
-خانم به خدا ما صحبت نکردیم.
-بیرون!
– خانم شما حواستون نبود فکر کردید من دارم با پرهام حرف میزنم ولی به خدا… .
-گفتم بیرون!
این شکل از مکالمات کوتاه غیر دوستانه در زنگهای آخر کلاسهای پرتعداد دبستانهای دولتی و بعضا غیر دولتی امر چندان غریبی نیست. دبستانها ساعات زیادی از زمان کودکان را با هدف آموزش و پرورش در اختیار دارند. اما هر چه در تحقق این هدف به انتهای روز نزدیک تر میگردند کمتر توقعات تربیتی را برآورده میسازند. برنامههای متعدد و کلاسهای فوق برنامه مدرسههای ما را دوست داشتنیتر از قبل نساخته است. چه عاملی همگام با عقربههای ساعت این گونه به سمت جلو پیش میرود که در ساعات انتهایی برنامه آموزشی مدرسه را مبدل به زندانی تحمل ناپذیر برای دانش آموزان میسازد؟ حداقل سه پاسخ بر اساس این تشبیه قابل تصور است:
الف) تئوری زندانیان :
این دیدگاه برخی از دانش آموزان ، فارغ التحصیلان و بعضا والدین رمیده از درس ، کلاس و مدرسه است که به سازمانهای آموزشی مانند مدرسه، به چشم شرّی اجتناب ناپذیر مینگرند. ایشان در پاسخ به پرسش کلیشه ای کلاسهای انشا بی تردید گزینه «ثروت» را انتخاب میکنند و نگاهی صرفا ابزاری به محیطهای آموزشی دارند. ماهیت این دیدگاه متاثر از فردگرایی و محاسبه عقلانی سود و زیان، مدرسه را به سان یک اجبار معرفی میکند که برای دستیابی به خواستههای شخصی باید آن را چند صباحی تحمل کرد. البته در حالات افراطی نفرت از زندانبانان و سایر زندانیان هم میتواند زمینه ساز حواشی دوران تحصیل این گروه گردد.
ب) تئوری زندان بانان:
البته که هیچ معلمی خود را به چشم زندان بان نگاه نمیکند. منتها دیدگاه معلمانی را که خود را گرفتار اجرای قوانین و خواستههای بی منطق نظام آموزشی میبینند میتوان زمینه ساز شکل گیری این رویکرد در نظر گرفت. اگر از معلمی که در گفت و گوی آغاز متن اصرار به اخراج دانش آموز داشت بپرسیم که چرا چنین تصمیمی گرفتی؟ احتمالا خواهد گفت که برای ساکت کردن بچهها چاره ای جز تهدید و تنبیههایی از این دست نیست یا اگر سرفصلهای آموزشی به موقع تمام نشوند باید به والدین و معاون مدرسه پاسخگو باشم و… در واقع این رویکرد نافی معایب روش برخورد خود نیست اما اعمالی از این دست را گریز ناپذیر تلقی میکند.
ج) تئوری زندان:
اما در تحلیل روابط افراد یک سازمان، بیشترین عامل اثرگذار بی تردید ساختار درونی و نحوه تعریف نقش هر یک از اعضا در پیکره آن سازمان است. افراد به فراخور نقشی که به ایشان داده میشود از منابعی بهره مند میگردند و در قید محدودیتهایی گرفتار میآیند. عمده بروز کنشهای فردی در محدوده ساختار سازمان تولید و باز تولید میگردند. بر همین اساس پدیدههایی را که مکررا در سازمان نمود مییابند و فرصت فراگیر شدن پیدا میکنند دیگر نمیتوان فردی، شخصی یا موردی تلقی کرد. در واقع پدیدههای وابسته به ساختار، خود را به مرور زمان بر اعضا تحمیل میکنند و با تحقق میزانی از شیوع زمینه مشروعیت پیدا میکنند.
تبدیل مدرسه به محل نگهداری اجباری کودکان و تحمیل محتوای آموزشی به قیمت از دست رفتن رابطه انسانی، دوستانه و اخلاقی مربی و دانش آموز، از آن دست مسائلی است که ریشه آن را نه در رفتار یک دانش آموز یا یک معلم، که در ساختار مدرسه به عنوان یک سازمان اجتماعی باید جست و جو کرد.
به نظر میرسد نظام آموزشی ما به یک سازه منفک و جداشده از زندگی اجتماعی تبدیل شده است که هم برای دانش آموزان و هم برای مجریان خود تعالی و توسعه به بار نمیآورد. این مجموعه با به کارگیری الگوهای شبه نظامی اعم از صبحگاه و بلندگو، لباسهای یکدست، نظم و انضباط و بهره گیری از تنبیه و تشویق سعی در یکسان سازی دانش آموزان و تبدیل ایشان به انسانهایی بی تفاوت و حرفشنو دارد. دوازده سال فرصت کمی برای پرورش خلاقیت هنری، زبان آموزی و تفکر انتقادی نیست اما فارغ التحصیلان این سازمان با گذر از سد کنکور و رهایی از بند مدرسه حتی لحظه ای تمایل به گشودن و مرور کتابهای دوران تحصیل خویش را ندارند (مگر به قصد فعالیت اقتصادی و امرار معاش به واسطه صنعت کنکور).
اما احتمالا بدتر از نابودی فرصت پرورش، تمهید پیدایش شخصیت استبدادی در کودکان و نوجوانان به واسطه ساختار معیوب مدرسه است. کودکی که به واسطه آموزش رسمی و غیر رسمی سازمان مدرسه میآموزد :
«حق همواره با معلم/ناظم/مدیر است چون قدرت با وی است» نا خودآگاه در مسیر پیش رو برای به دست آوردن حقوق بالاتر، قدرت بیشتر را جست و جو میکند و طبعا در این مسیر با کسب تجارب متعدد، اِعمال قدرت و اقتدار زورمندان را امری طبیعی و بدیهی تلقی میکند.

دانشآموزی که در نظام آمرانه تربیتی همواره منتظر دستورپذیری از مراتب بالاتر از خویش است زمانی که به قدرت و مسئولیت در نظام یا سازمانی برسد، نابهجا توقع دستور پذیری بی چون و چرا از زیردستان خویش را دارد. این شیوه سرمایه گذاری برای پرورش استبداد در جامعه در نوع خود کم نظیر است. کلاسهای هنر، ورزش و مشاوره که مهمترین فرصتهای بروز ابعاد خلاق و فردی شخصیت کودکان هستند در سازمان مدرسه به هیچ گرفته میشوند درحالی که درسهایی چون ریاضی و علوم با برنامهریزی شدید و کلاسهای جبرانی در کنار کلاسهای حفظِ متن مانند ادبیات، دینی و مطالعات اجتماعی بیشترین زمان و انرژی دانش آموزان را به خود اختصاص میدهند. در تسلط رویکرد آمرانه همین بس که اغلب کلاسهای ورزش، هنر و مشاوره هم به شیوه ای تحکم آمیز پیش برده میشوند.
البته بدیهی است که ذکر این نکات بیانگر تمام جنبههای واقعیت نیست و معلمان فرهیخته و برخی از مدارس نیز با تخطی از الگوهای عام و رایج در نظام آموزشی کشور در مسیر دیگری پیش میروند و به انحاء مختلف و با تکیه بر روابط سازنده و انسانی از آسیبهای این واقعیت رایج در مدارس کاسته اند. اما در این موضع انتقاد نگارنده متوجه شیوه غالب و راهبرد سازمان مدرسه در کشورمان است.
اورت هیگن[1] از جمله محققانی است که تحولات انواع جوامع سنتی و مدرن را بر حسب ساختار شخصیتی افراد آن جوامع تبیین کرده است. یکی از آثار مهم وی کتابی با عنوان درباره نظریه تغییر اجتماعی[2] است. او در این کتاب بحث میکند که دگرگونی در الگوهای جامعه پذیری دوران کودکی به دگرگونی در انواع شخصیت و سپس رفتار اجتماعی افراد منجر میشود که در نتیجه بر دگرگونی اجتماعی تاثیر میگذارد (عنبری، ص64 ،1395).
به نظر او نقطههای آغازین و شروع تربیت و اجتماعی شدن طفل تاثیر قاطعی در رفتار آینده او دارد. به گونه ای که ممکن است مانع نوآوری یا پذیرش نوآوری شود. از دیدگاه هیگن بیتحولی جوامع سنتی معلول ایجاد شخصیت استبدادی[3] در افراد است و بروز این شخصیت استبدادی در افراد، معلول تربیت خشک و اطاعت آمیز آنان در کودکی است (ازکیا و غفاری، ص 219 ،1397).
بعید به نظر میرسد که شخصیتهای استبدادی طرفداران زیادی در سطح اجتماع داشته باشند، اما شاید توجه به ترجمه دیگر این واژه، یعنی شخصیت اقتدارگرا، تخمین شیوع و فراگیری این نوع شخصیت را تا اندازه قابل توجهی دستخوش تغییر کند. با این حال برخلاف آنچه که عموما تصور میشود، محصول و نتیجه پرورش شخصیتهای اقتدارگرا (یا استبدادی) الزاما یک جامعه یکپارچه از لحاظ فرهنگ و عقاید نخواهد بود. محصول شیوع این شخصیت پیش از هر چیز، ایجاد تمایل به پیروی از کانونهای متمرکز قدرت خواهد بود. بدین سبب طبیعی است که با جابجایی قدرت عقاید و فرهنگ حاکم بر شخصیتهای اقتدارگرا نیز تغییر خواهد کرد.
متاسفانه رشد و توسعه حوزههای دیگر نیز در چنین جامعه ای بدل به متغیرهایی وابسته به قدرت میگردد. این وابستگی میتواند در خانواده به قدرت پدر، در مدرسه به قدرت معلم، در محل کار به قدرت رئیس، در جامعه به قدرت دولت و در عرصه بین المللی به قدرت یک ابرقدرت سیاسی پیوند خورده باشد. مبارزه با استبداد و خودکامگی باید با جلوگیری از پیدایش شخصیتهای اقتدارگرا یا همان دیکتاتورهای کوچک در خانه و مدرسه آغاز شود. در غیر اینصورت شکل گیری و بازتولید جامعه مملو از شخصیتهای اقتدارگرا، استبداد و خودکامگی را خواه ناخواه مطالبه میکند. سر چشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.

به غیر از ایران، تقریبا در اکثر کشورهای دنیا، بدنه پزشکی متصل به آموزش عالی است. همچنین جدایی پزشکی از آموزش عالی، آنچه را که بدوا به ذهن متبادر میکند، عدم دادوستد بین علوم پزشکی و سایر علوم است که ما از پدیدهای به نام ناهمزمانی دانش رنج میبریم. یعنی در واقع دانش با اجتماع و اقتصاد و فرهنگ، ارتباطی که باید داشته باشد، ندارد.
هابرماس، نظریهای را ابراز میکند تحت عنوان عقلانیت ارتباطی که معتقد است دانشگاهها خود به خود، جهت گیریهای ارزشی و هنجاری دارند. دانشگاهها باید بتوانند مصحح دولتها و حاکمیتها باشند. و به عقلانیتر ساختن تصمیمات دولتی و حاکمیتی، کمک رساننند.
با قرض گرفتن یک اصطلاح از اقتصاددانها، میگویم که دانشگاهها در شرایط فعلی در رکود تورمی به سر میبرند. در بخش تورمش با تورم تعداد دانشجو و تعداد استاد، تعداد مقالات و تعداد مراکز آموزش عالی که آن را نشان خواهم داد، مواجه هستیم. همچنین رکود داریم در اندیشه، تفکر، تضارب آرا، منش و اخلاق دانشگاهی، نوآوری علمی و در رابطه با صنعت و جامعه.
تعداد بیکاران فارغالتحصیل ما بیش از چهار برابر شده. این آمار به تفکیک رشتهها موجود است. بالاترین آمار 37.5 درصد فارغالتحصیلان محیط زیستی است اعم از کارشناسی، ارشد و دکتری. بیکارترین رشته، حفاظت محیط زیست است. بعد از آن علوم کامپیوتر است. سپس علوم زیستشناسی و معماری.
در ایران نزدیک به یکسوم دانشجویان کشور از حدود 2157 رشته تحصیلی در 20 رشته آموزشی تحصیل میکنند. مشکل بعدی آموزش عالی ما این است که 85 درصد مشاغل ایران با تحصیلات دانشگاهی افراد، تناسب ندارد.
مجله رسمی ارگان وزارت بهداشت و آموزش پزشکی، چند سال پیش آورده بود که از المپیادیها، 91.5 تا 92 درصد رفتهاند. کشورهای محل تحصیل، یعنی جاهایی که افراد را برای تحصیل میفرستیم، در یک زمان، بیشتر آمریکا بود. اما در سالهای اخیر رفتهرفته، آمریکا چهارم شده و مالزی و هند و انگلیس در رتبههای اول تا سوم قرار گرفتهاند.
ما در عرض شش سال، ژاپنیها در عرض سی سال، دانشجوهایمان را از دو میلیون به 4 میلیون رساندیم. معلوم است از نظر تعداد ثبتنام، ما به طور فاجعهآمیزی عمل کردیم.
آمار دانشگاههای پیام نور، کابردی، آزاد، فنی و حرفهای، فرهنگیان و تمام دانشگاههای کشور را حساب کنید، متوجه میشوید 2859 مرکز آموزش عالی داریم. حالا به تعداد مراکز آموزش عالی کشورهای دیگر دقت کنید. چین 2481، هند 1620، آلمان 412، انگلیس 291، کانادا 329.
ابوالقاسم مهدوی در نشست ۱۲۹ماهانه بنیاد باران
کانال جنبش عدم خشونت

خبر بسيار کوتاه بود. بعد از تکذيب و تاييدهاي فراوان بالاخره اصل خبر مورد تاييد قرار گرفت. سيدمحمد بطحايي وزير آموزش و پرورش «استعفا» داد. با «استعفاي تحميلي» بطحايي سرنوشت بسياري از طرحهاي زمان وزارت او از جمله طرح رتبهبندي معلمان در هالهاي از ابهام قرار گرفت. اگرچه بطحايي دليل استعفاي خود را شرکت در انتخابات مجلس اعلام کرد اما به باور کارشناسان و صاحبنظران اين «استعفاي نابه هنگام» دلايل ديگري دارد. به نظر ميرسد با توجه به شرايط و مشکلات پيش آمده و عدم تحقق وعدههاي دولت روحانی در حل مشکلات معيشتي فرهنگيان، «ابنبار هم» راحتترين گزينه برکناري استعفاگونه وزير آموزش و پرورش باشد.
پس از «استعفاي ناخواسته» سيدمحمد بطحايي، سيدجواد حسيني مدير کل سابق آموزش و پرورش خراسان رضوي به عنوان سرپرست منصوب شد. حسيني در يکي از اولين وعدههاي خود، از اجرايي شدن طرح رتبهبندي معلمان قبل از آغاز سال تحصيلي جديد خبر داد. وعدهاي که با توجه به شرايط اقتصادي اين روزهاي دولت و در حالي که هنوز لايحه رتبهبندي از سوي دولت به مجلس ارائه نشده است به نظر نميرسد قابليت اجرايي پيدا کند. وعده اجراي رتبهبندي معلمان صرفاً يک بازي رسانهاي براي دولتمردان است. متاسفانه در طول اين چهل سال دولتهاي مختلف با گرايشهاي متفاوت، نگاه واحدي به آموزش و پرورش داشتهاند.
دولت يازدهم در سال ۹۴ براي كاهش فاصله دريافتي معلمان با ساير كاركنان دولت و ارتقاي عوامل انگيزشي و رفاهي معلمان، مرحله اول رتبهبندي معلمان را اجرا کرد. قرار بر اين بود که طرح رتبهبندي معلمان به صورت مرحله به مرحله در سه فاز طي سالهاي 94، 95 و 96 اجرايي گردد، که به خاطر ضعف برنامهريزي مديران آموزش و پرورش و عدم توانايي مالي دولت عملاً اجراي آن متوقف گرديد. اجراي کامل طرح رتبهبندي معلمان نهتنها ميتواند وضعيت معيشتي معلمان را بهبود بخشد بلکه در کيفيت آموزشي نيز اثرگذار است چراکه باعث ارتقاي کيفيت علمي معلمان خواهد شد.
بر اساس ماده ۶۳ قانون برنامهششم توسعه، دولت مکلف به تهيه و اجراي نظام رتبهبندي معلمان بر اساس سند تحول بنيادين آموزش و پرورش و نقشه جامع کشور با تصويب مجس شوراي اسلامي در قالب بودجه سنواتي است. اما پس از گذشت نيمي از عمر برنامه ششم، متاسفانه دولت به بهانههاي مختلف از جمله مشکلات اقتصادي و نبود اعتبارات کافي از تصويب اين طرح در هيات دولت و ارائه آن به مجلس شوراي اسلامي براي تصويبنهايي خوداري کرده است.
پيش نويس لايحه نظام رتبهبندي معلمان پس از تهيه و تدوين در شوراي عالي آموزش و پرورش، براي سير مراحل تصويب در شهريور ۹۷ به دولت ارسال گرديده است. به گفته علي الهيار ترکمن، معاون برنامهريزي و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش، کليات لايحه رتبهبندي معلمان، بهمن 97 در کميسيون اجتماعي دولت در 6 ماده به تصويب رسيده است و اکنون براي اجرايي شدن نيازمند تصويب مراجع ذيصلاح (دولت و مجلس) است.
مطابق ماده ۴ لايحه رتبهبندي معلمان، اعتبار مورد نياز براي اجراي اين طرح بايد از سوي وزارت آموزش و پرورش پيشبيني و با همکاري سازمان برنامه و بودجه کشور، منابع و اعتبارات لازم در جهت اجراي نظام رتبهبندي معلمان در بودجه سال ۹۸ تخصيص يابد.
پس از کش و قوسهاي فراوان لايحه رتبهبندي معلمان در ماههاي پاياني سال ۹۷ در دستور کار دولت قرار گرفت و مقرر گرديد بعد از بررسي بودجه ۹۸، در صحن علني دولت مطرح گردد که به خاطر اولويتهاي پيشآمده در دولت هيچ گاه مجال بررسي پيدا نکرد. در سال ۹۸ هم به خاطر سيل و مسائل پيرامون آن فرصت طرح مجدد نظام رتبهبندي معلمان پيدا نشد تا با خروج يکباره سيدمحمد بطحايي از وزارت آموزش و پرورش اين طرح بصورت خودکار از دستور دولت خارج شد.
مطابق برنامه ششم و ذيل ماده 63، دولت ميبايست تا پايان برنامه ششم نسبت به اجرايي کردن نظام رتبهبندي معلمان اقدام نمايد، اما از آنجايي که دقيقاً در برنامه ششم توسعه مشخص نشده است که اجراي نظام رتبهبندي معلمان از سال چندم آغاز و در چه سالي پايان يابد، به نظر ميرسد دولت از خلاء قانوني به وجود آمده نهايت استفاده را مينمايد تا به بهانههاي مختلف از جمله مشکلات اقتصادي و نبود بودجه و اعتبارات کافي از تصويب اين طرح در هيات دولت و ارائه آن به مجلس شوراي اسلامي براي تصويبنهايي خوداري نمايد.
اگرچه سخنگوي دولت و سرپرست آموزش و پرورش بر اجراي رتبه بندي معلمان از آغاز سالتحصيلي جديد تاکيد دارند اما به نظر ميرسد اجراي طرح رتبهبندي معلمان در مهر 98، با اما و اگرهاي فراوانی روبه رو شود. از يک سو هنوز لايحه رتبهبندي معلمان در هيات دولت به تصویب نرسيده است و از سوي ديگر اين لايحه براي اجرايي شدن نيازمند طرح و تصويب در صحن علني مجلس است و در صورت تصويب «به موقع»، تامين منابع مالي اين طرح هنوز کاملاً مشخص نيست.
در حال حاضر اجراي «کامل» طرح رتبهبندي معلمان مطابق با اهداف سند تحول بنيادين نيازمند حداقل 11 الي 15 هزار ميليارد تومان اعتبار ميباشد. بديهي است که با بودجه ناچيز 2 هزار ميليارد توماني که دولت در لايحه 98 براي اجراي رتبهبندي در نظر گرفته است نميتوان انتظار داشت که رتبهندي معلمان تحولي حداقلي در کيفيت نظام آموزشي ايجاد کند.
شوربختانه به نظر ميرسد عليرغم تمامي وعدههاي داده شده، دولت و مجموعه مديريتي وزارت آموزش و پرورش هيچ برنامهاي براي اجراي رتبهبندي معلمان ندارند و مشخص نيست داستان تکراري وعدههاي صد من يه غاز دولتمردان چه زماني به حقيقت خواهد پيوست؟

حال بايد از سرپرست جديد آموزش و پرورش پرسيد:
«بعد از گذشت ۵ سال و با وجود وعدههاي مختلف از سوي مسئولان دولتي از رئيسجمهور گرفته تا رئيس سازمان برنامه و بودجه و وزراي مختلف آموزش و پرورش که هنوز رتبهبندي به فاز اجرايي وارد نشده است چه نيازي به وعدههاي جديد ميباشد؟»
بدون ترديد سيدجواد حسيني به خوبي ميداند در حالي که لايحه رتبهبندي از سوي دولت تصويب و به مجلس ارائه نشده است، اجراي آن از اول مهرماه غيرممکن است و سخنانش جزء نيم نگاهي به پست وزارت معني ديگري ندارد. حتي بر فرض محال در اين مدت باقي مانده اگر لايحه رتبهبندي در صحن دولت به تصويب برسد و به مجلس ارسال گردد، ماهها زمان خواهد برد تا اين لايحه پس از بررسي در کمسيون آموزش به صحن علني مجلس برسد و روال اداري تصويب را پشت سر بگذراند.
و کلام پاياني؛
به نظر ميرسد وعده اجراي رتبهبندي معلمان صرفاً يک بازي رسانهاي براي دولتمردان است. متاسفانه در طول اين چهل سال دولتهاي مختلف با گرايشهاي متفاوت، نگاه واحدي به آموزش و پرورش داشتهاند.
شوربختانه کاهش اعتماد به دولتمردان و سياستگذاران کلان نظام آموزشي به راحتي محسوس و قابل مشاهده است. اين تصور ناخوشايند را نه ميتوان با حرفاي رئيسجمهور و نه با وعدههاي سر خرمن وزير و نه با شعار تغيير داد. حس ناخشنودي همه خانواده بزرگ آموزش و پرورش را فراگرفته است.
اگر کسي را سوداي درمان ساختار ناکارآمد آموزش و پرورش هست، اين بار نه وعدههاي بيسرانجام، بلکه يک تصميم سياسي بسيار بزرگ، درحد يک خانهتکاني حکومتي لازم است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مقدمه
داستان زیر برای ما انسانها چنین پیام می دهد که زندگی کردن به همّت والا ، به برخاستن و حرکت کردن ، به رفتن و جست و جو کردن و به نیّت خالص ، به اراده و پشتکار و نومید نشدن و به صبر و شکیبایی برای رسیدن به سرمنزل مقصود نیاز دارد.
داستان زیر می گوید قدم اولیه را باید کوچک برداشت و هرگز زیاده خواه نبود چون می توان با کمترین داشته ، کاری را انجام داد و حاصل آن را تبدیل به دارایی و سرمایه ای بزرگ نمود.
داستان زیر قدرت یک ارادۀ بدون ادّعا را به تصویر می کشاند.
در هر جامعه ای برخی از افراد بیکار اصولا زیاده خواه هستند ، شتاب در نیل به هدف دارند ، پلۀ اول را بالا نرفته انتظار رسیدن به رأس هِرم را دارند، به درآمد کم راضی نیستند، تنبلند و از کار سخت و طاقت فرسا بیزارند ، خود را با زندگی اشخاصی که 20 -30 سال زحمت کشیده اند مقایسه می کنند و از واقعیت موقعیت ابتدا به ساکن خود غافلند، بدون حرکت انتظار معجزه دارند، هر روز به جای جست و جوی کار ، دعا می کنند ، مسیر یافتن شغل را آشنا و بلد نیستند و به هر کسی رو می اندازند، در پی یافتن یک پارتی پرجرب و با نفوذ هستند ، هر شغلی را در خور شأن خود نمی بینند چون خود بزرگ بینند و ....
اگر ایمیل ندارید ، یعنی شما وجود خارجی ندارید!

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش را به عنوان نمونۀ کار دید و گفت: شما استخدام شدید، آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های مربوطه رو برای پر کردن به شما بفرستم و همین طور تاریخی که باید کار رو شروع کنید. مرد جواب داد: اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!
رئیس هیئت مدیره گفت: متأسفم . اگر ایمیل ندارید، یعنی شما وجود خارجی ندارید و کسی که وجود خارجی ندارد، شغل هم نمی تواند داشته باشد.
مرد در کمال نومیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کند. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی برود و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجه فرنگی بخرد. بعد خانه به خانه گشت و گوجه فرنگی ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، توانست سرمایه اش را دو برابر کند. این عمل را سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می تواند به این طریق زندگی اش را بگذراند و شروع کرد به این که هر روز زودتر برود و دیرتر به خانه برگردد. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر می شد. به زودی یه گاری خرید، بعد یک کامیون و بعد از مدتی ناوگان خودش را در خط ترانزیت (پخش محصولات) راه اندازی کرد!
پنج سال بعد، او یکی از بزرگترین عمده فروشان امریکا شد. شروع کرد تا برای آینده خانواده اش برنامه ریزی کند و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی را انتخاب کرد. وقتی صحبت شان به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: من ایمیل ندارم. نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: شما ایمیل ندارید، ولی با این حال توانستید یک امپراطوری در شغل خودتان به وجود بیاورید؟ می توانید فکر کنید به کجاها می رسیدید اگر یک ایمیل هم داشتید؟
مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره احتمالاً می شدم یک آبدارچی در شرکت مایکروسافت!

آری !
او می توانست بعد نه شنیدن از شرکت مایکروسافت ، با 10 دلار خود مشروب بخرد و بخورد و بد مستی کند و بر مدیر مایکروسافت و زمانه و ... فحش و ناسزا بگوید و فردا دست از پا درازتر ، به بی نصیبی خود از زندگی اجتماعی ادامه دهد و محرومیت خویش را تداوم بخشد! اما او در سایۀ یک جرقۀ فکری بِکر، برای زایش 10 دلار خویش ، به موفقیت رسید. پول زاینده است و فقط در سایۀ فعالیت اقتصادی و تولید افزایش می یابد. البته کانال های ناسالم دیگری برای افزایش پول و تبدیل آن به سرمایه عظیم وجود دارد اما آنچه که به نفع جامعه است تولید و فعالیت اقتصادی است که قدرمسلم برای تضمین سلامتی خود فرد نیز مفید است.
من و شما با 10دلار و یا 140 هزارتومان برابر آن ، راضی هستیم کار او را انجام دهیم و یا معتقد هستیم که : هر گردویی گِرده ، اما هر گِردی گردو نیست ؟
سخن آخر
بهتر است معنای آیه 216 از سورۀ بقره را همیشه مدنظر داشته باشیم :
" عَسي أن تكرَهوا شَيئاً وهو خيرٌ لكم وَعسي أن تُحِبّوا شيئاً وهو شَرٌّ لكم… "
" چه بسا چيزی را خوش نداشته باشيد ، حال آن كه خير شما در آن است و يا چيزی را دوست داشته باشيد ، حال آن كه شرّ شما در آن است."
موقعیت امروز او کجا و اگر آبدارچی شرکت مایکروسافت می شد کجا ؟! پس از تو حرکت از خدا برکت. آنچه که حائز اهمیت است ، توسل به عمل به جای سخن گفتن و نالیدن است که معجزه می کند، به قول اندیشمندی ، صدای عمل از صدای گفتن ، بلندتر است، چون نتایج عملی آن بسیار ارزشمند ، مفید و مؤثر و همه گیر است. در کشور ما میلیونها انسان ، دستفروشی می کنند اما کمتر کسی چون شهید رجایی ، رئیس جمهور می شود! پس همّت و حرکت و تعقیب ایده و هدف شرط لازم هست اما برای تحرک اجتماعی به برخورداری از هوش و درایت و منطق و عقل نیز به عنوان شرط کافی نیازمندیم و شاید کمی شانس ، اگر بدان معتقدیم. آنانی که به کم قانع هستند و قصد پیشرفت در موقعیت شغلی خود ندارند مادام العمر دستفروش و یا سیگارفروش سرچهارراه ها باقی می مانند. آنان از اشتغال کاذب خود راضی اند چون چرخ زندگی آنان با درآمد چنین مشاغلی می چرخد اما خاص بودن ، متفاوت بودن را می طلبد.
اهمیت تولید در جامعه و اثرات فردی - اجتماعی آن ، واقعیتی انکار ناپذیر است. حاصل تولید ، بهره و منفعتی است که برای خود فرد و دیگران به ارمغان می آورد. گِره کور رکود درهر جامعه ای در میزان تلاش و کوشش و فعالیت اقتصادی افراد نهفته است ، تولید حرف اول و آخر زندگی را می زند. اما قرار نیست همه مدیر کل و مدیرعامل شرکت و مؤسسه و واحد تولیدی شوند ، مهم آن است که همّتی والا و ایده ای ناب داشته باشیم . مهم آن است که فقط فکر نکنیم ، بلکه به فکر خود جامۀ عمل نیز بپوشانیم . مبادا با بی اعتنایی و بی تفاوتی و تنبلی ، خودمان و فکرمان ، ابدالدهر رنجور بماند.
1) سایت پرورش افکار ، داستان کوتاه و جالب آبدارچی شرکت مایکروسافت ،27 آذر 1395.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

امروز سایت عصر ایران ساعت 14 خبری را در مورد وزیر آینده آموزش و پرورش منتشر کرد .
متن کامل خبر چنین است :
" معرفی پیش از موعد وزیر آموزش و پرورش از میان هیات دولت
به گزارش خبرنگار عصر ایران ، شنیده می شود با توجه به نزدیکی اول مهر و آغاز سال تحصیلی رییس جمهور تصمیم دارد قبل از مرحله دوم تعطیلات تابستانی مجلس یکی از چهره های شناخته شده هیات دولت را به عنوان وزیر آموزش و پرورش معرفی کند.
مجلس شورای اسلامی از روز یکشنبه ۲۳ تا سه شنبه ۸ مرداد ، به مدت 3 هفته جلسه علنی دارد و بعد از آن نمایندگان از روز یکشنبه ۱۳ تا سه شنبه ۲۲ مرداد ماه به مدت دو هفته برای سرکشی به حوزههای انتخابیه خود میروند.
مجلس شورای اسلامی از روز یکشنبه ۲۷ تا سه شنبه ۱۲ شهریور به مدت 3 هفته جلسه علنی دارد و بعد از آن مرحله دوم تعطیلات تابستانی نمایندگان از روز یکشنبه ۱۷ شهریور آغاز و تا سه شنبه ۲۶ شهریور به مدت دو هفته ادامه می باید.
پیش تر رسانه ها اعلام کرده بودند با افزایش مخالف های جناح های مختلف مجلس و حامیان دولت با سید جواد حسینی سرپرست فعلی، دولت تصمیم گرفته شخص دیگری را برای وزارت آموزش و پرورش به مجلس معرفی کند. "
عصر ایران ضمن حذف این خبر هیچ گونه توضیحی در مورد آن ارائه نکرده است .
پایان پیام/
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ دوشنبه 3 تیرماه نشست نشست « مدرسه؛ آنچه هست، آنچه نیست» در " موسسه رحمان " با سخنرانی " دکتر مصطفی قادری " و " دکتر شهین ایروانی " و حضور علاقه مندان و برخی رسانه ها برگزار گردید .
در این نشست که بیش از 3 ساعت به طول انجامید این دو استاد دانشگاه به ارائه دیدگاه های خود پرداخته و حدود 1 ساعت به پرسش های حاضران در قالب گفت و گو پاسخ دادند .
کارشناس مجری ، دکتر سمیه فریدونی در بخشی به انتقاد از عملکرد وزارت آموزش و پرورش در مورد " مدارس محیط زیست " پرداخت و خواهان توضیح مسئولان مربوطه در این زمینه گردید .
در این بخش ، بخش دیگری از سخنان دکتر مصطفی قادری تقدیم شما می شود .

ضمن آرزوی توفیق و معرفی و کسب رای اعتماد برای شما از جانب مجلس محترم ، توجه جنابعالی را به دو نکته اساسی و راهبردی جلب می نمایم :
1- دارا بودن روحیه ی تحدی طلبی، تهاجمی، شفافیت و جدیت در پرداختن به اصلاحات ، تغییرات و تحولات ساختاری در آموزش و پرورش کشور و کاربست توام با عقلانیت ، تدبیر و حمیت لازم در کاستن از فربهی نظام اداری و مقابله با دیوانسالاری حاکم بر آموزش و پرورش .
لختی است بر اثر سیاست نابخردانه عده ای بر تجزیه و منفک نمودن مدارس از پیکره ی نظام تعلیم و تربیت کشور شاهد دست اندازی به آموزشگاه ها و مدارس کشورمان می باشیم که از آن جمله می توان به کنش و حرکت ضد انقلابی ، مغایر با مصالح و منافع کشور و مغایر با پیام شهیدان همیشه سرافراز میهن عزیز اسلامی اشاره نمود که از جانب بنیاد شهید روی داده است که درصدد مصادره و استیلا برپاره ای از مدارس بوده و بر این روش ناصواب ابرام می نماید ، با کمال تاسف شاهد سکوت وزارتخانه و عوامل ذی ربط بوده و کنش قابل قبولی را مشاهده نکرده ایم ؛ انتظار می رفت با شفافیت و صراحت رخداد رسانه ای شده و با ارتباط شخص جنابعالی با رسانه ها و عوامل ذی نفع به شدت با این پدیده ی نامبارک برای همیشه برخورد گردد. چنانچه چنین روحیه چالشی و درگیرانه ای نداشته باشید قهرا در انجام وظایف انقلابی و تاریخی کارآمد و اثربخش نخواهید بود و روحیه و منش محافظه کارانه امور را سامان نخواهد بخشید.
در مبارزه و تحدی علیه نظام اداری و حذف صدها پست منفعل و ناکارآمد و گسیل کارشناسان آن به مدارس درنگ ننمایید ، ادارات کل را در کلان شهرها تعطیل و مناطق آموزشی را به حداقل برسانید.
با جدیت مدرسه محوری را محقق نمایید . بخشنامه های غیر ضرور را حذف و مدیران را مبسوط الید تا به معنی واقعی به رهبری و مدیریت آموزشی بپردازند. در این راستا به موارد عدیده ای می توان ورود نمود که به اردوی دانش آموزی اشاره می نمایم .
مدیر و عوامل اجرایی با توجه به دستورالعمل مربوط اقدام نموده و مسوول و پاسخگو می باشند ، چه ضرورتی دارد طیف وگستره ای از دست اندر کاران از صدر تا ذیل – وزارتخانه، اداره کل و منطقه آموزشی – در این امر دخالت وبه آن مبادرت ورزند که اگر چنین شد عوامل بسیاری صرفه جویی شده و از نیروی انسانی و هزینه های مربوطه ، بهینه در موقعیت ها و مواضع مناسب می توان بهره مند گردید.
باید با نگاه و انداختن طرحی جدید به صورتی سلبی به موارد و ماموریت های تامل آمیز پرداخت و تجدید نظر جدی در آنها به عمل درآورد که از جمله می توان به پروژه ی مهر ، شورای عالی ، سواد آموزی ،مدارس خاج از کشور ،سازمان نوسازس و توسعه و تحهیز مدارس ، معاونت ها و موارد عدیده ای اشاره نمود که ظرفیت و قابلیت خلع ید را داشته و می توان به گونه ای اساسی با آنان سیاست نمود که در صورت تمایل چگونگی و انجام آن قابل بیان و توضیح می باشد.

2- دیپلماسی فعال و تبدیل موضوع پرورش و آموزش به مسئله ی اصلی کشور. امروز علی رغم گفته ها آموزش و پرورش مسئله و موضوع اصلی کشور برای تصمیم سازان و تصمیم گیران نیست .رابطه ی سایر نهادها ، وزارتخانه ها و سازمان ها با آموزش وپرورش مشخص نیست و وظیفه و سهم آنان در قبال آموزش و پرورش مشخص و تبیین نشده است . باید تصمیم سازان قبل از تنظیم بودجه ی دفاعی به تنظیم بودجه ی پروش و آموزش بپردازند .قوانین مربوط اصلاح و شرکت های خودرو ساز و شهرداری ها در این راستا به وظایف شهروندی و ملی خود عمل نمایند.
جنابعالی با به کارگیری نیروهای توانمند درون آموزش و پرورش کشور و بهره مندی از امکانات خارج و درون جامعه آموزش و پرورش را به عنوان رویکرد مقدمی و اصلی در کشور مطرح نموده و با عزمی راسخ آن را به گفتمان ملی تبدیل نمایید .
ارتباط با مردم و تعامل مناسب و اثربخش با آنان در اخذ راهکار و حل مشکلات آموزش و پرورش بسیار چاره ساز و راهبردی است. تامین منابع لازم برای رفع معضلات معیشتی معلمان معزز و اختصاص بودجه ی لازم امری بسیار سهل می باشد اگر اراده و برنامه ای در این زمینه وجود داشته باشد . در این راستا می توان به عواملی از جمله استفاده از منابع صندوق ذخیره ارزی جهت رفع کسری مزمن بودجه آموزش و پرورش و رتبه بندی همه ی کارکنان – اختصاص 15درصد از سهم درآمد ناخالص ملی – حذف بودجه پاره ای از سازمان ها و نهادهایی که به کنش فرهنگی می پردازند و واریز آن به آموزش و پرورش مثل سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران – اخذ 5 درصد از مالیات گرفته شده از مودیان مالیاتی – تعدیل پرداخت ها در سایر سازمان ها و وزارتخانه ها و واریز آن به حساب آموزش و پرورش – تحقق جدی درآمدهای شهرداری ها و شرکت های خودرو سازی به آموزش و پرورش به میزان 7 درصد و سایر اقداماتی که در این مجمل نمی گنجد.
البته مطالب و نکات متعددی قابل طرح و بحث می باشد که امیدوارم فرصتی فراهم گردد که جهت ایجاد اصلاح گری و تغییرات مطلوب حضورگرم وسبزتان مطرح گردد.
موفق باشید .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید