
رُخ زیبای تو در دیدۀ ما جایی نیست
نغمۀ مرغ سحر در دل ما نایی نیست
کیست در دیدۀ ما می نگرد بر هر چیز
بینش عقل نگر در پی ما پایی نیست
عاشق سوخته بین همچو گُلی در آتش
دامن شعله بگیرد به چه همتایی نیست
آن قدر زار کنم ناله عشق معشوق
همت راه شود گر چه مرا رأیی نیست
به طلب گوشه چشمی به من مسکین کن
تا ببینی که میان من و تو مایی نیست
تا کی ای دوست در این وادی ظلمات قرین
آب حیّ بفرست طاقت مأوایی نیست
ای ولی در غم احباب چو دیدی یارم
علتش پرس چرا همدم دانایی نیست
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
عقل سلیم حکم میکند که در مصاف نابرابر، خود را به مهلکه نیفکنی. همین فرمول ساده، وزیر آموزش و پرورش را برآنداشت تا در میدان جنگی که یک سوی آن سیاهی لشگر تیراژ میلیونی کتابهای کمکدرسی و فرماندهان کنکوری هستند و آتش تهیهشان توسط رسانه ملی تأمین میشود، صادقانه و مظلومانه دستهایش را بالا ببرد و عطای این هماوردی را به لقایش ببخشد.
احسنت بر این عاقبتاندیشی!
نباید بیانصاف بود و در مقام قلمزنی و شکمسیری(!)، از صدها محدودیت و ملاحظاتی که افراد در منصب وزارت و وکالت دارند تغافل کرد. من خودم بعد از اینهمه نوشتن در این باب، هنوز تشر و اشتلمی جدی دریافت نکردهام، وگرنه زودتر از وزیر محترم، این قلم را فرو مینهادم. شاید هم قلم زدن در امور مختلفه، سادهترین و عافیتطلبانهترین کاریست که میتوان کرد، اما وزیری که میگوید: زورمان به کنکورفروشان نرسید، باید درکش کرد.
اکنون که وزیر محترم از جایگاه بالاترین مسئول در آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان، سپر انداخته و دست تسلیم بالا برده، چرا لشکر انبوه این سوی میدان به مبارزه منفی روی نیاورَد؟
این لشکر بزرگ، دانش آموزاناند و فرماندهان آنها، مدارس؛ و آتشتهیه این مبارزه منفی، والدین. اما باید همه این لشکریان به این باور برسند، که عِدّه و عُدّه آن سوی میدان و نیز طبل غرّان پشت جبههشان جز با تغییر بینش جامعه فرهنگی زمینگیر نخواهند شد.
کتب کمکدرسی در سالیان اخیر، بزرگترین فریب( مودبانهترین تعبیر) بر ذهن و روح و سلامت روان دانشآموزان ماست؛ در این دوران تحریم، بیاییم این «خودتحریمی» را هم اضافه کنیم و قداست قلم و طهارت کاغذ را به قربانگاه مافیای «سوالفروشی» و «تربیت طوطی» نکشیم.

مسئولان آموزشی و پرورشی باید به این درک و باور برسند، که تربیت نسلی جامعهپذیر (به قول جان دیویی) و پرورش شهروندی بههنجار، از معبر رونویسی وکپیبرداری و حفظ ارتفاع کوهها و عمق دریاها نمیگذرد.
قوزکردن کودک ۸ ساله و ۱۰ ساله روی کتاب و دفتر و رجزدن در تکرارنویسی و مخزدن در حفظ و طوطیگویی، روش حل مسأله و دیالوگ و آزادمنشی در تصمیمگیری و احترام به حقوق عامه را به اونمیآموزد.
انصاف دهید: در کوکهبار دهکیلویی روزانهای که کودکان ما از خانه تا مدرسه حمل میکنند، چند کتاب تست و سئوالات طبقهبندی به همراه جواب و مطالب تکراری بیحاصل است، و چند جزوه در مورد روش همکاری و فنون سازگاری در بازی و برانگیختن احساسات نوعدوستی و کنار آمدن با ارزشهای نسل قبلی و……؟
مسئولان و سیاستگذاران آموزشی ما کمی هم از آمار مدرکسازی و نمرهپردازی در دنیای پیشرفته آگاه شوند و تعداد فارغالتحصیلان دکتری(!) در کشورمان در سالیان اخیر را با متوسط آن جوامع مقایسه کنند.
یککلام، ختم مقال:
رانندگی درست کودکان امروز در خیابانهای فردا، از کوچههای بنبست «حفظ و از برکردنِ» نشانیها در صفحههای بیجان کاغذ نمیگذرد.
روزنامه اطلاعات
گروه اخبار/
نماینده مردم همدان و فامنین در مجلس شورای اسلامی گفت:زیرساخت لازم در آموزش و پرورش برای امتحانات نهائی استاندارد، عادلانه و شیوه یکنواخت در تصحیح برگه های امتحانی وجود ندارد .
گروه اخبار/
طرح نمایندگان مجلس با موضوع : رفع محدودیت احتساب صرفاً یک مقطع تحصیلی مدرک تحصیلی کارکنان دولت در طول خدمت” اعلام وصول شد.

اگر فرزندمان از مدرسه به خانه بیاید و بگوید معلمم گوش مرا پیچانده یا ناظم مدرسه بر سر من فریاد کشیده است بلافاصله واکنش نشان می دهیم، چرا که سلامت جسمی و روانی فرزندمان برایمان مهم است اما اگر فرزند ده ساله ما برایمان بگوید که معلمش ساعت ها راجع به "فشار قبر" برایش صحبت کرده است، کمتر ممکن است معترض و شاکی شویم چرا که "حساسیت زدایی" شده ایم و عمق ترس و وحشتی که چنین روایاتی برای یک کودک دبستانی ایجاد می کنند را درک نمی کنیم.

افراد زیادی را می بینم که پول هنگفتی صرف می کنند تا فرزندان شان را در مدارسی ثبت نام کنند که صاحب شهرت و آوازه اند ولی در آن مدارس به یکی از دو صورت زیر (یا به هر دو صورت) فرزندان ما تحت "شکنجه سفید" قرار می گیرند:
یک دسته از این آموزشگاه ها به دلیل درصد بالای قبولی تیزهوشان و کنکور "برند" شده اند و دسته دیگر به دلیل "ویترین مذهبی شان" و خانواده ها برای تامین سعادت دنیوی و اخروی فرزندان شان برای ثبت نام در این شکنجه گاه های پر زرق و برق با یکدیگر رقابت می کنند!
آن وقت کودک دبستانی ما مجبور است از هشت نه سالگی تحت استرس آزمون های دوره ای ماراتون وار قرار گیرد یا شنونده قصه های وحشت آور خدای کینه توزی باشد که بی حجاب ها را از تک تک تارهای مویشان آویزان می کند!

با چنین انتخاب هایی عجیب نیست که مجبوریم یک روان درمانی دائمی را نیز در کنار برنامه مدرسه "برند" به فرزندان مان هدیه دهیم!
هر چقدر هم که آمار فارغ التحصیلان بیکار و ناامید دانشگاه ها بالا می رود، پدر و مادرها دست از رقابت بر سر ورود فرزندان شان به دانشگاه ها بر نمی دارند، گویی هشدارهای خلق را تقلیدشان بر باد داد در این هنگامه پر سر و صدای رقص و آواز خر برفت و خر برفت و خر برفت به گوش کسی نمی رسد!
پدر، مادر، ما متهمیم!
کانال دکتر سرگلزایی

کجا؟ دانشگاه! دانشگاه چی؟ دانشگاه فرهنگیان! کی؟ چهل سال بعد از انقلاب. کدام انقلاب؟ انقلابی که اسلامی و مردمی و فرهنگی بود.
خبر، کوتاه و تلخ است:
«سردیس دکترعلی شریعتی در دانشگاه فرهنگیان شهر ساری به دستور مقامات مافوق برای حذف کراوات آن مورد دستکاری قرار گرفت!»
به راستی از دست اندرکاران این کار باید پرسید :
شما که چنین برخورد های سلیقه ای با یکی مثل دکتر شریعتی و آن هم در صحن دانشگاه داشته اید، چرا همان ابتدا از نصب سردیس دکتر منصرف نشدید؟ اصلا چرا نام وی را روی پردیس گذاشتید؟ معلمانی که ترور شخصیت را آموزش دیده باشند، مواظب ترور منزلت خودشان هم نخواهند بود.
وقتی هم چنین کردید، یعنی که باور کرده اید دکتر شریعتی ، ایدئولوگ و معلم انقلاب و الگوی دانشجو معلمان است و اگر چنین است ، مطمئن باشید که تحریف و دروغ و بی اخلاقی و... چیزی نبود که او و امثال او می خواستند. احتمالا هنوز حرف های دکتر را نفهمیده اید. قرار بود با هم به سمت جلو پیش برویم نه این که به عقب برگردیم.
خواهشا اگر فکرخودتان به روز نیست، ذهن و زبان دانشجویانی که قرار است فردا معلم بشوند را دستکاری نکنید.
اگرنام دکتر را از روی پردیس دانشگاه حذف می کردید، عاقلانه تر از این بود که بخشی از هویت او را حذف کنید. به راستی هیچ فکر نکردید که مشاهده یک دکترشریعتی بی کراوات چقدر برای دانشجویان بیدار کننده خواهد بود؟
دانشجویانی که بنا به نام پردیس ،قرار است شبیه دکتر شریعتی معلم بشوند. معلمانی که تاثیرگذار و واقع بین باشند. معلمانی که با ریا و نفاق تربیت نشده باشند.
فراموش نکنیم دانشجویانی که با چنین ذهنیتی تربیت می شوند ، معلمان موفقی نخواهند شد.
دانشجویانی را که نگذاریم تاریخ را بخوانند، محکوم به تکرار آن برای خودشان و دانش آموزان خواهند بود.
معلمانی که تنها حقوق بگیر خواهند بود و متفکر و خلاق نخواهند شد.
معلمانی که عامه در برابرشان به جای «احترام» ، « ترحم» خواهند کرد.
معلمانی که ترور شخصیت را آموزش دیده باشند، مواظب ترور منزلت خودشان هم نخواهند بود.
شما را به خدا نخواهید این قدرتاریخ را محاکمه نکنید. پس ازسال ها و بی حضور متهمان نشستن و حکم کردن بر خدمت یا خیانت چهرهای تاریخی ، کاری بیهوده است. هم کوروش و هم داریوش ، شاه عباس و نادرشاه ، رضاشاه و مصدق ، بازرگان و شریعتی و تمام درگذشتگان این ملک هریک به گونه ای سودای سربلندی این ملک را داشته اند. گیرم فقط آن گونه نبوده اند که اکنون برخی از ما انتظار داریم. قطعا این دیرهنگامی آنها با زمانه ما ، گناه خودشان نیست.
برای قضاوت امثال شریعتی، ابتدا باید از هرگونه دخل و تصرفی در تاریخ و هویت او پرهیز کرد و بعد به ارزیابی او پرداخت. اول باید شریعتی را همان گونه که بود ، دید و سپس سنجید.

کراوات بخشی از هویت شریعتی است و شریعتی با همان کت و شلوار و کراوات و صورتی سه تیغه و سیگاری برلب به بیداری اسلامی همت گماشت. جوانها همان گونه شیفته اش شدند. به همان شکل بود که کتاب هایش تیراژ میلیونی پیدا کرد. معلمانی که تنها حقوق بگیر خواهند بود و متفکر و خلاق نخواهند شد
باید ترسید که سانسور کراوات دکتر، مقدمه سانسور تفکر اوست. با سعی در دستکاری هریک از مظاهر شخصیتی او، در واقع به آموزش دروغ و ترویج بی اخلاقی و آن هم در یک مرکز عالی فرهنگی همت شده است.
اکنون چهل سال هم از مرگ دکتر گذشته است و هم از تولد نظام. نظامی که عجیب مردمی بوده است. نظامی که هنوز مردم علی رغم تمام کمی و کاستی ها، دوستش دارند. نظامی که برآمده از یک نهضت اسلامی بود. نهضتی که خود دکتر برای به ثمر رسیدنش بسیار خون دل خورد. نهضتی که هم او از فرداهای بعدش می ترسید که همان زمان می گفت:
« وقتی نهضت به هدف می رسد ، یا بی آنکه به هدف برسد به اوج قدرتش می رسد. اما به آنجا که رسید، درگیری و مبارزه اش از بین می رود، سد و مانعی دیگر در برابرش نیست، به قدرتش که رسید ، حالتش عوض می شود ، می ایستد! متوقف می شود! حالت متحرک و انقلابی اش را از دست می دهد و حالت محافظه کاری می گیرد! چون اول می خواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند، حالا خودش قدرتمند و حاکم است ومی خواهد خودش را حفظ کند و نگهدارد، لذا حالت ضد انقلابی پیدا می کند، چون خودش روی کار آمده انقلاب های بعدی را شورش، خیانت فتنه یا ضد انقلاب می خواند» و ...



نقطه، سر خط! /
گروه استان ها و شهرستان ها/
یادداشت زیر در نقد یادداشت پیشین با عنوان :
" لطفا دست از سر آموزش و پرورش بروجرد بردارید ! " ( این جا ) برای صدای معلم ارسال گردیده است .

احتمالا در جریان حادثه روستای گرماش که فرو ریختن دیوار مدرسه آن منجر به فوت دانش آموز کلاس دوم ابتدایی به نام دنیا ویسی شد، قرار گرفته باشید؛ چراکه حتی اگر از پیامدهای این رویداد غم انگیز در رسانه ها آگاه نباشید، حداقل از بازداشت دو تن از همکاران تان در پی این حادثه مطلع شده اید.
لذا از واگویی آن در اینجا خودداری کرده و به مسائل دیگری می پردازم، که کمتر در رسانه ها مطرح شده است. مطمئنم هیچ دادگاهی شما را حتی به عنوان متهم احضار نخواهد کرد
جناب مدیر کل !
دیوار مدرسه ای که بر سر دنیای ما فرو ریخت، کمتر از چهل سال پیش، پس از سرنگونی رژیم قبلی و پیش از استقرار کامل نظام فعلی در کردستان، در سال 1358 با همکاری مردم روستا و معلمان آن و با دستان خالی و بدون بودجه دولتی بازسازی و بنیان نهاده شد؛ مدرسه ای که ظاهرا طی سالیان اخیر، بارها وضعیت وخیم، رو به فروپاشی و مستلزم مرمت آن به اطلاع اداره تحت نظر جنابعالی رسید، اما در هزار پستوی پاس دادن های اداری ماند تا جان یک کودک بهای بوروکراسی تنبل و ناکارآمدتان شود و در نهایت شما و هم قطاران پیش از شما نتوانند، آجری بر آن افزوده و یا حداقل مرمت و مقاوم سازی کنید تا در نهایت به فاجعه ای این چنین ختم شد.
در اینجا شما و همه آنهایی که از موضوع اطلاع داشتید و اقدامی صورت ندادید، متهمید.

ای کاش !
اداره ای به نام آموزش و پرورش و نوسازی مدارس و پیمانکاران و ردیف بودجه و بخش نامه و نظر کارشناسان و... وجود نداشت تا معلمانی دیگر به همت خود اهالی دست به بازسازی این بنا می زدند و صدای کودکانه دنیا هنوز هم در گرماش گرمابخش کانون خانواده اش بود.
جناب قربانی
تصور نمی کنم که انکار کنید ناکارآمدی و پیامدهای منفی آن، از جمله ایجاد تبعیض سیستماتیک در توزیع منابع دولتی و عدم دسترسی مناطق کم برخوردار و فاقد حافظ منافع در سیستم اداری سبب چنان تبعیض نهادینه شده ای در دامن جامعه افکنده است، که برگرداندن وضعیت فعلی به روال سابق، همتی بسیار می طلبد که سراغش را فقط از مردمی از جنس بنیادگذاران مدرسه گرماش باید طلبید. این وضعیت را پیشتر در مطبوعات محلی و شبکه های اجتماعی مستند و با آمار و ارقام ارائه نموده ام؛ اما اگر همچنان بر طبل انکار می کوبید و همانند دفعات پیشین، مجموعه تحت امرتان با زبان حراست و تهدید سعی در لاپوشانی قضایا دارد، می توانید به راننده تان امر کنید، مسیرش را برای یکبار به مناطق حاشیه شهر سنندج به عنوان یک مرکز استان کج کند تا شاید فقدان مدرسه، مدارس کانکسی و ساختمان هایی که فقط در اداره شما ممکن است عنوان مدرسه بیابد، چشمتان را بر واقعیت بگشاید و فجایع جدیدی از جنس گرماش ببینید که فقط زمان آن فرا نرسیده است. کار انجمن صنفی فقط زندان رفتن نیست، می تواند نفع همگانی نیز داشته باشد
هرچند مطمئنم رییس محترم اداره فرهنگ استان برای این وضعیت خم به ابرو نخواهد آورد و به راحتی این قصور و فجایع رویداده و حوادث ناگوار بالقوه را با ناکارآمدی عمومی نهادهای دولتی و سیاستهای کلی و بالادستی و موضوع بودجه و عدم همکاری و... توجیه و فرافکنی کند و به مدیریت و صندلیش کمافی سابق بچسبد.
اما فراموش نکنید که رویداد تلخ اخیر، بخش تاریک دیگری نیز دارد، که مشخصا در حوزه اقدامات و نحوه واکنش شخص جنابعالی به آن بر می گردد.

ای کاش ! اداره ای به نام آموزش و پرورش و نوسازی مدارس و پیمانکاران و ردیف بودجه و بخش نامه و نظر کارشناسان و... وجود نداشت تا معلمانی دیگر به همت خود اهالی دست به بازسازی این بنا می زدند و صدای کودکانه دنیا هنوز هم در گرماش گرمابخش کانون خانواده اش بود نیک آگاهید، که در اولین ساعات و روزهای پس از حادثه گرماش، شایعه تجاوز به کودک خردسال تمامی شبکه های اجتماعی را فرا گرفت و حتی دامن تنها معلم زحمتکش و البته بخت برگشته این مدرسه را نیز گرفت، که به تنهایی تدریس تمامی شش پایه ابتدایی را بر عهده داشته و همزمان نقش مدیر و ناظم را نیز داراست. اما شما به عنوان رییس یک دستگاه بزرگ و پرطمطراق آموزش و پرورش استان، با تعداد کثیری از کارشناسان روابط عمومی و حراست و حقوقی و... نخواستید و یا نتوانستید اقدامی صورت دهید و چنان منفعلانه کردید، تا این شایعه دامن معلمان را که حداقل طی سالیان اخیر افشای فساد اقتصادی و اخلاقی شخصیتهای حقیقی و حقوقی سلامت و منزه مانده بود، بی گناه لکه دار سازد.
شاید این شایعات همانند دست غیبی به کمک شما آمد، تا اصل قضیه و مسئله بنیادین تبعیض، ناعدالتی، کمبود فضای آموزشی، و حتی ناتوانی در مرمت یک مدرسه در حال فرو ریختن، که وضعیتش پیشتر به اطلاع شما رسیده بود، تحت الشعاع خبر تجاوز قرار گرفته و شما از پاسخ گویی برهید.
اگر حذف آموزش رایگان و پولی کردن مدارس و ورود مدرسه به جهان پول و سرمایه به تنهایی نتوانسته بود، این وضعیت را رقم زند، این رویداد ناگوار و شایعات پس آن، ضربه کاری بر پیکره نهاد آموزش و شان و کرامت معلمی وارد ساخت، که سالیان مدید، بر پیکره آموزش و پرورش و همه معلمان سنگینی خواهد کرد و انفعال و ناکارآمدی شما و مجموعه تحت امرتان در این زمینه مسئول هستید.
مطمئنم هیچ دادگاهی شما را حتی به عنوان متهم احضار نخواهد کرد، اما تاریخ شاهد خواهد بود که عملکرد شما چگونه خانواده دنیا ویسی، مردم گرماش و معلم آن را با بغضی فروخورده و ابدی از غم از دست دادن عزیز از یکسو و داغ شایعاتی که هیچ گاه نتوانستند مهار کنند، مواجه کرد. شاهد خواهد بود، که چگونه کودکی جان باخت و جان کودکان بسیار دیگری نیز در خطر بالقوه قرار گرفت و نه شما و نه هیچ کس دیگری نه پاسخگو بود و نه حتی نیازی به معذرت خواهی دید؛ استعفا پیشکش.

در پایان سخنم، برای شما و همه خوانندگان این نامه تکرار می کنم، که اگر معلمان این مملکت نیز، همانند اقشار قدرتمند تاجر و وکیل و پزشک و...، سازمان، اتحادیه و سندیکایی برای خود داشتند و سیستم امنیتی و قضایی آنها را نیز تحمل می کرد، مطئننا نه تنها احتمال روی دادن فاجعه اخیر بسیار کمرنگ می شد، بلکه با اعتمادی که جامعه بدان داشت، خود تبدیل به منبع خبری موثق می شد و مانع از فراگیر شدن چنین شایعاتی می شد.
کار انجمن صنفی فقط زندان رفتن نیست، می تواند نفع همگانی نیز داشته باشد. همچنین اگر حراست آموزش و پرورش به وظیفه ذاتی خود که دفاع از حیثیت معلمان است، عمل می کرد و همزمان مورد وثوق جامعه و معلمان بود، این رویداد ناگوار به شایعه فراگیر تجاوز و بدنام شدن ختم نمی شد. کار حراست فقط بازخواست معلمان نیست، می تواند کارهای دیگری هم بکند. شاید اگر کارمندان آن در دایره ای بسته، انتخاب نمی شدند و به دیگرانی از جنس معلم همشهری اجازه ورود می دادند، واکنش شان در قبال این قضیه جسورانه تر و از نوع دیگری بود.
در نهایت، من به جای شما به گرماش رفتم و با اهالی آنجا هم صحبت شدم، حسرت و عصبانیت شان را از قضیه و پیامدهای آن شنیدم و البته معذرت خواستم؛ هرچند " آب ار به جوی باز آید، ماهی مرده را چه سود کند".

پی نوشت:
عکس هایی که ضمیمه شده است، از مدرسه گرماش و محل فرو ریختن دیواری است که به گفته اهالی روستا و کودکان به دلیل داشتن سوراخی بزرگ ناشی از ریزش قبلی در آن، به محل آمد و رفت کودکان تبدیل شده بود. جایی که دنیا به هنگام بازی با کودکان دیگر و به دنبال توپ از سوراخ رد شده و در برگشت، مقابل چشمان همه آنها زیر آوارهای یکی از همه دیوارهای در حال ریزش مدرسه، مدفون شد. همه این کودکان معصوم نیز به دلیل دیدن این فاجعه غم انگیز، برای برگشت به روال عادی زندگی نیاز به مراقبتهای ویژه دارند. از همه روانشناسان شاغل در آموزش و پرورش و دیگرانی که توانایی دارند، تقاضا می کنم به کمک آنها بشتابند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

هم زمان با تحصن ( اعتصاب ) معلمان در روزهای 22 و 23 مهر ماه تعدادی از گروه های تلگرامی با اعضای قابل توجه شکل گرفتند .
نام یکی از این گروه ها ، " ابر گروه چالش معلمان سراسر ایران " می باشد .
در معرفی این گروه چنین آمده است :
" این گروه برای تبادل نظر همکاران در مسائل صنفی ایجاد شده لطفا از هر گونه بحث های سیاسی و اعتقادی و بحث های تفرقه افکنانه پرهیز کنید "
نکته جالب توجه آن است که دسترسی برخی از اعضا به این گروه و از جمله " مدیر صدای معلم " توسط ادمین های گروه بسته شده است .
پایان پیام/
گروه اخبار/
خبر تغییر مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش نخستین بار در صدای معلم درج گردید . ( این جا )
خبر انتصاب سرپرست مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش در پرتال رسمی این وزارتخانه درج نشده است .
در گردهمایی مشترک اعضای شورای معاونان و مدیران کل آموزش و پرورش استانهای کشور که در حال برگزاری است عکسی از « رضوانی » علی رغم انتشار تصاویر سایر مدیران شرکت کننده مشاهده نمی شود .
در سخنانی که سرپرست مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش ایراد نموده است سخن از " خشونت " به میان آمده است .
« صدای معلم » از آقای رضوانی می خواهد تا مصادیق و موارد خشونت به ویژه در تحصن ( اعتصاب ) اخیر معلمان را در مدارس شفاف سازی نماید .
همچنین بر خلاف تبلیغات وزیر آموزش و پرورش در مورد مبارزه با مافیای کنکور و مافیای آموزشی که سرانجام به این گزاره ختم شد :
" زورمان به مافیای کنکور در دوره متوسطه نمیرسد " ( این جا )
صدای معلم امیدوار است تا مرکز حراست این وزارتخانه در این زمینه به وظایف نظارتی و سازمانی خویش به طور کامل عمل نماید .