گروه اخبار /

پیام ها ، مطالب و نظرات متعدد ارسال شده به صدای معلم از نقاط مختلف کشور حاکی است که از ابتدای مهر سال جاری تاکنون احکام ارتقای شغلی همکاران ( ارشد و عالی ) صادر نگردیده است .
این در حالی است که تاکنون دستورالعمل وزارتی مبنی بر لغو این موضوع صادر نشده و قاعدتا کما فی السابق باید این احکام صادر می گردید و سکوت مسئولان وزارت آموزش و پرورش در مورد این « مطالبه قانونی » غیر قابل قبول است .
امید است که مسئولان وزارت آموزش و پرورش در مورد این دغدغه مهم همکاران و فرهنگیان پاسخ گو باشند .
پایان پیام /
می گوید : "این روزها با هرکی تو وزارتخانه حرف زدم . میگه جمال –ش به اعتبار نسبت فامیلی برادر زن.... توی راهرو ها و اتاق های وزارتخانه می چرخه و توی همه کارها دخالت می کنه" می پرسم : "سمتش چیه تو آموزش و پرورش ؟" می گوید : "سمتی ندارد. کارمند تلویزیون است. اما به اعتبار نسبت فامیلی در ستاد خیلی ها از او حساب می برند." می پرسم : چه جور دخالتی ؟ می گوید : "عزل و نصب ها ، تصمیمات مدیریتی و کارهای سیاسی . در زیر مجموعه برخی مدیران آدم های خودش را دارد. و افرادی خارج از چارت اداری برایش خبر چینی می کنند."
ظاهرا یکی از معاون های وزیر انتصاب خود را مدیون او می داند و افرادی از یک منطقه قومی با ملات لهجه و منافع اداری به هم چفت شده اند. قضیه وقتی بالا گرفت که پیش از انتخابات تعدادی از کارکنان ستادی آموزش و پرورش همراه با نمایندگان تشکل های صنفی با آقای محمدرضا عارف، خارج از چارچوب اداری ملاقات کردند. ظاهرا یکی از حاضران در نشست که با فن خبرنگاری آشنا بوده ، صحبت های حاضران در جلسه را ضبط کرده و در اختیار وزیر گذاشته است.
در این جلسه برخی از حاضران در حضور عارف از عملکرد وزیر انتقاد کرده بودند.
واکنش فانی معلوم نیست اما گفته می شود همین شخص در برخی گروه های تلگرام و صفحات فیس بوک مرتبا پرسه می زند و انتقادهای افراد سرشناس اداری را جمع آوری می کند و با کم و زیاد کردن مطالب به عنوان اخبار ویژه با واسطه یا مستقیم در اختیار وزیر می گذارد.
اخیرا سخنان یکی از کارکنان اداری در باره پایین آمدن سهم مشارکت زنان در مدیریت ها در یک گفت و گوی تلگرامی به فاصله کوتاهی به سمع و نظر وزیر می رسد که گویا اسباب تکدر خاطر ایشان را فراهم می کند.
در باره اعتبار این گونه مطالب نمی شود اظهار نظر قطعی کرد. اینها بخشی از تک و پاتک ها و زیرآب زنی های اداری است. با این حال دخالت های آقای جمال –ش به اعتبار نسبت فامیلی با ... را قبلا از افراد موثق شنیده ام. اما چرا با این فرد مسامحه می شود و اصلا چرا ایشان را به محیط اداری راه می دهند؟ سوالی بی پاسخ و مایه تعجب است.
اینکه وزیر در فضای مجازی آنتن داشته باشد هم مطلب پوشیده ای نیست. اما تجربه نشان داده که آنتن ها خبرها را از فیلتر منافع خود می گذرانند.
این مطالب را گفتم تا نمونه ای عینی از روابط بیمار مدیریتی در آموزش و پرورش را نشان دهم . مدیریت آموزش و پرورش ناسالم و عقب مانده است و داستان عمیق تر از تخلفات این فرد یا ان فرد است. پست مدیریت یک غنیمت و نوعی رانت است که در مقابل وفاداری و ارادت به مقام بالا دست به افراد اعطا می شود.
این مقام لزوما بالاترین فرد دستگاه یعنی وزیر نیست. معاونان و مدیران کل، هر یک مناطق خودمختار خود را برحسب منافع سیاسی و اداری که برای خود تعریف کرده اند اداره می کنند
درست هنگامی ورقه ای کاغذ با متنی کلیشه ای و ماشین شده، دست شخصی می دهند که روی آن نوشته است : "... نظر به تعهد و شایستگی و تجارب ارزنده شما را .... به موجب این حکم به سمت ... منصوب می نمایم . امید است ..." نطفه دروغ بسته می شود ، هم آنکه امضایش پای حکم است و هم آنکه قرار است مدیر شود می داند که این متن و این کلمات قلنبه سلنبه واقعیت ندارد. مدیر با رابطه می آید و با ایجاد روابط جدید زیر پایش خالی می شود.
در آموزش و پرورش مدیران بر اساس معیارهای سنتی مانند روابط فامیلی ، همشهری بودن ، آشنایی ها و دوستی های قدیمی ، سفارش افراد قدرتمند، سفارش برخی بستگان و... منصوب می شوند.
البته ظاهرا مدیران زیر چتر سیاسی اصلاح طلب و اصول گرا طبقه بندی می شوند که چندان اصالت ندارد. اصول گرایی و اصلاح طلبی تابلویی است که برحسب موسم سیاسی قابل تعویض است. سیاست و جناح و انتخابات از دید اغلب مدیران و منتظران مدیریت ، صرفا ابزاری برای نشستن بر صندلی های ریاست است.
ما معلمان اغلب دلمان را به این خوش می کنیم که فلانی اصلاح طلب یا اصول گرا است و گاهی سر این مسایل با هم دعوا می کنیم. مدیریت این دو جناح تفاوت هایی دارد. مثلازمان اصول گرایان فضای سیاسی بسته تر و صف های نماز در ادارات طولانی تر می شود و در زمان مدیریت اصلاح طلبان و اعتدالی ها فشارهای سیاسی کمتر و زبان معلمان بازتر می شود. اما در هر دو دوره نحوه انتخاب مدیران در چارچوب روابط سنتی صورت می گیرد و مسایلی مانند شایستگی و تجارب مفید و... کلماتی است که کسی آنها را جدی نمی گیرد.
چرا پست مدیریتی در آموزش و پرورش مهم است؟ به این دلیل که آموزش و پرورش فقیر است . حقوق معلمان پایین است . گرفتن پست راهی است به سوی رفاه . حقوق مدیران آموزش و پرورش به نحو قابل ملاحظه ای از حقوق معلمان بیشتر است. علاوه بر این کار تدریس در کلاس روز به روز سخت تر می شود.
در واقع ، گرفتن پست نوعی فرار از آینده ای وحشتناک است. آینده ای که با حقوق بخور ونمیر بازنشسته می شوی . پست مدیریتی در آموزش و پرورش فقیر یک از منابع کمیاب است.
گروه های مختلف و افراد جامعه درگیر رقابت بر سر منابع کمیاب قدرت، ثروت، معرفت و منزلت هستند. در سیستم اداری گرفتن پست شخص را قدرتمند می کند و از طریق آن می تواند به ثروت ، مدرک تحصیلی بالاتر (نه لزوما معرفت ) و منزلت دست یابد .
از آنجا که ضوابط روشنی در توزیع پست ها اعمال نمی شود ، رقابت برای گرفتن پست و یا ماندن بر صندلی مدیریت تبدیل به یک تنازع بی قانون می شودکه در آن استفاده از هر حربه ای مجاز است.
می توان بدون اغراق گفت که حداقل نیمی از انرژی و وقت یک مدیر مستقر در رده های مختلف از مدیر مدرسه تا معاون وزیر صرف ایجاد روابط غیر اداری برای حفظ موقعیت می شود.
از سوی دیگر ، جویندگان پست هم تقریبا تمام انرژی خود را صرف "زیرآب زنی" مدیران مستقر و جلب اعتماد مقامات توزیع کننده پست می کنند. هر انتخابات یک فرصت است. اگر جناح مقابل در انتخابات برنده شود مدیران مستقر عزا می گیرند و مدیران منتظر غرق در شادی می شوند. در فضای پس از انتخابات 7 اسفند توقعات جدیدی ایجاد شده است. انتظار این است که متناسب با آرایش سیاسی جدید تغییرات مدیریتی آغاز شود.
این روزها راهروهای وزارتخانه پر از شایعه است و شایعات و به سرعت به فضای مجازی می رسد.
می گوید : " چه کسی را جای فانی بگذاریم ؟" می گویم : "مگر فانی قرار است برود ؟" می گوید : "نه ! ولی فرصت مناسبی است که موج ایجاد کنیم."
می گویم :" از نظر عقلی ترمیم کابینه در فاصله یک سال و نیم به انتخابات ریاست جمهوری معقول نیست." می گوید : " به جای منفی بافی بگو آقای فلانی برای جانشینی وزیر چطور است؟" می گویم : "به درد نمی خورد به این دلیل ..." عده ای هم از انتخاب حاجی بابایی وحشت کرده اند و می گویند : اگر برگردد همه را قلع و قمع می کند."
دوست من قانع نمی شود و شاید برای اینکه مرا بترساند می گوید: "خبر داری که طرفداران احمدی نژاد اسب بطحایی را برای وزارت زین کرده اند!!" می گویم : " بطحایی ! روحانی با چه منطقی فانی را بردارد و بطحایی را جایش بگذارد ؟ "، اما پرسش بیهوده است.
اغلب ما خواهان تغییر هستیم و معمولا تغییر را در قالب تغییر شخص می بینیم. خیلی زود از آدمها خسته می شویم. فانی که دیگر حسابش روشن است. از همان روز اول از او خسته بودیم. اما اغلب این نکته را نمی دانیم که تغییر اشخاص در یک روابط ناسالم مدیریتی چیزی را عوض نمی کند.
محمد علی نجفی اقبال بلندی داشت که از مجلس اصول گرا رای اعتماد نگرفت. اگر محمدعلی نجفی وزیر شده بود تا حالا محبوبیت خود را از دست داده بود.
نه محمدعلی نجفی و نه هیچ وزیر قَدَری نمی تواست حقوق معلمان را دوبرابر کند و یا به مشکلات بخش آموزشی پایان دهد. شاهکار نجفی برای حل مشکلات آموزشی در اوایل دهه 70 ایجاد مدارس نمونه مردمی بود که بر مشارکت مالی اولیا در اداره مدارس دولتی استوار بود. راه حل نجفی بسیار لیبرال تر از خرید خدمات آموزشی و برون سپاری است. حاجی بابایی هم که امتحان خود را پس داد و آموزش و پرورش را بعد از چهار سال با انبوهی از مشکلات ترک کرد.
در آموزش و پرورش ساختمان های مدرن ، صندلی های چرخدار ، دکوراسیون و لوازم امروزی ، لپ تاپ و وسایل ارتباطی مدرن شده ام روابط تغییری نکرده است.
یکی از مدیران در بحثی خصوصی می گفت : "برای زنده ماندن باید گرگ باشی و با چشمان باز اطراف خود را بپایی ، اگر نزنی تو را می زنند." در چنین فضایی همه چیز تبدیل به نمایش و ظاهرسازی برای بالا دستی و پشت پا زدن و زیرآب زنی دیگران می شود.
وزیر عمده وقتش باید صرف حل منازعات بین افراد زیر مجموعه اش بشود. یکی قهر می کند ، یکی تهدید می کند. یکی می گوید یا من یا فلانی ! دعوا ، بدگویی ، غیبت ، خبرچینی ، انرژی ها را هدر می دهد.
مساله اصلی در آموزش و پرورش ناکارآمدی است. مساله جناح اصلاح طلب و اصول گرا فرعی است . مدیران اغلب با رانت های مختلف روی کار آمده اند. تفکر سیستمی وجود ندارد. وفاداری مدیران به فرد است. هر کس برای بقا خود را به آب و آتش می زند. همه چیز کوتاه مدت است ( هرکسی چند روزه نوبت اوست.) تجربه ای انباشته نمی شود و با رفتن هر وزیر کارها از نو شروع می شود.
اختلاف ها سر برنامه و روش نیست، کارها سلیقه ای پیش می رود. حتی تمام بخش های ستاد زیر کنترل وزیر نیست.
نوعی فئودالیسم مدیریتی در آموزش و پرورش حاکم است و برآیند نیروها تقریبا صفر است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/ مدیرکل امور شاهد و ایثارگران وزارت آموزش و پرورش گفت: با اجرا شدن قانون جامع ایثارگری، مزایا، تقلیل ساعت کار، پاداش، کمک سرانه آموزشی و همچنین مسکن و خدمات درمانی به ایثارگران و آزادگان و فرزندان شهدا تعلق میگیرد.

همان طور که در خبرها آمده و از سوی وزیر محترم آموزش و پرورش و معاون ایشان بارها گفته شده با اختصاص اعتبار بیش از 3 هزار میلیارد تومان در سال 95 فاز دوم رتبه بندی اجرا خواهد شد گو اینکه مجلس معتقد است که تا کنون رتبه بندی در آموزش و پرورش صورت نگرفته و افزایش سال قبل صرفا اجرای نظام خدمات کشوری بوده است .
از این موضوع که بگذریم نکته کلیدی زمان اجرای رتبه بندی معلمان است که تاکنون مسئولین آموزش و پرورش به آن نپرداخته اند .
حال که بودجه سال 95 به علت با تاخیر ارائه کردن آن به مجلس قابل تصویب در سال 94 نیست و قرار است متمم دو دوازدهم بودجه به مجلس ارایه شود ؛ موضوع رتبه بندی معلمان و حتی افزایش حقوق و پاداش بازنشستگان 94 و....هم در هاله ای از ابهام قرار می گیرد که چه زمانی قرار است انجام گیرد ؟
آیا دوباره قرار است که آموزش و پرورش اجرای رتبه بندی را به مهر 95 وعده دهد تا تعدادی از معلمان خود را بازنشسته کنند و بار بودجه طرح کم شود ؟
یا اینکه هنوز طرح خام است و هیچ گونه برنامه ریزی خاصی تاکنون صورت نگرفته ست ؟
در سال گذشته هنگام اجرای فاز اول صحبت بر این بود که در خرداد 95 احکام فاز دوم رتبه بندی به دست معلمان خواهد رسید اما امسال تاکنون هیچ مسئوولی در آموزش و پرورش تاریخی را اعلام نکرده است و این نشان دهنده تداوم عدم برنامه ریزی صحیح و کارآمد در آموزش و پرورش است .
معلوم نیست وقتی برنامه صحیح و کار آمدی برای طرحی نداریم چرا باید دایم آن را رسانه ای کنیم و وعده آینده را بدهیم و معلمان و کارمندان آموزش و پرورش را متوقع کنیم که فکر و ذکرشان در پی این وعده ها باشد و کار و زندگی شان تحت الشعاع قرار گیرد و حتی معلوم هم نیست که اگر اجرایی شود مورد اعتراض مجدد معلمان و سایرین قرار نگیرد ؟!
چون تاکنون دیده شده اجرای ناقص و مبهم طرح در مهر گذشته انتقاداتی را در پی داشته است ...
آن چه معلمان انتظار دارند شفافیت فوری در تعیین تاریخ اجرای رتبه بندی در سال 95 و شرایط و نحوه آن و مبلغ اضافه شدن آن طبق جدول می باشد و اگر اشکالی دارد با بیان پیشنهادات در تکمیل و رفع معایب ان کمک کنند تا در اجرای آن شاهد انتقادات گسترده مخاطبان آن نباشیم .
به امید این که حداقل این بار کار کامل و درست و منطقی و معلم پسند از مسئوولین اموزش و پرورش ببینیم .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
از هزاران سال پیش ایرانیان شب چهارشنبه ی آخر سال را با افروختن آتش و جشن و پایکوبی در کنار آن و پریدن از روی آن گرامی می داشته اند و با شعر معروف :
"زردی من از تو/سرخی تو از من " و" غم برو شادی بیا / نکبت برو روزی بیا "
شادی و انرژی را از آتش طلب می کردند و زردی و مرض را در آتش می افکندند. .
البته در سال های اخیر آتش افروختن و پایکوبی جای خودش را به ترقه بازی و نارنجک انداختن و ایجاد انفجارهای کوچک و بزرگ داده است . آن هم نه در شب چهارشنبه ی آخر سال ، بلکه از اوایل اسفند این ترقه بازی و انفجار شروع شده و تا عید ادامه می یابد و در شب چهارشنبه سوری به اوج می رسد که همواره باعث خسارت و تلفات و مردم آزاری بوده است .
رویکرد حاکمیت هم به این جشن همیشه منفی بوده و و سعی شده است این جشن برگزار نشود چه به صورت افروختن آتش و پایکوبی در میادین و معابر و چه انفجار و ترقه بازی .
متاسفانه هیچ گاه سعی نشده است مدلی شاد و مسالمت آمیز با حفظ شکل سنتی آن تبلیغ و متداول شود .
برگزاری شکل سالم این جشن دسته جمعی می تواندباعث تخلیه ی انرژی جوانان ونوجوانان شود.
حال باید دید چرا ایرانیان باستان چنین جشنی را برگزار می کردند و اساسا چرا آتش برایشان قابل احترام و به نوعی مقدس بود.
ساکنان فلات ایران از دیرباز با زمستان هایی سرد و طولانی روبه رو بوده اند . در هزاره های قبل اقلیم فلات ایران سرد تر از قرون اخیر نیز بوده است .هرچه به دوران عصر یخبندان (حدود دوازده هزار سال پیش )برگردیم مناطق سردسیر ایران تا محدوده های مرکزی و جنوبی ایران می رسیده است .
واقعا مردمان ساکن در دشت ها و کوهپایه های زاگرس و البرز با زمستان های بسیار سختی روبه رو بوده اند. امکانات زندگی آن زمان ها نیز بسیار ابتدایی بوده و کار را سخت تر از حد تصور می کرده است . آتش برای آن ها جنبه ی حیاتی داشته است .
سرما معمولا از اواسط آبان شرع می شده و تا اوایل اردیبهشت ادامه می یافته است .(در چند دهه ی گذشته نیز کمابیش چنین سرماهایی وجود داشت )مردم در طول زمستان سرد و طولانی کلیه ی ذخیره هایی غذایی و سوخت و هیزم و علوفه ی دام هایشان را مصرف می کردند . اواخر اسفند دیگر نه غله یی برایشان مانده بود و نه در کاهدانشان کاه و علوفه ای برای دام هایشان .
هیمه دان ها (انبار سوخت) هم ته کشیده بود. واقعا دیگر به آخر خط می رسیدند . سرما جانشان را به لب می آورد. برای نمونه در افسانه های کهن آمده است که پیرزن پسرانش را به کوه و دشت پوشیده از برف می فرستد شاید شکاری و هیزمی بیابند و وقتی یکی از آن ها دیر می آید پیرزن چرخ نخ ریسی اش را آتش می زند تا یخ ها آب شود و پسرش که در برف و یخ گرفتار شده نجات یابد.
این افسانه ها نشان می دهد که "هوا بس ناجوانمردانه سرد" بوده و طاقت ها را طاق می کرده است. برگزاری جشن های شب چله (چله ی کوچک 36 زمستان ،چله ی وسط 45 زمستان و چله ی بزرگ 54 زمستان ) بیانگر روزشماری مردم برای گذشتن فصل سرما و یخبندان بود . مردم شاد بودند که تا اواخر زمستان به سلامت رسیده اند . امید داشتند که بقیه اش راحت تر بگذرد.
در24 بهمن اعتقاد داشتند که زمین نفس آشکار زده (پنجاه و چار / گل است و بهار ) و یخ ها از زیر در حال آب شدن است . خوشحال بودند که سختی زمستان کم کم دارد رو به پایان می رود . به اواخر اسفند که می رسیدند دیگر روز شماری می کردند، چرا که دیگر انرژیشان رو به پایان بود .
البته اضطراب و نگرانی جایش را به شادی و امید می داد.
به شب چهارشنبه ی آخر سال که می رسیدند همه باهم آتش ها می افروختند و باشادمانی ، طبیعت را نیز به گرم شدن تشویق می کردند . به نوعی مراسم افروختن آتش و پایکوبی و پریدن از روی آن ، نیایشی بود برای زودتر گرم شدن طبیعت و خلاصی از سرما .
در دنیای مدرن امروزی که جوانان و نوجوانان در آن زندگی می کنند با توجه به امکانات مدرن و تغییر اقلیم زمین ، نه سرمایی می بینند و نه کمبود غله ای حس می شود . برای همین است که دیگر برای خلاصی از سرما کسی آتش نمی افروزد .
کسی طبیعت را به گرم شدن تشویق نمی کند . جای آن جشن با هویت را ترقه بازی گرفته است که دیگر به جشن چهارشنبه سوری شباهتی ندارد . امیدوارم مسئولین فرهنگی کشور به خصوص آموزش و پرورش به جای انکار این جشن شاد و روحیه بخش که ، نوع سالم و مفرح آن را در جامعه فرهنگ سازی کنند تا این جشن با کمترین مشکل و حادثه و به شکلی زیبا و مفرح در شب چهارشنبه ی آخر سال برگزار شود.
پیشاپیش عیدتان مبارک
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
هرچند از ابتدای مهرماه ۹۴ نظام نیم بند رتبه بندی معلمان، پس از کش و قوس ها و گمانه زنی های فراوان، به مرحله اجرا درآمد ؛ طرحی که مانورهای زیادی روی آن زده می شد و این ذهنیت را برای همکاران فرهنگی ایجاد نموده بود که به جهت وعده های گاه و بی گاه ، عالی جنابان اجرائی و مجلس نشینان نیازمند رای،احتمالا تغییری اساسی در معیشت فرهنگیان ایجاد گردیده و از فاصله دریافتی معلمان با سایر کارمندان دولت بکاهند .
اما متاسفانه نه تنها این اتفاق نیفتاد که تعداد زیادی از معلمان زیر ۶سال سابقه خدمت مشمول طرح نشده و بسیاری از مشمولین هم چیزی در حدود ۷۵ تا ۲۰۰هزارتومان به حقوقشان افزوده گردید و این درحالی بود که به نارضایتی بین خود جامعه فرهنگیان به دلیل تبعیض در پرداختی ها دامن زد.
از مهمترین این موارد می توان به توقف پرداخت رتبه های عالی و خبره ناشی از سنوات خدمت همکاران به بهانه اجرای نظام رتبه بندی اشاره نمود .
بی توجهی به بازنشستگان به عنوان پیش کسوتان عرصه تعلیم و تربیت در این طرح که موجی از یاس و ناامیدی را در بین این عزیزان ایجاد و موجب اعتراضات ایشان و حتی تشکیل جلسه با جناب نوبخت ریاست محترم سازمان برنامه و بودجه گردید که نهایتا نتیجه ای در برنداشت.
لحاظ نشدن افزایش ناشی از طرح رتبه بندی در پاداش پایان خدمت همکاران فرهنگی در هنگام بازنشستگی
به هر تقدیر ریاست محترم سازمان برنامه و بودجه ،وزیر و معاونت های وزیر ، بارها از پیش بینی ۳٫۵۰۰ میلیارد تومان جهت تداوم طرح در سال ۹۵ خبرداده بودند و این که ۶ماهه دوم سال ۹۴به صورت آزمایشی هست و در سال ۹۵ قطعی و براساس شاخص ها و فاکتورهائی مبتنی بر توان مندی ،کارائی ،سنوات خدمت، مدارج تحصیلی و…معلمان، پرداختی ها اصلاح خواهدشد.
اما در خبرها آمده بود که نائب رئیس محترم کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ،جناب جبار کوچکی نژاد اعلام فرمودند : در جزئیات طرح رتبه بندی فرهنگیان، دولت موظف به ارائه لایحه ای در رابطه با نظام رتبه بندی فرهنگیان شده است که بودجه آن نیز باید در بودجه سنواتی دیده شود (اینجا) این مطلب ضمن این که نگارنده را به واکاوی پیرامون تمام اخبار ضد و نقیضی که سال قبل توسط دولت مردان و مجلسیان مبنی بر فراهم شدن ساز و کار اجرای نظام رتبه بندی فرهنگیان واداشت !
سوالاتی را به ذهن حقیر متبادر نمود که یقین دارم گوشه ای بی شمار از پرسش های ذهن فرهنگیان فهیمی است که قطعا خیلی شفاف تر از بنده می توانستند طرح سوال کنند و آن این که :
۱- اجرای طرح ناقص فعلی از زمان مطرح شدن تا به مرحله اجرادر آمدن آن هم به این شکل با نواقص بی شمار حداقل ۶ سال طول کشیده ،حال بااین توصیف، ارائه لایحه مدنظر مجلس از سوی دولت محترم چقدر زمان خواهد برد؟
۲- چرا دولت محترم به رغم اعتراضات سنوات قبل فرهنگیان و نیز الزام دولت به ارائه لایحه توسط مجلس هشتم و حتی تهدید به ارائه طرح توسط نمایندگان در صورت کوتاهی دولت در ارائه لایحه، مبادرت به ارائه لایحه دراین زمینه ننموده که لااقل یک سال زودتر این نظام رتبه بندی به شکل قانون مصوب مجلس در آمده و در بودجه های سنواتی دیده شود؟
و مهم تر این که چرا آموزش و پرورش در تامین اعتبارات خود باید آویزان سایر دستگاه ها باشد و برای تامین همین مبلغ پرداختی تحت عنوان رتبه بندی چشم انتظار صرفه جوئی دستگاه های مختلف بماند؟
آمدیم و دستگاه ها نتوانستند صرفه جوئی کنند ؛ تکلیف چیست؟
۳- چرا افزایش ۳۵ درصدی اعضای ستادی وزارت خانه ها، نهاد ریاست جمهوری و همترازی کارکنان پست با کارکنان مخابرات از ابتدای اسفند ۹۴ و افزایش ۴۰۰تا ۸۰۰ هزارتومانی بانک ها از ابتدای اسفند۹۳ و…بلامانع، فقط محدودیت های اعتباری و قانونی برای معلمان باید وجود داشته باشد ؟ از معلمانی که هنوز اضافه کاری سال قبل ، هزینه های فوت وازدواج از سال ۹۲ به بعد، حق التدریس سال جاری و…. را نتوانسته اند دریافت نمایند؛ نباید در امر آموزش از ایشان معجزه طلب کرد ؛ هرچند با توجه به نوع رفتار و اخلاق انسانی با این حداقل بضاعت برای امر آموزش کم نمی گذارند.
۴- چرا قانون مدیریت خدمات کشوری که از هم گسیختگی آن به جهت خروج دستگاه ها و نهادهای مختلفِ از شمول آن ، به کاغذ پاره ای بیش شبیه نیست فقط برای آموزش وپرورش باید لازم الاجرا باشد؟
آیا فقط معلمان کارمند دولت اند آن هم در شرایطی که حداقل های این قانون درمورد معلمان اعمال نمی گردد ؟ آیا بهتر نیست آن را ملغی الاثر یا همه نهادها ملزم به اجرای یکسان آن گردند؟
۵- اگر مستثنی شدن سایر دستگاه ها و بنگاه ها از شمول قانون مدیریت خدمات کشوری ، سودآوری و فروش محصولات و به تبع آن فراهم شدن رفاه نسبی برای کارکنان دستگاه ها هست ؛ پیشنهاد می شود ما به ازای محصولات تولید شده در دستگاه تعلیم و تربیت که همان تولید فکر و اندیشه و نیروی انسانی است در اختیار آموزش وپرورش قرار گیرد (چگونه یک کارخانه در قبال تولید فلان محصول فلان مبلغ را باید بگیرد اما آموزش وپرورش به عنوان دستگاه مولد فکر ،نیروی اندیشه وتامین کننده نیروی انسانی محکوم به دریافت پائین ترین سطح دریافتی می باشد)
۶- برنامه ۵ ساله ششم در سال ۹۵ پس ازطی روند قانونی اجرائی خواهد شد. آیا دولت مردان توانسته اند جایگاهی برای آموزش وپرورش که با جهشی در تخصیص اعتبارات و کیفیت بخشی امر آموزش همراه باشد ترسیم کنند همانند کاری که وزیر بهداشت توانست برای بخش سلامت و درمان انجام دهد.
در پایان آرزو می کنیم درایران اسلامی لااقل در بخش آموزش وپرورش، فرهنگ بر سیاست بچربد نه این که فرهنگ قربانی سیاست زدگی گردد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید