گروه اخبار / محمدرضا تابش روز دوشنبه در جمع اعضای کانون صنفی و انجمن اسلامی معلمان استان یزد افزود: اگر اعتقاد داریم آموزش و پرورش سنگ بنای رشد و پیشرفت کشور است باید تلاش کنیم دغدغه های دست اندرکاران این نهاد آموزشی و پرورشی را به حداقل برسانیم.
وی با بیان اینکه دولت و مجلس به تقویت اعتبارات آموزش و پرورش اهتمام دارند ، اظهار کرد : شرایط خاص اقتصادی حاکم بر کشور و مطالبات بر جای مانده از قبل باعث شده تا این اقدامات اثرگذاری مطلوب را نداشته باشد و موجبات رضایت مندی این قشر شریف فراهم نگردد.
نماینده مردم اردکان در مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد : بخشی از مطالبات فرهنگیان به دلیل کسری 10 هزار و 500 میلیارد ریالی از دولت قبل است و بخشی نیز به دلیل عدم تحقق درآمدهای پیش بینی شده دولت در سال گذشته بود.
وی ادامه داد: هر چند با وجود این تنگناها، اعتبار محقق شده آموزش و پروش در سال گذشته 110 درصد و بیشتر از سایر دستگاه های اجرایی بود.تابش ادامه داد : بعد از رای اعتماد مجدد مجلس به وزیر آموزش و پرورش، کمیته ای با حضور نایب رییس اول مجلس، وزیر و دوتن از معاونین وی و دو نفر از معاونین سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ماموریت دارند تا مسائل و مشکلات فرهنگیان که از طرف نمایندگان مجلس مطرح شده را مورد رسیدگی قرار دهند و راهکارهایی برای رفع آن بیاندیشند.
این نماینده مجلس با تاکید بر اینکه فرهنگیان با وجود مشکلات با نجابت و شرافتی که دارند تاکنون ناملایمات و کاستی ها را تحمل کرده اند تا بهانه به دست بدخواهان نظام ندهند ، تاکید کرد : همان طور که رییس جمهوری اعتقاد دارند بستر لازم برای طرح مطالبات و خواسته های صنفی فرهنگیان باید فراهم آید و دستگاه های امنیتی و انتظامی نیز باید به این خط مشی دولت توجه داشته باشند.
این نماینده مجلس گفت : به عنوان فردی از خانواده فرهنگیان، تمام تلاش خود را برای پیگیری خواست های این قشر شریف از طریق مجلس و دستگاه های اجرایی مربوطه به کار خواهم بست.
در ابتدای این جلسه نیز منتخب فرهنگیان استان پیرامون مطالبات و تنگناهای کاری ، اجتماعی و اعتباری آموزش و پرورش از جمله حفظ شان و منزلت معلمان و فراهم آوردن شرایط مساعد کاری مطالبی بیان کردند .همچنین در حاشیه این مراسم از عرفان مزیدی دانش آموز برگزیده رتبه دوم کشور در رشته اذان قدردانی شد.
اردکان با 80هزار نفر جمعیت در 60 کیلومتری شمال شهر یزد واقع شده است .
ایرنا
ارزش واژه ای است که در هریک از علوم انسانی معنای خاص خودش را دارد اما در علوم اجتماعی به طور مستقیم با آرمان ها و آرزوهای یک جامعه در ارتباط است.
در علم «جامعه شناسی»، ارزش به معنای خوب یا بد، شایسته و ناشایست، معتبر و بی اعتبار، مطلوب و نامطلوب در نزد یک فرد یا گروه تعریف شده است. بعضی نیز آن را هنجار و معیار انتخاب یک فرد یا گروه در میان انتخاب های مختلف مربوط به یک موقعیت، تعریف کرده اند.
ارزش ها براساس تعریف تالگوت پارسونز جامعه شناس مطرح آمریکایی چند ویژگی عمده دارند: ارزش ها ازجنس امور ذهنی و معرفتی هستند اگرچه تجلی و آثار عینی ( در قالب هنجارهای اجتماعی) دارند.
2ـ در درون ارزش ها و بین ارزش ها و سایر عناصر فرهنگ و نظام اجتماعی ارتباط سلسله مراتبی و ساختاری وجود دارد.
3ـ ارزش ها به لحاظ درجه اهمیت، موضوع و سطح به انواع مختلفی تقسیم می شوند .
4ـ تعلق ارزشی تنها یک مقدار مطلق ندارد، بلکه دارای درجات مختلف می باشد،این ویژگی موجب سلسله مراتب تعلق به یک ارزش در نزد افراد مختلف و سلسله مراتب ارزشی در نزد یک فرد یا گروه (در میان ارزش های متعدد) می گردد.
گی روشه جامعه شناس فرانسوی تحت تأثیر دورکیم و پارسونز، ارزش ها را پایه نمادین کنش دانسته؛ می گوید: «ارزش شیوه ای از بودن یا عمل است که یک شخص یا جمع به عنوان آرمان می شناسد و افراد یا رفتارهایی را که بدان نسبت داده می شوند، مطلوب و متشخص می سازد».
وی برای ارزش پنج ویژگی اساسی قائل است؛ این ویژگی ها به قرار زیرند:
1ـ ارزش ها در نظام آرمانی قرار دارند نه در حوادث و مسائل عینی (که بیانگر و حاکی از ارزش ها یا الهام گرفته از آن هستند)
2ـ ارزش ها الهام بخش وهدایت گر کنش ها هستند؛ به عبارت دیگر کنش ها دارای جهت گیری ارزشی هستند .
3ـ ارزش ها نسبی هستند (با توجه به عامل زمان، مکان و اجتماعات)
4ـ ارزش ها دارای بار و بنیاد عاطفی هستند .
5ـ ارزش ها دارای سلسله مراتب (درجه یک، دو، سه) هستند.
چیزی که غالباً روی می دهد تغییر در سلسله مراتب ارزش ها درنزد یک گروه یا فرد است و طرح ارزش های جدید به ندرت صورت می پذیرد. به همین دلیل ما باید در تغییر ارزش ها، تغییر در سلسله مراتب آنها را انتظار داشته باشیم که در فرآیند آن، ارزش های مسلط و بالادست به مرتبه پایین می آیند و ارزش های دیگری جای آنها را می گیرند. بر این اساس آنچه در جامعه و گروه ظاهر می شود ارزش هایی هستند که در اولویت قرار دارند.
به عنوان مثال انقلاب، فقر، جنگ و مهاجرت می تواند الگوهای ارزشی یک جامعه را متحول کند، اما بحران ارزشی هنگامی پیش می آید که ارزش های مسلط یک جامعه به دلیل عملکرد گروه های مرجع اجتماعی کم اثر شود و ارزش های مثبت جدید نیز جایگزین آن نگردد.
به عنوان مثال اگر در جامعه ای دروغ گفتن برای کسب سود در کسب و کار مذموم باشد و صداقت در تجارت یک ارزش باشد و در همین اوضاع دروغ گویی در بازار خرید و فروش باب شود آن وقت بحران ارزشی پیش می آید و ارزش های مثبت ازبین می روند.
نمونه دیگر بحران ارزشی درجامعه ایران عبارتند از: ازدواج اینترنتی بدون آگاهی ازالزامات آن،کم کاری، تملق...
گاهی ارزش های مورد احترام جامعه به دو بخش ارزش های رسمی و غیر رسمی تقسیم می شود که در تعارض با یکدیگر قرار می گیرد و به عنوان مثال جوانان جامعه ای الگوهای مسلط حاکمیت را قبول ندارند لذا برای خود ارزش های نوین می آفرینند که شاید از لحاظ حاکمیت و بخش رسمی آن مورد قبول نباشد اما برای خود یک نظام ارزشی است،به عنوان مثال استفاده ازگیرنده های تلویزیون های ماهواره ای.
جنبش هیپیسم و پانکی ها مثال های خوبی از تضاد ارزشی در جامعه غرب هستند ضمن آنکه رواج موسیقی زیرزمینی در سالیان اخیردر کشور ما و گویش و پوشش مرتبط با آن سبک موسیقی و زندگی ، نوعی بحران ارزشی است که در تقایل با نظام ارزشی مسلط به وجود آمده است.
نکته مهم در مورد بحران ارزشی این است که این بحران با برخوردهای سلبی و خشونت آمیز بخش رسمی حل نمی شود. شاید در کوتاه مدت تظاهرات بیرونی آن متوقف شود اما خصلت ارزش ها این است که در روان گروه و فرد ته نشست کرده و بعدها در غالب رفتارهای گوناگون، تظاهرات پیدا می کند.
اگر ارزش های جامعه با گذشت زمان به روز شوند و متناسب با انتظارات نسل جوان باشند در این صورت بحران ارزشی به وجود نمی آید،برای پرهیز از بحران ارزشی و کاهش فاصله ارزش های رسمی و غیررسمی شایسته است قانونگذاری مطابق با نظام ارزشی نسل جوان تدوین گردد.
ارزش های جامعه با گسترش رسانه ها و انقلاب ارتباطات ازکنترل دولت ها خارج شدند ولی نخبگان جامعه (هنرمندان، نویسندگان، فعالان فرهنگی) نقش زیادی در ارزش سازی جامعه بازی می کنند، امروزه اینترنت و شبکه های اجتماعی موبایلی بیشترین تاثیر رابر ارزش های جامعه درتمام دنیا دارند و ارزش ها را جهانی کرده اند.
انسان ارزشی در عصر حاضر انسانی با شهامت، یکرنگ، صلح طلب، صادق، یادگیرنده، کنجکاو، تغییرپذیر، خیرخواه، خودمدیر و هدف دار(مذهبی)است،
انسان ضدارزشی ریاکار، ایستا، چاپلوس، دروغگو، عادت زده، فردگرا، تغییرناپذیر،خشونت طلب و انحصارگر است.
سوغات رمضان ،تربیت علوی است
ورود عشق علی به خانه های شیعیان علی
گفته اند رهگذري شبانه چند بار بيهوشي مستانه حضرت علي (ع) را در حالت راز و نياز مي بيند و سراسيمه به فاطمه، همسر مهربان و بزرگوارش خبر مي آورد که علي از دنيا رفت و فاطمه که آشناترين همسايه ي روح علي است با تبسمي پاسخ مي دهد: اين قصه ي هر شب اوست...
ما افتخار مي کنيم حضرت علي (ع) را به عنوان الگوي خويش قرار مي دهيم و ما شيعه و پيرو امامي هستيم که رسول اکرم درباره ي ايشان مي فرمايند: علي دوست خداست .علي آيه هاي قرآن است. علي راه مستقيم است.علي تجلي گاه نور ايمان است.علي پدر اين امت است. علي پيشواي مسلمانان به سوي بهشت است. علي محبوب من است. علي امير نيکان است.
علي اولين کسي است که به من ايمان آورد و مرا تصديق آورد و علي اولين کسي است که به من ايمان آورد و مرا تصديق کرد و علي اولين کسي است که با من نماز گزارد و ما شيعه ي علي هستيم.شيعه علي(ع) سهل و ممتنع است.سهل است ،زيرا مي توان ظواهر را رعايت کني و مي تواني فقط يا علي بگويي و در ايام شهادت علي سياه بپوشي و اشک بريزي و عزاداري کني ،بي آنکه از خود بپرسي چرا حضرت علي به شهادت رسيد و هدف واقعي ايشان چه بود؟
شيعه بودن ممتنع است زيرا از خود برون آمدن و از خود و خودخواهي جدا شدن و به خدا رسيدن ،محتاج انسان شدن و صبوري است.شيعه بودن ،سهل است زيرا مي توان بنا به عادت مسلمان اسمي باشي و ديگران را فداي خود کني اما شيعه بودن سخت است زيرا بايستي (من) قرباني (ما ) شود.حضرت علي (ع) شهيد تربيت بود. ايشان در نامه ي تربيتي خود به فرزندش امام حسن (ع) مي نويسد:پسرم نفش خويش را ميزان روابط خود با ديگران قرار بده و آن چه براي خود مي پسندي براي ديگران بپسند و آن چه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند و ستم مکن همان گونه که دوست نداري به تو ستم کنند و نيکي کن همچنان که دوست داري به تو نيکي کنند و آن چه را براي ديگران زشت مي داني براي خود زشت بدان.
حضرت علي دکتراي تعليم و تربيت از دانشگاه هاي معتبر نداشت، اما شهيد تربيت بود و الگوي واقعي مسلمانان .پدرش ابوطالب، مادرش فاطمه بنت اسد و همسرش فاطمه ي زهرا و معلم بزرگوارش حضرت محمد (ص) بود.
به راستي چرا از تعليم و تربيت علوي فاصله گرفته ايم؟
تربيت علوي چه ويژگي ها و خصوصياتي دارد؟
مي گويند:حضرت امير مومنان با مردي مسيحي همسفر شد .آن مرد مسيحي گفت:قصد کجا داريد؟ فرمودند:عازم کوفه ام.بر سر دوراهي حضرت راه کوفه را رها کرده و آن مرد را همراهي نمودند.اين امر موجب شگفتی مرد مسيحي شد و پرسيد:مگر شما عازم کوفه نبوديد؟حضرت فرمودند:بلي .مرد مسيحي گفت:پس چرا راهتان را تغيير داده ايد ؟حضرت فرمودند:توجه دارم،اما اين از حق مصاحبت است که انسان همسفر خود را مشايعت کند.
تربيت علوي نياز امروز:
امروز همه به تربيت علوي نياز داريم،اما بر سياستمداران فرض است عدل علوي را در جامعه پياده کنند.ايشان مي فرمايند:خداوند سبحان عدل را عامل پيشرفت جامعه ي بشري و مانع از ستم و تجاوز و سبب شکوهمندي اسلام قرار داده است و به مالک اشتر ياد آور مي شود که نسبت به آحاد رعيت از مسلم و غير مسلم روش عدالت در پيش گيرد و از ستم و قساوت بپرهيزد.
خلق سراسر همه نهال خدايند هيچ نه بر کن از اين نهال ونه بشکن
سيره ي عملي امير المومنين نيز گواهي صادق بر تجسم عدل در نظام رهبري آن حضرت است،تا بدانجا که حتي بيگانگان وي را سمبل عدالت انساني خوانده اند .البته تربيت علوي جز با سادگي و ساده زيستي امکان پذير نيست.
مي گويند: وقتي ايشان به خواستگاري حضرت فاطمه رفتند، زرهي داشتند که به چند درهم فروختند و پيامبر قدري از آن را در اختيار بلال گذاشته که عطري براي حضرت زهرا بخرد و باقي مانده را به عمار و ياسر و گروهي از ياران خود داد که براي دختر وي اسباب خانه و لوازم منزل تهيه کنند و اثاثيه و جهيزيه حضرت فاطمه اين بود:
1) پيراهن به بهاي هفت درهم .2) روسري به بهاي يک درهم.3) قطيفه ي مشکي که تمام بدن را مي پوشاند.4) يک تخت.5) دو عدد تشک از کتان مصر6) پرده 7) حصير 8) طشت بزرگ9) آفتابه10) کوزه هاي متعدد11) بازوبندي از نقره12) و چند وسيله ي ساده ي ديگرکه ارزش کل آن ها 63 درهم بود اما در دامان اين زوج ساده زيست ،امام حسن (ع) و امام حسين (ع) تربيت مي شوند و آنجا که ايشان در نامه اي به عثمان بن حنيف عامل خود در بصره نوشت:براي من ممکن بود از عسل مصفا و مغز گندم بخورم و لباس حرير بپوشم ،اما اگر علي به اين کار تن دهد،ممکن است در گوشه اي از بلاد اسلامي گرسنگاني باشند که به قرص نان محتاجند!
حالا که علي (ع) پيشوا و الگوي ماست،ما وظيفه داريم ايشان را بشناسيم ،آن شناختي که شايسته ي اوست و در شناخت ايشان به خطا و انحراف نرويم همان گونه که خوارج به بيراهه رفتند! و کتاب نهج الباغه را بخوانيم وبه آن عمل نماييم. کتابي که آن را اخ القران مي خوانند و دل هايمان را خانه تکاني کنيم.
به راستي ملتي که علي (ع) را به عنوان الگوي خويش بر مي گزيند مي بايست تفاوتي با ديگر ملل دنيا داشته باشد.آن جا که امام شافعي درباره ي ايشان مي گويد:اگر علي مرتضي خود را آن طور که بود نشان مي داد ،همه ي مردم جهان در برابرش سجده بر زمين مي گذاشتند و چه زيبا شهريار مي سرايد:
علي اي هماي رحمت ،تو چه آيتي خدا را که به ما سوا فکندي همه سايه ي هما را
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم من ،به خدا قسم خدا را
برو اي گداي مسکين در خانه ي علي زن که نگين پادشاهي، دهد از کرم گدارا
به جز از علي که گويد به پسر که قاتل من چون اسير تست،اکنون به اسير کن مدارا
حالا که ما حضرت علي (ع) را داريم آيا قدر ايشان را مي دانيم؟ و آيا جامعه و خانواده و دل هاي ما لياقت ايشان را دارد؟ جامعه اي که 15 درصد ازدواج منجر به طلاق مي شود چرا اين همه زشتي در جامعه وجود دارد؟ماه مبارک رمضان و ليالي قدر فرصتي مغتنم براي تربيت کردن و تربيت شدن است حضرت علي (ع)آموزگار تعليم و شهيد تربيت بود و سراسر زندگي اين ابر مرد تاريخ سرشار از نکات اخلاقي و تربيتي بود.
چون پسر ملجم او را ضربت زد.امام حسين گريان بر او درآمد .پرسيد:پسرم چرا گريه مي کني؟
چرا نگريم که تو در نخستين روز آن جهان و آخرين روز اين جهاني !
پسرم چهار چيز را که به تو مي گويم به خاطر بسپار و آن ها را به کار وادار.
خرد بزرگترين توانگري است و بدترين تهيدستي ناداني است و خودبيني وحشتناک ترين وحشت و خوش گويي گران ترين نعمت. و چون حضرت علي را به خاک سپردند امام حسن (ع) به منبر رفت و گفت:مردم! مردي از ميان شما رفت که هيچکس به رتبت او نخواهد رسيد! رسول الله (ص) پرچم را به وي داد و به رزمگاهش مي فرستاد و او جز با پيروزي باز نگشت و از اموال دنيا جز چند درهم چيزي نداشت ولي همه ي خوبي ها و نيکي ها را داشته است..
اميد است خانواده هاي ايراني ،التفات واقعي به تربيت علوي داشته باشند.
طبقه ی متوسط (جدید) در ایران که تا قبل از 1384 تقریبا 60 درصد از جمعیت ایران را شامل می شد گروهی متشکل از تکنوکرات هایی(فن سالاران ) که دارای تخصص و غالبا تحصیل کرده که فرهنگیان (معلمان) گسترده ترین و بیشترین تعداد این جمعیت را تشکیل می دهند .
همان گونه که می دانید طبقه ی متوسط علاوه بر رفاه و معیشت مطلوب مطالباتی دیگر از حکومت دارند که در مقابل دو طبقه ی دیگر (طبقه ی فرودست و طبقه ی بالا ) این مطالبات پررنگ تر می باشند .مطالبات طبقه ی متوسط شامل آزادی های اساسی و رعایت حقوق مصرح شهروندی که قانون اساسی به آن پرداخته است می باشد، در این جستار قصد آن دارم که توجه طبقه ی متوسط و خصوصا معلمان را به نکات مهمی جلب کنم ، امید است خوانندگان محترم نوشته را دقیق خوانده و سپس به قضاوت در مورد آن بپردازند .
در بین حاکمان معاصر ایران نکات مشابهی در شیوه ی حکومت کردن وجود دارد که نویسنده قصد دارد ابتدا به اشتراکات بین دو حاکم معاصر در ایران یعنی دکتر محمد مصدق و شیخ حسن روحانی بپردازد و این به معنی تملق یا بالا بردن جایگاه کسی یا پایین آوردن جایگاه شخص دیگری نیست .حتی ممکن است خوانندگان نکات مشابه و تفاوت های دیگری بین حاکمان معاصر بیابند که نویسنده به آنها اشاره ای نکرده است ؛ حال به شباهت های بین دو حاکم معاصر می پردازم :
اول – همان گونه که عزیزان بهتر از بنده می دانید محمد مصدق و حسن روحانی بر خواسته از دو طبقه ی حاکم یعنی نظام پادشاهی و حکومت اسلامی می باشند . همان گونه که یرواند آبراهامیان اشاره میکند : « محمد مصدق از یک خانواده ی اعیان قدیمی وابسته به خاندان قاجار و مادرش نجم السلطنه نوه ی فتحعلی شاه و خواهر زن مظفرالدین شاه بوده است . خود مصدق با ضیاء السلطنه نوه ی ناصرالدین شاه و دختر امام جمعه ی تهران ازدواج کرد ، پدر مصدق میرزا هدایت وزیر مالیه و از خاندان سرشناس آشتیانی بود که در دوران صفوی و قاجار سمت مستوفی گری رابر عهده داشتند .بنابراین مصدق مستقیما یا به واسطه ازدواج خویشاوند خانواده های اریستوکراتی بود که پیش از شکل گیری سلسله ی پهلوی ایران حاکم بودند .»
و اما حسن روحانی بر اساس روایت ها پدر بزرگ و اجداد او به جز پدرش از طبقه ی روحانی بودند و خود حسن روحانی از دوازده سالگی در سلک روحانیت شیعه در آمده پس او نیز برخاسته از طبقه ی روحانی می باشد که به عنوان یکی از بالاترین طبقات و به وجود آورندگان حکومت جمهوری اسلامی شناخته می شوند. بنابراین هر دوی آنها متعلق و برخاسته از طبقات حاکم جامعه یعنی محمد مصدق در ( نظام پادشاهی) و حسن روحانی در (حکومت جمهوری اسلامی) و هر دوی آنها به عنوان حامیان و پاسداران اصلی نظام هایی که به آن تعلق داشته اند به شمار می آیند .
دوم – دومین نقطه ی مشترک بین محمد مصدق و حسن روحانی این است که هر دوی آنها دانش آموخته ی رشته حقوق در دانشگاه های اروپایی می باشند . مصدق ابتدا تحصیلات مالیه در مدرسه ی علوم سیاسی پاریس و سپس دکترای حقوق را در دانشگاه نوشاتل سوئیس را گذرانده و حسن روحانی نیز موفق به اخذ مدرک دکتری حقوق از داننشگاه های بریتانیا می شود. هردوی آنها یعنی محمد مصدق و حسن روحانی به تحصیلات آکادمیک در رشته ی حقوق افتخار می کنند ، بارها مصدق با نهی به کار بردن لقب قدیمی (مصدق السلطنه ) از همکاران و دوستان خود می خواهد به جای لقب قجری از رتبه ی دانشگاهیش یعنی دکتری استفاده کنند و حسن روحانی در مناظره ی معروف انتخاباتی با استفاده از جمله ی معروف (من حقوقدانم ، من سرهنگ نیستم ) هم به درجه ی علمی و رشته ی دانشگاهی اش افتخار می کند و هم یکی از رقبای انتخاباتی اش را درمیدان کارزار ضربه فنی می کند و رقیب پر قدرت وشیک پوشش را در کمای سیاسی فرو می برد.
سوم – سومین نقطه ی مشترک آنها استفاده از شخصیت های تکنوکرات (فن سالار ) تحصیل کرده در غرب به خصوص دانش آموختگان دانشگاه های آمریکا و اروپای غربی در هیئت وزیران و گروه های مشاوره ای می باشد ، جالب تر این است که وزرای امور خارجه ی هر دو حاکم تحصیل کردگان دانشگاه های آمریکا می باشند ؛ سید باقرخان کاظمی (مهذب الدوله ) دیپلمات و وزیر خارجه ی مصدق از خانواده ای قدیمی وز مین دار که در آمریکا تحصیل کرده و بخش اعظم زندگی خود را در هیئت های دیپلماتیک طی کرده بود و دکتر محمد جواد ظریف نیز ازخانواده ای قدیمی است که در دکتری روابط بین الملل از دانشگاه دنور آمریکا فارغ التحصیل شده و بیشتر عمر خود رادر مشاغل دیپلماتیک سپری کرده است .
چهارم – چهارمین نقطه ی اشتراک بین محمد مصدق و حسن روحانی درگیر بودن با مساله ی تحریم و برخورد ظالمانه ی دولتهای غربی با آنها می باشد .محمدمصدق در اثر ملی کردن صنعت نفت دولتش را با اجماعی از دولت های غربی درگیر کرد که این دولت ها از هیچ کوششی جهت ضربه زدن به دولت مصدق فروگذار نکردند و دولت حسن روحانی با دولت های غربی بر سر مساله ی هسته ای درگیر شد مصدق توانست با رای دیوان بین الملی لاهه در مقابل دول غربی به پیروزی برسد امیدواریم که دولت روحانی نیز بتواند به پیروزی دست یابد .
پنجم – پنجمین نقطه ی مشترک وجود دشمنان قوی داخلی و خارجی برای هردوی آنها می باشد .دولت مصدق عملا در مقابل دربار پرقدرت پهلوی و طبقه اریستوکرات فاسد آن دوره قرار گرفت و دولت حسن روحانی نیز در مقابل اقتدار گرایان پرقدرت داخلی که امکانات مادی و رسانه ای قوی در اختیار دارند قرار گرفته است . برای این دوحاکم نکات مشابه و نکات متفاوت زیادی وجود دارد که در این نوشته مجال بررسی همه ی آنها نیست .
همه می دانیم که طبق نص صریح قانون اساسی هیچ دولتی بیش از هشت سال نمی تواند مستقر بماند و طبق عرف سیاسی این مدت از هشت سال کمتر نمی باشد ؛ هدف من از نوشتن این است که بعد از حسن روحانی چه گروه هایی می خواهند به حکومت برسند ، ترس من از بازگشت اقتدار گرایان به صحنه ی سیاسی است . همه می دانیم که در ایران اقتدار گرایان قدرت رسانه ای قوی در اختیار دارند، این هموطنان ممکن است جت سکی یا شنا در استخر را انجام ندهند اما تجربه نشان داده که موج سواران قابلی هستند که حتی قادرند بر امواج حاصل از سونامی اقیانوس آرام سواری کنند این دوستان هموطن روزی دست درجیب می کنند که اسامی مفسدان اقتصادی را از جیب شان در آورند و در همان زمان اسامی دوستان و همکاران فاسدشان را در جیب دیگر می گذارند و جیب شان را می دوزند . روزی رنگ ناخن دختر جوانی رگ غیرت دینی شان را متورم می کند اما از زنانه شدن فقر و آسیب های اجتماعی کک شان نمی گزد . روزی ورود زنان به ورزشگاه ها کفن پوش شان می کند اما نسبت به پایین آمدن سن روسپی گری و این همه آسیب اجتماعی ذره ای مکدر نمی شوند .
آنچه از بررسی تاریخ معاصر ایران می توان نتیجه گرفت نشان می دهد مصدق به عنوان مدافع اصلی حقوق مردم در مقابل حکومت وقت بوده و اصلی ترین دلیل دشمنی دربار پهلوی با محمد مصدق دفاع جانانه ی مصدق از حقوق ملت بوده است . رفتار حسن روحانی چه قبل از انتخابات و چه بعداز انتخابات بیانگر این نکته است که برای حسن روحانی رعایت حقوق اساسی مردم در اولویت است . دکتر حسن روحانی در مناظرات انتخاباتی با جمله ی معروف (سانتریفیوژها بچرخند و چرخ زندگی مردم هم بچرخد ) عملا نشان داد که رعایت حقوق مردم اصل اساسی برای او می باشد ، به یاد داریم که اولین حاکمی بود که نسبت به دخالت بیش از حد ایدئولوژی در آموزش و پرورش واکنش نشان داد .دکتر حسن روحانی در اوایل زمامداری اش با توسل به اصل 59قانون اساسی (اصل مربوط به همه پرسی ) و گفتن جملاتی مانند (پلیس موظف به اجرای اسلام نیست ) و انجام اقداماتی مانند نامه به رهبری معظم انقلاب برای جلوگیری و اصلاح قانون امربه معروف ونهی از منکر دو هدف عمده دارد :
1- توجه دادن حاکمیت به رعایت حقوق شهروندی
2- روحانی با این اقدامات و طرح این مسایل به طرز بسیار ماهرانه ای در حال نحر کردن شتر بد ترکیب اقتدار گرایی و تمامیت خواهی می باشد و هر چند وقت با بیان مساله ای نشتری برپیکر این شتر بد ترکیب وارد می کند تاعاقبت بتواند به یاری خدا و پشتیبانی رهبری و همراهی مردم این مشکل را حل کند.
همه ی این مسایل را مطرح کردم که بدانیم در انتخابات به چه کسانی رای بدهیم و چه کسانی را انتخاب نکنیم .می دانید مصدق بیشتر از اینکه توسط کودتا سقوط کند توسط لایه ها پایین جامعه (طبقه ی فرودست ) که با رهبری اشخاص دون وفاسدی مانند شعبان بی مخ بسیج می شدند سقوط کرد و این همان مردمی بودند که مصدق برای احیای حقوق از دست رفته ی آنها تلاش می کرد .
ما در چند سال گذشته دیدیم که اقتدارگرایان چگونه با یک پروسه ی طراحی شده از انتخابات شورای شهر شروع کردند و چگونه در زمان اندک کلیه ی قوای سیاسی مملکت را در اختیار گرفتند .
به نظر می رسد این بار اقتدارگرایان از انتخابات مجلس شروع می کنند و ابزار اصلی آنها برای پیروزی در انتخابات مشارکت حداقلی مردم با استفاده از ناکارآمد نشان دادن دولت تدبیر وامید است ؛ پس همکاران عزیز هوشیار باشید .
فرهنگیان عزیز و معلمان فهیم ممکن است چند ماه دیگر بخواهند با بزرگنمایی مطالبات انباشت شده ی طبقه ی متوسط مانند (معلمان ، پرستاران ، کارگران وغیره ..) که دولت روحانی نقشی در بوجود آوردن آنها نداشته شما را به کارهایی مانند اعتراض تحصن و غیره بکشاند ، مطمئن باشید آنها ازاین کار اهداف شومی دارند اعتراضات صنفی شما را به سمت حرکت های رادیکال سوق داده و عملا کنترل اوضاع را از دولت گرفته و در اختیار دیگران قرارمی دهند و با این کار هم فضای جامعه را امنیتی می کنند و هم باقهر طبقه ی متوسط از صندوق های رای به هدف اصلی خود یعنی مشارکت حداقلی می رسند ؛ چرا که جریان تمامیت خواه 25درصد از آرای جامعه را با ابزاری که در اختیار دارد به سود خود به صندوق های رای می کشاند و با قهر مردم از صندوق های رای با حداقل رای ممکن به صندلی های سبز بهارستان می رسند ودوباره همان کابوس ها شروع خواهد شد.
به امید بهروزی و پیروزی ملت ایران
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار /
غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی نماینده مردم رشت در مجلس گفت: افرادی که در دولت قبل بدون ضابطه استخدام شده اند در انتخابات بعدی نمایان شده و دست و پای دولت را می بندند.
در دولت فعلی نه تنها برخوردی با استخدام ها صورت نگرفته و برکنار نشدند بلکه در حال ساماندهی نیز هستند.
نماینده مردم رشت در مجلس با اشاره به اینکه دولت گذشته با برنامه ریزی ترکیبی را به بدنه ریاست جمهوری اضافه کرد افزود: در دولت قبل بیش از ۱۰۰۰ نفر به ریاست جمهوری وارد شدند به دلیل اینکه بدنه ریاست جمهوری را برای انتخابات بعدی داشته باشد.
به گفته وی دولت سابق تخلفات عمده ای در این زمینه انجام داد و در زمینه استخدام ها به دنبال اشتغال زایی نبود بلکه دنبال کادر سازی بود تا بتواند در انتخابت های بعدی از آنها استفاده کرده و با برنامه حرکت کند.
وی تصریح کرد: از دولت فعلی انتظار برخورد با اینگونه استخدام ها را داشتیم،این استخدام ها موجب تضییع حقوق بخش قابل توجهی از تحصیلکردگان و افرادی که به جایی وابسته نبودند شد.
نماینده مردم رشت در مجلس معتقد است افرادی که در دولت قبل بدون ضابطه استخدام شده اند در انتخابات بعدی نمایان شده و دست و پای دولت را می بنندند.
وی حضور این عده را موجب ایجاد نارضایتی در دستگاه ها دانست و گفت: مهره های دولت قبل در سازمان ها نارضایتی ایجاد کرده اند.
وی گفت: دولت قبل خود را به قانون پای بند نمی دانست و به صورت علنی اعلام می کرد قانون را قبول ندارد.
این نماینده رشت افزود درباره علت عدم برخورد دولت فعلی با این استخدام ها اظهار داشت: تصور دولت این است که در صورت برکناری و برخورد مشکل بزرگتری ایجاد می شود.
خانه ملت
واژه شناسی علوم سیاسی :
1- سیاسی: یعنی کسب قدرت عمومی با رای آزادانه مردم.
سیاست به معنی علم و تدبیر برای اداره جامعه، علم اداره حکومت.
2- توسعه سیاسی : در اصطلاح به معنای افزایش ظرفیت و كارآیی یك نظام سیاسی در حل و فصل تضادهای منافع فردی و جمعی، فرآیند بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی مردم و انتخابی بودن نهادهای سیاسی است.این مکتب بعد از جنگ جهانی دوم برای ارتقای عقلانیت سیاسی و پرهیز از استبداد و خشونت جهان شمول شد و امروزه از شاخص های توسعه یافتگی کشورهاست.
3-دموکراسی ( مردم سالاری) : اصطلاح دموکراسی از اصطلاحات موضوعه تمدن یونان باستان است و مراد از آن حکومت مردم بر مردم است ، امروزه سیستم دموکراسی عبارت از حکومت مردم است که به وسیله اکثریت آحاد ملت از طریق انتخابات آزاد نمایندگان و تشکیل مجلس ملی اجرا می گردد،به عبارتی دموکراسی عبارت است از حق همگانی برای شرکت در تصمیم گیری در تمامی جامعه ، در موارد به خصوصی زمامدار می تواند مستقیما به آراء عمومی مراجعه نماید که آن را رفراندوم یا رجوع به آراء عمومی گویند.
4- اصلاح طلبی (Reform ) : طرفداری از سیاست توسعه زندگی اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی با روش های ملایم و بدون خشونت در جامعه از راه های انتخابات دموکراتیک و سیاست ورزی.
در تعریف اصلاح طلبی گفته اند: «به جریان سیاسی گفته میشود که انجام تغییر در جامعه را از طریق انجام اصلاحات در قوانین و سیاستها و نه از طریق انقلاب یا خشونت و تعویض حکومت، تبلیغ میکند و اصلاح طلب کسی است که خواستار تغییر در بخشهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه است بدون آنکه در اساس جامعه دگرگونی ایجاد شود ».
5- محافظه کار: جریان سیاسی طرفدارحفظ ارزش های گذشته و نگهداری جامعه در وضعیت موجود است.محافظه کاران بیشتر متکی به آداب ورسوم جامعه و ارزش های مذهبی مدنظر خود می شوند.
6- فن سالاری ( تکنو کرات): حکومتی که درآن دانشمندان، متخصصان، مهندسان ، کارشناسان اقتصادی ، قدرت حاکمه را تشکیل دهند و در حوزه تصمیم گیری اقتصادی و سیاسی موثر باشند.
7 - اکونومیسم: مقدم داشتن اقتصاد و تامین معیشت مردم بر سیاست و مبارزه سیاسی.
8- آنارشیسم: آرش در لغت یونانی بمعنی حکومت است (آنارشی) یعنی بدون حکومت یا زمامدار و لذا معاف از مصائب اجتماعی.مسلک آنارشیسم حکومت را تنها باعث ناراحتی و بدبختی مردم و اجتماع می داند، مبنای فکری بر پایه دشمنی با حکومت استوار است ( آشوب طلبی و هرج و مرج خواهی) .
9- انترناسیونالیسم: عقاید و سیاست هایی که بر منافع مشترک اقوام و ملت ها تکیه می کند و با ملی گرایی ( ناسیونالیسم) مخالف است.
10- رادیکالیسم: گرایش به دیدگاه سیاسی تندرو در مقابل میانه روی.
11- تسامح و تساهل: روا دانستن و محترم شمردن وجود عقاید و آراء مختلف و گوناگون سیاسی و ... ، تسامح و تساهل یکی از اصول مهم لیبرالیسم و دموکراسی جدید است .
12- کاپیتالیسم ( نظام سرمایه داری): سیستمی که در آن مالکیت خصوصی سرمایه تعیین کننده نظام اقتصادی و سیاسی جامعه است .
13- سوسیالیسم ( جامعه گرایی) :مفهوم این اصطلاح سابقا ً کنترل تمام شئون حیاتی اعضاء جامعه توسط حکومت بوده است که بالطبع شامل کنترل مؤسسات اقتصادی هم می شد ولی امروزه معنی آن شامل کنترل تمام امور اقتصادی و صنعتی است که به وسیله مالکیت دولت نسبت به کلیه دستگاه های تولیدی اعم از صنعتی و کارخانجات و وسایل حمل و نقل و امور بانکی و غیره انجام می گیرد .
14- سوسیال دموکراسی : شاخه ای از سوسیالیسم که بر اصل مردم سالاری ( دموکراسی ) برای دگرگونی های اجتماعی و اصلاح طلبی تاکید دارد و نه بر انقلاب .
15- فاشیسم: عبارت از روش حکومتی است که به حد افراط حالت استبدادی و انقلابی دارد. در این مسلک فرهنگ و فکر و عمل و نیز کلیه شئونات مذهبی و اجتماعی و حیاتی ملت تحت کنترل شدید دولت است . فاشیست های آلمان تحت رهبری (هیتلر) بر این پندار بودند که نژاد ژرمن ما فوق نژادهای دیگر بوده و باید بر تمام جهان و یا کلیه همسایگان خود تسلط و ارجحیت داشته باشد . فاشیسم ایتالیا به رهبری (موسولینی ) نیز خواب دوره قدیم امپراطوری روم را میدید و هدف آنها احیاء شوکت و عظمت روم قدیم بود. در آئین فاشیسم جنگ بر حق بوده و ملت باید همیشه آماده پیکار باشد . فاشیسم معتقد به نبوغ پیشوا بوده و رهبر را حتی به درجه خدایی رسانده است.
فاشیسم مختص رژیم های استوار بر دیکتاتوری ، ترور، خشونت است.
16- پلورالیسم :کثرت گرایی و تنوع گرایشات سیاسی و اجتماعی و ...
17- لیبرالیسم : مجموعه روش ها و سیاست ها که هدف آن آزادی هر چه بیشتر برای فرد است .
18- پوپولیسم : مکتبی است در آمریکای لاتین و خاورمیانه، یعنی حکومتی که توده های مردم و غیر ازکارشناسان در تعیین سیاست ها و تصمیم گیری های آن نقش تعیین کننده دارند.
19- دوالیسم : یعنی داشتن تفکرات دو گانه ، کسانی که تفکر دوگانگی دارند مثل زرتشت که به روشنایی و سیاهی معتقد بود .
20- پارلمانتاریسم : یعنی نوعی حکومت که رئیس دولت از بین اکثریت نمایندگان که بیشترین کرسی ها را در اختیار دارند انتخاب می شوند .
21- آلترناتیو : یعنی بی رقیب بودن ، بی رقیب بودن در حوزه سیاسی و حکومت ، از نظر لغوی هم یعنی جانشین یا رقیب .
22- توتالیتاریسم : یعنی تقدم منافع فردی بر منافع جمعی، تمامیت خواه .
23- دولت گرایی : یعنی تمام منابع در دست دولت متمرکز شود .
24- امپریالیسم : به حکومتی اطلاق می شود که هدف آن استثمار ملت ها و تشکیل یک امپراطوری عظیم باشد.
25- اپورچونیسم : به معنی فرصت طلب، نان رابه نرخ روز خوردن .
26- اریستو کراسی : یا حکومت اشرافی،نام سیستم حکومتی است که در آن قدرت و نظارت در اختیار عده معدودی از طبقه اشراف و هیئت حاکمه است .
27- اتو کراسی : سیستم حکومت فردی است که قدرت و حکمرانی عملا ً در دست زمامدار است .
28- الیگارشی : رژیم و حکومتی است که به وسیله چند نفر معدود اداره شده و کلیه قوا و قوانین و قدرت حکومت متمرکز دراختیار همان عده قلیل است .
29- کوئیسم : در این آئین سیاسی، عقیده به خویشتن پرستی و خودخواهی و تکبر وجود دارد .
30- بالشویسم ، بالشویکیسم : نام نوعی خاص از مکاتب مارکسیسم است که در آن ( پرولتاریا ) یعنی طبقه کارگر باید قدرت سیاسی را به دست گرفته و سرمایه داری را نابود سازد .
31- بربریسم: مقصود حالت توحش و بربریت و بدویت است که در طایفه و یا قبیله ای وجود داشته باشد .
32- تئوکراسی : سیستمی است که در آن زمامداران رسمی و رؤسا و رجال درجه اول از پیشوایان و مراجع مذهبی تشکیل شده باشد .
33- تروریسم : عقیده ای سیاسی است که در آن لزوم آدمکشی و ایجاد خوف و وحشت برای نیل به هدف سیاسی و بر انداختن حکومت وقت به چشم می خورد .
34- دسپوتیسم : دسپو به معنای مستبد، خودکامه، سیستم حکومتی را گویند که تابع قدرت مطلقه و استبدادی زمامداری سلطه گر باشد .
35- دیالکتیک: به کار بردن روش مصاحبه و مباحثه در مسائل سیاسی است .
36- دیکتاتوری: روش حکومتی است که سرنوشت یک ملت در اختیار و فرمان آشکار یا پنهان مستبدانه و بدون چون و چرای یک فرد موسوم به دیکتاتورباشد. دیکتاتورهابرای انحراف افکارعمومی و عوام فریبی مجلس فرمایشی بانمایندگان وابسته تشکیل می دهند.
37- راسیونالیسم : فلسفه اصالت و ارجحیت و برتری عقل بر احساسات است، خردورزی، عقل گرایی .
38- فئودالیسم : مقصود از این اصطلاح در قرون وسطی این بود که قسمت بزرگی از اراضی کشور به نام املاک از طرف شاه به کسی موسوم به فئودال واگذار می شد و آن اراضی را به مستأجرین خود اجاره می داد ، فئودالها و یا نمایندگان شان در حوزه املاک خود نسبت به رعایا و کشاورزان اختیارات قضائی و جزائی و مالی و سیاسی کامل داشتند و امرزه مراد از این مسلک این است که عده از اشراف و مالکین مقدار زیادی املاک را صاحب می باشند و رعایای ایشان از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم بوده و توسط اربابان خود استثمار می شوند و یا به مقدار خیلی ضعیف و کمی از امتیازات سیاسی و کشوری می توانند بهره مند گردند .
39- ناسیونالیسم : یعنی مکتب ملیت عبارت از اعتقاد به اعتلای یک ملت و تفوق و برتری آن نسبت به تمام ملل و لزوم وفاداری مطلق تبعه آن نسبت به مملکت خود و مقید به اینکه اعتقادات و ارزش های آن ملت بالاتر و والاتر از معتقدات سایر ملل است . هیتلر و موسولینی ناسیونالیسم را ستوده و به حد افراط از آن حمایت می کردند .
40 -کمونیسم ( کمونیزم common ) : یعنی مسلک اشتراکی در گذشته این اشتراک مفهوم وسیع تری داشته مانند زمان قباد که مذهب مزدک پدید آمد و شامل اشتراک عمومی در همه امور زندگی و مسائل جنسی می شد و اما معنی و مرام کمونیزم امروزه که در همه نقاط جهان مورد نظر است پیشرفت عقیده و مرام با قوه قهریه توام با اعمال عملیات نظامی است و حفظ رژیم کمونیستی باقوه نظامی مورد نظر می باشد.
41- ایدئوکراسی: مذهب حافظ قدرت و پس از آن هر چه بر دیگران مکروه و حرام است بر “سلطان” مباح میگردد.
صندوق بینالمللی پول نظریه نشت اقتصاد را رد کرد. احتمالا اسم این نظریه را شنیدهاید، نظریهای که در دهه 1970 محبوب شد و بخش عمدهای از دستور کار «ریگانومیک» (اقتصاد ریگانی هوادار کسبوکار) را در دهه 1980 تشکیل میداد.
نظریه نشت اقتصادی ساده است؛ اگر سرمایه (پول) را در بالای نردبان اقتصادی (میان ثروتمندان و بنگاهها) انباشته کنید، آن پول زایندهتر از موقعیتی خواهد بود که در آن پول را در جایی دیگر متمرکز میکنید. به این ترتیب انباشتگی پول در بالای نردبان، برای همه شغل ایجاد خواهد کرد و نتیجه درآمد همه افزایش خواهد یافت.
این نظریه چه صحیح بود یا نه، نظریه اغواکنندهای برای جهان کسبوکار و سیاست بود چراکه به معنای کاهش مالیات برای پردرآمدهای جامعه بود. این نظریه سالها بهعنوان بخشی از بنیان نظام کاهش مالیات بنگاهها در گرداگرد جهان مورد استفاده قرار میگرفت؛ اما اکنون صندوق بینالمللی پول این نظریه را مورد تردید قرار داده است.
مشکل اینجا است که این نظریه جواب نمیدهد!
این استدلال تازهترین پژوهش صندوق بینالمللی پول در این حوزه است که « علل و عواقب نابرابری درآمدی » نام گرفته است. ترجمه دادههای این گزارش که نشان میدهد افزایش درآمد دهکهای پایین جامعه به افزایش رشد تولید ناخالص ملی خواهد انجامید این است که مالیات فقرا باید کاهش و حداقل دستمزدهای آنان افزایش پیدا کند تا اقتصاد رشد بهتری داشته باشد. نتیجه در واقع این است که اگر میخواهید رشد کمتری داشته باشید، مالیات افراد ثروتمند را کاهش دهید. به عبارت دیگر، مزایای موجود در بالای نردبان به پایین نشت نمیکند.
گزارش صندوق بینالمللی پول دلایلی را برای کاهش رشد با افزایش نابرابری ارائه میدهد: اول اینکه افزایش نابرابری میتواند به کاهش سرمایهگذاری در بخش تحصیلات منجر شود و یک جمعیت کمتر تحصیلکرده به معنای جمعیتی با بازدهی کمتر است.
دوم اینکه افرایش نابرابری با ناپایدار کردن اوضاع اقتصای، مالی و سیاسی، باعث تحت فشار قرار گرفتن سرمایهگذاری و در نتیجه رشد میشود. در این گزارش آمده است: «مطالعات نشان میدهد که یک دوره طولانی از نابرابری زیاد در اقتصادهای پیشرفته به بحران مالی جهانی پیوند میخورد، بحرانی که با تشدید نسبت بدهی به دارایی خالص، گسترش بیش از اندازه اعتبار و تسهیل استانداردهای دریافت وام مسکن ایجاد میشود.»
سوم اینکه افزایش نابرابری میتواند منجر به سیاستهایی شود که به رشد آسیب میزند. یک الیت اقتصادی قدرتمندتر میتواند به کاهش مزایای دولتی بینجامد که فقرا را بسیار بیشتر تحت تاثیر قرار میدهد. این روند در نهایت میتواند به اقدامات پروتکشنیستی (حمایت تعرفهای) بینجامد و اصلاحات بازار و جهانی شدن را تحت فشار قرار دهد.
به این ترتیب اقتصاددانان صندوق بینالمللی پول به ارائه راهکارهایی برای مقابله با این چالش میرسند، چالشی که آنها آن را «چالش تعیینکننده زمان ما» خواندهاند.
پیشنهاد نویسندگان گزارش تازه صندوق بینالمللی پول این است که کشورهای توسعهیافته باید بر « پیشرفتهتر کردن نظامهای مالیاتی » و آموزش و دیگر حوزههای توسعه « نیروی انسانی و مهارتهای آنها » تمرکز کنند.
«دسترسی بهتر به آموزش و خدمات پزشکی و سیاستهای اجتماعی هدفمند، بدون توجه به سطح توسعه اقتصادی، ضمن تضمین اینکه نهادهای بازار کار به ضرر فقرا عمل نمیکنند، میتواند به افزایش سهم درآمدی فقرا و طبقه متوسط کمک کند.»
انجمن اسلامی معلمان ایران (به اختصار انجمن )
« انجمن اسلامی معلمان ایران » که در بحبوحه انقلاب شکل گرفت و با اهدافی که امروز در اساسنامه انجمن اعلام شده عمدتا می توان گفت از جایگاه معلمان برخاسته و هدف اصلی آن رشد علمی ، اجتماعی و سیاسی و اقتصادی معلمان و به دنبال آن و از این موضع یقینا تاثیر و سرایت به جامعه است . اگر بخواهیم این انجمن را در قالب یک تشکل اجتماعی بررسی و ارزیابی کنیم از نوع و جایگاه آن باید شروع شود که جون از یک صنف و گروه شاغل در دولت تشکیل می شود لذا جنبه محافظه کارانه آن قوی است و بدیهی و از آنجا که همین قشر در جایگاه اجتماعی نقش و وظیفه تعلیم و تربیت را به عهده دارد و پیوسته برای رشد و تعالی جامعه می کوشد خواسته یا نا خواسته در قشر پیشروان یا روشنگران یا روشن فکران جامعه قرار گرفته و با اصلاح گران ( به معنی عام ) همراه می شود ، این دوگانگی در ساختار وجودی انجمن هم کنترل کننده است و هم باعث بقای آن تا کنون بوده است که اکنون بیش از این محل بحث ما نیست .
دومین مسئله انجمن که برخاسته از همان ساختار نیز هست و قابل بررسی است مسئله حضور اعضاء در پست های اجرایی است ، بدین معنی که نقش دوسویه به عنوان مجری باید در کنار کارگزاران قرار گرفته از آنجه به اجرا در آمده دفاع کند و به عنوان یک تشکل که پایگاه آن معلمان است باید در مقابل مجریان ایستاده از حقوق معلمان دفاع کند . این مسئله البته اختصاص به انجمن تنها ندارد .
به طور کلی ، هر تشکل سیاسی با این مسئله روبه روست اما با دقت و برنامه ریزی صحیح و مرز بندی مناسب این مسئله را حل نموده یا از آسیب های آن می کاهد ، به این صورت که اعضایی از انحمن که وارد اجراء شده اند ضمن حفظ عضویت از قرار گرفتن در مراکز تصمیم گیری یا عضویت در شوراهای تصمیم گیری کناره گیری نموده به کار اجرایی خود می پردازند ؛ زیرا :
اولا ، مسئولیت های اجرایی به اندازه کافی وقت مجریان را می گیرد که فرصتی حتی برای حضور در جلسات انجمن را نداشته باشند جه رسد به فکر کردن و برنامه ریزی.
ثانیا ، وجود مدیران اجرایی در شوراهای تصمیم گیری در هر تشکل باعث می شود که مشکلات اجرایی و راه حل آن ، مشکل یا مسئله تشکل شده و از وظیفه اصلی که برای تحقق آن اهداف تلاش برای به دست گرفتن قدرت اجرایی شده به فراموشی سپرده شود.
ثالثا ، دیگر محل و مجالی برای ارزیابی و نقد و بررسی بی طرفانه و واقع بینانه نمی ماند و انجمن به همراه مجریان در مقابل پایگاه خود در اینجا معلمان قرار گرفته رو به ضعف خواهدگذاشت .
بنابراین پیشنهاد روشن و مشخص این است که :
انجمن ، شوراهای تصمیم گیری خود را از مدیران اجرایی دور نگه داشته و حضور مدیران در شرایط لازم به دعوت انجمن باشد .
در این صورت ، ضمن حفظ مرز میان اجرایی و تصمیم گیری مجریان پاسخ گو و اعضا به فعالیت در راستای اهداف تشکل به راه خود ادامه داده و مسائل و مشکلات بیان شده خنثی می شود .
به یاری خدا
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
ترديدي نيست كه هر پديدهاي داراي زواياي آشكار و پنهان است و هر قدر آن پديده پيچيده باشد اين زوايا متعدد و پنهانيها عميقتر و گستردهتر است. حال اگر پديدهاي از جنس سياسي و اجتماعي باشد و محور آن آدمها، جريانها و جناحهاي مختلف باشند، پيچيدگي آن چند برابر ميشود و اگر موضوع آن هم وسيع و چندجانبه باشد بر ابعاد پيچيده آن ميافزايد.
به همين دليل بيراه و به دور از واقعيت نيست اگر ادعا شود استيضاح يك وزير آن هم از جنس آموزش و پرورش ميتواند يكي از پيچيدهترين پديدههاي اجتماعي و سياسي باشد به ويژه آنكه اين استيضاح توسط يك مجلس اصولگرا غيرهمسو با دولت اعتدالگراي متمايل به اصلاحطلبي صورت گيرد.
به همين دليل توجه به ابعاد اين استيضاح و كالبدشكافي آن ميتواند در تبيين ديدگاهها و نظرات و در شناخت جريانها و اشخاص موثر باشد و جامعه فرهنگيان به عنوان متوليان اصلي دستگاه تعليم و تربيت با كسب شناخت دقيقتر ابعاد پديده و موضوع ميتوانند در ايفاي نقش خود واقعبينانهتر و آگاهانهتر عمل كنند.
بيشك آنچه را ميتوان پيرامون استيضاح دكتر علياصغر فاني، وزير آموزش و پرورش مورد توجه قرار داد محدود به چهار ساعتي نخواهد بود كه چهارشنبه گذشته در صحن علني مجلس شاهد و ناظر بوديم ، بلكه اين استيضاح كه درواقع از حدود يك سال پيش مطرح بود حداقل يك پيشينه يكساله دارد و از سويي ديگر ميدانيم بحثها و گفتوگوهاي فراواني چه در قالب جلسات كميسيون آموزش و تحقيقات و چه جلسات فراكسيونها يا ارتباطات فردي و گروهي نمايندگان با شخص وزير و ساير مديران و مسوولان وزارت آموزش و پرورش صورت گرفته است؛ بنابراين براي پرداختن به زواياي پيدا و پنهان استيضاح دكتر فاني حداقل اين گستره را ميبايست موردتوجه قرار دهيم.
به نظر ميرسد يك دستهبندي نگرشي كه بتواند انگيزههاي مخالفان و موافقان را در خود جاي دهد و رفتارهاي آنان را در آن قالب تبيين كند به ما كمك خواهد كرد تا بيشتر افراد را در دامنه تحليل و تبيين خود قرار دهيم لذا در اين نوشته در قالب چند دسته به اين زوايا ميپردازيم.
١- موافقان صنفي استيضاح: در طول يك سال گذشته به ويژه چند ماه اخير كه با تحركات اعتراضي معلمان موضوع آموزش و پرورش عموميتر شد، برخي نمايندگان با اين ادعاكه هيچ قصد و غرض سياسي ندارند و فقط به دنبال حل مسايل صنفي آموزش و پرورش هستند، به اين موضوع ورود كردند. اين دسته از نمايندگان كه بيشتر از شهرستانها به ويژه شهرهاي كوچكتر هستند خود را همسو بامعلمان دانسته و مدعي بودند كه اعتراضات معلمان را بر حق ميدانند و صداي آنها را شنيدهاند، لذا بر حسب وظيفه نمايندگي تلاش ميكنند نخست اين صدا را به گوش دولت برسانند و دوم اينكه راهكاري براي حل مشكلات بيابند. برخي از اين نمايندگان آشكارا به تعامل با معلمان و تشكلها پرداخته و بدون محافظهكاري و ملاحظهكاري همسويي خود را با مطالبات معلمان نشان دادند و خود را پشت هيچ جريان يا الفاظ و عبارتي پنهان نكردند. اين عده كه تعدادشان بسيار معدود است را ميتوان به موافقاني تعبير كرد كه آشكارا موافقت خود با استيضاح را از اين منظر دنبال ميكردند و معلمان نيز بيشترين همسويي را با اين دسته از نمايندگان كه به نظر ميرسيد صادقانه و شفاف همسو و همدل با معلمان هستند، نشان دادند.
٢- موافقان سياسي استيضاح: هر چند هيچ يك از موافقان استيضاح به صراحت و آشكارا از انگيزه و اهداف سياسي سخن به ميان نياوردند اما اصرار برخي بر اينكه به هيچ وجه اهداف ما سياسي نيست و تلاش براي پنهان كردن اين انگيزه و هدف، بيشتر سياسي بودن آنها را نشان ميداد، به ويژه اينكه بر مصاديقي از انتقادها تاكيد ميكردند كه با اين ادعاي آنها ناسازگار بود. آن دسته از نمايندگان كه با حساسيت بر انتصابات و حلقه مشاوران و مديران دكتر فاني خرده ميگرفتند بيشتر از منظر سياسي موافق استيضاح بودند، چراكه آنها دلايلي كه اثبات كننده ضعف مديريت افراد مورد انتقاد آنها باشد را ارايه نميدادند بلكه بيشتر بر سمت و سوي فكري و سياسي مديران انگشت ميگذاشتند؛ اين در حالي است كه بالاخره هيچ مديري آن هم در سطح مديران ارشد نميتواند بدون گرايش سياسي باشد و ادعاي غيرسياسي بودن يا غيرسياسي شدن يك ادعاي غيرممكن است چرا كه ساختار سياسي و حاكميتي ما اين موضوع را غيرممكن ساخته است ، لذا نمايندگاني كه تلاش داشتهاند با پنهان كردن انگيزه سياسي خود به مخالفت با دكتر فاني بپردازند چندان موفق نبودند و دم خروس ادعاي آنها در سخنان و ابراز نظرهايشان كه رنگ و بوي جناحي، تبليغاتي و انتخاباتي داشت، آشكار شد. اين دسته از نمايندگان كمترين اقبال را در افكار عمومي معلمان داشتند تا حدي كه فعالان حوزه رسانه و تشكلهاي صنفي دست تعدادي از آنها را رو كردند.
٣- مخالفان صنفي استيضاح: شايد گروهي كه در ميان كارشناسان و صاحبنظران بيشترين حامي را داشت و مورد استقبال نخبگان فعال صنفي معلمان نيز قرار گرفت، اين گروه ازنمايندگان بودند كه نه با تعصب جناحي و جرياني مخالف استيضاح بودند و نه حامي جدي و مطلق دكتر فاني؛ بلكه آنها به طور معقول و منطقي از اين منظر با استيضاح مخالفت ميكردند كه ريشه مشكلات آموزش و پرورش در جاي ديگري است، لذا راه حل را هم بايد در آنجا جستوجو كرد. در واقع آنها عقيده دارند كه استيضاح آدرس اشتباهي است براي حل مسائل آموزش و پرورش. از طرفي اين عده بر ضعفهاي آقاي فاني پوشش نميگذاشتند و آشكارا اذعان ميكردند كه ايشان و تيم مديريتي وي ضعفهايي دارند اما اين ضعفها آن قدر عميق و گسترده نيست و دوم اينكه مربوط به دوره مديريتي فعلي نيست، لذا راهكار رفع آن استيضاح نيست بلكه تعامل و گفتوگو و ارايه طرح و برنامه است. اين دسته از نمايندگان كه بيشتر از حاميان منتقد دولت يازدهم هستند مورد اقبال بدنه سياسي جامعه به ويژه اصلاحطلبان نيز هستند و شايد بتوان گفت كه از جمله معدود نمايندگان مجلس نهم هستند كه شانس بيشتري براي انتخاب دوباره دارند.
٤- مخالفان سياسي استيضاح: اين گروه را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد، يك دسته بهرغم اينكه مخالف سرسخت دولت هستند به استيضاح راي مثبت ندادند؛ آنها از عملكرد فاني راضي نيستند اما آن قدر هم ناراضي نيستند كه از لحاظ جرياني احساس خطر كنند، از طرفي نگران آن بودند كه با كنار گذاشتن فاني رييسجمهور گزينهاي را معرفي كند كه از نظر آنها بدتر باشد، لذا به تعبير خودشان از ترس مواجه شدن با گزينه بدتر به بد راضي ماندند و نكته مهمتر اينكه اين طيف از مخالفان سياسي كه برخي با سكوت و برخي با مخالفت آشكار با استيضاح مواجه شدند، به اين ميانديشند كه نبايد برگ استيضاح را كه از قويترين اهرمها براي فشار به دولت است با استيضاح وزيري كه چندان مزاحمتي براي آنها ايجاد نميكند، سوزاند يا به عبارتي آنها نيمنگاهي به استيضاح چند وزير ديگر دارند استيضاحهايي كه شايد در ماههاي آينده و در آستانه انتخابات مجلس با اهداف كاملا سياسي، تبليغاتي و انتخاباتي صورت بگيرد و از منظر ديگر اين دسته از نمايندگان كه سياسي بودنشان آشكار است، ميدانند چه موافق و چه مخالف استيضاح باشند، نميتوانند محبوبيتي ميان قشر فرهنگي براي خود دست و پا كنند، لذا چون هيچ نفع فردي و جناحي در اين استيضاح متصور نبودند، به صورت پنهان يا آشكارا با استيضاح مخالفت كردند. دسته دوم مخالفان سياسي استيضاح حاميان دولت تدبير و اميد بودند؛ آنها شرايط دولت را از لحاظ سياسي و اقتصادي حساس دانسته و بر حمايت مطلق و همهجانبه از دولت تاكيد دارند و هر گونه تقابل با دولت حتي انتقادهاي موردي را هم برنميتابند و ميگويند چوب لاي چرخ دولت گذاشتن است. بنابراين استيضاح فاني را هم در اين قالب تعبير و تفسير كرده و با آن مخالفت كردند. اين افراد حمايت حداكثري خود از فاني را بهنمايش گذاشتند و حتي او را بهترين وزير دانسته و در مقايسه با ساير وزراي آموزش و پرورش نمره بالاتري به او ميدهند. اين عده هم كه تعدادشان در مجلس معدود است، اگرچه مورد رضايت و حمايت دولت هستند ولي جايگاه چنداني در افكار عمومي معلمان ندارند مگر لايهاي از معلمان كه خيلي سياسي و همراه دولت هستند.
به طور كلي با نگاهي كالبدشكافانه به موضوع استيضاح ميتوان به اين جمعبندي رسيد كه در اين استيضاح، نگاه عميق و همهجانبه به مسائل آموزش و پرورش و مطالبات معلمان حلقه مفقوده بوده است.
*عضو شورای نویسندگان سخن معلم