
آیا از نتیجه انتخابات هفتم اسفندماه شگفت زده شدید؟
خیر شگفت زده نشدم. به این دلیل که من حتی دو هفته پیش از انتخابات در یک سخنرانی در دانشگاه شهید رجایی به صراحت گفتم که علیرغم همه ناملایماتی که وجود دارد و با وجود ردصلاحیتها، ما پیش بینی میکنیم که اولا حضور مردم در انتخابات حضور گسترده ای خواهد بود، ثانیا حدود دو سوم منتخبان، از اصلاحطلبان و اصولگرایان طرفدار دولت خواهند بود.
در واقع در عمل هم همینطور شد و ان شاء الله در مورد آن 69 کرسی باقیمانده هم به همین ترتیب کار پیش خواهد رفت. البته من این نکته را عرض کنم که در مورد انتخابات تهران نیز ما نسبت دو سوم – یک سوم را پیشبینی میکردیم که از لیست امید که متشکل از اصلاحطلبان و اصولگرایان معتدل است 20 نفر انتخاب شوند و از لیست مقابل حدود 10نفر. انتخابات تهران همه را شگفت زده کرد. علت این پیش بینی ما که فکر میکردیم یک نسبت دو سوم - یک سوم محقق خواهد شد بر اساس تحولات و تغییرات اجتماعی مشهود در زیر پوسته جامعه بود که اگر کسی به دقت به آنها توجه و آن را تحلیل کند، علی القاعده به همان نتیجه ای که ما در آن موقع رسیدیم، خواهد رسید.
مجموعه دولت دکتر روحانی در جلسات و نشستهای غیررسمی خود حصول چنین نتیجه ای را پیش بینی میکردند؟
ما در جلسات دولت چه رسمی و چه غیررسمی هیچ گاه درباره نتیجه انتخابات به این معنا که چه کسانی انتخاب خواهند شد بحث و صحبتی نمیکردیم و دولت اصولا وارد این موضوع نمیشد که چه از نظر اشخاص کاندیدا و چه از نظر جناحهای سیاسی، نتیجه چگونه رقم خواهد خورد. آنچه در دولت، هم در جلسات رسمی و هم در جلسات غیررسمی مطرح میشد این بود که یک انتخابات شورانگیز و سالم برگزار شود. برخی مواضع رئیسجمهوری هم در ارتباط با ردصلاحیتها ناشی از همین مسئله بود که احساس میکرد با آن روند رد صلاحیتها ممکن است انتخاباتی پرشور برگزار نشود یا اینکه یک روند منصفانهای حاکم نگردد، بنابراین تمرکز دولت روی برگزاری یک انتخابات سالم و پرشور بود که الحمدالله این اتفاق هم رخ داد. دولت به هیچ عنوان در مورد افراد و گروههای سیاسی که باید انتخاب شوند، نظری نداشت و وارد بحث نشد.
ولی در مجموع این پیش بینی را داشت که یک مجلس اعتدالی و اصلاحطلب شکل بگیرد.
تحلیلی که مجموعه اصلاحطلبان داشتند، همان تحلیل مشترک با دولت بود، بنابراین پیش بینی مان این بود که اگر مردم حضور قابل قبولی در انتخابات داشته باشند و بالای 55 درصد در انتخابات شرکت کنند، نتیجه تشکیل یک مجلس معتدل خواهد بود. در عمل هم دیدیم که حضور مردم بالای 62 درصد بود و آن چیزی که پیش بینی میکردیم تحقق پیدا کرد.
جریان اصولگرا از تمام ابزارهای پیدا و پنهان انتخاباتی برای پیروزی بهره برد، اما در نهایت در این انتخابات شکست خوردند، علت شکست آنها چه بود؟
من فکر میکنم یکی از اشکالات کار اصولگرایان به خصوص طیف تندرو آنها این است که نسبت به تحولات اجتماعی بی توجه هستند و شاید اصلا اهمیتی برای این تحولات و خواستههای اجتماعی قائل نیستند. نگاه آنها یک نگاه آمرانه به جامعه است و میبینید در روزهای اخیر هم حتی برخی از همین اصولگرایان به خصوص تندروهایشان همین مسئله را بیان کرده اند که ما به خواستههای اجتماعی و خواست مردم در ارتباط با مجلس توجهی نداشتیم.
بنابراین به نظر من این مشکلی است که اصولگرایان سال هاست که گرفتار آن هستند و یک توهمی دارند و داشته اند که هر که آنها به مردم معرفی کنند، مورد قبول مردم قرار میگیرد. من خاطره ای را از سال74 به یاد دارم که در خدمت یکی از روحانیون معروف جناح اصولگرا بودیم. نمیخواهم اسمشان را ذکر کنم البته ایشان فوت کردند و از روحانیون مورد احترام بنده و جامعه بودند. ما در ارتباط با انتخابات مجلس پنجم با ایشان بحث میکردیم ایشان این تعبیر را به کار بردند که با یک اشاره ما، مردم به آنچه ما میخواهیم عمل میکنند و تعبیرشان این بود که اگر ما دست بجنبانیم مردم حرکت میکنند. این ممکن است در یک برههای از انقلاب درست بوده باشد، اما در طول این سی و چند سال بعد از انقلاب تحولات گسترده ای روی داده است. جامعه امروز، چه از نظر فهم، درک و آگاهی مردم و چه از نظر خواستهها و نیازهای جامعه خیلی متفاوت است با 10 سال، 20 سال و 30 سال پیش.
به نظر من ریشه ناکامی اصولگرایان در همین مسئله است، چه در مجلس و چه در مسند اجرایی کشور این موضوع را به خوبی نتوانستند درک کنند و از تحولاتی که در زیر پوست جامعه اتفاق افتاده است یا بی خبر هستند یا خودشان را نسبت به آنها بیتفاوت نشان میدهند و برایشان این تحولات مهم نیست، بنابراین به نظر من اصلی ترین علت شکست آنها این بوده است. البته یک علت دیگر هم داشته و آن عملکرد ده ساله اصولگرایان در نظام اجرایی، مدیریتی و مقننه کشور بوده است. ببینید به هر حال تاثیر ضعفها و خرابکاریهای دولت نهم و دهم را نمیتوان نادیده گرفت و مردم از عملکرد دولت نهم و دهم به شدت ناراضی بودند و آثار این سوءعملکرد را در جامعه احساس کردند و این عملکرد را به درستی به پای اصولگرایان نوشتند. به هر حال روشن است که همین اصولگرایان موجب روی کارآمدن آقای احمدینژاد شدند و تقریبا تا روزهای پایانی دولت هم از ایشان حمایت کردند. گرچه الان مرتبا میگویند که ما با برخی سیاستها و رفتار دولت نهم و دهم مخالف بودیم، اما از نظر مردم جریان اصولگرایی، جریانی بود که احمدینژاد را روی کار آورد و حامی دولت نهم و دهم بود. آن عملکرد منفی در شکست اصولگرایان در انتخابات مجلس موثر بود. نکته دیگر برخورد اصولگرایان در مجلس در طول دو سال و نیم فعالیت دولت تدبیر و امید است. به هر حال این دولت، مورد حمایت مردم است و مردم به شخص آقای رئیس جمهور علاقه مند هستند. آنها میدیدند که مجلس نهم به انحای مختلف در مقابل دولت کارشکنی کرده است. در برابر موضوعی مثل برجام که خواست عمومی جامعه در موفقیت آن موثر بود و حتی از طرف مقام معظم رهبری هم مورد حمایت قرار گرفت، چگونه واکنش نشان داد و برای مقابله و مخالفت با برجام به هر اقدامی دست زد. طبیعتا این موضوع نیز در شکست اصولگرایان در مجلس تاثیر داشت.
به مجلس نهم اشاره کردید. مجلس نهم همان مجلسی است که به گمان بسیاری جلسات رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دکتر روحانی را به یک محکمه سیاسی تبدیل کرد. خود شما هم از آسیب دیدگان این مجلس هستید و تنها با یک رای مثبت کمتر نتوانستید وزیر آموزش و پرورش بشوید یا حتی در بحث برجام هم جامعه شاهد کارشکنیهای فراوان برخی نمایندگان این مجلس بود. به طور کلی ارزیابی تان از عملکرد مجلس نهم چیست؟
برای ارزیابی عملکرد مجلس نهم باید مجموع عملکرد 4 سال این مجلس مورد بررسی قرار بگیرد و این امر فرصت زیادی لازم دارد، اما اگر به صورت اجمالی بخواهم بگویم، ارزیابی مثبتی نسبت به عملکرد مجلس نهم ندارم. هم از نظر سیاسی و هم از نظر تخصصی و فنی. از نظر سیاسی عملکرد مجلس در قبال دولت تدبیر و امید، دولتی برخاسته از عشق و شور مردم برای توسعه کشور و عبور از تنگناها و مشکلات، بسیار نامطلوب بود چه در ارتباط با رای اعتمادها در مرحله اول و چه پس از آن.
شما ببینید در خود وزارت علوم، آقای دکتر روحانی مجبور شد چند نفر را به مجلس پیشنهاد دهد تا در نهایت یک وزیر انتخاب شود. این مجلس آقای فرجی دانا را بعد از کمتر از یک سال از عمر وزارتش به دلایل سیاسی از طریق استیضاح برکنار کرد و بعد باز دکتر روحانی انتخاب اول خود را به مجلس معرفی کرد که او رای نیاورد گزینه دوم هم به همین صورت و در نهایت انتخاب سوم ایشان در مجلس رای آورد خب اینها همه نشان دهنده عملکرد منفی مجلس و عدم همکاری آن با دولت است.
موضوع دیگر مواضعی است که مجلس در مسائل سیاسی اتخاذ کرده است. مجلس باید یک نهاد آرام کننده در سطح جامعه باشد. نهاد قانونگذار باید یک نوع آرامش و اطمینان را به جامعه تزریق کند. از طریق فعالیتهای قانونگذاری و نظارتی به مردم اطمینان دهد که اقداماتش به درستی و با عمق زیادی در جهت توسعه کشور و در راستای بهبود وضعیت معیشتی مردم و رفاه عمومی پیش میرود. مجلس نهم درست برعکس این موضوع عمل کرد و مرتبا بحران و تنش و اصطکاک را به جامعه تزریق میکرد، این عملکرد سیاسی مجلس نهم بود اما از نظر فنی و تخصصی هم باید بگویم که بخش اصلی کار مجلس قانونگذاری است، این مجلس در این زمینه هم خوب عمل نکرد. بسیاری از قوانین مورد تصویب مجلس قوانینی است که یا به صورت طرح داده میشود یا به صورت لوایحی است که از طرف دولت به مجلس میرود و در مجلس به تصویب میرسد که از نظر تخصصی عملکرد مجلس نهم در این زمینه هم اصلا قابل دفاع نیست. من فقط یک نمونه را برای شما ذکر میکنم. ما پس از مدتها بحث و گفت و گو در دولت لایحه ای را به مجلس ارائه دادیم تحت عنوان لایحه خروج از رکود.
رکود یک مسئله بسیار مهم در کشور و یک مشکل بزرگ اقتصادی است و همگان از گذشته اعتقاد داشته اند که یکی از کارهایی که باید با کمک مجلس و دولت و همه نهادهای تصمیم گیر و تاثیرگذار کشور انجام شود این است که کاری کنیم تا کشور از رکود خارج شود. به همین منظور ما لایحه ای را تحت عنوان لایحه خروج از رکود به مجلس ارائه دادیم. مجلس به میزان زیادی در این لایحه دست برد موادی را کم و مواردی را اضافه کرد و نهایتا تحت عنوان قانون حمایت از تولید رقابت پذیر آن را تصویب کرد. شما وقتی به این قانون نگاه میکنید اولا در موارد متعددی که مجلس اضافه کرده واقعا اشکالات کارشناسی و تخصصی وجود دارد به همین دلیل بیشتر آن موارد قابل اجرا نیست و به خوبی اجرایی نمیشود حتی شما از نظر ادبیات فارسی و شیوه نگارش فارسی که به این قانون نگاه میکنید در برخی از مواد اگر آن را ده بار هم بخوانید بازهم نمیتوانید بفهمید که منظور قانونگذار از این مواد چیست، به عنوان مثال ماده 12 این قانون را مطالعه کنید. لذا من فکر میکنم این مجلس از نظر کار فنی و کارشناسی هم خیلی موفق نبوده و در مجموع مجلس نهم را یک مجلس ضعیف در طول تاریخ ادوار مجالس جمهوری اسلامی میدانم.
تاریکترین نقطه مجلس نهم را چه میدانید؟
آن اتفاق غیراخلاقی که در مجلس در ارتباط با برخورد با دکتر ظریف و دکتر صالحی صورت گرفت به نظرم چیزی نیست که در تاریخ قانونگذاری کشور فراموش شود و یا قابل دفاع باشد. مسئله رای اعتماد به دکتر فرجی دانا و بعدا رای عدماعتماد به کسانی که آقای دکتر روحانی به عنوان وزیر پیشنهادی علوم معرفی کردند همه به نظر من روزهای تلخ مجلس نهم را رقم زد. اتفاق دیگر هم داستان دادن رای اعتماد در ابتدای شکل گیری کابینه بود که اگر کسی حوصله کند و بازگردد به آن صحبت هایی که در آن جلسات درباره برخی از وزرای پیشنهادی شد، انصافا برخورد اخلاقی و منصفانه ای با کاندیداهای وزارتخانهها صورت نگرفت.
فکر میکنم مجلس نهم در مجموع از نظر اخلاقی و همین طور برخورد منصفانه با دولت نمره خوبی نمیگیرد. شما نگاه کنید به تعداد تذکرهایی که داده است و سوالهایی که از وزرا پرسیده است. همه اینها نشان میدهد که مجلس نهم مجلسی نبود که به همراهی با دولت بپردازد. همراهی یعنی در جهات مثبت دولت را تقویت کند و در جهات منفی انتقادهای سازنده برای رفع آن نقاط منفی داشته باشد. رویکرد مجلس چنین نبود. قانونگذاری اخلاق خاص خود را دارد. متاسفانه در این زمینهها مجلس خوب عمل نکرد.
در ارتباط با مجلس دهم، بسیاری از فعالان سیاسی بر این باورند که دکتر عارف گزینه شایسته تری برای جلوس بر صندلی ریاست مجلس است، چرا که فداکاریهای بسیاری از جانب ایشان در طول 3 سال گذشته صورت گرفته است. نظر شما در این باره چیست؟
ببینید اکنون دو گزینه مهم برای ریاست مجلس مطرح است یکی آقای دکتر عارف و دیگری آقای دکتر لاریجانی است. پیش از آنکه من به مقایسه این دو نفر از نظر صلاحیت شان در ارتباط با ریاست مجلس بپردازم به چند نکته باید اشاره کنم. نکته اول اینکه از نظر اصلاحطلبان تصمیم در مورد ریاست مجلس باید توسط خود مجلس گرفته شود، بنابراین اصلاحطلبان هیچ نگاه پدرسالارانه و از بالا به پایینی نسبت به مجلس ندارند و اگر کسانی هم اظهارنظر میکنند همانند خود بنده، فقط برای بیان نظری در ارتباط با این موضوع است که نمایندگان دوره دهم به آن توجه کنند.
نکته بعدی این است که درحال حاضر 69 کرسی مجلس دهم بلاتکلیف است و باید در روز دهم اردیبهشت ماه تکلیفش روشن شود، بنابراین از نظر ترکیب نیروها و اینکه کدام جریان و گرایش سیاسی در مجلس اکثریت دارد، هنوز نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد از این حیث هر حرفی که زده میشود باید آن را به عنوان یک دیدگاه که به صورت تقریبی و تخمینی مطرح میشود، در نظر داشت و نکته سوم این است که از نظر اصلاحطلبان هر تصمیمی در مورد ریاست مجلس و در مورد مسائل مهم دیگر مجلس گرفته میشود نباید منجر به از بین رفتن ائتلاف و اتحاد نمایندگان اصلاحطلب و نمایندگان اصولگرای طرفدار دولت شود یعنی ما به عنوان یک استراتژی فکر میکنیم مجلس باید حفظ این ائتلاف و همکاری را دنبال کند، بنابراین هیچ تصمیمی نباید منجر به از بین رفتن این اتحاد و همکاری شود از جمله مسئله انتخاب ریاست مجلس. اگر احساس کنیم که مثلا معرفی آقای دکتر عارف به عنوان ریاست مجلس منجر میشود که اصولگرایان طرفدار آقای لاریجانی و طرفدار دولت به سمت جریان تندرو اصولگرا میل پیدا کنند به نظر من حتما باید در آن تصمیم تجدیدنظر کرد و در مورد آن دقت نمود. این مقدمه بحث بود. اما در مورد مقایسه آقای دکتر عارف و آقای دکتر لاریجانی باید عرض کنم که به هر حال پیام رای مردم این بود که آنها علاقهمند به یک نوع تغییر هستند که این تغییر حتی در سطح دولت و دستگاههای اجرایی هم هنوز مورد مطالبه است و همین طور در سطح مجلس، بنابراین انتخاب مجدد آقای دکتر لاریجانی به ریاست مجلس میتواند یک پیام ناامیدکننده به مردم بدهد، چون مردم دلشان میخواهد حتی در سطح مجلس هم شاهد تغییر باشند این تغییر را خودشان با رایی که دادند در خصوص ترکیب نمایندگان نشان دادند و به این ترتیب بیش از 75درصد نمایندگان جدید به مجلس راه یافتند.
پیام رای مردم این است که در مجلس باید تغییر صورت بگیرد و اکنون در ارتباط با خود نمایندگان این تغییر به صورت قابل توجهی رخ داده است. من فکر میکنم در ادامه این مسئله مردم انتظار دارند در خصوص ریاست مجلس هم یک تغییری را ببینند. بنابراین از این نظر دکتر عارف اولویت دارد بر دکتر لاریجانی.
نکته دیگر اینکه از حیث ارتباط دستگاه مقننه با دستگاه مجریه آقای دکتر عارف از توانایی بیشتری برای ارتباط و هماهنگی با دولت برخوردار است، به خصوص اینکه ایشان در دولتهای گذشته، سالهای سال کار اجرایی کرده است. سابقه کار اجراییاش به مراتب بیش از آقای دکتر لاریجانی است. ایشان 4 سال معاون اول رئیسجمهور بوده و در سازمان مدیریت و برنامهریزی یک سال کار کرده است. در دانشگاه تهران کرسی ریاست داشته و در وزارت ارتباطات فعالیت کرده است. زمانی که خود بنده بهعنوان وزیر علوم بودم که در اوایل انقلاب به عنوان وزارت فرهنگ و آموزش عالی شناخته میشد، آقای دکتر عارف معاون آن وزارتخانه بود. ایشان از نظر سابقه کار اجرایی و همین طور گرایش سیاسی توان بیشتری برای هماهنگکردن مجلس و دولت دارد از این جهت ایشان نسبت به دکتر لاریجانی در اولویت قرار دارد، اما دکتر لاریجانی هم یک امتیازی نسبت به دکتر عارف دارد و آن هم این است که از نظر ایجاد هماهنگی بین مجلس و نهادهای دیگر حاکمیت غیر از قوه مجریه به خاطر تجربه سالهای ریاست مجلس و همین طور ارتباط بیشتر با جریان اصولگرا، شاید بتواند قویتر ظاهر شود و این خصوصیت از این منظر یک امتیاز برایش محسوب گردد.
بهطورکلی نمایندگان باید به مجموع این امتیازات توجه کنند، اما نکتهای که باز هم روی آن تاکید میکنم این است که هر تصمیمی برای ریاست مجلس باید با حفظ ائتلاف و وحدت و همکاری و ادامه این ائتلاف و همکاری بین جریان اصلاحطلب و جریان اصولگرای معتدل اتخاذ شود. از طریق گفت و گو و جلساتی که بین این دو جریان برگزار میشود حتما باید تصمیمات گرفته شده بهنحوی باشد که شکافی میان آنها به وجود نیاید چون برای کشور چه در
یک سال آینده و چه بعد از آن بسیار مهم و حیاتی است که این همکاری ادامه یابد. ان شاءالله این دو جریانی که عقاید خیلی نزدیک در ارتباط با مسائل
توسعه و شیوه مدیریت کشور با هم دارند دست به دست هم دهند تا کشور از این مشکلات و معضلات کنونی نجات یابد. البته شما توجه داشته باشید که یک جریانی هم به عنوان جریان مستقل به هر حال در مجلس وجود دارد یعنی الان جریانهای حاکم در مجلس به 4 دسته تقسیم میشوند؛ اصلاحطلبان که مواضعشان روشن است و اگر آقای دکتر عارف کاندیدا شود حتما رایشان با ایشان است. اصولگرایان معتدل و طرفدار دولت یا کم و بیش طرفدار دولت که خود آقای دکتر لاریجانی و بخش دیگری از اصولگرایانی که انتخاب شدهاند مثل آقای جلالی یا آقای نعمتی جزء این گروه هستند. یک دسته هم هستند که به صورت مستقل در انتخابات شرکت کردهاند و رای آوردهاند. البته من فکر میکنم اکثریت اینها متمایل به اصلاحطلبان یا متمایل به اصولگرایان معتدل هستند ولی به هر حال یک جریان جداگانهای از دوجریان قبلی شناخته میشوند. گروه آخر، جریان تندرو است. این 4جریان در مجلس آینده حضور دارند. البته جریان مستقل ممکن است تدریجاً در طول یک سال آینده جذب یکی از سه جریان دیگر بشود که من فکر میکنم عمدتاً جذب جریان اصلاحطلب خواهد شد.
هفته گذشته خبری در رسانهها منتشر شد مبنی بر اینکه برای ریاست دکتر عارف، رئیسجمهوری موافقت خود را اعلام کرده است، آیا چنین چیزی را تایید میفرمایید؟
من به عنوان مشاور دکتر روحانی در این باره اطلاعی ندارم و فکر میکنم در حال حاضر هیچ کسی نیست که از نظر و عقیده دکتر روحانی در ارتباط با ریاست مجلس مطلع باشد، بنابراین حرفهایی که زده میشود به نظر من حدس و گمان و تحلیل است و فکر میکنم برای دکتر روحانی فرقی نکند کدام یک از این دو نفر بر کرسی ریاست بنشیند.
همان طور که ما اصلاحطلبان معتقدیم که این تصمیم باید در درون مجلس گرفته شود و از بیرون نباید هیچ تحمیلی بر مجلس صورت بگیرد فکر میکنم نظر دکتر روحانی هم همین باشد.
آقای دکتر روحانی با دکتر عارف رابطه خوبی طی سالهای گذشته داشته اند و شما حتما میدانید که ایشان چندین بار به دکتر عارف پیشنهاد کردند که وارد کابینه بشوند از همان روزهای اول تشکیل کابینه و حتی بعد از آن. بنابراین هیچ مشکلی با آقای دکتر عارف ندارند. دکتر لاریجانی هم از دوستان قدیمی دکتر روحانی است و سالها با هم در نهادهای مختلف نظام کار کردهاند و فکر میکنم هیچ مشکلی بین این دو نفر هم وجود نداشته باشد، اما کسانی که در مورد نظر آقای روحانی صحبت میکنند به عقیده من براساس حدس و گمان است و آقای دکتر روحانی آن قدر کیاست و درایت سیاسی دارد که نظرش را در این باره به کسی نگوید.
ریاست دکتر عارف به نفع ایشان است یا دکتر لاریجانی؟
به نظر من ریاست دکتر عارف به نفع دکتر روحانی و دولت است.
گفته شده آیتالله هاشمی هم در این باره موافقت خود را اعلام نمودهاند. شما به عنوان یکی از نزدیکان ایشان این موضوع را تایید میکنید؟
فکر میکنم همان طور که دکتر روحانی نظر قطعی خود را اعلام نکرده است و شاید تا آخر هم نگوید، آیتالله هاشمی هم به این شکل عمل کنند. از نظر عقلانی و منطقی هم برای یک عنصر سیاسی مثل آقای دکتر روحانی یا آیتالله هاشمی درحالی که هنوز تکلیف 25 درصد کرسیهای مجلس مشخص نشده، درست نیست بیایند و نظرشان را اعلام کنند و قبل از مشخص شدن اینکه کدام جریان دست بالا را در مجلس دارد نظر قاطع بدهند. بعید میدانم آیتالله هاشمی نیز نظر قاطعی داده باشند خود من هم در این باره با ایشان صحبتی نکردهام.
برخی این موضوع را مطرح کردهاند که حزب کارگزاران برای ریاست مجلس، دکتر لاریجانی را به دکتر عارف ترجیح میدهد، آیا این موضوع صحت دارد؟
اول این نکته را متذکر شوم که مدتهاست من دیگر عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران نیستم. تنها گاهی در جلسات کارشناسی و تخصصی حزب که مرا دعوت میکنند، شرکت میکنم، بنابراین از موضع شورای حزب باخبر نیستم. اما به احتمال بسیار زیاد و بالای 90 درصد نظر حزب کارگزاران این نیست که آقای لاریجانی نسبت به دکتر عارف در اولویت قرار دارد. من فکر میکنم اگر یک عضو حزب کارگزاران نظری داده است، نظر خودش را بیان کرده است و بعید میدانم که نظر رسمی حزب در جایی مطرح شده باشد که حالا بیاییم و نتیجه بگیریم که کارگزاران مثلا ریاست دکتر لاریجانی را ترجیح میدهد. یک مقداری از این مسائل را من باز برمیگردانم به بداخلاقیهای سیاسی که متاسفانه در کشور زیاد است و عدهای برای حمله به حزب کارگزاران نکته دیگری را جز این پیدا نکرده اند. درحالی که حزب کارگزاران یکی از فعالترین احزاب در طول انتخابات گذشته بوده است و لیست تهران که در راس آن دکتر عارف قرار داشت، صددرصد مورد تایید کارگزاران قرار گرفت. فکر میکنم حزب کارگزاران در موفقیت لیست امید در سراسر کشور نقش بارزی داشت، ولی اینکه گفته میشود حزب با ریاست دکتر لاریجانی موافق است با ریاست دکتر عارف مخالف، به نظرم این مسئله سیاسی است و به قصد تضعیف حزب و حمله کردن به آن صورت میگیرد.
نگاهتان به تغییر وزرایی که از کارآیی کمتری برخوردار بودهاند، چگونه است و با توجه به تغییر ترکیب مجلس آیا دولت به دنبال یک خانه تکانی است یا خیر؟
من تاکید میکنم که هر چه میگویم نظر شخصی من است. رای مردم در انتخابات مجلس نشاندهنده خواست آنها برای تغییر است و این خواست آنها فقط در حّد مجلس خلاصه نمیشود یعنی آنها انتظار دارند که در سطح دولت یا حتی خارج از دولت هم تغییراتی ایجاد شود، بنابراین من فکر میکنم اگر بخواهیم به رای مردم احترام بگذاریم و به آن توجه کنیم یکی از اقداماتی که باید در این راستا انجام شود، ترمیم کابینه است. حالا اینکه این ترمیم کابینه در کدام یک از وزارتخانهها و در چه سطحی انجام شود بستگی دارد به صلاح دید آقای دکتر روحانی ولی من به عنوان کسی که از بیرون نگاه میکنم به مسائل جامعه و همین طور مسائل دولت فکر میکنم که در این مرحله ترمیم کابینه به صلاح دولت است و به هر حال حدود یک سال و 4،5 ماه از عمر این دولت باقی مانده است و این مدت، زمان کمی نیست حتی یک ماه هم برای عمر یک دولت خیلی زیاد است چه برسد به اینکه این دولت تا پایان مرداد سال آینده به فعالیتهایش ادامه خواهد داد. علاوه بر آن به احتمال قوی دولت بعدی هم در تداوم کار همین دولت خواهد بود. رئیسجمهور
به نظر من تغییری نخواهد کرد، بنابراین میتوان گفت 4 سال بعد از آن هم در تداوم همین دولت خواهد بود یعنی تا پایان عمر دولت دکتر روحانی 5سال و 4 ماه وقت باقی مانده است و از همین رو نباید زمان را از دست داد. من توصیهام به دکتر روحانی این است که در مواردی که صلاح میدانند در ارتباط با بعضی از وزارتخانهها و سازمانها هرچه زودتر در مورد ترمیم کابینه تصمیم بگیرند.
پیشبینی میکنید که این اتفاق در طول این 16 ماه باقی مانده صورت بگیرد؟
احتمالش را صفر نمیدانم.
در مسائلی چون ردصلاحیتها و ابطال آرای خانم مینو خالقی، دکتر روحانی تنها دستاویز و امیدی بود که مردم در اختیار داشتند و خواهان رسیدگی و ورود مستقیم رئیسجمهوری به این قبیل مسائل بودند. آیا دکتر روحانی اصلا قدرت پیگیری و ورود به این قضایا را دارد؟ یا وارد نشدن و عدم دخالتش، به منظور هزینه نکردن از کوپنش است و بر آن است تا آن را صرف مسائل مهمتری نماید؟
اولا که آقای دکتر روحانی به این مسائل وارد شدند و ورودشان در حد شان رئیس جمهوری بود. شما توجه کنید که قبل از انتخابات مجلس، حداقل دو، سه ماه، زودتر از تاریخ برگزاری انتخابات ایشان در مورد این رویداد حرفهای بسیار مهمی زدند از جمله در مورد ردصلاحیتها آن جمله معروف را گفتند که «اگر قرار است یک جناح فقط وارد مجلس شود دیگر برگزاری انتخابات چه ضرورتی دارد؟ خب آقایان بفرمایند به مجلس» این حرف کمی نبود.
به نظرم فرمایشات ایشان در ارتباط با موضوع ردصلاحیتها تاثیر داشت یعنی این طور نبود که شورای نگهبان یا مراجع نظارتی کاملا بیتوجه باشند. به هر حال نحوه تاثیرگذاری رئیسجمهور در ارتباط با موضوع ردصلاحیتها عمدتا تاثیر اجتماعی بوده است تا تاثیر مدیریتی. برای اینکه شورای نگهبان یک تفسیری از قانون اساسی دارد که ریش و قیچی دست خودش است و هر کاری در هر مرحلهای از انتخابات میتواند انجام دهد. این تفسیر بسیار موسعی است که از نظارت استصوابی دارد و معنایش این است که شورای نگهبان میتواند در هر مرحلهای نظارت کند و تصمیم مراجع دیگر را ابطال کند و در هر مرحلهای میتواند حتی نظر خودش را تغییر دهد. حالا اینکه این تفسیر درست است یا نه، بحث دیگری است. من از نظر حقوقی نمیتوانم وارد این بحث شوم. ولی خیلی از حقوقدانان معتقدند که این تفسیر، تفسیر درستی نیست حتی خود شخص دکتر روحانی هم به عنوان یک حقوقدان همین نظر را دارند. اگر خاطرتان باشد ایشان قبل از انتخابات مجلس یک نکته بسیار مهمی را فرمودند که «اجرا به عهده دولت است و شورای نگهبان باید نظارت بکند» و این موضوع را خیلی باز کردند.
پس نکته اول این است که آقای دکتر روحانی وارد این موضوع شدند و این طور نبود که وارد نشود ولی در حد تاثیر اجتماعی که یک رئیسجمهور میتواند بگذارد و البته فشارهای مدیریتی که میتواند از طریق مراجع قانونی وارد کند، به این موضوع ورود کردند و خواستند تا در مورد ردصلاحیتها یک شیوه ملایمتر و منصفانهتری اعمال شود. در مورد خانم خالقی هم به همین ترتیب بود. اما آنجایی که آقای رئیسجمهور احساس کند حرفش تاثیر ندارد و شورای نگهبان بدان عمل نمیکند، تکرار آن حرف در میان عموم مردم و مراجع عمومی خیلی هم با عقل سازگاری ندارد. در مورد خانم خالقی خود آقای رئیسجمهور خیلی پیگیری کردند نه اینکه به صورت عمومی و علنی صحبتی کنند ولی به هر حال من خبر دارم که خودشان به شخصه و از طریق وزارت کشور این موضوع را پیگیری کردند. در مورد خانم دکتر خالقی واقعا ما فکر میکنیم حق ایشان ضایع و پایمال شد نه تنها ایشان که حق مردم اصفهان. ولی به هر حال تفسیر شورای نگهبان این بود که ایشان باید آرائش ابطال شود. گرچه همه آن ایراداتی که به پرونده خانم خالقی گرفته شده بود قبل از تایید صلاحیت وی توسط شورای نگهبان هم مطرح بود و حتی با او صحبت هم شده بود و ایشان توضیح داده بودند، اما متاسفانه شورای نگهبان رای خود را تغییر داد.
یک زمانی وقتی شورای نگهبان یکی از آراء خود را تغییر داده بود و مسئله جدیدی را نسبت به آنچه در گذشته عمل میشد مطرح میکرد، من یادم میآید در یک جلسهای همراه با مرحوم دکتر نوربخش خدمت یکی از روحانیون عضو شورای نگهبان بودیم و به ایشان گفتیم که شما خودتان این حکم را قبلا در ارتباط با این موضوع دادید الان حکمی که دادهاید 180 درجه با حکم قبلی متفاوت است، چرا این گونه شده است؟ ایشان گفتند: «کُلُّ یوم هُوَ فیشَان» این آیه قرآن است در مورد خدا. ایشان این آیه را بیان کردند و دهان ما را بستند (باخنده) به هر حال یک نکته تلخی که در ارتباط با این انتخابات ایجاد شد. همین موضوع ابطال رای بود. من به نوبه خودم از خانم خالقی عذرخواهی میکنم البته ما مقصر نیستیم، اما به عنوان یک شهروند جمهوری اسلامی و به عنوان کسی که در دولت حضور دارد از اینکه نتوانستیم از حق ایشان دفاع موثر کنیم، عذرخواهی میکنم.
شما فرمودید که دکتر روحانی نخواستند پیگیری مسئله مینوخالقی را علنی کنند، فکر نمیکنید برای دلگرمی مردم، بهتر بود این ناراحتی خود را با صراحت ابراز میکردند و قضیه رسانهای میشد؟ کلا عملکرد تیم رسانهای دولت را ضعیف ارزیابی نمیکنید؟
در مورد خاص خانم خالقی به نظر من ضرورتی نداشت مواضع رئیسجمهور علنی و رسانهای شود، اما این انتقاد همواره به تیم رسانه ای دولت وارد بوده است که عملکردی ضعیف از خودشان نشان داده اند. این مسئله ای که شما مطرح میکنید از جانب بسیاری از طرفداران دولت و کسانی که در زمینه تبلیغات رسانه ای دستی دارند، مطرح میشود. من در جریان هستم که توسط یکی از مشاوران آقای روحانی جلساتی در ارتباط با کار رسانه ای دولت و رفع ضعفهای آن برگزار شده و گزارشی هم تهیه و خدمت دکتر روحانی ارائه شده است. امیدوارم این بخش از ضعف هایی که در ارتباط با تیم رسانهای ایشان وجود دارد، برطرف شود.
برجام داخلی یا برجام 2 و هر عنوان دیگر چقدر در دولت اولویت دارد؟آیا میتوان امیدوار بود که حسن روحانی از یک سو ثمرات و توفیقات سیاست خارجی را تثبیت کند و از سوی دیگر در عرصه سیاست داخلی در یک سال باقی مانده از عمرش به موفقیتهای چشمگیری دست یابد؟
اول بگذارید درباره تعبیری که آقای دکتر روحانی در ارتباط با ضرورت اجرای برجام 2 به کار بردند و عدهای هم از آن واقعا سوءاستفاده کردند و در حق ایشان جفا نمودند چند نکته را ذکر کنم. بحث ایشان درباره برجام 2 در ارتباط با مسائل داخلی کشور بود. اما عده ای آن را وصل به مسائل خارجی کردند و گفتند منظور دولت این است که در سایر مسائل غیر هسته ای برویم و با 1+5 یا آمریکا بنشینیم و مذاکره کنیم و امتیاز بگیریم و امتیاز بدهیم.
یک نفر گفت که منظورشان از برجام 2 این است که برویم در ارتباط با توانایی موشکی معامله کنیم که اتفاقا هیچ کدام از اینها موردنظر دکتر روحانی نبود. اینکه ما درباره مسائل خاص با هر کشوری در دنیا اگر ضرورتی داشت بنشینیم و صحبت کنیم، کار درستی است حتی خود مقام معظم رهبری هم در این مورد مدتها پیش اعلام کردند که ما در مورد مباحث هسته ای فعلا صحبت میکنیم و هر گاه لازم و به صلاح باشد درباره سایر مسائل هم مذاکره خواهیم کرد، اما اینکه به طور کلی و بدون دستور جلسه مشخص بنشینیم و با آمریکا گفت و گو کنیم را ایشان منع کردند. همه مسئولان هم همین را قبول دارند و اصلا شرط عقل و ضرورت دیپلماسی این است که اگر یک جایی صلاح دانستیم و به نفع کشور بود با هر قدرتی بنشینیم و صحبت کنیم. مسئله مورد نظر دکتر روحانی از برجام 2، این بود که برجام و موفقیت آن یک خصوصیاتی داشت، قصد این بود که ما آن خصوصیات را بگیریم و ببینیم کدام یک از آن خصوصیات را میتوانیم در ارتباط با حل مشکلات داخلی هم به کار ببریم. به عنوان مثال، یکی از ویژگیهای برجام و به نتیجه رسیدن مذاکرات این بود که مقام معظم رهبری به طور کامل نسبت به آنچه در حال رخ دادن بود، توجیه بودند و حمایت کردند و در مراحلی هم که لازم بود هدایت نمودند. مثلا به شخص رئیس جمهور گفتند که در این باره چنین موضعگیری شود. این خیلی نکته مثبتی است که ما در ارتباط با مسائل داخلی به خصوص مسائل اقتصادی و مدیریتی کشور که انبوهی از ناهنجاری ها، مشکلات و حتی بحرانها آنها را احاطه کرده بحث و مذاکره کنیم، اما آیا میتوانیم بدون حمایت رهبری و بدون هدایت ایشان مسائل را حل کنیم؟ پاسخ من منفی است. اصلا چیزی که ایشان تحت عنوان اقتصاد مقاومتی مطرح کردند در واقع یک
نوع هدایت مستقیم و توجه به ضرورت حضور ایشان در ارتباط با تصمیم گیری و سیاستگذاری در اقتصاد را نشان میدهد. خب یک بخش برجام این بود که مقام معظم رهبری پشت تیم مذاکرهکننده و حامی این تیم بودند. ما در مسائل داخلی هم اگر این حمایت را نداشته باشیم باور داریم که این مسائل حل نخواهد شد.
نکته دوم این است که اساس کار برای توافق برجام ایجاد یک گفتمان سازنده و تعاملی با دنیای داخل و خارج بود. آیا اشکالی دارد ما در ارتباط با مسائل داخلی هم یک گفتمانی از این نوع را راه اندازی کنیم؟ آیا این درست است که آقای رئیس جمهور وقتی یک موضعی را مطرح میکنند مثلا یک مقام عالی رتبه دیگر بیایند و در مقابله با حرف ایشان صحبتی را مطرح کنند؟ آیا این موضوع تزریق تنش و اصطکاک به جامعه نیست؟ آیا این اتفاق جامعه را نگران و ناامید نمیکند به آینده؟ آیا این نوع رفتار نشاندهنده عدمانسجام و عدم توافق در مسائل مهم کشور تلقی نمیشود؟
آیا اگر ما بتوانیم یک فضای گفت و گو روی مسائل اصلی کشور فراهم کنیم و همین بحثها به صورت تعاملی صورت گیرد و وقتی به یک نقطه توافق رسیدیم همه در اجرایی شدن آن بکوشیم، کار بدی است؟ به نظر من نکته ای که مورد نظر آقای روحانی برای استفاده از الگوی برجام بوده است این است که برای حل مشکلات داخلی از خصوصیات کار در برجام بهره ببریم. یکی دیگر از خصوصیات برجام این بود که طرفین مذاکره کننده قبول کردند که قرار نیست یک طرف 100 درصد برنده و یک طرف 100 درصد بازنده باشد زیرا در آن صورت دیگر گفت و گویی شکل نمیگیرد حتی بین اعضای یک خانواده هم وقتی اختلافی وجود دارد فرض بر این است که برای حل اختلافشان بنشینند و صحبت کنند و در این صحبت بنا نیست کسی 100درصد محکوم و یک فرد 100 درصد حاکم باشد خب در مورد مسائل داخلی هم همین طور است. به هر حال جریانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مختلفی در جامعه وجود دارد و بهتر است مثلا در ارتباط با مهم ترین مباحث اقتصادی و مدیریت کشور سعی کنیم به یک نقطه تفاهم برسیم که طرفین احساس برد بکنند و طرفین احساس کنند که اصل اعتقاد و نظرشان در این طرح و نسخه ای که پیچیده شده لحاظ گشته است. به نظر من آنچه از برجام2 موردنظر بوده، این نکات بوده است. متاسفانه جناح تندرو مخالف دولت سعی میکند به هر شکلی و با هر حربه ای بر علیه دولت اقدام و از هر نکته و برنامهای که مطرح میشود سوءاستفاده کند و مباحثی را مطرح نماید که اصلا موردنظر آقای رئیس جمهور نبوده است.
در پاسخ به یکی از سوالات با صراحت آقای دکتر روحانی را رئیس جمهوری خواندید که هنوز 5 سال دیگر از عمر ریاستش باقی مانده است. نگاه مردم به این دولت را چگونه تفسیر میکنید؟ آقا فکر میکنید جامعه از دولت راضی است؟
درباره نظر عموم مردم من واقعا به چند چیز اعتقاد دارم. یکی اینکه مردم، امروز خیلی خوب میفهمند و خیلی خوب تحلیل میکنند ولو اینکه خیلی از نکات را ممکن است به زبان نیاورند اما در کنه ذاتشان و در عمق فکر و قلبشان مسائل را خیلی خوب در مییابند. جایی هم که باید اقدامی کنند در ارتباط با آنچه دریافت و برداشت کرده اند اقدام درست را انجام میدهند، کما اینکه انتخابات سال 92 هم همین طور بود و تا یک هفته قبل از برگزاری انتخابات کسی پیش بینی نمیکرد که مردم چگونه تصمیم گیری خواهند کرد.
ولی ما واقعا میدانستیم که خواست مردم تحقق یک تغییر است. قبل از انتخابات سال 92 یک مصاحبه مفصلی انجام دادم و باز همین بحث تغییراتی که در عمق جامعه انجام میشود و تغییراتی که در زیر پوست جامعه صورت میگیرد را مطرح کردم و گفتم که من مطمئنم در سال 92 در انتخابات یک تغییر و تحولی را مردم جست و جو خواهند کرد، بنابراین به هیچ عنوان نتیجه انتخابات 92 ادامه دولت احمدینژاد نخواهد بود. الان هم بر همان اعتقاد هستم. مردم خوب میفهمند و خوب تحلیل میکنند و هر جا لازم باشد آنچه را که میفهمند و تحلیل میکنند به نوعی منعکس میسازند. در هفت اسفند هم همین اتفاق افتاد و امیدواریم در دهم اردیبهشت هم این رویداد مجددا رخ دهد. نکته دوم اینکه اگر شما وجدان عموم مردم را در نظر بگیرید خیلی منصفانه قضاوت میکنند ممکن است حالا یک نفر، دو نفر، یک جریان سیاسی یا یک گروه سیاسی وقتی قضاوت میکنند قضاوتشان منصفانه نباشد، اما وجدان عمومی مردم در قضاوت منصفانه عمل میکند، بنابراین اگر امروز آقای دکتر روحانی بخشی از برنامههایش را نتوانسته به اجرا بگذارد یا حتی بخشی از قولهایی که به مردم داده است را نتوانسته دنبال کند، مردم به صورت منصفانه در مییابند که این ناشی از عدم خواست ایشان نبوده است. ناشی از وجود مشکلات و محدودیتها و مسائل و فشارهای پیدا و پنهانی بوده که به ایشان وارد آمده است و در نتیجه ایشان نتوانسته بر آن مطالبات جامه عمل بپوشاند.
نکته دیگر این است که من فکر میکنم که مردم آقای دکتر روحانی را دوست دارند و این دوست داشتن شان ناشی از دو عامل اصلی است؛ یکی اینکه مردم احساس میکنند دکتر روحانی انسان صادقی است بالاخره ایشان در صحبتها و مصاحبه هایشان خیلی صادقانه مطالبی را بیان میکنند که حتی خیلی از مردم انتظار بیان آن مطالب را از زبان رئیس جمهور ندارند. اما ایشان وقتی مطلبی را حق میداند از آن دفاع میکند و آن را به زبان میآورند.
دوم اینکه مردم احساس میکنند دکتر روحانی آدم شجاعی است. چه در بیان و چه در عمل. بالاخره مردم دیده اند، دکتر روحانی حرف هایی را زده است که حتی بعضی از سیاستمداران چه اصولگرا و چه اصلاحطلب حاضر نیستند بخشی از آن را به زبان بیاورند. این خصوصیت صداقت و شجاعت باعث شده که هنوز مهر آقای روحانی در دل مردم پابرجا بماند، بنابراین من فکر میکنم اگر ایشان کاندیدا شوند در دوره بعدی برای ریاست جمهوری مردم به ایشان رای خواهند داد و به عقیده من در همین یک سال و چند ماه باقی مانده از دولت یازدهم قطعا به یک بخش دیگری از برنامهها و تعهداتی که داشتند عمل خواهند کرد به طوری که مردم آنها را لمس خواهند کرد. در تغییرات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همیشه باید به این نکته توجه کرد که این تغییرات تدریجی صورت میگیرند و باید به صورت مستمر هم دنبال شوند. اگر بخواهیم به یک جهت خاص برویم که مستمر نباشد حرکت مان خیلی تاثیرگذار نیست چون یک تغییر ایجاد میکنیم بعد آن را رها میکنیم چه در بخش اقتصاد و چه در مسائل اجتماعی و سیاسی. خوشبختانه میبینید در این دولت واقعا روی سیاستهای اصلی، مسائل اجتماعی و اقتصادی این استمرار به چشم میخورد. مواردی که دولت آنها را به عنوان سیاست اصلی انتخاب کرده، رها نکرده است و کارها به صورت تدریجی پیش میرود. تدریجی به این معنا نیست که باید سرعت را پایین آورد تغییرات باید در حداکثر سرعت ممکن ولی به صورت تدریجی صورت بگیرد، لذا به نظرم ایشان حتما برخی از قولهای خود را در همین دوره دولت یازدهم و بقیه را در دولت دوازدهم به منصه اجرا خواهد گذاشت.
پیش بینی میکنید با تغییر مجلس در 16 ماه باقی مانده وعدههای بیشتری عملی شود؟
پیش بینی میکنم که عملکرد دولت در 16 ماه باقی مانده، قابل مقایسه باشد با عملکرد آن در طول سه سال گذشته.
ارزیابی تان از عملکرد دکتر فانی چیست؟
به عنوان مقدمه بگویم که ارزیابی من مهم نیست. مهم این است که ارزیابی گروههای ذی نفع نسبت به عملکرد ایشان چیست. منظور از گروههای ذینفع در وهله اول معلمان هستند که باید دید فضای موجود در بین این صنف نسبت به کارکرد وزیر خودشان به چه صورت است؛ مثبت است یا منفی.
گروه دوم اولیای دانش آموزان است که مستقیما با عملکرد آموزش و پرورش و نتایج کار این وزارتخانه درگیرند و گروه سوم خود دانش آموزان هستند که نظرشان نسبت به اقدامات آموزش و پرورش حائز اهمیت است و اینکه اصلا یک دانش آموز از اینکه به مدرسه میرود لذت میبرد یا اینکه با بیمیلی و دشواری تحصیل میکند، مهم است.
گروه چهارم کارشناسان فرهنگ و تعلیم و تربیت هستند که باید در این موردنظر بدهند. اما در مجموع من فکر میکنم عملکرد دولت در بخش آموزش و پرورش میتوانست بهتر از اینی باشد که در طول دو و نیم سال گذشته انجام گرفت. ببینید ما در همین سال94، 26هزار میلیارد تومان از بودجه دولت را صرف هزینههای جاری آموزش و پرورش کردیم.
این واقعا رقم بالایی است من برای اینکه یک دیدی نسبت به این عدد پیدا شود اینگونه توضیح میدهم که کل بودجه هزینه ای دولت در سال94، حدود 180هزار میلیارد تومان بوده است. 26هزار میلیارد تومان یعنی حدود 15درصد کل. یعنی اگر 27هزار میلیارد بود دقیقا میشد 15درصد کل. یعنی دولت 15درصد از کل هزینههای جاری را به آموزش و پرورش اختصاص داده است آن هم توسط دولتی که مشکلات بزرگی مثل هزینههای بهداشت و درمان، دانشگاه ها، هزینههای نیروی انتظامی و نظامی بر دوشش است.
مثلا فرض کنید برای نیروهای نظامی و انتظامی حداقل باید حدود 15 الی 20درصد بودجه دولت صرف آن بخش میشده است. در سال گذشته در ارتباط با بهداشت و درمان و بیمههای سلامت شما ببینید دولت چه رقم بزرگی را هزینه کرده است، بنابراین 15درصد بودجه که صرف آموزش و پرورش شده واقعا حداکثر توان دولت در این بخش بوده است البته من میپذیرم که هنوز هم کمبودها خیلی زیاد است و من خودم این موضوع را به آقای رئیس جمهور همین چند روز پیش گفتم که واقعا من شرمنده میشوم در پیشگاه معلمان وقتی به جمع آنها میروم.
خب معلمان نسبت به بنده لطف دارند و دعوت میکنند که در جمع آنها صحبت کنم. در آن مجامع مثلا وقتی معلمان میگویند ما از مهرماه سال گذشته تاکنون حقالتدریسهایمان پرداخت نشده است، پاسخی قانعکننده برای این مسئله ندارم که به آنها بدهم از یک طرف هم میبینم که دولت چه سعی وافری برای حل مشکلات آموزش و پرورش داشته است.
من فکر میکنم مدیریت منابع مالی در آموزش و پروش خیلی مهم است و علیرغم اینکه دولت 26 هزار میلیارد تومان هزینه کرده این کار به خوبی صورت نگرفته است. در این بخش، این وزارتخانه نتوانسته است نظر و رضایت فرهنگیان را جلب کند و نتوانسته حتی آن پرداختهای اصلی مثل حقالتدریس فرهنگیان را بپردازد. خب این اتفاق نشان میدهد که ضعف هایی در سیستم مدیریت منابع مالی آموزش و پرورش وجود دارد. در مجموع به نظر من دولت میتوانست عملکرد بهتری در بخش آموزش و پرورش داشته باشد. ان شاء الله در سال جاری شاهد این عملکرد بهتر خواهیم بود.
اخیرا بحث ادغام وزارتخانههای علوم و آموزش و پرورش در مجلس مطرح شده است. چقدر با ادغام این دو وزارتخانه موافق هستید؟
من جزو اولین کسانی بودم که بحث ادغام این دو وزارتخانه را مطرح کردم. وقتی وزیر آموزش و پرورش بودم در سال 69، این موضوع را عنوان کردم و در آن زمان در دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی که دکتر معین وزیر فرهنگ و آموزش عالی بود هم مقداری درباره آن بحث کردیم. یعنی از نظر اصولی به نظر من کار درستی است، اما به لحاظ اجرایی و عملیاتی ممکن است الان میسر و حتی به صلاح نباشد.
اینکه میگویم به صلاح نباشد از این لحاظ است که بالاخره دولت یا هیئت وزیران دور یک میز مینشینند و تصمیم میگیرند. اگر وزارت علوم و آموزش و پرورش در هم ادغام شوند خب این به این معناست که یکی از وزرای فرهنگی و علمی و آموزشی را در دولت کم کردهایم یعنی قدرت چانهزنی در این بخش در دولت را کاهش دادهایم.
ببینید طبیعی است که وزیر صنعت به فکر صنعت است. وزیر مخابرات به فکر مخابرات است بنا نیست آنها برای آموزش، تحقیق و علم دلسوزی کنند درست است که هیئت وزیران و دولت مسئولیت مشترک دارند ولی در بحثهای دولت هر وزیر تلاش میکند از حیطه ماموریت و وظیفه مستقیم خودش دفاع کند، بنابراین از این لحاظ فعلا صلاح نیست یک عضو از مجموعه آموزشی و علمی دولت را کم کنیم و وزن این مجموعه را در دولت پایین بیاوریم.
از نظر عملیاتی نیز به نظر من این کار بسیار مشکل است و به این راحتی نیست به خصوص که وزارت علوم هم به هر حال خیلی گرفتاریهای اجراییاش زیاد شده است. ما 5 میلیون دانشجو در کشور داریم درست است که همه آنها زیر پوشش وزارت علوم قرار ندارند ولی تعداد زیاد دانشگاهها و توسعه بیرویهشان در سالهای گذشته در اقصی نقاط کشور و مشکلات عدیده بودجهای که امروز با آن مواجه هستند ادغام این دو وزارتخانه را میسر نمیسازد. وزارت علوم وزارتخانهای است پر از مشکلات. من به مدت 3 ماه سال گذشته در آنجا خدمت کردم و دقیقا می دانم .
روزنامه آفتاب یزد
گروه رسانه و تشکل / گفت وگو پايان ندارد
يک سال از بازداشت عليرضا هاشمي مي گذرد .
همسر محجوبش بارها و بارها ساختمان دادستاني را براي مرخصي و کمي هواي تازه بالا و پايين رفته که اين صبوري و تعامل بي نتيجه هم نبوده است.
دختر و پسر دانشجويش همچون پدر ؛ مظلومانه ، نجيبانه ، مصمم و مسوولانه راه دانشگاه را هر روز در روياي آزادي پدر طي کرده اند و اکنون در آستانه اعياد پيش رو منتظر آزادي او هستند.
براي ما شايد زمان به تندي و شتاب مي گذرد اما براي معلمي که به هياهوي بچه ها در کلاس عادت دارد درکنج زندان زمان طولاني و طاقت فرساست .
دوستاني که او را مي شناسند مي دانند که او اهل گفت وگو است هرچند با او گفت وگو نکرده باشند .
هاشمي در هياهوي احساس و حماسه همچنان بر اصلاح تدريجي و بنيادين تاکيد داشته و دارد .
او پس از يکسال حبس همچنان معتقد است که راه برون رفت از مسايل اموزش و پرورش و حل مشکلات معلمان در تغيير نگاه کلان و حرکت جامعه و حاکميت به سوي قانون ، مدنيت ، تحمل و مدارا است .
او همچنان معتقد است که با صبوري و مدارا بايد اين راه را پيمود.
مجموعه سازمان معلمان ايران نيز هم راستا با نگرش، منش و روش مسالمت آميز دبير کل خردمند و صبور گام خواهد برداشت .
اين تشکل صنفي و سياسي واکنشي عمل نکرده و نخواهد کرد .
چرا که کنش گري مدني تضمين کننده موفقيت است.
اين سازمان انتظار دارد مسوولان قضايي و امنيتي به اين رويکرد و منش پاسخ در خوري بدهند تا تندروي و نااميدي گسترش نيابد و جامعه در مسير آرامش و امنيت به توسعه اميدوار شود.
اميد داريم به زودي شاهد آزادي اين معلم فرهيخته و ساير معلمان و مظلومان دربند باشيم.
سازمان معلمان ايران
سي ام فروردين
سایت سازمان معلمان ایران
گروه اخبار/ منتخب مردم همدان در دهمین مجلس شورای اسلامی گفت: همان اندازه که موشکسازی اقتدارآفرین است، ۱۰۰ برابر آن انسانسازی اهمیت دارد زیرا همان انسان تولید علم و پیشرفت را انجام می دهد.
هاشمی دبیر کل سازمان معلمان تجمعات خیابانی را قبول نداشت/ بازداشت علیرضا هاشمی در اواخر فروردین 94 ضربه ای بود که تحول مثبت در سازمان را اگر نگوییم عقب برد ، در همان نقطه منجمد کرد / حیدر زندیه در تاسیس سازمان معلمان نقش کلیدی داشت/ انجمن اسلامی ،حسین مظفر را به خاتمی معرفی کرد/ علیرضا هاشمی و پورسلیمان در زندان رادیکال و تندرو نشدند/علیرضا هاشمی: با اقتدارگرایان علیه دولت روحانی هم صدا نمی شویم/ هاشمی : تجمعات خیابانی مقصدش ناکجا آباد است/ سال 94 گردانندگان سازمان دنباله رو کانون شدند/ابراز ارادت ها و رفتار دنباله روانه برخی از افراد موثر سازمان تاثیری در تغییر نگاه جریان تندرو نسبت به سازمان ایجاد نکرد/ اعتراض فعال کرد به عکس هاشمی در کنار عکس بداغی و عبدی و.../ فعالیت سازمان معلمان خلاصه شده در صفحه مدرسه روزنامه اعتماد /سازمان از کهولت و افسردگی و غیبت دبیرکل رنج می برد
در فعالیت های صنفی کسی نباید از تشکیلات و برنامه ها جلو بزند و یا در پس پرده خود را مخفی کند / تشکل های صنفی معلمان در جامعه ما در پی نتیجه و بازده کوتاه مدت هستند/ جامعه معلمان هم مانند اقشار دیگر حوصله کارهای جمعی و کسب نتایج تدریجی را ندارند/ در جامعه ای که کم تر از نیم درصد مردم عضو سازمان های مردم نهاد هستند چه انتظاری می توان و یا باید داشت/ پدیده " قهرمان بازی " درجامعه ما به یک وضعیت دائمی و غیر قابل برگشت تبدیل شده است / فعالیت صنفی چیزی نیست که بخواهد از طریق " قهرمان بازی " و " بازار گرمی چهره ها " و خود را در پشت قهرمانان مخفی کردن به نتیجه ای برسد
بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد/ فانی جاذبه پوپولیستی ندارد و فاقد کاریزما است/ وعده های فانی به خانواده مرحوم گنگوزهی مشمول مرور زمان نشود/ معلم گرفتار بیماری "برگر" را به عنوان معلم فداکار معرفی کردند/ قتل یک معلم به دست یک دانش آموز 15 ساله ، کجایش حماسه است/ حبس کشیدن ارزش معلمی نیست/ فعالیت صنفی به قهرمان و افراد سرسخت مخالف حکومت تا پای جان نیاز ندارد/ معلم قهرمان کسی است که وظایف حرفه ای خود را مطابق شرح وظایف در مدرسه انجام می دهد/ افراد برای جبران بی عملی خود قهرمان می سازند و خودرا در او ذوب می کنند/ سیاستمداران از اصطلاحاتی مانند ملت بزرگ و ملت قهرمان و....برای رنگ کردن مردم استفاده می کنند/ هرچه جامعه ای نابه سامان تر و مردم بی سوادتر باشند ، "قهرمان" ها خریدار بیشتری دارند
گروه اخبار/ منتخب مردم همدان در دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و وزیر سابق آموزش و پرورش گفت:اقتصاد مقاومتی باعث افزایش معیشت عمومی در جامعه می شود.
در قرون اخیر کشورهای غربی خیلی زودتر از ما به اهمیت و آثار اجتماعی و اقتصادی آموزش و پرورش پی بردند، وارد جامعهشناس آمریکایی معتقد است: تعلیم و تربیت در پیشرفت اجتماع اثر فراوان دارد زیرا اگر انسان صحیح پرورش یابد، قادر به حل مشکلات موجود خواهد بود و مشکلاتی را که در راه پیشرفت و ترقی اقتصادی و اجتماعی است، از بین خواهد برد ).
آموزش و پرورش علاوه بر آنکه فرصتی فراهم میآورد تا افراد تواناییها و استعدادهای خویش را پرورش دهند دارای آثار و فوائد اجتماعی و اقتصادی میباشد، هر اندازه مردم یک جامعه از آموزش بیشتری برخوردار باشند هزینههای اجتماعی آن جامعه از قبیل هزینههای دستگاه قضایی، انتظامات، پلیس راهنمایی کاهش خواهد یافت، با ارتقاء سطح تحصیلات مردم یک جامعه، سطح بهداشت و تغذیه بالاتر و هزینههای درمان و سوبسید دارو به طور نسبی کمتر خواهد بود، جامعهای از آموزش کافی برخوردار باشد، حضور و مشارکت آنها در صحنههای اجتماع بیشتر خواهد بود و بدین ترتیب با مشارکت افراد تحصیل کرده در انتخابات سیاسی و نظرخواهیهای عمومی، مردم در حل مسائل اجتماعی و تعیین سرنوشت جامعه مشارکت فعال و مستقیم خواهند داشت، در جوامع در حال توسعه با بالارفتن سطح سواد آحاد مردم امکان گذر از جامعه سنتی به جامعه صنعتی تسهیل و تسریع خواهد شد.
تحقیقات نشان میدهد در جامعهای که از تحصیلات بالاتری برخوردار باشد میزان اعتیاد و جرم و جنایت کمتر است، و تحصیلات افراد در کنترل جمعیت نقش به سزایی دارد، بنابراین آموزش و پرورش در بعد اجتماعی جایگاه بالایی دارد.
بدون تردید فراموش نخواهیم کرد در طی سالهای متمادی که ایران اسلامی به دنبال دست یابی به انرژی صلح آمیز هستهای بود با چه خصمها و تهدیدها و تحریمهای سخت، ظالمانه و غیرانسانی از سوی مستکبران مواجه بودیم. همانهایی که روزی با قدرت نظامی خاک وطن را اشغال و تجاوز کرده بودند و ازخاک و ملت ایران به خاطر بیعرضگی و ناتوانی حاکمان زمانه، امتیازات فراوانی مثل (عهدنامهی ترکمن چای وگلستان – کاپیتولاسیون – امتیاز تنباکو ) را با سلطه زورمدارانه خود گرفتند و ثروت و عزت ملت را تاراج کردند.
یادمان باشد « حق توحش »، کثیفترین امتیاز و باج ذلت باری بود که توسط حاکمان خود فروخته زمانه به همین مذاکرهکنندگان مستکبر داده شد. اما کشتی با صلابت نظام با هدایتهای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی و رهروی عاشقانه ملت در این روزها به ساحل آرامش رسیده و وعده الهی که (ان مع العسر یسرا و نیز مستضعفان و مظلومان وارثان واقعی زمین هستند) به حق محقق گردید.
در این توافق تاریخی و هستهای دنیا به ایران و ملت و رهبری تعظیم کرد و فریاد شادی سر داد. این واقعهی مهم و تاریخساز، پیروزی حق و منطق بر باطل و زور را به نمایش گذاشت. این توافق جنگی بود که خون شهیدانش از قبل ریخته شده بود. این توافق افتتاح سدی بود بر رودخانهای وحشی، مخرب و سرکش غرب. و پایانی بر حربهی ایران هراسی غرب و سرانجامی بر اسارت سالهای سخت ملت آزادی خواه و قدرت مند ایران در شعب ابی طالب که توسط قریشیان و ابوجهلهای قرن رقم خورده بود.
اما یادمان باشد که در آن سال های سخت و دردآور همه اقشار اعم از( غنی و فقیر، کارگر و کارمند، معلم ، استاد و پزشک) آمدند و گفتند انرژی هستهای از نان شب هم مهمتر است. زیرا حیات آینده و عزت و استقلال نظام و ملت در افق ۲۰۵۰ در دست یابی به این انرژی است.
همه میدانیم که ۲۰ فرودین ماراتون ۱۲ساله بنام روز ملی انرژی هستهای به عنوان نماد این روز پایداری و مقاومت ملت بزرگ و تاریخ ساز ایران اسلامی به شمار میرود و اگر امروز شهد شیرین پیروزی موفقیتآمیز هستهای را جشن میگیریم به برکت حرکتها و حلقههای زنجیرهای دانش آموزی و دانشجوی در این سالها بوده است. همه اقشار در این پیروزی و جشن توافق به طور مساوی سهیماند و قابل مصادره به فرد یا گروه یا دولت خاصی نیست. چراکه اگر کاشت آن سال ها نبود، امروز برداشتی نداشتیم.
اما در این میان بیشترین اثرگذاری و نقشآفرینی در فرهنگسازی و القای افکار عمومی را میتوان درآموزش و پرورش و حضور پرشور و پررنگ معلمان و دانشآموزان در راهپیماییهای ۲۰ فروردین در این دوران و برگزاری جشنهای هستهای در مدارس و جلسات بصیرتی با موضوع انرژی هستهای با حضور میلیونی معلمان و دانشآموزان اشاره کرد. فلذا نقش بیبدیل و پُررنگ جامعه معلمان و دانش آموزان نه تنها در این واقعه مهم سیاسی کشور بلکه در تمامی صحنههای ملی فراموش نشدنی است.
پس جا دارد مسئولان این واقعیت را بپذیرند که هر حرکت و پیروزی در عرصههای گوناگون علمی و سیاسی و اجتماعی بدون حضور میلیونی معلمان و دانشآموزان بی ادعا امکانپذیر نخواهد شد همان طور که رهبر عزیز گفت ما نیازی به بمب هستهای نداریم زیرا بمب واقعی را در وجود جوانان و نوجوانان تعلیمیافته در دامان معلمان مدارس و دانشگاه میداند و باید نگاه ثروتسازی و سرمایهگذارانه از نوع منابع انسانی که دغدغه رهبری بوده و آینده نظام بدان متکی است در مجلسیان و مدیران به وجود آید که لازمه این توجه و تغییر نگاه، تلاش دستاندرکاران و متولیان آموزش و پرورش با رویکرد شایستهسالاری و به دور از سیاستزدگی خواهد بود. در این بین توافق هستهای میتواند مقوم آموزش و پرورش در ایجاد غرور ملی باشد و تقویتکننده نگرشهای ملی نسبت به اهمیت تعلیم و پرورش انسانها در نظام مکتبی اسلامی شود.
در همین راستا به نظر میرسد مهمترین تاثیرات برجام در آموزش و پرورش را به طور مستقیم و غیرمستقیم به صورت زیر دید :
- اهميتدادن به پژوهشگران، محققان و مؤلفان حوزه آموزش و پرورش
- سازگاركردن هرچه بيشتر فعاليتهاي آموزشي مدارس با واقعيتهاي جامعه و نيازهاي برنامههاي توسعه كشور به ویژه شرایط پس از برجام و ارتقاي رشد حرفهاي معلمان با واگذاري مستقيم مسئوليت مطابق با توانايي هر فرد در زمینهی توسعهی همهجانبه کشور
- ايجاد زمينه و شرايط لازم براي توسعه مشاركت فكري، علمي، فرهنگي و اجرايي اوليا و جلب همكاري آنان در پرورش استعدادهاي فراگيران
- برقراري و گسترش ارتباط با مراكز پژوهشي و علمي جهان و بهرهوري از دستاوردهاي آموزشي ساير ملل و تبادل تجربيات علمي و فرهنگي و تربيتي با ملل مسلمان و كشورهاي دوست
- مجهز شدن معلمان به روشهاي نوين و فناوري روز به جاي روشهاي كهن به منظور ارتقاي سطح كمي و كيفي تعليم و تربيت با ورود هیاتهای فرهنگی و آموزشی سایر کشورها و مبادلات علمی حاصل از آن
- بازسازي منزلت و جايگاه اجتماعي و فرهنگي معلمان با توجه به نقش موثر آنان در حوزههای رشد و پرورش غرور و ایستادگی ملی؛
- ايجاد هماهنگي و مشاركت فعال نظام فرهنگي و هنري كشور در برنامهريزي آموزش و پرورش به ویژه با ارگانهای مرتبط با فرهنگسازی روحیهی ایثار و مقاومت و شهادت
- حضور فعال رسانههاي ارتباطي به ويژه صدا و سيما در حمايت از اجراي برنامههاي آموزش و پرورش و برقراري ارتباط با مخاطبان و فراگيران
- تغيير ديدگاه مسئولان كشور نسبت به نظام آموزش و پرورش كه اين نظام مولد و توليدكننده منابع نيروي انساني است با شعار تبديل منابع انساني به ثروت انساني، انقلابی و مجاهد به ویژه در عرصههای توسعه هستهای
- بهرهگيري از فناوري اطلاعات مدرن و رايانهاي براي ارتقاي سطح دانش و بينش معلمان، كاركنان و كارمندان آموزش و پرورش با ورود تکنولوژیهای جدید آموزشی
- روزآمد نگهداشتن دانش و مهارت هاي معلمان و كاركنان آموزش و پرورش به ويژه در زمينه فناوري اطلاعات و ارتباطات و آموزش مجازي با همکاریهای و مبادلات دوجانبه ایران و کشورهای توسعهیافته
- نهادينهكردن، نظارت، حمايت و راهبري مديريت كلان كشور نسبت به برنامههاي آموزش و پرورش به عنوان اساسيترين محور توسعه و انسجام کشور به ویژه در لحظات حساسی نظیر مذاکرات هستهای
- مشاركتدادن مستقيم نظام توليد ثروت و درآمدي كشور در تأمين حداقل امكانات استاندارد، در آموزش سراسر كشور با ورود سرمایهگذاران خارجی بعد از برجام
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
قدرت مند ترين ابزاری که سندیکاها ، اتحاديه ها و نهادهاي مدني از آن بهره مي برند مذاکره دسته جمعی متکي به کارˏ کارشناسي است/ منافع سندیکا منحصر به بهبود شرایط کار نمی باشد ، بلکه جست و جوی راه حل هایی برای مسائل مربوط به سیاست های اقتصادی را هم شامل می شود /وقتی گروه مذاکره کننده ي نهادهاي مدني معلمان و کارفرمایان و يا دولتمردان در حضور یکدیگر مذاکره می نمایند ،هیچ کدام از مسایل مورد ابتلای موسسه ذی نفع مورد اهمال قرار نمی گیرد/ فقط و فقط وقتي تيم مذاکره کننده از هر جهت به بن بست برسند از حربه اعتصاب ،تحصن و اجتماع اعتراض آميز و...استفاده مي کنند

1. مقدمه:
یک فرد فرهیخته و اندیشمند و مسئول همه آن چیزی است که نظام اسلامی می تواند از طریق استعداد ها و توانایی های وی به اهداف از پیش تعیین شده خود برسد. تفکر اسلامی در ایران پرورش دهنده و در عین حال مقوم احساس همبستگی شخص با دیگران از یک سو و احساس وابستگی به نظام اسلامی از سوی دیگر است، و مداوما در درون فرد این احساس را عمق و تعالی می بخشد. ایجاد افراد توانمند بالقوه و بالفعل در کشوری که بر مبنای چنین تفکری قرار دارد، کار چندان آسانی نیست و صرفا احاله مسئولیت پرورش انسان ها با ویژگی های مطلوب فوق الذکر به موسسات و مراکز آموزشی متعدد دولتی و خصوصی بدون برنامه عملیاتی دقیق، بومی شده، و قابل اجرا و نیز بدون وجود مربیان آموزش دیده و ماهر ناقص ترین و بالطبع بی فایده ترین کاری است که در این حیطه می تواند انجام شود.
همگی معتقد و معترفیم که موجودیت و آینده نظام اسلامی منوط به موفقیت نهاد تعلیم و تربیت کشور در پرورش نسل هایی است که قابلیت و لیاقت به دوش کشیدن مسئولیت عظیم نظام اسلامی را داشته باشند. باور درونی ما این است که اهمیت تعلیم و تربیت به هیچ وجه کمتر از در اختیار داشتن جنگ افزار و توان باز دارنده و قدرت دفاعی نیست. اگر سطح دانش و فرهنگ گرفتار رکود و پسرفت شود در همان حال واضح است که سطح دانش و فرهنگ دشمن بالا خواهد رفت و لاجرم ایام استقلال اندک و رو به زوال خواهد بود.
با عنایت به این نگرش، اغراق نیست اگر بگوییم تعلیم و تربیت از ضروریات دفاع ملی است و آموزش و پرورش در مفهوم عام و پرورش و امور پرورشی در مفهوم خاص حوزه ای از دانش تعلیم و تربیت را تشکیل می دهد که نه تنها پاسخگوی ذهنی کاوشگر می باشد و اندیشه را در شگفتی ها و جاذبه های دنیای مقایسه های نقاط ضعف و قوت اقدامات و برنامه ها، به جولان در می آورد و در وجه مثبت خود مطلق نگری های نادرست نسبت به واقعیت ها را به نسبی نگری های شایسته واقعیت ها متحول می کند و نه فقط به لحاظ پایه های علمی خود، حوزه ای آکادمیک در کنار دیگر دانش های اجتماعی و انسانی را تشکیل می دهد، بلکه وقتی متدولوژی آن درست به کار گرفته شود، و زمانی که بر معیارها و محدودیت های برنامه ها و طرح های آموزشی وقوف حاصل شود، زمینه کار سود مندی به حساب می آید.
حرکت نظام اسلامی از اولین روز های به ثمر نشستن، به تعلیم و تربیت و پرورش ذهن های پاک و آماده درک حقایق والای اسلام توجه ویژه ای داشته است و به جرات می توان گفت این حرکت مقدس تاکنون هیچ اقدامی انجام نداده، مگر آنکه تعلیم و تربیت ماده ای از دستور کار آن باشد. با این حال باید به این نکته توجه داشت که پرداختن به امور پرورشی و انجام کار پرورشی در یک مجموعه نیازمند بررسی واقعیت های آن جامعه است و باید اندیشه ای که بر آن جامعه حاکم است را مد نظر قرار داد. در واقع از این واقعیت ها و اندیشه هاست که وجود آموزش و پرورش آغاز می شود، اهداف شکل می یابد و نهاد های آن پی ریزی می شود
در این بین نقش مربیان پرورشی در پرورش افراد با استعدادها و توانایی های بالا که همگی در زمره ضروریات تحقق یک نظام اسلامی و کارآمد و مبتنی بر اندیشه می باشند، غیر قابل انکار است. در واقع مربی پرورشی پاسدار دستاورد های فرهنگی، اجتماعی و آرامش جامعه از طریق آموزش به دانش آموزان به عنوان سربازان و منادیان ارزش ها می باشد و بهترین راه برای تحقق این منظور، علاوه بر فعالیت های مثبت و فرهنگ سازی و تعلیم و تربیت صحیح نسل های آینده، شناسایی و رفع آسیب های اجتماعی و فرهنگی است که مربی پرورشی همواره باید به عنوان یک وظیفه و مسئولیت به آن اهتمام ورزد. علاوه بر این نگاه آسیب شناسانه به مسائل پرورشی و کار مربیان پرورشی توسط خود مربیان پرورشی در مدارس بسیار به جا و حتی لازم است ، چون جامعه بزرگ آموزش و پرورش و بالمآل کشور را از غفلت و انحطاط و سقوط نجات می بخشد و آن را به ساحل امن و نجات می رساند.
با چنین نگرشی که در این مقدمه نسبتا طولانی مورد بحث قرار گرفت، در این مقاله از زاویه ای متفاوت به مقوله تعلیم و تربیت( که مبنای کار مربی پرورشی است) نظر خواهیم افکند و سپس با این نحوه نگرش، آسیب های موجود در کار مربیان پرورشی را بررسی و در پایان در حد بضاعت و حوصله مطلب راهکار هایی را ارائه خواهیم داد.
2. تعلیم و تربیت:
الف. چرا تعلیم و تربیت؟
سئوال نگارنده این است که چرا دوباره از تعلیم و تربیت سخن می گوییم در حالی که این مقوله سال ها مورد بحث و نظر صاحب نظران و اندیشمندان در همه حوزه ها بوده است. یک دیدگاه برای موجه جلوه دادن این سئوال، این است که تاکید بر مطلب ( اگرچه تکراری)، اصلی مهم و قابل توجه است و مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد. با لحاظ این دیدگاه این سئوال در ذهن متبادر می شود که اگر مرتبا و به تکرار تعلیم و تربیت را تعریف کنیم و حدود و ثغور آن را مشخص نماییم، یا حتی تعاریف دقیق عملیاتی و کاربردی ( مثلا در حیطه کار مربی پرورشی) از آن ارائه دهیم، این تعاریف گسترده و بعضا تحلیلی و پیچیده چه آثار سازنده تربیتی بر مخاطب ما یعنی دانش آموز دارد؟ پاسخ به این سئوال پرداختن به مسائلی جدی تر را در پی دارد که در اینجا به بعضی از تاثیرگذارترین آنها اشاره می شود.
(1). مسئله زمان در تعلیم و تربیت:
با عنایت به آثار ماندگاری که در مورد تعلیم و تربیت به دست ما رسیده است، اولین و مهمترین دیدگاه این است که با توجه به زمان های گوناگون و مسائل زمانه، می توان گفت در برخی از موضوعات و مسائل، تعلیم و تربیت نسبی است. اگر در برخی اصول و مبانی ثابت تعلیم و تربیت عقیده بر این داشته باشیم که این اصول در همه دوران ها لازم و مفیدند، الزاما چنین است که در بیشتر مسائل، به علت رخداد مسائل نوین و مطرح شدن مشکلات، توقعات، انتظارات و نیازهای تازه، انسان ها به تعلیم و تربیت در این حیطه های جدید نیاز دارند.از این منظر می توان گفت که بسیاری از آموزش ها و پرورش های یک مقطع خاص زمانی، پاسخگوی مقطع دیگر نیست و نیاز به طرح مباحث جدید در مسائل مربوط به تعلیم و تربیت وجود دارد.
این دیدگاه کاملابه کلام امیرالمومنین اشاره دارد:
لا تقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم[1]
فرزندان خود را با آداب مربوط به خودتان مجبور نکنید، زیرا آنها برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند( و آداب خاص خود را می طلبند).
(2). مسئله مکان و جغرافیای خاص هر منطقه در تعلیم و تربیت:
تعلیم و تربیت وابسته به مکان و از لحاظ مکانی هم دارای ابعاد نسبی می باشد.برخی اصول و موارد تعلیم و تربیت برای همه مناطق و مکان ها مفید و قابل توصیه است، ولی باید توجه داشت که جغرافیای طبیعی و مکان دارای اقتضائات خاص خود است و تعلیم و تربیت ویژه خود را نیازمند است. ابن خلدون، از متفکران جهان اسلام و مونتسکیو از اندیشمندان غربی (در کتاب روح القوانین) به موضوع رابطه جغرافیا(مکان) و اخلاق و تربیت اشاره کرده اند. با ملاحظه این دیدگاه، مربی با اشخاص و شخصیت ها و تنوع روحیات و بالطبع آداب و سنن گوناگون و مقید به مکان یا حداقل برخاسته از محیط های گوناگون مواجه است و باید متناسب با نیازها و پرسش های هر منطقه و نقطه خاص جغرافیایی، برنامه عملیاتی خاصی را برای اجرا طرح نماید و یا دست کم توانایی جرح و تعدیل برنامه های ابلاغی سطوح بالای سازمان را داشته باشد. بدیهی است که بسیاری از توصیه ها و استدلالات متفکران در خصوص موضوعات تعلیم و تربیت متناسب با نیازها و شرایط خاص منطقه جغرافیایی ما نیست و شاید مشکلات و نیاز های ما در این مکان و این جغرافیای خاص چیزی کاملا متفاوت باشد و لاجرم به راهکار های متفاوت محتاج باشیم.
(3). مسئله تفاوت های فردی در تعلیم و تربیت:
تعلیم و تربیت غیر از عوامل زمان و مکان، به متغیر تفاوت های فردی نیز وابسته است. ویژگی های روحی و جسمی انسان ها منحصر به فرد است، یعنی در میان بیش از هفت میلیارد انسان در کره خاکی، حتی دو نفر عینا مثل هم نیستند. اگر سر انگشتان همه افراد با یکدیگر متفاوت است، می توان و باید پذیرفت که روحیات، خصائص و ظرفیت های آنها نیز همسان نیست. از این مسیر هم به تعلیم و تربیت متفاوت، بدیع و نو می رسیم، علی الخصوص اگر به تفاوت های بشر این نکته را هم اضافه کنیم که در فرهنگ دینی، آدمیان باید در مسیر الهی تربیت شوند.
از سوی دیگر اگر قرار بر این است که بشر به سوی صفات و اسماء الهی حرکت کند، این مسیر حد توقف نداشته و هرگز محدود نمی باشد. همه موارد پیش گفته گویای پیچیدگی مسیر در کنار چند بعدی بودن وجود آدمی است. اگر بپذیریم که مسیر پر پیچ و خم است و روندگان راه نیز قابلیت های متفاوت دارند، بدیهی است که باید در معرفی راه توجه لازم را داشت و با مطالعه و مراجعه مکرر ، بیراهه ها را مشخص و طرق سهل الوصول را توصیف و تبیین کرد. حقیفتا این رسالتی عظیم است که مربی پرورشی به طور اخص و همه مدعیان آموزش و پرورش به طور اعم باید به آن اهتمام ویژه ای داشته باشند.
ب. لحاظ ابعاد وجودی انسان در تعلیم و تربیت و نیاز سنجی:
با عنایت آنچه تاکنون مورد بحث به قرار گرفت، از یک سو چون مخاطبان تعلیم و تربیت در دو نگرش و دید گاه متفاوت قرار می گیرند، و این جریان همواره مستمر و جاری است، یعنی مرتبا آدم های متفاوتی به افراد آموزش دیده قبلی اضافه می شوند، آشکار است که نسخه همسان، واحد، فراگیر و ثابت تربیتی، همه ابعاد وجودی انسان های مختلف را پوشش نمی دهد.( در عین حالی که وجوه مشترک زیادی وجود دارد که همه آنها را در زیر گروه انسان قرار می دهد، و نسخه های مشترک تربیتی نیز برای این ابعاد وجود دارد) ولی در مواردی که تفاوت ها جدی است، لاجرم نسخه های آموزشی و تربیتی متفاوتی مورد نیاز است و همواره باید با عنایت به زمان و مکان و تفاوت های فردی سعی در بهبود برنامه های پیشین داشت و برای نیاز های جدید و پرسش های نوین و حتی شبهات دشمن، برنامه های عملیاتی مناسبی تدوین کرد.
برنامه عملیاتی و اجرایی در حیطه تعلیم و تربیت و کار مربیان پرورشی می تواند با نیاز سنجی دقیق از مخاطب و نیاز های وی صورت پذیرد. نیاز سنجی در سطحی محدود ( مثلا مدرسه یا منطقه) توسط کارشناسان خبره آموزشی و تربیتی صورت می پذیرد و فهرستی از نیاز های مخاطب (که دانش آموز دوره ابتدایی، راهنمایی و یا متوسطه است) حاصل می گردد. یافتن انگیزه مخاطب از ارائه چنین نیاز هایی همواره باید مد نظر کارشناس باشد. در بسیاری از موارد در اجرای برنامه های نیاز سنجی همواره دشواری های خاصی بسته به شرایط محیط و اوضاع فرهنگی و تفاوت ارزشها بروز می کند.
لذا باید به این نکته توجه داشت که نیازهای مخاطب لزوما متاثر از شرایط فوق الذکر است و حتی گاهی نیاز های کاذب و کاملا متناقض با ارزش های مقبول جامعه، به عنوان نیاز فرد معرفی می شود و کارشناس امور تربیتی را دچار تردید در اجرا و نتیجه برنامه نیاز سنجی می نماید. هنر برنامه ریز و تدوین کننده برنامه عملیاتی در چنین شرایطی این است که وی بتواند با بررسی هر کدام از نیازها و مقایسه آن با خاستگاه نیاز در جامعه ای که مخاطب در آن زندگی می کند، اولا به انگیزه مخاطب از ارائه نیاز خاص برسد و ثانیا توانایی این را داشته باشد که با ارائه برنامه های متنوع این نیازهای کاذب را در ارزش های مورد قبول جامعه مستحیل نماید. از این طریق وی به نیاز مخاطب پاسخ گفته و برنامه عملیاتی متناسب با نیاز سنجی را طراحی نموده و در عین حال ارزش های مقبول جامعه را نیز مد نظر قرار داده است.
ج. دلایل ناکارآمدی در اجرای صحیح برنامه های پرورشی به عنوان بخشی از تعلیم و تربیت:
اکثر ناکامی ها در اجرای برنامه های پرورشی از عدم توجه کافی به برنامه نیاز سنجی و ناتوانی در تعدیل برنامه ها و ایجاد توازن بین برنامه و نیاز مخاطب نشات می گیرد. در واقع مربی پرورشی سعی دارد برنامه های ابلاغی از سوی سازمان متبوع را به موقع اجرا بگذارد، غافل از اینکه ممکن است در بعضی موارد انگیزه ای برای همکاری در مخاطب برای اجرای برنامه موجود نباشد. چنانکه قبلا نیز اشاره شد این نبود انگیزه به دلیل تاثیر تفاوت های زمانی و مکانی و فردی در برنامه است که برنامه ریزان و تدوین کنندگان برنامه عملیاتی به لحاظ عدم دسترسی و یا عدم لزوم لحاظ آنها در برنامه های کلان، هنگام تدوین برنامه آنها را مد نظر قرار نداده اند.
(1). عدم توجه مربی پرورشی به نیاز سنجی منطقه ای و برنامه ریزی خاص منطقه ای و آموزشگاهی:
مربی پرورشی در مدرسه ای که در آن به انجام وظیفه مشغول است ، باید یک برنامه ریز و نیاز سنج واقعی باشد تا بتواند با تعدیل برنامه عملیاتی و اجرایی ابلاغ شده توسط سازمان متبوع به اهداف کلان برنامه (البته با لحاظ تفاوت های زمانی، مکانی، و فردی) دست یابد. در این صورت شاید بتوان گفت مربی پرورشی در امر پرورش و ارائه ارزش های متعالی موفق بوده است. در غیر این صورت، صرفا با اجرای مکانیکی بخشنامه ها و قرائت آنها در مراسم آغازین ( به فرض که استقبال مخاطب زیاد هم باشد) نمی توان توفیق وی را در اجرای برنامه به صورت مقبول اثبات کرد.
تامل در نکته فوق و تعامل سازنده مربی با مدیر و مخصوصا مشاور آموزشگاه ( در شناسایی تفاوت های فردی و بهره بردن از آنها در راستای رسیدن به اهداف در صورت لزوم) می تواند معیاری مناسب برای سنجش میزان توفیق مربی پرورشی و میزان تبحر وی در تعدیل برنامه عملیاتی ابلاغی محسوب گردد. به طور کلی هرچه تعامل مربی پرورشی با این افراد بیشتر باشد، لزوما آگاهی وی از تفاوت های فردی دانش آموزان بیشتر است و بهتر می تواند آنها را در برنامه های اجرایی خود دخالت دهد.
(2). تفاوت در افکار و روش ها در مربیان پرورشی:
تفاوت های مربیان و آموزش دهندگان نیز لاجرم در زمره تفاوت های فردی قرار می گیرد. همان طور که شخص مخاطب دارای تفاوت های فردی و سلیقه های خاص است، مربی نیز واجد این تفاوت هاست. از همین رو تجویز ها و اقدامات اجرایی مربیان نیز با هم متفاوت است.
در موضوع آموزش و پرورش مدعیان میدان داری دائما در حال تزایدند و نتیجه آن دسترسی به دیدگاه های متفاوت تعلیم و تربیت است. مربی حاذق و کارآمد از تمام دیدگاه های تعلیم و تربیت درکی کلی دارد ولی در عین حال، این درک کلی خود می تواند در موضوعاتی مانند موضوعات زیر قابل تامل و بحث ومناقشه باشد. اگر دیدگاه های موجود در تعلیم و تربیت را به دو دسته خدایی(دینی) و زمینی(بشری و عرفی) تقسیم کنیم، حتی دیدگاه های تربیتی همه ادیان توحیدی نیز کاملا مثل هم و یکسان نیستند، که اگر چنین بود نیاز به طرح دین جدید خود به خود منتفی بود. شاید به همین دلیل است که ما مسلمانان در عین اعتقاد به نبوت پیامبران پیشین، شریعت و فرامین آنان را برای تبعیت کافی و مجاز نمی دانیم. با این دید گاه مربی پرورشی می تواند به روش ها و تعلیم و تربیت گوناگون برسد که لاجرم باید حداقل متناسب با نیازهای زمانی، مکانی، و فردی بهترین پاسخ ها را توصیف، تحلیل، تاویل، و ارائه نماید.
با توجه به تفاوت کلی فوق، واضح است که تفاوت ها در افکار و روش های مربیان تنها در حیطه دین کامل اسلام قابل توجیه است و شخص مربی مجاز به داشتن سلیقه و روش متفاوت تنها در این حیطه است. وجود سلیقه ها و روش های متفاوت هم به شرط آنکه در زیر اصل کلی دین اسلام و اصول مترقی آن باشد، نه تنها اشکال آفرین نیست، بلکه در تعامل با سایر دیدگاه ها می تواند به بهترین وجه نمود پیدا کند. البته نا گفته نماند که تفاوت در افکار و سلایق خود باعث اندکی تفاوت در روش اجرا خواهد بود. دستور العمل ها و بخشنامه ها از سوی سازمان به یکسان در اختیار مربیان قرار می گیرد. تاویل ها و تفسیر های متفاوت مربیان، در واقع محمل اجرایی دستور العمل هاست و هر چه این محمل پخته تر و به سامان تر و بهره مند از خرد جمعی باشد، نتیجه کار بهتر و اطمینان از حصول اهداف بیشتر خواهد بود.
تجربه کار مربیان پرورشی در برخورد با نگرش ها و سلایق و دیدگاه های گوناگون همکاران و دانش آموزان نیز می تواند کمک حال بسیار مناسبی برای اجرای هر چه بهتر دستورالعمل محسوب گردد. در این صورت مربی پرورشی از طریق تجربه خود به خرد جمعی رسیده است. حصول این خرد جمعی در همکاران مربی که تجربه کافی ندارند، جز با مشورت با همکاران و استفاده از نظرات آنان مقدور نمی باشد.
(3) بعضی وضعیت های اجرایی ناکارآمد در مدارس:
آیا همواره مربی پرورشی در مدارس خود انگیزه کافی برای لحاظ موارد پیش گفته و اجرای برنامه به صورت پویا را دارد؟ به نظر نگارنده مقاله حاضر تامل در بعضی واقعیت های ناخوشایند در مدارس می تواند فتح باب بررسی دقیق و آسیب شناسانه در این حیطه باشد. نامطلوب ترین وضعیت در کار یک مربی پرورشی در مدرسه آن است که دستور العمل ها و برنامه های ابلاغی سازمان متبوع را که با تفکر و اندیشه ارائه شده ( و فقط نیاز به تعدیل در شرایط زمانی و مکانی و فردی دارد) به صورت تفسیر به رای تعبیر شود و تصور رود مقصود و هدف تدوین کنندگان دستور العمل ها همانی بوده که مربی پرورشی در نظر دارد و فهمیده است.
آشکار است که اجرای برنامه با چنین دیدگاهی چقدر می تواند در عدم دست یابی به اهداف و چه بسا دور شدن از آنها موثر باشد. شاید اگر مربی پرورشی در مواردی این چنین خرد جمعی را به کمک بطلبد و در شورای معلمان و یا شورای آموزشگاه مفاد دستور العمل را به نظر حاضران برساند و متواضعانه ( که بدبختانه در ادبیات آموزش و پرورش واژه تقریبا غریب مانده ای است!) طالب کمک فکری باشد، بهتر بتواند به اهداف مورد نظر دست یابد.
نگارنده ضمن طلب پوزش از تمام همکاران مربی پرورشی خود به لحاظ ارائه وضعیت فوق، به بضاعت اندک خود در مسائل تربیتی و پرورشی معترف است و به همین دلیل هرگز در خود این جسارت را نمی بیند که راهکاری ارائه دهد و یا حتی مورد مشورت واقع شود، ولی در عین تواضع و احترام، اعتقاد دارد تا زمانی که امر پرورشی و اجرای برنامه به اشکالی مانند شکل فوق باشد، دسترسی به اهداف از پیش تعیین شده اقدامات پرورشی در مدارس در زمره امکان های نزدیک به محال است و باید در این زمینه اقدامات موثر در جهت رفع معضلات فوق، از سوی مراجع ذیصلاح صورت پذیرد.
د. روش های آموزش و پرورش و الگو ها و مدل های تعلیم و تربیت:
اگر از تغییرات و تحولات در مواد آموزشی و محتوای تربیتی نیز چشم پوشی کنیم، ثابت نبودن روش ها، شیوه ها و الگو های مربوط به تعلیم و تربیت از دلایلی است که مربی را وادار می کند به نحو مناسب تری در مقوله های تعلیم و تربیت نظر افکند. به واقع شاید روش های گذشته و کهنه برای ایجاد تحول فکری و قلبی مساعد تشخیص داده نشده و روش های جدید تربیتی پیشنهاد شوند که از هر لحاظ جامع تر و موثرتر باشند.
ذکر مثال مناسبی در اینجا می تواند به روشن شدن بحث کمک کند. دیدگاه امام خمینی(ره) در مقدمه کتاب" شرح جنود عقل و جهل" در زمینه مسائل اخلاقی بر این است که:
اولا مقصد قرآن و حدیث تصفیه عقول و تزکیه نفوس است، برای حاصل شدن مقصد اعلای توحید. غالبا شارحین احادیث شریفه و مفسرین قرآن کریم این نکته را مورد نظر قرار ندادند. و حتی علمای اخلاق هم که تدوین این علم کردند یا به طریق علمی فلسفی بحث کردند مثل کتاب طهاره الاعراق(ابن مسکوبه) و اخلاق ناصری( خواجه نصیر) و احیاالعلوم (غزالی). این نحو تالیف علمی را در تصفیه اخلاق و تهذیب باطن تاثیر به سزا نیست، اگر نگوییم اصلا و راسا نیست.
ثانیا کتاب اخلاق، موعظه کتیبه باید باشد و خود معالجه کند دردها و عیب ها را، نه آنکه راه علاج نشان دهد. کتاب اخلاق آن است که با مطالعه آن، نفس قاسی نرم و غیر مهذب، مهذب و ظلمانی، نورانی شود. و آن به آن است که عالم، در ضمن راهنمایی، راهبر و در ضمن ارائه علاج ، معالج باشد و کتاب خود، دوای دردباشد، نه نسخه دوانما.
و در آخر ضمن مشکوک تلقی نمودن بعضی از منابع در نسخه بودن، سبک کتاب "شرح جنود عقل و جهل" را به این نحو پیشنهاد می کنند:
نویسنده راه نوشتن کتاب اخلاق را باز کردم که اگر عالمی نویسنده و قادر برتقریر و تحریر پیدا شد، این طرز بنویسد.
دیدگاه حضرت امام (ره) آن است که در مسائل تربیتی، کتاب اخلاق آن است که با مطالعه آن، نفس قاسی نرم و غیر مهذب، مهذب و ظلمانی، نورانی شود. و آن به آن است که عالم، در ضمن راهنمایی، راهبر و در ضمن ارائه علاج ، معالج باشد و کتاب خود، دوای درد باشد، نه نسخه دوانما.
با عنایت به این دیدگاه، مربی پرورشی در بالاترین مرتبه باعث می شود غیر مهذب مهذب شود و فقط به ارائه طریق بسنده نمی کند. در واقع خود یک الگوی تمام عیار فرد مهذب است. مرتبه اعلا و هدف غایی تمام اقدامات تربیتی و پرورشی تنها مهذب شدن غیر مهذب است و البته باز هم به کلام امام: و آن به آن است که عالم، در ضمن راهنمایی، راهبر و در ضمن ارائه علاج ، معالج باشد.
در راستای لحاظ تفاوت های مربوط به زمان، امام خمینی (ره) به متصدیان یکی از مدارس تذکر می دادند:
بچه های ما را خوب تربیت کردید، فقط یک نکته بوده است که اشکال داشتم و آن اینکه بچه های ما در هر زمانی موافق آن زمان باید تربیت شوند... برای زمان آتیه، برای اینکه اینها در زمان آتیه باید دست به کار مملکت و کشور شوند. شما بچه ها را از سیاست... دور نگه ندارید( کوثر، جلد3، صص9-488).
3. آسیب های اجتماعی و فرهنگی موثر در اقدامات مربی پرورشی:
بدون شک یکی از وظایف مربی پرورشی، صرف وقت و انرژی برای دانش آموزانی است که دچار آسیب های اجتماعی و فرهنگی می باشند. در ایجاد این آسیب ها عوامل فردی مانند وضعیت ظاهریو قیافه، جنسیت و سن، عوامل روانی از قبیل نفرت و ترس و وحشت، قدرت طلبی، پرخاشگری و بیماری های روانی، عوامل محیطی مانند شرایط جغرافیایی، کوچه و خیابان و شهر و روستا، عوامل اجتماعی نظیرخانواده، طلاق، فقر، فرهنگ، اقتصاد، بیکاری والدین و بسیاری عوامل و متغیر های دیگر دخیلند. از جمله مهمترین آسیب های اجتماعی و فرهنگی که ممکن است فرا روی یک مربی پرورشی قرار گیرد، موارد زیر است:
الف. بلندپروازی و لذت جویی:
خصیصه خوشگذرانی و لذت طلبی در نوجوانان ( مخصوصا در دوره متوسطه) از جذبه خاصی برخوردار است. آرزوهای بلند، دل مشغولی عجیب و نویی برای آنها می باشد. علاقه به رسیدن به قدرت و عافیت طلبی از نگاهشان دور نیست. زیاده خواهی و بی بند و باری و لاابالی گری در آنان احساس خوشی به وجود می آورد و در نهایت بی هویتی و بی هدفی در زندگی و برنامه تحصیل، برخی را به ورطه سقوط می کشاند.
در غالب موارد مقابله با این آسیب جدی نیازمند یک برنامه قابل اجرا از سوی مدیریت، مشاور و مربی است. ساده اندیشی خواهد بود اگر تصور کنیم مربی پرورشی به تنهایی از عهده این مقابله برخواهد آمد و راه صلاح را پیش روی مخاطب خواهد گشود، تنها به این دلیل که وی مربی پرورشی است و بخشی از وظیفه اش ارائه راهکار در این موارد می باشد.
ب. دور بودن خانواده از مذهب و معنویت :
همه آموزش ها و برنامه های تربیتی که با تلاش پیگیر مربی پرورشی و مشاور و دیگر عوامل تعلیم و تربیت در مدرسه به مخاطب ارائه می شود، می تواند توسط خانواده ای که ارزش های دینی در نزد وی کمرنگ است، به کلی نابود گردد. بسیار دشوار است ارائه آموزش به گونه ای که در برخورد با این گونه شرایط ( که در عین حال ممکن است بسیار نادر هم باشد) دچار اضمحلال نگردد. فرمایش امام خمینی (ره) که در بخش های قبل آمد، گویای این نکته است که وقتی مربی پرورشی و به طور کلی آموزش دهنده در ضمن راهنمایی راهبر و در ضمن ارائه علاج معالج نیز باشد، می تواند مخاطب را به گونه ای آموزش داده و تحت تاثیر قرار دهد که خود مخاطب، منادی ارائه ارزش ها در خانواده شود و در بهترین حالت به عوض تاثیر پذیری از آنها، خود آنها را تحت تاثیر قرار دهد.
در چنین حالتی مخاطب می تواند تاثیرات ناشی از عدم رضایت از رفتار والدین، تربیت ناصحیح، عدم کنترل و نظارت بر فرزند، بی تفاوتی والدین نسبت به فرزند، و بی سوادی آنان که همگی حاکی از عدم کنترل والدین بر فرزندان است، را کنترل کرده و تا حدودی شرایط را تعدیل نماید.
ج. طرد شدن دانش آموز ناراحت از سوی گروه همسالان و اولیای مدرسه:
اگر دوستان دانش آموز ناراحت و اولیای مدرسه برخوردی قهرآمیز و طردگونه با وی داشته باشند، او نیز به نوبه خود چنین دیدگاه طردآمیزی به دیگران پیدا می کند و از همسالان و مدرسه و اولیای مدرسه بیگانه و متنفر و دچار زمینه بحران می شود. امر به معروف و نهی از منکر ، دلسوزی، و احساس مسئولیت و ارائه مسئولیت به صورت کنترل شده، شاید بهترین روال برای ایجاد ارتباط سازنده با چنین دانش آموزی باشد.
4. موارد ایراد و اشکال کلی در امور پرورشی:
در این بخش نگارنده با بیان دیدگاه ها و نظرات خود که در قسمت های قبل ارائه شد، می تواند به بعضی موارد اشکال که از منظر این مقاله به امور پرورشی وارد است را به بحث بگذارد. نگارنده تنها واهمه از این دارد که بیان این موارد از سوی فردی که در حیطه کار پرورشی سابقه طولانی ندارد، از راستی و صلاح به دور باشد. با این حال احساس می کند ارائه این موارد خالی از فایده نیست.
الف. کم رنگ بودن قابلیت ایجاد حساسیت دینی و ملی در نسل جدید:
این کمرنگ بودن به طوری است که به نظر می رسد نسل جدید کم کم در حال فراموشی این اصل است که اینجا کشوری است که مبارزه با اسرائیل و امریکا و اهداف سلطه جویانه آنان رسما جزء اهداف انقلابی آن است. چنان که امام خمینی (ره)" ریشه کن کردن اسرائیل"[2] به عنوان یک "غده سرطانی"[3] را به ما آموخته اند.
ب. فقدان ادبیات غنی در حوزه مربیان پرورشی و کار اثر گذار آنان:
اصولا هر اندازه متون و ادبیات این حوزه غنی تر باشد، حساسیت نسبت به مسئله بیشتر شده و شناخت موضوع نوعی آمادگی ذهنی برای اقدام مناسب و موثر محسوب می شود. تمام آنچه که در مورد حیطه کار مربیان پرورشی در مدارس در دسترس است، تنها شرح وظایفی استکه به صورت مکانیکی در مدارسه اجرا می شود. شاید به جا و مناسب باشد اگر در یک فراخوان عمومی به جمع آوری اندیشه های مکتوب همکاران مربی پرورشی و تجربه های آنها اقدام گردد و حاصل کار به صورت یک سری راهکار پیشنهادی( به همراه مبانی نظری ) در دسترس مربیان کم تجربه تر قرار گیرد.
ج. نبود توانایی و یا تمایل در بررسی واقعیت های جامعه و معیار های ( درست و یا نادرست) آن و استفاده از آنها در تدوین برنامه بومی شده و قابل اجرا در سطح محدود ( مثلا در سطح مدرسه).
5. نتیجه گیری و بحث:
فقط در تحلیل های نارسا و قیاس های نا به جا و کلی گویی های حق به جانب است که بر ابهام همه چیز افزوده می شود و دقایق لازم و ضروری و وجوه افتراق و تشابه و مرز بندی های اصولی از دقتی عالمانه و از ارزیابی اصولی به دور مانده و در هیاهوی گمانه زنی های دور از واقعیت گم می شود.عدم شناخت این مسائل و خلا ناشی از آن عملا راه باز کردن برای رشد این افکار و تحلیل هاست.
برعکس شناخت نسبت به این مسائل به ما کمک می کند تا چند و چون نظریات متقن و غیر متقن را باز شناسیم و عوامل حقیقی و یا کاذبی که باعث پیدایش این نتایج می شود را به درستی درک کنیم. صرف نظر از وارونه سازی و مغالطه کاری حقایق (نگارنده امیدوار است در این مقاله از آنها پرهیز کرده باشد) که در وهله نخست تفکیک آنها از جنبه واقعی مسئله، اقدام اساسی است، جنبه واقعی مسئله نیز مطرح است. چه تنگناها وقتی به درستی تحلیل نشوند استعداد بارزی برای ارائه راه های انحرافی در تفسیر و تحلیل مسائل دارند.
نگارنده سخت امیدوار است در این مقاله از منظری متفاوت به مقوله تعلیم و تربیت ( که مبنای کار مربی پرورشی است) پرداحته باشد و با مبنای نظری که این نحوه نگرش در اختیار وی قرار داده است، آسیب های موجود در کار مربیان پرورشی را مورد بررسی قرار داده در حد بضاعت و حوصله مطلب راهکار ها و پیشنهاداتی ارائه نموده باشد. اگر وی به این هدف رسیده ، خرسند و شادمان است و اگر در این مسیر ناکام مانده ، باز هم مسرور و راضیاست، چون قدر دان زحمت و سپاسگزار همکاران خود است کهبه وی فرصت اظهار نظر در این حیطه خطیر را عطا نمودند.
کتاب نامه:
1. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، امام در برابر صهیونیسم-مجموعه دیدگاه ها و سخنان امام در باره رژیم اشغالگر قدس، تهران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، 1361
2. مرکز اسناد و مدارک علمی،واژه نامه آموزش و پرورش( فارسی- انگلیسی)، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1362
3. Bereday, George,Comparative Method In Education, New York, Holt, Rinehart and Winstoin, 1964.
[1] شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید، جلد 20، صص8-267
[2] سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، امام در برابر صهیونیزم، مجموعه دیدگاه ها و صخنان امام در باره رژیم اشغالگر قدس، 1361،ص27
[3]همان، ص 194
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید