صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

« صدای معلم  » در نشست نمایندگان تشکل های معلمان با « علی اللهیار ترکمن » رئیس  آموزش و پرورش عمومی و فنی و حرفه ای سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور که بعد ظهر روز دوشنبه بیست و هشتم تیرماه 1395 در محل انجمن اسلامی معلمان ایران برگزار شد گزارشی کوتاه را منتشر کرد . ( این جا )

یکی از حاضران پرسش کرد :

" همین قانون خدمات کشوری که الان متاسفانه در همین دولت دارد یک خرده ضربه می زند و همکاران هم خیلی گله مند هستند و دارند دلسرد می شوند این است که از دل قانون مدیریت خدمات کشوری یک بندی را درآوردید که هر معلم یک مدرک بیشتر برایش اعمال نمی شود و ما خیلی نگرانیم ...

آقا ! طرف رفته فوق دیپلم بوده ، لیسانس گرفته با این حقوق کم ، با مستاجری ، با هزار بدبختی ، فرش زیرپایش را فروخته است فوق لیسانس گرفته ، دکتری گرفته الان مدرکش را اعمال نمی کنند ...

اللهیار ترکمن در پاسخ فرد معترض می گوید :

" ... من خودم یکی از آن افراد هستم . در سازمان مدیریت و برنامه ریزی هم همین گونه است .

من موقعی که استخدام شدم لیسانس بودم . فوق لیسانس گرفتم اعمال شد اما دکترایم را اعمال نکردند .

این یک بخشنامه است . فکر نکنید این فقط در آموزش و پرورش است .

من خودم یکیش !

استدلال آن ها ر ا باید بشنوید . استدلال آن ها این است که مدرک تحصیلی در ارتقای حرفه ای کارمند تاثیر ندارد ...

شما نگاه کنید !

اگر یک پکیج کامل برای ارتقای حرفه ای کارمند تعریف شود و از آن استفاده شود خوب است یا برود دانشگاه آزاد مثلا ایکس لیسانس و یا فوق لیسانس مدیریت بگیرد ..

ببینید آن را باید درست کنیم .

اعتراض حاضران و ذکر صلوات ...

ایشان در ادامه می گوید :

" ما خوشبختانه اصلا خلا قانونی در آموزش و پرورش نداریم یعنی اگر شما بخواهید این چیزهایی که من خدمت شما عرض کردم ... برای ارتقای کیفیت شما اصلا خلا قانونی دارید ؟

برای توسعه عدالت آموزشی کجا خلا قانونی دارید ؟

تمام موارد ، تمام مصوبات ، به کارگیری نیر و... یا قانون مجلس دارد ، یا قانون شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد ، یا قانون شورای آموزش و پرورش و یا در قوانین موضوعه دیگر چیز شده است ...

در آموزش و پرورش فقط برای خرید خدمات آمده است ... "

سازمان مدیریت و برنامه ریزی در تاریخ  24 / 12 / 93  بخشنامه ادامه تحصیل کارکنان را ابلاغ کرده و وزارت آموزش و پرورش هم در تاریخ  17 / 6 / 94 بخشنامه  710 / 11 را ابلاغ کرده است .

پرسش آن است زمانی که علی اللهیار ترکمن خود رئیس امور آموزش و پرورش عمومی و فنی و حرفه ای در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور بوده است نظر و موضعش چه بوده است و در کدام طیفی که خود طبقه بندی کرده قرار داشته است ؟

پرسش دیگر آن است ؛ اللهیار ترکمن در دی ماه 1396 در جمع فرهنگیان از کامل بودن قوانین آن گونه که در بالا ذکر شد سخن می راند اما در سخنان چند ماه اخیر خویش دائما از تدوین قوانین خاص و پیروی از آن ها می گوید .

آیا اتفاق خاصی رخ داده است ؟

سخنان ایشان را در سال جدید می خوانیم :

منتشرشده در گفت و شنود

موانع عدم تربیت انسان و شهروند مسئول در نظام آموزشی ایران   یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش تربیت  شهروندان و انسانهای مسئولیت پذیر است. امروزه، این موضوع را در کشورهای پیشرفته و صنعتی بیشتر می توان دید.، چرا که نهادهای گوناگونی که در تربیت شهروندان نقش ایفاء می کنند به نوعی، یکدیگر را پوشش می دهند و کل سیستم در یک جهت حرکت کرده و با هم هماهنگ هستند.اما در کشور ایران این وضعیت با کاستی های زیادی روبه رو است.

برای تربیت شهروند مسئول، مجموعه ای از نظامها و سازمانهای اجتماعی و فرهنگی نقش دارند. نهاد خانواده، نهاد آموزش و پرورش، رسانه ها، نهادهای فرهنگی و اجتماعی در جامعه، دولت و مجلس در ارتباط با یکدیگر و هر یک به شکلی در شکل گیری انسان مسئولیت پذیر سهم دارند.

حال اگر بین این نهادها هماهنگی وجود داشته باشد و آنها ارزش ها و هنجارهای اجتماعی همسو را انتقال دهند، می توان انتظار داشت که فرایند اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری با مشکل کمتری مواجه شود. اما اگر بین این نهادها اختلاف وجود داشته باشد و مدرسه یک چیز بگوید و خانواده چیز دیگر و رسانه متفاوت از آن دو، آن گاه ، آنگاه تعارض در شخصیت افراد رخ می دهد که نتیجه آن کم توجهی شهروندان به احساس مسئولیت ، قانون گرائی و مواردی از این قبیل است.

شهروند مسئول کسی است که نسبت به حقوق و وظایف خویش و دیگران آگاهی دارد و در همان چهارچوب نیز عمل می کند.

شهروند مسئول نه به حق دیگری تجاوز می کند و نه اجازه می دهد که دیگران به حقوق او تجاوز کنند. او غیر از اینکه خود را نسبت به خود و دیگران مسئول می داند، نسبت به محیط زندگی خود اعم از محیط اجتماعی و محیط زیست احساس مسئولیت کرده و به وظایف خود در برابر جامعه آگاه است.

موانع عدم تربیت انسان و شهروند مسئول در نظام آموزشی ایران

آموزش و پروش در نظام سنتی ما که از مکتب خانه ها شروع می شد با دیگر نهادها ارتباط معنی داری داشت، به این معنی که آن چه در آن نظام آموزشی ارائه می شد مورد قبول خانواده ها نیز بود.

زمانی که کودک را به مکتب خانه ای می سپردند همه چیز را در اختیار او قرار می داند. این امر نشان از آزادی عمل مکتب خانه ها داشت که هر چه می خواستند انجام می دادند و حتی برای تربیت کودک او را کتک می زدند و این امر مورد قبول خانواده ها نیز بود.

اساسا خانواده جزئی از نظام آموزش و پرورش بود. برای همین به جرئت می توان ادعا کرد که آن دوره آموزشی بسی فراتر از اکنون می توانست انسان مسئول تربیت کند.البته این امر به این مفهوم نیست که نظام آموزشی نوین نمی تواند انسان و شهروند مسئول تربیت کند، چرا که امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا توانسته  پاسخ مناسب بدهد، اما در کشور ما نتوانسته نتیجه ای را داشته باشد. این موضوع علل و عوامل گوناگونی دارد که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می شود :

1- تعارض میان آموزش: یکی از دلایل مهم این امر این است که میان آموزش های نهادهای اجتماعی گوناگون تعارض وجود دارد، به ویژه اینکه با وجود وسائل الکترونیکی پیشرفته فضای دیگری برای انتقال دانش و آگاهی فراهم شده است. امروزه کودکان و نوجوانان به اطلاعاتی دسترسی دارند، می خوانند و می دانند که نسل های ما نداشت، حتی در برخی از موارد الان هم اطلاعاتی دارند که ما نداریم؛ مانند اطلاعات نرم افزاری و سخت افزاری کامپیوتر، امروزه بسیاری از رسانه ها و حتی در میان خانواده ها ارزش ها و هنجارهائی انتقال داده می شودکه با ارزشها و هنجارهای مورد پذیرش نظام تفاوت و تعارض دارد. این  تعارض در فرآیند فرهنگ پذیری اختلال  ایجاد می کند و به تبع آن در مسئولیت پذیری افراد و تربیت شهروند مسئول مشکل ایجاد می کند. دانش آموزان باید احساس کنند که وحدت در نظام آموزشی ما حاکم است. ما باید انحصار را از نظام آموزشی برداریم.

2- محدودیت تربیت در آموزش و پرورش:  آموزش و پرورش تنها می تواند در بخش محدودی از یادگیری و تربیت دآنش اموزان موثر باشد. در تحقیقاتی که در غرب صورت گرفته آموزش های رسمی تنها 20 درصد از یادگیری ها را شامل می شود و 80 درصد یادگیری ها در خانواده، جامعه و رسانه ها صورت می گیرد. این یک واقعیتی است که آگاهی از ورای آموزش و پرورش و نظام آموزشی ما می آید و ما باید این واقعیت را درک کنیم. نباید تصور کنیم که بدون هماهنگی با آموزش های خارج از مدرسه می توان دانش آموزان را تربیت کرد.

3- آموزش در اختیار نظام سیاسی: در نظام آموزشی قدیم آموزش در اختیار نظام اجتماعی ما بود و امروز متاسفانه در اختیار نظام سیاسی است و نظام سیاسی در جهت خواست و برنامه های خود آموزش و پرورش را هدایت می کند و نه بر اساس خواست و تعاملات نظام اجتماعی. اساس نظام اجتماعی ما بر پایه وفاق و همبستگی اجتماعی است که آن را در نظام سیاسی کمتر مشاهده می کنیم. در نظام سیاسی نزاع قدرت و حذف یکدیگر به شدت وجود دارد و این امر در نظام آموزشی ما تاثیر مستقیم دارد. هر جناحی که در دولت حاکم می شود یک نوع نظام آموزشی را طراحی و اجرا می کند  و در دولت بعد این نظام تغییر پیدا کرده و آموزش و پرورش را مختل می سازد. اینکه عده ای تصور کنند که هر چیزی را باید در کتابهای درسی آورد و به دانش آموزان منتقل کرد یک اشتباه محض است

4- دانش محور بودن آموزش: این یک واقعیتی است که نظام آموزشی ما در آرمان ترین شکل خود دانش محور است در حالی که باید انسان محور و اخلاق محور باشد. ما در شعار از انسان های اخلاق محور سخن می گوییم ، اما در عمل نتوانستیم چنین انسانهایی را تربیت کنیم. به همین دلیل در کتابهای درسی ما حتی کتابهای غیر فنی مملو از اطلاعات است. ما در طول 12 سال اطلاعات آنها را افزایش داده و آنها را برای کنکور آماده می کنیم نه برای ورود به جامعه و آموزش و افزایش مهارتهای زندگی و افزایش اخلاق و مکارم اخلاقی و در چنین شرایطی است که نظام آموزشی و تربیتی ما به شدت مورد انتقاد خانواده ها، نهادهای اجتماعی و صاحب نظران تعلیم و تربیت است.

5-عدم باز تولید نظام آموزشی: ما در طول یک صد سال گذشته نتوانستیم خود را باز تولید کنیم. ما همچنان در گذار از سنت به مدرن مانده ایم. نه مدرن شدیم و نه سنتی هستیم. از سنت فاصله گرفتیم و بریده ایم، اما با دنیای مدرن نیز فاصله های زیادی داشته و هنوز به آن نرسیده ایم.نظام آموزشی، دم از اخلاق و سنت می زند، اما فارغ از انساهائی با چنین ویژگی هائی هستیم. در نتیجه با تعارض ها و تناقض های زیادی روبه رو هستیم. در چنین شرایطی است که بین نهادها و ارگان های مختلف هماهنگی لازم وجود نداشته و دچار مشکل می شویم. 

موانع عدم تربیت انسان و شهروند مسئول در نظام آموزشی ایران

 

باید این حقیقت را درک کنیم که نظام سیاسی ما نمی تواند سلطه خودش را بر نظام آموزشی تحمیل کند، زیرا امروز با گسترش اطلاعات و نهادهای اجتماعی این آزادی عمل برای یک نظام سیاسی وجود ندارد که فارغ از نظام اجتماعی کاری را انجام دهد.

بنابر این برنامه ریزان آموزشی ما باید از یک سویه بودن دست برداشته و با توجه به تحولات جهانی و در هماهنگی با نظام اجتماعی به نیازهای جامعه و دانش آموزان پاسخ دهند. در چنین شرایطی است که می توان انسان مسئولیت پذیر تربیت کرد. به عبارت دیگر نظام آموزشی  رسمی ما باید تلاش کند با دیگر نهادها هماهنگی کرده و یک سمفونی آموزشی و تربیتی واحدی را بنوازد و اگر چنین نکند اولین پیامدش این است که انسان دو شخصیتی را تحویل جامعه می دهد. امروزه فرزندان ما دچار این اختلال هستند. انسان دوشخصیتی نمی تواند انسان مسئول باشد. زیرا از طرفی مرز بین خوب و بد را نمی داند و باری به هرجهت رفتار می کند و از سوی دیگر متظاهر می شود.

موانع عدم تربیت انسان و شهروند مسئول در نظام آموزشی ایران

در مدرسه به دلخواه اولیای مدرسه رفتار کرده و در خانه به دلخواه والدین، چون ثبات شخصیت ندارد. با وجود چنین انسانهائی چگونه می توانید انسانهای مسئولیت پذیر در جامعه تربیت کنید. 

6- عدم استفاده از  نهادهای مدنی و مدیران شایسته : برای حل این مشکل ما باید به سراغ انسانهای خوب ، مدارس خوب، مدیران و کارکنان شریف و نهادهای مدنی دلسوز رسمی و غیر رسمی فراوانی برویم که از هم فاصله دارند. باید این ها را به هم پیوند دهیم. امروز در جامعه ما سرمایه عظیمی از مدیران لایق و شایسته و نیروهای علاقه مند و سازمانهای مردم نهاد وچود دارند که لازم است از این سرمایه ها استفاده بهینه کنیم. با وحدت و انسجام می توان به رشد و پیشرفت رسید. وحدت به شعار دادن نیست بلکه باید عملا وارد میدان عمل شد. دانش آموزان باید احساس کنند که وحدت در نظام آموزشی ما حاکم است. ما باید انحصار را از نظام آموزشی برداریم. تا زمانی که انحصار وجود داشته و عرصه رقابتی وجود نداشته  و به افراد و نهادهای گوناگون اجازه فعالیت ندهیم امکان اصلاح نظام آموزشی وجود ندارد.

7- عدم کتابهای درسی مناسب: مطلب مهم دیگر در مورد کتابهای درسی است.
اینکه عده ای تصور کنند که هر چیزی را باید در کتابهای درسی آورد و به دانش آموزان منتقل کرد یک اشتباه محض است. دانش آموزان چیزهای را علاقه دارند که به نیازهای آنها ارتباط داشته باشد. لازم است که بازنگری جدی در کتابهای درسی انجام شود. باید خرد ورزی و عقلانیت را به نظام آموزشی کشور برگردانیم. باید گفت و گو را در مدارس گسترش دهیم. لازم است تا نیازهای دانش آموزان را شناسائی کرده و بر اساس آنها کتابهای درسی را تدوین کنیم.

8- نداشتن فلسفه تعلیم و تربیت: متاسفانه ما در گذشته نظام تعلیم و تربیت منسجم و هماهنگی نداشتیم و الان هم نداریم. هر چه را که شما مشاهده می کنید مربوط به اندیشه ورزان و فیلسوفان غربی و یا شرقی است، یعنی ما مثل غربی ها فیلسوف تعلیم و تربیت نداریم و هر چه را که داریم از دیگران است. ما باید فلسفه تعلیم و تربیت خودمان را بنویسیم و بر روی آن وفاق کنیم. در مورد سند تحول آموزش و پرورش نیز باید تامل و دقت بیشتری صورت گیرد تا همه ابعاد آن مورد توجه قر ار بگیرد. به هر حال امیدوارم که مسئولان امر تعلیم و تربیت برای تربیت انسان مسئولیت پذیر اهتمام بیشتری داشته باشند و این حقیقت را درک کنند که تربیت کاری بسیاری سخت وپر هزینه است و نیاز به عزم ملی دارد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

مدارس لاکچری و مدارس کپری در نظام آموزشی ایران

نظام آموزش و پرورش کشور که قرار بود با آموزش های صحیح و اصولی راه را بر بروز هرگونه شکاف طبقاتی و بی عدالتی ها در جامعه ببندد و به دانش آموزان بیاموزد که وجود هر گونه بی عدالتی و نابرابری در جامعه منشأ بسیاری از مشکلات و گرفتاری های دیگر است اکنون خود به روندی برای گسترده تر شدن شکاف طبقاتی و بی عدالتی در جامعه تبدیل شده است تا آن جا که در حال حاضر شاهد سربرآوردن مدارس لاکچری در کلان شهرها و برخی شهرهای دیگر هستیم.

مدارس لاکچری بارزترین نماد و نمود بی عدالتی و فاصله طبقاتی در نظام آموزشی کشور و جامعه محسوب می شوند و نشان می دهند که عده ای قلیل با ثروت های بی حد و اندازه که بعضا حاصل رانت خواری و ویژه خواری نیز هستند می توانند فرزندان خود را به این مدارس با شهریه های گران قیمت و سرسام آور و با بهترین و به روزترین امکانات بفرستند.

در برخی از این مدارس شهریه ها تا 100 میلیون تومان و حتی بیشتر نیز پرداخت می شود و گویی این مبلغ برای ثروتمندان پول چندانی نیست و به راحتی می توانند آن را پرداخت کنند.

از سوی دیگر، امکانات این مدارس نیز بسیار وسیع و گسترده است تا جایی که دارای سالن های غذاخوری، ورزش، بازی و سرگرمی، استخر، استودیوهای نمایش فیلم، اتاق های مجهز رایانه (کامپیوتر)، اردوهای مسافرتی پر زرق و برق هستند. حتی در مواردی شنیده ها حکایت از مسافرت های خارج از کشور برای دانش آموزان این مدارس نیز می رود و این دیگر جای تأمل بسیار دارد!

 و اما مدارس کپری در مناطق محروم کشور مانند مناطقی از استان های سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، خراسان جنوبی و برخی مناطق دیگر که با دیدن این مدارس دل هر انسان دردمندی را به درد می آورد و این پرسش را پیش می کشد که چگونه است که در کشوری برخی دانش آموزان خانواده های متمول و ثروتمند می توانند به مدارس گران قیمت بروند و در مقابل دانش آموزان خانواده های فقیر و محروم به مدارس کپری با بدترین شرایط و بدون هر گونه امکانات اولیه و ضروری بروند؟ و آیا این وضعیت نماد مسلم بی عدالتی و فاصله طبقاتی در کشور نیست؟ و چگونه است که از پسِ این سالیان نسبتا طولانی هنوز نتوانستیم این فاصله را کاهش دهیم؟

پس امکانات و بودجه های کشور در چه راه هایی مصرف می شود که هنوز شاهد وجود چنین مدارسی هستیم؟ و مهم تر این که حقوق انسانی این دانش آموزان چه می شود؟

مدارس کپری عمدتا در میان انبوهی از خاک و خل، زیر نور شدید آفتاب، بدون کم ترین امکانات و در گرما و سرما و با میز و صندلی های کهنه و فرسوده و صد البته با دانش آموزانی از خانواده های فقیر و محروم و مطرود که توان خرید نوشت افزار و ملزومات اصلی را هم ندارند شکل گرفته اند!

بنا به گفته مسئولان آموزش و پرورش کشور حدود 30 درصد از مدارس کشور کپری و فرسوده هستند و این درصد کمی نیست. بر این میزان باید مدارس غیر استاندارد را نیز بیافراییم که رقم قابل توجهی را تشکیل می دهند. چرا راه دوری برویم در همین تهران هنوز مدارسی هستند که کاملا فرسوده و کهنه بوده و بدتر این که در برخی کلاس ها تعداد 35 تا 50 نفر از دانش آموزان در کنار هم با وضعیت نامناسبی نشسته اند و معلم کلاس هم به هیچ وجه وقت و توان اداره چنین کلاس هایی را ندارد.  

مدارس لاکچری و مدارس کپری در نظام آموزشی ایران

مقایسه مدارس لاکچری و کپری به خوبی نشان از تفاوت و فاصله طبقاتی لجام گسیخته در نظام آموزشی کشور داشته و حکایت گر قصه درد آور و دل آزار بی عدالتی در جامعه است که نه تنها رو به کاهش نگذاشته است بلکه در مواردی حتی روند افزایشی هم داشته است. چنین مقایسه ای گویا مقایسه صفر و صد است چرا که در مدارس لاکچری صد درصد امکانات و خدمات آموزشی و حتی بسیار فراتر از آن ارائه می شود و در مدارس کپری حتی خدمات آموزشی اولیه نیز ارائه نمی شود و دانش آموزان این مدارس با نبودها و کمبودهای آموزشی و ورزشی دست و پنجه نرم می کنند. دانش آموزان مدارس لاکچری ضمن این که در خانه های خود از انبوهی از امکانات گوناگون برخوردارند در مدارس نیز از امکانات فراوان آموزشی و ورزشی و تفریحی بهره می برند و تازه انواع غذاهای لاکچری نیز می خورند اما در مقابل دانش آموزان مدارس کپری ضمن این که در خانواده های کاملا فقیر و محروم با کم ترین امکانات روزگار می گذرانند و از سوء تغذیه رنج می برند در مدارس هم همین فقر و محرومیت را تجربه می کنند و گویی هیچ راه رهایی ای از این وضعیت فروبسته و ناگشوده ندارند!

به راستی به درد و رنج این دانش آموزان چه وقت باید رسیدگی شود تا این کودکان و نوجوانان شریف و رنج دیده نیز کمی از درد و رنج شان کاسته شود و نور امیدی در دل شان روشن گردد و طعم شیرین عدالت و برابری را بچشند؟!

اگر اینان جزیی از شهروندان این آب و خاک محسوب می شوند که مسلما چنین است پس چرا حقوق تحصیلی و آموزشی ایشان که جزیی از حقوق شهروندی شان است به درستی ادا نمی شود؟! و در نهایت این که این صداهای خاموش جامعه چه وقت و چگونه باید شنیده شوند...

منبع : این جا


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

سیل های کم سابقه و برخی بی سابقه در برخی نقاط کشور در هفته های اخیر به تیتر نخست رسانه ها و نیز گفت و گوهای مردم تبدیل شده است .

اما تحلیل این مسائل دو عامل را بیش از همه برجسته نشان می دهد :

فقدان برنامه و مدیریت های ناکارآمد .

وقتی کسی اخبار را مطالعه می کند متوجه می شود انگار " علم " در میان ادبیات مدیران و برنامه ریزان جایگاهی ندارد .

تنها " حال " را  می نگرند و در روزمرگی غرق هستند تا مگر حادثه ای و یا بلایای طبیعی چهره واقعی  و بدون روتوش  این " بحران مدیریت " را بیش از پیش نمایان سازد .

البته برخی از مدیران و کارشناسان در کنار خسارت ها و آسیب های این وقایع طبیعی مانند " سیل " از محاسن آن هم می گویند .

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

در این جا ذکر حکایتی با بن مایه طنز خالی از لطف نیست :

" گویند: مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.

چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا بشو.

مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال شد. دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.

مرد سپس به خانه کوزه گر رفت. دخترک گفت کوزه ها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم، اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.

مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع و احوال پرسید ، مرد گفت:

چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم…!

به دستگاه آموزش و پرورش این ایراد بزرگ وارد می شود که از کارکردهای اصلی خویش منحرف شده و فرضا رفتار منطقی و کم هزینه  در این گونه موارد به دانش آموزان آموخته نمی شود .

هر چند این  سخنان در زمینه ضعیف بودن بنیه دستگاه آموزش در زمینه آموزش مهارت های زندگی توسط وزیر آموزش و پرورش هم بیان می شود اما به نظر می رسد این ها اکثرا در سطح حرف و شعار بوده و اراده ی جدی برای تغییر وضعیت دیده نمی شود .

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

حدود یک هفته مانده به نوروز 98 خبری در سراسر جهان پیچید :

در گزارش صدای معلم با عنوان :

" گرتا تونبرگ اولین دانش‌آموزی است که در اوت ۲۰۱۸ سر کلاس درس نرفت و پلاکارد در دست به اعتصاب نشست و در کمتر از چند ماه، صدایش به سراسر اروپا رسید. سپس صدها، بعد هزارها و حالا ده‌ها هزار دانش‌آموز دست به اقدامی مشابه زده‌اند " « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هم مانند سایر مسئولان با " چکمه " در اخبار و در انظار عمومی حاضر می شود تا نشان دهد که مدیر " بی خیال " و " سهل انگاری " نیست

جنبش «بچه‌ها برای مهار تغییر اقلیم» به ۱۳۰ کشور دنیا رفت " ( این جا ) آمده بود :

" اعتصاب یک دانش‌آموز حالا اعتصاب ده‌ها هزار معترض نوجوان است

از استرالیا تا هند، از اروپا تا آمریکای شمالی، ده‌ها هزار دانش‌آموز در دست‌کم دو هزار شهر در ۱۳۰ کشور دنیا ۲۴ اسفند (۱۵ مارس) به خیابان‌ها آمده‌اند تا از دولت‌هایشان بخواهند «اقدامی قاطع و سریع برای مهار گرمایش زمین و تغییر اقلیم» صورت دهند.

رهبر جنبش دانش‌آموزی «بچه‌ها برای مهار تغییر اقلیم» یک دانش‌آموز ۱۶ ساله سوئدی است، گرتا تونبرگ که یک روز پیش از راهپیمایی ۲۴ اسفندماه (۱۵ مارس) نامزد جایزه صلح نوبل شد.

او اولین دانش‌آموزی است که در اوت ۲۰۱۸ سر کلاس درس نرفت و پلاکارد در دست به اعتصاب نشست و در کمتر از چند ماه، صدایش به سراسر اروپا رسید. سپس صدها، بعد هزارها و حالا ده‌ها هزار دانش‌آموز دست به اقدامی مشابه زده‌اند.

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

دانش‌آموزان چه می‌گویند؟

بنابر تازه‌ترین برآوردهای دفتر تغییر اقلیم سازمان ملل متحد، تا دهه ۲۰۳۰، یعنی کمتر از ۱۲ سال دیگر، فعالیت صنعتی بشر باعث می‌شود تا زمین از آستانه ۱/۵ درجه سانتی‌گراد عبور کند. این آستانه‌ای امن است که تا پیش از آن، کاهش سرعت گرمایش زمین و معکوس کردن روند آن، با استفاده از فناوری‌های موجود، امکان‌پذیر است. در ایران خبری نبود و فکر و ذکر  اکثریت دانش آموزان و معلمان تعطیل کردن مدارس و استقبال از نوروزی بود که وصفش را دیدیم و شنیدیم !

پس از آن، زمین همچنان به گرم‌تر شدنش ادامه خواهد داد.

این دانش‌آموزها می‌گویند تلاش‌های چند دهه گذشته سیاستمدارها برای مهار تغییر اقلیم به نتیجه نرسیده است و آینده‌ آن‌ها در خطر است.

چون وقتی دوره تحصیل شان در مدرسه و دانشگاه تمام شود و بخواهند دنبال کار و زندگی بروند، زمین دیگر مانند امروز نخواهد بود.

آن هم در حالی‌که می‌دانند شرایط زندگی هر سال سخت‌تر از گذشته می‌شود."

در ایران خبری نبود و فکر و ذکر  اکثریت دانش آموزان و معلمان تعطیل کردن مدارس و استقبال از نوروزی بود که وصفش را دیدیم و شنیدیم !

بلافاصله پس از این خیزش دانش آموزی در سراسر جهان  نوشتم : ( این جا )

در حال حاضر محیط زیست در جهان به یک موضوع مهم تبدیل شده است .

در ایران که از سوء مدیریت و بحران مدیران ناکارآمد همواره در رنج است بحران محیط زیست یکی از ابربحران ها می باشد اما تحرک خاصی حداقل در نظام آموزشی مشاهده نمی شود .

رسانه ها هم عموما با این گونه مسائل کاری ندارند و اولویت ها چیزهای مهم تر و مهیج تری هستند !

در 2 روز گذشته خبر اعتراضات دانش آموزی در سراسر جهان علیه پدیده تغییرات اقلیمی تیتر بسیاری از رسانه های جهان بوده است .

با وجود آن که شماری از وزرا در کشورهای مختلف نگرانی خود را از تعطیلی مدارس توسط دانش آموزان ابراز کرده‌اند اما در ایران و تاکنون مورد خاصی مشاهده نشده است .

البته ناگفته نماند که جامعه ما هم در کلیت خویش از این حرکات خوشش می آید و شاید آن را نشانه " مردمی " بودن هم تلقی کند !  وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان محیط زیست در این مورد سکوت کرده اند .

تشکل های دانش آموزی مانند سازمان دانش آموزی ، مجلس دانش آموزی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان و... انگار این اخبار و رویدادها را مشاهده نمی کنند .

لابد مانند قضیه زباله کلاس و وظایف خدمتگزار منتظرند تا سایرین در این مورد واکنش نشان دهند .

« دولت »  و « روحیه دولت محوری » بر همه ارکان و روح جامعه سایه افکنده ، جامعه را از فلسفه خویش تهی کرده و نوع مزمنی از " کوتوله گی " را بر قامت اندیشگی و روابط میان فردی حاکم کرده است .

در کشور ما دانش آموزان معمولا به خاطر سخت بودن سوالات امتحانی تجمع و یا اعتصاب می کنند و برخی اوقات کتاب ها را هم آتش می زنند و یا این که در امتداد اعتصاب معلمان از تعطیلی کلاس ها و مدرسه اظهار خرسندی می کنند .... "

جالب است که بطحایی به عنوان وزیر آموزشی و پرورشی که دستگاه آن عضو یونسکو است حرفی نمی زند اما در ایام نوروز در حال سفر و تکاپو برای رتق و فتق امور سیل زدگان است .

نباید فراموش کرد که محیط زیست امری حیاتی و راهبردی بوده و سرنوشت همه ساکنان این کره به هم پیوسته است و کسی نمی تواند و نباید خود را تافته ای جدا بافته از مجموعه فرض کند .

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

تفکر جدید بر خلاف سابق می گوید :

" جهانی بیندیش و جهانی عمل کن " .

وقایعی از این دست محک و معیار خوبی برای سنجش میزان برنامه پذیر بودن سیستم و تفکر حاکم بر سیاست گذاران و برنامه ریزان برای تغذیه برنامه های سیستم است .

یکی از دلایل متقن برای اثبات فقدان تفکر علمی و برنامه در سیستم و در ذهن مدیران حضور فله ای و البته پوپولیستی آن ها برای توجیه ناکارآمدی و استحاله در روزمرگی است .

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

« سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هم مانند سایر مسئولان با " چکمه " در اخبار و در انظار عمومی حاضر می شود تا نشان دهد که مدیر " بی خیال " و " سهل انگاری " نیست .

البته ناگفته نماند که جامعه ما هم در کلیت خویش از این حرکات خوشش می آید و شاید آن را نشانه " مردمی " بودن هم تلقی کند .

اما همین افکار عمومی از وزیر آموزش و پرورش نمی پرسد که چه اقدامات و برنامه هایی برای مدارس تخریبی و غیرمقاوم  به جز تکیه بر خیرین و کمک های آنان انجام داده است  ؟

چهارشنبه 7 فروردین مجتبی زینی وند معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس  سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی وزارت آموزش و پرورش به همراه با  کاظمی نماینده مردم پلدختر و رضا زینی وند مقدم مدیرکل آموزش و پرورش لرستان  و مسئولین محلی  از مدارس سیل زده شهرستان پلدختر استان لرستان دیدن می کنند اما این مقام محترم پس از گذشت بیش از یک ماه هنوز به نامه صدای معلم پاسخ نداده است . ( این جا )

مدیر کل آموزش و پرورش استان لرستان خبر می دهد که 300 مدرسه در استان لرستان بر اثر سیل آسیب دیده‌اند که برخی به طور کامل تخریب شده‌اند و به تعدادی دیگر از مدارس گل و لای وارد شده است.

حال این پرسش مطرح است که چند درصد این مدارس " تخریبی " بوده و کافی است باد ، آب و یا زلزله ای خفیف آن را به گورستان دانش آموزان تبدیل کند ؟

آگر این واقعه در زمان باز بودن مدارس رخ می داد چه فاجعه ای به وقوع می پیوست ؟

در واقع وضعیت مدارس از نظر استاندارد های لازم تحت الشعاع " سیل " قرار گرفته است و در این اوضاع رسانه ها و افکار عمومی هم خیلی با این چیزها کاری ندارند گویی فرسوده بودن مدارس و الزام دانش آموزان به درس خواندن در آن ها به یک عادت دیرینه  تبدیل شده است .

در ایام نوروز به علت ابلاغیه ای که دادگستری بناب در مورد شکایت مهدی بهرامی اقدم علیه صدای معلم مطرح کرده است و در آخرین روز کاری سال قبل به دست من رسید ( این جا ) سفری به این شهر داشتم .

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

در گزارش صدای معلم آمده بود : ( این جا )

مدیر صدای معلم در ادامه ضمن اشاره به وقایعی مانند مدرسه شین آباد و دانش آموزان و معلمانی که در این وقایع جان باخته و یا دچار ضایعه شده اند تصریح کرد :

در برابر انفعال و بی برنامگی مسئولان آموزش و پرورش شاهد هستیم که در سراسر کشور و در این شهرستان تعداد قابل توجهی از دانش آموزان در مدارسی درس می خوانند که غیرمقاوم و تخریبی هستند و هر آن بیم حادثه می رود . همیشه این را گفته و به آن باور دارم که قد این مدیران و میزان مسئولیت پذیری آنان و کارآمدی آنان نسبت مستقیمی با مطالبه گری جامعه و حضور رسانه های مستقل و منتقد دارد

پورسلیمان خطاب به امام جمعه بناب گفت :

من برای اتمام حجت با شما و سایر مسئولان به این شهرستان آمده ام .

شما یک مقام قانونی هستید و جایگاه مردمی دارید .

محل رجوع مردم هستید . تریبون نماز جمعه در اختیار شما است .

باید مبارزه با ظلم ، فساد و رانت و تبعیض دراین تریبون شنیده شود .

باید همه بدانند که ممکن است چه بلایی بر سر آموزش و پرورش ، معلمان و دانش آموزان بناب بیآید .

به هر حال جنابعالی مسئولیت هایی پذیرفتید بنابر این حداقل باید نظارت داشته باشید .

اکنون این پرسش مطرح است اگر مسئولان وزارت آموزش و پرورش گوش شنوایی داشتند و به گزارش ها و اخبار این رسانه  توجهی می شد دیگر چه دلیلی برای این دیدار و طرح مساله وجود داشت ؟

همیشه این پرسش برای من مطرح بوده است که نهادهای نظارتی و کنترلی در آموزش و پرورش به چه کاری مشغول هستند و فلسفه ذاتی آن ها چیست ؟

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

آیا این مسئولان پشت میزهای مسئولیت به فردا هم می اندیشند و یا تمام همت و دغدغه آن ها در جهت تحکیم و استمرار وضعیت موجود و ارائه گزارش های خوشایند و مدیر پسند و غیرواقعی به مقامات بالا دست است ؟ گویی فرسوده بودن مدارس و الزام دانش آموزان به درس خواندن در آن ها به یک عادت دیرینه  تبدیل شده است

اگر در مدرسه تخریبی در همان شهرستان بناب که بیش از 400 دانش آموز درس می خوانند و فاقد حداقل معیارها و استاندارها است حادثه ای پیش آید چه کسی مسئول آن خواهد بود ؟

نهادهایی مانند  سازمان نوسازی مدارس در این میان چه نقشی دارند و چه کسی باید از آنان حساب کشی کند ؟

در نشستی که با فرماندار بناب داشتیم ( این جا )  به آقای رفیعی گفتم که شما به عنوان رئیس شورای آموزش و پرورش این شهر چه کار کرده اید و چرا مسئولان آموزش و پرورش باید تا این حد نسبت به گزارش های این رسانه بی تفاوت و حتی طلبکار باشند ؟!

جالب است که استاندار آذربایجان شرقی هم کاملا قضایا را می داند ...

سیل و مدارس تخریبی و غیرمقاوم و محیط زیست و مدیران چکمه پوش و ناکارآمد

باید مسئولان این را بفهمند که با پیام تسلیت و همدردی و یا چکمه پوشیدن و تا زانو در میان آب رفتن و... مشکلات و بحران ها حل نمی شود .

البته همیشه این را گفته و به آن باور دارم که قد این مدیران و میزان مسئولیت پذیری آنان و کارآمدی آنان نسبت مستقیمی با مطالبه گری جامعه و حضور رسانه های مستقل و منتقد دارد .

هنر یک مدیر موفق و هوشمند و برنامه محور باید شناخت تهدید ها و فرصت ها و مهم تر از آن تبدیل تهدیدها به فرصت ها است .

در غیر این صورت باید دائما شاهد بدتر شدن اوضاع و گردش و حسرت در گذشته باشیم  و این چرخه ای  است که در فقدان آگاهی و مطالبه گری اندیشمندانه و مسئولانه از سوی متن جامعه در اشکال دیگر بازتولید خواهد شد .

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

شکوائیه یک معلم

آذربایجان غربی

منتشرشده در نامه های دریافتی

گروه گزارش/

رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش اخیرا مطالبی را در مورد نقش تربیتی معلمان و جدا کردن این نقش بیان کرده است .

ایشان در گفت و گو با ایسنا می گوید : " شاید نکته اساسی جداکردن نقش تربیتی از کار معلمان بود. اکثر زمانی که دانش آموزان در مدرسه می‌گذرانند با معلمان است.

معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش معتقد است: اگر بخواهیم نقش تربیتی را فقط به معلم پرورشی بسپاریم باعث می‌شود فرصت هایی که می‌توانستیم از رهگذر نقش تربیتی معلمان داشته باشیم از دست بدهیم. "

« صدای معلم » در این راستا گفت و گوی تفصیلی را با معاون آموزش ابتدایی در این زمینه انجام داده است .

بخش پایانی گفت و گو را می خوانیم.

منتشرشده در گفت و شنود

آموزش و پرورش در سال 98 و طرح معلم تمام وقت  آورده اند که یکی از حجّاج ، وقتی در راه بادیه منقطع شد و از قافله باز ماند و متحیّر در آن بادیه می رفت تا به موضعی رسید . خانه ای کهنه دید زده و زالی در آن خانه نشسته و سگی در پیش خود بسته . حاجی بدان زن سلام گفت . زال او را مرحبا گفت و بنشاند. حاجی گفت : من مردی ام منقطع و از قافله باز مانده ام و چند روز است تا طعامی نیافته ام اگر هیچ طعامی داری مرا ده تا بخورم. زن گفت : ای فرزند اینک در این وادی که از دور می نماید ماران بسیارند ، برو و یک دو بگیر و بیاور تا من بپزم و بخوریم. مرد متحیّر شد و گفت : من مار ندانم گرفت. زن گفت : بیا تا من با تو بیایم. پس آن سگ را بگشاد و با آن مرد بدان وادی رفت ، و بعد از ساعتی چهار پنج مارِ عظیم بگرفتند و بیاوردند و سر و دُمِ ایشان بزد و در ساعت آتش برافروخت و آن را بپخت. پس آن مرد را بدان دعوت کرد و مرد از غایت ِ گرسنگی ، آن را تناول کرد. پس به آب محتاج گشت. زن گفت : اینک در پیشِ خانه ی من چشمه ای ست. پس آن مرد به سرِ آن چشمه آمد و آب بخورد ، الحق آبی عظیم ناخوش بود و تیره و گرانخوار. چون باز آمد ، زن را گفت : ای مادر بدین ناخوشی چگونه مُقام می سازی ؟ زال گفت : در هیچ جای بدتر از این باشد جایی چنین جای خوش و وادیی نَزِه  و چشمه ای پُر آب روان در دنیا بدتر از این کجا باشد ؟ آن مرد گفت : در ولایت ما آب های روان و بستان های پُر نعمت باشد ، و انواع ثمار و اشجار و اصناف طعام هنیئه و مأکولات ِ شهیّه  و ما هرگز ندانسته بودیم که ماران بتوان خورد. زال گفت : با آن همه نعمت ها کسی باشد که بر شما ظلم کند و شما را از وی خوفی باشد و بر شما زیادتی کند ؟ گفت : بلی . باشد ، ملوک و پادشاهان باشند که أتباع و أشیاع ایشان بر فرودستان ظلم کنند و خراج طلبند. زال گفت : آن نعمت شما با جور و ظلم زبر دستان بَتَر از زهر باشد و این زهر در دامنِ فراغت خوش تر از آن همه نعیم بُوَد.
(جوامع الحکایات)

قصد گله و شکایت نیست.  داستانی بود از بخت برگشتگی ما که افتان و خیزان دارد و مثل آنکه تا هست این نحو از سیر خفتگان ، هرگز کاممان به شربت خوشی در هزاران ناخوشی به سهمی از مدیریتی که لایقمان است شیرین نمی شود. فقط مافیای کنکور و کتب کمک درسی محکم باقی مانده اند!

 از اتفاقات اخیر و تیرهای مصائبی که به سان بلا بر ما نصیب گردید ، جز پیش بینی و هشدار که چیزی عاید نشد. حوادث و بلایای طبیعی حیران از سرکوب ما مانده اند . به قدر ملامت خود رنج کشیدند و بر خود واجب دانستند که اشد مجازات را به جان بخرند و حلقشان را از محنت خلق پُر کنند. تنها مدیری که توانست در حد وظایف خود ایام عید را برای دانش آموزان و معلمان به بهترین نحو مدیریت کند ، وزیر آموزش و پرورش بود.

آموزش و پرورش در سال 98 و طرح معلم تمام وقت

به لطف این وزارت خانه تکالیف نوروزی به خاطره گویی و قصه گویی و داستان خوانی و داستان نویسی خلاصه شد. لااقل رنج خانواده ها از سر هم کردن راهی که چرایی گم شدن یا حل نشدن پیک های نوروزی را توجیه کند کاست. دانش آموز با زبانش به مدرسه می آید و تند تند از تمام آنچه دیده و شنیده است برای دوستان و همکلاسی هایش بازگو می کند. از این بابت هم بسیار خرسند است.
زن  راضی ، مرد راضی ، گور پدر قاضی!

بعد از عید به اندازه تعداد دانش آموزان هر کلاس باید منتظر شنیدن مصیبت نامه نوروز باشیم. برای دانش آموزان مهارت نوشتن و گفتن است و برای معلمان مهارت خواندن و گوش دادن.

آموزش و پرورش در سال 98 و طرح معلم تمام وقت

البته باید گفت که جانِ به جان آمده را که اِبا از محنت گرانبار نیست. ماییم رفیق سبکبار آموزش و پرورش که هر چه بخواهد همان می شود. دانش آموزان برای روز بعد از تعطیلات نوروزی اگر بدون هیچ خاطره یا داستانی به مدرسه بروند خود مقصرند. اهمال در نوشتن آنچه اتفاق افتاده است قابل جبران نیست. تنها وزارت خانه ای که در کشور پیش بینی هایش به ثمر نشسته و می تواند به بهترین نحو نتیجه دهد ، آموزش و پرورش است.

داستان بی حقوقی و بیکاری میلیون ها جوان، داستان نداشتن اسباب دورهمی و دل خوش برای خانواده ها ، نقالی مصیبت ماندگار مردم بم از زبان بزرگ تر ها ، در آتش سوختن همه ی دار و ندار پلاسکو ،داستان بیچارگی و درماندگی و فلاکت مردم زلزله زده کرمانشاه ، خاطره کشته شدن هزاران هزار هم وطن کوچک و بزرگ در پس بی توجهی مسئولان ، خاطره سیلی که کلی تجربه و عبرت برای همگان گذاشت و در  فهرست قصه های کهن ایران قرار گرفت. این همه موضوع برای نوشتن داستان و بهره مندی از نقالی برای آیندگان کم نیست. رد پای آموزش و پرورش در هر پرونده ای دیده می شود. آموزش و پرورشی علیل و ذلیل که از هر کجا بر او دستور برانند ، تبعیت می کند. آمار و اطلاعات ، آموزش ، بهداشت ، سه اصل مورد توجه تمام کشورهای پیشرفته دنیاست. مسائلی که در کشور ما در کف اولویت ها قرار دارد.

آموزش و پرورش در سال 98 و طرح معلم تمام وقت

مثل تصویب مصوبه 95/6/3 که اول قانونش تصویب شد بعد در پی آمار و مستنداتش گشتند و تا به امروز سازمان نهضت سوادآموزی دارد آمار آموزش دهندگان را بعد از سه سال جمع آوری می کند. و از طرف دیگر آمار مشخص مربیان پیش دبستانی و حق التدریس ، مجهول شده و روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود.

آموزش و پرورش در سال 98 و طرح معلم تمام وقت

آموزش مهارت محوری هم از مهر امسال اوج گرفت و نه معلمان هضم و اجرایش کردند و نه اولیا از اجرای این طرح استقبال کردند. جنگ اعصابی در مدارس است که چون معلوم نیست آیا این طرح موفق می شود یا نه و یا اینکه ماندگار است که از آن دفاع کنیم ، مقاومتمان را سست می کند. از این طرح ها زیاد آمدند و رفتند.فقط مافیای کنکور و کتب کمک درسی محکم باقی مانده اند!

وضع بهداشت و درمان را هم که شاهدش هستیم. توصیفش دیگر غیر ممکن شده. تازگی ها چهره ی ابوعلی سینا هم بر روی جلد دفترچه ها نحیف تر و بیمارتر از قبل شده و ما هنوز پشت دفترچه را می خوانیم که ثابت مانده است و صورتمان را با سیلی سرخ نگه می دارد. ولی خدا را شکر که هنوز سالمیم!

مگر نشنیدید که آقای یارمحمد حسین بر چه گفت : اسم طرح "معلم تمام وقت" تغییر کرد!

حسین‌بر با اشاره به اینکه حق‌التدریس افراد حاضر در طرح معلم تمام‌وقت ماه به ماه در حقوق آنها واریز می‌شود، تصریح کرد: عنوان طرح معلم تمام‌وقت را تغییر داده‌ایم و این عنوان برای زمانی بود که می‌خواستیم مجوز بگیریم و هم‌اکنون عنوان آن به "ساماندهی ساعات غیرموظف" تغییر یافته است.

وی افزود: در مجموع تقاضا برای عضویت در طرح معلم تمام‌وقت زیاد است و از تمام استان‌ها نامه زده‌اند که معلمان تقاضای حضور در طرح را دارند.

 

تنها امتیاز طرح معلم تمام وقت برای معلمان

مدیرکل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش‌ و پرورش در پاسخ به این پرسش که " آیا یکی از شروط رتبه‌بندی، تمام وقت شدن معلمان است؟ " گفت: این موضوع در سند تحول بنیادین ذکر شده و برای فعالیت‌های پژوهشی است در طرح معلم تمام‌وقت اصلاً چنین موضوعی را نداریم و تنها امتیاز آن برای معلمان این است که حق‌التدریس آنها به روز و در حقوق واریز می‌شود و در پاداش پایان خدمت بازنشستگی نیز تأثیر دارد.

وی در پاسخ به این پرسش که "استقبال فرهنگیان در کدام استان‌ها بیشتر بوده است؟ " افزود: تاجایی که در ذهنم است، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی و اصفهان استقبال خوبی داشتند. به نقل از کانال رسمی فرهنگیان ، قرار بر آن شده است که درباره مطالبات فرهنگیان هم دیگر مصاحبه ای در رسانه ها صورت نگیرد.

آموزش و پرورش در سال 98 و طرح معلم تمام وقت

معاونت توسعه و پشتیبانی عنوان کرده است که در احترام به خواسته فرهنگیان قصد دارد در سال جاری هیچ گونه مصاحبه ای را در خصوص پرداخت حقوق و مطالبات پرسنلی فرهنگیان در رسانه انجام ندهد.
چه خوش نشسته ایم که سعدی شیراز یکی را در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دید و نشسته و شُنعتی کرد و دفتر شکایت باز کرده و ذمِّ توانگران آغاز کرده ، سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته.کریمان را به  دست اندر ، دِرَم نیست خداوندان نعمت را کَرَم نیست .

منافقتی که در پرده ی موافقت مستور بود ، حجاب برانداخت . مذاق تجربه را برای ما به طعم وفاق و نفاق از هم باز شناخت. ماندن بیش از حد مسئولان فعلی و ادامه دادن این وضع مدیریت به نفع کشور نیست.

لطفا کناره گیری کنید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

سهم معلمان از اختلاس صندوق ذخیره فرهنگیان و اهدا به سیل زدگان

دو هفته ایست که ایران عزیز به دلیل تحولات شرایط اقلیمی از خشکسالی به ترسالی تغییر وضعیت ناگهانی داده است. این تغییر اگرچه در کوتاه مدت باعث غافلگیری مردم و مسئولین شده و متاسفانه خسارات مادی و معنوی و همچنین تلفات جانی فراوانی را به دنبال داشته است، ولی در بلند مدت آبستن نعمات بی شماری برای ملک و ملت خواهد بود.
فارغ از نحوه مواجهه جهان سومی ما با بلایای طبیعی چون سیل و زلزله و تحلیل رفتار اجتماعی _ هیجانی مردم و غافلگیری مسئولین، پیشنهادی در خصوص جبران خسارات بی حد و حصر هموطنان آسیب دیده از سیل ارائه می گردد، امید است مورد توجه مسئولین نظام قرار گیرد.

خسارات سیل‌های اخیر تا امروز در سرتاسر کشور بیش از ۱۲ هزار میلیارد تومان ارزیابی شده است که البته رقم بسیار بزرگیست.
حالا جالب است بدانیم ۱۰۸ نفر از بدهکاران بانکی جمعا ۱۱۰ هزار میلیارد تومان به شبکه بانکی بدهکارند. یعنی اگر فقط ۱۲ نفر از آنها بدهی‌شان را پرداخت کنند، تمامی خسارات سیل در کل کشور جبران می‌شود.
بعید می‌دانم دست دولت و زور سیستم قضایی به این دانه درشت‌ها برسد، لذا پیشنهاد دیگری برای جبران خسارات زلزله ارائه می شود:

در یک دهه گذشته مبلغی در حدود کل خسارات وارده از قِبَل سیل اخیر به کشور از دارایی‌های صندوق ذخیره فرهنگیان، بانک‌های وابسته و شرکت‌های اقماری این صندوق اختلاس شده است و ظاهراً پرونده‌های اختلاس بین مسئولین پاسکاری می‌شود.

  ... پیشنهاد می‌کنم دولت و قوه قضائیه دست به دست هم داده و در یک حرکت جهادی با استیفای پول‌های بر باد رفته صندوق ذخیره معلمان ایران از مختلسین، این مبلغ کلان را کلا در اختیار هم‌وطنان سیل‌زده قرار دهند تا از این نمد اگر کلاهی برای معلمان دلسوخته دوخته نشد، حداقل بخش مهمی از خسارات هموطنان سیل زده جبران گردد.
قاطبه معلمان انسان‌های بخشنده‌ای هستند و قطعا از حق ده میلیون تومانی برباد رفته خود از صندوق ذخیره فرهنگیان به نفع هموطنان سیل زده، کریمانه خواهند گذشت.

سهم معلمان از اختلاس صندوق ذخیره فرهنگیان و اهدا به سیل زدگان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

جایگاه علم روان شناسی در ایران و وضعیت مشاوره در مدارس و نظام آموزشی

در کشورهای پیشرفته رجوع به روان شناس یا روان پزشک از ضروریات زندگی رشد یافته است. بسیاری از خودکشی ها در سنین پائین با مصرف داروهای روانی در کشور های مترقی حل شده اند. اغلب افرادی که دچار بیماری ها ی مربوط به ذهن و روان هستند با ترکیب روان درمانی و دارودرمانی بهبود یافته اند. اما رجوع به روانشناس و مشاور فقط در صورت ابتلا به بیماری ها و اختلال های روانی نیست بلکه افراد هنگام نیاز به پیشرفت و اصلاح روش زندگی و پیشگیری از بسیاری از بیماری ها و اختلافات به روان شناس حاذقی مراجعه می کنند.

در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه عدم وجود کافی متخصصین متعهد در حیطه ی روان پزشکی و روان درمانی و مهمتر از آن فرهنگ حاکم بر تبلیغ رجوع به متخصص در زمینه های روانی توسط رسانه ها ، خانواده و مدرسه باعث شده است افراد بیماری های روانی را دست کم بگیرند، پنهان کنند و و در خیلی موارد مصرف داروها و رجوع به افراد غیر متخصص را به صورت سلیقه ای ادامه دهند! اما چگونه به اینجا رسیده ایم و پیامد این رفتارهای سیستمی شده چیست؟ معلمی که بیش از حد از تنبیه بدنی استفاده می کند مجرم نیست بلکه نیاز به متخصص دارد. او در خانواده اش هم مشکلات مربوط به کنترل خشم و مدیریت استرس را دارد


علل رسیدن به این نقطه را می توان به عوامل شخصی و اجتماعی تقسیم کرد :
در حیطه ی شخصی امروزه سعی بر آن است که در کشورهای پیشرفته بیماری را جدای از فرد در نظر بگیرند و توصیف کنند به این معنا که مثلا به فردی که دچار افسردگی است می گویند فردِ درگیر با افسردگی نه "فردِ افسرده!" با این توصیف دقیق فرد در قبال مشکلاتش و حتی بیماریش مسئولیت می پذیرد و با امید حل آن تلاش می کند . امروزه در بین خانواده های ایرانی مشاهده می شود یک بیماری خاص مثل دیابت را سعی می کنند از چشم خانواده پنهان کنند! تا مبادا فرد از طرف دیگران فردی ضعیف و بی اراده توصیف شود و یا به نوعی سرزنش بشود!
عامل دوم این است که در جامعه ی ایران به وفور" خطای اسناد اساسی" دیده می شود آن هم به این معناست که افراد علت شکست خودشان را موقعیت و علت شکست دیگران را صفات شخصیتی می دانند! همین عامل مهم باعث می شود که افراد به درون خود توجهی نداشته باشند و همان راه قدیم را با همه ی سختی ها و مصیبت هایش ادامه دهند.
عامل دیگر ، احساس "عقل کل" بودن در این جامعه ی پر از بیماری است. افراد مطابق با سلیقه ی خود به دنبال درمان مشکلاتی می روند که هیچ تخصصی در آن ندارند که هیچ، بلکه حتی به خود زحمت جست و جو در اینترنت را هم نداده اند! علت احساس عقل کلی را باید در نظام خانواده ، مدرسه و دانشگاه جست و جو کرد جایی که والدین فرزندان را خیلی نازپرورده و یا خیلی خشک بار می آورند و در مدرسه جایی که معلم مهارت های نقد کردن و نقد شدن را آموزش نمی دهد و در دانشگاه که بعضی اساتید به منطق مسئولیت پذیری ارج نمی دهند.

جایگاه علم روان شناسی در ایران و وضعیت مشاوره در مدارس و نظام آموزشی

عوامل اجتماعی

فرهنگ و حقوق
به نظر می رسد هنوز مشکلات روانی و ذهنی که عملکرد افراد را مختل و ذهن آنها را مغشوش کرده است نه به عنوان بیماری قابل درمان و پیشگیری بلکه به عنوان عاملی خجالت آور در بین مردم جا افتاده است! فردی که دچار افسردگی یا بیماری مربوط به روان است انگار "مجرم" است و باید مجازات شود. ممکن است مشکلات استخدامی برایش پیش بیاید و یا افرادی که افکار مربوط به خودکشی را تجربه کرده اند از نظر مذهبی قضاوت می شوند و گناهکار تلقی می گردند! در جاهای دیگر هم مقصر را افراد بیرونی و دشمنان و بازی نهنگ آبی و... دانسته می شود. بنابراین صورت مسئله پاک می شود.


آموزش
هنوز بسیاری از مدارس در دوره ی ابتدایی فاقد مشاور و روانشناسی کاربلد و و حاذق هست که این عامل یکی از مهمترین بی تدبیری های سیستم اجرایی در کشور است. اختلالات یادگیری در دبستان ، مشکلات افسردگی و اضطراب که شایع ترین مشکلات روان در این کشور هستند بدون در نظر گرفتن عواقب خطرساز آن نادیده گرفته می شوند!

در دبیرستان های ما هم عموما افرادی در سمت مشاور دیده می شوند که رشته ای بی ربط و غیر تخصصی را گذرانده اند!

یکی از دانش آموزان این مقطع به من می گفت به روانشناس مدرسه گفته ام از نشانه های وسواس و افسردگی رنج می برم به من گفته است به خدا توکل کن و امام زمان ( عج ) را صدا بزن!

این افراد در مشاوره ی انتخاب رشته و شغل دخالت کرده اند که وضعیت رضایت از شغل و رشته در سطح پائینی است!
معلمان در این سیستم آموزشی نیاز مبرم به حضور یک روانشناس در ادارات آموزش و پرورش شهرستان ها هستند که متاسفانه وجود ندارد و در برنامه پیش بینی نشده است. معلمی که بیش از حد از تنبیه بدنی استفاده می کند مجرم نیست بلکه نیاز به متخصص دارد. او در خانواده اش هم مشکلات مربوط به کنترل خشم و مدیریت استرس را دارد .
در سطح دانشگاه هم کار عملی در بعضی دانشگاه ها کمتر به چشم می خورد و دانشجو انگیزه ای برای متخصص شدن و ماهر شدن ندارد و همین عاملی برای افزایش شدت مدرک گرایی شده است.

جایگاه علم روان شناسی در ایران و وضعیت مشاوره در مدارس و نظام آموزشی

رسانه ها
در فیلم های سینمایی و سریال ها رجوع به روانشناس پیامد مثبتی ندارد یا اصلا مراجعه ای صورت نمی گیرد!

در فیلمی که تحت عنوان "داماد خجالتی" تماشا می کردم سطح روانشناس را به یک کار روتین و کاری که هر فردی حتی سرایدار همان کلینیک هم می تواند انجام دهد نزول داده شد! همین تلویزیون بسیاری از آسیب های اجتماعی را بررسی نمی کند و میزگردی تحت عنوان افسردگی در ایران تشکیل نمی دهد. بیشتر کارها تجاری است و سمیناری.


بیمارستان ها
هنوز در بسیاری بیمارستان ها تیم روانشناسی وجود ندارد . و اگر هم دارد امکانات کاملی برای ارائه وجود ندارد.


بیمه
عامل مهم دیگر، مشکلات بیمه ای و سیستم حمایت کننده از سلامت روان هست که افراد به علت فقر اقتصادی به مشاور حاذق یا روان شناس رجوع نمی کنند!

جایگاه علم روان شناسی در ایران و وضعیت مشاوره در مدارس و نظام آموزشی

سیاست
امروزه بعضی افراد تند رو و کند فهم معتقدند روانشناسی که امروزه در دانشگاه ها تدریس می شود غربی است تحت تاثیر فروید است و او یک فرد بی مصرف و گناهکار و... بوده است. اگر دقت کنیم همین افراد بسیاری از بیماری های جسمی شان را مدیون علم پزشکی غربی هستند و حتی بسیاری از وسائل منزلشان ساخت اروپا و آمریکاست! این افراد با خلط زندگی و نظریه ی علمی می خواهند خودشان بدون هیچ پژوهش و تلاشی سلطان علوم انسانی در جهان شوند!

خیلی از نظریه پردازان در روان شناسی خودشان سال ها تحت درمان بوده اند و در غرب نظریه هایی داده اند که گره از مشکلات بسیاری از افراد باز کرده است. فروید در جایی می گوید مهمترین بیمار من خودم هستم. اما آیا این ضعف است یا فردی که بدون یک بار رجوع به روان درمانگر خود را صاحب نظریه هایی می داند که ناشی از اختلالات خودشیفتگی و.... در فرد می باشند!؟. در حالی که در این زمینه هیچ مناظره ای مستند دیده نمی شود.! علت احساس عقل کلی را باید در نظام خانواده ، مدرسه و دانشگاه جست و جو کرد جایی که والدین فرزندان را خیلی نازپرورده و یا خیلی خشک بار می آورند و در مدرسه جایی که معلم مهارت های نقد کردن و نقد شدن را آموزش نمی دهد و در دانشگاه که بعضی اساتید به منطق مسئولیت پذیری ارج نمی دهند.


اما پیامدها:
از آن جا که در میان گروه روانشناسی رشته ی روان شناسی بالینی برای تشخیص درست بیماری از مهمترین رشته های موجود هست. تفاوت های مهم روان پزشک و روانشناس بالینی یکی در دارو محور بودن روان پزشکی هست و دیگری اساس تشخیص در این دو است که در اولی تشخیص مبتنی بر نشانه هاست و دومی تشخیص مبتنی بر علت هاست. البته امروزه پست مدرنیست ها تشخیص هایشان را مبتنی بر راه حل و مسئولیت پذیری بنا کرده اند. اما اگر با همین فرمان پیش برویم و فرهنگ ، رسانه بیمه و آموزش این راه کج را ادامه دهند و اصلاحی در سیستم گزینش مشاور و روانشناس صورت نگیرد پیامد این گونه سازوکارها عدم رضایت از شغل ، رشته ی تحصیلی و در نهایت عدم رضایت از زندگی و انتقال بیماری ها و اختلالات شخصیتی به نسل بعدی است .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور