران بیشتری باسواد شوند و مدیران مدارس زیر بار فشارهای مالی ناچار به تعطیلی مدارس خود نشوند."

کارکرد آموزش و پرورش و تربیت شهروند پرسشگر و مطالبه گر  جهان با سرعت شگفت انگیزش در حال حرکت است . چه بخواهیم و چه نخواهیم یا باید سوار بر ترن پرشتاب عصر تکنولوژی گشت و همرنگ جماعت شد و یا در ایستگاهی به نام ته دنیا و در گوشه ای پِرت از اقیانوس آرام با چشم های بادامی به تماشای جام جهان نما نشست و ملتی را به نام سنت به زنجیر کشید و یا اینکه در نهایت راه میانه ای یافت که ریشه ها در زمین بمانند و با استفاده از مصنوعات بشری آسمان ها را تسخیر کرد.مسیری که یحتمل منطقی تر به نظر می رسد . یعنی می شود سنت ها را نو نوار کرد و از کوچه پس کوچه های دهکده جهانی ، دنیا را امروزی دید. بستگی به خود ما دارد که چه راهی را برمی گزینیم اما مطمئن باشید؛
این نسل ؛ نسل بله قربان گوی دیروز نیست که با تَشری میدان را خالی کند.این نسل نه چوب فلک دیده و نه تَرکه ی استاد .

این نسل سرکش و طغیانگر است و در سرکشی بی پرواست . این نسل به خاطر خصلت های خودخواهانه ای که البته ریشه در سبک زندگی همه ی ماها دارد اهل تعظیم ، پا جمع کردن و دو زانو نشستن نیست ؟

او یادگرفته بامنیت و عصیان راحت تر به مقصود می رسد تا تعامل و صبوری .

این نسل، ویرانگر تابوها و بت شکن قهاری است و البته بخشی از این را هم از خانواده وجامعه به ارث برده است.جامعه ای پراز آرزوهای محقق نشده و پدر و مادری که رویای تخلیه ی ته نشست کمبودها و عقده ها را یک جا و در نسل بعدی می بینند ؛ در حالی که نمی دانند این نسل به بت بزرگ ،تابوی تمام قرن ها یعنی حرمت والدین نیز رحم نخواهد کرد .

اما این نسل با وجود همه سرکشی ها و خودخواهی ها، پاشنه آشیلی دارد که می شود با تمام طغیانگری هایش او را فهمید و فهماند ، منتها برای فهمیدنش باید شانه به شانه اش شد ؛ بلندتر که بودی می گوید درک اش نمی کنند؟ کوچک تر بودی اِعرابی از محل نزد آنها نخواهی داشت .فقط شانه به شانه شدن است که می شود طول وعرض بام این نسل را اندازه گرفت که نه از این ور بوم بیافتند و نه از آن طرف بوم!؟

علاوه بر سرکشی وخودخواهی ،این نسل تمایل شدیدی به دیده شدن دارد .میلی که گهگاه روح و روان وی را تسخیر می کند و از او موجودی می سازد مسخ شده که برای ابراز وجود از هیچ کاری دریغ نمی کند. مطمئنا این خصلتی همگانی که زمان و مکان خاصی نمی شناسد. اما میل به دیده شدن این نسل، زمین تا آسمان با نمایش ابراز وجود دهه های گذشته توفیر دارد.


حال سوال؛

کودک، نوجوان و جوان امروزی با شاخص هایی در نهایت آن مانند عصیانگری، خودخواهی و تمایل شدید به دیده شدن را به خودش واگذاریم یا هوشمندانه صحنه گردان ، نویسنده و کارگردان صحنه ی نمایش هنروری اش باشیم؟
البته وقتی از صحنه و هنروری حرف می زنیم منظور فقط عرصه هنر و موسیقی نیست بلکه عرصه هنروری این نسل می تواند گستره ای وسیع از حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی ،علمی ،هنری و ورزشی وحتی مشاغل را در بر بگیرد.

آیا ساختار آموزشی و نظام تربیتی در کشور چنین ظرفیتی برای کشف استعدادها و شناسایی مهارتهای دانش آموزان در عرصه های مختلف رادارد؟
آیا فضای مدارس به گونه ای است که بشود صحنه ای خلاقانه برای هدایت هنروری دانش آموزان مستعد ترسیم کرد ؟

کارکرد آموزش و پرورش و تربیت شهروند پرسشگر و مطالبه گر

متاسفانه این روزها آموزش و پرورش به لحاظ ستادی و برنامه ریزی و تعیین راهبردها علاوه بر سیاست زدگی و سرگشتگی در اهداف و محتوا، در وسایل و ابزار نیز غرق روزمرگی شده است.البته به این سرگشتگی و روزمرگی ،سرانه ی ناچیز مدارس و مشکلات معیشتی معلمان را نیز اضافه کنید.
جای خالی کلاس های موسیقی، نقاشی، خطاطی، ورزش و مهمتر از همه مهارت های زندگی و شغلی و ....البته در معنای واقعی کلاس واقعا خالی است؟

هنوز فکرمی کنیم همه باید دکتر، مهندس و خلبان شوند. این جامعه به نقاش، خطاط، ورزشکار، بازیگر، نوازنده، خواننده ، فوتبالیست، والیبالیست،مکانیک، برقکار و.... نیز نیاز دارد.
جای خالی هنر درمعنای واقعی آن نه زنگی مانند بقیه زنگ ها؟جای خالی ورزش؟ جای خالی آموزش مشاغل ؟ جای خالی مهارت زیستن؟ جای خالی شهروند پروری ؟ باید کشف استعدادها در همه زمینه ها و آماده کردن دانش آموزان برای ایفای نقش یک شهروند مسئولیت پذیر و مطالبه گر به یک دغدغه عمومی در مدارس و نظام آموزشی ما تبدیل شود.

جای خالی....
جای خالی تک تک این زنگ ها و درس ها به مفهوم واقعی آن در آموزش و پرورش احساس می شود وگرنه سالهاست زنگ ورزش و هنر و....در مدارس تدریس می شود ولکن دخل وخرج با هم همخوانی ندارد.

وقتی دانش آموزی بعد از چندین سال نه در تئوری و نه در عمل نمی تواند حرفی برای گفتن در جامعه داشته باشد ؛ یعنی اینکه یک جای کار می لنگد. درحالی که همان دانش آموز در کمتر از یکسال و در قامت شاگرد مکانیک و برقکار و جوشکار برای خودش می شود استادکار!؟

 روزگاری در اوج جنگ مسابقات ورزشی، سرود و تئاتر و... آموزشگاهها در شهرهای مختلف کشور برگزار می شد و از دل همین مسابقات استعدادهای بسیاری شکوفا می شدند. شایدبرخی بگویند الان هم برگزارمی شود اما این کجا وآن کجا !؟

جذابیت را از مدارس گرفته ایم. کتاب محوری افیونی شده و به جان مدارس افتاده و همه ی آنچه استعداد و هنر دانش آموز خوانده می شود را بلعیده است. شهروندپروری و مهارت های زندگی اولویت درجه چندم این نظام کتاب محور است.

کارکرد آموزش و پرورش و تربیت شهروند پرسشگر و مطالبه گر

این ساختاربیمار با ۵_۳_۴ و ۵_۳_ ۳و ۶__۳_۳ درمان نمی شود. درمان همین جاست و نه هیچ کجای دنیا !تا زمانی که چشم مسئولان عرصه تعلیم و تربیت به ژاپن، فرانسه و آمریکا و انگلیس است این چرخ به همین منوال می چرخد.

تا زمانی که هیچ یک از مسئولان در این مملکت پی نبرده اند که تنها و تنها و تنها گذرگاه توسعه و پیشرفت کشور توجه ویژه به آموزش و پرورش است اتفاق خاصی نخواهد افتاد. آموزش و پرورش نیازمند یک دگردیسی ساختارمند در عرصه شهروندپروری، برنامه ریزی آموزشی، تالیف کتب درسی و ایجاد سطح بندی جدیدی از حذف، اضافه،کم کردن و افزایش دروس و مبانی جدید بر پایه تعلیم و تربیت کاربردی و عملگرایانه در بسیاری از عرصه های آموزش از هنر و ورزش گرفته تا فراگیری مشاغل فنی در آموزش و پرورش است.

شفاف بگویم نباید همه هم و غم و هدف مدارس و آموزش و پرورش تنها تربیت دانش آموز برای نمره ۲۰ ریاضی و نمره ۱۹ علوم تجربی باشد که البته اینها بخشی از وظایف آموزش و پرورش است ولیکن باید کشف استعدادها در همه زمینه ها و آماده کردن دانش آموزان برای ایفای نقش یک شهروند مسئولیت پذیر و مطالبه گر به یک دغدغه عمومی در مدارس و نظام آموزشی ما تبدیل شود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کارکرد آموزش و پرورش و تربیت شهروند پرسشگر و مطالبه گر

منتشرشده در یادداشت

آیا حامل های انرژی مانند آب و برق و گاز برای مدارس دولتی رایگان است

متاسفانه هر روز خدا در گوشه و کنار مملکت به وفور کنتور گاز، آب و برق مدارس پلمپ شده و البته مامور قبض روح به اعتراض کارکنان مدارس در خصوص رایگان بودن حامل‌های انرژی برا‌ی مدارس به شرط رعایت الگوی مصرف وقعی ننهاده و مدیر و سرایدار واحد آموزشی را درگیر حواشی بی پایان می‌نماید. این سریال روزانه مدارس دولتی محروم ماست.

مصوبه مجلس و تمرد شرکت‌ها:

دی ماه 96 بهارستا‌نی‌ها مصوبه معافیت از پرداخت هزینه مصرفی آب، برق و گاز مدارس دولتی سراسر کشور با رعایت الگوی مصرف حامل‌های انرژی را مطرح و تصویب کردند. موضوعی که بخش اعظم مشکلات مالی مدارس دولتی را حل می‌کند، چرا که اغلب مدارس در تأمین هزینه های حامل های انرژی مشکل دارند و گاه ناگزیر از دریافت وجهی از سوی والدین دانش‌آموزان می‌شوند تا آب، برق و گاز مدارس قطع نشود. البته همین فرآیند در مدارس دولتی، محل اختلاف شده است اما اجرای طرح معافیت از پرداخت هزینه‌ها بخشی از این اختلافات را از بین می‌برد.

آیا حامل های انرژی مانند آب و برق و گاز برای مدارس دولتی رایگان است

 رایگان بودن حامل‌های انرژی:

مهرماه سال ۹۷ بود که سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس خبر از معافیت مدارس در پرداخت هزینه‌های آب، برق و گاز داد و گفت که هیچ مدرسه دولتی نباید از اول فروردین ماه هزینه‌های آب و برق و گاز را بپردازد، و از آنجایی که وزارتخانه‌های ذیربط هم از این موضوع اطلاع دارند بعید است برای مدرسه‌ها از این بابت مشکلی به وجود آید.
طی سال‌های جاری ادارات تابعه سه بار مدیران را مجبور کرده‌اند مشخصات مدارس، شماره قبوض و شماره کنتور و... مدارس را به ادارات تحویل داده و در سامانه مربوطه ثبت کنند، تا اگر احیاناً مصارف حامل‌های انرژی منطبق بر الگوی مصرف مصوب باشد مدارس از پرداخت قبوض معاف گردند، ولی هیچ مدرسه دولتی یافت نمی‌شود که تجربه قطع یکی از حامل‌های انرژی را نداشته و یا حداقل اخطار نگرفته باشد.

حال با گذشت سه سال از مصوبه مجلس ظاهراً این قانون بایگانی شده و از طرف شرکت های مربوطه اجرا نمی‌شود.، در حالی که موضوع رایگان شدن حامل‌های انرژی به شرط رعایت الگوی مصرف به کرات از رسانه‌های جمعی علی‌الخصوص صدا و سیمای میلی در بوق و کرنا گذاشته شده و اندک انگیزه کمک‌های مردمی خیرین و اولیا را تحت‌الشعاع تبلیغات زرد قرار داده است.

نکته پایانی:

از آقای ترکمن معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش انتظار می‌رود بدون لکنت زبان و شفاف توضیح دهند دلیل عدم اجرای مصوبه مجلس و از حیز انتفاع افتادن این قانون چیست؟
اگر رایگان بودن حامل‌های انرژی موضوعیت ندارد، چرا صدا و سیما و سایر رسانه‌های جمعی با تبلیغ اخبار غیرموثق چوب لای چرخ آموزش و پرورش و مدارس بی‌رمق دولتی می‌گذارند؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آیا حامل های انرژی مانند آب و برق و گاز برای مدارس دولتی رایگان است

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از نشست خبری شورای عالی آموزش و پرورش و اصل حضوری بودن تشکیل مدارس و کلاس ها

نخستین نشست رسانه ای محمود امانی دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش امروز سه شنبه 8 مهر در سالن جلسات دبیرخانه این شورا از ساعت 30 / 10 برگزار گردید .

نخستین بار " صدای معلم " 22 تیر 1399  پس از انتصاب دبیر کل جدید شورای عالی آموزش و پرورش در گزارشی نوشت : ( این جا )

« تعامل با رسانه ها و داشتن یک روابط عمومی پویا و تحلیل گر شرط مهم و لازم برای موفقیت یک مدیر و برنامه های اوست .

« صدای معلم » از دبیر کل جدید شورای عالی آموزش و پرورش بار دیگر دعوت می کند ضمن برگزاری نشست رسانه ای که البته موضوعی مهجور در این نهاد است پاسخ گوی پرسش های رسانه ها و افکار عمومی در این زمینه باشد . »

در اطلاعیه روابط عمومی و اموربین الملل شورای عالی آموزش و پرورش ، برگزاری نشست هم به صورت ویدئو کنفرانس و هم حضوری برای خبرنگاران پیش بینی شده بود اما مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در اطلاعیه خود به برگزاری این نشست به صورت " غیرحضوری " اشاره کرده بود که با تذکر " صدای معلم " هر دو وضعیت برگزار گردید .

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش و هیات همراه راس ساعت مقرر در سالن حضور یافتند اما ارتباط مجازی ( ویدئویی ) مانند نشست پیشین وزیر آموزش و پرورش با اشکالاتی همراه بود طوری که برخی اوقات صدا و یا تصویر قطع می شد .

مدیر صدای معلم خطاب به دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش گفت زمانی که ارتباط مجازی بخشی در ستاد وزارت آموزش و پرورش با چند خبرنگار و به صورت محدود چنین باشد ، باید دید وضعیت در مدارس و کشور به چه صورت است ؟!

مدیر صدای معلم پرسش های قابل توجهی را آماده کرده بود اما به علت محدودیت زمان فقط موفق به طرح تعداد معدودی گردید .

پورسلیمان از دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش پرسید :

گزارش صدای معلم از نشست خبری شورای عالی آموزش و پرورش و اصل حضوری بودن تشکیل مدارس و کلاس ها

« چه اطلاعاتی از کف مدرسه برای ادامه فعالیت  مدارس و حفظ آپشن آموزش حضوری دارید؟

شورای عالی برای سنجش معتبر پیشرفت تحصیلی چه تدابیری اتخاذ کرده است؟

چرا آموزش حضوری جدی گرفته نمی شود و این چه نوع اولویتی است که عملا در حال لوث شدن است؟ »

"  امانی " در پاسخ گفت :

اولین نکته را در باب آموزش حضوری عرض کنم .

مقدمه ای که از جهت " اهمیت مدرسه " گفتم به نوعی زمینه ساز همین پاسخ است .

آن کاری که مدرسه چهره به چهره و حضوری انجام می دهد ، آن کار در فضای غیرحضوری قابل دست یابی نیست .

ما در تعلیم و تربیت اسلامی اصل خاصی داریم به نام اصل " تاثیر و تاثر ارواح " .

یعنی روح معلم و روح دانش آمور در این تماسی که با هم دارند تاثیر تربیتی دارد .

گزارش صدای معلم از نشست خبری شورای عالی آموزش و پرورش و اصل حضوری بودن تشکیل مدارس و کلاس ها

آن چه که ما در آموزش حضوری به دنبالش هستیم یک جنبه تربیتی رشد دهنده تمام ساحتی است لذا مدرسه ها کلا اصل بر این است که حضوری تشکیل شوند . یک موقع شرایط به گونه ای پیش می رود که این مساله امکانش محقق نمی شود یا خطراتی وجود دارد مثل این دوره ای که اتفاق افتاد .

ما اطلاعاتی که از کف مدرسه ها می گیریم برای تعیین پله های بعدی که باید عمل کنیم خیلی مهم است . به همین خاطر تک تک ما موظفیم از " کف مدرسه " مطلع باشیم . این کار الان دارد در سطوح مختلف انجام می شود .

دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش هم به این مساله اهتمام جدی داشته است .

تمام اعضای شورای عالی در این مدتی که مدارس بارگشایی شده اند به مدرسه ها سر زده اند ، از مدرسه ها بازدید کردند .

حتی نه فقط در تهران بلکه در شهرستان ها این اتفاق افتاد .

با معلم ها ، د انش آموزها ، با والدین و با مدیران صحبت کردیم .

خود من در دو استان به جز تهران که در تهران تعدادی مدرسه را بازدید کرده بودم حاضر شدم .

گزارش صدای معلم از نشست خبری شورای عالی آموزش و پرورش و اصل حضوری بودن تشکیل مدارس و کلاس ها

در آن استان ها و در همه مقاطع مدارس را بازدید کردیم .

برای آن بدانیم جریان آموزش در این  دوره خاص اطمینان پیدا کنیم که متوقف نمی شود . »

در ادامه خبرنگاران به ترتیب و به صورت حضوری و غیرحضوری پرسش های خود را مطرح کردند .

" مریم عابدینی " نماینده خبرگزاری فارس که به صورت " غیرحضوری " پرسش خود را مطرح می کرد در بخشی چنین گفت :

« سند 2030 در برخی مدارس اجرا می شود . می خواهم ببینم شورای عالی آموزش و پرورش در اسین زمینه بررسی هایی  داشته است . نکاتی را شنیده یا نشنیده است ؟ »

این پرسش فارس با اعتراض و انتقاد مدیر صدای معلم در نشست رو به رو شد .

پورسلیمان گفت :

این چه رسم و بابی است که در هر نشستی برخی برای خالی نبودن عریضه این گونه پرسش ها را مطرح می کنند ؟

این دوستان چرا " کلی گویی " می کنند ؟

دقیقا و به صورت شفاف بیان کنند که مصادیق و نمونه های این ادعا چیست ؟ منظور کدام بند از سند 2030 است ؟

اگر هم فرضا در برخی مدارس اجرا می شود چرا آن ها را به " کل سیستم " تعمیم می دهند ؟ »

مشروح این نشست در صدای معلم منتشر خواهد گردید .

پایان گزارش/


گزارش صدای معلم از نشست خبری شورای عالی آموزش و پرورش و اصل حضوری بودن تشکیل مدارس و کلاس ها

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

مقایسه رتبه اول کنکور در ایران و رتبه اول کنکور در افغانستان

نتایج کنکور اعلام شده است و رتبه های نخست این ماراتن نفس گیر بعضا به اظهار نظرهایی در مورد خودشان و موفقیت حاصله می پردازند .

" تسنیم " در مورد " رتبه اول کنکور تجربی " می نویسد : ( این جا )

« امیر سیدشنوا  رتبه اول آزمون سراسری سال ۹۹ در رشته علوم تجربی می‌گوید: سال اولم بود که در کنکور شرکت کردم و برنامه‌ریزی و توکل به خداوند دلیل اصلی موفقیت بنده در کنکور است.

مقایسه رتبه اول کنکور در ایران و رتبه اول کنکور در افغانستان

او می‌گوید: از کلاس هفتم در مدرسه تیزهوشان تحصیل می‌کردم، در ایام مطالعه برای کنکور تفریحاتم را کنار نگذاشتم، سال اولم بود که در کنکور شرکت کردم و برنامه‌ریزی و توکل به خداوند دلیل اصلی موفقیت بنده در کنکور است.

سیدشنوا ادامه می‌دهد: از سال یازدهم شروع به مطالعه کردم. از کتاب‌های کمک آموزشی استفاده می‌کردم، اما نیازی به استفاده از کلاس تقویتی نداشتم، چون سطح مدرسه‌ای که در آن تحصیل می‌کردم خیلی بالا بود و در ایام تعطیلات کرونا معلمان و مربیان آموزشی با من همکاری تنگاتنگی داشتند.

نفر اول کنکور رشته تجربی می‌گوید: رشته مورد نظرم پزشکی دانشگاه تهران است و موضوعی که باید به داوطلبان کنکور سال‌های بعد بگویم این است که ساعت‌های بیشتر مطالعه منجر به موفقیت در آزمون نمی‌شود و کمیت بهتر از کیفیت است که به همین دلیل توصیه می‌کنم پشت‌کنکور نمانند چرا که پشت‌کنکور ماندن پدیده سختی به شمار می‌رود.

سیدشنوا می‌گوید: من در مدت مطالعه برای کنکور ۶ تا ۷ ساعت مطالعه در روز داشتم و قبل از کنکور به هیچ عنوان شبکه مجازی استفاده نمی‌کردم اما روزی یک یا نهایتاً دو ساعت تلویزیون تماشا می‌کردم.

او ادامه می‌دهد: اخبار کنکوری را از رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها رصد می‌کردم و با برنامه‌ریزی جدی برای تمام کارهایم قدم برمی‌داشتم که این مسئله بیش از هر مسئله دیگری رمز موفقیت بنده بود.

این دانش‌آموز نخبه می‌گوید: تلاش پدر و مادرم و سخت‌کوشی معلمان و مسئولان در موفقیت من خیلی مؤثر بود که جا دارد از زحمات این بزرگواران تشکر کنم. »

" شمسیه " هم رتبه نخست کنکور در کشور افغانستان است .

پرتال وزارت معارف ( آموزش و پرورش ) افغانستان می نویسد : ( این جا )

« وزارت معارف، کابل: محفلی به منظور تقدیر از سه ستاره کانکور سال ۱۳۹۹ با حضورداشت محترمه رنگینه حمیدی سرپرست وزارت معارف و اعضای رهبری این وزارت با اشتراک جمع کثیری از نمایندگان مردم، اعضای کمیسیون معارف _ تحصیلات عالی، دینی _ فرهنگی در مجلس برگزار گردید.

شمسیه فرزند محمد نسیم دانش آموز لیسه محمد آصف مایل، نعمت الله دانش آموز لیسه حکیم ناصر خسرو بلخی و محمد مجتبی فرزند گل حسین دانش آموز لیسه عالی دوغ آباد سه تن از نخبگان کانکور امسال هستند که بلندترین نمرات را از میان اشتراک کنندگان اخذ کرده اند.

مقایسه رتبه اول کنکور در ایران و رتبه اول کنکور در افغانستان

بانو رنگینه حمیدی ضمن اظهار قدردانی از زحمات شبانه روزی دانش آموزان در عرصه تعلیم و تربیه، آنان را الگو برای فرزندان کشور و نسل های آینده معارف دانست و از والدین شاگردان بابت تقبل زحمات و تشویق فرزندان شان در راستای آموزش و پرورش ابراز تشکری نمود.

در ادامه بانو شمسیه اول نمره عمومی کانکور سال ۱۳۹۹ با اظهار تشکری از تشویق رهبری وزارت معارف، خواستار توجه جدی این وزارت در عرصه تعلیم و تربیه فرزندان کشور به خصوص اطفال که تا کنون از رفتن به مکتب بازمانده اند، شد.

سرپرست وزارت معارف تعهد سپرد که به عنوان خدمت‌گذار معارف، راه ترقی را برای آنان باز مینماید وی آموزش و پرورش را حق مسلم همه دانسته تأکید کرد که وزارت معارف برای فراهم کردن زمینه‌ی تعلیم و تربیه بهتر برای همه به صورت جدی کار خواهد کرد. »

زمانی که به اظهار نظرهای بسیاری از رتبه های نخست کنکور در ایران دقت می کنیم ؛ محتوای این سخنان در " من " خلاصه می شود .

این دانش آموزان ایرانی فقط از خودشان می گویند و این که در کدام مدرسه و یا موسسه کنکور درس خوانده اند .

اما رتبه اول کنکور افغانستان وقتی با وزیر آموزش و پرورش رو به رو می شود خواهان توجه آن وزارتخانه به " بازماندگان از تحصیل " می شود .

همین جا می توانید برون دادهای دو نظام آموزشی را مشاهده کنید .

یکی فقط خود را می بیند و نظام آموزشی و همه ارکانش در " رقابت " خلاصه می شود اما دیگری در کشور محروم و جنگ زده ای خواهان اجرای عدالت آموزشی برای همه افراد جامعه و شهروندان می شود .

موسسات کنکور هم با بزرگ نمایی و این که این پذیرفته شدگان در آن جا  به نوعی مشغول یادگیری بوده اند ؛ سعی در تبلیغ و کسب سود از طریق آموزش برای خود هستند بی آن که مشخص شود این فرآیند چه مشکلی از نظام آموزشی و بحران های کشور حل خواهد کرد ؟

مدیران آموزش و پرورش در ایران هم در هر سطحی از نتایج " کنکور " به عنوان شاخصی برای میزان موفقیت سیاست ها و اثربخشی عملکرد  مدیریتی خود حداکثر استفاده را می برند !

کدام کشور در فردا به " توسعه " زودتر خواهد رسید و کدام کشور باید همچنان محکوم به تکرار و استغراق در " روزمرگی "  و " منفعت طلبی های شخصی " باشد ؟

به کجا می رویم ؟!

پایان گزارش/


مقایسه رتبه اول کنکور در ایران و رتبه اول کنکور در افغانستان

منتشرشده در دانش آموز

ارزش آموزش و تدریس مجازی در آموزش و پرورش

شرایط ناشی از بیماری کرونا آموزش‌ را به سمت فضای مجازی سوق داده است .بالغ بر ۵۰ درصد دانش‌آموزان سیستان و بلوچستان گوشی موبایل ندارند. وزارت آموزش و پرورش خود مدعی است نزدیک به ۴ میلیون دانش آموز تقریباً ۳۰ درصد دانش آموزان توانایی تامین گوشی ندارند، بخش اعظمی از ۷۰ درصد بقیه نیز گوشی با کیفیت ندارند. برخی اولیا با گوشی خود دو یا سه فرزند خود را پوشش می دهند.

بازخوردها از سطح جامعه نشان دهنده انواع اختلافات و درگیری ها در خانواده ها به علت نداشتن گوشی موبایل است، انگاری قصه فقیر و غنی چون سایر بخش های جامعه در آموزش مجازی به زیبایی نمود پیدا کرده است. کشوری که منابع نفتی اش در دنیا چهارم و منابع گازی اش رتبه دوم را دارد و منابع معدنی دیگر به وفور در آن یافت می‌شود اما در اثر تحریم ها و سوء مدیریت رتبه چهارم تورم را دارد و فرزندانش حسرت به دل یک گوشی ساده موبایل هستند.

وقتی روحانی گفت تحریم ها بر آب خوردن ما نیز تاثیر دارد عده‌ای مسخره می‌کردند اما واقعیت دردناکی بود که با تمام وجود حس می‌شود.در یک سال گذشته قیمت گوشی و سایر اقلام چند برابر افزایش یافته است و آموزش مجازی اندک اندک سلامت روان دانش آموزان معلمان و خانواده ها را به خطر انداخته است.

تبلیغ نرم افزار شاد وزارت آموزش و پرورش پس از شش ماه به مرحله عمل که رسید عدم کارایی خود را به اثبات رسانید، سرعت ناکافی اینترنت و عدم دسترسی به نرم افزارهای به روز مشکلات را بیشتر می‌کند.

کاش وزارتخانه به کمک وزارت ارتباطات و سایر ارگان های ذیربط حداقل برای یک سال آینده از فیلترینگ برخی نرم افزار ها که امکانات بسیار عالی دارند صرف نظر می کردند،و اجازه می‌دادند آموزش مجازی در بسترهای امتحان پس داده صورت پذیرد. مدارس در هر کلاس به لپ تاپ و قلم نوری نیاز دارند تا بتوانند آموزش را پیگیری کنند .

اختلال در نرم افزار شاد از روز اول آغاز شد . عدم اتصال ،کندی ارسال فایل و قطع و وصل مکرر اینترنت از اعتراضات معلمان، دانش آموزان و اولیا است. این رویه هیچ نتیجه‌ای جز عصبی کردن معلم و دانش آموز و خانواده ها ندارد.

ارزش آموزش و تدریس مجازی در آموزش و پرورش

حل مشکل آموزش مجازی به تنهایی از عهده وزارت آموزش و پرورش خارج است و باید مجموعه دولت برای حل این موضوع عزم ملی داشته باشد.روزانه چندین ساعت به گوشی خیره شدن چیزی جز نابودی سلامت چشم و گردن دانش آموز و معلم ندارد.

مهم تر از همه این که بازخوردها نشان می دهد تدریس مجازی از لحاظ یادگیری هیچ گونه ارزشی ندارد.

به نظر می رسد تعطیلی آموزش‌ مجازی تا پایان کرونا بهترین راه حل باشد.

کانال سازمان معلمان ایران


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ارزش آموزش و تدریس مجازی در آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور