ناکامی در رسیدن به این آرزوها و خواسته ها، در برخی از آدم ها فراموش می شود، در برخی توجیه و در برخی دیگر تبدیل به عقده های زندگی می شود/ برخی از پدر و مادرها سعی می کنند تا این احساس محرومیت را به گونه ای برطرف کنند و مرهمی بر زخم خود بپاشند. از این رو تلاش می کنند تا فرزندشان را تبدیل به "پروژۀ ادامه خودشان" نمایند/ مشکل آن جایی است که این نیازها در واقع نیازهای سرکوب شدۀ خود والدین باشند و نه نیازهای واقعی فرزندان/ شکّی نیست که والدین همیشه خیر و صلاح فرزندانشان را می خواهند ولی متأسفانه برخی از آنها روش مناسبی برای تحقق این خیر و صلاح انتخاب نمی کنند

شاید صفت مظلوم برای این معلمان، صفتی ناگسستنی شده است و همین یک کلمه در تشریح حال و روز ایشان کفایت می کند. گاهی دوست داریم کلمات، در بسط حال و روز مظلومانه این معلمان کلمات آن چنان در ذهنم آرام حرکت کنند که بتوانیم مظلومیت آنها را تماما به تصویر بکشیم. معلمانی که با اخلاص حاضر شده اند با انواع ناملایماتی که تحمل می کنند، سنگر تعلیم و تربیت را رها نکنند.
گویی این معلمان با واژه هایی مثل حقوق و مزایا و بیمه کامل و... بیگانه شده اند چرا که شاید وزارت نشینان و دولتمردان و گاهی هم نمایندگان ملت ایشان را معلم نمی بینند و به همین دلیل است که اکثرا مورد بی لطفی قرار گرفته و سیل زجرها و مرارت ها و حقارت ها به سوی ایشان گسیل شده است.
معلمانی که این روزها برخی از صاحبان طبقات و مشاغل و اصناف اجتماعی هم به خودشان اجازه داده اند که به حال ایشان دلسوزی و ترحم کرده و برخی هم کار مقدس ایشان را با توجه به حقارت های وارده بر جسم و جان این معلمان، به ریشخند و استهزاء گرفته و با علاف خواندن این قشر فرهیخته ( با توجه به کار و شرایط اسفباری که تحمل می کنند )، ایشان را مورد ملاطفت خویش قرار دهند و تنها با لبخند تلخی از جانب این فرهیختگان مواجه شوند. لبخندی که حکایت ها در باطن خود دارد ولی درد رادردمند می فهمد. اصلا درد واژه مقدسیست و هر کسی که لایق داشتن آن نیست و روی زرد حاصل از آن هم نصیب هر کسی نمی شود.
امید می رود که قانون گذاران و مجریان قانون حال و روز این دردمندان مظلوم را درک کرده و ایشان را از گرداب بلاتکلیفی ها وسرگردانی ها به در آورند.