گروه گزارش/
علی رغم آن که آموزش و پرورش با جمعیت پرسنلی 930 هزار نفر و جمعیت دانش آموزی حدود 14 میلیونی مخاطب بیش از 40 میلیون ایرانی در سراسر کشور و حتی خارج از مرزهای آن است اما موضوعات و چالش های آن از دیوارهای مدرسه و اداراتش فراتر نرفته است .
آری !
" آموزش " علی رغم گستردگی و وسعت آن و تاثیر مستقیم آن بر زندگی ایرانی ها حساسیتی برای ذی نفعان تولید نکرده است .کمی پیش از آغاز مهر ماه و چند روز پس از آن آموزش و پرورش به موضوع مهم و اولویت خانواده ی ایرانی تبدیل می شود اما پس از آن دیگری کسی کاری به آن و بحران هایش ندارد مگر آن که حادثه ای دل خراش و یا مهم توجه افکار عمومی را به خویش جلب کند .
تا زمانی که آموزش و پرورش اولویت دائمی خانواده ها و مردم نشود اواویت دولت و حاکمیت هم نخواهد بود .
در این راستا و بر اساس این خط مشی صدای معلم از جامعه علمی ، دانشگاهی و آکادمیک کشور دعوت می کند تا به این دستگاه و چالش های ورود کنند .
این رسانه بر اساس دکترین خویش گفت و گوی تفصیلی را با دکتر مصطفی قادری استاد دانشگاه و منتقد مسائل آموزشی انجام داده است.
این گفت و گو را می خوانیم .
گروه گزارش/
علی رغم آن که آموزش و پرورش با جمعیت پرسنلی 930 هزار نفر و جمعیت دانش آموزی حدود 14 میلیونی مخاطب بیش از 40 میلیون ایرانی در سراسر کشور و حتی خارج از مرزهای آن است اما موضوعات و چالش های آن از دیوارهای مدرسه و اداراتش فراتر نرفته است .
آری !
" آموزش " علی رغم گستردگی و وسعت آن و تاثیر مستقیم آن بر زندگی ایرانی ها حساسیتی برای ذی نفعان تولید نکرده است .کمی پیش از آغاز مهر ماه و چند روز پس از آن آموزش و پرورش به موضوع مهم و اولویت خانواده ی ایرانی تبدیل می شود اما پس از آن دیگری کسی کاری به آن و بحران هایش ندارد مگر آن که حادثه ای دل خراش و یا مهم توجه افکار عمومی را به خویش جلب کند .
تا زمانی که آموزش و پرورش اولویت دائمی خانواده ها و مردم نشود اواویت دولت و حاکمیت هم نخواهد بود .
در این راستا و بر اساس این خط مشی صدای معلم از جامعه علمی ، دانشگاهی و آکادمیک کشور دعوت می کند تا به این دستگاه و چالش های ورود کنند .
این رسانه بر اساس دکترین خویش گفت و گوی تفصیلی را با دکتر نعمت الله فاضلی استاد دانشگاه و منتقد مسائل آموزشی انجام داده است.
بخش پایانی این گفت و گو را می خوانیم .
گروه اخبار/
معاون برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش گفت : به صراحت بگویم نه در دولت و آموزش و پرورش و نه نمایندگان مجلس هیچ نگاه معیشتی نسبت به رتبه بندی نداریم. رتبه بندی فرهنگیان را بر اساس شرایط عمومی و اختصاصی شان رتبه بندی کردیم. در شرایط عمومی مواردی چون سابقه، تجربه، مدرک تحصیلی، نمرههای ارزشیابی، میزان قبولی در کلاس و هر آنچه به عملکردشان برمیگردد لحاظ شده است. در شرایط اختصاصی هم فعالیتهای علمی و حرفهای، شرکت در همایشها، تالیف کتاب و مقاله، اختراع، نوآوری و ... پیش بینی شده است.

رود ارس در 9 شهریورماه 1347، جسم «صمد بهرنگی» را از دست کودکان و توده های محروم گرفت.مرگ ناگهانی و زود هنگام او، هم دستگاه حاکم را به شدت دستپاچه کرد و هم به جامعه مبارز با حکومت، شوکی دردناک وارد ساخت. بروز مرگ مبهم وی و دیگرانی مثل دکتر شریعتی و پهلوان تختی، بهانه خوبی برای کم رنگ و یا بی ارج نشان دادن همه ی زندگی آنها بود تا جامعه با یک ابهام در زنده نگه داشتن نامشان به سر ببرد. معمولا گفتن از صمد بهرنگی ساده و راحت نیست. اعمال برخی سیاست های سلیقه ای و گزینشی در این میان بی تاثیر نبوده است.
یادمان باشد که بعد از پیروزی انقلاب تا هفت هشت سال پیش اسم و آثار صمد در حصار ممیزی و سانسور نگه داشته شده بود. با این تصور که با نشر آثار او چه بسا فکر و ذهن جوانان و نوجوانان جامعه اسلامی کن فیکون شود که چنین نشد.این مواجه ی نسبتا سرد با آثار صمد، اغلب یارانش را که او را اسطوره می پنداشتند متعجب ساخت.
واقعیت این است که بازار اسطوره پرستی دیگر در این روزو روزگار از رونق افتاده است.علی رغم تمام شعر و شعارها، دلبستگی به مردم فرودست جامعه، دارد از میان می رود. همبستگی با کودکان تهیدست نیز، جز در میان جشنواره های فیلم و عکس ممکن نمی شود. با این همه بسیاری از جوانان دیروز، از حیث عاطفی به صمد وابسته اند. شاید هنوز هم او را نشان و نماد روزگار آرمان خواهی خویش می دانند. بازمانده های جنبش روشنفکری چپ هنوز بر آرمان ها و عقاید خویش مصرند و چه بسا از خواندن متون مربوط به مدرنیته و اندیشه نو سرباز می زنند. به گمان آنها کسی مثل صمد، در واقع یک اسطوره است و این برداشت به جهت روبروشدن با فصل تعطیلی دستها و قلمهایشان است.اکنون نه فقط صمد، که اسطوره سازی چون دکترعلی شریعتی که تا سالها قبل خود اسطوره ای شده بود،به تدریج جای خویش را به دگراندیشانی نظیر دکتر سروش و ملکیان می دهد که عقلانیت ورزی را پیشه خود ساخته اند. « از دانشسرا که در آمدم و به روستا رفتم ،یکباره دریافتم که که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا، کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم»
بر خلاف تصور معمول،همه ی شهرت صمد به خاطر سیاسی بودن او نیست که صمد صرفا سیاسی نیست.آنها که بیهوده سعی در سیاسی محض کردن صمد داشتند، یا مغرضانی از خیل ناکامان جنبش چپ بودند و یا نودولتان اوایل پیروزی انقلاب که اولی بازگشت خویش را در اعتلای نام صمد و دومی قرار خود را در فرار از نام صمد می دیدند.اگر چه در آن وانفسای سیاست زده ی عصر صمد و تبلیغات وسیع توده ای ها و نیز نزدیکی شهر زندگی صمد با شوروی، طبیعی است که ذهن کنجکاوی او بخواهد سراز گفتمان کمونیست ها درآورد و متون آنها را بخواند. حتی تعجب ندارد اگر رد پایی از آنها را در میان آثار او ببینیم.با این همه، در میان هواداران افراطی تفکرات چپ (کمونیسم و مارکسیسم) دهه چهل و پنجاه ،که اغلب به روزمرگی و سیاست زدگی مبتلا شده بودند، صمد به کار زیربنایی و عقلانی یعنی تربیت و آماده سازی نسل نوجوان دلخوش شده بود. صمد چندان دلبسته و وابسته کار و هدف خویش شده بود که حتی مرگ را به سخره گرفته بود و می گفت:"وقتی مردیم، مردیم به درک!" در حقیقت «صمد» به یک نسل تعلق نداشت .او برای کودکان، این مردان فردای جامعه می نوشت و ذهن خلاق آنها را مفید تر از باورهای فرتوت بزرگسالان می دانست. همه جا زبان و سخنگوی کودکان محروم بود و در تربیت و تعلیم صحیح آنان از خود لحظه ای غفلت نشان نمی داد. همواره مشوق کودکان در فهم و درک علل نابه سامانی ها بود. با آنان کتاب می خواند و با جملاتی ساده ذهن شان را در جهت شناخت هر چه بیشتر ناملایمات اجتماعی جامعه آشنا می نمود.

امروزه، قبل از آنکه بازیگران سیاسی به مصادره صمد مشغول شوند، وظیفه معلمان است تا فارغ از قیل و قال چپ و راست ، به بازخوانی آثار و افکار وی بپردازند و او را به عنوان یک الگوی آموزشی در کارشان در نظر گیرند تا از معلمی خویش دو چندان لذت ببرند که این، هدفی اساسی برای صمد از معلم شدنش بود.
صمد، ماهی سیاه کوچولویی بود که نمی توانست مثل بسیاری از معلمان در بین رودهای کوچک دانشسرا و وزارت خانه به دریافت حقوق و بیمه و پاداش بازنشستگی دلخوش کند و برای همین راهی شهری شد که پشت دریاهاست. او معلمی بود که مثل هیچ یک از معلمانی که می شناسیم نبود. اگرچه ذهن و زبانی سرشار داشت اما به هرحال فرزند زمانه خود بود و برای همین به زبان توده و برای توده حرف زدن را بهترین راه برون رفت از وضعیت موجود می دید و چه بسا بچه های مدرسه را چریک های کوچولویی تصور می کرد که باید روزی روزگاری به خود آیند و راه بیفتند. اتفاقا مختصر ایراد بر صمد هم در همین ایدئولوژیک اندیشی اوست اما کیست که نداند او نه نظریه پرداز آموزشی که تنها یک معلم نویسنده ای مثل جلال آل احمد و علی اشرف درویشیان و منصور یاقوتی و دیگران بود که فقط دیگر گونه می دیدند و می اندیشیدند . اصلا حتی اگر توصیه و ترغیب صمد نیز نبود، همان دانش آموزان بی نوای روستائیش، هم چنانکه دیدیم، خیلی زود به عنوان معلمانی جوان، به دست اندکاران آموزش و پرورشی ایدولوژیک زده تبدیل می شدند و حماسه انقلاب و جنگ را می آفریدند.
بهرنگی، جایی گفته است: « از دانشسرا که در آمدم و به روستا رفتم ،یکباره دریافتم که که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا، کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم».این حرف به ظاهر شوخی او خیلی هم جدی و حسابی است چون در میان هزاران نفری که از دانشسرا ها به عنوان معلم راهی روستا ها شده اند و می شوند،تعداد آنهایی که مثل صمد جاودانه شده اند و می شوند، انگشت شمار است و... نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
پس از تعطیلی غیرمنتظره مدارس طبیعت ، « فرنوش اعلامی » عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی نوشت : ( این جا )
" اولین مدرسه طبیعت با عنوان مدارس طبیعت کاوی کنج در سال ١٣٩٣ در مشهد و با ابتکار، خلاقیت و سالها پژوهش دکتر وهابزاده تأسیس و طی تفاهم نامهای با آموزش و پرورش فعالیت خود را آغاز نمود.
در این مدارس، کودکان بهطور غیرمستقیم در معرض آموزشهای طبیعتگرایانه قرار میگیرند.
این مدارس که فقط عنوان مدرسه را به خود گرفتهاند در واقع مکانهایی در سطح شهرند که معمولاً کنار مراکز گیاه شناسی و پارکهای بزرگ دایر گشتند و کودکان ۴ تا ١٢ سال به تعداد روزهایی که ثبتنام میشوند از صبح تا ظهر در فضای کاملاً طبیعی و بهصورت آزادانه مشغول فعالیتهای متنوعی میشوند که خود انتخاب میکنند؛ از تابهایی که با درخت و طناب درست شده، بازی در آب، غذادادن و مراقبت از پرندگان و حیوانات، تا اتاقکهایی که فعالیتهای هنری در آن تعریف شده است.
نکتۀ جالب این مراکز، دستشوییهایی است که در طبیعت تعبیه شده است.همچنین اتفاق مهم در این مراکز این است که بچهها کمی به جسمشان ریاضت میدهند، پیاده باید مسافتی را طی کنند، زیر آفتاب باشند، غذاهای ساده، مفید و ارگانیک نوش جان کنند، زبالهها را جمع کنند و مفهوم بازیافت را بهتر درک کنند.
جالب اینجاست که همۀ کودکان تحمل ماندن در آن فضا و تحمل سختیهای آن را ندارند اما اگر تحمل کنند تجربۀ فعالیتهای جالبی را بهدست میآورند.این مدارس و یا شاید بهتر بگویم این مراکز و یا کانونها، تسهیلکننده و تکمیلکنندۀ کار مدارساند و آموزش و پرورش و سازمان محیط زیست باید از حضور این مراکز استقبال کنند که کمی از سنگینی وظایف آنها بکاهد و رسالتی که آنها دستکم گرفتهاند را این نهادهای مردمی بهدوش بکشند!
تعجبآور است که بهناگهان در پشتپرده چه رخ میدهد که سازمانها و نهادهای دولتی از جمله آموزش و پرورش، محیط زیست، مراجع تقلید و وزارت اطلاعات غیرقانونی و غیرشرعیبودن آن را اعلام میکنند! یا نکتۀ دیگر این مدارس ارتباط با سگها است. حضور سگ به خودی خود در محیط طبیعی غیرشرعی است! سگهایی که در طبیعت بزرگ شدهاند و شما تنها باید نحوۀ سازگاری با آنها را بیاموزید. تعامل دختر و پسر زیر سن نوجوانی هم غیرشرعی است! این قدر تفکیک را زیاد کردهایم که کودکان ما تجربۀ چگونگی تعامل با جنس مخالف را ندارند و به سن دانشگاه که میرسند انتظار داریم اولین فردی را که دیدند رفتار مناسب را نشان دهند! دل نبندند! فریب نخورند! فریب ندهند!
هنوز دلیل و یا استدلال قانع کننده ای از سوی مسئولان ذی ربط به ویژه وزارت آموزش و پرورش در مورد تعطیلی مدارس طبیعت به افکار عمومی ارائه نگردیده است .
« صدای معلم » ضمن یادآوری مسئولیت های قانونی و اخلاقی به « مجتبی زینی وند » رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی از ایشان دعوت می کند در جهت اقناع افکار عمومی دلایل خود را توضیح دهد .
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از فرهنگیان از استان سیستان و بلوچستان برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .