
سالهاست که مسئولان در تریبونها و بهویژه هنگام بازگشایی مدارس، «مدرسه» و «نظام آموزشی» که البته محصول تصمیمگیریها، برنامهریزیها و سیاستگذاریهای خودشان است را در «سیبل انتقاد» قرار داده و عنوان میکنند که مدرسه باید از حافظهمحوری و انباشت معلومات فاصله گرفته و «مهارتهای زندگی» را آموزش دهد. اما در عمل چیزی مشاهده نمیشود و یا وضعیت تغییر چندانی نمیکند. چرا چنین است؟
ابتدا باید کارکرد نهاد «مدرسه» را بازتعریف کرد.
به قول مصطفی قادری، مدرسه نهاد سیاسی، مذهبی و اقتصادی نیست. درواقع تبدیل «مدرسه» به عنوان سلول و نهاد ارگانیک نظام آموزشی به نهادی دیگر با استحاله فلسفه واقعی آن و تحمیل وظایف و یا کارکردهای دیگر بر اندام نحیف آن موجب میشود مدرسه حتی به نهادی ضدکارکرد خود تبدیل شود. جلسه و یا نشستی نیست که مسئولان نظام در ردههای مختلف نامی از «سند تحول بنیادین» نبرند و یا در اهمیت و جایگاه آن داد سخن سر ندهند.
اگر قرار است مدرسه نهادی برای آموزش مهارتهای زندگی باشد انتظارات و خواستهها باید واقعی شده و حداقل ردای «علم و ملزومات» آن را بر تن کند.
نمیشود آموزشهای سیاسی را در مدرسه پر رنگ کرد، مدرسه و ذینفعان را بهعنوان پیاده نظام نهادهای سیاسی و «سازمان رأی» درنظر گرفت، تحت لوای « کنکور» و «دکان مافیا» اقتصاد مدرسه را تعریف و پایهگذاری کرد و آن وقت دائما مدرسه را مورد خطاب و عتاب قرار داد که چرا مدرسه و نظام آموزشی سادهترین و یا ابتداییترین مهارتهای زندگی و شهروندی را به دانشآموزان آموزش نمیدهد؟
گویا سیاستگذاران و تصمیمگیران فراموش کرده و یا میکنند که سیستم براساس برنامهای که به آن داده میشود و یا برای ارکان آن تعریف میشود کار میکند.
در واقع پیش از تعریف اهداف رفتاری برای نهاد مدرسه باید به این پرسش اساسی پاسخ داد که قرار است برنامهای که برای سیستم تعریف شده است دانشآموزان و یا فراگیران را به کجا برساند؟
اگر هدف و یا غایت این برنامه آرمانی و بدون توجه به واقعیتهای مخاطبان و ذینفعان آموزشی باشد و به نیازهای اساسی آنها بیتوجه باشد نباید انتظار داشت که «تحول»جدی در وضعیت موجود رخ دهد. پرسش این است که با آن همه تقلا و تأکید چرا این به یک «گفتمان برتر و برنده» حداقل درون نظام آموزشی تبدیل نمیشود؟
بهعنوان مثال ؛ پرورش تفکر انتقادی و یا تفکر منطقی یکی از مهمترین اهداف در همه نظامهای آموزشی موفق و توسعهیافته دنیاست.
اما در عمل چیزی که در «کف مدرسه» اتفاق میافتد چیست؟
آیا اهداف، ابزارها، تکنیکها، برنامههای درسی، ارزشها و دیدگاهها مهیای پرورش مهارت مهمی مانند «تفکر انتقادی» در سازههای سیستم آموزشی ماست؟
چیزی که در عمل اتفاق میافتد این است که معلمان بهعنوان عاملان اصلی«تحول» و «توسعه مهارت» در فرایندی که «دیگران» برای آنها تعریف کردهاند به تعبیر «پائولو فریره» روش بانکداری را پیشه خود کرده و با فاصله گرفتن از نقد و پرسشگری در نهایت به بانکداران و ستایشگران دانش و علم بدل میشوند.

ساختاری که در این برنامه تعریف شده است چقدر اجازه رشد و نمو به تفکر انتقادی و بسط آن در همه قسمتها میدهد؟
جلسه و یا نشستی نیست که مسئولان نظام در ردههای مختلف نامی از «سند تحول بنیادین» نبرند و یا در اهمیت و جایگاه آن داد سخن سر ندهند.
اما پرسش این است که با آن همه تقلا و تأکید چرا این به یک «گفتمان برتر و برنده» حداقل درون نظام آموزشی تبدیل نمیشود؟
چرا در اکثر نظرسنجیهایی که حتی درون آموزش و پرورش انجام میشود معلمان و یا دانشآموزان بهعنوان ذینفعان اصلی از محتوای این سند اظهار بیاطلاعی کرده و یا آن را خیلی جدی نمیگیرند؟
سوق دادن نظام آموزشی به سمت مهارتمندی و عملگرایی نیازمند برخی پیش فرضها و نیز مواداولیه است.
بهنظر میرسد هنوز این مصالح براساس خرد و تفکر جمعی در یک قالب منعطف قرار نگرفته و ریل مناسبی نیز برای حرکت آن در جهت پویایی و پوستاندازی آن پیشبینی نشده است.
گروه اخبار/
دکتر روحانی با اشاره به افزایش ۳ برابری بودجه وزارتخانه آموزش و پرورش و همچنین افزایش ۴ برابری حقوق معلمان به طور متوسط از یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان در سال ۹۲ به ۴ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان در سال جاری، تأکید کرد: دولت در حد توان و امکان تلاش کرد تا وضعیت مدارس، حقوق معلمان و کتب و محیط آموزشی مناسب بهتر شود.
گروه استان ها و شهرستان ها/
« صدای معلم » در گزارش پیشین به شیوه انعکاس خبرهای مربوط به نشست رسانه ای مدیر کل آموزش و پرورش خراسان رضوی انتقاد کرد . ( این جا )
در این گزارش آمده بود : "
به نظر می رسد رسانه عیل رغم جایگاه بی بدیلش در عصر دانایی هنوز جایگاه واقعی خود را در جامعه و نیز آموزش و پرورش سنتی و متصلب ما باز نکرده است .
مدیران و مقامات در وزارت آموزش و پرورش در سطوح مختلف از کارکرد واقعی و اصلی رسانه با رویکرد انتقادی گریزان بوده و تمایل چندانی برای پاسخ گویی و مسئولیت پذیری در آنان مشاهده نمی شود .
کسی هم برای این موضوع معمولا بازخواست نمی شود .
این وضعیت از قاعده به راس هرم و بالعکس جاری است .
علی رغم گنجاندن درس " سواد رسانه ای " در مواد درسی مدارس اما لازم التعلیم ترین افراد پیش از دانش آموزان ، معلمان و مدیران هستند .
نشست های رسانه ای در آموزش و پرورش بیشتر به صورت سخنرانی و یک طرفه برگزار می شود و مدیران به رسانه ها به دید " روابط عمومی " می نگرند .
در گزارش های منتشر شده انگار خبرنگاران فقط شنونده بوده اند و همه چیز عادی بوده و کسی پرسشی ندارد .
به نظر می رسد این وضعیت به یک " نرم " در میان مدیران آموزش و پرورش تبدیل شده است .

وضعیت معیشتی و زندگی روزمره مردم طبقه متوسط ایران حال خوشی ندارد. وضعیت معلمان هم که نماد طبقه متوسط و پایینتر هستند وخیم تر از قبل شده و تعریفی ندارد و مدتهاست سیر نزولی به سمت زیر خط فقر را شروع کرده است. هر روز که می گذرد انواع و اقسام متعددی از تبعیضها و بحرانها و معضلات اجتماعی در جامعه خود را به وضوح نشان می دهد و بوی بهبودی از اوضاع شنیده نمیشود.
معضل فرار مغزها و نخبه ها و مشکلات زیست محیطی همچنان به قوت خود باقی است. در حالی که گروه کثیری به سختی شکم خود را سیر می کنند و درآمد ملی و ارزش پول کشور به علت تحریم ها و فساد و ناکارآمدی در داخل هر روز کمتر از روز دیگر میشود حقوقهای نجومی همچنان پرداخت می شود. ماجراجوییها و گماردن افراد ناشایست و بیتخصص و غیرحرفهای بر مسئولیتها، مدیریتها و مصدر کار و میدان دادن به فرصت طلبان و متظاهران و فساد سیستماتیک و ناتوانی در تعامل سازنده با دنیای خارج و عدم درک و تحلیل صحیح از جهان و تحولات اقتصادی و سیاسی مشکلات متعددی را رقم زده و نتایج فلاکت باری برای کشور ببار آورده است.
در طول این سالها سیستم مانسترها و ترولهایی در دامن خود تیمار کرده و پرورش داده که منافع ملی و سازمانی برای آنها محلی از اعراب ندارد، دیوهایی که کاری به جز هدر دادن سرمایه های مادی و معنوی و فکری و انسانی چیزی بلد نیستند و به جای آرامش و رونق و آبادانی و پیشرفت مملکت و رفاه شهروندان، کشور را به لبه پرتگاه سوق دادهاند. آدمهایی که نیازهای اولیه و حیوانی شان هنوز ارضا نشده و بوی پول و شهوت و شهرت مستشان می کند. موجوداتی که با دیدن چهرهای زیبا یا سفره ای رنگین دل و دین و عقل و هوش از کف میدهند. آنها تنها یک فکر در سر دارند: جیبهای خود را به هر قیمتی هر چه بیشتر پر کنند و پولهایی را که به جیب زده اند با تخم و ترکه خود به آن طرف آبها و بهشت موعودشان منتقل کنند.
خبرنگار روزنامه لس آنجلس تایمز در ایران به میان مردم رفته و وضعیت معیشتی گروهی از ابرانیها را از نزدیک بررسی کرده است. برگردان این گزارش را با عنوان تاملبرانگیز «با شدت گرفتن تحریمهای ایالات متحده ایرانیان طبقه متوسط به خرید مواد غذایی بیکیفیت و ارزان و میوههای مانده و فاسد روی آوردهاند» در زیر می خوانید:

تهران – ببینیم کارزار «فشار حداکثری» تحریم های اقتصادی دونالد ترامپ علیه ایران چه تاثیری بر زندگی شقایق صفری مادری ۳۸ ساله که تایپیست یک مجله در تهران است و تنها زندگی میکند گذاشته است.
در دو ساله گذشته قبض آب و گاز او ۳۰ درصد افزایش یافته است. اجاره ماهانه آپارتمان تک خوابه او از ۷۵ دلار به ۲۴۰ دلار رسیده است.
شقایق می گوید: «درآمدم دیگر کفاف خرید لباسهای مناسب را نمیدهد. قبلا لباس مارکدار میخریدم اما حالا اگر چیزی میگیرم جنس دست دوم است.»
خانم صفری که به سختی قادر به تامین مخارج زندگیاش است جدیدا با دختر ده ساله اش به آپارتمان تکخوابه مادرش نقل مکان کرده است.
تجربه او نمونهای از تجربه اکثر شهروندان آسیبپذیر ایرانی است، چرا که بیشترین فشار ناشی از افت سرمایهگذاری خارجی، کاهش صادرات نفت، تورم کمرشکن، سقوط ارزش پول کشور و بالا رفتن قیمت غذا و پوشاک و دارو بر دوش این گروه از مردم ایران است.

فریبرز رئیسدانا یک اقتصاددان در تهران میگوید: «مردم در بخش خصوصی در املاک و مسکن و بخش مالی و تجاری پولهای کلانی به جیب می زنند و بیشترین سود را از این اقتصاد می برند در حالی که طبقه کارگر و فقیر در شهرها بالارفتن سرسام آور قیمت کالاها را کاملا بر دوش خود حس می کنند.»
ایالات متحده سال گذشته بعد از خروج از توافقنامه هسته ای ۲۰۱۵ (برجام) تحریم هایی را علیه ایران در بخش نفت، انرژی، امور بانکی، فلزات و صنایع کشتیرانی وضع کرد. برجام هدفش رفع تحریمهای ایران در قبال اقدامات و تعهداتی بود که هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به موادی بود که می توانست در ساخت سلاح اتمی مورد استفاده قرار گیرد.
در ماه می وقتی ایران اعلام کرد که بخشی از تعهداتش در قبال برجام را زیرپا می گذارد ایالات متحده تحریم صنایع آهن، فولاد، الومینیوم و مس ایران را هم به تحریم های خود افزود و معافیتی که به ایران اجازه می داد تا کالا به سوریه و چین صادر کند را ملغی کرد. در اواخر خرداد بعد از انهدام پهباد جاسوسی امریکا توسط ایران در نزدیکی تنگه هرمز دولت ترامپ حتی تحریم های بیشتری علیه ایران وضع کرد.
دیگر امضاکنندگان برجام یعنی روسیه، فرانسه، آلمان و بریتانیا همچنان در برجام مانده و به مفاد آن متعهد و تحریم هایی را که قبلا برداشته بودند را دوباره اعمال نکردهاند. اما اعمال محدودیت شدید توسط امریکا علیه موسسات مالی و بانکی ایران کار جامعه بین المللی را برای تجارت با ایران سختتر کرده است.
مقامات امریکایی گفته اند که هدف از تحریم ایران محدود ساختن قدرت نظامی این کشور و حمایت آن از شورشیان حوثی در یمن، حزب الله در لبنان و سایر گروههای نظامی در خاورمیانه است.

روز دوشنبه در اجلاس سران گروه ۷ در فرانسه، ترامپ و رهبران دیگر کشورها حدس و گمان هایی مبنی بر اینکه ایالات متحده در نظر دارد نشستی را در سطح رییس جمهورهای دو کشور برگزار کند مطرح کردند. اما روز سهشنبه رییس جمهور ایران در یک سخنرانی اظهار داشت که چنین نشستی بیمعنی خواهد بود مگر اینکه امریکاییها اول تحریمها را بردارند.
برایان هوک نماینده ویژه وزارت خارجه آمریکا در امور ایران در ماه ژوئن به خبرنگاران گفت که تحریمها موثر هستند و ایران را از دستیابی به سلاح اتمی باز داشته و آن را مجبور کردهاست که امسال هزینه های نظامی خود را تا ۲۹ درصد کاهش دهد.
صادرات نفت که منبع اصلی درآمد ایران است از زمان اعمال تحریمها ۸۰ درصد کاهش داشته است و صندوق بین المللی پول پیشبینی میکند اقتصاد ایران امسال تا ۶ درصد کوچک شود.

اما مقامات ایرانی و کارشناسان مختلف گفتند که این لزوما به معنی فروپاشی اقتصاد ایران نیست.
استیو هنک استاد اقتصاد در دانشگاه جان هاپکینز می گوید: «ایران یاد گرفته است که چه طور خسارات و زیانهایی که با تحریم ها مرتبط هستند را کم اثر کند. درست است، تحریمها هزینههایی را تحمیل می کند اما آنها باثبات جلو میروند.»
در واقع ایران از تجربه کافی برای مقابله با تحریمهای امریکا برخوردار است. تحریم هایی که به طور مستمر از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ در معرضشان بوده است. امریکا تنها دوبار از شدت تحریم ها کاسته است: یک بار در دهه ۱۹۹۰ و بار دیگر بعد از امضای برجام.
بعد از اینکه دولت اوباما در سال ۲۰۱۲ تحریمهای شدیدی را علیه ایران وضع کرد رهبر معظم آیتالله علی خامنهای سیاست هایی برای حمایت از صنایع داخلی و کاهش وابستگی به صادرات نفت از طریق تجارت با عراق، افغانستان و دیگر همسایگان را وضع و ابلاغ کرد.
این اقدامات و تلاشها که با عنوان «اقتصاد مقاومتی» شناخته می شود راهنمای عمل دولت روحانی بوده است. ایران تولید کالاهایی مانند دارو و لوازم خانگی را که واردات آنها به کشور به سختی انجام میگیرد افزایش داده است.
نرخ تورم سالانه از ۵۰ درصد در ژوئن به ۴۰ درصد در ماه گذشته کاهش و ارزش ریال در برابر دلار ۲۰ درصد بالا رفت.
حمیدرضا ترقی که یک تحلیلگر سیاسی نزدیک به بیت رهبری است میگوید: «زیر سنگین ترین تحریمها که در تاریخ معاصر ایران بی سابقه بوده است هر دولتی می توانست تحت فشارهای وضع شده توسط امریکا کمر خم کند و کوتاه بیاید. اما روحانی با وجودی که به سختی با وضعیت حاضر دست و پنجه نرم می کند موفق شده است کشور را در ثبات نگه دارد.» معضل فرار مغزها و نخبه ها و مشکلات زیست محیطی همچنان به قوت خود باقی است. در حالی که گروه کثیری به سختی شکم خود را سیر می کنند و درآمد ملی و ارزش پول کشور به علت تحریم ها و فساد و ناکارآمدی در داخل هر روز کمتر از روز دیگر میشود حقوقهای نجومی همچنان پرداخت می شود.
با این وجود بر خلاف اظهارات مقامات امریکایی که میگویند کارزار «فشار حداکثری» تاثیری بر مردم عادی ندارد تحریم ها در خیابانها به شدت احساس می شود و بیشتر خود را به رخ میکشد. بعضی ایرانیهای طبقه متوسط در مناطق اطراف تهران دیگر قادر نیستند از عهده هزینههای میوه تازه برآیند و به خرید خیارهای مانده، گوجه فرنگی، انگور، سیب وهلوی مانده و خراب و لهشده که فروشندگان میوه هر روز عصرها کنار میگذارند رو آوردهاند.
علی شریفی که ۳۳ سال دارد صاحب سوپرمارکتی است که قیمت جنسهایش در سال گذشته ۷۰ درصد افزایش یافته است. او می گوید: «مشتریان من حالا کمتر خرید می کنند و بیشتر صرفهجویی می کنند.»
او می گوید که مجبور شده است عادات خرج کردن خودش را عوض کند: «یک بچه پیش دبستانی دارم و دیگر نمیتوانم خانوادهام را بیرون به یک رستوران خوب ببرم. به جایش ارزانترین و بی کیفیت ترین میوه و لباس را میخریم.»
مجید طالقانی ناشر و مالک یک کتاب فروشی در مرکز شهر میگوید که قیمت سرسام آور کاغذ قیمت کتاب را بالا برده و باعث خرابی بازار و کسادی در این حرفه شده است.
مجید میگوید: «بیشتر مردم قادر به خرید کتاب نیستند بنابراین ترجیح می دهند تلویزیون نگاه کنند و کتاب نخوانند.»
یک چالش اصلی دولت جلوگیری از تبدیل چنین سرخوردگی ها و یاس مردم به یک ناآرامی عمومی و آشوبهای اجتماعی است.
سعید لیلاز که یک اقتصاددان سیاسی و نزذیک به دولت روحانی است میگوید: «اگر ایران از آشوبها و اعتراضات در امان بماند در این صورت در عرض یک یا دو سال چرخ های اقتصاد ایران به حرکت درخواهد آمد و کشور محکم روی پاهای خود خواهد ایستاد.»
بعضی شهروندان فعالیتهای خود را متوقف کرده و کشور را ترک کردهاند و دیگران امیدوارند که راه آنها را دنبال کنند.
فرشید اندیکجو که ۲۷ سال دارد و قبلا یک مهندس بود گفت که به منظور یافتن یک شغل در خارج از کشور انگلیسی می خواند.
او می گوید: «یک دلیل قانعکننده و خوب برایم بیاورید که در کشور خود بمانم. از الان تا ۱۰ سال دیگر چه چیزی عایدم خواهد شد و اصلا چی به دست خواهم آورد؟ ترجیح می دهم شانس خود را در جای دیگری امتحان کنم.»
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
خراسان رضوی
لرستان
گروه استان ها و شهرستان ها/
« محمد اعتدادی » مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان در پیامی تفصیلی به استقبال سال تحصیلی جدید رفته است .
تعدادی از همکاران در پیام های مختلف به صدای معلم اظهار می کنند که دیدن آقای مدیر کل سخت است !
آن ها می گویند با این که دوشنبه ها روز ملاقات عمومی با مدیر کل است اما باز هم به سختی می شود به ملاقات ایشان رفت و بعضا این روز هم به برگزاری نشست با سایرین می گذرد .
توصیه ما به عنوان " معلمان " به آقای اعتدادی این است که تکریم معلمان و ارتقای منزلت آنان را از " اتاق خویش " آغاز کند .
همچنین در خبری که «کانال مکاتبات رسمی آموزش دهندگان کشور » امروز منتشر کرده است برگ ابلاغ حقالتدریسی همکاران ناحیه ۶ اصفهان امروز مورخ ۱۳۹۸/۰۶/۳۱ بر روی یک کاغذ باطله و بدون هر گونه مهر یا سربرگی ارائه شده است ! ( 1 )
آغاز مهر گرامی باد !

چند ساليست كه مركز امور بينالملل و مدارس خارج از كشور آموزش و پرورش در نتيجه ادغام «اداره كل امور مدارس خارج از كشور» و «دفتر همكاري هاي علمي و بينالمللي»، فعاليت دارد. اتفاقاً رئيس فعلي مركز، سابقه مديريت دفتر پيشين همكاريهاي علمي و بين المللي را در كارنامه خود دارد. اگر تنها سري به پايگاه اطلاعرساني اين مركز بزنيد، وزن اخبار و مطالب مرتبط با امور مدارس خارج از كشور را بيشتر از بخش امور بينالملل آموزش و پرورش احساس ميكنيد.
اين كه مدارس رسمي ايراني در ديگر كشورها، امكان نقشآفريني مؤثري در ميادين بينالمللي آموزش و پرورش دارند، واقعيتي انكارناپذير است. اما بايد پذيرفت كه بين تصديگري و توليت اين نوع مدارس و توليت امور بينالملل آموزش و پرورش و هدايت نظام ديپلماسي علمي، آموزشي و تربيتي تفاوت بسيار است.

تجربه سالهاي اخير نشان داده است كه «مركز امور بينالملل و مدارس خارج از كشور» تمركز بيشتري بر تمشيت امور مدارس رسمي ايراني مستقر در ساير كشورها دارد؛ چرا كه آن مركز در مورد هر مسئله و مشكلي در ارتباط با مديريت اين نوع مدارس، خود را مكلف به پاسخگويي سريع و اقدام متناسب ميداند. به همين جهت مركز مذكور در حوزه امور بينالملل آموزش و پرورش، گرفتار نوعي تغافل و كمتوجهي شده و اين خود موجب شده است تا فعاليت نوآورانهاي را در اين زمينه دنبال نكند.
به عنوان شاهد ميتوان نحوه رويارويي اين مركز با اسناد بالادستي را مورد توجه قرار دارد. اشاعه و ترويج هدفمند سند تحول بنيادين و زيرنظامهاي آن (به ويژه سند برنامه درسي ملي) در پرتو ايجاد تعامل با انديشمندان و صاحبنظران علوم تربيتي ساير ملل و فعالان جهاني عرصههاي تعليمي و تربيتي، ميتوانست در كانون توجه آن مركز قرار گيرد. اين تلاش هوشمندانه همچنين ميتوانست زمينههاي لازم را براي به بوته نقد گذاشتن اسناد مذكور در عرصهاي فراتر از مرزها فراهم كند و فرايند اعتباربخشي اين اسناد در گستره جهاني را محقق سازد.
از مصاديق ديگر در اينباره ميتوان به تلاشهاي ساختارمند با هدف تقويت اثرگذاري جمهوري اسلامي ايران در فرايند تصميمگيري و خروجيهاي (مصوبات) سازمانهاي مرتبط فرهنگي، علمي و آموزشي بينالمللي (مانند يونسكو و يونيسف و ...) اشاره كرد. چنانچه اين مهم در سالهاي منتهي به سال 2015 ميلادي، جديتر گرفته ميشد، كشورمان در تدوين اهداف ويژه ذيل هدف اصلي 4 از اهداف 17 گانه دستور کار ۲۰۳۰ برای توسعه پايا - همان سند 2030 - به مراتب هوشمندانهتر و مؤثرتر از آنچه انجام شد، ايفاي نقش ميكرد.
هرچند كه هنوز هم دير نشده است و با هدف تضعيف و شكستن فضاي هژمونيك فرهنگي، علمي، آموزشي و تربيتي نظام استكباري سلطه در جهان، براي تدوين سندهاي ديگر يونسكو و سازمانهاي مشابه، ميتوان ورود، ظهور و بروز بهتري داشت. بر همين اساس به نظر ميرسد كه بايستي در گام و فاز نخست، تمركز بر مناسبات منطقهاي (كشورهاي همسايه، سازمانهايي چون سازمان كنفرانس اسلامي، غير متعهدها، سازمان اكو و ...) قرار گيرد.
نمونه و شاهد ديگر، استفاده حداكثري از ظرفيتهاي بينالمللي و جهاني موجود (متعلق به آموزش و پرورش)، در راستاي نقشآفريني بهينه در عرصه ديپلماسي علمي، آموزشي و تربيتي است. به عنوان مثال، تعريف جايزههاي خاص تعليم و تربيت و اختصاص آنها به نام شهيدان رجايي و باهنر و ديگر شخصيتهاي علمي، فرهنگي، آموزشي و تربيتي كشورمان و تقديم آنها به افراد مؤثر در عرصههاي مرتبط؛ در قالب جشنوارههايي چون جشنواره بينالمللي فيلم رشد و يا با عنوان خاص (مرتبط با جايزه)، به عنوان گامي نو در اين زمينه قابل پيگيري است.
آنچه كه ذكر شد به مصداق «مشت نمونه خروار»، تنها سه از چندين و چند مورديست كه ميتوان در عرصه امور بينالملل آموزش و پرورش به آنها پرداخت. چنانچه خواسته باشيم بدون تحميل ساختاري جديد به آموزش و پرورش، توليت اين عرصه را بر عهده مجموعهاي كارآمد بسپاريم تا هدايت آن را با جديت بيشتري دنبال كند؛ به نظر ميرسد كه تقويت معاونت امور بينالملل مركز تحت عنوان «معاونت امور بينالملل و ديپلماسي آموزشي و تربيتي»، گزينه خوبي باشد. صدالبته همراهي و همافزايي امور بينالملل بخشهاي تابعه وزارت آموزش و پرورش به ويژه سازمان پژوهش و برنامهريزي آموزشي، ضامن موفقيتهاي بيشتري در اين عرصه خواهد بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بر خلاف رویه های گذشته که آغاز مهر و شروع سال تحصیلی را به معلمان و دانش آموزان تبریک گفته و با آنان سخن می گویند؛ در این یادداشت می خواهم با حدود ۲۵ میلیون اولیای دانش آموزان که در تکاپوی ثبت نام دانش آموزان و تهیه ملزومات تحصیلی اند ؛ سخن بگویم.
حتما هر کدام از این بزرگواران پیگیری و تلاش های زیادی را جهت ثبت نام فرزند و یا فرزندان خود در مدرسه ای مطلوب و بنام انجام داده است و در بین دسته بندی های مختلف مدارس سرگردان مانده اند. تیزهوشان؛ نمونه؛ هیات امنایی؛ شاهد؛ سما ؛ غیرانتفاعی؛ دولتی و بسیار نام های دیگر که نشان از نظام طبقاتی جامعه ما حتی در مدارس و بین دانش آموزان دارد.
زمانی تمام ما نسل های اوایل انقلاب و دوران پهلوی در مدارس یکسان مشغول به تحصیل بودیم و فرزند سفیر و کبیر و پزشک و مهندس و معلم و کارگر و بنا؛ همه داخل یک کلاس و گاه یک میز می نشستیم و جز نوع کیف و کفش و لباس مان؛ تفاوت دیگری در آموزش ها و برخورد مدیر و معلم مدرسه بین ما وجود نداشت و همین فضا موجب شده بود تا بین دانش آموزان فضای رقابتی پویا و فعالی ایجاد گردد؛ که نتیجه آن موفقیت های علمی و تحصیلی اقشار پایین دست جامعه در کنکور و دوران تحصیل بود.
همین یکسان بودن نوع مدارس و آموزش ها و امکانات اصل ۳۰ قانون اساسی را که عنوان می دارد ؛ آموزش عمومی در کشور بایست تا پایان دوره متوسطه به صورت رایگان در اختیار همه قرار بگیرد را به خوبی به اجرا در می آورد و عدالت آموزشی و به تبع آن فرصت برابر برای دانش آموزان اقشار مختلف جهت موفقیت تحصیلی و شغلی را در آینده فراهم می ساخت.لیکن در سال های پس از جنگ و آغاز ریاضت های بودجه ای و تخصیص انقباضی بودجه آموزش و پرورش در تمام دولت ها؛ روز به روز به سمت افزایش مشارکت های مردمی در آموزش و پرورش و پا گرفتن مدارس غیرانتفاعی و هیات امنایی و تیزهوشان و غیره در کشور شدیم که امروزه با بررسی نتایج کنکور سال جاری که اکثر نفرات برتر فارغ التحصیلان مدارس خاص بودند؛ می توان به دستاوردها و نتایج منفی این نوع طبقه بندی مدارس پی برد که دامنگیر همه دانش آموزان و آینده سازان میهن عزیزمان شده است. از معلمی که دغدغه نان و معاش دارد؛ نمی توان انتظار آموزش خلاقیت و نوآوری به دانش آموز داشت .
یکی از شعارهای اصلی که در تمامی اعتراضات و تجمع و تحصن های فرهنگیان در راس موارد قرار داشته و دارد؛ تخصیص بودجه مکفی و کارآمد جهت آموزش و پرورشی ست که بیش از ۹۰ درصد بودجه آن صرف پرداخت حقوق کارکنان می گردد و هنوز به قول سید جواد حسینی؛ سرپرست سابق وزارتخانه؛ بیست هزار میلیارد تومان معوقات معلمان را نیز بدهکار است. ضمن اینکه سرانه مدارس نیز سال هاست معنی و مفهومی ندارد و مخارج و هزینه های مدارس دولتی نیز از محل کمک های اولیا تامین می گردد و در سایر مدارس خاص نیز طبق قوانین وزارتخانه شهریه از دانش آموزان اخذ می گردد.

اولیای محترم این نکته را به خاطر داشته باشید که وضعیت اسفناک فعلی مدارس و سرگردانی شما در راهروهای آموزش و پرورش مناطق و دفاتر آموزشگاه ها؛ همچنین لابی گری و پارتی بازی برخی افراد جهت ثبت نام دانش آموزان شان در مدارس خاص و هیات امنایی و شاهد و غیره؛ معلول عدم تخصیص همان بودجه کارآمد و مکفی جهت آموزش و پرورش است.
اعتراضات اخیر معلمان خصوصا تحصن و تجمع های سال گذشته و به تبع آن بازداشت و زندانی شدن برخی کنشگران صنفی فرهنگی؛ جهت برآورده شدن همین اصل مهم و اساسی قانون اساسی بود که بایست آموزش و پرورش کیفی و رایگان جهت تمام دانش آموزان کشور در شهرها و روستاهای مختلف تا پایان دوره متوسطه فراهم گردد. ( اصل ۳۰ قانون اساسی) گرچه سعی شد که بیشتر روی بحث معیشت و حقوقی معلمان مانور داده شود که همان مورد نیز با آموزش و پرورش کیفی سخت در ارتباط است و از معلمی که دغدغه نان و معاش دارد؛ نمی توان انتظار آموزش خلاقیت و نوآوری به دانش آموز داشت.
لذا در پایان به عنوان یک معلم و یک کنشگر فرهنگی از تک تک تمام اولیای دانش آموزان که قطعا در پست های مختلف حاکمیتی و اداری و نظامی و غیره تصدی دارند؛ تقاضا دارم که به این موضوع به دیده اهمیت نگریسته و در هرجایی که هستند و مشغول به کارند ؛ حمایت و تلاش خود را جهت تغییر و اصلاح نگاه حاکمیتی به مقوله آموزش و پرورش انجام دهند تا با تغییر رویکرد و در اولویت گذاشتن و اهمیت دادن به این ارگان حیاتی و انسان ساز؛ همچنین با اختصاص و جذب بودجه مکفی و کارآمد جهت آموزش و پرورش و به تبع آن ایجاد تحول بنیادین و گسترش عدالت آموزشی؛ پیش به سوی اعتلای فرهنگ و آموزش و پرورش کشور و تعالی ایران اسلامی حرکت نماییم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید