صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

نقد مدیر صدای معلم در مورد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و برنامه درسی پنهان

 تیغ تیز ممیزی بعد از قربانی‌کردن «آرش کمان‌گیر» در کتاب‌های درسی، حالا گریبان داستان ‏حلاج تذکره‌الاولیا، اشعار «مهتاب‌« و «داروگ» نیما، داستان سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ، رباعیات خیام و ... را ‏گرفته است. در روزهای گذشته فهرست بلند بالایی از متون ادبی حذف شده از کتاب های درسی منتشر شد. غزل آشنای «در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...» اثر سایه، غزل «اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام ... »  از رهی معیری، شعر «به کجا چنین شتابان» شفیعی‌کدکنی، شعر «باغ بی‌برگی» اخوان‌ثالث، یک داستان از غلامحسین ساعدی، یک داستان از بزرگ علوی، داستان «موسی و شبان»، رباعیات خیام، داستان «هدیه سال نو» اثر ا. هنری و داستان «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» به صورت کامل حذف شده‌اند. علاوه بر این سه جمله از داستان قاضی بست، نام صادق هدایت از داستان کباب غاز جمالزاده، بخش‌هایی از خاطرات اسلامی‌ندوشن، نام محمود دولت‌آبادی، نام مشفق کاظمی و عباس خلیلی و شعر مادر ایرج‌میرزا نیز از دیگر حذفیات هستند و به‌جای این حذفیات از آثار رضا امیرخانی، علی سهامی، امیری‌اسفندقه، معصومه آباد، کیوان شاهبداغی، فاضل نظری، عیسی سلمانی‌لطف‌آبادی، کامور بخشایش، مجید واعظی، نظام وفا و ضیاءالدین شفیعی اضافه شده‌اند. با این حذفیات نام مفاخر ادبی، به گوش نسل آینده آشنا نخواهد بود. اینها همه نتیجه سیاست‌های برنامه درسی ملی است؛ برنامه‌ای که نقشه کلان ‏برنامه درسی و چارچوب نظام برنامه‌ریزی درسی کشور برای تحقق‌بخشی به اهداف آموزش و پرورش را ‏تعیین و تبیین می‌کند و «مواظب وحدت بخشیدن به تمام اجزای برنامه‌ها و نوسازی و بازسازی برنامه‌های ‏درسی و تربیتی مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت در نظام جمهوری اسلامی و قانونمند شدن امور برنامه‌ریزی ‏درسی است». اما در میان آثار حذف شده هستند نویسندگانی که همچنان جایگاه‌شان را در کتاب‌های درسی ‏دارند؛ مثل جلال ‌آل ‌احمد، نویسنده، یا حمید سبزواری با «اندوه لبنان...» و نصرالله مردانی و محمود ‏شاهرخی که نویسنده‌اند. در میان بزرگان ادبیات، نام سهراب سپهری همچنان در دایره سبز است؛ یعنی بی‌‏خطر. ‏


حذف تصویر خلیج‌فارس از کتاب فارسی اول دبستان
ماجرای ممیزی سرنوشتی نیست که امسال برای کتاب‌های درسی رقم خورده باشد و تنها به حذف برخی ‏داستان‌ها یا اشعار ختم شود. هربار تغییر محتوا یا اشتباه در کتاب‌های درسی حاشیه‌هایی به همراه دارد؛ یک‌‏بار می‌گویند اشتباه شده، یک‌بار تکذیبش می‌کنند و یک‌بار هم با سکوت از آن می‌گذرند. نمونه‌ها ‏بسیارند؛ یک‌سال تصویر خلیج ‌فارس از کتاب ‌سال اول دبستان حذف شد و گفتند «منظوری‌ نداشته‌اند». ‏یک‌سال هم شعری را به سهراب سپهری نسبت دادند، در حالی‌که شاعر آن «کیوان شاهبداغی» بود.‏
علی پورسلیمان، مدیر صدای معلم است. او می‌گوید تغییراتی که در محتوای کتاب‌های درسی انجام ‏شده، یکی از دلایل اصلی اشتباهاتی است که صورت می‌گیرد. او در توضیح بیشتر به «شهروند» می‌گوید: «‏تصمیماتی که برای حذف آثار ادبی در کتاب‌های درسی گرفته می‌شود، محدود به اتفاقات اخیر ‏نیست، چرا که در دوران وزارت محمود فرشیدی و  علی ذوعلم در سمت مدیرکلی دفتر تألیف و برنامه‌ریزی ‏کتب درسی هم از این اتفاقات می‌افتاد.

یکی از اقداماتی که ذوعلم انجام داد، حذف تصویر خلیج‌ فارس از ‏پشت جلد کتاب فارسی‌ سال اول دبستان و حذف  نام پادشاهان از کتب درسی بود؛ تصمیمی که بعدها از ‏طرف ذوعلم تکذیب شد.» پورسلیمان با اشاره به این مسأله که به‌نظر می‌رسد ذوعلم سند مصوب برنامه درسی ملی را قبول ندارد، ادامه می‌دهد: «ما در ١١ حوزه افرادی را در رأس کار می‌بینیم که تجربه و تخصص ‏مسئولیت برعهده‌گرفته را ندارند، به‌طوری که کارشناسان این حوزه‌ها ابراز بلاتکلیفی می‌کنند. ذوعلم به ‏عنوان رئیس سازمان برنامه‌ریزی و پژوهش آموزش‌ و پرورش ایده تحقق مدارس تراز تمدن نوین اسلامی را دارد ‏و گویا به شکل جهادی در پی اجرایی شدن این ایده است و به‌نظر می‌رسد کارهایی که انجام می‌شود در ‏راستای همین ایده باشد.»‏

نقد مدیر صدای معلم در مورد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و برنامه درسی پنهان

مرجعیت کتاب‌های درسی کمرنگ شده است
کتاب‌های درسی سال‌هاست مرجع یادگیری دانش‌آموزان است؛ مرجعی که قرار است به تمام چراها و ‏پرسش‌های دانش‌آموزان جواب قاطع و قانع‌کننده‌ای بدهد، در حالی که حالا منابع دچار تغییرات قابل توجهی ‏شده‌ است. مدیر صدای معلم هم معتقد است این مرجعیت کمرنگ شده و با معیارهای علمی و استاندارد فاصله ‏پیدا کرده است: «آموزش‌ و پرورش ما با تمام چالش‌هایی که با آنها روبه‌روست، وزارتخانه‌ای ایدئولوژیک است و ‏به‌نظر می‌رسد هنوز با معیارهای علمی و استاندارد فاصله دارد. همه این مسائل دست‌به‌دست هم داده ‌است تا ‏امروز با چنین شرایطی مواجه باشیم.

متاسفانه تصمیمات نشان می‌دهد مرجعیت برنامه درسی در ‏نظام آموزشی فراموش شده و تصمیم‌گیران فراموش کرده‌اند که حالا عصر رسانه‌ است. آیا با حذف رباعیات ‏خیام نام خیام حذف می‌شود؟ خیر، چون رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی این اشخاص را به افکار عمومی ‏یادآوری می‌کنند.»

پورسلیمان می‌گوید سازمان برنامه‌ریزی و پژوهش آموزش‌‌ و پرورش اتاق فکر نظام ‏آموزشی است: «سازمان برنامه‌ریزی و پژوهش آموزش‌ و پرورش باید اتاق فکر نظام آموزشی باشد، این درحالی ‏است که این سازمان شناختی از برنامه درسی پنهان ندارد چون هر نظام آموزشی‌ در کنار برنامه درسی ‏رسمی، برنامه درسی پنهانی دارد و در چنین شرایطی تنها برنامه‌های درسی از مرجعیتی که داشتند فاصله می‌گیرند و این مرجعیت به دوش نهادهای دیگر می‌افتد. به‌نظر می‌رسد این سیاست موفق نخواهد شد.»‏


اندوه شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، بزرگ علوی
حذف نام ادبا و متون ادبی از کتاب‌های درسی، رویه تلخی است که از یک دهه گذشته هر بار موجی از ‏انتقاد را به همراه داشته است. شنیده‌ها و گفته‌ها از آغاز این روند از ‌سال ٨٨ حکایت می‌کند، اما انتقادات ‏باعث توقف این رویکرد از سوی آموزش‌ و‌ پرورش نشده است.‏
علی بهشتی‌نیا، معلم و نویسنده، یکی از منتقدان تغییرات و حذفیات محتوایی کتب ادبیات فارسی است که از ‏حسرت حذف نام مفاخر به «شهروند» می‌گوید: «اگر روزگاری دبیران ادبیات حسرت اشعار شاملو و فروغ را در ‏کتاب‌های درسی می‌خوردند، اکنون باید اندوه حذف شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، بزرگ علوی و سایر مفاخر ‏کشور را هم به جان بخرند. مگر می‌شود ادبیاتی را خواند که در آن داستان گاو غلامحسین ساعدی، حلاج ‏عطار و موسی و شبان مولانا نباشد؟ افراد کوچکی که درس‌های بزرگ را از کتاب ادبیات فارسی حذف کردند ‏پا را فراتر گذاشته و این‌بار به خود اجازه داده‌اند نام‌هایی چون محمود دولت‌آبادی و صادق هدایت و ... را ‏حذف کنند. به قول بارگاس یوسا «آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خواند یا فقط پرت‌وپلا می‌خواند، بی‌گمان ‏اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می‌زند، اما اندک می‌گوید، چون واژگان برای بیان آنچه در دل دارد ‏بسنده نیست.»‏
او این رویه را مسیری منتهی به فقر فرهنگی و فکری جامعه می‌داند:  «ادبیات از آغاز تا به امروز فصل ‏مشترک تمامی انسان‌ها بوده و اثرات سودمندش در سطح زبان و ادبیات مکتوب تحقق می‌یابد. ادبیات خوب، ‏محدودیت فکر و فقر تفکر را از بین می‌برد و سخن گفتن درست و پرمغز را به ما می‌آموزد. در این میان ‏آموزش‌ و‌ خوانش ادبیات از سال‌های نخستین مدرسه تا بلوغ فکری دانش‌آموزان برعهده آموزش‌ و پرورش است. ‏اگر بخواهیم فرآیند تغییر ادبیات را در کتب‌درسی بررسی کنیم، بدون‌شک باید برای ادبیات فاخر و آنچه بر ‏ادبیات گذشته به سوگ بنشینیم. مجلات زرد، کتاب‌های خالی از محتوا، موسیقی و فیلم‌های گیشه‌ای و ‏عامه‌پسند و فضای آشفته مجازی، همه و همه خبر از فاصله کیهانی جامعه ادبیات فاخر می‌دهد که تبعات ‏این دوری و فاصله فقر فرهنگی و فکری جامعه است.»  از نگاه او ادبیات جان‌مایه تمام دروس و کتاب ‏مشترک بین همه رشته‌هاست و نمی‌توان آن را حذف کرد و دو اتفاق است که ادبیات را در کتاب‌های درسی ‏به بیراهه برده است:  یکی کنکور که نگاه تست‌زنی را به ادبیات غالب کرده است و دیگری حجم بالای متون کتاب. بهشتی‌نیا این روند را کامیابی ممیزان می‌داند و می‌گوید: «حال که دانش‌آموزان گرفتار دیو ‏کنکور و کلاس‌های تست‌زنی هستند و محتوای پرمغز و بی‌مغز در کتاب‌های درسی اهمیت چندانی ندارد و ‏در این بین شانتاژ ادبیات فاخر و آثار ارزشمند به نام حذف و به کام ممیزان است، در کنار ممیزی ‏کتاب و فیلم‌ها، سال‌هاست تغییر کتاب‌های درسی در دستور کار قرار گرفته؛ از تغییر واژگان علمی ‏کتاب‌های زیست‌شناسی تا تغییر محتوای کتاب فارسی متوسطه اول و دوم.» ‏در حاشیه‌های مربوط به حذفیات مطالب کتب ادبیات فارسی، علی ذوعلم، رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی ‏آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش در واکنش به این موضوع گفته بود تغییرات اعمال‌شده ربطی به مدیریت او ‏ندارد: «این تغییرات مال الان نیست، این‌که با طراحی کتاب‌های جدید بخش ادبیات معاصر کلا جابه‌جا شده، ‏مربوط به دوره ما نیست و مال حداقل سه‌سال قبل است. امسال کتاب‌های ادبیات تغییری نکرده است و ما ‏‌چیزی را حذف نکرده‌ایم.» ‏

 

معاون طراحی و تولید بسته‌های یادگیری سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش: حذف نکردیم، گزینش کردیم
حسن ملکی، معاون طراحی و تولید بسته‌های یادگیری سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش در گفت‌وگو با ‏‏«شهروند» از چرایی ماجرای حذفیات مطالب در کتاب‌های ادبیات فارسی می‌گوید و در توضیح دلایل این ‏تصمیم‌گیری تأکید می‌کند که کتاب‌های درسی جای معرفی اندیشه افراد و سهم‌خواهی فرد نیست.‏
  ‎اخباری مبنی بر حذف بعضی اشعار و شعرای بزرگ ادبیات فارسی از کتب درسی شنیده می‌شود. ‏نحوه تدوین متون درسی به چه شکل است؟‎ " متاسفانه تصمیمات نشان می‌دهد مرجعیت برنامه درسی در ‏نظام آموزشی فراموش شده و تصمیم‌گیران فراموش کرده‌اند که حالا عصر رسانه‌ است. آیا با حذف رباعیات ‏خیام نام خیام حذف می‌شود؟ خیر، چون رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی این اشخاص را به افکار عمومی ‏یادآوری می‌کنند.» "
در بعضی خبرگزاری‌ها و فضای مجازی اخباری درخصوص کتاب‌های ادبیات دوره دوم متوسطه و حذف بعضی اشعار، مطرح شده و لازم است برای شفاف شدن موضوع نکاتی را متذکر شوم. نکته اول این‌که کتاب‌های درسی ‏به‌عنوان یکی از اجزای مهم بسته آموزشی در فرآیند حساب‌شده و متناسب با منطق اسناد بالادستی خود از ‏جمله سند برنامه‌های درسی ملی، اسناد تحولی آموزش‌وپرورش، راهنمای برنامه درسی حوزه‌های تربیت و ‏یادگیری با تأیید استادان و صاحب‌نظرانی که در شورای برنامه‌ریزی درسی حضور دارند و با اعتباربخشی ‏تعداد زیادی از استادان و دبیران سراسر کشور تهیه و تدوین می‌شود.‏‎  
محتوای کتاب فارسی دوره دوم متوسطه هم در همین راستا تهیه می‌شود، البته باید در نظر گرفت از‌سال ‏‏١٣٩٥ همسو با برنامه درسی ملی، کتاب‌های درسی جدیدالتالیف شدند، هرچند در سه‌سال گذشته متنی ‏حذف نشده است. در تولید کتاب‌های جدید و نونگاشتی که در دوره متوسطه اتفاق افتاده، مهم‌ترین اصل ‏رعایت خواسته‌ها و انتظارات سند برنامه درسی ملی است و همین امر هم باعث می‌شود کتاب‌های ‏جدیدالتالیف ساختار و محتوای متفاوتی با کتاب‌های سال‌های گذشته داشته باشند. آنچه مبنی بر حذف ‏اشعار از کتاب‌های مذکور مطرح است، صحت ندارد. از‌سال ٩٥ که این کتاب‌ها تألیف شده چیزی از این ‏کتاب‌ها حذف نشده است.‏‎
  ‎در واقع شما معتقدید حذفیات مربوط به خارج شدن کتاب‌های سال‌های گذشته از چرخه نظام ‏آموزشی است؟ ‏
کتاب‌های قدیمی از چرخه نظام آموزشی خارج شده‌اند، بنابراین آنچه در موردحذفیات مطرح می‌شود، مربوط ‏به کتاب‌های قبل از‌سال ١٣٩٥ است. شورای برنامه‌ریزی درسی و گروه تألیف سعی کرده است در تهیه و تدوین ‏کتاب‌های درسی جدید تا حد امکان از متون و محتوای کتاب‌های درسی ادبیات ٤٠سال گذشته در صورت ‏تناسب با اهداف و سرفصل‌های کتاب‌های جدید استفاده کند. با نگاهی به تاریخ کتاب‌های درسی به درستی ‏می‌توان متوجه شد در گذر زمان محتوای کتاب‌های درسی با توجه به ضرورت‌های آموزشی، اجتماعی و ‏فرهنگی بازنگری شده و تغییر پیدا کرده‌اند. درواقع این تغییرات سلیقه‌ای نیستند‎.  
   ‎حذف بخشی از ادبیات کشور که سال‌ها در کتاب‌های درسی تدریس می‌شدند آیا لطمه‌ای بر ‏پیکره ادبیات‌مان نمی‌زند؟ ‏
همه این اتفاقات در راستای اهداف و خواسته‌های سند ملی ما است. ساختار کتاب‌ها دیگر مثل گذشته ‏نیست. ما در کتاب‌های ادبیات جدید، فصل‌هایی مانند انقلاب اسلامی، حماسی، غنایی، ادبیات جهان و .... را ‏داریم، این موارد سرفصل‌های ما را تشکیل می‌دهند. در این نگاه هم تمام تلاش بر این بوده است که لطمه‌ای ‏به اصل ادبیات کشور زده نشود. این نکته را متذکر شوم که از اقیانوس بیکران نثر و نظم ادبیات فارسی تنها ‏می‌توانیم به اندازه ظرفیت کتاب‌های درسی بهره بگیریم. اگر چیزی اضافه کنیم این هجمه بر ما وارد است ‏که حجم کتاب‌های درسی زیاد است. ما سعی داریم رسالت کتاب‌های درسی برمبنای اسناد بالا دستی در ‏نظام جمهوری اسلامی به منصه‌ظهور برسد و لطمه‌ای به ادبیات کشور وارد نشود‎.  
   ‎انتخاب اشعار و شعرایی که در کتاب‌های درسی از آنها نام برده می‌شود بر چه مبنایی است و چه ‏اصولی مشخص می‌کند که بعضی از این بزرگان سهمی از کتاب‌های درسی نداشته باشند؟‎
در انتخاب، اصل بر انطباق متون نثر و نظم با موضوع و اهداف برنامه درسی زبان و ادبیات فارسی، رعایت سیر زمانی از ‏گذشته تا به امروز و پرهیز از متون دارای اندیشه‌های جهت‌دار بوده است، بنابراین باید متذکر شد کتاب‌های ‏درسی جای معرفی اندیشه افراد و سهم‌خواهی فرد نیست. متن دروس با تشخیص شورای برنامه‌ریزی درسی، ‏نتایج ارزشیابی پایانی و دریافت مکاتبات دبیران با گروه مولفان تعیین می‌شوند و پس از طی این فرآیند ‏مطالب کتاب‌ها حذف، اصلاح یا حتی اضافه می‌شوند.‏‎  
  ‎اینکه متنی به دلیل اندیشه نویسنده یا شاعر حذف شود، دلیل موجهی است؟‎
دوباره تأکید می‌کنم حذف نشده‌اند، بلکه محتوای کتاب‌های جدید با در نظر گرفتن بازخورد نظرهای دبیران ‏متخصص تعیین شده‌اند. درواقع متونی که محتوای کتاب‌ها را تشکیل می‌دهند گزینش شده‌اند. هر تحولی ‏در حوزه آموزشی به‌ویژه زبان و ادبیات فارسی، مستلزم آشنایی با فلسفه آن و تعدیل عادت‌های قبلی در ‏تدریس است، یعنی ما دو گزینه داریم آشنایی با فلسفه و تعدیل عادات قبلی تدریس‎. از همه صاحب‌نظران، ‏متخصصان و دست‌اندرکاران عرصه تعلیم و تربیت تقاضا داریم آموزه‌های جدید حوزه‌های تربیت و یادگیری ‏را با مراجعه به پیشگفتار کتاب‌ها و راهنمای معلم آنها مطالعه کنند تا بیشتر و بهتر در جریان چرایی تغییرات ‏کتاب‌های درسی قرار بگیرند‎.

روزنامه شهروند


نقد مدیر صدای معلم در مورد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و برنامه درسی پنهان

منتشرشده در گفت و شنود

آلودگی هوای تهران و مشکل مدیریت

تهران امروز مانند تونل دود بود. قیمت بنزین سه برابر شد. مصرف بنزین به نظر تغییری نکرد.
راه نجات تهران از این دود گرفتگی بهیود زیرساخت های حمل و نقل عمومی است. چند دهه شهرداران تراکم فروختند و شهر تهران را در تمام جهات افقی و عمودی گسترش دادند، اما زیرساخت های حمل و نقل چندان گشایشی نداشت. جمعیت تهران در روز حدود ۱۴ میلیون نفر و در شب ۹ میلیون نفر است.
مشکل کشور مدیریت است. مدیرانی که چهل سال است حلقه‌ای تشکیل داده‌اند و تنها خودشان را جابه جا می کنند. کسی را داخل حلقه خود راه نمی‌دهند. زنان و جوانان را هم حذف کرده‌اند. این حلقه مدیران دیگر فکرشان برای مدیریت کار نمی‌کند. چون هر چه ابتکار و خلاقیت داشتند همان چند سال اول تمام شد.

ای کاش قدری می‌توانستند از صدارت و وزارت دل می کندند و میزهایشان را تحویل دیگر مردان و زنان می‌دادند. تا شاید این دور تسلسل وارونه اصلاح می‌شد.

آلودگی هوای تهران و مشکل مدیریت

کانال دکتر خدیجه گلین مقدم


آلودگی هوای تهران و مشکل مدیریت

منتشرشده در یادداشت
جمعه, 08 آذر 1398 14:23

درد دل یک معلم

آذربایجان غربی

منتشرشده در نامه های دریافتی

چالش ها و آسیب های آموزش و پرورش ایران و مضرات علم ناقص


A little knowledge is a dangerous thing!

پیش درآمد
انقلابات اجتماعی و سیاسی منفی‌ها، مثبت‌ها و معایب و مزایای خودشان را دارند. در یک انقلاب به مانند درختی که سروته شده باشد و ریشه‌هایش در بالا و شاخ و برگ در پایین قرار گرفته باشد همه چیز قلب و دگرگون می‌شود. طبقات فرودست و متوسط (از نظر موقعیت اقتصادی-سیاسی یا گرایشات ایدئولوژیکی) تلاش می‌کنند به هر قیمتی شده موقعیت فعلی خود را تغییر دهند و به سرعت جای طبقات بالادست مخصوصا تکنوکرات‌ها، بازرگانان و صنعتگران را بگیرند و آنها را از صحنه خارج کرده و خود کنترل اوضاع را بدست گرفته و در مصدر امور باشند. حتی ممکن است گروه‌های رقیب که در انقلاب سهمی داشته‌اند یکدیگر را حذف کنند. یک جابه جایی (Reshuffling) واقعی به وقوع می پیوندد. ممکن است آنارشی و بی نظمی (Chaos) برای مدت‌ها جامعه را فرا گیرد و جامعه به سختی دیگر روی آرامش و ثبات را ببیند و روی پای خود بایستد و دوباره قد راست کند. اما مشکل اساسی این است که بخش بزرگی از این گروه‌ها از مهارت و تخصص بهره ناچیزی دارند و با آزمون و خطا (Trial and Error) کارها را پیش می‌برند و به متخصصان و افراد ماهر و حرفه ای هم که حتی کاری به انقلاب ندارند اعتماد نمی‌کنند. تخصص‌ها در اولویت قرار نمی‌گیرد و فقط وفاداری (صوری یا واقعی) و احساسات مدنظر قرار می‌گیرد. 

در جوی احساسی و هیجانی که ایجاد شده است دوره ترور و وحشت و اعدام ممکن است اجتناب ناپذیر باشد. عقده‌های سرکوب و تلنبار شده، خشم های فروخورده  و کینه‌های پنهانی خود را نشان می‌دهند و منفجر می شوند و فرصتی برای انتقام جویی فراهم می‌گردد. خشک و تر باهم می‌سوزند. پاکسازی‌ها (Purging) شروع می شود و آدم ها و متخصصان نظام قدیم آواره می شوند و برای حفظ جان از مال و دارایی خود چشم پوشی کرده و تن به مهاجرت ناخواسته می‌دهند. دیکنز در یکی از بزرگترین داستان های جهان، داستان دو شهر (A Tale of Two Cities)، توانسته با تخیل قوی خود رنج‌های بشری و عواقب و پیامدهای انقلابی مانند اتقلاب فرانسه را به زبیایی به تصویر بکشد.

با کنار گذاشته شدن نخبه‌ها و متخصصان، نیروهای انقلابی و طرفدارانشان قدرت را قبضه کرده و پست های کلیدی را اشغال می کنند اگرچه هنوز از تخصص چندانی برخوردار نیستند. اما برای جبران کمبود تخصص و مهارت و علم ناقص خود سعی می‌کنند با پروپاگاندا و کنترل رسانه‌های جمعی برای خود عنوان‌های کاذب دست و پا کرده و مدرک کسب کنند. جامعه منتظر می‌شود تا دوره عقلانیت و ثبات فرا برسد و انقلاب مسیر اصلی و واقعی خود و به آنچه عهد کرده بازیابد و اوضاع سروسامان گرفته و کارها به افراد کارآمد و متخصص سپرده شود. از طرفی آدم‌هایی به جریان انقلاب می پیوندند که انگیزه های دیگری دارند و نیات خود را پنهان کرده‌اند مخصوصا زمانی که نیروهای نظام قبل را کنار می گذارند و پاکسازی می کنند. این روند زمانی شدت می‌گیرد که بر جنبه‌های ایدیولوژیکی انقلابی تاکید می‌شود. گروه های مختلف سعی می کنند با استفاده از فرصت به دست آمده پله‌های اجتماعی و سیاسی را به سرعت و جهشی بپیمایند و نیازهای اولیه و ثانویه خود را در مدت کوتاهی ارضا کنند. 

و به این تریبب آدم‌هایی با علم ناقص خود در همه زمینه‌ها ظهور می‌کنند و همان طور گه اشاره شد بعدها خیلی سعی می‌کنند این علم ناقص خود را با مدرک و بورسیه‌های خودساخته و تصاحب و کنترل مراکز علمی و آموزشی و فرجه ندادن به افراد کاربلد و متخصص و نخبه به بهانه‌هایی عامه‌پسند و زدن برچسب هایی مانند جاسوس و دشمن مردم پر کنند. اما با گذشت زمان در عمل ره به جایی نمی‌برند و به مرور دستشان نزد افکار عمومی رو می‌شود. به طوری که این بلای جان نظام جدید می شود و هزینه هنگفتی را از قبل این متحمل می شود. مبرهن است که علم و تخصص زمینه و هوا و فضای مساعد می‌طلبد. اما به آموزش و پرورش که می رسیم این تخصص گرایی و حرفه ای گری بیشتر خود را نشان می دهد و به چشم می‌کشد. 

مقدمه
شفیعی کدکنی که خود از شیفتگان و ستایندگان مولوی می باشد عقیده دارد که مولوی کسی است که شعر فارسی را از فرش به عرش و از خاک به افلاک می برد. مثنوی معنوی هم حاوی عرفان نظری است و هم عرفان عملی را در خود جای داده است. در جای جای آن رگه هایی از حکمت، فلسفه، بهداشت و علوم مختلف، می توان یافت. مولوی خود می گوید: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» دفتر پنجم مثنوی کبیر یکی از عمیق ترین و فلسفی ترین داستانها را در خود جای داده است که با توجه به بافت و تم خاص آن و ظاهر ناگفته آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله نگارنده به بررسی و تفسیر مختصر این داستان پرداخته و ارتباط آن را با آموزش و پرورش ایران مورد مداقه قرار خواهد داد: مخصوصا در حیطه‌هایی که برنامه‌ها و پروژه‌های آموزشی و علمی بدون کمک گرفتن از متخصصان و مربیان مربوطه به مانند «خاتون داستان مثنوی معنوی» و تنها با تکیه بر علم و اطلاعات ناقص از طریق کپی‌برداری ناشیانه و شتاب زده از برنامه‌های کشورهای توسعه یافته، در حال توسعه یا همسایه و با نگاه و تفسیر سطحی و کم عمق و شخصی و یا ایدئولوژیکی از بومی‌سازی و شعار «جهانی فکر کن، محلی عمل کن» (Think globally, act locally) بدون مطالعه و تحقیق، و با ساده‌انگاری و ماندن در روساخت اجرا شده و از رسیدن به اهداف مورد نظر بازمانده و با هدر دادن منابع مالی و نیروی انسانی ره به جایی نبرده است . آیا زمان آن نرسیده است که خیران به جای تمرکر بر مدرسه سازی و سخت افراز به معلم‌سازی و کار روی نرم افزار و قدرتمند کردن (Empowering) معلم ایرانی بپردازند؟ 

 

تحلیل داستان
داستان 97 بیتی مولوی در ظاهر درباره خاتون و کنیزک او می باشد: کنیزک دارای دانش و فنی است که با تجربه و تمرین و به صورت تدریجی و صرف وقت و ممارست کافی و پشتکار به آن رسیده و به این فن و دانش احاطه دارد. خاتون برای یادگیری آن شتاب به خرج می دهد ولی آن را ناقص و به صورت ظاهری یاد می‌گیرد که این به قیمت جان او می‌انجامد و این بهانه‌ای می شود تا مولوی حکمت خود را با نظم به ما بیاموزد. 

دم نزد در حال آن زن جان بداد *  کرسی از یک سو زن از یک سو فتاد

نکته مثبت درباره خاتون این است که او برای کشف علت لاغری چارپای زبان‌ بسته دست به تفحص و تحقیق می‌زند و به صورت اکتشافی (Heuristically) عاقبت علت «چون موی شدن» چارپا را برای خود معلوم می‌دارد.

جد را باید که جان بنده بود * زانک جد جوینده یابنده بود

ناگفته پیداست که احاطه و دانش کامل به چیزی فقط نزد خداوندگار است و بس و انسان به کنه و ذات چیزی پی نخواهد برد. حتی اشتباه عمدی خالقان فرش و قالیچه ایرانی با شهرت جهانی‌اش به هنگام بافتن و زدن نقش‌های زیبا و پرنقش و نگار بر فرش ایرانی نیر اشاره به این موضوع دارد. احاطه و علم در مورد چیزی برای انسان نسبی است و هیچ وقت احاطه کامل دست نخواهد داد چرا که یکی از خواص علم رشد و شاخه شاخه شدن آنست که این نشان از زیاد شدن علم و پایان‌ناپذیر بودن و ناایستا بودن دانش بشری بطور کل می باشد. به سخن دیگر همان طور که ابن سینا می گوید علم و دانش بشری حد و مرزی نمی شناسد.

تا بدانجا رسید دانش من *  که بدانم که همی نادانم.

منظور مولوی از علم ناقص عدم آموزش و بدون مربی بودن و فاقد دانش لازم درباره موضوعی خاص است. برای مثال صاحب دانش پزشکی یعنی احاطه بر اطلاعات معلوم شده و توانایی به کار بستن دانسته ها و علمی که تا آنزمان بشر به آن دست یافته و معلوم کرده است. به سخن دیگر یک پزشک باید این دانش را دارا بوده و در آن تمرین کرده و تجربه کافی حصول کرده و قادر باشد آن را به کار ببندد. و اینکه انسان دانشمند کسی است که دارای دانش و اطلاعات در شاخه ای از علم باشد. این دانش توسط خود فرد با تلاش و زحمت و با آموزش و کمک مربی در طول زمان به دست می آید. افلاطون نیز لزوم آموزش را برای افراد یک جامعه در آثار خود متذکر شده است. حتی تا آنجا پیش رفته که برای تربیت نوزراد در شکم نرمش هایی برای مادران باردار تجویز می‌کند. اهمیت آموزش در جهان معاصر تا آنجاست که از آموزش مداوم و آموزش مادام العمر صحبت می سود یعنی به روز کردن دانش خود به طور مداوم و پیوسته. برگزاری دوره های حین خدمت هم فلسفه‌اش دادن اطلاعاتی است که شرکت کننده از آنها بی‌خبر مانده یا  در زمان تحصیلش هنوز به دانش بشری افزوده نشده بود. گروهی مسیر توسعه و جهان اقتصادی را از آن کسانی می دانند که از بهترین نطام آموزش و پرورش برخوردار هستند.

فعل آتش را نمی دانی تو برد * گرد آتش با چنین دانش مگرد

علم دیگ و آتش ار نبود ترا * از شرر نه دیگ ماند نه ابا

آب حاضر باید و فرهنگ نیز * تا پزد آن دیگ سالم در ازیز

چون ندانی دانش آهنگری * ریش و مو سوزد چو آنجا بگذری

و در جای دیگر لزوم مربی و معلم و راهنما و پیامبر و رسالت رسولان خدا را برای امت یادآور می‌شود چرا که انسان بدون راهنما به ضلالت خواهد افتاد. معمولا در آموزش و پرورش ایران موضوعات نرم افزاری و منابع انسانی در سطحی نازل قرار می گیرد و بیشتر تمرکز بر فضاهای فیزیکی و سخت افزاری است.

کار بی استاد خواهی ساختن * جاهلانه جان بخواهی باختن

شاه بیت داستان خاتون و کنیزک بیت زیر از زبان کنیزک می‌باشد که اشاره هوشمندانه‌ای است به علم ناتمام و ناقص و عواقب آن هم برای خود و هم برای جامعه.

ای زمن دزدیده علمی ناتمام * ننگت آمد که بپرسی حال دام

اگر فلسفه از حیرانی شروع شده باشد علم از مشاهده و سؤال شروع می شود: چرا باران می آید؟ چرا هوا در فصولی از سال گرم و در فصولی دیگر سرد می شود؟ چرا انبساط آب غیرعادی است؟ چرا آب گرم زودتر از آب سرد یخ می‌زند؟ اگر سؤال نشود و بشر سؤال نکند علم راکد خواهد ماند. فطرت کودک بر پرسش و حقیقت جویی آفریده شده است. در مورد هر چیزی سؤال می کند. سوالی دیگر که ذهن دانشمندان را به خود مشعول کرده این است که چرا این پرسشگری با گذشت زمان و در دوران مدرسه کم‌رنگ می‌شود ؟

خاتون به علت غرور و علل دیگر از پرسش و و سؤال کردن و تلمذ و پیش مربی رفتن طفره می‌رود و تنها به دانش ظاهری که یاد گرفته و یافته‌های ناقص خود تکیه می کند. این یادگیری تنها از طریق یک حس (بینایی) صورت گرفته است. خاتون از این نکته غافل است که دانش با پرسیدن افزون و با تمرین و کاربست یاد گرفته می‌شود.

چالش ها و آسیب های آموزش و پرورش ایران و مضرات علم ناقص

صورتی بشنیده گشتی ترجمان * بی خبر از گفت خود چون طوطیان

او بدون وقوف کامل بر حرفه‌ای که ناقص یادگرفته دکان باز می کند.

ظاهرش دیدی سرّش از تو نهان * اوستا ناگشته بگشادی دکان

اما مولوی توجه ما را به کامل آموختن و احاطه هر چیزی دعوت می‌کند:

ظاهر صنعت بدیدی ز اوستاد * اوستادی برگرفتی شاد شاد

............................... .....................................

آخر از اوستاد باقی را بپرس * یا حریصان جمله کورانند و خرس

جمله جستی باز ماندی از همه * صید گرگانند این ابله رمه

جانمایه داستان لزوم یادگیری درست و کامل، و اشراف بر هر فن و دانشی می‌باشد. از این داستان مولوی درباره وقوف و یادگیری فن و دانش، افراد از نظر تخصص و حرفه در زمینه ای خاص می توانند به سه گروه تقسیم شوند:

  1. افرادی که به علمی احاطه ندارند.

  2. افرادی که به آن علم و فن آگاهی و احاطه ی ناقص دارند وآن علم و فن را توام با اشتباه یادگرفته اند.

  3. افرادی که به آن علم احاطه و تسلط کامل دارند.

جراح حاذقی که از یک دانشگاه معتبر اروپایی فارغ التحصیل شده و به کار خود به علت ممارست و دانش تسلط و احاطه دارد و چندین مقاله علمی در ژورنال‌های معتبر دارد و تمام وقت خود را به کار و مریض خود اختصاص داده است با جراحی که با سهمیه یا رانت و سوبسید علمی دولت و جعل مقاله و تقلب در امتحان تخصصی مدرک جراحی خود را از یکی از دانشگاههای داخلی با استاندارد پایین گرفته یا با وکیل ملتی که از راه های میان‌بر به مدارج عالیه دست یافته مقایسه کنید. این دو را مقایسه کنید با فرد معمولی یا کارگر بدون مهارتی که در کوره‌ آجرپزی کار می کند. کدام یک از این افراد برای جامعه خطرناک می‌باشد؟ شاید پاسخ به این سؤال زیاد سخت نباشد. ناگفته پیداست که جراح فارغ التحصیل از یک دانشگاه با سطح علمی و رتبه بندی پایین افراد زیادی را ممکن است با علم ناقص خود از بین ببرد. اتومومبیل شما را یک مکانیک ناشی ممکن است خراب کند. برای تعمیر جاروی برقی دنبال یک تعمبرکار ماهر و وارد می‌گردید. قرآن کریم هم در سوره زمر آیه 9 این سؤال را مطرح می کند که آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند برابرند. همچنین آنان را که از ظن و گمان پیروی می کنند را ملامت می کند. آدم دارای علم ناقص در انجام وظایف خود ممکن است به علت کامل ندانستن مسأله‌ای به وهم و گمان متوسل شود. از طرفی برای کامل کردن علم ناقص به یک مربی نیاز است. 

در این داستان انگشت اشارت مولوی روی این موضوعات است:

  1. حرص و آز
    لقمه اندازه خور ای مرد حریص * گرچه باشد لقمه حلوا و خبیص

  2. نگه داشتن نفس و به هر دنائتی تن ندادن

  3. کم خوری به جای پر خوری که پر خوری شهوت می آورد.
    دانه کمتر خور مکن چندین رفو * چون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا
    تا خوری دانه نیفتی تو بدام * این کند علم و قناعت والسلام

  4. قضاوت نادرست به علت احاطه ی ناقص بر مسایل

  5. تصمیم نادرست به علت کمبود اطلاعات به زبان امروزی

  6. به نابودی کشاندن خود و جامعه به علت داشتن علم ناقص.

  7. یادگیری ناقص نتیجه اش خطرناک می باشد.

  8. آموزش و پرورش کامل و کمتر بهتر است از آموزش و پروش زیاد و ناقص . (Less is more)

اگرچه موضوع و تم اصلی این داستان خطرات و صدمات ناشی از علم ناتمام و به نابودی کشاندن خود و جامعه به علت داشتن علم کم و ناقص است اما مولوی به مسایل اخلاقی و اساسی دیگری نیز پرداخته است: پرهیز از حرص و آز و کم خوری. چرا که شهوت از شکم تغذیه می کند و نیز عزت نفس و ارزش قایل شدن بخود می‌باشد.

سؤالی که در این بحث ممکن است به ذهن خطور کند این است که آیا یادگیری ناقص همان یادگیری اشتباه می باشد؟ ناگفته پیداست که باید بین یادگیری ناقص و یادگیری اشتباه مرزی قایل بشویم. در آموزش و پرورش شاید یادگیری اشتباه که به مربیان بر می‌گردد خطرناک تر از یادگیری ناقص باشد. و شاید خطرناک تر از همه اینها القا و دادن اطلاعات اشتباه به طور عمدی و با اهداف و مقاصد خاص به قراگیر باشد. ممکن است در مواردی مرز بین یادگیری اشتباه و ناقص بسیار کم رنگ شود.

یکی از علما ادعا می کند که اگر شخصی که اصلاً عربی نمی داند را به او بسپارند می تواند در دو هفته عربی را در حدی که نیازهای ارتباطی خود را رفع کند به او یاد بدهد ولی اگر شخصی را که عربی را به او به صورت اشتباه  یاد داده اند در اختیار او قرار دهند شاید ماه ها طول بکشد. چرا که برای پاک کردن مطالب فسیل شده اشتباه از ذهن او زمان زیادی لازم است.

لذا تربیت مربی و معلم هم در مرحله‌ای بالاتر نکته مهمی در حیطه آموزش و پرورش است. نظام آموزشی ایران نظامی ایدئولوژیک، محافظه‌کارانه، تک بعدی و غیر قابل انعطاف می‌باشد که در رسیدن به اهدافی که روی کاعذ زیبا می نماید و در تربیت و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده و اهدافی که تنها روی کاغذ به صورت تئوری می باشد باز می ماند. بیشتر آرایش ها و تغییراتی که روی آن در 40 سال اخیر انجام گرفته است به بدتر شدن اوضاع انجامیده است. عدم ثبات و تعدد برنامه‌ریزی ها در این نظام  دیگر معضل این سیستم می باشد. همچنین به باور کارشناسان روند و مراحل تربیت معلم و مربی در نظام آموزش و پرورش اشکالات زیادی داشته و نیاز به بازنگری و به روزسازی دارد.

بی شک در جهان معاصر ارزش نیروی انسانی ماهر و متخصص برای کشورها بالاست. شاید به همین علت است که کشورهای پیشرفته با چنگ و دندان از شهروندان و نخبه های خود محافظت می کنند. (اشاره کوتاهی داشته باشیم به حساسیت کشوری مانند کانادا به خبرنگار نه چندان معروفی که حتی اصلیتش هم کانادایی نبود! ).

معمولا در آموزش و پرورش ایران موضوعات نرم افزاری و منابع انسانی در سطحی نازل قرار می گیرد و بیشتر تمرکز بر فضاهای فیزیکی و سخت افزاری است. برای مثال کلاس ها را با تخته هوشنمد و دیتا و ویدیو پروژکتور مجهز می کنند اما کسی از معلمی که باید در این کلاس کار کند سراغی نمی‌گیرد. آیا معلم ما از مهارت های دیجیتالی کافی برخوردار است؟ آیا می‌داند چگونه از اسلاید و پاروپوینت استفاده کند؟ همین طور کسی درباره قدرت دادن به معلمان و مربیان و به روز کردن علم و عمل آنها و قدرت دادن به آنها سخنی به میان نمی آورد. معمولا خیران مدرسه ساز داریم نه خیران معلم ساز. ساختمان های معظم و بدون معلم کارآمد و متخصص، و سیستم سخت افزاری بدون نرم افزار و سیستم عامل تنها ساختمان و آجر و سنگ است و بدون نیروی انسانی ماهر و متخصص فایده‌ای برای پیشرفت و توسعه کشور ندارد.

آیا زمان آن نرسیده است که خیران به جای تمرکر بر مدرسه سازی و سخت افراز به معلم‌سازی و کار روی نرم افزار و قدرتمند کردن (Empowering) معلم ایرانی بپردازند؟  

گفته شد آموزش و پرورش تک بعدی است چرا که فقط در یک مسیر به جلو می رود. مطالبی که دانش آموزان یاد می گیرند ناقص می باشد و همانطور که اشاره شد علم ناقص رو به بیراهه می رود. دانش‌آموز ما خیلی چیزها یاد می گیرد اما به صورت ناقص. او همه چیز می داند اما هیچ چیز نمی داند. دانش‌آموز ایرانی حتی اگر شیمی و فیزیک را در حد مطلوب می آموزد، نه تاریخ می داند نه از موسیقی سر رشته دارد و نه از مسایل خود مانند بلوغ جنسی چیزی می داند. او از تفکر انتقادی چیزی نمی داند و چون همه چیز را به صورت ناقص فراگرفته نمی‌داند که مسائل را نمی‌شود از ظاهر آنها قضاوت کرد و هر ظاهری باطن پیچیده دارد و برای رسیدن به حقیقت چیزی باید تحقیق کرد و پرسید و پیش مربی رفت. خاتون فقط ظاهر را دید و فکر کرد که همه چیز را فرا گرفته است در حالی که ندانست: هزار نکته باریک تر از مو اینجاست.

چالش ها و آسیب های آموزش و پرورش ایران و مضرات علم ناقص

دانش آموز و فرد ایرانی درباره همه چیز نظر می دهد و قضاوت می‌کند. او با چیزی به نام استقلال رای (Autonomy)  و همکاری و مشارکت (Collaboration) بیگانه است. و چون اطلاعاتی ناقص و یا اشتباه در مورد چیزی دارد دست به تصمیمات غلط و نادرست می‌زند. در انتخاب رشته اطلاعات او در حد القائات اطرافیان است. در ازدواج منتظر است تا دیگران پیشنهاد بدهند که سراغ چه کسی برود. دانش آموز ما اولویتش گرفتن مدرک است تا حس کنجکاوی و دنبال علم رفتن. او حتی چیزی درباره پول درآوردن چیزی نمی‌داند و تنها با تکبه به شم و شهود و شعور خود پیش می رود. در خرید لوازم خانه باز هم در انتخاب مارک یا وسیله دچار اشتباه می‌شود چرا که عادت نکرده تا به جمع‌آوری اطلاعات پرداخته و در باره چیزی که می‌خواهد بگیرد تحقیق کند. استعداد‌ دانش آموز ایرانی معمولا به هرز می رود چرا که محیط و کاربردی برای دانشی که فراگرفته نمی‌تواند پیدا کند.

دانش آموز ایرانی و محصول سیستم آموزشی نمی‌تواند به طور کامل قوانین نیوتن را توضیح دهد یا اطلاعاتی در باره‌ی بیماری ایدز دهد یا به فردی در حال احتضار تنفس مصنوعی بدهد. او تنها با تاکید بر محفوظات مدرک کسب کرده و نمی تواند ارتباطی بین آن چه فراگرفته و زندگی واقعی که در بیرون در جریان است برقرار کند. پلی که مهندس عمران ساخته مستحکم نیست و فرو می ریزد، دیپلمات، سیاستمدار و وکیل ملت تصمیمات اشتباه اتخاذ می کنند و حرف‌های نسنجیده و بدون فکر و احساسی و بدون منطق در مجامع عمومی می‌زنند. پزشک تشخیص اشتباه می دهد چرا که در این نظام آموزشی گفتن اینکه در این مورد اطلاعاتم کم و ناقص است یا نمی‌دانم گناهی بزرگ و نابخشودنی محسوب می شود. در تعریف مهارت گفته شده است که چیزی است که با تمرین کسب شود و دانش آموز ایرانی فرصت و فضایی در مدرسه برای تمرین و کامل کردن علم خود و آن چه یاد گرفته پیدا نمی‌کند. و همه اینها بر می گردد به داشتن علم ناقص و ناتمام.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چالش ها و آسیب های آموزش و پرورش ایران و مضرات علم ناقص

منتشرشده در یادداشت
جمعه, 08 آذر 1398 06:35

از آدم ها بُت نسازید !

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی
پنج شنبه, 07 آذر 1398 15:01

بسته حمایتی برای فرهنگیان ؟

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور