گروه اخبار /
تصور اینکه بین این همه خبر و مسئله ملی و میهنی و منطقهای و بینالمللی کسی بیاید از پیچوخم و سختی ثبتنام فرزندش در مدرسه سخن بگوید، کمی تا قسمتی احتمالا خنک و بیمسما به نظر میرسد. عموما هم تصور بر این است که شکایت از روند ثبتنام باید به گرفتن وجه از اولیا هنگام و وقت ثبتنام برگردد؛ اما موضوع این نیست که ایکاش مسئله، گرفتن وجه بود. کمی راحت و غیرمرسومتر از نوشتههای مطبوعاتی با این نوشته همراه شوید. این یک تجربه شخصی است که متأسفانه دامنه شمول آن بالاست و کسان و خانوادههای بسیاری را درگیر کرده است. اما کمتر در موردش شنیدهایم.
در فاصله تیر و مردادماه بیشترین نقلوانتقال مستأجرها به منازل تازه اجارهکرده رقم میخورد. یکی هم ما البته. آنها که محصل در خانه دارند، اولین و مهمترین دغدغهشان بعد از کیفیت و قیمت خانه، نزدیکی و کیفیت مدارس محله و منطقه جدید است. وقتی شما از یک منطقه آموزش و پرورش به یک منطقه دیگر میروید، گویی از یک سرزمین به سرزمین دیگر کوچ کردهاید. هر منطقه برای خود سلوک و مراتب خاصی برای ثبتنام فرزندان شما در مدارسش دارد.
مثلا در برخی مناطق یک مدرسه که در منطقه معروفتر است، ستاد ثبتنام میشود. پدر و مادرها برای ثبتنام در مدارس موردنظر خودشان باید به آن مدرسه ستادشده تشریف ببرند، بعد آن مدرسه فهرست و اسامی و مدرسه موردنظر اولیا را برای تأیید میفرستد منطقه. منطقه همان ادارات آموزش و پرورش است. بعد منطقه که تأیید کرد، مدارک را میفرستند به آن مدرسه موردنظر شما و از مدرسه با شما تماس میگیرند که تشریف بیاورید برای تکمیل روند ثبتنام؛ و اگر با شما تماسی گرفته نشد، شما باید خودتان حدس بزنید که حتما مشکلی بوده است و اول به ستاد و بعد به طور طبیعی به منطقه رجوع فرمایید. ما هم همین روند را رفتیم و مدرسه موردنظرمان در انتهای خیابانی است که ما در آن سکونت داریم اما با ما تماسی گرفته نشد. رجوع کردیم به ستاد. ستاد گفت منطقه. منطقه گفت تماس میگیریم. تماس گرفتند و گفتند تشریف ببرید مدرسه موردنظر برای ثبتنام. ما نیز چنین کردیم (بماند که واقعا هنوز روشن نیست و نشد چرا پرونده ما مشکل داشته است و دارد). به مدیر مدرسه رجوع کردیم. مسئول منطقه با ایشان حرف زده بود. مدیر با روی باز پذیرفت اما به همکارش ارجاع داد که نقشهخوان مدرسه است. هر مدرسهای بهتازگی یک نفر در این خصوص استخدام کرده است. کار نقشهخوان تطبیق موقعیت منزل شما با محدوده و قلمرو مدرسه است.
بنا به تجربه این چندساله به شما میگویم که اغلب اوقات جواب نقشهخوان منفی است مگر عکسش ثابت شود. مثلا اگر شما در خیابان شانزدهم غربی باشید، موقعیتیاب به شما میگوید محدوده مدرسه تا شانزدهم شرقی است و اگر شرقی باشید به شما میگویند تا غربی است. در واقع مدیر به شما «نه» نمیگوید و این موقعیتیاب است که شما را مأیوس میکند از ثبتنام فرزندتان. چرا؟ این یک سیکل مخفی و غیررسمی است چون کارنامه و نمره فرزند شما متوسط است و خیلی ممتاز نیست. این سؤال که مگر مدرسه دولتی نیست و دولت موظف به ارائه خدمات آموزشی نیست؟ بیوجه است.
این حرف و سخنها به درد همین روزنامه و تریبونهای عمومی برای سخنرانی میخورند، آنچه جاری و ساری است سوای این است. رزومه درخشان خانم یا آقای مدیر برای ارتقای اداری چه میشود؟ و مگر حقوق اساسی فرزند شما برای تحصیل به رزومه کاری ایشان کمکی میکند؟ درواقع نمرات متوسط فرزند شما چونان آفت برای رزومه و ارتقای مدیریت محترم است. اینها را رسما به پدر و مادرها میگویند و تحقیر و سرخوردگیای که برای فرزند هرکسی در این شرایط به وجود میآید هم اصلا موضوع مهمی نیست.
باز شما به منطقه ارجاع داده میشوید که برایتان مدرسهای درخور و اندازه و شکل شما یافت شود. مسئول محترم قبول نمیکند و باز به شما میگوید به همان مدرسه رجوع کنید چراکه زمان ثبتنام تمام شده است و فهرست دیگر مدارس پر شده است. شما باز به مدرسه میروید و باز همین مطلب و باز منطقه و باز تلفن. باز شخص موقعیتیاب با نقشهای که در دست دارد به شما « ن ه» میگوید. مسئله و مشکل دیگری هم که وجود دارد این است که اگر شما در مناطق یک تا پنج تهران ساکن باشید، باید به یک سؤال مهم که با زبان نه بلکه با نگاه پرسیده میشود جواب دهید و آن اینکه « چرا بچهتان را در مدرسه غیرانتفاعی نمیگذارید؟ »
این سؤالات این حس را به شما میدهد که گویی صاحبان این نگاهها سهامداران همان مدارسند و این صندلی و پست در واقع یک نوع پوشش است. البته تأکید دارم که این یک حس است که در پدیدآمدن این حس، گرمای تهران و آلودگی و عدمپرداخت بهموقع یارانه و قیمت پایین نفت، پخش مستقیم جلسات کمیسیون برجام از صداوسیما تأثیرات عمیقی دارند. درواقع مدرسه دولتی گویی «جوجهاردک زشت» ماجراست و هرکس که دنبال و پیاش باشد، حتما باید توضیحات دقیق و روشنی بدهد، چرا؟
در این روند برای این نوع مدیران و همکاران موقعیتیاب و نقشهخوانشان، اصلا مهم نیست که شهریور به پایان رسیده و محصلی در همسایگی مدرسه هنوز تعیینتکلیف نشده است که سال پیشرو را کجا درس بخواند. استرس و نگرانیای که هم به خانواده تحمیل میشود واقعا نکته مهمی نیست!! القصه خیلی از خانوادهها به گواه مشاهده شخصیام، هنوز تکلیف مدرسه فرزندشان روشن نیست و هفته سوم شهریور هم امروز شروع شده است. حق تحصیل با امکانات دولتی، حق هر محصل ایرانی است.
سؤال مهمی که در این رفتوآمدهای مکرر به آموزشوپرورش به ذهنم رسید این بود که در تهران و در مناطق اتفاقا یک تا پنج وقتی وضعیت اینگونه است و بیتفاوتی نسبت به سرنوشت محصلان، رویه جاری است، در مناطق محرومتر، وضع چگونه است و چهکسی صدای آنها را به گوش صاحبکار و مقام مسئول میرساند؟
این یادداشت اصلا در پی زیرسؤالبردن زحمت قشر شریف معلمی و آموزگاری نبود و نیست که معلمان عزیز نیز خود در این سیستم کند و بیتفاوت رنجها میبرند. فقط بدانید و آگاه باشید که محصلان بسیاری هستند که در همین شهرهای بزرگ ثبتنام نشدهاند و پدر و مادرشان حداقل بیست وچندباری مسیر اداره و مدرسه را رفتهاند و نقشهخوان گفته است: «نه در محدوده ما نیستید ».
راستی اول مهر چندروز دیگر است !
روزنامه شرق
گروه گزارش / روز یکشنبه بیست و دوم شهریور ماه فعالان تشکل های معلمان متشکل از سازمان معلمان ایران ، کانون صنفی معلمان ایران و مجمع فرهنگیان ایران اسلامی با معاونت پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش و نیز مشاور وزیر در امور تشکل ها نشستی را برگزار نمودند .
در این جلسه در مورد « مسائل روز معلمان و آموزش و پرورش » بحث و گفت و گو شد .
مدیران مدارس ، الگو دهی و مرجعیت امروز درجامعه سخن از تحول بنیادین در آموزش و پرورش می باشد که از زوایای مختلف می توان به آن نگریست و از ابعاد گوناگون به آن پرداخت . آنچه در نوشته ی پیش رو باید به آن تاکید نمود و اساس تحول برشمرد ، این است که هرگاه تصمیم سازان و سیاست مداران عرصه ی اجتماع و سیاست آموزش و پرورش را با دید و باوری سرمایه ای و نه هزینه ببینند و اذعان نموده و باور داشته باشند و در عمل و کنش نیز آن را اجرایی و عملیاتی نمایند ؛ به واقع ، تحول بنیادین و اساسی درآموزش و پرورش شکل گرفته و به منصه ی ظهور درخواهد آمد.
این معنا اساس و فوندانسیون کنش فعال است و چنان چه صبغه و ماهیت شدن به خود گیرد تحول حقیقی در سیستم آموزش و پرورش به وجود آمده و نظام تعلیم و تربیت کشور به سمت سعادت مندی و شدن های مثبت جدید حرکت خواهد نمود.
دراین راستا به مطالب و نوشتارهای الوان و متفاوتی می توان ورود نموده و پرداخت و ازمناظر گوناگون آن را نگریست و به تحلیل و تبیین پرداخت .
درمطلب پیش رو به یکی از موارد اثربخش و راهبردی در تحول و تغییر مثبت در شخصیت ، کنش و رویکرد آینده سازان کشور یعنی دانش آموزان می پردازم که همانا نقش سازنده و الگودهی و مرجعیت مدیران محترم مدارس می باشد که به نوعی تبیین و تحلیل سخن زیبا و پرمغز و نغز " الناس علی دین ملوکهم " می باشد.
به تحقیق واکاوی و تبیین آن راه گشاست . درمطالب پیش رو قصد ندیدن زحمات خیل عظیم مدیران متعهد واحد های آموزشی را نداشته و ضمن احترام به ایشان و قدردانی از تلاش های بی شائبه ی آنان ناگزیر به وجود تهدیداتی که در این زمینه وجود داشته و درپاره ای از مدارس ساری و جاری است می پردازم که غفلت از آنان و عدم توجه و نپرداختن به آن موارد لطمات و صدمات جبران ناپذیری را به بعد مرجعیت و الگودهی مدیران به نوجوانان و جوانان که همانا دانش آموزان مدارس می باشند را وارد خواهد نمود .
مبرهن است که مدیر در واحد آموزشی هم مدیر است و هم رهبر پرورشی و آموزشی و تصمیم سازی ها ،برنامه ها و گفتار و رفتاروی درابعاد گوناگون به خصوص در زمینه ها و عرصه های مالی و تربیتی بسیار درحلقه ی پیرامونی خود اثرگذار بوده و عملکرد او تاثیرات شگرفی را بر همکاران شریف ،دانش آموزان عزیز و اولیاء گرامی آنان به دنبال خواهد داشت و اثرات ماندگار آن درشخصیت ،منش و باورها و کنش متربیان در آینده خود را نشان داده و تجلی پیدا خواهد نمود.
به تحقیق همه ی ما در دوران دانش آموزی خود مدیرانی را شناخته و تجربه نموده ایم که هم از بعد مثبت و هم از جهت منفی رفتار و کردارشان تاثیرات ژرفی را برباورها و کنش ما داشته اند. مدیران محترم واحدها و مراکزآموزشی باید به معنی واقعی در رفتار و عملکرد خود مراقبت و دقت های لازم و کافی را داشته باشند تا روش و منش آنان در اداره ی مدرسه بدآموزی و بد اخلاقی را به دنبال نداشته و الگوی احسن و نکویی را برای دانش آموزان به منصه ی ظهور درآورند تا آنان در آینده جامعه نقش مثبت و سازنده ای را ایفا نمایند.
درمطالب پیش رو به نگارش مطالب و تحریرمصادیقی می پردازم که هم فرصت است و هم تهدید که هم می تواند احیا گر شخصیت و فرزانگی دانش آموزان گردد و هم می تواند دربردارنده ی تباهی و ویرانی منش دانش آموزان شود ، نوع مواجهه و روش و سیاست مدیر مدرسه در رابطه با مصادیق پیش رو بسیار اثرگذار و راهبردی است.
1 - یکی از موارد اخذ مبالغی تحت عنوان کمک مردمی به مدارس است . چنانچه مبالغ درخواستی از جانب مدیر محترم مدرسه بر اساس و مبنای اقناع و توجیه ذهنی و عملکردی و ادله و دلائل متقن آموزشی و پرورشی بوده و هزینه کرد آن نیز شفاف باشد و اطلاع رسانی درست صورت پذیرد نه تنها مانع طرح بسیاری ازحرف و حدیث ها خواهد شد و بدآموزی ها و بداخلاقی ها را به دنبال نخواهد داشت بلکه آموزش های مستقیم و غیر مستقیمی را در نهادینه نمودن فضائل و مکارم اخلاقی چون صداقت ،امانت داری و... را در پی خواهد داشت .
2- اردوها، چنانچه برای برگزاری اردو الف ریال نیاز باشد اما ازدانش آموزان الف +ا گرفته شود که غیرشفاف و توجیه ناپذیرباشد سبب تولید نامطلوبی و ذهنیت کژخواهد گردید که این نگرش منفی تولید شده مولدتربیتی منفی در ذهن دانش آموز و اولیاء وی می گردد.
3- دراداره ی بوفه ی مدارس باید دقت وافر نمود تا خروجی عملکردی آن سلامت ،پاک دستی و عدم کم فروشی باشد تا آموزش های منفی و ویرانگری چون غش درمعامله ،ناپاکی وسوء استفاده مالی را به دنبال نداشته باشد .
4- برپایی کلاس های فوق برنامه و کنکور که نوع پرداختن و اشاعه ی آن از جهت ضرورت ،برنامه ریزی محتوی و تالیفی بودن تست ها و نتایج آن و خاصه در پاره ای از مدارس غیر دولتی که درسه ماهه ی سوم سال تحصیلی و در فصل بهار چند جلسه ای در یک ماده ی درسی برگزارشده و به آن اکتفا می گردد درحالی که هزینه ی آن به طور کامل از دانش آموز دریافت شده است و یا جلسات آموزشی که هزینه ی آن دریافت شده ولی چند جلسه از آن تشکیل نشده است که تعهدی و تقیدی برای بازگرداندن هزینه ی کلاس تشکیل نشده وجود ندارد، که این موارد و مواردی از این دست بد آموزی و کژآموزی های ویرانگر عدیده ای را در ذهن و عمل دانش آموزان درآینده به دنبال خواهد داشت و ریشه ی بسیاری از بد اخلاقی ها را باید در این گونه تعاملات و رخ دادها جست و جو نمود.
5- نوع و چگونگی کلاس های تابستانی و تجدیدی که بسیار جای مداقه و بررسی دارد و مراقبت ویژه ای را می طلبد ، مثلا عده ای کثیر از دانش آموزان را در کلاس مثلا ریاضی حاضر و مستقر نماییم بدون اینکه به امکان و زمینه ی یادگیری آنان و فراهم بودن زمینه ی مناسب برای پرسش و پاسخ و استاندارهای حداقلی توجه نماییم که این حالت ضایع نمودن حق مسلم دانش آموز و هدردادن وقت و سرمایه ی اوست و بدآموزی و بداخلاقی های متعددی را به دنبال داردکه در ساخت فکری و شخصیت دانش آموز درحال و آینده اثر و رویکرد ناپسند خود را نشان خواهد داد.
دانش آموزان آنچه در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آمده را فرا نمی گیرند بلکه از رفتار و عملکرد متولیان امر آموزش و پرورش خود تاثیر گرفته و درجامعه از خود صادر نموده و بروز می دهند .
پس الناس علی دین ملوکهم
گروه اخبار /

در نیمههای هر سال صندوق بازنشستگی کشوری در تشریفاتی، امر بسیار حساس و مهم بیمه تکمیلی جامعه میلیونی بازنشستگان و خانوادههای آنان را به یکی از شرکتهای بیمه واگذار میکند. این سازمان به طور مستمر از حقوق تمامی بازنشستگان تحتپوشش، یک درصد برای این منظور کسر میکند.
در سالهای اخیر یکی از شرکتهای تحتپوشش سازمان بیمه خدمات درمانی کارمندان دولت، برنده این مناقصه بوده است.بر اساس برخی بررسیها، شرکتهای مشابه و موجود، در ارائه این خدمات بسیار مهم، موفقتر عمل میکنند و ورود صاحبان اصلی این سازمان، یعنی بازنشستگان به این مقوله، باید عادی شمرده شود. تکرار قرارداد با یک شخصیت حقوقی، که مغایر با فلسفه و چرایی یکسالهبودن مدت قراردادها در اینگونه موارد است، با توجه به روال فعلی و شرایط موجود، از کموکیف آن میکاهد.
با نظر به اینکه تا یکسال آینده نیز همان شرکت قبلی متولی این خدمت بسیار مهم، حساس و ظریف شده، توجه به نکات زیر ضروری است:
نیروی انسانی شاغل در پشت باجههای این شرکت که مستقیما با مراجعهکنندگان سروکار دارند، بسیار تلاشگر بوده و با حداقل حقوق به کاری طاقتفرسا، آنهم با اربابرجوعی مسن و متوقع در طول روز مواجه میشوند و صمیمانه به رتق و فتق امور درمان این سالخوردگان مشغولاند.خیل عظیم مراجعهکنندگان، اتلاف وقت و از سویی پرداخت هزینهها بر مبنای نرخهای غیرقابلقیاس با هزینههای روزافزون درمان، توجه بیشتری میطلبد.
در عینحال با افزایش دامنه نگاه تجاری و افت معیارها و انصاف در جامعه درمانی کشورمان، بسیاری از خدمات پزشکی، ازقبیل رادیولوژی، ویزیت و خدمات دندانپزشکی و… تحت پوشش این بیمه تکمیلی قرار ندارد.
از سوی دیگر، مدیران میانی در شرکت بیمهای مذکور، کارمندان دولت هستند و در بسیاری از موارد دکترای پزشکی دارند.این گروه که تعدادشان هم کم نیست، فراتر از کافی نبودن حقوق شان در مقایسه با دیگر پزشکان و هزینههای روزافزون زندگی، با حضور فیزیکی و تا حدودی نبود انگیزه کافی و همچنین نداشتن اختیار در تصمیمگیری، اغلب به خودکفانبودن شرکت اشاره میکنند و در پاسخ به اعتراضات موردی، هزینهها را بهمراتب بیش از درآمد سازمان عنوان میکنند.
در این رابطه به اینگونه مؤسسات باید گفت اگر ادامه کار، باصرفه و اقتصادی نیست، چرا همچنان داوطلب این امر مهم شدهاند؟
اینکه چه میزان از مبلغ عنوانشده در آغاز کار به این شرکت پرداخت میشود و دراینمیان به چه شکلی مابهالتفاوتها هزینه میشود بحث دیگری است که مسلما سازمان خدمات درمانی، این شرکت و سازمان بازنشستگی کشوری، دفاعی در این مورد دارند.پوشش خدمات تکمیلی درمانی این جامعه از مهمترین وظایف و اصلیترین و ابتداییترین خدمت است و اگر آن را نوعی کمک و هزینهای اضافه از سرلطف بهشمار آوردهاند -که در بعضی موارد نگارنده با این ادبیات مواجه شده- خطایی جدی است.
برای ارائه خدمت مطلوب به کادر شاغل، که بروز خستگی در آنان و افت خدمت با این کم و کیف اجتنابناپذیر مینماید، میتوان از بازنشستگان میانسال که مسائل را مشاهده و با پوست و خون خود مشکلات و نارساییها را درک میکنند کمک گرفت.
شرق
مازندران / ورودی 93 دانشگاه فرهنگیان
گروه اخبار / چندی پیش مدیر کل دفتر وزارتی در مورد عدم پرداخت هدایای معلمان نمونه چنین گفت : " آموزش و پرورش در قبال این وعدهها تعهدی ندارد و هر زمان که اعتبار مربوط به آن تامین شود، هدایا به معلمان تقدیم خواهد شد. ( این جا )
اما به فاصله کمی « فاضل متولی » لحن خود را تغییر داده و چنین گفته است : " هدایای معلمان نمونه به زودی پرداخت میشود . "
شاید بهتر باشد مسئولان وزارت آموزش و پرورش دوره ای را برای آموزش در مورد « چگونگی برخورد با مطالبات معلمان و نیز کارکرد رسانه » بگذرانند !
تبعیض از آن واژههایی است که طنین خوشی ندارد و عقل سلیم آن را نمیپذیرد. در تمام کشورهای جهان حداقل در عالم تئوری، اصل بر عدالت است نه تبعیض. پذیرش اصل عدالت به معنای پذیرش برابری در حقوق و تکالیف است. نمیتوان مدعی عدالت شد و از دیگر سو حقوق یا تکالیف بیشتری به نفع یا به ضرر شخص یا اشخاصی قائل شد.
برخی از مولفههای عدالت آموزشی عبارتند از:
1- دسترسی همه کودکان به آموزش و پرورش رایگان از ابتدایی تا متوسطه
2- رعایت استانداردهای حداقلی مانند برخورداری از معلمان حرفهای
3- احترام به زبان محلی
4- تاسیس مدرسه برای اقلیتها
5- مشارکت واقعی و دخالت والدین در مدیریت نظام آموزشی و تربیت کودکان
6- رعایت حریم خصوصی کودکان
7- عدم طبقه بندی کودکان بر مبنای پول یا قدرت والدین شان
8- تشویق و تنبیه بر مبنای اصول تربیتی و پرهیز از خشونت فیزیکی و کلامی علیه کودکان
برخی شرایط عدالت آموزشی در ماده « 13 » میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و مواد « یک » و « 4 » کنوانسیون مبارزه با تبعیض در آموزش مصوب 14 دسامبر 1960 یونسکو نیز مورد توجه قرار گرفته است. در حقوق داخلی هم در اصل « 30 » و بند « 3 » از اصل سوم قانون اساسی مواردی ذکر شده است ولی گاهی آثار تبعیض و عدم توزیع امکانات اقتصادی و آموزشی در بین گروهی تا حدی ناعادلانه است که این وضعیت با مولفههای عدالت آموزشی جبران نمیشود یا به تعادل نمیرسد و باید قانونگذار آن گروه محروم یا آسیبدیده را با سازوکارهای قانونی ویژه مورد حمایت قرار دهد تا عدالت برقرار شود. مانند از کارافتادگان، کودکان بد سرپرست یا بیسرپرست.
لفظ تبعیض مثبت در قوانین و مقررات وزارت آموزش و پرورش به کار نرفته ولی مفهوم و کارکرد آن در برخی موارد در نظام آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. مثلا در قانون برنامه پنج ساله پنجم ماده« 19 » بند « 9 » آمده است که وزارت آموزش و پرورش موظف است به منظور تضمین دسترسی به فرصت عادلانه آموزشی درمناطق محروم مدارس شبانهروزی تاسیس و هزینههای تغذیه، ایاب و ذهاب و بهداشت دانشآموزان را تامین کند.
این رویکرد قانونگذار برای حمایت ویژه از کودکان مناطق محروم است. یا طبق مصوبه شماره 739 تاریخ 16 / 8 / 1385 شورایعالی آموزشوپرورش برای ایجاد تسهیلات آموزشی برای آزادگان، جانبازان و شهدا مقرر شده است جانبازان 25 درصد به بالا یا فرزندان شهدا بدون ارایه مدارک تحصیلی سنوات قبل در امتحانات سوم راهنمایی شرکت کنند.
البته توجیه این مصوبه اندکی از دید حمایتگرایانه یا تبعیض مثبت دشوار است زیرا پایههای تحصیلی بر مبنای منطق و دلیل آموزشی تنظیم شده است و معاف کردن گروهی از دانشآموزان از خواندن یک پایه تحصیلی در عمل دانشآموز را در شرایط سختتری قرار میدهد و پیشرفت تدریجی و معقول وی را کند میسازد. مفهوم و کارکردهای تبعیض مثبت در معارف اسلامی هم مورد توجه قرار گرفته. تاکید بزرگان دینی بر رسیدگی به وضعیت یتیمان و سالخوردگان بر این مبنا استوار بوده است.
برخی عناصر سازنده تبعیض مثبت عبارتند از:
1- تفاوت حقوقی
2- موقتی بودن
3- لزوم تجویز قانونگذار
4- منفعت گروهی اشخاص
5- زیان گروهی از اشخاص
6- هدف رفع نابرابریها
7- وقوع نابرابریها در گذشته (1)
با توجه به این عناصر احصاشده ما نیازمند گسترش کارکردهای تبعیض مثبت در نظام آموزشی هستیم. کودکان بازمانده از تحصیل، معتاد، قربانی خشونت یا تجاوزجنسی، بدسرپرست یا بیسرپرست، دارای بیماریهای روانی، فرزندان طلاق، کودکان کار یا در معرض آسیب، با رفتار برابر هرگز به شرایط مطلوب نخواهند رسید. چگونه میتوان با کودکی که در شرایط اقتصادی و خانوادگی مطلوبی به سر میبرد و در آرامش زندگی میکند با کودکی که بدسرپرست یا بیسرپرست است، یکسان رفتار کرد و بعد مدعی عدالت آموزشی شد؟ با کسانی که در موقعیت نابرابری هستند نمیتوان رفتار برابر داشت به ویژه در مورد کودکان که نیاز اساسی دارند تا تفاوتهای فردی و خانوادگیشان در تصمیمگیریها و مدیریتهای آموزشی لحاظ شود. جامعه ما از نظر آمار طلاق، خشونتهای اجتماعی و اعتیاد شرایط مطلوبی ندارد. این شرایط به کودکان در سن تحصیل آسیب بیشتری وارد میکند و ضروری به نظر میرسد در نظام آموزشی ما مورد حمایت ویژهای قرار بگیرند و حداقل دسترسی به پزشک و مددکار اجتماعی برایشان رایگان باشد و شرایط ادامه تحصیل این کودکان با توجه به وضعیتشان تغییر یابد.
طبیعی است نوجوان یا کودک آسیبدیده دچار وقفه تحصیلی شود. برای این گروه از نوجوانان علاوه بر طولانی شدن دوره تحصیل رایگان باید کلاسهای جبرانی تدارک دیده شود یا کودکانی که فاقد مدارک شناساییاند و کسی پیگیر مشکل شان نیست. شورای عالی آموزش و پرورش میتواند با صلاحیتهایی که دارد به نفع کودکان آسیبدیده یا در معرض آسیب مصوباتی به تصویب برساند؛ مصوباتی که شاید برای بزرگسالان بیاهمیت باشد ولی برای سرنوشت و آینده کودکان اهمیت زیادی خواهد داشت.
روزنامه جهان صنعت
پینوشت:
1- گرجی ازندریانی، علیاکبر، در تکاپوی حقوق اساسی، چاپ دوم، تهران: جنگل، جاودانه، 1388، ص 9
ایستاده ام پشت پنجره و از پشت شیشه حرکت آرام آفتاب کم رمق آخر تابستان را نگاه می کنم که دارد کم کم غروب می کند. خورشیدی که با سخاوت خود به هر خار و گل و سنگ و گیاه و آدم و عالم یکسان می تابد و بی دریغ جان می بخشد. خورشیدی که هر صبح از سمت شرق چشم می گشاید به روزگار پر از روزمرگی و مشغله ما آدم ها که در پی لقمه نان زمین و زمان را به هم می دوزیم و همزمان با ما که هر غروب خسته و خاک آلود به خانه بر می گردیم پشت کوه های سر به فلک کشیده غرب غروب می کند.
خورشیدی که سال هاست شاهد و همراز روزگار تلخ بسیاری از مردمان جامعه است که در تنگنای مشکلات اقتصادی و تامین معاش گرفتار شده اند. کسانی که برای سال ها همپای خورشید با نخستین طلیعه صبح از خانه بیرون زده اند تا با حضور در کلاس های درس خود خورشیدی باشند که نور می تاباندند بر تاریکی جهل و بی سوادی.
آنان که سوگند خوردند به قلم و به آنچه می نگارد. قشری فرهیخته و زحمتکش که اولین کلمه " آب " را که مایه حیات و جاودانگی است به فرزندان این مرز و بوم آموختند. همان کسانی که ما را با چشمه زلال علم و دانش آشنا نموده و جهل و تاریکی را از وجودمان دور ساختند و علم معرفت و انسانیت را جایگزین آن نموده اند در صورتی که خودشان در مشکلات معیشتی غرق و دست پا می زنند . قشری که سی سال خدمت صادقانه و تلاش های مستمر و بی شائبه خود را نثار جامعه کرده اند و چرخ دنده های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی کشور را به حرکت در آورده اند و نیروهای کارآمد و مخلص وایثارگر را تحویل جامعه داده اند حالا خود در زیر چرخ دنده های مشکلات خرد می شوند و اندر خم یک کوچه اند.
این در حالی است که معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی ( ره ) فرمودند کلید سعادت و شقاوت جامعه به دست معلمین است ، پس چرا این نیروهای مخلص و تلاشگر علم و دانش باید این همه سختی و مشکلات را تحمل کنند در صورتی که همه مردم مدیون این قشر فهیم و فرهیخته هستند ، همان کسانی که در مدارس الفبای پاکی و جوانمردی را به ما آموختند ولی الان مورد بی مهری و بی توجهی مسئولین قرار گرفتند ؛ گرچه برف سفیدی بر سر و صورت آنها نشسته و صورت آنها را پر از چین و چروک کرده اما ضمیر باطن آنها مانند برف سفید و دور از هر ناپاکی است .
آنان با عشق و علاقه وافر خود انسان های پرتحرک مومن و فداکار تربیت نمودند ولی خود در حوادث روزگار شمع وجودشان رو به خاموشی است مانند شمع می سوزند و به جامعه بشریت نور و گرما می بخشند و گرمای وجودشان حکایت از صمیمیت درون شان است.
معلمانی که این روزها بسیاری در تلاشند با انواع و اقسام طرح های مختلف نظیر بازنشستگی پیش از موعد و خرید خدمت و تعدیل نیرو و منع به کارگیری بازنشستگان و .... آنها را به بهانه ایجاد اشتغال برای جوانان با حداقل امکانات خانه نشین کنند.
بی تردید بیکاری نسل جوان یکی از مشکلات اساسی است که جامعه ایران این روزها از آن رنج میبرد. در همه جوامع تلاش بر این است که زمینه را برای رشد و پیشرفت نسل جوان هموارتر کنند چرا که ساختن فردای یک جامعه مطمئناً در دستان این نسل است. آموزش و یادگیری مهارتها و تخصصهای مختلف در سیستم آموزشی و همچنین انتقال تجربیات نسلهای قبلی به نسل جوان تنها بخشی از اموری است که هر جامعه نیازمند برنامه ریزی و پیگیری جدی دراین زمینه است.
در کشور ما نیز برای حل مشکل بیکاری به ویژه در نسل جوان سیاستها و قوانین مختلفی به تصویب رسیده و اجرا شده است. تعیین یک وزارتخانه به اسم جوانان، قانون جلوگیری از دو شغله و بعضاً چند شغله بودن افراد و در نهایت وعده ایجاد دو میلیون شغل نیز تاکنون نتوانسته مرهمی بر این زخم رو به گسترش باشد اما یکی از آخرین خبرهایی که حول موضوع بیکاری در چند وقت اخیر در رسانهها منتشر شده، قانون منع استخدام بازنشستگان است که نمایندگان مجلس کلیات طرح ممنوعیت به کارگیری بازنشستگان را با 171 رأی موافق، 26 رأی مخالف و 5 رأی ممتنع از مجموع 228 نماینده حاضر در مجلس به تصویب رساندند.
طرحی که به گفته موافقان در صورت تصویب آن 36 هزار فرصت شغلی برای جوانان کشور ایجاد میشود. این در حالی است که باید توجه داشت اشتغال زایی راههای فراوانی دارد و نباید آن را از طریق استفاده نکردن از بازنشستگان فراهم کرد. استفاده از بازنشستهها به معنای استفاده از تجارب و سرمایههای اجتماعی کشور است و باید از آنها در کنار نیروهای جوان استفاده شود.
بی شک اگر بازنشستگان را خانهنشین کنیم دیگر نمیتوان از تجارب آنها استفاده کرد که این به کشور آسیب میرساند.
در همین زمینه نیز قانون برای همه یکسان نبوده و دارای استثناهایی است که نمایندگان برای این طرح قائل شده اند و تعداد زیادی از پستهای مدیریتی و مشاغل مهم را از این طرح مستثنی کرده اند که خود یکی از عیب های بزرگ طرح و از ظلم هایی است که جامعه بازنشستگان دارای مشکلات مالی فراوان را هدف قرار داده است. این پستها به طور کلی شامل مقامات موضوع ماده 71 قانون مدیریت خدمات کشوری مانند روسای قوای سه گانه، وزرای دولت، معاونان وزراء ، نمایندگان مجلس، استانداران، معاونان استانداران، مدیران کل و همچنین ایثارگران، فرزندان شهدا و فرزندان جانبازان 70 درصد و بالاتر میشود. این استثناها در صورتی برای این قانون در نظر گرفته شده است که یکی از ویژگیهای قانون باید جامع بودن آن باشد و نباید شامل استثنائات بیش از اندازه باشد، موضوعی که حتی مورد انتقاد رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس نیز قرار گرفته و همگان را مجاب کرده است کاش این طرح با حوصله و دقت بیشتری بررسی میشد تا شامل همه افراد شده و نمایندگان و دیگر مقامات استثنا نشوند.
در تمام کشورهای دنیا افراد کهنه کار و بازنشسته در زمینه های آموزشی و پژوهشی و مشاغل مهم و پستهای کلان غنیمتی برای جامعه محسوب میشوند و با بالا رفتن سن و تجربه آنها بیشتر منشا خیر و خدمت برای جامعه هستند اما متاسفانه در کشور ما به این قشر به چشم از کار افتادگان نگاه می شود و به یک باره با تصویب یک طرح تمام پشتوانه علمی و جربی کشور از کار برکنار می شود!
باید این مسئله را در نظر داشت که جامعه فردای ما نیز نیازمند تصمیم گیران و مدیرانی در سطح کلان است و مطمئناً این مهم میسر نمیشود جز در سایه استفاده از بازنشستگان و تجربه اندوزی جوانان در سایه آنها و آنچه که ضرورت دارد انتقال تجربهها و اندوختههای این نسل باتجربه به نسل جوان با به کارگیری تدریجی و جایگزینی جوانان در مدیریت جامعه است.
نیروهای بازنشسته مانند آهن سخت و محکم هستند چون در حوادث روزگار آب دیده شده اند نباید از صحنه روزگار کنار بروند ؛ همان کسانی که سراسر وجودشان عشق و محبت و صمیمیت و صداقت است حال باید با کم ترین و پایین ترین حقوق مادی با مشکلات دست وپنجه نرم کنند .
بسیاری از آنان بیمار و ناتوان شده اند و با ازدواج فرزندانشان هزینه هایشان سنگین تر و خانواده ی آنان گسترده تر شده است ، حالا نوبت مسئولین است که به حقوق حقه آنان توجه و از لحاظ مادی و معنوی نیازهای او را تامین و مرتفع نمایند تا زندگی آبرومندانه را تجربه کنند .
البته مسئولین و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و وزیر آموزش وپرورش در زمینه افزایش حقوق بازنشستگان قدم های مثبتی برداشته اند و هدف آنان تامین معیشت همه ی کارمندان و حقوق بگیران است اما کافی نیست .
امیدوارم روزی برسد که همه حسرت کارمندان دولت را داشته باشند و دست به شغل های دوم که در شان و شخصیت آنان نیست دست نزنند به امید آن روز که بازنشستگی پایان راه نباشد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار /
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی با تاکید بر لازم الاجرا بودن مصوبه « به کارگیری مربیان پیشدبستانی و نیروهای شرکتی به صورت حقالتدریس » برای تمام نقاط کشور گفت: مراکز آموزش و پرورش حق استفاده مجدد از بازنشستگان را به منظور تامین نیاز حقالتدریسی خود ندارند.