صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

مسکن مهر و مسکن ملی

بنا به آمارها از حدود ۱۷ میلیون خانوار کشور حدود ۵ میلیون خانوار فاقد مسکن مناسب هستند. انفجار قیمت املاک و مستغلات در تهران و سایر شهرهای بزرگ و کوچک ایران ، از سال ۱۳۸۵ و اندکی پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد آغاز گردید. در کمتر از چند ماه قمیت مسکن ۵۰٪ افزایش یافت و تا دو سال بعد پیوسته ادامه داشته و نهایتاً با رکود تورمی در تابستان ۱۳۸۷ متوقف گردید. (1)

باید بررسی کرد و سنجید که سرانجام طرح مسکن مهر ، چگونه به پایان رسید یا هنوز دغدغه های آن ادامه دارد ؟
و امروز طرحی دیگر با عنوان طرح مسکن ملی در راه است :
" سرپرست معاونت مسکن و ساختمان وزارت راه و شهرسازی از آغاز ثبت‌نام متقاضیان " طرح ملی مسکن " در ۱۰ استان خبر داد. اوایل شهریور امسال ثبت‌نام این طرح از استان کرمان آغاز شده بود.
وی با بیان این‌که طبق قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن متقاضیان ثبت‌نام مسکن ملی باید دارای چهار شرط اصلی باشند تصریح کرد: تأهل ، فاقد مالکیت خصوصی ، عدم استفاده از امکانات دولتی از قبیل زمین ، آپارتمان یا تسهیلات ویژه یارانه‌دار و داشتن سابقه سکونت در شهر مورد تقاضا از جمله این شرایط است. در طرح اقدام ملی مسکن پروژه به پروژه این رقم متفاوت خواهد بود، اما در این طرح میزان تسهیلات 75 تا 100 میلیون تومان با نرخ سود 18 درصد خواهد بود." (2)

اعلام خبر بدون هر نوع تفسیر مفاد آن ؟ برخی چرا به شعور و خِرد خود احترام نمی گذارند و چشم بسته اعتماد می ورزند و متعاقب این پذیرش غیرمعقول ، بعدا دچار پشیمانی و لعن و نفرین گویان علیه مسبّبین طرح می شویم مثل مسکن مهر که شاید فقط نامش عوض شده است: "مسکن ملی " .

شاید در جزئیات تفاوت هایی داشته باشند اما مستمسک قرار دادن نیاز مردم محروم ، شرمساری است بر جبین طراحان آن . قبول طرحی که ماهیت آن نامعلوم است و قراردادی قانونی برای ثبت نام و اطلاع از مفاد آن وجود ندارد ، دور از درایت و عقل است . با امضای یک فرم بی ارزش ثبت نام ، طرفین متعهد هیچ نوع پشتوانه قانونی برای پیگیری و انجام طرح نیستند. قراردادی ارزش قنونی دارد که عقد کننده آن در هر شرایطی مکلف و متعهد به اجرا و تحویل آن در زمان تعیین شده با شرایط مشخص به متقاضی مسکن باشد و این تضمین با تغییر وزیر و وکیل و رئیس جمهور ، قابلیت نقض نداشته باشد.

مسکن مهر و مسکن ملی

4 شرط این طرح ، ابتدا وضع می شود اما با گذشت زمان می بینید آنانی که شرایط فوق را ندارند نیز همراه شما هستند. افرادی که خانه دارند اما چون پیشوند و پسوند اسمی دارند پس آنها نیز حق ثبت نام یافته اند . کسانی که مجردند یا خانه و آپارتمان و زمین مستقل دارند!!
از طرفی به مبلغ وام دریافتی و نرخ سود بانکی آن نیز دقت نمائید ، یعنی نرخی بیشتر از سود بانکی برای قراردادهای متفاوت مابین 10 تا 15 درصد. یک وابستگی مالی مادام العمر که حتی به بازماندگان نیز قابل انتقال است. اصل مهم محتوای قرارداد و تعهدات آن است که باید شفاف سازی لازم در رسانه ها و سایت های معتبر ، جهت اطلاع افراد مشمول ، صورت بگیرد.

عدم آگاهی ما از مسایل حقوقی دردسرهای بسیاری بر ما تحمیل می سازد و اندک سرمایه زندگی مان را برای مدت 10 – 20 سال در لوای امضای فقط یک فرم بی تعهد ، ثبت و ضبط می سازد. سرمایه ای که طی این مدت ارزش پولی خود را نیز از دست می دهد . ما معلمان از این طرح های بی سرانجام در تعاونی های مسکن نواحی و مناطق شهر و استان خود بسیار تجربه کرده ایم ، امید است تا شفاف شدن محتوای طرح مسکن ملی و تثبیت اهداف حقیقی آن ، اقدام به ثبت نام در آن ننمائیم که طرح های این چنینی ابتدا آب دهانمان را جاری می سازد اما طی گذشت دهه ها اشک چشمانمان را.

1) ویکی پدیا . دانشنامه آزاد. مسکن در دوره احمدی نژاد .
2) خبرگزاری تسنیم . آغاز ثبت‌نام مسکن ملی در ۱۰ استان از نیمه آبان/ ۴ شرط نام‌نویسی . https://tn.ai/2125750


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مسکن مهر و مسکن ملی

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش - تاریخ بازدید : 11 مهر 1398 /

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

نخستین گزارش صدای معلم در مورد " خانه معلم سرعین " شنبه 9 مرداد 1395 با عنوان " گزارشی از خانه معلم سرعین / نگاهی به وضعیت شهرستان توریستی سرعین !/ آیا در سرعین چیزی به نام شهرداری وجود دارد ؟ ( گزارش تصویری ) " منتشر شد . ( این جا )

دومین گزارش از این خانه ی معلم حدود یک سال بعد در تاریخ چهارشنبه 29 شهریور 1396 با عنوان : " یک سال گذشت ....افزایش 100 درصدی تعرفه ها در خانه معلم سرعین ! شهرداری تکانی به خودش داد اما آموزش و پرورش انگار نه انگار !( گزارش تصویری) " منتشر گردید . ( این جا )

در این گزارش آمده بود :

" در بازدید مجددی که از خانه معلم سرعین داشتیم به نظر می رسید که اتفاق خاصی رخ نداده بود .

برخورد مسئول پذیرش مثل پارسال غیرفرهنگی و طلبکارانه بود .

حتی بنر " خوش آمدگویی " به معلمان و همکاران فرهنگی را نیز برداشته بودند .

معلمی می گفت عمدا برداشته اند تا معلمان نیایند و این جا را به " غیرفرهنگی ها " بدهند تا پول بیشتری درآورند !

دیگر باید به چه زبانی بگویند !

با این حال مثل سال قبل و سال های پیش ظرفیت تکمیل بود !

سرعین یک شهرستان با هتل ها ، هتل آپارتمان ها و مهمان پذیرهای متعدد و فراوان است .

تعرفه های خانه معلم سرعین تفاوت چندانی با سایر جاها ندارد بلکه در برخی مواقع بیشتر هم هست اما مشخص نیست که چگونه توسط معلم ها و سایر مراجعه کنندگان پر می شود و ظرفیت تکمیل می خورد ...

معلم دیگری که برای اجاره به خانه معلم سرعین مراجعه کرده بود و با " پاسخ منفی " رو به رو شده بود با حالت اعتراضی می گفت که اگر قیمت ها بیش از این هم شوند باز هم اجاره می کنند و باز هم می نویسند :

" ظرفیت تکمیل است " !

نکته مهم و قابل توجه این است که تنها در عرض یک سال قیمت اجاره در خانه معلم سرعین دو برابر شده است .

این افزایش 100 درصدی بهای خدمات  در خانه معلمی که متعلق به آموزش و پرورش و معلمان است  و در حالی که حقوق معلمان در این یک سال  از افزایش کم تر از 10 درصدی برخوردار بوده است قابل توضیح نیست .

می شود گفت وضعیت خانه معلم سرعین در این حداقل یک سال نه تنها تغییری نکرده است که حتی برای معلمان هم بدتر شده است ! بهتر است مسئولان وزارت آموزش و پرورش کمی بالاتر به خیابان چالدران مراجعه و هتلی را که  برای کارمندان قوه قضائیه ساخته شده است را رویت کنند .

آموزش و پرورش به راه خود می رود ...

اما بخش دیگر گزارش صدای معلم در مورد پارکی بود که در این شهرستان است .

به نظر می رسید که شهرداری به انجام تغییراتی در این پارک دست زده است .

سنگفرش پارک در خیلی جاها عوض شده و ترمیم شده بود .

در بخشی که منتهی به بخشداری و فرمانداری می شد در حال " جدول کشی " بودند...

اگرچه وضعیت " نظافت و پاکیزگی " تغییر چندانی نکرده بود و شاید مقصر بیشتر کسانی باشند که علی رغم تابلوی " چادر زدن ممنوع " بی خیال به تذکرات و هشدارها ، همیشه و همه جا کار خود را انجام می دهند !

نکته دیگر این بود که اتومبیل پارسالی دور از چشم دیگران و در جای دیگری که در " دید " نباشد پارک شده بود !

احتمالا مسئولان و مدیران شهری این شهرستان ، گزارش صدای معلم را خوانده اند  و تکانی به خودشان داده بودند .

اما مدیران آموزش و پرورش همچنان راه خود را می روند .... "

در این مدت گویی نه اداره کل آموزش و پرورش استان اردبیل و نه اداره آموزش و پرورش سرعین این گزارش را رویت کرده بودند !

همیشه جای پرسش جدی است که روابط عمومی های وزارت آموزش و پرورش در بیش از 750 منطقه و ناحیه آموزشی کشور و نیز واحدهای مختلف  و متعدد ستادی و اداری در این وزارتخانه به چه کاری مشغول هستند و برون داد و بازده واقعی این واحدهای بوروکراتیک و زاید برای نظام آموزشی چیست ؟

آیا وظیفه روابط عمومی فقط در این خلاصه می شود که چند خبر را به صورت کلیشه ای و قالبی کار کرده و در کنار عکس ها و تصاویر بی کیفیت به همراه سخنان تکراری و غیرحرفه ای مسئولان و مقامات منتشر کند ؟

هزینه هایی که برای کارمندان روابط عمومی از جمله حقوق ، هزینه سفر ، پشتیبانی  و... مصرف می شود در کنار هزینه هایی که برای نگهداری ، پشتیبانی و مسائل فنی  سایت  انجام می شود واقعا چه دستاوردی برای آموزش و پرورش و ذی نفعان آن یعنی دانش آموزان و معلمان دارد ؟

سومین گزارش ( خبر ) در صدای معلم دوشنبه 27 خرداد 1398 منتشرشد . ( این جا )

در بازدید اخیری که اخیرا از خانه معلم انجام شد بازهم وضعیت تغییر چندانی نکرده بود .

نکته ی مهم آن است که خانه ی معلم سرعین تابلو ندارد .

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

هر چند با دقت در سخنان  حجت الاسلام محمود اصغری امام جمعه سرعین که  در جلسه شورای آموزش و پرورش شهرستان سرعین  بیان کرده است می توان به دلیل آن پی برد .

« اصغری » گفته است :

"  زمین و ساختمان احداث شده مدرسه حجاب دخترانه شهر سرعین وقفی بوده و جزو فضای آموزشی محسوب می شود و واقفان این مدرسه ناراضی از اسکان فرهنگیان هستند .

امام جمعه سرعین تاکید می کند :

" حتی نماز خوانده شده در این مکان حرام است. "

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

کانال " سرعین شهریمیز " می نویسد :

" پنج شنبه مورخ 18 مهرماه 98 در جلسه ای با حضور مدیر کل آموزش و پرورش استان با فرماندار سرعین اهم مسایل و موارد آموزش وپرورش شهرستان مورد بررسی قرار گرفت.

در این جلسه حسن پور با بیان عملکرد شهرستان در حوزه های مختلف آموزش و پرورش شهرستان سرعین، از خیّرین مدرسه ساز شهرستان به عنوان نماد خیرخواهی و مشارکت پذیری در سطح استان نام برده و بیان داشتند در سال جاری ۱۰ مورد از فعّالیت های خیّرین در قالب مدرسه سازی، مرمت و تکمیل فضاهای آموزش و پرورش سرعین توسط این عزیزان انجام شده و یا در حال انجام می باشد.

ایشان از اقدام خیرخواهانه خیّرین در امر کیفیت بخشی مدارس تقدیر و تشکر نموده و از عملکرد مجمع خیرین مدرسه ساز و مشارکت اولیاء در کنار منابع دولتی به عنوان الگوی سازنده  مشارکت در شهرستان یاد کردند.

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

در این نشست همچنین در رابطه با موارد ذیل بحث و توافق به عمل آمد:

1- تفکیک حیاط مدرسه حجاب از خانه معلم و استفاده اختصاصی دانش آموزان از محوطه در ایام تحصیل نصب نرده و حایل

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

2- استاندارد سازی کلاس های مدرسه حجاب و تبدیل سوئیت به کلاس درس و برداشتن سرویس های بهداشتی 

3- مطالعه  و بررسی و همچنین اعلام نتیجه به شورای آموزش و پرورش شهرستان در مورد احداث مدرسه دوازده کلاسه در جنب اداره فعلی آموزش و پرورش

4- پیگیری و انجام مقدمات واگذاری اداره مرکز اقامتی (خانه معلّم) مربوطه به شهرستان سرعین

5- پیگیری اداره کل آموزش و پرورش استان از وزارتخانه جهت اخذ مجوز لازم احداث مرکز آموزشی و رفاهی "

نکته ی قابل توجه آن است که مطابق گزارش این کانال مدیر کل آموزش و پرورش استان اردبیل دستور شفاهی جداسازی حیاط مدرسه حجاب و ایجاد دیواربین محوطه مدرسه و ساختمان خانه معلم را جهت اجرا را صادرکرده است .

به عبارت دیگر ، مشخص نیست اداره آموزش و پرورش سرعین که حتی اختیار کشیدن یک " دیوار " را هم ندارد به چه دردی می خورد و چه جایگاهی دارد ؟

این در حالی است که مطابق قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش ؛ شورای آموزش و پرورش شهرستان 22 مورد وظیفه و اختیار برای آن تعریف و تبیین شده است و به عنوان نمونه بند 4 از ماده 8 این قانون بر برنامه ریزی و تصمیم گیری در مورد اجاره ، احداث و توسعه اماکن آموزشی و پرورشی شهرستان دلالت دارد .

سرعین یک شهرستان برخوردار و توریستی است که هتل های شیک و مجلل ، هتل آپارتمان ها و مراکز اقامتی قابل توجهی را در خود جای داده است .

از سوی دیگر ، تب ساخت و ساز در این شهر با توجه به جاذبه های گردشگری آن در سال های اخیر به نحو قابل توجهی اوج گرفته است .

پرسش « صدای معلم » از رئیس شورای آموزش و پرورش سرعین و نیز مدیر آموزش و پرورش آن است که آیا گزارش شفافی در مورد بند های 1 ، 3 ، 5 ، 9 ، 12 ، 13 و بند 22 از ماده 8 قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش را در اختیار افکار عمومی قرار داده اند ؟

تا چه زمانی  باید چشم مسئولان وزارت آموزش و پرورش به جیب خیرین باشد که آن ها برای این وزارتخانه دل بسوزانند ؟

آیا مسئولان این وزارتخانه از ظرفیت های قانونی به صورت کامل ، درست و منطقی استفاده کرده اند ؟

بهتر است مسئولان وزارت آموزش و پرورش کمی بالاتر به خیابان چالدران مراجعه و هتلی را که  برای کارمندان قوه قضائیه ساخته شده است را رویت کنند .

آیا آنان مثل ما هستند ؟

آیا آن ها هم مشکلات ما دارند ؟

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

پایان گزارش/


خانه معلم سرعین و گزارش صدای معلم

منتشرشده در گفت و شنود

گرتا تونبرگ صدای نظام آموزشی سوئد و محصولات آموزش و پرورش ما

درست زمانی که گرتا تونبرگ، نوجوان سوئدی، در اوت 2019 فاصله ی میان پلیموت انگلستان تا نیویورک را با قایقی بادبانی پیمود تا در اجلاس اقلیمی سازمان ملل شرکت کند، این پرسش، ذهن بسیاری از صاحب نظران را به خود مشغول کرد که چه فرایندهایی در سیستم آموزش و پروش سوئد در حال وقوع است که یک نوجوان 15 ساله را قادر می سازد، تا به نمادی جریان ساز در دیپلماسی سیاسی بدل شود، که علاوه بر نامزدی جایزه ی صلح نوبل، یکی از مهمانان دائم سازمان ملل متحد باشد، در بسیاری از مجامع بین المللی سخنرانی کند و به عنوان مذاکره کننده ای قابل احترام با رهبران کشورهای بزرگ به گفتگو بنشیند.

پاسخ به این پرسش بی تردید نیاز به مطالعه ی جدی در تحولات آموزشی و تربیتی کشورهایی چون سوئد دارد که از موضوع این نوشتار خارج است. در این میان اگر از وظایف دولت به عنوان یکی از متولیان عمده ی حوزه ی آموزش و پرورش بگذریم، این مساله در مقابل ما قرار دارد که در حوزه ی رسانه های جدید و مشخصا محتوای فضای مجازی در ایران تا چه اندازه موفق عمل کرده ایم؟ و عمده محتوایی که برای این گروه سنی تولید کرده ایم، شامل چه مواردی می شود؟

با گشتی مختصر در فضای مجازی متوجه می شویم که در زبان فارسی وب سایت هایی که گروه سنی نوجوانان را شامل می شوند، به سختی از انگشتان دو دست تجاوز می کنند و محتوای موجود در این وب سایت ها بیش از آن که برآمده از دغدغه های نسلی و خاستگاه اجتماعی و زمانی این گروه سنی باشد، بیشتر از منظری اخلاقی و با عینک دنیای بزرگسالان تولید شده اند، حتی مخاطب بسیاری از مطالب تولید شده، خود بزرگسالان هستند، که در آن کارشناسان و نویسندگان این وب سایت ها توصیه هایی را جهت مواجهه با نوجوانان در اختیار والدین قرار داده اند؛ بازی، سرگرمی و قصه های حکمت آموز، باقی محتوای این سایت ها را تشکیل می دهند. اینک اما، در حالی که گرتا تونبرگ، نوجوان سوئدی، با نگاه های غضب آلود، خشم خود را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ترامپ و سیاست های ضد محیط زیستی اش ابراز می کند و پشت تریبون این نهاد بین المللی، از تغییر در رویکرد دولت ها سخن می گوید، این پرسش، ذهن ما را مشغول می کند که اگر از ابتدا به جای سیاست تک صدایی حاکم بر دوره نوجوانی، به شنیده شدن صداهای نوجوانان در ایران کمک می کردیم، امروز در کجا قرار داشتیم؟ و فضای مجازی و رسانه های آن، در این تغییر نگرش چه سهمی دارند؟
این در حالی است که در زبان انگلیسی، وب سایت های تخصصی نوجوانان، از رشد کمی و کیفی قابل توجه برخوردارند. نکته ی حائز اهمیت در این میان این است که بیشتر این وب سایت ها، جنبه های مشارکتی جدی ای برای نوجوانان دارند؛ برای مثال وب سایت Scenarios USA از نوجوانان می خواهد که مسائل و مشکلات اجتماعی را در قالب پست هایی ویدئویی در سایت منتشر کنند و از این مجرا حضور فعالانه ی نوجوانان را در مسائل عمده ی اجتماعی، مثل اعتیاد به مواد مخدر و مخاطرات اجتماعی، سبب می شود؛ یا Listen Up وب سایتی است که نوجوانان را تشویق می کند تا پروژه های رسانه ای خود را با دیگران به اشتراک بگذارند؛ وب سایت Young Composers هم یکی از وب سایت های محبوب نوجوانان است که در آن تولیدات موسیقایی این گروه سنی منتشر می شود.

آنچه  در بیشتر این وب سایت ها خودنمایی می کند، دعوت به مشارکت نوجوانان است تا ضمن تبادل دو طرفه و درگیر کردن این گروه با مسائل و مشکلات اجتماعی، فرصتی برای شناختن و آشنایی با دنیای نوجوانان در اختیار پژوهشگران و سیاست گذاران قرار گیرد. در حقیقت، این وب سایت ها با ایجاد یک فضای مشارکتی، بدل به بانک اطلاعاتی ای می شوند که امکان رصد کردن دغدغه های نسلی این گروه سنی را برای متخصصان امر فراهم می کنند؛ امری که متاسفانه جای خالی آن در سپهر اجتماعی ما به شدت احساس می شود.

در واقع رویت دنیای کودک و نوجوان، در زیر سیطره ی نگاه های تربیتی و اخلاقی، ناممکن شده است و ما هیچ صدایی از دنیای اجتماعی نوجوانان امروز نمی شنویم. تک صدایی حاکم بر نظام تربیتی و اخلاقی کودکان و نوجوانان، آن هم در فضای مجازی که ذاتا پولی فونیک و چندصدایی است، اگر نگوییم نوعی نقض غرض است، که احتمالا حاصل طرز تلقی ای است که از همان ابتدا در فضای عمومی و اجتماعی، رسانه های جدید را برای دنیای کودکی و نوجوانی، نه به مثابه ی یک فرصت، که به عنوان یک تهدید شناخته و در نتیجه از همان ابتدا به جای بهره برداری از آن، بیشتر انرژی فکری و اندیشگانی خود را صرف مقابله و محدود کردن آن نموده است.

البته از منظر تاریخی، این هراس و تهدید انگاری، تنها محدود به رسانه های جدیدی چون اینترنت نبوده است؛ از دیرباز در ایران، دوره ی کودکی و نوجوانی، به عنوان دوره ای حساس و مخاطره آمیز فهمیده شده است؛ دوره ای که در آن، خانواده ها پیوسته کوشیده اند تا با نظارتی حداکثری، سپری شدن سریع و سالم این دوره را در فرزندان خود تضمین کنند. 

از این روست که در این دیار، کمتر تلاش شده تا دوره ی کودکی و به ویژه نوجوانی به عنوان صدایی مستقل، امکان بروز پیدا کند؛ برای مثال، در حالی که طبق روایت گنجینه اسناد بهارستان در سال 1297 خورشیدی، اولین کودکستان ایران در تبریز توسط مادام سروریان تاسیس شد و تا سال 1305 تنها 5 کودکستان در کشور راه اندازی شد، در ایتالیا، که یک کشور درجه دوی اروپایی بود، 5902 کودکستان فعال بود که تا آن زمان، بیش از صد هزار کودک ایتالیایی را تحت آموزش قرار داده بودند. در حالی که در همین دوره، گزارش هایی در دست است که والدین ایرانی از این که کودکان شان در مدرسه صدای حیوانات را تقلید می کردند، شکایت داشتند  و آن را خلاف اخلاق و ادب می دانستند.

گرتا تونبرگ صدای نظام آموزشی سوئد و محصولات آموزش و پرورش ما

بر طبق سندی مربوط به سال 1312، اداره معارف شهر رشت، طی دستور العملی اعلام کرد که کودکان از بدو طفولیت تا وصول به سنی که برای شروع به تحصیل مقرر شده است، باید در کنار مادران، پرورش یابند و از رفتن به کودکستان احتراز کنند.

اگرچه تولید محتوا برای کودکان و نوجوانان در رسانه های مجازی امری متاخر است، اما در حوزه ی مطبوعات، از دیرباز تلاش های زیادی در این زمینه صورت پذیرفته است؛ اولین مجله ی کودکان و نوجوانان در ایران، سپیده ی فردا نام داشت که در مرداد 1332 توسط آذر رهنما منتشر شد. رویکرد غالب تعلیم و تربیت از سرمقاله ی شماره ی اول نشریه ی سیپده فردا هویدا بود؛ در این مطلب، یگانه هدف مجله، خدمت به کودکان کشور از راه پرورش صحیح و آشنا کردن مربیان آنان با آخرین اصول تعلیم و تربیت، معرفی شده بود.

این رویکرد تربیتی -که محور آن تسری دادن دنیای بزرگسالی به جهان کودکی بود- هرگز از دکترین رسانه های چاپی، تصویری و مجازی ما کنار گذاشته نشد. کمتر از یک دهه بعد در 1341 شورای کتاب کودک، در 1343 مرکز انتشارات آموزش و پرورش و در نهایت در 1344 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز به کار کردند. اگرچه تاسیس سریالی این نهادها در توسعه ی نهاد کودکی و نوجوانی بسیار حائز اهمیت تلقی می شود، اما غلبه ی رویکرد تربیتی و تعلیمی، که ذیل گفتمان روانشناسی رشد ممکن شده بود، به استقرار و قدرتمند شدن تک صدایی در حوزه ی کودک و نوجوان دامن زد و مجال تعامل و گفتگو با دنیای نوجوانی را دشوارتر کرد.

اینک اما، در حالی که گرتا تونبرگ، نوجوان سوئدی، با نگاه های غضب آلود، خشم خود را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ترامپ و سیاست های ضد محیط زیستی اش ابراز می کند و پشت تریبون این نهاد بین المللی، از تغییر در رویکرد دولت ها سخن می گوید، این پرسش، ذهن ما را مشغول می کند که اگر از ابتدا به جای سیاست تک صدایی حاکم بر دوره نوجوانی، به شنیده شدن صداهای نوجوانان در ایران کمک می کردیم، امروز در کجا قرار داشتیم؟ و فضای مجازی و رسانه های آن، در این تغییر نگرش چه سهمی دارند؟

خبرآنلاین


گرتا تونبرگ صدای نظام آموزشی سوئد و محصولات آموزش و پرورش ما

منتشرشده در دیدگاه

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

گروه استان ها و شهرستان ها/

حرکت مثبت روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی در جهت فرهنگ سازی برای محیط زیست

در حالی که محتوای اکثریت پرتال ( سایت ) ادارات و مناطق آموزش و پرورش مملو از عکس یادگاری و گالری تصاویر مسئولان و مقامات از زوایای مختلف می باشد و از این لحاظ مورد استقبال مخاطبان و ذی نفعان آموزش و پرورش قرار نمی گیرد ؛ پرتال اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی در اقدامی نوباورانه تصویری از دانش آموزان را در حال پاک سازی طبیعت در بخش " اسلاید " منتشر کرده است .

این پرتال ذیل عکس مربوطه می نویسد :

" در یک اقدام زیست محیطی جمعی از دانش اموزان چایپاره ای در پاکسازی محوطه تاریخی بسطام از زباله مشارکت کردند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی جمعی از دانش آموزان دختر شهرستان چایپاره با حضور در قلعه تاریخی بسطام این شهرستان با جمع آوری زباله ها قدمی در راستای پاک سازی محیط آثار تاریخی از هر گونه آلودگی برداشتند .
این اقدام در راستای نهادینه کردن فرهنگ صیانت و حفاظت از آثار تاریخی در بین دانش آموزان انجام شد و برنامه دانش آموزان با برپایی ایستگاه نقاشی به پایان رسید .

محوطه تاریخی و قلعه بسطام در همسایگی روستای بسطام و در شهر قره‌ضیاالدین واقع شده است. قره‌ضیاالدین در بخش مرکزی شهرستان چایپاره در استان آذربایجان غربی جای گرفته است. قدمت قلعه تاریخی بسطام به ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌رسد و بزرگ‌ترین قلعه تمدن اورارتویی در ایران است.

بر اساس کتیبه به دست آمده از این منطقه، قلعه بسطام به دستور «روسای دوم» از پادشاهان اورارتویی، حدود سال‌های ۶۴۵ قبل از میلاد مسیح احداث شده است.

این قلعه در آن زمان با هدف کنترل مسیرهای تجاری که از طرف شرق دولت ترکیه به شهرهای تبریز، اردبیل و حوزه دریاچه ارومیه رفت و آمد می‌کردند، احداث شده است. قلعه بسطام را سومین منطقه اورارتویی در ایران می‌دانند.

اورارتو نام تمدنی در غرب آذربایجان امروزی است، شرق آناتولی و شمال کردستان کنونی و اطراف دریاچه وان و ارتفاعات ارمنستان وجود داشت و ساکنان آن جزو بخشی از نیاکان گرجی‌ها و ارمنی‌های کنونی بوده و از حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، تا ۶۰۰ ق.م بر منطقه حکمرانی داشتند. نتایج به دست آمده از کاوش‌های باستان‌شناسان و پژوهشگران از منطقه نشان می‌دهد که قلعه بسطام از سه قسمت پایین قلعه، میان قلعه و بالا قلعه تشکیل شده است، بخش نخست به سربازان و اسب‌ها، بخش دوم معبد و بخش سوم به پادشاه اورارتو اختصاص داشته است.

کتیبه کشف شده از قلعه بسطام که به زبان اورارتویی است، جهت مطالعات و بهره‌برداری محققان در موزه ملی تهران نگهداری می‌شود. "

امید است تا برنامه حفظ و صیانت از محیط زیست توسط مسئولان در سطوح مختلف و نیز مدارس جدی گرفته شود .

پایان پیام/


حرکت مثبت روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی در جهت فرهنگ سازی برای محیط زیست

منتشرشده در دانش آموز

تجربه‌نگاری دانش‌آموزی که روزی معلم شد و دلنو نوشته یک آموزگار

"فقر" در مدرسه، طرح جزئی‌‌شده‌ی خود را نشان می‌دهد؛ آن را می‌توانی به‌‌صورت مجزا در کفش‌ها، رنگ و روی لباس‌ها، چانه‌ی مقنعه، دسته‌ی کیف، اندازه‌ی مدادها، آستینی که از زیر روپوش بیرون می‌زند، ضخامت جلد دفترها، كُندیِ تراش‌ها و... ببینی. فقر حتی رایحه‌ی خاص خود را دارد که در ته‌مانده‌ی بویش لابه‌لای لب‌های نهارخورده افشا می‌شود. فقر در كلاس‌، هرگز نمی‌تواند یک راز بماند.

 اول مهر و دوران ابتدایی من، خودنمایی فقر در واقعیت بی‌انصاف کلاس بود؛ جامعه‌ای که دست‌های مادرم را نداشت تا موهای پرپشت سیاه را طوری روی سرشانه‌ی لباس بچیند که متن اصلی، زیبایی یک چهره‌ی دخترانه‌ی معصوم شود. مادرم در خانه می‌ماند و من با لباس‌های دخترعمه‌ها که خوب اتوکشیده و تمیز بودند، واقعیت جنس دست‌دوم را به مدرسه می‌بردم؛ با کفش‌ها، که راوی قصه‌ی خانواده بود.

 صدای اضطراب را شنیده‌اید؟ من هنوز هم خوب به‌خاطر می‌آورم‌اش؛ از قلب شروع می‌شود و انگار چیزی بی‌رحم، از زیر رگ گُر گرفته‌ات می‌خواهد منفجر شود. درست یادم هست که عرق از زیر موهای بافته، کناره‌ی گوش و دور لب، با اولین پرسش می‌جوشید؛ و من که همیشه ردیف آخر می‌نشستم، در تجربه‌ی تکیِ این جوشش به خودم می‌پیچیدم: «بابای تو چه‌کاره‌ست؟» و صداها و صداها و صداها، هیچ همدلانه نبود‌!

 سومین سال دهه‌ی هفتاد، باز هم بیکاری پدر بود؛ گاهی بنایی، گاهی سمساری سیار و گاهی آشپزی برای کبابیِ "خلیل‌آقا" که دخترش بوی گوشت نمی‌داد، و من کلاس چهارم بودم که دیگر نتوانستم دروغ بگویم، چون "زهرا" درست ردیف اول می‌نشست و گفت: «خانم! ما رستوران داریم!» و این پرسش، آینه بود روبه‌روی واقعیتی که در خانه‌ها سَر می‌کرد. معلم کلاس چهارم با لباس سیاه، صدایش را بالا برد و چون پتکی فرود آورد: «بعدی»، «حواست کجاست؟»، «خودتو معرفی کن، اسمت چیه؟»، «شغل پدر؟»... زهرا گفت: «خانم اجازه؟»... گریه‌ام گرفت. «بلند حرف بزن! صدات رو بايد بشنوم يا نه؟»... «خانم باباش برای بابای ما کار می‌کنه!» و معلم گفت: «بعدی»... او اشک‌ها را ندیده بود!

 "اعتماد به نفس" یک مفهوم کلی است که جزئیات‌اش در سال‌های ابتدايی شکل می‌گیرد؛ در نخستین قدم‌ها در مواجهه با دنیای بیرون، خارج از چتر حمایتی خانواده که هرچند بی‌چیز، اما گرم است. کلاس چهارم بودم و از همان روز اول مهر، چیزی در پاهایم کم آورد، چیزی مدام در دست‌هایم عرق می‌کرد، چیزی در چشم‌هایم دیگر نبود تا بتوانم به چشم‌هایِ در کلاس نگاه کنم، حتی در مواقع اضطراری نمی‌توانستم نیازم را با صدای بلند اعلام کنم، و همین چیزی که در گلویم از دست رفته بود، به اتفاقاتی دامن زد که حفره‌ی اعتماد به‌نفس را درون‌ام گودتر کرد.

 هفته‌ی سوم مهر بود که معلم سیاه‌پوش در کلاس شروع به گردش کرد و خواست دفترها را روی میز بگذاریم تا مشق‌ها را نگاه کند. دفتر کاهیِ جلد قهوه‌ای را -با این‌حال که به دقت و تمیز تکلیف‌هایم را انجام می‌دادم- روی میز گذاشتم و دست‌ام را روی‌اش. معلم هر چه نزدیک‌تر می‌شد، نیازم در قضای حاجت شدت می‌گرفت. چندبار با صدای خفه‌ای گفتم: «اجازه!» اما معلم نشنید. نزدیک‌ام شده بود که زیر فشار خُرد شدم. خانم سلطانی بالای‌سرم که رسید، توسریِ محکمی زد و گفت: «ای بی‌شعور!» و مرا راهی دفتر کرد.

 هنوز یادم هست آن صندلی آهنیِ سبز را که وسط حیاط گذاشتند تا لباس‌هایم خشک شود. هنوز آفتابی که به فرق سرم می‌کوبید و بعد، صدای زنگ تفریح و خیلِ هم‌کلاسی‌ها که مسخره‌ام می‌کردند، را به‌خاطر دارم، آن تنهاییِ بوگرفته و منِ لهیده زیر طبقاتی که مدام در ذهن‌ام قوت و شدتِ اثر پیدا می‌کردند. آن روز به خانه که رسیدم، تب کردم. روی فرش لاکی، تا شب چندبار استفراغ و تا سه روز مدرسه نرفتم. ارتباط من با بیرون کاملاً قطع شده بود.

تجربه‌نگاری دانش‌آموزی که روزی معلم شد و دلنو نوشته یک آموزگار

( طرح از آنجل بولیگان؛ کارتونیست کوبایی )

 تضاد دنیای گرم و بی‌چیز خانه با حضور یک بچه در دنیای طبقاتی بیرون، واقعیت خشنی‌ست. آن روزها درک منطق این تضاد برایم بسیار خردکننده بود. هضم رنگ مانتو و شلواری که با هم‌کلاسی‌هایم فرق داشت تا صف طولانی بوفه، کم‌کم به یک گفت‌وگوی درونی شکل داد؛ گفت‌وگویی که رفته‌رفته شدت و حدت‌اش، آدمی منزوی از من ساخت، اما ماحصل رنج واقعیِ فردی در نسبت‌اش با جامعه، اثر مهم‌تری بر من گذاشت؛ به کتاب‌ها پناه بردم.

 از سال پنجم بود که از کتابخانه‌ی محل تا کتابخانه‌ی کوچک مدرسه، رمان به رمان پیش می‌رفتم. قرابت‌ام با شخصیت‌های ادبیات کلاسیک، کم‌کم به همدلی‌ای درون‌ام انجامید که می‌توانستم آن را معطوف سطوح طبقاتی دنیای بیرون هم کنم، اما عطف زندگی من دبیر فارسی بود؛ خانم "سرخ‌مرد" که به آنچه می‌نوشتم با تحسین چشم می‌دوخت و انشاهایم را هر جلسه با اشتیاق گوش می‌داد، من کم‌کم به اتکایی در درون خودم رسیدم.

 بعدها که کار پدر در ساختمان‌سازی گرفت و خواهرهایم در تمکنی مالی به تحصیل ادامه دادند، جز خاطره‌ی آن رنج‌ها که برای دنیای کودکانه‌ام هیبتی خردکننده و وحشتناك داشت، چیزی نمانده بود، اما همان خاطرات و تجربه‌ی رفتار بی‌ملاحظه‌ی یک معلم، تعهدی را بعدها در حرفه‌ی آموزگاریِ خودم شکل داد. من، ديگر کودکی را در کلاس‌ام معذب نکردم. من هرگز با صدای بلند از کودکی، شغل پدر و سطح تحصیلات خانواده را نپرسیدم.

 اول مهرماه ۱۳۹۷، برای من توأم با دلهره‌ای شیرین بود؛ احضار تجربه‌ی سال‌های کودکی‌ام در نخستين تجربه‌ی حرفه‌ی معلمی. آن دلهره‌ی دل‌چسب، جز شور مواجهه با دنیای از دست‌شده‌ی خودم نبود؛ کودکی‌ای پشت میز و نیمکت‌ها که سال به سال بخشی از معصومیت‌اش را وامی‌نهاد. یک بسته شکلات خریدم، و چه اضطرابی! اضطرابی از آن‌دست که شب‌های امتحان وامی‌داردت جز در بهترین وضعیت‌ات ظاهر نشوی، خوب تمرکز کنی و به یاد آوری.

 وقتی وارد فضای مدرسه شدم، در ميان جیغ‌های شادمانه‌ی بچه‌ها، شادکام از مواجهه بودم؛ بچه‌های قد و نیم‌قد که گروه‌گروه می‌شدند تا معلم جوان و ناآشنا را به هم نشان دهند و هرازگاهی هم می‌گفتند: «سلام خانم». طی کردن مسیر بوفه تا درب سالن، در میانه‌ی هجوم تداعی‌ها بود؛ تسلیم شدن به صداقت خاطره‌ای که در تمام سال‌های رفته، گویی امانت‌دار خاموش حافظه بوده است. ورودم به کلاس، ورودم به آستانه بود؛ لمس استعلاییِ خاستگاه!

 در اولین دیدار با بچه‌ها، نگاهی نامحسوس را از صورت جزئی فقر در لباس و کفش‌ها گذراندم كه در منطقه‌ی محروم "ماهدشت"، واقعيتی در حضور داشت؛ سپس با دخترکان‌ام از شگفتی آینده گفتم؛ از اینکه تک‌تک آنها می‌توانند روزی از پیله‌های تنگ و تاریک بیرون بزنند، اگر به "فردای روشن" باور داشته باشند. در آخر زنگ هم از بچه‌ها خواستم در نامه‌ای آرزوهايشان را برايم بنويسند؛ آرزوهايی كه از معلم‌شدن تا سلامتی پدر و مادر راه می‌كشيد و آنها كه خصوصی‌تر بود، تمام شب‌ام را پر كرد: «ای كاش يك اتاق مال خودم پر از وسايل داشتم!»...

 و کاش معلم‌های تمام کلاس‌ها، از بافت اقتصادی-فرهنگیِ گوناگونِ دانش‌آموزان، راهی به درون بچه‌های دوران ابتدایی بگشایند؛ دوران حساسی که می‌شود در آن، با روشن کردن استعدادی و برافروختن خلاقیتی، در تاریکی‌ها نقبی زد و سوی روشنی جُست.

کانال صور ما


تجربه‌نگاری دانش‌آموزی که روزی معلم شد و دلنو نوشته یک آموزگار

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور