جناب آقای شیرزاد عبداللهی درباره خبر آزار جنسی یک دانش آموز نه ساله (فارغ از صحت یا عدم صحت آن) در زنجان یادداشتی دقیق و موشکافانه نوشتند و راه حل هایی منطقی و کارامد را برای حل احتمال تجاوز به کودکان در مدرسه را مطرح نمودند.تا اینجا ما با ایده ای مطرح شده توسط ایشان موافقیم اما ظاهرا یک همکار در کامنتی نظر خودش بر این یادداشت جناب عبداالهی فرمودند که چگونه است جناب آقای عبداللهی در مقابل جان فدایی و رفتارهای خوب و شایسته همکاران در بعضی بزنگاه ها سکوت می نماید اما در موقع انتشار یک خبر مثلا درباره انحرافی جنسی یک معلم زبان به سخن می گشاید و...
از قضا سخن نگارنده هم با تایید کامنت و نظر این همکار عزیزمان آغاز نمایم.البته حقیقتا بنده می پذیرم که هدف جناب عبداالهی این نیست که شخصیت معلمان و حیثیت شغلی آنها جریحه دار نماید و حتی از طریق نوشته های قدرتمندشان این مورد قابل اثبات است که ایشان اگر مطلبی می نویسند در راستای بهتر شدن عملکرد معلمان است اما به این حقیقت قابل تامل هم دقت نماییم جناب آقای عبداللهی راهکارهایی ارائه می دهند برای جلوگیری از مثلا اذیت و ازار جنسی کودکان در مدرسه چون هم حقوق و شخصیت کودکان زیر سوال می رود و هم معلمان.
اگر این گونه است که خبر انتشار یک انحراف و مثلا تجاوز معلمان زنگ خطری جدی است (به شرط صحت داشتن آزار جنسی) باید دانست که خبر یک رفتار عکس العمل اخلاقی و فداکارانه معلم هم ابعاد وسیع و زنگ خوشحالی و به مثابه یک پیام و دعوت تاثیر گذار است برای تداوم معنویت و انسانیت.
بنده می پذیرم که مقایسه بین دو عملکرد منفی مانند تجاوز یا فساد اخلاقی با مواردی مثل فداکاری یک معلم اشتباه است زیرا پرهیز از عفت اخلاقی در مدرسه از مهمترین الزامات حرفه معلمی است اما فداکاری مثلا از واجبات حرفه معلمان نیست اما جناب آقای عبداللهی ناخود آگاهانه (غیر عمدی) از فداکاری و زحمات معلمان و رفتار زیبنده آنها و دلسوزانه معلمان در مواقع حساس تا حدودی کمتر دست به قلم می شود اما در این مواقع انتشار خبر یک انحراف یا احتمال تجاوز با جدیت تمام می نویسد.
البته نگارنده نمی گوید ایشان عمدا و از روی یک غرض اقدام به انتشار چنین نوشته های می زند و همان طور که اعلام شد در دلسوزی و دقیق نگاه کردن ایشان به مسایل شکی نیست اما گاهی لازم است در کنار نوشتن از آفات انحراف معلمان از آثار مثبت و سازنده معلمان فداکار هم سخنی به میان آورد و نباید پرداختن به اینگونه عملکردهای معلمان تاثیر گذار یا فداکار را قهرمان پروری بداند ؛ زیرا:
همان طور که گفته شد یک رفتار ضد اخلاقی عواملین مدرسه اعم از معلمان یا ناظم یا...دارای تاثیر گذار اخلاقی فراوان است اما از طرفی دیگر دلسوزی و فداکاری خارج از الزامات معلمی هم به نوبت خود کارکرد فراوان و مثبتی بر جای می گذارد و چه بسا سبب بالا رفتن اعتماد و احترام دانش اموزان و اولیا و و کلی جامعه شود. هنگامی که اعتماد دانش آموزان و اولیا به معلمان بالا رود به طور قطع در فرآیند تعلیم و تربیت دگرگونی هایی رخ خواهد داد و همچنین باید دانست که اگر اعتماد دانش آموزان به صلاحیت اخلاقی و فداکاری معلمان افزایش یابد به احتمال زیاد در یادگیری و علاقه مندی دانش به طور مستقیم و غیر مستقیم تاثیر خود را بازتاب می دهد و همچنین بهترین الگویی عملی برای مفاهیم اخلاقی می شود که دانش اموزان در کتاب هایی درسی می خوانند.
بنده هم تا حدودی موافقم که در فرآیند تعلیم و تربیت نباید تنها متکی به قهرمان پروری و موارد خوب استثنایی بود بلکه به التزامات حرفه مورد نظر متکی بود اما از طرفی نباید از الگو پردازی و رفتار قهرمانانه و فداکارانه والا غافل بود که چه بسا همین فداکاری و رفتار قهرمانانه جرقه ای باشد در این دنیایی که فساد در انواع شکل هایش موج می زند و انسانیت بیشتر و بیشتر رو به فول می رود.
ميزان موفقيت تلاش معلمان بايد منطقا براساس الزاماتي بررسي شود كه براي حرفه آنها قايل هستيم؛ نه اينكه انتظار داشته باشيم پيغمبروار هميشه مشكلات آموزشي و اخلاقي و انساني يك ملت را بر دوش بكشند؛اما مساله قابليت تعين بخشي به ملزومات حرفهاي معلمان به اين سادگي نيست، زيرا گاهي مسائل و رفتارهايي در بيرون از ملزومات حرفه معلمي رخ ميدهند كه چه بسا تاثيرات آنها به طور غيرمستقيم وبه مراتب بيشتر از آن ملزومات حرفه معلمي است.
در روستا يا محلهاي در يك شهر بي گمان انتظارات بيشتر و اخلاقيتر در برخوردهاي بيرون از كلاس درس و مدرسه از او دارند.بنابر این در عالم اخلاق، ما علاوه بر با وظايف حرفهاي با وظايف عرفي يك حرفه مواجهيم.
مساله در اینجا الگوسازي و ديگر تاثيراتي است كه يك رفتار ممكن است در جامعه بازتاب نمايد يا مورد تشويق يا هجو مردم و سپس دگرگوني ديدگاه مردم نسبت به آن قشر خاص شود. اگر معلم در امور مربوط به دایره حرفه الزاماتش یا خارج از الزامات حرفه معلمياش دچار اشتباهات فاحشي شود بنابر هر دليلي بازتاب گستردهاي دارد البته بر عكس آن هم صادق است يعني در صورتي كه در يك برهه زماني به اقدامي داوطلبانه و فداكارانه دست بزند بازتاب مثبت آن تا مدتها در اذهان باقي ميماند. یا حتی گاهی خشونتی علیه یک معلم صورت می گیرد که حقیقتا باید مسئله پی گیری شود و در مورد زوایای حادثه به طور منطقی بررسی شود تا خشونت بیشتر و بیشتر مورد نفرت قرار بگیرد و دانش آموزان به پیامد منفی و شوم آن آگاه شوند؛البته باید طوری این گونه مسایل مطرح شوند که سبب دوری و ایجاد نفرت در دل دانش آموزان نسبت به خشونت شوند نه اینکه سبب ایجاد کینه و دشمنی و تحریک احساس خشونت آمیزی دانش آموزان نسبت به معلمان شود.
شاید توجه به این نوع رویکرد است که گاهی حرکت فوق العاده انسان دوستانه یک همکار یا مظلومیت او (مثلا خشونت شدید علیه یک معلم) به شدت بازتاب می یابد و مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد تا زشتی ها رسوا شوند و اشتباهات تکرار نشوند و خوبی ها به موازات تداوم زمان تداوم یابند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
قانون مذکور بسیار کمال گرایانه و در عین حال پوپولیستی است/ برای پاسخ به این سوال باید به دنبال سهم واقعی عوامل ترک و محرومیت از تحصیل و سبب شناسی واقعی موضوع بود/ آیا والدین به عنوان مسوؤل ترک تحصیل فرزندان در رتبه آخر قرار نخواهند گرفت/ حدود نزدیک به دو میلیون دانش آموز در کشور نیاز به ارائه خدمات آموزشی، درمانی ویژه هستند/ مسوؤلین محترم، این سازمان استثنایی مریض و در حال مرگ چند درصد این کودکان را فارغ از آمارهای تبلیغاتی و رسانه ای تحت پوشش قرار داده و به آنها خدمات آموزشی، درمانی و حمایتی ارائه می کند/ در چارت این وزارت خانه اصلاً، پست هایی مانند گفتار درمانگر، کاردرمانگر، مددکار اجتماعی و فیزیوتراپ، پزشک و روان پزشک کودک و .... در چه جایگاهی هستند/ چند نفر از افراد با این تخصص ها در این سازمان عریض و طویل مشغول به کار هستند
1. آن زمان که خداوند از تسبیح پاک ولی ناخودآگاهانه ی ملایک دلتنگ شد و روح حیات زای خویش را دست ناخورده و کشف ناشده یافت، اراده کرد موجودی متمایز و برتر از آنچه تا آن گاه آفریده است، خلق کند. این هستی نو، می بایست تجلی ای هرچند کوچک از ذات مقدس الهی باشد و تصویری هر چند کمرنگ از عظمت وجود خالق که در آینه ی حیات منعکس شده است.
2. یک بار دیگر دست آفرینش گر هستی از آستین بلند وجود به در آمد و خلقتی کرد که به واسطه ی آن نجوای
"فتبارک الله احسن الخالقين"
در هستی طنین انداز شد.
3. موجودی نیمه خاک، نیمه خدایی که تمام فاصله ی بین خاک و خدا را پر کرد و عظمتی شد، تجلی گر اراده و اختیار ایزدی. آنگاه خالق بی همتا، ملایک پاک و مطیع خود را به پای این آدم عصیانگر ریخت و تارک تابناک او را به تاج اشرف مخلوقات، مزین نمود. آدم چندی در رفاه و آسایش، در غفلت و بي خبری در بهشت عدن زیست، تا اینکه جریان میوه ی "دانش" و هبوط و زندگی سخت و دردناک او در گوشه ای از افلاک به نام زمین، به وقوع پیوست.
4. آدم آن بهشت غفلت و بی دردی را از دست داد و درصدد بر آمد تا بهشتی نو، آن گونه که خود می پسندد، بر انگاره ی"بهشت گمشده اش" بسازد، ولی این بار با دستان اراده و اختیار و آگاهی خویش.
و پروردگار مهربان و رئوف نیز که خود چنین خواسته بود، مخلوق عزيزش را تنها و سرگردان رها نساخت و نیاز او را به هدایت و روشنگری، با بعثت رسولانی از میان خود این موجودات دوبعدی برآورده ساخت، و این گونه مفهوم معلم پا به عرصه ی وجود نهاد، آنگاه که خداوند خود اولین معلم انسان شد.
5. اقرا باسم ربک الذی خلق* خلق الانسان من علق* اقرا و ربک الاکرم* الذی علم بالقلم* علمه الانسان ما لم یعلم*.
آن گاه آفرینشگر هستی به قلم و نوشته ی آزاد سوگند می خورد:
ن و القلم و مایسطرون*
و این گونه اهمیت تعلیم آشکار می شود. او خود نخستین معلم انسان بود و اینک حتی این وظیفه را هم به خود انسان موکول کرد تا آزادی و اختیار او کامل گردد.
6. پیامبران نخستین رسولان راستین و معلمان بشریت شدند که راه سعادت و شقاوت را به او نمودند تا انسان یک بار دیگر اما اين بار آگاهانه از خاک بگذرد و به افلاک برسد.
7. در مقابل حرکت روشنگرانه ی این معلمين رهایی بخش ، سه طبقه ی مَلا و مطرف و رهبان قد برافراشتند وچه خون دلها که ندادند و چه رنج ها که نیافریدند.
8. و اینک تو، معلم من! وارث پرچم سرخی هستی که از آدم تا ابراهیم و از ابراهیم تا محمد دست به دست گردیده و به دست تو سپرده شده است. رنج بی پایان تو برای نمودن راه به انسانی که به اشارت تو نیاز دارد، ارزشمند و گرامی است و فداکاری و از جان مایه گذاشتن تو برای رهایی انسان از بند آن سه طبقه، تحسین برانگيز. گاه با خود می اندیشم که تو را به شمع تشبیه کنم، ولی می بینم که "حیف است معلم را به شمع تشبیه کنی، چون شمع ساخته می شود که بسوزد ولی معلم می سوزد که ساخته شود و بسازد." می خواهم تو را به نور و روشنایی تشبیه کنم، می بینم که آفتاب وجود تو که پرومته وار آتش بینایی از مجمع خدایان ربود و به زندگی سرد و منجمد من حیات و جریان بخشید و آن گاه به دست کرکس جگر خوار به شکنجه ای بی پایان محکوم شد، خورشید را می پوشاند. می خواهم تو را به گل تشبیه کنم؛ گل زیبا و سرخی که طراوت و روح را به من بخشید و جان خسته ام را نوازش داد، در می یابم که اثر روی خوب تو گِل را هم گلپوش می کند و بوی خوش روح پاک تو یاد آور نفس پاک خدایی است. می خواهم بگویم که همچو دریایی، وسیع پهناور و آبی و پاک، آرام و زندگی بخش؛ می بینم که دریای وجود تو آن قدر ژرف و عمیق است که از حد تصور و تجسم خارج است. می خواهم بگویم که همچو بهار سرسبز و زیبایی اما سبزی حرفهای پرشکوه تو و زیبایی روح بلند تو، بهار دیگری است. پس تو را معیار و میزان سنجش قرار می دهم، و همه ی بزرگی و پاکی و زیبایی را به تو تشبیه میکنم. تو که از آتش اهورایی حیاتت می کاهی تا هزاران هَزار را حیات بخشی. تو که از نیروی حیاتی روحت می کاهی تا راه را به من نشان دهی و عظمت را بنمایانی.
9. نگاه هاي ناشی من با تو جهت دار شد و معنای خلقت و شکوه معرفت را در پیرامون خود و در درون تو به وضوح دیدم. دست اي سرد و لرزان من از دست هاي گرم و مصمم تو ثبات و قدرت گرفت تا دست به کار ساختن بهشتی انسانی شود، قامت نااستوار من بر تنه ی استوار و محکم حیات تو تکیه کرد و روح تبدار و و بی قرار من در آرامش عرفانی روح بزرگ تو آرام یافت. پاهای سست و لرزان من در جای پاهای مطمئن تو گام نهاد و لحظه به لحظه عروج کرد و بالا رفت. ریتم تپش قلب دردمند و تنها و محجور من با آهنگ قلب پاک و قوی تو هماهنگ شد و آن گاه من دست در دست تو و چشم در چشمان تو چه عظمت ها و نورها و ارزشها و پاکی ها را دیدم و حس کردم و شناختم!!
حرف های بزرگ و با ارزش تو روحم را به آتش کشید و منقلبم کرد، و از خاک به خدا متوجهم ساخت. تو بت های بودن را در روح در بند من شکستی و به من بال های عزیزی بخشیدی و آسمان پاکی را نشانم دادی تا در آن به طیران بپردازم و عظمت را دریابم.
تمام چشمان من پر از تصویر توست: تو که در زیر پاهای من پلکانی از نور کشیدی و در دست هاي من چراغی از عشق نهادی و در قلب من خونی از حیات دواندی، و درد "رشد کردن و بالیدن و دغدغه های انسان ماندن" را در وجودم زنده نگهداشتی.
10. هرگز در دنیا محبتی پاکتر و بی آلایش تر از محبت بین من و تو ایجاد نشد. محبتی که نه رنگ فریب به خود گرفت و نه جلوه ی هوس؛ نه موروثی بود و نه جبری؛ نه منفعتی و مصلحتی بود و نه دروغی. عشق پاکی که در زمره ی هیچ یک از عشق های کم عمق و کوچک مرزبندی شده ی موجود قرار نگرفت و من نامش را به ناچار "دوست داشتن" نهادم.
11. کلمات در وصف تو دلالان ناتوان و کم مایه ای هستند که هرگز ارج و شکوه تو را بازگو نتوانند کرد و من بيچاره و عاجز که جز آنها ابزاری برای سخن گفتن با تو ندارم. اما چرا، با نگاه، با سکوت هم می شود با تو حرف زد، چرا که "ارزش هر دلی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد" و اصولا آلودن عشق و احساس به حرف، از ارزش آن خواهد کاست. تو کسی هستی که با او اینگونه می توان سخن گفت. چشم های درد آشنای من چهره ی آشنا و دردمند تو را در هجوم انبوه چهره های بی درد و روح های بند انگشتی، شناخت و آنگاه خسته و خاک آلود در مقابل محراب بلند هستی تو زانو زد و در حالی که از هیجان و شعف یافتن تو به نفس نفس افتاده بود، گوش جان به سحر کلام تو سپرد.
12. جادوی سخن تو، من ضعیف و ناچیز را تقویت نمود تا عصيان کنم علیه بتهای "زر و زور و تزویر" و تلاش کنم تا "بهشت گمشده ام" را بر پایه ی عدالت، آزادی و آگاهی بسازم. زلال لطیف و گوارای رود هستی تو لب های ترک خورده و بی جان روحم را با شبنم حیات بخش خویش مرطوب ساخت و نوای محبت و دوستی، راستی و پاکی، عشق و ایمان، آزادی و برابری بر آن روان ساخت.
13. من، در هوای تو نفس می کشم؛ از حرف های تو تغذیه می کنم؛ با نگاه تو حیات می یابم؛ و از بام بلند روح بر افراشته ی تو به جهان می نگرم و از دریچه ی چشمان تیز بین و نگاه فهمیده ی تو کاینات را می بینم.
14. حس استقلال و اعتماد به نفس، حس قدرت و توانایی، حس وحدت وجودی اضداد، همه را تو در من زنده کردی و پروراندی، و من تا زنده ام، به سبب این "یک کلمه" ای که تمامی معنای هستی است، بنده و عبد تو خواهم بود.
smiedu1@gmail.com
به ما گفته اند: "موعظه نکنید؛ موعظه باشید." و من می گویم: خوشا آنان که تدریس نمی کنند؛ بلکه خودشان درس اند. خوشا به حال تو و هم بندان تو و همانندان تو.
جمهوری اسلامی ایران، نام با مسمایی است که مردم در سال 1357 بر انقلاب خود نهادند و به تبع آن انتظار دارند تا اعمال غیر اسلامی و انسانی نیز در این نظام یا رخ ندهد و یا در صورت رخداد این اعمال ، حاکمیت به واسطه ی وظیفه ی ذاتی خود، به شدت با آن برخورد کند ؛ اما مشخص نیست چرا در چنین حکومتی، اختلاس های آن چنانی، خلف وعده های فراوان، رشوه ، ربا و .... رخ می دهد.
البته ذکر این نکته مفید است که قوه قضائیه در این چندسال اخیر، به واسطه ی برخورد با افراد سرشناس متخلف، چهره ی مثبتی از خود در اذهان برجا گذاشته است.
یکی از این اعمال غیر اخلاقی و غیر اسلامی، وعده های دروغین پاره ای از مسئولین است که غالبا برای حفظ میزها داده می شود و مردم نمی دانند در صورت عدم تحقق این وعده های تکلیف شان چیست، به واسطه ی جمهوری بودن نظام هر یک از مسئولین که وعده هایی بر خلاف توان شخصی، سازمانی و حاکمیتی دهند باید بازخواست شوند اما متولیان کشور فارغ از این مسائل به سادگی دست به کتمان واقعیت ها و یا انکار آن زده و گاهی هم وعده هایی می دهند که از همان ابتدا عدم توانایی آنها در انجام آن هویداست.
در همین هفته ی گذشته دو خبر از طریق وزیر محترم و معاون ایشان به خبرگزاری ها داده شد:
فانی : معوقات معلمان به زودي پرداخت مي شود/ توزيع شير دانش آموزان ادامه دارد و هيچ گونه كاهش سهميه اي در اين زمينه وجود ندارد/هنوز حدود 33 درصد مدارس ناايمن در كشور وجود دارد.
منبع : سایت صدای معلم
در مورد پرداخت معوقات، باید به جناب وزیر عرض نمود که آیا ایشان به خاطر دارند که در یک سال گذشته چند بار این جمله را تکرار کرده اند؟
توزیع شیر دانش اموزان هم بعد از عید متوقف شده است و معلوم نیست ایشان بر چه مبنایی این خبر را اعلام نموده اند ؟
پبرامون ایمنی مدارس فقط می توان به فروریختن دیوار مدرسه ای در جنوب شرق کشور و به دنبال آن فوت همکار فرهنگی "گنگوزهی" اشاره کرد و به ایشان یادآور شده که هنوز هم در کشور مدارسی هستند که کلاس هایشان در انبارها، آغل گوسفندان و در بستر طبیعت برگزار می شود.
• معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد
"در این هفته به میزان چهار ماه از معوقات حقالتدریسی معلمان و مربیان پیش دبستانی پرداخت می شود/ برای اولین بار دولت در لایحه بودجه 95، اعتباری را در ردیف مستقلی جهت پرداخت پاداش بازنشستگان فرهنگی قرارداده است"
منبع: سایت صدای معلم
به جناب بطحایی باید گوشزد نمود که همکار عزیز، امروز نهم اردیبهشت است و هیچ معوقه ای پرداخت شده است و بر اساس اخلاق شما یک بدهکاری بزرگ به فرهنگیان بدهکارید ، اگر هم از ابتدا نی دانستید که قرار به پرداخت نیست یک استعفا.
اما در این خبرها دو نکته ی غامض نهفته است:
نکته ی اول اینکه ، چهارماه حق التدریس معلمان و مربیان پیش دبستانی، آن هم پس از 8 ماه تاخیر، ارزش رسانه ای شدن دارد؟
و دوم اینکه: چه ارتباطی بین این این خبر و آغاز هفته ی معلم وجود دارد؟
چرا متولیان آموزش و پرورش در روزهای نزدیک انتخابات و روز معلم نطق شان باز شده و وعده های آن چنانی می دهند؟
در تعطیلات نوروز 1395، وزارت آموزش و پرورش به دو خبر بسیار بی ارزش عکس العمل نشان داد که اصولا در اصل خبر شک فراوان بود و معلوم نیست که اصل خبر از کجا آمده است که وزارت عالیه مجبور به واکنش به آن بوده است!
یکی : باز بودن مدارس در چهاردهم فروردین 95 بود که معلوم نبود چرا چنین واکنشی از وزارت سرزده است !
دوم هم، تکذیب خبر استعفای وزیر به خاطر فروریختن دیوار یک مدرسه و فوت معلم آن مدرسه بود که اگر در هر کشور دیگری چنین اتفاقی رخ داده بود حتما وزیر و بسیاری از متولیان از کار خود استعفا می کردند.
در آن تاریخ نویسنده از وزارت آموزش و پرورش در خواست نمود که نسبت به اخبار زیر واکنش نشان دهند:
1- عدم پرداخت حق التدریس 94-1393 در برخی از استان های کشور ( استان خوزستان را من اطلاع دارم که یک ماه را پرداخت نکرده اند)
2- عدم پرداخت سرانه ی مدارس به مدت چندین سال
3- عدم تحقق دو در هزار مناطق نفت خیز و شرکت های بزرگ و نامعلوم بودن بندهای هزینه ای مبالغ دریافت شده
4- عدم پرداخت پاداش بازنشستگان پس از سال ها بازنشستگی
5- عدم صدور حکم ارتقاء رتبه بندی همکارن واجد شرایط از دوم مهر 1394 به بعد به بهانه اجرای نظام رتبه بندی
6- عدم پرداخت حق التدریس همکاران در ابتدای مهر 1394 به بعد
7- وصول درصد آموزش و پرورش از شهرداری ها و اینکه مبالغ دریافت شده کجاها هزینه شده است؟
8- پی گیری کسر ساعات اضافه کاری همکاران اداری
9- پی گیری مشکلات همکاران سرایدار و مستخدمین مدارس
10- پی گیری نحوه ی هزینه شدن درآمد ناشی از اسکان فرهنگیان
11- واگذاری وام های کلان از صندوق ذخیره فرهنگیان به افراد خاص به نام های مختلف مانند " واگذاری خودرو"
12- اعطای وام کم بهره از صندوق ذخیره ی فرهنگیان
13- لحاظ نمودن "تدریس" به عنوان مشاغل سخت و زیان آور در دولت
14- شان از دست رفته ی فرهنگیان به دلیل ضعف وزرای سابق
15- تثبیت نظام رتبه بندی معلمان
16- بند 5 ماده 38 نظام هماهنگ پرداخت
17- مشکلات دفتر تالیف کتب درسی، با اینکه کمتر از شش ماه به آغاز سال تحصیلی جدید، هنوز کتاب های سال دهم تالیف نشده است .
18- بررسی اهداف نظام جدید آموزشی و گزارش در مورد دسترسی به اهداف آن
19- برنامه ریزی جهت استفاده ی بهینه از زمان تعطیلات تابستان جهت بهره وری بهتر (متاسفانه پس از شروع تعطیلات شعارها شروع می شود)
20- بررسی بودجه وزارتخانه و اقناع افکار عمومی جهت بالابردن سهم بودجه ی آموزش و پرورش از درآمد ناخالص ملی، به قصد ارائه ی خدمات تفریحی و آموزشی به دانش آموزان و خانواده های آنها
21- قول های جناب وزیر در زمان اخذ رای اعتماد از مجلس
22- عدم پرداخت کمک هزینه فوت و ازدواج از سال 90
23- پولی شدن ضمن خدمت
24- گواهی نامه نوع دوم
25- عدم پرداخت حق الزحمه امتحانات نهایی از خرداد ماه 94
26- عدم اجرایی شدن رتبه بندی اصلی
27- وعده های های وزیر در افزایش 300 تا 800 هزار تومانی در رتبه بندی ابتکاری فانی
28- عدم تحقق لایحه ی بودجه 1394 و عدم تحقق 1700 میلیارد حاصل از صرفه جویی بانک ها و شرکت های خصوصی
با این اتفاقات در وزارتخانه است که باید به جناب فانی عرض نمود، جناب وزیر، وزارتخانه شما راه را اشتباه می رود، راه صحیح بازگشت به قبول واقعیت و تلاش برای رفع کمبودها و بر طرف نمودن تبعیض ها در پرداخت حقوق فرهنگیان با سایر ارگان هاست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
حرف های مبهم و دو پهلو و غیر شفاف وزیر و همکارانش در خصوص نحوه اجرای فاز دوم رتبه بندی در سال 95 و 96 نشان دهنده عدم برنامه ریزی درست و یا عدم آمادگی وزارت خانه و دولت جهت اجرای شفاف و بدون قید و شرط فاز دوم برای 800 هزار پرسنل آموزش و پرورش است/ اخیرا 35 درصد بدون شرط و شروطی به کارکنان اداری و ستادی پرداخت شده و حال در جهت تامین آن از 3 هزار میلیارد طرح رتبه بندی احتمالا استفاده شده است /چرا تا کنون بخشنامه اجرای فاز دوم طرح رتبه بندی با جزییات کامل به ادارات ارسال نشده و یا در سایت اموزش و پرورش جهت اطلاع ثبت نشده است
گروه اخبار/

به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، متن پیام علی اصغرفانی به شرح زیر است .
بسم الله الرحمن الرحیم
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
خبر فقدان استاد فرزانه مرحوم دکتر غلامحسین شکوهی اولین وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران و پدر تعلیم و تربیت کشور موجب تاثر و تاسف عمیق و اندوه فراوان گردید.
زنده یاد دکتر شکوهی عاشق معلمی و معلمی عاشق و وزیری از جنس آموزش و استادی مسلم در تعلیم و تربیت بود . او اندیشه ای ژرف ،باوری عمیق و ایمانی راسخ به اثرات آموزش و پرورش در تعالی جوامع داشت و با این اندیشه و باوروایمان ، عمر با برکت خود را مصروف تربیت معلمان توانمند و مطالعه و تحقیق و نظریه پردازی در تعلیم و تربیت نمود.
زنده یاد دکتر شکوهی باوری راسخ داشت که جهان جز با اهتمام به امر تعلیم و تربیت و توجه ویژه به آموزش و پرورش درست نخواهد شد .بدون تردید منش و روش مرحوم استاد شکوهی و اثرات گرانقدر عمر با برکت او در همه ارکان آموزش و پرورش بویژه دوره پیش دبستانی و دبستان جاری و ساری خواهد ماند.
ابنجانب فقدان این عاشق معلمی و نظریه پردازاول کشور در زمیینه تعلیم و تربیت را به جامعه فرهبخته فرهنگیان ،اساتید و دانشجویان علوم تربیتی و خانواده محترم ایشان تسلیت گفته و از خداوند منان علو درجات وبخشش بی پایان را مسالت دارم.
غلامحسین شکوهی اولین وزیر آموزش و پرورش بعد از انقلاب / خاطره دکتر شکوهی از کلاس درس ژان پیاژه / شکوهی سال 41 رئیس اداره تحقیق و ارزشیابی آموزش و پرورش شد / شکوهی : گفتم وزیر دولت موقت نمی شوم!/ می گفتند شاه را بیرون كردیم، شما را هم بیرون می كنیم / شعار می دادند طراح این سئوالات اعدام باید گردد / خیلی به حرف وزیر گوش نمی دادند / با ظن و گمان نمی شود در مورد آدم ها قضاوت کرد/ بسیاری از کسانی که در گزینش ها رد می شوند،چیزی در پرونده شان نیست/ ما بچه هایمان را نفله می کنیم / معلمی امروزه چنگی به دل نمی زند/ معلم گفت: چرا خندیدی،گفتم همه خندیدند،گوش مرا گرفت و از کلاس بیرون کرد