گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر آمد ( این جا ) ؛ چهارشنبه 5 تیر ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی میزبان نشست تخصصی دکتر « جمیله علم الهدی » عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی با عنوان " نقش آموزه های فلسفه صدرایی در فرآیند تربیت و یادگیری " بود .
صدای معلم مشروح سخنان این استاد دانشگاه را منتشر می کند .
این چیزی دارد در کله ما تلقین می شود که علم چیزی نیست که بشود آن را دینی کرد بنابراین تعلیم و تربیت را خیلی سخت می شود دینی کرد برای این است که تفاوت ها و تعارضات بین علم و دین دامن می زنند.
سه گروه هستند که به تعارض علم و دین پرداخته اند.
یک گروه خود پوزیتویست ها هستند .. فلاسفه پوزیتویست معمولا سعی می کنند علم را چیزی متفاوت از ارزش تلقی بکنند .
دومین گروه ارتودوکس های دینی هستند که معمولا علم را یک امر بشری تلقی می کنند و دین را یک امر الهی تلقی می کنند و می گویند امر بشری با امر الهی قابل جمع نیست. بنابراین علم یک امر عینی است ، یک امر پوزیوتیویست است ، یک امر قابل فهم بشر است ولی یک چیز ماورایی است که هیچ کس متوجه نخواهد شد.
گروه سوم ، اگزیستانسیالیست ها و ایده آلیست ها هستند ، خیلی به این بها دادند که به لحاظ دفاع از انسان آمده اند علم را امری مادی، امری عینی تلقی کرده اند.
این سه گروه در " رد "موفق شدند که رابطه علم و دین را خراب بکنند. اینهایی که عرض می کنم برای اوایل قرن بیستم است ، شما الآن که بروید مفصل در مورد علم و دین، دیدگاه های بسیار پیشرفته ای وجود دارد که متاسفانه ما در این چیزها همیشه اختلاف حرکت داریم یعنی غرب مثلا در موضوع زن می رود خانواده گرا می شود ولی همچنان ما خانواده گریزیم. ما فمنیست های خانواده گریزی داریم که فمنیست ها خودشان خانواده گرا شده اند و ما اینجا دعوا داریم که فمنیست های داخلی می گویند که خانواده چیز خوبی است !
برویم غربی بشویم بهتر است ! اما به روز باشیم ، آپدیت باشیم.
فمنیست های ما آپدیت نیستند. در مورد علم چون ما آپدیت نیستیم فکر می کنیم علم و دین در تعارض است. بحث تعارض علم و دین برای اوایل قرن بیست است و الآن از این موضوعات عبور کرده اند. الآن شما بزرگترین فیزیکدان های جهان را ببینید اتفاقا کلامیون مسیحی هستند .
ما رفتیم در آستان قدس ، آقای رئیسی گفتند شما بروید بر اساس سیره حضرت رضا (ع) یک طراحی بکنید ، یک گفت و گوی بین دینی راه بیاندازید. خوب سیره حضرت امام رضا روی کلام بود ، برویم روی کلام این کار را بکنیم. رفتیم طراحی بکنیم چهل نفر از کلامیونی که به ما معرفی شدند توسط یکی از اساتید دانشگاه ، اینها فیزیک دانان بزرگ جهان امروز بودند. یک کلام ما در ایران با فیزیک قدیم همراه است ، با فیزیک جدید همراه نیست. دیدیم نمی شود. ما رفتیم گفتیم نمی شود. گفتند شما در چه رشته ای هستید؟
گفتیم تعلیم و تربیت و اتفاقا موفق هم شدیم و واقعا دست برتر داشتیم. ما در حوزه تعلیم و تربیت و دانش تعلیم و تربیت دست برتر را داشتیم و مذاکرات خیلی مفصلی گرفتیم که تا الآن ادامه دارد. ما از آستان قدس بیرون آمدیم ولی همچنان در فرانسه این مذاکرات ادامه دارد و خیلی برایشان جذاب بود که ما چه حرف های جدی در حوزه تعلیم و تربیت زده ایم.
اگر ما می نشینیم و می گوییم در دانش تعلیم و تربیت ضعف هایی داریم ولی واقعیتش این است که نسبت به تربیت مسیح یک موفقیت های خیلی خوبی داشتیم . واقعا در گفت و گوهای جهانی می توانیم دست برتر را داشته باشیم.
من این را به سازمان پژوهش پیشنهاد می کنم که گفت و گوهای بین المللی راه بیاندازیم.
ما دست برتری داریم .
من یک تجربه داشتم که تجربه خوبی بود. در آستان قدس بحث تعلیم و تربیت را گذاشتیم وسط و گفتیم گفت و گوهای بین دینی و اتفاقا بحث های خیلی جالبی در بر گرفت که ما در آنجا دست برتر داشتیم هر چه آنها می گفتند ما بهتر از آن تجربه کرده بودیم و آوردیم و افرادی که مجرب بودند و عالم بودند در این زمینه آمدند و حرف های تازه ای می زدند و برای آنها خیلی جذاب بود.
ما در حوزه کلام متاسفانه این وضعیت را نداریم و مقدار زیادی عقب ماندیم. در حالی که آنها کلام مسیحی را بسیار جلو بردند به دلیل این که با دانش تخصصی علم فیزیک آمدند و وارد شدند .
عرض من این نکته بود که آیا تعارض بین دین و علم وجود دارد یا ندارد؟ یکی از دلایلی که می گویم تعارض بین علم و دین وجود ندارد به نظر می رسد علم متاثر از ارزش هاست. چیزی است که امروز هم فلسفه علم و هم جامعه شناسی علم ثابت کرده و نیازی به توضیح اضافه ندارد و فکر نمی کنم که شما شک داشته باشید روی این موضوع که علم متاثر از ارزش هایی ست و متاثر از سلیقه ها و ارزش های محققین است و متاثر از سلیقه ها و ارزش های علمی جامعه خودش است. جامعه علمی که او را قضاوت می کند ، او را توزیع می کند ، او را منتشر می کند و او را آموزش می دهد. بنابراین اگر دین متاثر از ارزشهاست آن هم متاثر از ارزشهاست.
اگر گفته می شود که دین با تخیلاتی همراه است اتفاقا علم هم با تخیلات همراه است. یعنی همچنان که شما در علم مرتب مدل سازی دارید و با مدل ها خیلی چیزها را می فهمید و با مدل ها تبیین می کنید و عموم تبیین های علمی بر مدل ها استوار است در دین هم ممکن است شما از استعاره هایی استفاده بکنید. البته بعضی استعاره ها دور از حقیقت است مانند ادیان مسیحی ولی بعضی مواقع ممکن است استعاره هایی باشد که در قرآن یا نهج البلاغه آمده که اینها متکی بر حقیقت است و شما به دلیل عصمت مولف معتقد هستید که اتفاقا استعاره دروغین نیست و این عین حقیقت است و تمثیل هایی که زده می شود.
نکته دیگر این که شباهت هایی که بین علم و دین وجود دارد، البته الان مقاله های خیلی زیادی دارد منتشر می شود با همین تم نشان دادن مشترکات علم و دین در خارج از ایران ؛ اگر سرچ بکنید می بینید که شباهت های علم و دین و اشتراکات بین علم و دین مفصل راجع به آن بحث می کنند البته دینی که آنها بیشتر روی آن بحث می کنند دین کلام یهودی مسیحی است و با دین ما فرق دارد.
نکته بعدی که به نظرم می رسد خیلی مهم است که علم، همواره متکی بر جهان بینی است و این یک دروغ بزرگ است که فکر می کنیم علم از جهان بینی دور است و همچنان شما همه بخش های دین را نگاه بکنید بخش اعظم و هستی آن جهان بینی توحیدی آن است. یعنی اگر اسلام را بگیرید یک توحیدی دارد که جهان بینی اوست و بر اساس آن جهان بینی بقیه بخش های دین تا رفتار دینی همه و همه روی آن سوار شده اند.
البته صحبت ها در سخنان آیت الله مطهری بیشتر از همه بود و مورد بی اعتنایی قرار می گرفت ولی الآن در مقالاتی که در خارج از ایران منتشر می شود حرف هایی که آیت الله مطهری زده همه دارند می گویند حالا چون دیگران می گویند ما هم می پذیریم ولی چون آیت الله مطهری بگوید نمی پذیریم و چون آنها می گویند می پذیریم !
اتفاقا علم هم مبتنی بر جهان بینی است و دین هم مبتنی بر جهان بینی است ولی اصل دین اصلا جهان بینی آن است که البته جهان بینی شان با هم متفاوت است. جهان بینی علم جهان بینی سیستمی است ، در واقع سیستم های هوشمند خودکار آخرین پیشرفت های علمی را دارند جهت می دهند. این تصور یا این گزاره عالم پر از سیستم های هوشمند خودکار است و انسان پر از سیستم های هوشمند خودکار است این واژه سیستم های هوشمند خودکار یا زوج مفهومی سیستم مکانیسم، کل جهان بینی علم را در بر می گیرد و همه علم بر این تصور استوار است.
به عبارت دیگر استعاره ماشین، استعاره ای است که علم برای خودش به عنوان اصل پذیرفته با او جهان را می فهمد. با آن جهان را درک می کند.
در حکمت متعالیه استعاره ای که با آن می شود جهان را فهمید و جهان را درک کرد انسان است. کلمه انسان کبیر را خیلی ها شنیدند و این روایت را از حضرت امیرالمومنین همه شنیدیم که فرمودند عالم، انسان کبیر است و انسان، عالم صغیر است. اگر شما همین آموزه حضرت را بگیرید کل استعاره دین می شود انسان و از آن طرف کل استعاره علم می شود ماشین. حالا ببینید تفاوت سر دو تا استعاره است که جهان با آن قابل فهم می شود.
اگر ما بخواهیم در جهان بینی علمی، تربیت علمی را تدارک بدهیم مرتب از سیستم مکانیزم حرف می زنیم. در نظریه های تعلیم و تربیت مرتب از سیستم مکانیزم حرف می زنیم ، در کتاب هایمان مرتب از سیستم مکانیزم حرف می زنیم. آن نقطه سکولاری که باید با جهان بینی سکولار بزنیم سیستم مکانیزم است.
این را در مقاله ای چند سال پیش منتشر کردم. که عنوانش باز طریق عقل که مخالفت جدی با سکولاریسم در لایه های فلسفی آن. وقتی ممکن است که شما مفهوم سیستم مکانیزم را به عنوان مفهوم بیگانه ای که تعارض ذاتی دارد با دین اسلام در نظر بگیریم، ممکن است دوستانی باشند که از این در کتاب ها و مقاله هایشان استفاده کردند و الآن این قدر ما این سیستم مکانیزم استعاره ما شده و همه چیز چهارچوب مفهومی است و همه چیز را روی آن سوار می کنیم و همه چیز را با آن درک می کنیم و با آن همه چیز را می خواهیم مدیریت بکنیم که خیلی سخت می شود در این که سکولاریزم خیلی پیچیده تر دارد عمل می کند این است که من بچه مذهبی خیلی خودم را مذهبی می دانم وقتی می خواهم چیزی را بفهمم در مفهوم استعاره سیستم و مکانیزم می فهمم و سیستم های هوشمند و خودکار نه جایی برای انسان باقی می گذارد به عنوان موجود مختار و نه جایی از آن مهم تر برای خداوند می گذارد.
اکوسیستم هوشمند ما جایی برای خداوند نمی گذارد و اینجاست که ما می توانیم نچرالیسم نقد کنیم. نچرالیسمی که الآن علم بر آن سوار شده که نچرالیسم مدرن است با طبیعت گرایی که در دوران پیش مدرن وجود داشته و سکولار نبود این تفاوت اساسی را دارد.
هیچ کس به اندازه دین اسلام طبیعت گرا نیست و هیچ کس به اندازه ادیان شرقی و تفکر شرقی طبیعت گرا نیستند ولی طبیعت آنها طبیعت حکیمانه است. طبیعتی است که با استعاره انسان قابل فهم است. طبیعتی است که ولیِ زمان دارد ، ولیِ عصر دارد. عصر، آن طبیعت را در مدیریت ولی قرار داده است. این با سیستم درک علم جدید اصلا سازگار نیست. در درک علم جدید شما یک سیستم هوشمندی دارید که نیازی به ولیِ عصر ندارد ، نیازی به انسان کبیر ندارد ، نیازی به خداوند ندارد خودش هوشمندانه دارد حرکت می کند و جریان خودکاری است که دارد به پیش می رود.
این که عرض می کنم سکولاریسم در لایه های عمیق فلسفی دارد ما را می زند و در علم تعلیم و تربیت به شدت نفوذ کرده و در علوم انسانی ما به شدت نفوذ دارد یک نمونه اش را عرض کردم.
شما نگاه بکنید جایی که از استعاره ای به وفور استفاده می شود که آن استعاره، تعارض جدی دارد با تفکر اسلامی.
در تفکر اسلامی همان طور که عرض کردم بر اساس روایتی از امیرالمومنین که آن انسان است. استعاره ای است که ما طبیعت را با آن می فهمیم. در چنین استعاره ای، طبیعت هوش دارد، ذهن دارد، ایمان دارد، تسبیح می کند، سبح لله ما فی السماوات و الارض، واکنش نشان می دهد، اذا زلزلت الارض زلزالها خبر می دهد گزارش می دهد، نظارت می کند، یک استعاره انسانی از طبیعت .
بنابراین اگر ما بخواهیم با جهان بینی اسلامی از طبیعت تالیفی بدهیم کاملا متفاوت است و اگر این طبیعت را بخواهیم به دانش آموز معرفی کنیم قطعا متفاوت است. شما نمی دانید سر کلاس قرآن بگویید سوره اذا زلزلت درس بدهید سر کلاس بعدی زمین شناسی که یک زمین را یک ساب سیستمی از سیستم کیهانی معرفی کنید چنین چیزی معنا دار نیست. بنابراین شما می بینید که سکولاریسم در متن تربیت ما ،در مدارس ما ، در تفکر ما مذهبیون رواج دارد و ما نمی توانیم با این تفکر تربیت دینی را پیش ببریم. مگر این که با اجزا و عناصر فلسفی که عمیقا نفوذ کرده و سکولار هستیم و عمیقا در تعلیم و تربیت نفوذ کرده و شروع می کنیم به تقابل.
یکی از آن عناصر اصلی که می دانم بسیار به آن توجه دارید و چهره هایی که دوست دارند این را به آنها بگویم بحث ساختارگرایی است. اصالت ساختارگرایی در کتاب اخیرم به شدت آن را نقد کردم به عنوان اصالت ماهیت. شما در اصالت ساختار ، اصالت ماهیت سنتی را دوباره زنده کردید. در واقع جایی که نتوانستیم تبیین های دقیق تری بدهیم آمدیم ساختارها را به رسمیت شناختیم و آنها را اصالت دادیم. چون ما نتوانستیم مثلا نفس انسانی و ادامه آن را در جامعه تعریف بکنیم. چرا نتوانستیم این کار را بکنیم و همه را مقوله هایی دیدیم مثلا انسان را افرادی دیدیم که به محدوده جسمشان محدود می شوند. من تمام وجودم در همین محدوده جسمم است ، اگر روحی دارم آن روحم رفته داخل این جسم و محدود به همین جسم است. ما نتوانستیم تبیین هایی بدهیم که مثلا انسان را بتوانیم تداومش را در زندگی اجتماعی ببینیم. بنابراین به اصالت ساختار روی آورده ایم و ساختارها پدیده های ذهنی هستند همان طور که ماهیت پدیده های ذهنی بودند و متکی بر ساخت و سازهای انسانی هستند و اینها را ما فرضیه هایی تلقی کردیم که با آن بهتر بتوانیم بفهمیم و به آنها اصالت بدهیم. اینقدر به آنها اصالت دادیم که فکر می کنیم موجودات واقعی هستند. مثلا تصور ما این است که سازمان یک موجود واقعی است در حالی که سازمان مبتنی بر قراردادهای است که ما به آن تن می دهیم. موجود واقعی نیست. یک توافق همگانی است. مفاهیمی که ما الآن در ساختارهای اجتماعی استفاده می کنیم به نظر می رسد متاثر از نظریه سیستمی در طبیعت گرایی است که ما آمده ایم در علوم اجتماعی به طور مفصل در دانش تعلیم و تربیت و به شدت از ساختارگرایی داریم دفاع می کنیم.
من به نظرم می رسد که باز از آموزه های فلسفه صدرایی که می تواند مقابله بکند نقد فلسفه ساختارگرایی به معنای این که این یک قرارداد است و چون قرارداد است اعتباری است و می تواند نقد بشود و در مقابل آن وجود های واقعی و عینی هستند که ما آنها را با نام انسان یا با نام نفس انسان یاد می کنیم.
من دو مفهوم فلسفی را که در فلسفه تعلیم و تربیت وارد شده و در تفکر تربیتی عموم اساتید و کارکنان حوزه تعلیم و تربیت وجود دارد و در ذهن معلم شکل گرفته و منتقل می شود یک مفهوم سیستم مکانیزم یا استعاره است که عرض کردم و یکی فلسفه اصالت ساختار یا ساختارگرایی است که ما می توانیم به کمک فلسفه صدرایی آنها را مورد انتقاد قرار بدهیم و بعد جایگزین هم البته می توانیم بکنیم.
در مورد استعاره سیستم عرض کردم ما با استفاده از آموزه های دینی و آموزه های حکمت متعالیه و آموزه های عرفانی دو تا استعاره جایگزین می توانیم داشته باشیم که یکی خود انسان است و دیگری آفتاب. استعاره ای که عرفا بسیار از آن استفاده می کنند و حکمت متعالیه خیلی بر آن متمرکز است استعاره نور و آفتاب است که درجات و تشکیکی دارد و از آن استعاره می شود به خوبی استفاده کرد. در مقابل اصالت ساختار هم پیشنهاد من این است که ما از نفس اجتماعی حرف می زنیم که در مقابل نفسی که به شخص نسبت می دهیم. از نفسی که در جامعه جریان دارد. مشابه آن را می توانیم در بحث ولایت از نفس ولی عصر حرف بزنیم که همه جهان در آن به وحدت می رسد در مقامات پایین تر از نفس های بزرگ و برگزیده ای مانند نفس امام می توانیم یاد بکنیم که کل تعارض ها در آن به وحدت می رسد و می تواند وحدت را ایجاد بکند و می تواند حرکت ایجاد بکند و می تواند یک جامعه را به پیش ببرد و حالا در سطوح مدیریتی یا پایین تر ممکن است به چنین نفس های برگزیده ای نرسیم ولی امکان اشتراک نفسانی داشته باشیم که باز مدلی که پیشنهاد می کنم که از آن استفاده بکنیم به جای مدل های کارخانه ای و سازمانی، مدل خانواده است. که در خانواده، نفس ها چنان به هم نزدیک می شوند و در هم ادغام می شوند گویا یک نفس مشترکی شکل می گیرد . شما ببینید در خانواده بین پدر و مادر و فرزندان چنان ارتباطات عاطفی و قوی برقرار می شود که گویا یک نفر هست که دارد حرکت می کند. چنین وضعیتی را ما در جامعه هم می توانیم پدید بیاوریم.
به نظرم به جای قواعد و ضوابط ساختارهای سازمانی و کارخانه ای بر آن اصل استوارند می توانیم از عواطف اجتماعی حرف بزنیم که این هم نمونه های متعددی و هم نمونه های مثبت اش نسبت به مثل انقلاب اسلامی را داریم و هم نمونه های منفی اش مثل داعش را داریم که در واقع چنین جمع های عاطفی شکل می گیرد و حرکت می کند و تغییراتی را ایجاد می کند که می تواند به راه انحراف یا به راه مثبت حرکت بکند.
پایان گزارش/
پیاده سازی و ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی
به مدد فضای مجازی و در سایه گسترش روزافزون تبادل اخبار و اطلاعات در شبکه های مختلف اجتماعی، روزانه حجم انبوهی از اخبار درست یا نادرست (دراصطلاح ، زرد) منتشر می شود.
گاهی دیده شدن و به اصطلاح لایک خوردن یک خبر نادرستی که بعد تکذیب می شود یا وارونگی آن تصحیح می شود، بیشتر از اصلاحیه یا اصل آن است.
اشتیاق ما برای واکنش نشان دادن سریع در برابر این گونه اخبار ناشی از این است که بسیاری از مهارتهای فردی و اجتماعی لازم نظیر:
صبر و خویشتن داری و تامل در کشف حقیقت ، لزوم پرهیز از قضاوتهای شتاب زده و عجولانه، کنترل احساسات و هیجان های خام و اولیه ، پختگی و بلوغ و کمال عواطف را در اجتماع یا مدرسه به صورت تئوری وار خوانده و حفظ کرده و از مفاهیمش بارها آزمون کتبی داده ایم اما کسی نحوه عملکرد و کاربرد و موقعیت شناسی آن ها را به ما یاد نداده است.
کارگاه های برگزار شده در ارگانها و نهادهای مختلف و متنوع فرهنگی از سوی متولیان امر در این زمینه ، ناکارآمدی خود را بیش از پیش به اثبات رسانده و صرفا به پرکردن آمار و جداول کمی و نه بهبود پارامترها وشاخص های کیفی انجامیده است.
دستگاه آموزش و پرورش به عنوان اولین نهادی که در زمینه فرهنگ و آموزش نگاه ها رابه خود معطوف می کند، در باب آموزش چنین مهارت ها و توانایی ها نیز کارنامه قبولی ندارد و برگزاری دوره های ضمن خدمت یا کارگاه های متعدد در این موضوعات راهگشا و اثربخش نبوده است.
ناتوانی در اجرای عملی این خصایل و مهارت های زندگی مختص اقشار دارای تحصیلات متوسط و پایین نیست بلکه حتی بزرگان عرصه سیاست و علم نیز که از تحصیلات عالی بهره مندند و مدارج بالایی در جامعه کسب کرده اند ، در دستیابی به این توانمندی های شخصیتی و درونی گاه عاجز می مانند.
طبیعی است که تبعات واکنش های سریع و پیش داوری های نادرست ، در اقشار مختلف مردم یکی نیست. و نمی توان آسیب ها و عواقب نداشتن این مهارتها را در فردی عادی با فرد سیاستمدار یا مسئول بلندپایه یکی دانست.
بنابراین لزوم آموزش عملی و ممارست در رسیدن به وضعیت مطلوب ، برای افرادی که بر مناصب تاثیرگذار و حیاتی جلوس کرده اند، پررنگ تر و ضروری تر می نمایاند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">
گروه رسانه/
در نشست تخصصی نقد کتاب " مرگ مدرسه " که با حضور اساتید و علاقه مندان در خانه اندیشمندان علوم انسانی دیروز دوشنبه برگزار گردید در بخشی از مراسم یادداشت دکتر خسرو باقری استاد دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران قرائت گردید .
متن کامل این یادداشت به نقل از کانال شخصی خسرو باقری به شرح زیر است .
روزِ طوفانی صَنَم ناگه پرید
مادرش را گشت چون جایی ندید
گفت خوابیدم کلاسم دیر شد
با لباس و کیفِ خود در گیر شد
زود پوشید آنچه را پوشیدنی ست
با شتابی که ز کودک دیدنی ست !
بر خبرهایِ رادیو گوش نداد
زیرِ باران تا دبستان ره فتاد
در خبر بر مردم هشداری بزرگ
داده بودند از پیِ طوفان ، ز گرگ
مادر آمد نانِ تَفتانی به دست
در گشود و رویِ سکّویی نشست
دید در باز است دختر خانه نیست
نان را انداخت تا می شد گریست
گفت یا رب از گزندِ هر بلا
دخترم را می سپارم بر شما
چتر را بر داشت جایی را ندید
غیر از آ ن راهی که در آ ن می دوید
کرده بود طوفان و باران و تگَرگ
راه را پوشیده از شاخ و ز برگ
چون قیامت رعد و برق از آ سمان
پرتو انداز و خروشان بی اَمان
نیمه یِ ره چون رسید او بر صَنَم
دید گویَد ، جانِ تو مادر قَسَم
عکسِ سلفی گیرد از من چون خدا
من به او گفتم تو هم باشی ، بیا
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
قرار بود «معلمی شغل انبیا» باشد. شاید زمانی بود؛ شاید هم هنوز باشد. بیشک میلیونها معلم در ایران و جهان هنوز هم صادقانه و پیامبرگونه وقت و عمر خود را فدای دانشآموزانشان میکنند؛ اما دستکم فجایعی همچون خبر آزار جنسی اخیر به ما تلنگرهایی میزند که بد نیست گهگاه، دست از تعارف و تمجید معمول برداریم و نگاهی آسیبشناسانه به وضعیت آموزش و پرورش کشور بیندازیم. بنای کهنی که به باور ما، طی چهار دههای که از پیروزی انقلاب میگذرد، دستکم ۴ تیشه مهلک به بنیان آن وارد شده است:
نخست: «گزینش»
بزرگترین آسیب؛ دستمایهای برای مهندسی اجتماعی. حذف و استضعاف تمام آنان که «خودی» نبودند. ایجاد رانت برای اقشار خاص و از همه بدتر، «ترویج فرهنگ تزویر و ریا» در میان آنانی که اعتقادی به مدلهای مطلوب حکومتی نداشتند.
آموزش و پرورش، بیشک بزرگترین قربانی سد گزینش بود. هرچند، در ظاهر امر، فیلترهای گزینش در همهجا یکسان عمل میکرد، اما واقعیت این است که برای یک کارمند اداری یا یک نیروی فنی، آغشته شدن و تن دادن به فرهنگ تظاهر و تزویر چندان مهلک نباشد. معلمی اما، یکسره با همین خلقیات انسانی در ارتباط است. اگر ما معلم را مجبور به ریاکاری کنیم، آنها چه چیز میخواهند به فرزندانمان آموزش دهند؟ خاطرات تلخ «مدرسهسوزیها» در دوران مشروطیت، هنوز هم به اشکال جدیدی در نظام آموزشی ما تکرار میشود.
دوم: «بازاری کردن معادلات مدارس»
دومین تیشه عمیقی که به آموزش و پرورش ما وارد شد، بحث خصوصی سازی بود. مدارس غیرانتفاعی، در ابتدا با هدف کمک به دولت و بهبود کیفیت آموزش و پرورش رونق پیدا کردند. با این حال، خیلی زود بازار رقابتی، بنیان فلسفی این مدارس را دگرگون ساخت. سیطره معیار «جذب هرچه بیشتر دانشآموز» آن هم با افزایش نجومی شهریهها، کار مدارس غیرانتفاعی را به جایی رساند که عملاً به بنگاههای پر زرق و برقی بدل شدند که تنها هدفشان جلب رضایت مشتری، «به هر قیمتی» است.
سیطره این «ذهنیت بازاری»، بر آموزش و پرورش تقریباً در تمام دنیا یک خطر قرمز به حساب میآید. کافی است بدانید که در آمریکا، به عنوان نماد بزرگترین «سرمایهداری» جهانی، تنها ۷ درصد مدارس خصوصی هستند و بالغ بر ۹۳ درصد دیگر دولتیاند. در حالی که در کشور ما، درصد دانشآموزان محصل در مدارس غیرانتفاعی از مرز ۱۱ درصد هم عبور کرده و به سرعت در حال پیشرفت است.
سوم: «سقوط سطح زندگی معلمان»
حقیقت غیرقابل انکاری است که کاهش جذابیتهای مالی، به کاهش کیفیت نیروها منجر خواهد شد. شاید دشوار بتوان سطح درآمدی معلمان ایرانی را با همتایان کشورهای پیشرفته جهان مقایسه کرد، اما دستکم یک معیار ساده برای این مقایسه میتوان پیشنهاد داد: مقایسه درآمد معلمان هرکشور، به نسبت میانگین درآمدهای همان کشور!
آمارهای بسیار زیادی وجود دارد که نشان میدهد در کشورهای پیشرفته جهان، سطح درآمد معلمان اگر نه هم رده پزشکان یا مهندسان، بلکه دستکم بسیار نزدیک به میانگین این گروهها قرار دارد. اما شکاف درآمدی معلمان ایرانی با چنین مشاغلی بسیار چشمگیر است. خبرگزاری فارس، در این مورد آمارهایی ارائه کرده که نشان میدهد اساسا میانگین حقوق معلمان ایرانی، حدود نصف میانگین درآمد سرانه ایرانیان است که این خود نشان دهنده جایگاه و اهمیتی است که ما برای آموزش و پرورش خود ایجاد کردهایم.
چهارم: «انکار کردن دستاوردهای علمی جهان»
در نهایت آن که، خاطرات تلخ «مدرسهسوزیها» در دوران مشروطیت، هنوز هم به اشکال جدیدی در نظام آموزشی ما تکرار میشود. تداوم سیطره سنتیترین تفکراتی که در دوره مشروطه مدارس را مایه انحراف جامعه میدانست (فتوایی وجود دارد که میگوید «شیمی حرام است»!) و در دهه ۴۰ «مدرسه رفتن دختران» را مایه گسترش فساد و فحشا میخواند، امروز هم به همان شیوه و با همان ادبیات پیشرفتهترین دستاوردهای نظامهای آموزشی جهان را به چوب «ترویج فرهنگ منحط غربی می راند.
به یاد بیاورید که چه کسانی و با چه هیاهویی، اجرایی شدن اسناد چشمانداز ۲۰۳۰ یونسکو را باعث گسترش بیبند و باری در مدارس قلمداد کردند و جلویاش را گرفتند. حالا که فاجعه دیگری از آزار و اذیت جنسی کودکانمان منتشر شده، آیا میپذیرند که طراحان سند ۲۰۳۰، محصول یک عمر تجربه و دانش نوین آموزشی را به کار گرفته بودند و اتفاقاً همین فجایع را دیده بودند که میخواستند کودکان را با مفاهیمی از قبیل آزارهای جنسی آشنا کنند؟
سیاست شناسی
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ امروز دوشنبه 17 تیرماه نشست تخصصی نقد کتاب " مرگ مدرسه " در سالن فردوسی – خانه اندیشمندان علوم انسانی با سخنرانی اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه و به میزبانی کافه خرد و تارنمای رب برگزار گردید .
این نشست از ساعت 16 آغاز گردید و تا حدود ساعت 22 ادامه داشت .
در این نشست یحیی قائدی ، علیرضا صادقزاده ، حبیب رحیمپور ازغدی ، علی لطیفی ، علیرضا صادقی ، نعمت الله فاضلی ، محمود مهرمحمدی ، ابوطالب سعادتی و اسماعیل آذرینژاد به ارائه دیدگاه های خود پرداختند .
پس از سخنرانی افراد حاضران پرسش هایی را مطرح کرده و فضای نشست به صورت گفت و گو توسط " مرتضی نظری " دبیر این نشست مدیریت می شد .
یکی از پرسش کنندگان " سیدکاظم اکرمی " وزیر پیشین آموزش و پرورش بود که موضوعاتی را در مورد آموزش و پرورش ایدئولوژیک و سخنان قائدی مطرح نمود .
قائدی در پاسخ گفت که شما زمانی وزیر آموزش و پرورش بوده اید و باید پاسخ گوی پرسش ها باشید و نقش منتقد را نباید ایفا کنید .
پس از سخنرانی نعمت الله فاضلی ، علیرضا صادق زاده که مسئولیت کمیته مطالعات نظری سند تحول بنیادین را بر عهده دارد از مدیر جلسه درخواست کرد که می خواهد چند موضوع را در مورد سخنان آقای فاضلی مطرح کند .
این امر با مخالفت حاضران در نشست رو به رو گردید .
اکثریت حاضران موافق سخنرانی محمود مهرمحمدی بودند و این امر محقق گردید .
در این نشست " مهدی نوید ادهم " دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش ، " علی اصغر فانی " وزیر پیشین آموزش و پرورش ، " علی زرافشان معاون سابق آموزش متوسطه ، عبدالرسول عمادی رئیس سابق مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش حضور داشتند .
علی رغم دعوت از سرپرست وزارت آموزش و پرورش و سایر اعضای شورای معاونین هیچ یک در این نشست حضور پیدا نکردند .
مشروح سخنان تعدادی از سخنرانان در صدای معلم منتشر خواهد گردید .
پایان پیام/
از سال 1390 تاکنون ، آموزش و پرورش در برزخ به سر می برد ، یا بهتر است گفته شود آموزش و پرورش تاوان به هم ریختگی نظم سازمانی خود را پس می دهد. بر هم زدن روال عادی و تغییرات غیرعادی و ناموزون آن ، اگر در سه دهۀ نخست آغاز تغییرات ، مشهود و قابل حس و ادراک نبوده ، کاملا طبیعی است ، چون تغییرات اجتماعی برای نمایش و تعمیم نتایج خود در بین عموم مردم ، به عامل زمان به عنوان متغیر پیوسته نیاز دارد. دهۀ 1390 ، زمان برداشت محصول کِشته هایمان بوده است ، اثرپذیری از شوک هایی که با عنوان طرح ، بی امان و بدون توجه به ظرفیت عوامل موجود در آن ، به طور متواتر بر پیکر و بطن آموزش و پرورش فرود آمده است.
از سال 1390 تاکنون به جای داشتن دو وزیر در حالت طبیعی ، ما 4 وزیر و یک سرپرست در شرایط فعلی داریم ، که خود گواهی بر آشفتگی اوضاع است ، 9 وزیر از سال 1357 تا سال 1388 یعنی 31 سال ، و 5 وزیر برای مدت 8 سال !
( حمید رضا حاجی بابایی ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ ) (علی اصغر فانی ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵ ) (فخرالدین احمدی دانش آشتیانی ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۶ ) ( سید محمد بطحایی ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ ) ( سید جواد حسینی (سرپرست) ۱۳۹۸ تاکنون )
افزایش جمعیت دانش آموزی ، دولت و مجلس و وزرای آموزش و پرورش را واداشت تا ترکیب ساده و یکنواخت و نظم حاکم بر آن را بر هم زنند و یک درهم ریختگی نامتقارن به وجود آورند. دولت مسئولیت آموزش کودکان و نوجوانان را رسما بر دوش مردم نهاد ، چندگانگی آموزشی مرسوم گردید و 18 نوع مدرسه متفاوت ، جهت پاسخگویی به نیازهای رو به تزاید مردم و امکانات محدود دولت ها ، به وجود آمد. آموزش و پرورش مردمی از نوعِ برداشت آزاد از جیب اولیا تبدیل گشت و به طور نمونه چه نام با مسمائی بر آن گذاشتند : مدارس غیرانتفاعی ! که عین انتفاعی بودند. و چون این مدارس و دانش آموزان در حال افزایش ، نیاز به نیروی انسانی و فضای آموزشی و سرمایه داشت ، پس هر رهگذری نام معلم بر خود گرفت ، هر خانه ای تابلوی مدرسه بر سر درب خود نهاد و....... همۀ عوامل موجود در آموزش و پرورش سرمایه بر بود ، اعم از مکان آموزشی ، هزینه های آموزش ، هزینه های تربیت و جذب معلم و..... اما ناکامی در تأمین بهینۀ امکانات هویدا بود. پس به سادگی هر فردی توانست وارد حریم امن دیروز و ناامن امروز مدارس شود. روابط اجتماعی اصولا در مضروب پیچیدگی تفاوت های فردی ، رو به تزاید است. پس در هم تنیدگی مسایل و مشکلات آموزش و پرورش روز به روز بیشتر و بیشتر شد. داستان این تلخکامی را حداقل ما معلمان و حتی اولیا نیک می دانند، پس اشاره ای به تنوع افسارگسختگی بی نظمی در آموزش و پرورش نمی کنم.
یکی از این دردهای خارج از کنترل ، انتخاب وزرای آموزش و پرورش بود. تا زمان سید محمد بطحایی ، همۀ وزرا کمترین و آخرین رأی آور در مجلس ، جهت تأیید وزارت بودند. در مورد رأی بیشتر بطحائی ، تصور می رفت با تکیه بر این پوئن ویژه ، ایشان متفاوت عمل کنند ! اما چنین نشد و منحنی بی نظمی و بی حاصلی از تصمیمات وزیر آموزش و پرورش به ضرر فرهنگیان ، همچنان به سیر صعودی خود ادامه داد. اوضاع بدترِ بدتر شد. نارضایتی افزایش یافت ، تعداد تجمعات بیشتر شد و شدت عصیان فرهنگیان به مرحلۀ تحصن غیرمعمول ، نیز رسید. چون شباهتی با هیچ تحصنی در هیچ جا و زمانی نداشت. شاید بهتر بود جامعه شناسان نامی دیگر بر آن می گذاشتند مثلا : ترجیح صلاحدید و محافظه کاری در تحصن . البته در همان اندازه هم معلمان گل کاشتند چون ناجوانمردانه آنان را ترسو می خواندند. اما ترس آنان برای نان بخور و نمیری بود که خانواده خود را اداره می کردند نه از بی آگاهی و جهل.
در هر جامعه ای اگر امتیاز دهی و امتیاز بندی شاغلین متفاوت و با فاصلۀ بسیار از هم باشد نارضایتی حکفرما می شود. نارضایتی فرهنگیان نتیجۀ بی عدالتی و تبعیض قوانین حق و حقوق و استخدام بود. تفاوت ها اگر تا قبل از سال 1390، مستتر بود بعد این سال مشهود گردید و یکی از دلایل افزایش موج اعتراضات هم همین عامل بود. افزایش تورم و نابرابری اجتماعی که سیاست های به ظاهر حمایتی - رفاهی چون پرداخت نقدی یارانه و سهام عدالت نیز برای تعدیل آن ، موفقیت آمیز نبود، لذا صدای اعتراض فرهنگیان از دو ناحیه شدت و حدّت گرفت : تفاوت های موجود مابین مشاغل گوناگون با آنها و افزایش تضاد طبقاتی در جامعه در سایۀ تداوم سیر صعودی تورم.
پس اعتراضات فرهنگیان ، اوج گرفت . تاکنون حاصلی برای این فریادها نبوده است و هیچ نوع حرکتی با تأثیر مثبت صورت نگرفته است تا آنان را خشنود سازد. آنان همچنان در برزخ تفاوت و بی عدالتی و سوء مدیریت و یا مدیریت سیاسی به جای آموزشی ، بلاتکلیفند.
سید محمد بطحایی حال برای شرکت جستن در انتخابات ، که بعید است ردای وزارت را برای نمایندگی مجلس داوطلبانه کنار نهد ، یا عدم کفایت در وزارت ، و یا هر دلیل موجه و غیر موجه ، آشکار و غیر آشکار و..... رفت و اگر برخلاف استعفای نوبخت که با طنازی و با تقاضای ریاست جمهور در جای خود ثابت ماند ، استعفای بطحائی به سهولت پذیرفته شد. تعداد زیادی از اهالی فرهنگ ، به طور ضمنی خوشحال شدند و برخی باز به طور ضمنی ناراحت. حسی غیر قابل بیان . روز و ماجرای استعفا هم خود شبه برانگیز بود.
به هر ترتیب باز نوبت انتخابی دیگر بود. این بار ریاست جمهور دنبال فردی رفت که نامزد وزارت از سوی ایشان قبل از بطحائی بوده است ، که قبلا پاسخ منفی برای وزارت داده بودند. حال به چه دلیل ، خود جای کنجکاوی و تأمل دارد.
سپرست جدید آموزش و پرورش دکتر حسینی
تا معرفی وزیر ، ظاهرا رئیس جمهور سه ماه فرصت دارد. هر چند احتمال ابقای حسینی بسیار زیاد است و در این مدت کمتر از نصف باقی مانده از زمان دولت ، پیدا کردن فردی مورد اعتماد ریاست جمهور و مورد تأیید مجلس ، کاری ساده نیست. سه ماه فرصتی مناسب برای حسینی است تا به آشوب های وزارتخانه و نارضایتی فرهنگیان ، رنگ و بویی مسالمت آمیز بدهد. با توجه به رشتۀ تحصیلی ایشان که از بابت رشته حداقل جامعه شناسان نیمه آسوده اند ( رأی بیشتر بطحائی چاره ساز نبود ، لذا در ایران نمی توان به چنین ملاک ها دل بست ) ، اما جامعه فرهنگیان و همان جامعه شناسان از بابت نقش های سیاسی بسیار ایشان قبل از سرپرستی وزارت آموزش و پرورش شدیدا نگرانند. تجمع اعتراض آمیز فرهنگیان مشهد ، همشهریان ایشان را ، حال به هر دلیلی در خاطر داریم .
شاید انتخاب حسینی ، پاتکی زیرکانه به باور سیاست زدگی آموزش و پرورش بوده است. نوعی حرکت که مهرۀ شاه را محصور احتمالات کیش و مات می سازد. از یک سو جو به دلیل سیاسی بودن حسینی ، قدری به سوی آرامش و مبهوتی سیر کرده است و از سویی قلم ها دیگر همانند زمان بطحائی به شِکوه نمی نگارد ، همه گوئی در آرامش بعد طوفان شگفت زده مانده اند اما از آتش زیر خاکستر بی خبریم .
حرکت حسینی در کمتر از یک ماه سرپرستی نیز بیشتر از هر بُعد دیگر ، سیاسی بوده است ، شتابان ، سریع ، و فعلا بدون اثر وعده های زیر را داده اند :
تشکیل جلسه با نمایندگان تشکل ها ، تشکیل پارلمان اولیا ! ، تشکیل سازمان نظام معلمی ، از هر گونه ارجاع اختلاف با اصحاب رسانه به نهادهای قضایی جلوگیری به عمل آید ، برای حفظ استقلال آموزش و پرورش تلاش خواهم کرد ؛ دیوار معلم بالاترین دیوارهاست و..... منتظر دوام نقش شما با عنوان وزارت می مانیم تا واقعی بودن این گفته برای جامعه فرهنگیان و رسانه ها به ویژه رسانه های تخصصی چون سایت صدای معلم ، اثبات شود. لابد از شکایات انجام شده علیه این سایت به دلیل بیان شفاف واقعیات محرز و مطالبات همکاران ، واقفید!
تشکیل جلسه با نمایندگان تشکل ها
البته این وعده نبود و اجرا شد. در زمان قدیم وقتی ما کودک بودیم برخلاف امروز ، اگر خویشاوندی خصوصا صاحب منصبی ممتاز چون پزشک و وکیل و...... ، به منزل مهمان می آمد کودکان نابالغ و حتی نوجوان و جوان را از نشستن در جمع و یا شرکت در گفت و گوی جمع ، محروم می گذاشتند. کودک هم تکلیف خود می دانست و دنبال بازی خود می رفت و کنجکاو و معترض نمی شد. حداقل ما چنین دست و پا بسته بودیم.
امروز هم ماجرای نشست شما با این نمایندگان برای ما معلمان به همان مثابۀ نابالغ بودن است. با پوزش از جسارت به همکاران بزرگوار ، ما که نفهمیدیم چی شد ؟ چی گفته شد ؟ یا قراره چی بشود ؟ البته ما را لایق این فهمیدن کسی ندید و ندانست و شرح ماوقع در همان جلسه ، طبق معمول مستتر بماند.
تشکیل پارلمان اولیا
اولیا امروز بیشتر از معلمان در بطن آموزش و پرورش اند چون مدارس با سرمایه های آنها می چرخد. چگونه است در جامعه ای که برای تقویت مهارت نقش سیاسی ، مجلس دانش آموزی ، تشکل مدنی بسیار با اهمیتی شمرده می شود و در هیچ کجای دنیا حتی با آموزش برتر ، چنین تشکلی وجود ندارد ، ضرورتی برای پارلمان فرهنگیان احساس نمی شود ؟
اگر قرار باشد برای هر عضو این جامعه ، پارلمانی ویژه تشکیل شود ، آن هم عضوی خارج از ردۀ حرفه ای ، آیا سنگ روی سنگ بند می شود و یا چنین حرکتی خود میل به سوی دموکراسی است ؟
ما چون بدون تجربۀ جهانی ، چنین قدم بزرگی برنمی داریم ، لذا بهتر نیست به همان وجود تشکل و سندیکای صنفی رضایت دهیم و اوضاع را بیشتر از شرایط فعلی ، درهم نپیچیم ؟ !!
سرپرست محترم ،
دردمند وزارتخانه من معلمم ، طرد شدۀ جامعه من معلمم ، محروم و مورد تبعیض قرار گرفته شده وزارتخانه من معلمم ، بی نصیب از هر نوع رفاه درخور همانند دیگر کارکنان کشور من معلمم ، زیر خط فقر در حال استیصال مطلق من معلمم و.... و شما با دَم مسیحایی خود پارلمان اولیا تشکیل می دهید ؟ مگر غیر از این است این حرکت در راستای تقویت نیروی کمک دهی آنان برای آموزش و پرورش و ساپورت مالی مدارس است ؟ شما که از یک سو جامعه شناسید و از سوی دیگر مرد سیاست ، بهتر از هر کس می دانید قرص بودن زیر پای وزارت یعنی تضمین امنیت اقتصادی و سیاسی آن !
تشکیل سازمان نظام معلمی
حسرت فرهنگیان برای وجود تشکل مدنی ، عمری به درازای تاریخچۀ آموزش و پرورش در ایران دارد. اگر معلمان چنین تشکلی را می طلبند ، برخاسته از خردمندی و دوراندیشی آنان است. آنان از اعتراضات جزیره ای همکاران خود امروز در تهران ، فردا در تبریز و اصفهان و.... خسته اند ، نومیدند . آنان به نیکی می دانند که چنین حرکت های تکه تکه و بدون رهبری اهداف ، همچنان بی نتیجه خواهد ماند. تا حال ما با هیچ تجمع و تحصنی ، امتیاز مثبتی از مجلس و دولت و وزارت آموزش و پرورش و حتی مقام رهبری نگرفته ایم. ما فقط خواهان بهبود اوضاع زندگی خود نیستیم ، ما از کم و کیف آموزش و پرورش کشور ، نیز بسیار نگرانیم ، ما از ترکستان رفتن مسیر فعلی پریشان خاطریم ، ما از یدک کشیدن عنوان مسبّب تمامی دردهای جامعه بیزاریم ، معلمان اگر به دنبال تشکل سازمان نظام معلمی هستند ، برای حرکت در جهت قانون و نظم و امنیت شغلی است. برای مشروعیت عمل و بیان تجارب حرفه ای است. برای هدفمندی و تعلیم و تربیت معلمانی باسواد ، متخصص و کارآمد است. یعنی پیش به سوی توسعۀ آموزشی . یعنی پویایی و دینامیک ساختن ساز و کار آموزش و....
از هر گونه ارجاع اختلاف با اصحاب رسانه به نهادهای قضایی جلوگیری به عمل آید
منتظر دوام نقش شما با عنوان وزارت می مانیم تا واقعی بودن این گفته برای جامعه فرهنگیان و رسانه ها به ویژه رسانه های تخصصی چون سایت صدای معلم ، اثبات شود. لابد از شکایات انجام شده علیه این سایت به دلیل بیان شفاف واقعیات محرز و مطالبات همکاران ، واقفید!
برای حفظ استقلال آموزش و پرورش تلاش خواهم کرد ؛ دیوار معلم بالاترین دیوارهاست !
آری ؛ دیوار آموزش و پرورش کوتاه است . همان دیوار کوتاهی که حتی مواد فروش ها نیز موفق شده اند از آن بالا روند و دانش آموزان را آلوده سازند و یا فردی که خود را خواننده ای زیرزمینی نام نهاده است با موسیقی کوچه بازاری خود دخترکان بی گناه را در مسند مجرم بودن قرار داده است. باور کنید دیوار آموزش و پرورش فقط با قول شما بالا نمی رود ، برای نیل به هدف فعل شما باید مکمل قول تان باشد ، یعنی با حلوا گفتن ، دهن کسی شیرین نمی شود.
استاد محترم جامعه شناسی ، به این بیندیشید که برای ساختن دیواری بالاتر در آموزش و پرورش ، چه تمهیداتی به عنوان شرط لازم و کافی نیازمندیم ؟ تصور نمی کنم با فرض بلندترین دیوار برای آموزش و پرورش ، دیگر هیچ نوع تهدیدی برای مدارس باقی نماند.
مدرسه مَقرّ نمایش مناسبت ها و روزهایی است که به خود مدرسه ربطی ندارد.
می دانم که در حال جامعه پذیری دانش آموزان هستید ، اما قرار نیست ما با کاستن از ساعات آموزشی و با خسته کردن پاهای نحیف و کم طاقت کودکان در سر صف های طولانی زیر آفتاب داغ و روی برف سرد و... در پی جامعه پذیری صِرف به هر بهایی باشیم . ثانیه ها و دقایق کلاس درس فقط و فقط به معلم و آموزش تعلق دارد تا با هم و برای همه سازندگی را بیاموزند. اما در روال فعلی ما آنها خسته ، بی میل و مدرسه گریز می شوند . هر برنامه ای از لحظۀ ورود به مدرسه تا خروج از آن فقط و فقط باید مربوط به امر آموزش و پرورش باشد . قاطعیت و جدّیت ما دلبستگی دانش آموزان را برای کسب علم و خدمت به وطن تشویق می سازد. اجازه ندهیم چنین برنامه ها ، بهانه های آشکار دانش آموزان برای فرار از مدرسه باشد. و باز دیوار آموزش و پرورش کوتاه است ، آن هم به دلیل دخالت مستقیم سیاست در انتخاب مدیران کل و حتی مدیران مدارس ، خصوصا در مدارس خاص .
دیوار آموزش و پرورش آنقدر کوتاه است که حتی وزیرش برای شرکت در انتخابات استعفا می دهد ، یا مدیر کل اش !! که البته ابتدا خبر استعفای وزیر و مدیر کل مثلا استان آذربایجان شرقی ، ظاهراندیشان بسیاری را خوشحال و دوراندیشان را غمگین می سازد ، چون اگر با او در این سِمت مخالفتی آشکار است در مَسند نمایندگی که باید بیشتر نگران بود ! او قرار است به تصویب و یا رد قوانین ، رأی دهد. و امروز استعفای این مدیرکل تکذیب می شود و در یک نگاه معجزه آسا می بینی که بر جای خود استوار تکیه زده است.
شما هر قدر هم عَلَم شعار بلند بودن دیوار آموزش و پرورش را بر فراز بلندترین کوه ایران و حتی جهان ، برافرازید ، متأسفانه نافذان دخول بر محتوا و کمیت و کیفیت آموزش و پرورش و تمامی عوامل و عناصر مربوط به آن ، قهّارانه بر آن خواهند تاخت تا به ثبات منافع خویش دست یازند.
برخلاف باور غالب ، آموزش و پرورش در کشور ما عمری به درازای یک قرنی ندارد ، و برای ملتی که تاریخ پرافتخاری برای آموزش مهارت ها در جهان دارد ، نگاه معامله گرانه و بنگاه گردانی ، ضربه ای مهلک بر پیکر آن وارد ساخته است. " مادها در حدود هفتصد سال پیش از میلاد در سرزمینهای غرب ایران چیره شدند و دولت ماد را بنیان گذاشتند. در دورهٔ مادها، کودکان و نوجوانان راه و رسم زندگانی و کار و جنگاوری را در خانه و ایل میآموختند. و بعد در دوره هخامنشی و ساسانیان و ...... آموزش در ایران مرسوم بوده است. " (1)
آموزش و پرورش به عنوان دومین و مهمترین نهاد جامعه پذیری کودکان ، دارای سازمانهای زیر است :
سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ؛ سازمان نوسازی و توسعه و تجهیز مدارس کشور؛ سازمان آموزش و پرورش استثنایی ؛ سازمان دانش آموزی ؛ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ؛ سازمان مدارس غیردولتی و مشارکتهای مردمی و خانواده ؛ سازمان نهضت سواد آموزی ؛ دانشگاه شهید رجایی ؛ دانشگاه فرهنگیان .
یعنی بر اساس نیاز به مرور زمان و با توجه به سیاست های نظام سیاسی ، سازمانهایی در دل آموزش و پرورش به وجود آمده اند که فعالیت هر کدام مکمل بقای دیگری است و یک نظام اجتماعی برای تداوم خود به حیات هر کدام نیازمند است. اما در سایۀ بی تدبیری و یا شتاب زدگی حاصل از بی اعتنایی به عواقب تصمیم گیری ، هر یک از این سازمانها در کارکرد خود دچار عدم تعادل گردیده اند که امید می رود سرپرست جدید ، علیرغم خارج بودن از دایرۀ آموزش و پرورش به دلیل داشتن نقش سیاسی تاکنون ، امروز به دلیل قرار گرفتن در مرکزیت نقطۀ این وزارتخانه ، از تلفیق و ترکیب برخی از آنها مطّلع هستید ، که مهمترین آن تلفیق و یا تغییر کارکردی سازمان پژوهش و برنامه ریزی و تألیف کتابهای درسی است.
اما شما که رشته تحصیلی مقطع لیسانس تان پژوهشگری علوم اجتماعی است ، نیک می دانید که امر پژوهش هستۀ مرکزی تمامی واحدها و بخش ها و سازمان های وزارت آموزش و پرورش و یا هر وزارتخانۀ دیگر است و نمی توان آن را به حیطه ای خاص محدود ساخت. داده های خام و پردازش شده برای هر نوع طرح و برنامه ای اعم از پیش مطالعه یا pilot study و یا انجام تحقیقات پیمایشی .
وقتی حجت الاسلام علی ذوعلم ، رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی شد ، دکتر محرم آقازاده که دکترای برنامه ریزی درسی دارند ، در مقاله ای تحت این عنوان نوشتند : زلزله ای به قدرت 7 ریشتر در قلبِ آموزش و پرورش! چرا حجت الاسلام علی ذوعلم زلزله ای برای آموزش و پرورش است؟ (2) از برهم زده شدن نظم ساختاری سخن گفت.
جناب آقای دکتر حسینی ،
فقط یک مورد از صد مورد به یادگار مانده از نتایج عملکردی وزرای سابق بالاخص وزارت بطحائی ، برای حضرتعالی یادآور شدم . به نظر بنده با شما علیرغم سیاسی بودن نقش های قبلی تان ، به راحتی می توان سخن گفت ، نمی دانم شاید به دلیل هم رشته بودن احساس همزبانی می کنم . آموزش و پرورش نیاز عمیق ، حیاتی و مبرم به حضور و همفکری و مشورت با تحصیل کردگان علوم تربیتی ، روانشناسی ، جامعه شناسی ، اقتصاد و تعلیم و تربیت دارد. ساختار اداری و محتوایی آموزش و پرورش ، در دستان توانمند تجارب فرهیختگان کشور در این حیطه هاست. پس امیدوارم ابتدا شایستگی لازم برای تثبیت وزارت را داشته باشید و سپس بیشتر از موفقیت خودتان ، سرآمدی مادر رشته ها یعنی علم جامعه شناسی را به اثبات برسانید .
اگر سرپرستی را پذیرفته اید ، یقین از تارو پود در هم فرو رفته و نابسامانی بی نهایت ساختاری و عملکردی در برنامه ریزی و تدوین کتب و تنوع مدارس و.... همه چیز با اطلاعید. رمز موفقیت شما به شناخت درست از اوضاع فعلی آموزش و پرورش و توجه به مشارکت خود معلمان و فرهنگیان در ادارۀ امور بستگی دارد. تا سال 1400 ، زمان زیادی برای اصلاح امور باقی است ، هر چند زمان به سرعت باد می گذرد اما کرده های ما اثرات خود را آرام آرام و عمیق برجای می گذارد.
از شما انتظار سامان امور می رود. از شما انتظار پاسخ به وعده ها می رود ، از شما انتظار پرداخت دیون که به نامروتی نام مطالبات بر خود گرفته است ، می رود ، انتظار هموارسازی ادامه تحصیل فرهنگیان و بهبود شرایط رفاهی و حقوقی فرهنگیان با مدارک بالاتر می رود، انتظار همسان سازی حقوق فرهنگیان با کارمندان سایر وزارتخانه ها می رود ، انتظار همسان سازی حقوق بازنشستگان با شاغلین می رود ، انتظار حل مشکل مسکن و بیمه خدمات درمانی و تکمیلی می رود و......
گناه ما نیست که شما یک وزارتخانۀ ورشکسته را قبول سرپرستی و یا در آینده ای نزدیک ، وزارت آن را متعهد خواهید شد ، گناه ما نیست که زیر پای بی کفایتی وزرای سابق و مدیران کل سابق و حال ، به استحاله ای تدریجی محکوم گردیده ایم ، گناه ما نیست که کمتر از دو سال زمان برای حل طومار مشکلات یک قرنی ، پیش روی شماست ، گناه ما نیست که در این وزارتخانه جای معلول و علت ، به غلط عوض می شود و علت العلل همیشه دست های نامرئی تخریب اوضاعند ، گناه ما نیست که برخلاف تمامی کشورهای برتر آموزشی جهان ، سیاست ما عین آموزش و پرورش ما گردیده است و چنان در هم آمیخته شده اند که تفکیک و جداسازی آن غیرممکن به نظر می رسد و....
از شما چند چیز را به صراحت و قاطعیت برای مؤثر و مفید و محبوب بودن تان در مدت کمتر از دو سال باقی مانده می خواهیم :
* تبعیت از رسم نیکوی مدیران سابق و تغییر تمامی معاونان وزارتخانه .
* تغییر مدیران کلی که آوازۀ ظلم و جور و ستم و استبداد آنها در برخی از استانها گوش فلک را کر ساخته است و در دل حکومتی واحد ، برای خود حکومتی ساخته اند.
* مانع به تأخیر افتادن هر نوع پرداختی فرهنگیان از این به بعد بشوید.
* به تشکلات فرهنگیان نظم و نظامی ببخشید.
* از تجارب خود فرهنگیان استفاده کنید.
* به تجارت ناشی از اسکان فرهنگیان در مدارس خاتمه بخشید و قداست مدارس را نگهبانی لایق باشید و امکانات رفاهی آنان را در مراوده با سایر وزارتخانه ها تأمین نمایید.
* برای جذب بودجۀ بیشتر از دیگر سازمانها و نهادهای تولیدی و خدماتی کشور و حتی بخش خصوصی ، رایزنی داشته باشید.
بدترین روز هر معلم ، روز بازنشستگی اوست . برای تکریم این روز چه تصمیم ارزشمندی می توانید بگیرید ؟
اینها فقط مواردی است که طی دو سال می توانید انجام دهید ، مابقی به قدرت اجرایی و خلاقیت و ابتکار و هوشمندی حضرتعالی ، بستگی دارد. در انتظار تفکرات ارزندۀ شما برای ایجاد تغییرات مثبت ، بی صبرانه و کنجکاوانه می نشینیم. انتظار تابستانی با حال و هوای دیگر برای دانش آموزان و انتظار سال تحصیلی متفاوت برای تمامی خانوادۀ آموزش و پرورش پیش رو داریم. امید با فوت معمول سه ماهۀ تابستان ، همۀ امور مدارس به اواخر شهریور ماه نماند.
جناب آقای حسینی ، سرپرست محترم آموزش و پرورش ،
وزرای قبلی ، ما معلمان را ندیدند محکوم به شکست و ورشکستگی شدند ، شما چطور عمل خواهید نمود ؟
1) ویکی پدیا ، دانشنامۀ آزاد. آموزش در ایران باستان.
2) پایگاه خبری - تحلیلی سازمان معلمان ایران ، چرا حجت الاسلام علی ذوعلم زلزله ای برای آموزش وپرورش است؟ دهم بهمن 1397 .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه های متعددی تاکنون در مورد وضعیت ستاد اسکان فرهنگیان و خانه های معلم برای صدای معلم ارسال گردیده است .
آخرین آن ، گزارش صدای معلم در مورد اردوگاه میرزاکوچک خان جنگلی در رامسر بود که هیچ یک از مسئولان در مورد آن پاسخ گو نبودند . ( این جا )
نامه ی زیر توسط یکی از فرهنگیان برای صدای معلم ارسال گردیده است .
« صدای معلم » صحت مطالب ایشان را تایید می کند .
درکنار تمام کارهای کارشناسی نشده وزیر قبلی و تیم همراه ایشان که عموما ابتر و ناتمام می ماندند و کسی هم پاسخگو نبود اما امور دارای منفعت مالی با تمام قوت و قدرت پیگیری می شد ؛ از جمله اموری که انتظار می رود در تیم جدید ستادی مورد بازنگری قرار گیرد باید به حذف برخی امور که ممکن است برای عده ای منافعی را به دنبال داشته باشد اما یقینا با نارضایتی عمومی مدیران آموزش و پرورش و مدارس همراه است و به جز اتلاف وقت و کشاندن آموزش و پرورش به تصدی گری های غیر ضروری دستاوردی دیگر ندارد اقدام لازم صورت گیرد.
به عنوان نمونه می توان به انعقاد قرارداد برای تهیه و توزیع لباس فرم دانش آموزان و نیز توزیع کتب درسی با مسئولیت صفر تا صد مدیران مدارس اشاره نمود .
براساس قراردادی که متولی آن سازمان دانش آموزی معرفی شده است لباس فرم مدارس حتما باید با قرارداد آموزش و پرورش و تولیدی های البسه در استان ها و شهرستان ها منعقد و مدیران مدارس نسبت به جمع آوری وجوه مورد نیاز از طریق دانش آموزان اقدام و به صورت یک جا و با کسر 10درصد به نفع سازمان دانش آموزی مابقی وجه به حساب تولیدی مربوطه واریز گردد.
چند اشکال به این طرح وارد است :
مورد اول:
1-اولا ابلاغ بخشنامه در زمانی صورت گرفته است که اکثر مدارس ابتدایی تعطیل و امکان اطلاع رسانی صددرصدی برای والدین وجود نداشته بنابراین مدیران مکلف شده اند هزینه را با توجه به تعداد دانش آموز پرداخت نمایند، از آنجا که وضع سرانه مدارس حال و روز خوشی ندارد ، به عنوان یک چالش برای مدیران تبدیل شده و باید شخصا نسبت به تهیه وجه اقدام نمایند .
2- مشخص نیست براساس چه مجوزی وزارت آموزش و پرورش چنین تصمیمی را گرفته است و سازمان دانش آموزی وجوه دریافتی ناشی از این اقدام را چگونه و در چه زمینه هایی می تواند هزینه نماید ، و ای کاش اگر این اقدام درست تشخیص داده شده است و در راستای در آمدزایی است لااقل ترتیبی اتخاذ می شد منفعت حاصله به حساب مدارس واریز می شد نه سازمان دانش آموزی ....بماند که نوع رنگ و طرح و تنوع پارچه نیز دراین شیوه نادیده گرفته شده است .
مورد دوم:
در شرایطی که مدیران مدارس از ارسال بخشنامه های رگباری به ستوه آمده اند و تهیه و تامین کتب درسی متوسطه اول و دوم نیز سال ها بدون مشکل و توسط بخش خصوصی براساس نرخ سازمان تعزیزات توزیع می گردیده چه الزامی بر وادار نمودن مدیران مدارس ،ادارات مناطق و کل وجود داشته است که راسا از طریق سامانه و با تعیین ضرب الاجل های پی درپی نسبت به احصا آمار و متعاقبا تهیه و تحویل کتب درسی اقدام نمایند .
سخن پایانی این که موارد ذکر شده بر خلاف تمرکز زدایی مورد ادعای مسئولان آموزش و پرورش و وادار نمودن سطوح پائین تر در جزیی ترین موارد به اجرای تصمیمات فرادستان است ؛ بنابراین اگر قصد فرادستان کاهش تصدی گری و چابک سازی فعالیت های آموزشی و تفویض اختیار به مدارس است ؛ پیشنهاد می شود نسبت به بازنگری و حذف چنین بخشنامه ای اقدام نمایند ،چرا که تناقض در حرف و عمل زیبنده مسئولان ارشد آموزش و پرورش نیست و اعتماد والدین، معلمان و مدیران مدارس را به ایشان کم رنگ خواهد نمود .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">