شجاعت تان را همه می دانستند. چیاکو کولە ش را نامزدش آماده می کند از کانی ژینگه به بعد چیاکوی محجوب آهنگ رزازی می خواند .
خبات را می دیدی در فرود از صعود کوله اش سنگین تر بود . او زباله ی کوه را جمع می کرد . حمید آن وکیل خوشنام به هر بهانه ای کلاس آموزش حفاظت از طبیعت می گذاشت.
کوه فرزندان کوه را به شهر پس نداد.
ای طبیعت!
ای مأوای آرامش و زیبایی، چه غمانگیز است که امروز در سوگ حافظان تو نشستهایم.
کاش میتوانستیم از این همه رنج و اندوه تو بکاهیم.
کاش میتوانستیم دستانی که تو را آزردهاند، از تو دور کنیم. ما به تو قول میدهیم که در راه حفظ و حراست از تو، از پای نخواهیم نشست.
در کوهستان، عطرداغِ آتش
سه مرد، همصدا با درخت و باد
دل به تپش های سبز طبیعت دادند
تا گلوی سوزان آبیدر را تر کنند.
آن سوتر، شعله ها هیاهو کردند
اما صدای سبزشان خاموش نشد
درختان، با اشک باران غسلشان دادند
و کوهستان تکرار کرد:
یادتان سبز، خاطرتان جاودانه!
کردستان، همیشه از شجاعت خواهد سرود
در هر نسیم، نامتان زمزمه خواهد شد.
در سوگِ خبات امینی، حمید مرادی و چیاکو یوسفی نژاد ؛ سه نگهبان سبزی که دل به آتش زدند تا گلوی سوخته آبیدر را نجات دهند. بی صدا جان دادند و چراغ شجاعت را برای همیشه در قلب کردستان روشن گذاشتند.

شعله ها نتوانست صدای سبزشان را خاموش کند،
درختان، کوه و رود برای همیشه داغدارشان اند.
سوگ از دست دادن عزیزان محیط زیست، داغی است که بر دل طبیعت و هر انسان دلسوزی سنگینی میکند. این غم، غم از دست دادن زیباییها، آرامش و فرصتهای حیاتی است که طبیعت به ما ارزانی میداشت.
یادشان سبز، خاطره شان تا همیشه جاودان.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وقتی از خطا کردن سخن گفته می شود دامنه آن گسترده نیست و در حد توان و درک یک کودک است. پس یک کودک چه نوع خطاهایی را مجاز است انجام دهد؟ کودک میتواند در زمینههای مختلفی چون اشتباه در انجام تکالیف مدرسه، ناتوانی در درک مفاهیم، داشتن مشکلاتی در مهارتهای حرکتی یا حتی خطاهای اجتماعی داشته باشد. در واقع این خطاها بخشی طبیعی از فرآیند یادگیری است چرا که کودک از طریق تجربه و اصلاح اشتباهات خود، مهارت و آموخته جدیدی کسب میکند.
نقش والدین، مربیان و یا معلمان در کنار این کودک برای هدایت و راهنمایی بسیار مهم است. آن ها باید با صبر و حوصله، کودک را در فرآیند یادگیری همراهی کنند، خطاهای آن ها را به عنوان فرصتی برای یادگیری یادآور شوند و برای درس گرفتن از آن ها به کودک کمک کنند تا به تدریج مهارتهای خود را تقویت کنند. اگر به کودکان فرصت انجام خطاهای کوچک را ندهیم به سراغ خطاهای بزرگ و گاه جبران ناپذیری در گروه دوستی و هم سن و سالان می روند.
اجازه دادن به کودکان برای خطا کردن؛ فرصت های زیر را برای آنان هموار می سازد:
تقویت و افزایش اعتماد به نفس و خودباوری
وقتی کودکان در محیطی امن و حمایتکننده اشتباه میکنند و مورد سرزنش قرار نمیگیرند، یاد میگیرند که اشتباه کردن بخشی از زندگی است و به آن ها اجازه میدهد تا با اعتماد به نفس بیشتری در برابر چالش ها قرار بگیرند. کودکان حضور والدین را در کنار خود نقطه عطفی برای امنیت بیشتر، حس می کنند پس با جسارت و بی باکی هر چه تمام، چندین راه مختلف را برای انجام و نتیجه گیری در یک کار خاص، امتحان می کنند. حمایت والدین در داشتن فرصت آزمون و خطا، کودکان را به نتایج مطلوب یا دلخواه می رساند.

کسب مهارت های جدید
خطا کردن بخشی جداییناپذیر از فرآیند یادگیری است. کودکان از طریق خطاهای خود، چیزهای تازه ای کشف میکنند. گاه وسایل یا اسباب بازی دم دست خود را به تکه های کوچک جدا از هم تبدیل و آن ها را خراب می کنند تا مثلا بدانند چه چیزی کار میکند و چه چیزی کار نمیکند؟ یا آن چیز چگونه کار می کند؟ و این تجربه عملی به آن ها کمک میکند تا مهارت های جدیدی کسب کنند و به مسیر رشد خود ادامه دهند.
افزایش انعطافپذیری
کودکان با تجربه اشتباه و عدم ناامیدی از آن، یاد میگیرند که چگونه با شکستها کنار بیایند و از آنها به عنوان فرصتی برای یادگیری استفاده کنند. این انعطافپذیری در مواجهه با سختیها در بزرگسالی به آن ها کمک میکند. بسیاری از افراد در طول زندگی خود به دلیل ترس از خطا یا اشتباه کردن، یا هرگز دست به تجربه جدید نمی زنند و یا از ترس عاقبت کار، مثلا پیشرفت 30 درصدی خود را در انجام کار خاص، نادیده می گیرند و آن را ناقص و بدون نتیجه رها می کنند. چون قبلا فرصت و تجربه خطا کردن و مهم تر از آن حمایت شدن، نداشته اند. بیشتر ما به دلیل محرومیت از چنین نوع تربیتی، هرگز کاری را که از پایان آن مطمئن نیستیم، آغاز نمی کنیم. یعنی محرومیت جامعه و حتی بشر از بی شمار امور مفید، سازنده و ارزنده.

تقویت خلاقیت
ترس از اشتباه میتواند خلاقیت کودکان را محدود کند. وقتی به آنها اجازه داده میشود که آزادانه آزمایش کنند و اشتباه کنند، این آزادی به آنها کمک میکند تا ایدههای نوآورانه داشته باشند و خلاقیت خود را شکوفا سازند. هر دائم تهدید و تحدید کردن، منع کردن یا با خشم خود کودک را ترساندن، یا تحقیر و مسخره کردن تلاش او در هنگام بازی، نقاشی و یا حل مسأله، یعنی نابود کردن خلاقیت او. خلاقیت یعنی عملکرد دانش، کنجکاوی، تخیّل و ارزیابی. هر چقدر اساس دانش قویتر و کنجکاوی بیشتر باشد، ایدهها و الگوهای زیادی خلق میشود. کودک بدون داشتن تخیّل، قادر به خلاقیت در هیچ امری نیست اما نباید انتظارات بیشتر یا خارج از حد توان او داشت. بهتر است یک قدم کوچک او به اعتدال؛ تشویق، هدایت و راهنمایی شود و از افراط و تفریط پرهیز کرد.
برای ایجاد خلاقیت، قصه گفتن به کودکان از مهم ترین محرک های تخیّل است. او با شخصیت های داستان زندگی می کند، گاه سرنوشت شخصیت مورد توجه خود را که بیشتر قهرمان قصه است، تغییر می دهد، چون نمی خواهد او آسیبی ببیند. علاوه بر این با قصه گفتن به کودک در هنگام خوابیدن عادت به مطالعه قبل از خواب را در او تقویت می کنیم. کودکی که پدر و مادر خود را هر روز کتاب به دست می بیند، کتاب را جزوی از واجبات فرض می کند. به جز این می توانید مثلا ملزومات لازم برای نقاشی، خمیر بازی، پازل کارتونی یا ساختمان سازی پلاستیکی را فراهم سازید تا با به کار گیری آن ها، خلاقیت کودک خود را محک زنید. حتی با دقت در بازی او می توانید مسیر استعداد کودک خود را با کمک و راهنمایی مربیان شناسایی کنید.

آموزش مسئولیتپذیری
اگر می خواهید کودکان شما در بزرگسالی فردی مفید برای جامعه باشند پس مسئولیت بر دوش آنان بگذارید. وقتی والدین با اشتباهات کودکان به درستی برخورد میکنند، به آنها کمک میکنند تا مسئولیت اعمال خود را بپذیرند، این امر به آنها کمک میکند تا در آینده تصمیمات بهتری بگیرند و مسئولیتپذیری بیشتری در قبال رفتار خود داشته باشند. ترساندن کودکان با کلمات واهی و حتی تنبیه فیزیکی یا سرزنش کردن، آنان را به انکار و دروغ سوق می دهد. او می گرید و مدام به دروغ می گوید من نکردم. تنبیه کردن علاوه بر آسیبهای جسمی، تأثیرات مخربی بر سلامت روانی کودک دارد و میتواند منجر به کاهش اعتماد به نفس، اضطراب، افسردگی، و مشکلات رفتاری در بزرگسالی شود.

تقویت مهارتهای حل مسئله
خطا کردن میتواند فرصتی برای تفکر انتقادی و پیدا کردن راه حلهای جدید باشد. وقتی کودکان در مواجهه با خطاهای خود، تشویق به یافتن راه حل میشوند، مهارتهای حل مسئله در آنها تقویت میشود. کودک هنگام شکست در یک مسیر یا تجربه، با همراهی و برخورد معقول والدین خود به راه حل های دیگری می اندیشد. هدف او حل مسأله و اثبات توانایی خود است. پس با آزمون طرق دیگر تا رسیدن به پاسخ یا هدف نهایی، تلاش می کند. در غیر این صورت، او همیشه دنبال لقمه آماده و بارش تفکر دیگران خواهد بود. او برای خود چنین نتیجه گیری خواهد کرد: بجای من بیندیش. بجای من عمل کن. بجای من اعتراض کن. هر وقت به نتیجه مطلوب رسیدی من سهم خود را می گیرم. مربیان و معلمان نیز همانند والدین اجازه ندارند که خطاهای کودکان را پایان تلاش آنان قلمداد کنند.
ایجاد ارتباط سالم با والدین
وقتی والدین با اشتباهات کودکان به جای سرزنش، با همدلی و حمایت برخورد میکنند، این امر به ایجاد یک رابطه سالم و صمیمی بین والدین و فرزندان منجر می شود. در چنین شرایطی چون کودک نمی ترسد پس مجبور به دروغگویی یا پنهان کاری هم نیست. از مهر و عشق والدین خود نسبت به خود مطمئن است. یک رابطه محترمی بین آنهاست که هر یک را متعهد به رعایت اصول اخلاقی می کند.

نحوه تعلیم و تربیت امروز کودکان، تصویر آینه فردای جامعه است
ایجاد عادات درست در کودکان وظیفه اصلی والدین است. این رفتار گاه بسیار جزئی است و شاید از نظر ما مهم نباشد اما تأثیر آن اغلب تا آخر عمر به عنوان بخشی لاینفک از شخصیت کودکان باقی می ماند.
مثلا هنگام زمین خوردن کودک، علیرغم این که شاید تجربه اول او از درد باشد، اصولا باید با تلقین مثبت به او بزرگ شدنش را یادآور شویم. وقتی به جای این عمل، او را در ناز، نوازش و بوسه خود غرق می کنیم، یا با دادن چیزهایی که در شرایط عادی از دادن آن ها اِبا داریم چون موبایل، تبلت و... او را شرطی می کنیم. تکرار چنین رفتاری با پاسخی مشخص، موفقیت کودک در تسلیم شدن پدر و مادر تلقی می شود. در واقع ما او را از واقعیت های زندگی دور می کنیم. او نمی تواند یاد بگیرد که در هر زمین خوردنی، باید دوباره برخاست و به مسیر خود ادامه داد. این کودکان همان افرادی هستند که فردا در بزرگسالی هنگام مواجه شدن با اولین شکست یا انتحار می کنند و یا به گوشه انزوا پناه می برند و روز به روز بیشتر افسرده می شوند. اگر می خواهید کودکان شما در بزرگسالی فردی مفید برای جامعه باشند پس مسئولیت بر دوش آنان بگذارید.
یا در جامعه ما بسیاری از والدین حتی نمی دانند کودک آنان چه ساعتی می خوابد و یا چه ساعتی باید بخوابد. در فرهنگ ما چنین پای بندی وجود ندارد. حال اگر معدودی چنین می کنند دلیلی بر رواج آن رفتار نیست. هیچ اشکالی ندارد هر شب کودک خود را ببوسیم و به او شب بخیر بگوییم. بدین طریق به کودک خود احساس آرامش، امنیت و اطمینان خاطر از دوست داشته شدن و کنار هم بودن، می دهیم. خصوصا اگر پدر و مادر هر دو هم زمان این کار را انجام دهند، هر چند رفتار کوچکی است اما تأثیر عمیقی بر روح و روان کودک تا آخر عمر خواهد گذاشت و کودک باور خواهد کرد که روابط آن ها نیز خوب و بر وفق مراد است پس آرامش او چندین برابر افزایش می یابد.
بیشتر اوقات والدین فراموش می کنند که کودکان می فهمند، متوجه می شوند، درک می کنند و از آنان به عنوان الگوی عملی یاد می گیرند. هرگز به دلیل این که والدین شما، چنین رفتار هایی یا مشابه آن را در دوران کودکی نسبت به شما نکرده اند، کودکان خود را از ضروریات تربیتی زمان حال محروم نسازید.
کودکان معصوم، کنجکاو، شاد و مثبت اندیشند و این هیجانات هر یک، همان چیزهایی است که ما بزرگ ترها امروز آرزوی داشتن آن ها را داریم. یعنی دیروزِ کودک، حسرتِ امروز ماست. بهانه تمامی تلاش ما جهت رسیدن به داشته های همین دیروز است که از دست داده ایم و یا نتوانسته ایم آن ها را برای کل عمر خود نگه داریم. پس اجازه دهیم تا امروزِ کودک، تبدیل به حسرت و ندامت فردای آنان نباشد. دقت در نحوه تربیت کودک، یعنی سرمایه گذاری برای فردای او، خانواده و جامعه. کودکان برای آینده فرصتی هستند که نیاز به توجه، تربیت ویژه و درستی دارند.

نقش مربیان و معلمان در خطاهای کودکان
اما تمامی فرآیند تربیت کودک فقط محدود به خانواده نمی شود. اگر آموزش او را به طور طبیعی از سه سالگی و از دوره پیش دبستانی در نظر بگیریم، پس باید قبول کرد که امروزه دیگر خانواده ها مسئولیت تربیتی هفت سال اول زندگی کودکان را برعهده ندارند و این مربیان و معلمان هستند که از 3 تا 18 سالگی این رسالت را برعهده می گیرند. از طرفی دیگر باید قبول کرد به دلیل تضاد طبقاتی و بی عدالتی آموزشی موجود در جامعه، همه کودکان توفیق حضور 15 سال در مدارس را ندارند.
در این بین نکته قابل توجه و تأمل مدت طولانی آموزش است و باید بررسی شود آیا حضور کودکان در فضای غیراستاندارد عاطفی، ساختاری و عملکردی، بیش از حد نیست؟! چون آموزش یا ادعای تعلیم و تربیت نیز می باید حدودی برای خود داشته باشد. چون طولانی بودن مدت آموزش، نوع ساختار و محتوای آموزشی و همچنین سیاست های غیرمقبول اما رایج آموزشی، از جمله دلایل عدم ثبت نام برخی از کودکان در مدارس است که بنا به تصمیم تعدادی از اولیا برای دوری از آموزش به اصطلاح رسمی صورت می گیرد. ظاهرا از سوی مراجع قانونی نیز برای این دوری، مخالفت یا منعی وجود ندارد و حتی چشم های خود را بر روی این دریچه تازه ایجاد شده و شگردهای آنان در ثبت نام صوری بدون حضور فیزیکی دانش آموز در مدرسه، بسته اند تا شاید بار مسئولیت آموزش و پرورش ولو ناچیز، قدری کمتر شود!
طولانی بودن مدت زمان آموزش در مدارس نباید به تلف کردن انرژی بالقوه کودکان در مدارس تبدیل شود و جامعه قابلیت بالفعل درآوردن استعداد، علایق، خلاقیت و دیگر توانایی های کودکان را نباید برای مدت 15 یا 16 سال از دست بدهد.
شاید به دلیل کم بودن تعداد این افراد، موضوع جدّی گرفته نمی شوند اما سرنوشت و آینده کودکان دور از مدرسه چگونه خواهد بود؟ مهارت های اجتماعی شدن، زندگی کردن و یادگیری نسبی همه علوم چگونه به این کودکان آموزش داده خواهد شد؟ توانایی پدران و مادران برای آموزش این کودکان توسط کدام مرجع ارزیابی می شود؟ تحصیلات و سطح سواد والدین یا مهارت یاددهی آنان برای آموزش غیررسمی، کافی است؟ نتایجی از داده های آماری چنین تصمیمی در جامعه ما یا دیگر جوامع، برای اطمینان از ادامه و ترویج " مدرسه دوری " وجود دارد؟
به هر حال بازی کردن با سرنوشت یک کودک، حتی به عنوان یک پدر و مادر حق ما نیست. شاید او فردا با حسرت و عشق مدفون شده در وجود خود نتواند کنار بیاید و جایی در ذهن و اندیشه خود والدین را برای این خودخواهی نبخشد.
در واقع با محروم کردن کودکان از آموزش رسمی در مدارس، از یک سو فرصت و حق خطا کردن در بهترین سنین یادگیری را از آنان سلب می کنیم و از سوی دیگر، آنان را از امکان کسب دیگر مهارت های زندگی که مثلا هنگام بازی یا تحصیل در کنار گروه همسالان بدست می آید، محروم می کنیم.
مربیان و معلمان نیز همانند والدین اجازه ندارند که خطاهای کودکان را پایان تلاش آنان قلمداد کنند. آنان باید با دلسوزی و همراهی به کودکان کمک کنند تا در کسب تجارب جدید، بیشتر بکوشند و همیشه چیزهای جدید یاد بگیرند. یک مربی یا معلم با نحوه گفتار و برخورد خود روی باور و عمل کودکان اثر عمیق می گذارد.
یا وقتی یک مربی یا معلم انجام نادرست تکلیف درسی کودک را با عصبانیت یا تحقیر ترکیب می کند، به ایجاد ترس در کودک کمک کرده و اعتماد به نفس او را تضعیف می کند. این کودک برای انجام مجدد تکلیف، انگیزه نخواهد داشت چون از اشتباه مجدد خود سخت می ترسد. ناخن جویدن یا انگشت مکیدن برخی از کودکان، واکنشهای هیجانی هستند که اغلب به عنوان یک مکانیسم مقابله با استرس یا اضطراب ناشی از ترس یا ناراحتی جلوه می کند.
کودکان خمیرِ بازی نیستند که خانواده یا مدرسه بخواهد او را به شکل دلخواه خود درآورد. کودکان فرصتی برای فردایی هستند که امروز ما قادر به ساختن آن نبوده ایم. پس اجازه دهیم کودکان با توان خود خطا کنند، تجربه کنند، مهارت کسب کنند و زندگی و دنیا را بشناسند و بسازند. امروز زندگی و دنیا، متعلق به کودکان است، با اعتماد به توان و ذکاوت کودکان، شرایط یادگیری پایدار را برای آنان فراهم سازیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
« صدای معلم » از حضور گرم و محبت آمیز همکاران محترم فرهنگی در مجلس یادبود سوم و هفتم « محمد اسماعیل پورسلیمان ( پدر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم ) تشکر و قدردانی می کند .

لاک پشتی آهسته و آرام از کنار دیوار خانه ی کد خدا می گذشت .
توپ تیغ داری را دید در کنار سوراخی کمی بیشتر از قطر آن توپ که به تکه سنگی تکیه داده است .
راه زیادی رفته بود .

از خستگی لَه لَه می زد ؛ بر آن شد خود هم به طرف دیگر سنگ تکیه دهد و اندکی استراحت کند . با شگفتی ناگاه در یافت توپ به آرامی نَفَس می کشد به ویژه آن گاه که دید چند بچّه جوجه تیغی از سوراخ بیرون آمدند و چون لاک پشت را کنار توپ دیدند ، ترسیدند و به تندی برگشتند .
لاک پشت به طرف دیگر سنگ آمد و تَلَنگُری به توپ زد به گونه ای که توپ باز شد و لاک پشت فهمید : « هر گردی گردو نیست » یعنی توپ توپ نیست ؛ جوجه تیغی است !
پرسید چرا در لاک خود فرو رفته ای ؟ جواب داد کد خدا از سگ هایش خواسته است گردن هر کسی را که سر از لاک خود بیرون بیاورد گاز بگیرند و افزود بچه ها هم که دیدی از لانه بیرون آمدند و به تندی بر گشتند ، چند گاهی است که گرسنه اند .
لاک پشت با خشم گفت : این تیغ های انبوه را که خداوند به تو داده است برای پُلو خوری است ؟ یا دفاع از خود و فرزندانت در برابر جیره خوارهای کدخدا ؟
تُف به صورتش انداخت و برخاست و به راهش ادامه داد و سوگند خورد در دفاع از خود با حمله یِ هیچ سگی در لاکش فرو نرود .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
زمانی نهچندان دور، در محلههای قدیمی، همه بچهها به یک مدرسه میرفتند. کنار هم، با تفاوتهایی که داشتند، رشد میکردند. مدرسه، صرفاً یک نهاد آموزشی نبود؛ جایی بود برای تجربه همزیستی، درک تفاوتها، و آموختن زندگی. اما امروز، مدرسه دیگر فقط « یک » مدرسه نیست.
ما حالا با انواع و اقسام مدارس مواجهیم:
نمونه دولتی، تیزهوشان، هیئت امنایی، غیرانتفاعی، شاهد، و... در نگاه اول، این تنوع میتواند نشانهای از پیشرفت باشد — انتخاب بیشتر، تخصصگرایی بیشتر، تنوع مسیرهای یادگیری. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، این تکه تکه شدن نظام آموزشی، بازتابی از یک مسئله عمیقتر در جامعه ماست.
مدرسهها، آینه جامعهاند. وقتی جامعه شکاف طبقاتی دارد، مدرسه هم این شکاف را بازتولید میکند. مدرسه تیزهوشان برای باهوشهاست، مدرسه نمونه برای تلاشگرها، مدرسه غیرانتفاعی برای ثروتمندها، و مدرسه عادی برای باقیماندهها. در عمل، این تنوع مدرسهها باعث میشود که بچهها از همان ابتدا طبقهبندی شوند — نهفقط بر اساس استعداد، بلکه بر اساس موقعیت اجتماعی، میزان حمایت خانواده، و دسترسی به منابع آموزشی. این یعنی آموزش ما، بهجای کاهش نابرابری، گاهی خودش عامل بازتولید نابرابری میشود.

وقتی کودکی وارد مدرسهای میشود که «برچسب خاص» دارد، این برچسب به تدریج در ذهنش حک میشود. کودک مدرسه تیزهوشان ممکن است دچار ترس از شکست، اضطراب دائم برای حفظ جایگاه و فشار روانی شود. مدرسهها، آینه جامعهاند. وقتی جامعه شکاف طبقاتی دارد، مدرسه هم این شکاف را بازتولید میکند.
کودک مدرسه عادی ممکن است به مرور احساس بیارزشی و «کمبودن» پیدا کند، نه بهخاطر واقعیت، بلکه بهخاطر روایت غالبی که در جامعه وجود دارد. کودک مدرسه غیرانتفاعی ممکن است در حصاری از رفاهِ تصنعی، از تجربه تنوع انسانی در جامعه محروم بماند.

در همه این حالات، چیزی از بین میرود:
احساس تعلق مشترک. بچهها یاد نمیگیرند که با هم باشند، که تفاوت را درک کنند، که پل بزنند بین تجربههای زیستهشان.

پس از دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، که کشور درگیر بازسازی بعد از جنگ و رشد جمعیت بود، نظام آموزشی ما تلاش کرد همزمان دو کار کند: پاسخ به نیازهای جدید جامعه (مثل استعدادهای خاص، عدالت آموزشی) و مدیریت کمبود منابع با واگذاری بخشی از آموزش به مردم و نهادهای دیگر. نتیجه، خلق مدلهای متنوعی از مدرسه بود. اما این تنوع بهجای اینکه بهبود کیفیت کلی را هدف بگیرد، بهمرور به مسابقهای پنهان و فرساینده تبدیل شد. مسابقهای میان مدارس برای جذب دانشآموز بهتر، والدین برای پیدا کردن مدرسه بهتر، و کودکان برای «بهتر بودن».

ما مدرسه را ساختیم تا «زندگی کردن» را یاد بدهد، اما ندانسته، تبدیلش کردیم به «میدان رقابت». در حالی که اگر هدف آموزش، ساختن جامعهای عادلانه و انسانی باشد، ما باید فقط یک مدل مدرسه عمومی و باکیفیت برای همه داشته باشیم. مدرسهای که همه بچهها را با همه تفاوتهایشان، در کنار هم رشد دهد.

و در نهایت، با احترام به رئیس جمهور پزشکیان که همواره دغدغه آموزش و پرورش را ابراز کردهاند ؛
آیا ایشان شهامت و اراده لازم را برای آغاز این مسیر دشوار اما حیاتی دارند؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اوقات فراغت (free time" یا "leisure time" ) مختص به کلیه افراد جامعه است اما در این یادداشت وقتی صحبت از اوقات فراغت به میان می آید جامعه هدف دانش آموزان هستند. در واقع اوقات فراغت دانش آموزی دوره ای است که دانش آموزان از تکالیف اجباری مدرسه و روزمرگی های کلاس و مدرسه جدا شده و فرصتی برای گذراندن آن چه که دلخواهشان است فراهم می گردد.
مکس کاپلان (Max Kaplan) جامعه شناس و موسیقیدان آمریکایی که در زمینه فراغت مطالعات وسیعی دارد در کتاب فراغت خود نوشته است : فراغت شامل فعالیت ها و تجارب نسبتا خودجوشی است که در زمان آزاد فرد اتفاق میافتد و به لحاظ روان شناختی خاطرات خوبی را برای فرد تداعی میکند و دامنه وسیعی از مشارکت ها را در بر میگیرد. همچنین موقعیتهایی را برای تفریح، رشد شخصیتی و کمک به دیگران مهیا میکند .
در ایران از دیرباز مدارس به دلایل مختلف از جمله مقرون به صرفه بودن به عنوان پایگاه هایی برای گذران اوقات فراغت تعیین گشته اند.
با ورود دانش آموزان به دنیای مجازی و غرق در این دنیای پر رنگ و لعاب که مملو از انواع سرگرمی و تفریح و بازی است عملا به کاربرانی منفعل تبدیل گشته و درگیر اوقات فراغت انفعالی گشته اند.

در تحقیقی در سال ۲۰۲۲ مشخص شد دانش آموزان در شبانه روز حدود ۸ ساعت و ۳۹ دقیقه در فضای مجازی به سر می برند و عملا پرداختن به فعالیت های بدنی و جسمانی و برخورداری از خواب شبانه منظم در این میان دچار چالش عمیق گشته اند ؛ لذا برای عبور از این موقعیت نامطلوب و یک سویه که به تدریج آنان را از هویت ، علایق و استعدادها و سلامتی جسم و روان شان دور می سازد باید اوقات فراغتی متناسب با این شرایط در نظر گرفت اما قرائن و شواهد موجود نشان می دهد که این مهم عملا در آموزش و پرورش مانند بسیاری دیگر از اهداف آموزشی و تربیتی نادیده گرفته شده و برنامه ریزان و بالادستی ها مداخلات موثری در این زمینه نداشته اند.

کافی است مدیر مدرسه وارد سامانه سیدا شود و در قسمت نورینو پایگاه اوقات فراغتی را ثبت کند و کارشناس مربوطه هم آن سوی سیستم تیک تایید را بزند و در پایان اداره آموزش و پرورش گزارشی با رنگ و لعاب حاکی از حضور n دانش آموز (البته با فراونی چشمگیر) برای استان ارسال کند و استان هم به همین ترتیب برای وزارت خانه مراتب انجام وظیفه را به اطلاع برساند . درصورتی که این امر مهم و اساسی نیازمند برنامه ریزی عمیق و اصولی است که بدون مشورت با نخبگان و کارشناسان حرفه ای جامعه شناسی و روان شناسی و تربیتی امکان پذیر نیست.
در این میان دو نکته مهم نباید فراموش گردد :

نخست آن که متولیان امر بپذیرند و به این باور برسند که اوقات فراغت بستری برای نمود استعدادها و کشف قابلیت های فردی و نمودی از فرهنگ و ویژگی های فرهنگی یک جامعه است ؛ آن گاه به مهندسی فرهنگی در راستای نیازهای سنی دانش آموزان در تمام ایام نه فقط منحصر به فصلی خاص بپردازند و دیگر آن که به طرح نماد (نظام مراقبت از دانش آموزان) که طرحی جامع و عملیاتی بوده نگاه ویژه و همگرا داشته باشند.
این طرح به عنوان یک میثاق همکاری چند جانبه بین وزارت آموزش و پرورش و هشت دستگاه دیگر در سال ۱۳۹۴ به تصویب شورای عالی رفاه و تأمین اجتماعی رسید لذا ضروری و بایسته است دستگاه های مربوط با همکاری وزارت آموزش و پرورش پرداختن به مسئله اوقات فراغت دانش آموزان که اهرم موثر و جدی برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی می باشد را در دستور کار خود قرار دهند و به جای ده ها زنگ نمادین و بی خروجی که در صبح گاه و ظهر گاه مدارس به اجرا در می آید در جلسات مشترک خود بارها و بارها زنگ خطر آسیب های اجتماعی دانش آموزان را به صدا در آورند و برای گشودن درهایی برای ورود به کاهش این آسیب ها چاره و تدبیری رقم بزنند که اگر با همین رویکرد پیش بروند آسیب ها آن قدر عمیق و ریشه دار خواهند شد که نه جلسات چاره ساز خواهند بود نه آن همه طرح و برنامه در قالب بخشنامه های صوری و در پایان آن چه خروجی این طرح هاست تصویر زنگ های بی نوایی است که به جای پیام و صدای واقعی شان ، عکس شان در پوشه های حاوی مستندات ادارات بر جای خواهد ماند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شهر ، خانه ،جهانم
چقدر
خالی شده از تو
کوچ تو سنگین است.
از تمام ییلاق جان جهانم.
از عمق روحی که به تو وصل است.
پدرم..!
ماه کم نور است
یا خورشید سرد است
نمی دانم
همه این ها
بعد از سفر تو
اتفاق افتاده است.
تنم می لرزد
پشت من نه کوه است نه ماه است ،
نه تو....پدرم
دیگر نه صدای پای تو می آید
نه بهار دلم رنگارنگ است.
انگار
پاییز
در چشم و جانم
لمیده است.
شرحِ حال من این گونه است!
زمستان سردیست سخت و زمخت و استخوان سوز بلکه بی تو قیامتی است
قیامت
هرآنچه مرا با خود می برد
قیامتی که مرا با خود می برد.

مرا به یاد آر
ای زندگی
مرا
با پدرم
در قاب خشکیده طاقچه کاهگلی
خانه پدری ام،
مرا به آغوش خودت بگیر.
دلتنگم برای پدرم، دلم برای هشت سالگی ام تنگ است.
این خانه تاریک برای من هزار تا خاطره دارد.
یادم نمیرود دیوارهایی که پر از پنجره بود.
من زخمی ام، من خسته ام . من تنها برای او می نویسم .
برای پدرم.
برای پدرم می نویسم، که نمی دانم خاکِِ سرد و سنگین با چشم هایش چه کرده است.
هر روز که می گذرد انگار همین امروز رفته است.
من آواره ام.
بدون تو آواره ام ،خاکت اگرچه سرد است اما یادت در دلم هیچ گاه سرد نخواهدشد.
یادم نمیرود دیوارهای خانه پدرم ، پر از پنجره بود.
خانه پدرم در برف و باران و باد با قلب هایمان گرم و روشن بود.
چه بیصدا و آرام شکستی و ما تو را در هوای مه آلودی گم کردیم.
امروز رفتم خانه پدری
پدری که در سفر بود!
سفری بی بازگشت
سفری بی انتها
دسته کلید خانه ام آویزان بر جاکلیدی ، دلتنگ پدرم هستند.
پدرِ مهمان نواز من
یادت تا همیشه در قلبم زنده است.
نامت در یادها زنده باد....