صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش / در پاسخ به فراخوان سخن معلم ( این جا ) ، آقای « نصراله خلیلی » یادداشتی را ارسال نموده اند .

ضمن سپاس از این همکار گرامی ، دوستان می توانند مطالب و یادداشت های خود را به مناسبت « 13 آبان سال روز تاسیس سایت سخن معلم » ارسال فرمایند .

منتشرشده در یادداشت
شنبه, 09 آبان 1394 06:18

نقادی در آموزش و پرورش

اصول نقادی و تفکر انتقادی در آموزش و پرورش  بیان سخنی که مستند و دقیق نیست مثل رانندگی با ماشینی است که سند و کارت ندارد. گاهی هم اگر چاشنی احساسات آن زیاد شود مثل رانندگی با خودرو بدون ترمز است. وقتی مطلبی را به عنوان خبر بیان می کنیم باید برای آن ، سند معتبر داشته باشیم. حالا ممکن است مطلب ما خبری نباشد و مثلا یک تحلیل انتقادی باشد. بازهم پایه تحلیل و تفسیر باید روی اطلاعات مستند و صحیح استوار باشد. اظهار نظر برای اینکه وزن پیدا کند و خواننده آن را جدی بگیرد نیاز به مطالعه و جمع آوری داده ( اطلاعات ) دارد. برای نوشتن یادداشت در باره یک موضوع باید سوابق موضوع و مطالب مرتبط با آن را با دقت بخوانیم. اگر نظر کسی را نقد می کنیم باید اول حرف او را با امانت و دقت نقل کنیم و بگوییم به این دلیل غلط است.
 
فرض کنیم می خواهیم از صندوق ذخیره فرهنگیان انتقاد کنیم. قبل از نوشتن یا گفتن، اول سری به سایت صندوق بزنیم. اساسنامه صندوق را بخوانیم و ببینیم اصلا این صندوق برای چه تاسیس شده است؟ ساختار تشکیلاتی آن چگونه است؟ چگونه عمل می کند؟ در چه زمینه هایی فعالیت دارد و....

اگر اینها ندانیم، اظهار نظر ما مثل بنایی است که فونداسیون ندارد و به راحتی با یک نسیم فرو می ریزد. در گفت و گو ، هر حرفی یا واکنشی که فورا به ذهن ما می رسد نباید بگوییم با انجام دهیم. به احترام خودمان و به احترام خواننده از کپی پیست کردن مطالب و نوشته های دیگران یا مطالب به ظاهر بی صاحب خودداری کنیم. هیچ مال بی صاحبی وجود ندارد. با یک سرچ ساده خواننده در گوگل رسوا می شویم و البته خواننده نجیب ممکن است به روی ما نیاورد ولی از چشم او می افتیم.

اگر از خصوصی سازی در آموزش و پرورش انتقاد می کنیم . اول تعریف روشنی از خصوصی سازی ارائه دهیم و بعد مصادیق آن را معرفی کنیم. اینکه بگوییم خصوصی سازی یعنی کمک های داوطلبانه یا زوری والدین به مدرسه ، غلط است. اینکه بگوییم اجازه تاسیس مدرسه غیر انتفاعی خصوصی سازی است، غلط است. اینکه بگوییم اجاره دادن مدارس به قیمت تمام شده ، خصوصی سازی است ، غلط است. اینکه بگوییم من دلم می خواهد خصوصی سازی را هرطور دلم می خواهد تعریف کنم ،درست نیست.

اقتصاد هم مثل فیزیک و شیمی علم است و مقدمات و مبانی دارد. یکی از معایب معلمی این است که چون سر و کار ما با کودکان است، بعد از مدتی احساس دانای کل به ما دست می دهد و تصور می کنیم که اظهار نظر در باره هر موضوعی کاری ساده است.

باید مراقب خود باشیم. مخاطب ما همیشه دانش آموزان نیستند. حتی دانش آموزان را هم دست کم نگیریم. انتقاد اگر پایه مستند نداشته باشد بی فایده است . برخی تصور می کنند اگر شخص مورد انتقاد آنها یک مقام دولتی باشد هر حرفی را با هر شدت و حدتی می توانند بیان کنند.

می گوید فانی گفته است نسبت معلم به شاگرد در مدارس یک به 11 است و باید به یک به 15 برسد. بعد اشاره به کلاس 40 نفری و 35 نفری می کند و نتیجه می گیرد که فانی دروغ گفته. اولا آنچه گفته شده نسبت کارکنان آموزش و پرورش ( معلم و غیر معلم ) به تعداد دانش آموزان است و همان جا می گوید در برابر هر 2 معلم 1 نفر نیروی اداری و پشتیبانی در ادارات و مدارس داریم. ثانیا آنچه گفته میانگین است و راستی آزمایی آن ساده است.

تعداد کارکنان حدود یک میلیون است و تعداد دانش آموزان مدارس دولتی حدود 11 و نیم میلیون. بحث من این نیست که از فانی انتقاد نشود اما نقد ما باید بر داده ( اطلاعات) صحیح و معتبر استوار باشد.

میانگین دانش آموز در کلاس در ایران حدود 20-25 نفر است. می گوید تراکم دانش آموز در مدارس 35 تا 40 نفر است و مدیران دروغ می گویند. در اینکه مدیران گاهی دروغ می گویند تردیدی نیست، اما راستی آزمایی سخن مسئولان کار آسانی است . اگر تعداد دانش آموزان را بر تعداد کلاس های درس تقسیم کنیم به عددی بین 20 تا 25 می رسیم. این میانگین قابل قبول است اما ممکن تعداد دانش آموزان کلاس شما 40 نفر باشد. باید بگوییم برخی از مدارس کلاس های 40 نفره دارند. مدارس با یک دانش آموز هم داریم. معلم باید به اقتضای شغل خود دقیق سخن بگوید ، دنبال شایعه نرود، در بحث های علمی احساساتی نشود. استفاده از قیدهایی مانند برخی ، عده ای ، کسانی در اظهار نظر لازم است. می گوید نظر معلمان این است. وقتی می گویی این حرف شما مبتنی بر کدام نظرسنجی است ، عصبانی می شود.

به جای آن بگوییم نظر من این است یا نظر تعدادی از معلمان که من می شناسم چنین است .
اغلب برداشت خود از سخن دیگران یا اتفاقات را مبنای تحلیل قرار می دهیم. برداشت ما واقعیتی است که از فیلتر ذهن ما گذشته است و ممکن است با آنچه طرف گفته و یا انجام داده خیلی فرق داشته باشد.

پس لازم است اول با دقت بخوانیم که شخصی که می خواهیم نظرش را نقد کنیم چه گفته است و ترجیحا سخن او را داخل گیومه نقل کنیم. بعد بگوییم خانم یا آقای فلانی چنین گفته و اینجا و آنجایش به این دلیل و آن دلیل غلط است. برداشت امری ذهنی است و اصالت ندارد.

این روش رسانه هایی مانند صدا و سیما است. بارها بدیده ام که در گفت و گوهای مجازی و غیر مجازی ، همکار محترمی سخنی را به شخص حاضر یا غایبی نسبت می دهد و آن را شدیدا نقد می کند. اما وقتی پای سند و مدرک می رویم می بینیم طرف چیز دیگری گفته و این دوست برداشت خودش را نقد کرده که ربطی به طرف ندارد. م

ی گوید فلان روزنامه به معلم توهین کرده است و غیرتی شده و روزنامه آتش می زند . متن را که می خوانی همان حرف های معمولی است که کارمندان دیگر در باره معلمان می زنند .

یک کلمه نازنازی هم گفته که بیشتر شوخی است تا توهین. شما هرجا بگویی حقوق معلم کم است کارمند اداری تعصیلات و 24 ساعت کارهفتگی را به رخ شما می کشد. این همه معلمان در باره بالا بودن حقوق کارکنان نهادها و دستگاه های دیگر حرف های درشت می زنند عیبی ندارد ، اما اگر آنها بگویند تعطیلات شما زیاد است الم شنگه به پا می کنیم؟

اصلا فرض کنیم یک آدمی در گوشه ای از روزنامه حرف ناحسابی زده است. آیا جواب حرف ناحساب و حتی توهین ، آتش زدن روزنامه است؟

این رفتارها با شخصیت معلم و انتظار جامعه از معلم متناسب نیست.

قابل پیش بینی است که معلمی که در مقابل یک انتقاد غلط روزنامه آتش می زند ، در برخورد با دانش آموزان بی انضباط چه می کند.

اصول نقادی و تفکر انتقادی در آموزش و پرورش


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین

گروه اخبار / « گروه سخن معلم »  آمادگی این رسانه را برای پاسخ مسئولان محترم اداره آموزش و پرورش شهریار اعلام می کند .

منتشرشده در یادداشت

 ماجرای شماره تلفن دادن خواهر فانی وزیر آموزش و پرورش و جنجال خبرگزاری فارس گروه گزارش /

روز چهارشنبه ( 7 / 8 / 94 ) ، زهرا فانی خواهر وزیر آموزش و پرورش طی خبری که خبرگزاری فارس آن را اعلام کرد ( این جا )  عنوان نمود که به منظور رفع مشکلات فرهنگیان و این که پلی ارتباطی با وزیر باشد شماره تلفن خود را در اختیار جامعه معلمان قرار می دهد .

پس از انتشار این خبر و به فاصله کوتاهی ، زهرا فانی در گفت و گو با « واحد مرکزی خبر » ، خبر منتشر شده را تکذیب کرده و چنین گفت :

" اعلام شماره تلفن اینجانب در خبرگزاری های، عملی غیر اخلاقی بوده و من شخصاً از این خبرگزاری ها شکایت خواهم کرد . "

او در ادامه چنین گفته بود :

درخبرگزاری ها اعلام شده که اینجانب پل ارتباطی  فرهنگیان با وزیر آموزش پرورش هستم و می توانم در رفع مشکلات فرهنگیان اقدام کنم که این موضوع شدیداً تکذیب می شود.: ‌بنده بازنشسته هستم و هم اکنون هیچ سمت و مسئولیتی در آموزش و پرورش ندارم.
به دلیل تماس های مکرر پس از انتشار این خبر کذب در خبرگزاری ها مجبور شدم تلفن همراه خود را قطع کنم. "

پس از آن خبرگزاری فارس در مقام پاسخ به این اظهارات با عنوان " خواهر وزیر چه چیزی را تکذیب می‌کند؟"  فایل صوتی گفت و گوی انجام شده را در بخش اخبار ویژه ( اسلایدر ) قرار داد . ( این جا )

 

البته این امر مسبوق به سابقه بوده و در موضوع " رسانه ای شدن مطالبات معلمان " خبری از مدیر کل دفتر وزارتی آموزش و پرورش در مورد افزایش حقوق معلمان ابتدایی در این خبرگزاری منتشر گردید و گروه سخن معلم نیز در گزارشی به صورت مبسوط به آن پرداخت ( این جا )

 

مطالعه روند این قضایا نشان می دهد که متاسفانه وزارت آموزش و پرورش فاقد یک نظام جامع اطلاع رسانی و پویا در جهت دریافت داده ها و نیز سیستم ارزیابی و رسیدگی موثر و به روز به خواسته ها و مطالبات جامعه فرهنگیان می باشد .

ارائه یک شماره تلفن از سوی یک فرد در سیستمی که دارای مجاری و منابع مختلف و متعدد اطلاع رسانی و دریافت بازخورد می باشد – چه این مساله صحت داشته باشد و چه نداشته باشد – نه منطقی و نه ممکن است .

این قضایا نشان داد که وزارت آموزش و پرورش نیاز به تجدید نظر اساسی در برنامه ها  و خط مشی ها در جهت ارتباط دو سویه و اثربخش با متن معلمان دارد .

پایان گزارش/

http://www.smi-edu.com/%D8%AE%D8%A8%D8%B1/item/389-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4#comment-2126


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem

منتشرشده در گفت و شنود

ویژگی های وزیر آموزش و پرورش قدرت مند  بدیهی است که معمولا وزیر آموزش و پرورش با رای مجلس سکان دار آن می گردد و آن را اداره می کند ، اما باید دید فردی که به عنوان وزیر انتخاب می شود چقدر قدرت در هیات دولت دارد تا حرف ها و خواسته های به حق خود و نیروهایش را به کرسی بنشاند .

نگاهی گذرا به وزیران آموزش و پرورش نشان می دهد آقای نجفی و آقای حاجی بابایی در میان سایر وزیران از قدرت بیشتری در هیات دولت برخوردار بوده و توانسته اند برخی از حرف ها و خواسته های نیرو هایشان را به کرسی بنشانند.

اگرچه نمی توان به دو وزیر برچسب غیر سیاسی بودن زد و موفقیت نسبی آنان را مرهون سیاسی نبودن آنها دانست اما شک نیست که این دو وزیر اعتبار بسیار زیادی در هیات های دولت وقت و حتی مجلسین وقت خود داشته اند .

هر دو وزیر دست به تغییر نظام زده اند و بعضا فعالیت های مثبتی برای معلمان انجام داده اند اما انتخاب سایر وزرا بیشتر سیاسی بوده و سعی شده که افراد ضعیف تر یا بی اطلاع از خارج از بدنه آموزش و پرورش انتخاب گردند تا برای دولت ها که آموزش و پرورش جز اولویت هایش نیست دردسر درست نکند .

شاید این مقوله تا زمان به قدرت رسیدن آقای فانی جواب داده بود اما با روی کار آمدن دولت روحانی و باز شدن نسبی فضای صنفی در کشور فعالیت های معلمان و صنف های آنان گسترش یافت .

البته نمی توان از فشار اعضای دولت قبل نیز غافل بود .

 

حال پرسش این است که آیا با گماردن وزرای ضعیف تر بر آموزش و پرورش ، افراد پشت پرده آموزش و پرورش را اداره می کنند ؟

ویژگی های وزیر آموزش و پرورش قدرت مند

برای پاسخ نیاز به ادله است .

چرا دولت اعتبار لازم را جهت پرداخت حق التدریس و پاداش بازنشستگان در اختیار وزیر نمی گذارد در حالی که می داند وزیر تحت فشار افکار عمومی معلمان و فشار گروه های رقیب است ؟

آیا این بدین معنی نیست که وزیر فعلی فردی نمادین بوده و کسانی دیگر آموزش و پرورش را اداره می کنند ؟

بنابراین خراب شدن وزیر نزد افکار عمومی معلمان برای دولت اهمیتی ندارد ؟

آیا می توان باور کرد که دولت از پرداخت نهایتا 1500 میلیار تومان جهت تسویه وزیرش با معلمان عاجز است ؟

همین روند انفعالی باعث شده وزیر آموزش و پرورش در نزد معلمان وزیری ضعیف جلوه کند و علی رغم داشتن سابقه و تجربه بالا دچار مشکل گردد . شک نیست آموزش و پرورش نیاز به وزیری قدرت مند در هیات دولت دارد که اجازه ندهد که زیر سوالش ببرند آن هم به خاطر این مبالغ اندک و بدهی به معلمانی که جز حق خود چیزی نمی خواهند .

وزیری که بتواند حرف خود را در هیات دولت به کرسی بنشاند و از حمایت و کمک بخش ثروتمند دولت بهره جوید و نهایتا بتواند رئیس جمهور را قانع کند . آموزش و پرورش نیاز به توجه فوری دارد گرچه وزیر فعلی قابل احترام بوده و تلاش خود را در حد توان انجام داده است .

معلمان آموزش و پرورش به دنبال وزیری قوی تر و با توانی های بیشتری هستند که سکان هدایت آموزش و پرورش را به تنهایی در دست گرفته و حق و حقوق بدیهی معلمان را در موعدهای مقرر به آن ها برساند .


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش / در پاسخ به فراخوان سخن معلم ( این جا ) ، آقای « کامران رحیمی » یادداشتی را ارسال نموده اند .

ضمن سپاس از این همکار گرامی ، دوستان می توانند مطالب و یادداشت های خود را به مناسبت « 13 آبان سال روز تاسیس سایت سخن معلم » ارسال فرمایند .


گروه گزارش / در پاسخ به فراخوان سخن معلم ( این جا ) ، آقای « کامران رحیمی» یادداشتی را ارسال نموده اند .  ضمن سپاس از این همکار گرامی ، دوستان می توانند مطالب و یادداشت های خود را به مناسبت « 13 آبان سال روز تاسیس سایت سخن معلم » ارسال فرمایند .   13 آبان روز نمادینی برای معلم و دانش آموز و یادآور خاطرات تلخ و شیرینی زیادی در اذهان فرهنگیان است. شاید یکی از این اتفاقات که ممکن است کثیری از فرهنگیان عزیز از آن مطلع نباشند راه اندازی « سایت سخن معلم » در سه سال پیش بود.  « سایت سخن معلم » به سومین سال خود رسید.سه سالی که پراز فراز و نشیب و اتفاقات خوش آیند و ناخوش آیند برای فرهنگیان و جامعه بود.  « سخن معلم و مدیریت آن » با درکی عمیق از شرایط عموم فرهنگیان و تشکل های مربوط به آنان و همچنین مطالبات فرهنگیانی که در هیچ دسته و گروه و تشکل فرهنگی و غیر فرهنگی نیستند ، سعی داشته و دارد که به انعکاس مطالبات ،نارضایتی ها، راه کارها، نقدها و پیشنهادات این قشر محق و صبور بپردازد.  « سایت سخن معلم  »بستر و شرایطی را برای عموم فرهنگیان صاحب نظر، باذوق، دلسوز و دردمندی فراهم آورد است که آنچه در حوزه مسایل فرهنگیان مناسب و قابل طرح می دانند را به رشته تحریر درآورده وبدون واسطه در این سایت انتشار دهند و مدیریت و دست اندرکاران سخن معلم هم بدون توجه به پیرایه های زائد و ملاحظات جایگاهی افراد ، با رعایت اخلاق حرفه ای ،پرهیز از توهین و اتهام ، و همچنین نگاهی به قوانین نوشته و نیم نگاهی به قوانین نانوشته در عرصه اطلاع رسانی به عرضه و انتشار مطالب همکاران پرداخته است.  شاید یکی از کارکردهای پنهان این سایت و سایت های مشابه برای فرهنگیان این باشد که وقتی معلمان دردمند و دلسوز سعی در بیان این درد و دلسوزی و اعتراض دارند به جای فریاد و اعتراض شفاهی متاثر از احساسات ، کمی تامل کرده و به سمت مکتوب نمودن مطالبه خود بروند.  همین مساله ساده، فرد را به تفکری عمیق فرو می برد که این مطالبه و مطلبی که می خواهد بیان کند چه مقدار منطقی، قابل دفاع و مستند به استنادات معتبر است و این نحوه نگاه کردن به مطرح کردن مطالبات ، فیلتر ذهنی برای شخص می شود که هر چیزی را بر زبان نیاورد ؛ بلکه همه جوانب آن را در نظر بگیرد.  زیرا ، وقتی سخن تبدیل به نوشته و نوشته نیز انتشار یافت در معرض دید و قضاوت قرار می گیرد ، و در این آزمون و محک خرد جمعی باید تاب و توان بیاورد و صاحب مطلب هم بتواند از آن دفاع نماید.  از دیگر کارکردهای سایت سخن معلم معرفی طیفی از همکاران فرهنگی به جامعه فرهنگیان است که صاحب نظر، دارای تحلیل و آشنا به مسایل و زوایای پیدا و پنهان آموزش و پرورش بوده  و با ارائه نظرات و راهکارهای خود به مدیران ارشد و میانی در بهینه سازی مسایل و مشکلات آموزش و پرورش کمک وافر و شایان توجهی می کنند و این سرمایه انسانی مستعد به مدد وجود فضایی همانند سایت سخن معلم شناسایی و عرضه شده اند.  امیدوارم با درایت و همت مدیریت سایت و همکاری خود فرهنگیان استعدادهای بیشتری شناسایی شده و مدیران ارشد و میانی و همچنین عموم فرهنگیان از نظرات مفید و کاربردی آنها بهره مند شوند.  « سایت سخن معلم » به تدریج در حال تبدیل شدن به منبع و مرجع معتبری هم برای جامعه فرهنگی و هم مدیران ارشد و میانی آموزش و پرورش است  که رضایت خاطری را به هر دو سوی ماجرا می دهد ، هم معلمان سخنان خود را در نوشته های همکاران نویسنده در این سایت می بینند و هم مدیران با فضای ذهنی و نوع مطالبات عموم فرهنگیان بیشتر آشنا می شوند.  در این راه دور و دراز و خطیر و پرمخاطره آرزومند توفیقات روزافزون برای دست اندرکاران سخن معلم هستم.  در پایان شایان ذکر است که هر کار عمومی و کلانی خالی از نواقص و اشتباه نیست و « سایت سخن معلم » هم از این قاعده مستثنا نیست که با توجه به حجم و گستردگی کار تا حدودی طبیعی به نظر می رسد. و قطعا مدیریت سایت به آنها وقوف داشته و سعی در اصلاح نموده و خواهد نمود و مدیریت سایت با مدنظر قراردادن انصاف، سعه صدر، درک و هوشمندی و پرهیز از حب و بغض ها شرایطی را فراهم آورده و خواهند آورد که سخن معلم به راستی سخن همه معلمان وطن عزیزمان باشد.  ولی باید خاطرنشان ساخت که به قول معروف این دیکته نانوشته است که غلط ندارد.  امیدوارم با حسن نیت غلط های همدیگر را اصلاح نماییم.

13 آبان روز نمادینی برای معلم و دانش آموز و یادآور خاطرات تلخ و شیرینی زیادی در اذهان فرهنگیان است. شاید یکی از این اتفاقات که ممکن است کثیری از فرهنگیان عزیز از آن مطلع نباشند راه اندازی « سایت سخن معلم » در سه سال پیش بود.

« سایت سخن معلم » به سومین سال خود رسید.سه سالی که پراز فراز و نشیب و اتفاقات خوش آیند و ناخوش آیند برای فرهنگیان و جامعه بود.

« سخن معلم و مدیریت آن » با درکی عمیق از شرایط عموم فرهنگیان و تشکل های مربوط به آنان و همچنین مطالبات فرهنگیانی که در هیچ دسته و گروه و تشکل فرهنگی و غیر فرهنگی نیستند ، سعی داشته و دارد که به انعکاس مطالبات ،نارضایتی ها، راه کارها، نقدها و پیشنهادات این قشر محق و صبور بپردازد.

« سایت سخن معلم  » بستر و شرایطی را برای عموم فرهنگیان صاحب نظر، باذوق، دلسوز و دردمندی فراهم آورد است که آنچه در حوزه مسایل فرهنگیان مناسب و قابل طرح می دانند را به رشته تحریر درآورده وبدون واسطه در این سایت انتشار دهند و مدیریت و دست اندرکاران سخن معلم هم بدون توجه به پیرایه های زائد و ملاحظات جایگاهی افراد ، با رعایت اخلاق حرفه ای ،پرهیز از توهین و اتهام ، و همچنین نگاهی به قوانین نوشته و نیم نگاهی به قوانین نانوشته در عرصه اطلاع رسانی به عرضه و انتشار مطالب همکاران پرداخته است.

شاید یکی از کارکردهای پنهان این سایت و سایت های مشابه برای فرهنگیان این باشد که وقتی معلمان دردمند و دلسوز سعی در بیان این درد و دلسوزی و اعتراض دارند به جای فریاد و اعتراض شفاهی متاثر از احساسات ، کمی تامل کرده و به سمت مکتوب نمودن مطالبه خود بروند.

همین مساله ساده، فرد را به تفکری عمیق فرو می برد که این مطالبه و مطلبی که می خواهد بیان کند چه مقدار منطقی، قابل دفاع و مستند به استنادات معتبر است و این نحوه نگاه کردن به مطرح کردن مطالبات ، فیلتر ذهنی برای شخص می شود که هر چیزی را بر زبان نیاورد ؛ بلکه همه جوانب آن را در نظر بگیرد.

زیرا ، وقتی سخن تبدیل به نوشته و نوشته نیز انتشار یافت در معرض دید و قضاوت قرار می گیرد ، و در این آزمون و محک خرد جمعی باید تاب و توان بیاورد و صاحب مطلب هم بتواند از آن دفاع نماید.

از دیگر کارکردهای سایت سخن معلم معرفی طیفی از همکاران فرهنگی به جامعه فرهنگیان است که صاحب نظر، دارای تحلیل و آشنا به مسایل و زوایای پیدا و پنهان آموزش و پرورش بوده  و با ارائه نظرات و راهکارهای خود به مدیران ارشد و میانی در بهینه سازی مسایل و مشکلات آموزش و پرورش کمک وافر و شایان توجهی می کنند و این سرمایه انسانی مستعد به مدد وجود فضایی همانند سایت سخن معلم شناسایی و عرضه شده اند.

امیدوارم با درایت و همت مدیریت سایت و همکاری خود فرهنگیان استعدادهای بیشتری شناسایی شده و مدیران ارشد و میانی و همچنین عموم فرهنگیان از نظرات مفید و کاربردی آنها بهره مند شوند.

« سایت سخن معلم » به تدریج در حال تبدیل شدن به منبع و مرجع معتبری هم برای جامعه فرهنگی و هم مدیران ارشد و میانی آموزش و پرورش است  که رضایت خاطری را به هر دو سوی ماجرا می دهد ، هم معلمان سخنان خود را در نوشته های همکاران نویسنده در این سایت می بینند و هم مدیران با فضای ذهنی و نوع مطالبات عموم فرهنگیان بیشتر آشنا می شوند.

در این راه دور و دراز و خطیر و پرمخاطره آرزومند توفیقات روزافزون برای دست اندرکاران سخن معلم هستم.

در پایان شایان ذکر است که هر کار عمومی و کلانی خالی از نواقص و اشتباه نیست و « سایت سخن معلم » هم از این قاعده مستثنا نیست که با توجه به حجم و گستردگی کار تا حدودی طبیعی به نظر می رسد. و قطعا مدیریت سایت به آنها وقوف داشته و سعی در اصلاح نموده و خواهد نمود و مدیریت سایت با مدنظر قراردادن انصاف، سعه صدر، درک و هوشمندی و پرهیز از حب و بغض ها شرایطی را فراهم آورده و خواهند آورد که سخن معلم به راستی سخن همه معلمان وطن عزیزمان باشد.

ولی باید خاطرنشان ساخت که به قول معروف این دیکته نانوشته است که غلط ندارد.

امیدوارم با حسن نیت غلط های همدیگر را اصلاح نماییم.


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

حقوق مهر ماه فرهنگیان

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

چالش های کنکور و نظام آموزشی کشور و نگاهی به عملکرد  سازمان سنجش آموزش کشور   " کنکور یعنی پیچیده کردن مسائل ساده و طرح سوال از آنها . البته نه به این سادگی ، بلکه به کمک سازمانی صاحب تجربه با قدمتی پنجاه ساله به نام « سازمان سنجش آموزش کشور » . "
اگر قدری در معنی لغات به کار رفته در عنوان این سازمان بیندیشیم خواهیم دید که بنیان گذاران این سازمان می خواستند سطح آموزش را در کشور بسنجند و جایگاه و فاصله آن را نسبت به استاندارد های جهانی تعیین کنند  اما ظاهرا آن هدف بزرگ به یک هدف فرعی تقلیل پیدا کرده و فقط دامنه محفوظات دانش آموزان سنجیده می شود .
اگر بخواهیم به معنی واقعی کلمه ، جریان آموزش کشور را بسنجیم باید از صفر تا صد نظام آموزشی کشور اعم از مدارس و دانشگاه ها ، عوامل موثر در پیشرفت آنها ، نقش سازمان های متولی ، ابزارها و تکنولوژی های آموزشی ،امکانات اقلیم های مختلف ، تفاوت های فرهنگی اقوام گوناگون ایرانی و ده ها عامل تاثیر گذار دیگر را نیز بسنجیم .

اما به جای همه ی این ها ، کل کشور بسیج می شود تا دانش آموزان کشور را در بهترین سن ، و شاداب ترین زمان زندگی شان به منگنه گذاشته و بدون توجه به علاقه و استعداد خدادادی شان در یک مسابقه ناخواسته وارد کنند . بیش از یک میلیون نفر دانش آموز به علاوه خانواده شان ( جمعیتی در حدود شش میلیون نفر ) را دچار استرس می کنیم تا عده ای که چند سال پیش مطالبی را حفظ کرده اند ، دوباره آن مطالب را از فرزندان این ملت بپرسند و سرنوشت زندگی آنها را تعیین کنند . نتیجه ی این استرس و فشاری که به بیش از یک میلیون دانش آموز و خانواده های آنها وارد می شود به علاوه ی هزینه های کلانی که تلف می شود چیست ؟

آیا جز این است که یک صد هزار نفر ( دقت کنید فقط یک صد هزار نفر ) وارد دانشگاه می شوند و مابقی فقط سیاهی لشکر این بازی باطل هستند . ( دقت کنید که ظرفیت دانشگاه های برتر و رشته های تاپ دانشگاهی همان یک صد هزار صندلی است و مابقی صرفا برای دل خوش نگهداشتن جوانان معصوم این کشور است تا بیکاری شان را چند سال به تاخیر بیندازند و یا حد اقل آن را احساس نکنند . )

البته برای اینکه خیلی هم خالی از عریضه نباشد و مشکل کنکور به طور ریشه ای حل شود بر سر هر کوی و برزن یک مرکز آموزش عالی تاسیس ، یا به عبارت بهتر یک تابلوی مرکز آموزش عالی نصب می شود تا هیچ کس ، حسرت به دل نماند و آرزوی رفتن به دانشگاه را ، به گور نبرد .


سازمان استعداد سنجی کشور
راستی سازمان استعداد سنجی و استعداد یابی کشور کجاست ؟ اصلا آیا سازمانی وجود دارد که علائق تحصیلی و استعداد افراد را بسنجد؟ آیا اگر کسی خواست از راهی غیر ازکانال های رسمی و آموزش های مدرسه ای به یک اختراع یا فن آوری دست یابد، راهی برای او هست ؟ کسی که ذوق هنری ، فنی یا شعری دارد و صاحب نبوغ خاصی نیز در رشته های مذکور است از چه طریقی می تواند به رشد و کمال مورد نظر خود دست یابد ، بدون اینکه اسیر میز و نیمکت مدرسه شود ؟ آیا این همه کشف و اختراعی که در دنیا اتفاق می افتد ، لزوما از طریق مدرسه و کنکور و ... اتفاق افتاده است ؟

 

آموزش و پرورش کشور از تربیت افراد مطیع و منقاد ، چه هدفی را دنبال می کند ؟

نوآوری و ابتکار در نظام آموزشی کشور چگونه تعریف می شود و چه جایگاهی دارد ؟ مثلا کسی که دارای نبوغ ذاتی در یک رشته ی هنری یا فنی است چرا باید حروف عله ی زبان عربی ، یا افعال بی قاعده ی زبان انگلیسی ، یا استثنائات حروف اضافه ی زبان فارسی را هم در کنکور جواب بدهد ، و گرنه نتواند از سد کنکور بگذرد ؟ بر اساس چه منطقی ، همه را مجبور می کنیم از یک کانال تنگ و محدود و معکوس به نام کنکور عبور کنند ؟ ( درست مثل قیفی که برعکس گذاشته باشند ) .

آیا سازمانی وجود دارد که بتواند با یک طرح مطالعاتی علمی به این سوال جواب بدهد که فردای اعلام نتایج کنکور چه اتفاقی می افتد ؟ میزان رضایت قبولی های کنکور از وضعیت پیش آمده چقدر است ؟ متاسفانه بعد از قبولی در کنکور اتفاق خاصی نمی افتد و همه چیز یله و رهاست و تازه ، آغاز مشکلات است و دانشجو با انواع سوالات روبرو می شود که باید در سال های دبیرستان می آموخت . لذا احساس پوچی و دل زدگی و خسارت نسبت به جوانی از دست رفته و اتلاف عمر در پشت میله های کنکور می کند . این وضعیت پیش آمده با ده ها موسسه ی مشاوره چه در داخل دانشگاه ، چه بیرون دانشگاه قابل حل نیست ، چون جوانان کشور در بهترین سال های زندگی و در اوج شادابی ، از زندگی شان لذت نبرده اند . جبر اجتماع ، و چشم هم چشمی خانواده ها ، آنها را در مسیری انداخته است که نه راه پس ، وجود دارد و نه راه پیش . مسیری است که باید رفت ، چون نسل پیشین و بزرگترها این گونه مصلحت دیده اند ؛ هرچند که رشته ی قبولی مطابق میل و ذوق یک جوان نباشد .

آری !

به همین دلیل است که دیگر نمی توان شاهد ظهور امثال ابن سینا و خوارزمی و فارابی و... بود .


راستی اگر قرار بود در زمان قبل از انقلاب و همزمان با تاسیس و گسترش دانشگاه ها در ایران ، استادان را منحصرا از بین دارندگان مدرک های رسمی دانشگاهی انتخاب کنند ، آیا امثال آقای مطهری می توانستند به عنوان استاد ممتاز ، کرسی تدریس در دانشگاه تهران را به دست آورند ؟ آیا امثال استاد اسماعیل به عنوان استاد دانشکده هنرهای زیبا پذیرفته می شد ؟


باید بپذیریم که خداوند انسان ها را متفاوت و متنوع آفریده است واستعداد های افراد گوناگون است ، پس چرا ما ، همه را یک شکل و یک اندازه و تک رنگ می خواهیم ؟

آیا این نوع نگرش در تضاد با نظام آفرینش نیست ؟
کنکور سد است یا گذرگاه ؟ هدف است یا وسیله معاش ؟
تعریف ما از کنکور چیست ؟ آیا کنکور سدی است که باید به هر قیمتی آن را شکست ؟یا گذرگاهی است که باید به سلامت از آن عبور کرد ؟

 

آیا کنکور هدف زندگی است یا امروزه وسیله معاش برای عده ای خاص است ؟
هرکدام از دیدگاه های مذکور راکه بپذیریم نتایج خاصی به دنبال خواهد داشت . اگر بر اساس دیدگاه اول ، کنکور را به عنوان یک سد و مانع تلقی کنیم باید به فکر شکستن و از میان برداشتن آن باشیم با هر وسیله ای که باشد ، حتی اگر مثلا بتوانیم کلید سوالات را به دست آوریم. اما اگر مطابق دیدگاه دوم ، کنکور را یک گذرگاه بنامیم ، باید به نحوه ی عبور فکر کنیم و سالم به مقصد رسیدن را مد نظر قرار دهیم . اگر هم بر حسب دیدگاه سوم ،کنکور هدف تلقی شود و به خاطر چشم هم چشمی ها و ... آن را به دست آوریم ، مشکلات زیادی بعد از قبول شدن در کنکور پیش خواهد آمد . در این صورت چه کار باید کرد ؟

آیا احساس خلا و پوچی که بعد از قبولی پیش می آید درمانی دارد ؟ یا در صورت نارضایتی از رشته ی ِ قبولی ، آیا راه برگشتی وجود خواهد داشت ؟ برای کسانی که قبول نمی شوند ، چه اتفاقی می افتد ؟ و چه کسی مسوولیت سرخوردگی مردودین کنکور آرزوهای بر باد رفته ی خانواده ها را بر عهده می گیرد ؟
اما دسته چهارم ، کسانی هستند که کنکور برای آنها  " نان دانی "  یا  " وسیله ی درآمد " است .به عبارت دیگر ، کنکور برای هرکس هم بد باشد برای این گروه ، خوب است .اینها کسانی هستند که از راه کنکور نان می خورند . صدها شغل وابسته به کنکور به وجود آمده است . از آموزشگاه های رسمی و غیر رسمی گرفته تا موسسات با مجوز و بی مجوز ، از نویسندگان کتاب های کنکور گرفته تا مدرسین این قبیل کتاب ها ، از معلمین خصوصی گرفته تا مشاوران کنکور ، از متخصصین تند خوانی گرفته تا طراحان تست های کنکور .

آری !

هزاران نفر زندگی شان از این راه تامین می شود . علاوه بر این ، مجموعه ی تلاش ها و هزینه هایی که در سازمان سنجش صورت می پذیرد و هزاران نفر از مرحله ثبت نام تا اعلام نتایج کنکور ، گاهی به صورت شبانه روزی و حتی در اطاق های قرنطینه و... تلاش می کنند تا این ماراتن بزرگ با حضور دوندگانی معصوم ( یعنی دانش آموزان ) که مجبور به دویدن هستند ، برگزار شود ؛ بدون اینکه مسوولین برگزاری کنکور و متولیان امور توجه کنند آن چه در کنکور سنجیده می شود محفوظات است و حداکثرمی تواند هوش تحصیلی افراد را بسنجد. در حالی که یک انسان برای زندگی سالم ، به تقویت هوش هیجانی و اجتماعی نیاز بیشتری دارد.

آری !

  سازمان سنجش فقط می تواند هوش تحصیلی و میزان محفوظات افراد را بسنجد ، و نه توانایی تفکر آنها را .
بنابر این می گوییم : کنکور برای هرکس هم که بد باشد برای این عده خوب است . چون این ها بلدند که چگونه ، مسائل ساده را پیچیده کنند و سپس از آنها سوال طرح کنند. دقیقا مثل «ماز درست کردن» برای خرگوش . قبل از اینکه «ماز» اختراع شود  ،خرگوش و هویج در طبیعت آزاد خدا وجود داشتند . خرگوش آزادانه برای خود می گشت و همیشه هم ، هویج بود که بخورد ؛ اما از زمانی که انسانها وارد بازی شدند و خواستند امور را با سلیقه خودشان مهندسی کنند ، رابطه خرگوش و هویج به هم خورد . چون آدم ها باغ درست کردند و دیوارهایی بر آن ساختند و سپس خرگوش را مجبور کردند برای رسیدن به هویج یا از دیوار بپرد و یا سوراخی در دیوار ایجاد کند و اگر گرفتار شد ، مجازات شود .
روزی ، ظریفی را به تماشای مسابقه ی فوتبال بردند. از اطرافیانش پرسید : در میدان فوتبال چه اتفاقی می افتد ؟ و افراد دنبال چیستند ؟ گفتند : افرادی که در وسط زمین هستند تلاش می کنند که توپ را داخل دروازه بفرستند . جواب داد : اگر آن فرد مزاحم از جلوی دروازه کنار برود ، توپ به راحتی وارد دروازه خواهد شد !


تابش مستقیم آفتاب
گویند در زمان های قدیم ، پادشاهی از دنیا رفت و پسرش به جایش نشست . طبق عادت مالوف ، بزرگان و سران قبائل ، شاعران و مدیحه سرایان ، تجار و ملاکین و... از همه ی صنوف دسته دسته برای عرض تبریک به حضور شاه جوان رسیدند . بعد از پایان مراسم و تشریفات دیدار ، شاه از وزیرش پرسید : آیا تمام افراد نامدار و شخصیت های مطرح به دیدار او آمده اند ؟ وزیر جواب داد : آری ؛ همه آمده اند ، اما عارفی هست که در خارج شهر گوشه ی عزلت اختیار کرده و در مجامع رسمی و محافل امرا و درباریان رفت و آمد نمی کند . شاه جوان گفت : اگر او به دیدار ما نمی آید بهتر است برنامه ای ترتیب دهید تا ، ما به دیدار او برویم .

بدین ترتیب ، روزی به بهانه ی شکار ، با وزیر و اطرافیان به خارج شهر رفتند و بر سر راه بر در خانه ی آن عارف حاضر شدند . مردعارف ، بیرون خانه نشسته بود . شاه او را دید و بعد از تعارفات مرسوم به او گفت : چیزی از ما بخواه . عارف گفت : من گوشه ی عزلت اختیار کرده ام که محتاج خلق نباشم . علاوه بر آن ، احتیاجی ندارم که آن را از تو بخواهم . شاه اصرار کرد و گفت : اقتضای مقام پادشاهی من این است که از من چیزی بخواهی . عارف در جواب گفت : اکنون که اصرار می کنی ، از تو می خواهم که از جلوی آفتاب کنار بروی تا آفتاب خدا مستقیم بر من بتابد .


به مسوولین کنکور باید گفت : اگر می خواهید فرزندان این مردم آزاد باشند و آفتاب هستی ، مستقیما بر آنها بتابد و گرمای زندگی را احساس کنند ، کافی است از جلوی راه آنها کنار بروید .

طالبان علم ، خود در جست و جوی علم بر خواهند آمد و علم و دانش را ، اگر در ثریا نیز باشد به دست خواهند آورد . در نتیجه کاسبان و تاجران علم نیز راه دیگری برای پول درآوردن خواهند جست ، و لازم نخواهد بود برای نان زندگی ، عناوین دکتر و مهندس را بر اول اسم خود یدک بکشند .

آری!

شما اگر می توانید رابطه ی علم را با نان و اقتصاد برهم بزنید تا ببینید که چگونه سرچشمه های دانش و تمدن دوباره در ایران زمین ریشه می گیرد و چه سان نهرها از آنها جاری می شود و آن گاه انسان های تشنه ی حقیقت را در سراسر گیتی سیراب و مست می کند .


آری!

سدی به نام کنکور درست کرده ایم و عبور از آن را به امتیاز اجتماعی تبدیل کرده ایم و سپس فرزندان مردم را به صف می کنیم . این صف ها ، البته ، عادت ثانویه مردم شده است . صف ارزاق ، صف سبد کالا ، صف کوپن ، صف دریافت یارانه نقدی ، صف گذرنامه ، صف کارت سوخت ،صف دریافت ارز خروج ازکشور و... ده ها صف دیگر که مسوولین اقتصادی کشور با بی تدبیری تمام برای مردم درست کرده اند .

لذا اگر مجریان و متولیان محترم کنکور می خواهند عزت ایرانی مسلمان را حفظ کنند بهتر آن است که ازسر راه فرزندان مردم کنار بروند تا شایستگان ، راه علم و دانش راپی بگیرند و بر مسند نشینند و ثمرات دانش آنها ، زندگی مردم را آباد کند .


اعتراف به اشتباه و برگشتن از یک مسیر غلط ، شهامت می خواهد هرچند که پنجاه و چند سال ، آن مسیر غلط را رفته باشیم .

به نظر نگارنده ،  اگر روزی جشن تعطیلی سازمان نهضت سواد آموزی را بر پا کردیم ، مطمئن خواهیم شد که ریشه ی بی سوادی را خشکانده ایم  و اگر روزی توانستیم تعطیلی سازمان مجری کنکور را جشن بگیریم ، دانشگاه و دانشگاهیان آزاد خواهند شد ، و خواهیم فهمید که رفتن به دانشگاه ، امتیاز نیست که آن را هم کوپنی کنیم . جوانان ما خواهند پذیرفت که دانشگاه رفتن یک وظیفه است و مهم تر از آن شرط انسانیت انسان است . آن گاه به خاطر مدرک دانشگاهی شان خود را تافته ی جدا بافته و طبقه ی ممتاز اجتماعی تلقی نخواهندکرد  ، بلکه خود را خدمتگزار و وامدار مردم خواهند دانست ؛ چون می دانند که با مالیات همین مردم برای آنها ، دانشگاه ساخته شده است .پس بدهکار جامعه هستند و سی سال خدمت خواهند کرد تا بخشی از بدهی خود را به جامعه ادا کنند .

اگر این فرهنگ حاکم شود می توان انتظار داشت که پزشکان فارغ التحصیل از دانشگاه چون ابن سینای حکیم ، دارو به دست دنبال بیمارشان بگردند  ؛ نه اینکه آنها نیز ، مردم را در مطب خود به صف بنشانند .


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در دیدگاه

فلسفه تعلیم و تربیت و آرای تربیتی  انسان، این عصاره ی هستی و منظور و مطلوب خالق در مسیر تکامل خلقت و سیر الی الله که قادر است با ایمان و اراده از خاک تا افلاک پر کشد و هماره دلتنگ مبدأ خویش و مشتاق دیدار حق می باشد به رغم دارا بودن اشتراکات با جماد و نبات و حیوان، هرگز برنمی تابد که اسیر تن گشته و در قفس ماده زندانی گردد و یا به او از منظر مکانیکی و فیزیکی محض بنگرند  ؛ حال چه او را « اندوید آلیستی» بدانیم و چه چتر کلنی و اجتماعی بر سر او بیفکنیم با هر زبان و نژاد و ملیت و دین و مذهب و پیشینه ی تاریخی، نهایتا و در غایت کلام، وی را حاوی پیچیدگی خاص و ابعاد گوناگون و اغراض و مقاصد و اهداف برین و شگفتی انگیز و متمایز و ممتاز از سایر مخلوقات در نظر می آوریم.

از منظر و تفسیری شاید بتوان گفت ظلوم و جهول و عجول بودنش با نگاه مکتبی- قرآنی بی ارتباط با این مساله نباشد. انسان که از او تحت عنوان جانشین خدا بر روی زمین یاد می کنند، حیف است، اصالت و هویت و ارزش و جایگاه رفیع خود را به تاق نیسان سپرده و از معرفت به ذات و مسیر و هدف و مقصد خویش و حی سبحان غفلت ورزیده و از سلک عبادالله خارج گشته و بت های نوین همچون نفس، طاغوت های ملون، مادیت منهای معنویت، دل مشغولی ها و صنم های شهرت و شهوت تن و مقام و ماشینیزم و الیناسیون را پرستش نماید. او بایستی نیک بداند و بنگرد که به لحاظ اشرف و اقدم و ارجح و افضل مخلوقات بودنش خداوند منان و کریم و رحیم، سفیران الهی و امامان بر حق و کتب آسمانی نورانی و دین حنیف و پاک و موحدانه را برایش تدارک دیده و تقدیم نموده است و این خالق بزرگ، مهربان تر از هر کس به اوست و از خود او به او نزدیک تر می باشد و هر گاه این انسان، به هر دلیل و بهانه ای از یاد حق منصرف و منحرف گشته و غفلتا و نه از روی عناد و لجاجت و استبداد و استکبار، از خداوند اعراض نماید و خطا کند، باز این خداست که دلتنگ او می شود و می فرماید اگر مخلوق و بنده ی من می دانست که چقدر مشتاق دیدارش هستم، از این شوق، قالب تهی می کرد!

حضرت حق می گوید ای انسان من جهان را برای تو آفریدم و اما تو را بهر خویش و منحصر به خودم قرار دادم و آنگاه صریحا به این سخن اذعان می نماید که آنچه از خوبی ها انجام بدهی، نتیجه ی آن به خودت می رسد و تمامی آسمان ها و زمین و آنچه که در میان آن هاست در تسخیر تو قرار دادم. چنین موجودی چنانچه اگر خدا و مبدا خیر و نیکی و حقیقت و فضیلت و مهر و دوستی را فراموش نماید در حقیقت خویشتن را به فراموشی سپرده و حضرت داور، وی را نسبت به خودش (انسان) نیز دچار نسیان می گرداند!

انسان اگر قدر و منزلت و شان والای خویشتن را بداند و درک نماید که پروردگار جهانیان تا چه میزان، درجات و مراتبش را بالا و بالا برده و از عرش نیز گذشته و مسجود ملائک گشته و قلب و آبروی و حیثیت وی را از عظمت و قیمت عرش برین نیز فراتر دانسته است ( قلب مومن عرش خداست و به هنگام هتک حرمت و پرستیژ و شخصیت و آبروی او، عرش خدا می لرزد ) هرگز معرفت خویش و حق را به دست فراموشی نمی سپرد و دائما بر علم و کمال و فهم و شان خویش می افزاید.

در همین زمینه کلامی وزین از دانشمند بزرگ آینشتاین وجود دارد که می گوید « مشکل انسان امروز، بمب اتمی نیست بلکه مشکل او قلب انسان است ؛ ما به یک تفکر کاملا جدید نیاز داریم اگر آدمی زنده بماند.»

در این میان، تفلسف یا فلسفیدن و مطالعه ی انتقادی ارزش های متعارض زندگی به منظور پیدا کردن بهترین امکان ها برای اداره ی زندگی در مواجهه با این تعارضات و اهداف تربیت و تحلیل و بررسی آن و این که من کیستم؟ و از کجا آمده ام؟ و به کجا می روم؟ نقش اساسی و کلیدی ایفا می نماید.

.... (فیلسوفان) در واقع انسان را مرکز و محور جهان هستی پنداشته اند. بعضی نیز گفته اند: جهان را می توان به من و نه من تقسیم کرد که وجود دومی به وجود اولی بستگی دارد. یعنی تا انسان نباشد جهانی وجود نخواهد داشت؛ در صورتی که عده ای دیگر، برای جهان خارج، واقعیت قائل هستند و آن را به وجود انسان، مربوط می دانند. برخی انسان را مخلوق خدا می دانند و بعضی او را تکامل یافته ی موجودات زنده ی پست تر تصور می کنند (!!؟)

نیچه فیلسوف معروف آلمانی درباره ی انسان می گوید: انسان سخت ترین و شجاع ترین حیوانات است و وقتی می اندیشد، حیوانی است که حکم صادر می کند! طبعا برای مربی نیز سوال انسان چیست؟ یا کیست؟ هر چند دیگر مطرح می شود مثلا او می خواهد بداند که چگونه می تواند افراد مورد تربیت خود را کاملا زیر نفوذ خود در آورد.

در بعضی جوامع بشری سعی می کنند مردم را به اصطلاح شست و شوی مغزی بدهند و ماهیت یا طبیعت ایشان را به طریق مختلف تغییر دهند که موجود دلخواه عمدتا حکومت، نه جامعه بار آیند. تکنولوژی آموزشی جدید، که به ماشین های آموزشی یا سایر وسایل الکترونیک، بیشتر اعتماد می کند، به همین امید است که بتواند در ذهن انسان بیشتر نفوذ کند و آن را به صورت دلخواه خود درآورد.

در واقع، این رویدادها می کوشند کنترل انسان را بر انسان بیشتر کنند. آیا انسان در کوشش خود، یعنی امکان تغییر ماهیت و طبیعت خویش، موفق خواهد شد یا نه؟ و آیا عده ای خواهند توانست اذهان دیگران را تسخیر کنند یا نه؟ پرسش هایی هستند که متفکران معاصر را بیشتر به خود مشغول کرده اند.

با این که روان شناسان بیش از دو قرن است که به مطالعه و شناخت علمی انسان تلاش می کنند و فیلسوفان روان شناس از زمان های قدیم تر این تلاش را آغاز کرده اند ولی متاسفانه هنوز، آن چنان که باید و شاید، به شناخت وی موفق نشده اند و او هنوز وضع موجود ناشناخته بودن خود را دامه می دهد. به اعتراف « جان دیوئی » امروز انسان، کمتر از سابق، انسان را می شناسد زیرا بیشتر از سابق اندیشه و کوشش علمی خود را مصروف عالم بیرون کرده است. ( فلسفه ی جدید تربیت )

در این میان متجاوز از صد فرضیه و تئوری پیرامون ماهیت و چیستی و نحوه و راه های تربیت انسان وجود دارد. از درون گرایان و نهادگرایان و ذات گرایان گرفته تا برون گرایان و .... نظریه ای همچون تن در روان که به میزان قابل توجهی فراموش گشته و یا منسوخ شده که تن و روح را مستقل و مجزا و جدا هم تلقی می نمود و نظریه ی دیگر که به توازی یا نظریه ی موازی معروف است که معتقد است تن و روان یا بدن و عقل به موازات همدیگر فعالیت می کنند بدون این که رابطه ای با هم داشته باشند یا یکی روی دیگری اثر بگذارد! و دیگر این که نظریه ی تعامل یا تاثیر متقابل مطرح است.

به طور کلی روان شناسی جدید، انسان را ترکیبی از دو واحد مستقل و جدا از هم نمی داند بلکه او را فرد یا واحد غیر قابل تجزیه می پذیرد به همین سبب، به جای بحث از روان به مطالعه ی رفتار یا فعالیتی که از فرد سر می زند می پردازد.

در این زمینه و برای اطلاع بیشتر و عمیق تر می توان به کتب ارزشمند و پژوهشی تحقیقی فلسفه ی جدید تربیت و روان شناسی عمومی و نگاه نو به روان شناسی انسان سالم مراجعه نمود.

« فلسفه ی جدید آموزش و پرورش نیز تاکید می کند که مسئولان آموزش و پرورش در تعیین هدف های تربیتی به فرد به عنوان یک کل و یک سیستم نگاه کنند نه ترکیبی از تن و روان و همه ی هدف های تربیتی کلی و خاص باید به موفقیت فرد در سازگاری با محیط در مراحل مختلف زندگی، منجر شوند یا به گفته ی جان دیوئی: وظیفه ی تعلیم و تربیت سعی در تقویت قوایی معدود نیست. کار تعلیم و تربیت این است که کودک را در جریان زندگی واقعی با روابط اشیاء و امور، مخصوصا اشیاء و اموری که شمول یا دامنه ی وسیعی دارند و عناصر بسیاری را در بر می گیرند، روبرو سازد و به عکس العمل برانگیزد. »(همان)

متفکران و محققان از انسان به عنوان یک شخص و دارای ویژگی هایی چون خودآگاهی، تجرید و تعمیم، تشخیص اخلاقی و قدرت انتخاب، ادراک ارزش زیبایی، پرستش و عبادت، آفرینش وضع تازه و .... یاد نموده اند و روابطی را که انسان می تواند و باید داشته باشد عبارتند از:

رابطه ی انسان با خداوند، طبیعت، خویشتن، هم نوعان، اشیاء و اوضاع و احوال.

یک متفکر بزرگ معتقد است: انسان درمان انسان است پس انسان را بپاییم و دریابیم.

و به قول آینشتاین: مهم ترین وظیفه ی هر آموزشگری آن است که ذهن و فکر دانشجویان خود را باز کند. دنیای ما این همه وسیع، ما باید به شاگردان خود آگاهی دهیم که حداکثر فقط از ده درصد توانایی های مغزی و ذهنی خود استفاده می کنند، باید به آنان بگوییم که خود جزئی از این عظمت شگرف هستند و اگر بخواهند می توانند به رازهای آن پی ببرند. این است که هر آموزشگر و مربی شایسته ی این نام، بر عهده دارد.

مؤلف دانشمند کتاب مفید و ارزشمند فلسفه ی جدید تربیت دکتر علی اکبر شعاری نژاد معتقد است: معلمان یا استادان، مسئول سازمان دهی و مدیریت یادگیری هستند. مدیر و سایر کارکنان مدرسه یا دانشگاه هم دستیاران معلمان در این امر به شمار می روند. جهت سهولت و عملیاتی شدن و نتیجه بخش بودن این فرآیند مهم و مقدس به قول فیلسوف معروف " رورتی " آزادی بیان را فراموش نکنید زیرا اگر آن را از میان بردارید، استعدادهای خلاق، خاموش خواهند شد و باز برای موفقیت هر چه بهتر و بیشتر در امر بزرگ تربیت و تعلیم علوم و ارزش ها و راه و رسم مؤثر زندگی به تعبیر آینشتاین بزرگ « فهمیدن بهتر از آن است که به ما بفهمانند.»

 

مبانی تربیت ( آموزش و پرورش )

بدیهی است که آموزش و پرورش طبعا امری است انسانی: فرد در درون جمع و تعامل یا تاثیر متقابلی است میان دو فرد؛ معلم یا مربی و متعلم یا متربی از این رو، بر مبنای انسانی استوار است. از این گونه:

 

- جهان آفرینش یا طبیعت شامل افراد بشر، نظام دار و قانون مند است.

- جهان آفرینش ، قابل شناخت است هر چند در بلند مدت و با تلاش های ارزشمند پژوهشگران

- اعتماد به این که انسان می تواند ( این استعداد خدایی را دارد) به حقایق و قوانین یا نوامیس این جهان پی ببرد و بهره برداری کند.

- تفکر فلسفی و علمی خلاق، مستلزم آزادی و شرایط و امکانات مساعد است.

- فلسفه و علم و هنر، مظاهر ارزشمند آدمی و لازمه ی زندگی سالم او هستند.

- میان پدیده های گوناگون و متعدد جهان (کیهان) روابطی وجود دارد.

 

دقت کافی و وافی و هنر تعلیم و تربیت و روش جذاب و عمق نگری و واقع گرایی نیز موضوعی است که در امر تعلیم و تربیت و مدرسه و دانشگاه و کلاس، ضروری و قطعی به نظر می رسد.

آدام اسمیت می گوید: « اگر اتفاقا معلم، آدم باهوشی باشد باید برایش نامطلوب باشد که دریابد آنچه به شاگردان خود می گوید لاطائل یا کمی بهتر از لاطائل است و همچنین باید برای او ناخوشایند باشد که ببیند به هنگام تعلیم ، شاگردان کلاس او را ترک می کنند و یا ناراحت و بی اعتنا و ناموفق در کلاس حضور پیدا می کنند. چنین معلمی اگر مجبور شود چندین بار درس دهد همین انگیزه به تنهایی ممکن است موجب شود زحمت بکشد تقریرات خود را به صورت قابل تحملی در آورد. لکن ممکن است شرایط مختلفی پیش بیاید و مانع جدیت او شود.

معلم به جای این که خودش علمی به دانش آموزان بیاموزد ممکن است کتابی درباره ی علم برای آنها بخواند و اگر این کتاب به یک زبان خارجی منسوخ است برای آنها ترجمه کند و یا از این هم کم زحمت تر، شاگردان را وادار کند آن را برایش ترجمه کنند و گاه گاه نکته ای را یادآور شود و به این ترتیب به خود ببالد که واقعا تدریس می کند.»

ارزش واقعی معلم و مربی زمانی شکوفا و محقق و عینی می گردد که تعامل، تفکر، بدیع گرایی و نواندیشی ، فراست، حوصله و مداومت و جدیت و خلاقیت را در الویت کاری خویش قرار دهد و باید دانست که هیچ امر شیئی به درجه و مقام و شأن اندیشه نمی رسد.

امرسون می گوید: اشخاص بزرگ کسانی هستند که می دانند اندیشه ها بر جهان فرمان می رانند. ( و در این میان ) زبان، شجره نامه ی ملت است.

در این جا می بایستی به ارزش و درجه و فایده ی پرسیدن و تکاپو نیز اشاره نمود. یکی از دانشمندان بزرگ چنین می گوید:« می پرسم چون می اندیشم؛ می اندیشم چون کنجکاوم؛ کنجکاوم چون از ذهن زنده و پویا و باز برخوردارم؛ پس پرسیدن نشانه ی آشکار سلامت ذهن است.»

و باز پائولوفریره می گوید:« آموزش، عملی عاشقانه و بنابراین، شجاعانه است. اگر نخواهد شوخی فرض شود باید بدون واهمه، بحث ها و تحلیل های واقع بینانه و مناظره ی سازنده را پذیرا باشد. در کتاب آموختن برای زیستن به دو جهان متفاوت اشاره می کند و جهان نو و آینده ی نو و انسان آینده را ترسیم می نماید.« جهانی که در آن قرن ها به هم آمیخته است؛ جهانی که چندی از بناهایش، هنوز سترگ و استوار است و چندی دیگر در حال پوسیدن و فرو ریختن، جهانی که در آن اینک بناهای نو و کارگاه های پهناور در حال تکوین است و جهانی که درآن انسان آینده را می توان دید.»

چنین جهانی و آینده ای با تعلیم و تربیت اساسی و مفید در صورتی محقق می شود که دانشمندان، معلمان، مربیان این چنین باشند:

 

- وضع موجود را درست دریابند و تعریف کنند، تعریفی که حتما با تحلیل و تبیین همراه باشد.

- نوع یا انواع تغییر لازم را به خوبی و روشنی دریابند و تعریف کنند؛ تعریفی که با تحلیل و تبیین علمی نه علاقه یا تعصب شخصی همراه باشد.

- علل ضرورت این تغییر را برای همگان توضیح دهند و روشن کنند.

- روش یا روش های تغییر را روشن و توجیه کنند.

- مسائل یا موانع احتمالی را پیش بینی و برای همگان روشن کنند.

- چگونگی ارزیابی موجود و مطلوب را مشخص کنند.

- پیامدهای احتمالی یا پیش بینی شده این تغییر را به مردم روشن و توجیه کنند.

- مهم تر از همه، خود مسئولان واقعا ضرورت این تغییر را که هرگز نباید شخصی یا تعصبی باشد باور کنند.

 

در امر تعلیم و تربیت هرگز نباید به دانسته های محدود و قلیل خود بسنده و کفایت نمود. غرور و محدودیت پذیری و در جا زدن تا چه رسد به جهل و رکود و نادانی، از جمله عوامل و فاکتورهای شکست و ناموفقیت تلقی می گردند. باب علم برای همیشه باز بوده و محدودیت پذیر نیست. حرکت و پرواز تا اوج و تا بی انتها و غیر متناهی تداوم و استمرار داشته و وقفه پذیر نیست.

نویسنده ی کتاب فلسفه ی جدید تربیت معتقد است:« دانشمند کسی است که دانش را هضم کرده است نه حفظ. بر این باور است که مجهولاتش بیش از معلوماتش است و نمی دانم را بیشتر به کار می برد تا می دانم را.»

انسان هرگز از علم و تکنولوژی  و ( معارف الهی و معنوی و اخلاق و هنر و ادبیات و فلسفه و عرفان ) بی نیاز نخواهد شد بلکه به گسترش آن نیاز بیشتری پیدا خواهد کرد مشروط به این که دانشمندان و متفکران علمی و فنی :

1- از مسئولیت انسانی خود غافل نباشند.

2- در هر اختراع و اکتشافی، نفع و صلاح عامه ی مردم را در نظر بگیرند.

3- آلت دست قدرت مندان و دولت مردان قرار نگیرند.

4- علم خود را در خدمت زور و سلطه قرار ندهند.

5- ارزش انسان و انسانیت را همواره به یاد داشته باشند و محترم بشمارند.

 6- به طور کلی، معرفت علمی خود را عاقلانه به کار ببرند.(فلسفه ی جدید تربیت)


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در دیدگاه

تربیت سیاسی و مفاهیم شهروندی در آموزش   رابطه دولت- ملت مهم‌ترين تحول دنياي مدرن است كه در طول تاريخ با فراز و فرودهاي زيادي مواجه شده است. در دنياي پساسنتي و زندگي مدرن، جوامع به منظور سامان دادن امور، نهاد دولت را ايجاد كردند تا دولت مردان به نمايندگي از مردم مسووليت اجرايي را برعهده بگيرند يا به عبارتي دولت برخاسته از اراده ملت مسووليت اداره كشور و جامعه را عهده‌دار شود.

در نظام‌هاي سياسي مختلف، دولت‌ها رويكردها و كاركردهاي متفاوتي داشته و دارند كه متناسب با آن ساختارها را ايجاد كرده و براي تحقق اهداف مورد نظر نظام سياسي برنامه‌ريزي و اجراي برنامه‌ها را در دستور كار قرار مي‌دهند. يكي از اين ساختارها در دولت‌ها نظام آموزشي است.

پيچيدگي‌هاي دنياي مدرن و الزام‌هاي زندگي در اين دنيا ضرورت آموزش مفاهيم و مهارت‌ها را روز به روز نمايان‌تر ساخت؛ مفاهيم و مهارت‌هايي كه با هدف تربيت شهروند مدني بايد آموزش داده شود تا در نتيجه آن مسووليت‌پذيري، قانون مداري، نقدپذيري، انتقادگري، پاسخ گويي، پرسش گري، اعتماد و مفاهيمي از اين دست در جامعه نهادينه شود و سرمايه اجتماعي با اتكاي به آن شكل گيرد.

آموزش و پرورش به عنوان متولي آموزش عمومي ١٢ سال فرصت دارد تا در طلايي‌ترين سنين يعني كودكي و نوجواني بذر اين مفاهيم را در وجود آنها بكارد و براي رشد و پرورش آن تلاش لازم را صورت دهد. فلسفه آموزش عمومي اين است كه شهروندان براي زندگي اجتماعي آماده و به گونه‌اي تربيت شوند كه به عنوان عضوي از جامعه مفيد و موثر باشند.

آموزش عمومي با هدف تربيت شهروند مدني بايد صورت گيرد تا جامعه پايدار تحقق يابد. شهروند مدني خشت‌هاي ساختمان جامعه است كه به وسيله آن ستون‌هاي نهادهاي مدني ساخته مي‌شود تا پايداري براي جامعه تضمين شود و در اين صورت است كه راه رشد و توسعه با اطمينان طي خواهد شد.

يكي از مفاهيم آموزش عمومي « مفاهيم سياسي » به منظور كسب « مهارت‌هاي سياسي » است، بدون تربيت سياسي نمي‌توان اميد داشت رابطه دولت و ملت در مسير توسعه متوازن و پايدار شكل بگيرد، بلوغ سياسي در سايه تربيت سياسي محقق مي‌شود.

در ارزيابي كشورهاي توسعه‌يافته يكي از شاخص‌هاي مرتبط و معنادار، برخورداري شهروندان اين جوامع از سطح قابل قبولي از مدنيت است؛ رفتارهايي كه مشاركت اجتماعي را مورد تاكيد قرار مي‌دهد و به عنوان يك ارزش اجتماعي نهادينه مي‌سازد. در جوامع توسعه‌يافته يكي از مسووليت‌هاي مدني مشاركت سياسي است. عضويت در احزاب و نقش‌آفريني در سرنوشت سياسي مورد تشويق قرار مي‌گيرد.

مدارس پايگاه تمرين رفتارهاي مدني هستند كه كودكان و نوجوانان پس از نهاد خانواده در اين نهاد، زندگي جمعي را در تنوع و تكثر بيشتر تجربه مي‌كنند. آنها ياد مي‌گيرند كه چگونه مي‌توانند در سايه پاي بندي به رفتارهاي مدني خوشبختي خود و ديگران را به ارمغان آورند. رفاقت و رقابت با مفاهيم و رويكردهاي مثبت بايد آموزش داده شود تا موفقيت خود را در گروي موفقيت ديگران جست‌وجو كنند.

به طور كلي آموزش عمومي و به طور خاص تربيت سياسي بايد ارمغان‌آورنده شهروندان مدني و بالغ در ابعاد مختلف باشد تا ثبات و پايداري در جامعه حكم فرما شود و سيكل باطل هرج و مرج و ناامني و سلطه پايان پذيرد و اين مسووليت بر عهده آموزش و پرورش است كه متاسفانه تاكنون توفيقي در اين راستا نداشته است.

روزنامه اعتماد


آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .

https://telegram.me/sokhanmoallem

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور