
( تلاشي براي درک بهتر آنچه گذشت ! )
از آغازِ جنگ نهم اسفند تا قبل از امضاي تفاهم نامه، به عنوان يک شهروند با بضاعتي اندک، مشقي بر اساس وظيفه شهروندي در گفت و گو با دبير کل سازمان ملل متحد در « صداي معلم » منتشر کردم .
امروز که تفاهم نامه بين جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا به امضا رسيده است و مشخص شده است که اتوباني براي رسيدن به آزادي وجود ندارد و اپوزيسيون مجبور است بدون اتکا به جنگ افروزان، راه باريک قديمي را طي کند.
امروز که محمد باقر قاليباف از پيشرفت اقتصادي سخن مي گويد و مسئولين تعامل و مذاکره با ايالات متحد آمريکا را پيشه کرده اند ؛
بر من شهروند، واجب است که با بهره گيري از آموزه هاي انديشمندان، مشقي ديگر بنويسم ( هرچند مشقي پر غلط و غير حرفه اي ) و تلاش کنم، با نگاهي جامعه شناختي و جهاني به وقايع ( فارغ از آنچه در ايران بين حاکميت و اپوزيسيون گذشته و مي گذرد ) با تحليلي جامع و فرا بخشي در حد بضاعت اندکم ( بدون جانبداري مثبت يا منفي) از حاکميت و يا انواع اپوزيسيون ، به وظيفه شهروندي خود عمل کنم . تا در بوته نقد، بيشتر بياموزم و بيشتر اصلاح شوم. تا شرايطي برايم فراهم گردد که واقعيات روي زمين را صحيح تر و دقيق تر درک کنم تا در مسير درست تاريخ، گام بردارم.
خلاصه قسمت هاي قبل :
شکاف درون اپوزیسیون با این مسیر ترمیم میشود:
1. پذیرش علنی اختلافات
2. تعریف حداقل اصول مشترک
3. مرزبندی روشن با خشونت و ...
4. گفتوگوی مستمر و نهادی
5. تمرکز بر برنامه آینده
6. اعتمادسازی عملی و تدریجی
***
قسمت سوم ؛ بخش هفتم
نگاه علمي تر ( نگاه فلاسفه) به اپوزيسيون
* ماکس وبر (Max Weber): مطالعهی نظریات او درباره «مشروعیت» (Legitimacy) و انواع قدرت (سنتی، کاریزماتیک و قانونی-عقلانی). وبر میآموزد که بدون داشتن مشروعیت در نزد مردم، حتی با کمک قدرتمندترین کشورها نیز نمیتوان حکمرانی پایدار کرد.
* توماس هابز (Thomas Hobbes) در کتاب لویاتان: برای درک اینکه چرا «بینظمی» و «جنگ داخلی» (که مداخله خارجی اغلب به آن منجر میشود) میتواند بسیار بدتر از یک حاکمیت ناعادلانه باشد. هابز هشدار میدهد که ترس از بینظمی (State of Nature) معمولاً بر تمایل به آزادی غلبه میکند.
«تغییر حاکمیت» با «تغییر نظام» تفاوت دارد و هزینه تغییر اغلب از جیب مردم میرود.
* کلاوزویتس (Carl von Clausewitz) در کتاب در مورد جنگ: او میگوید: « جنگ، ادامهی سیاست با ابزارهای دیگر است » . این جمله برای اپوزیسیون یک هشدار است: اگر سیاست شما جنگ است، باید بدانید که هدف نهایی باید همچنان «سیاست» (آیندهی کشور) باشد، نه صرفاً «تخریب دشمن».
* امانوئل کانت (Immanuel Kant) در صلح ابدی: برای درک اینکه چگونه میتوان به یک نظم بینالمللی پایدار رسید که در آن تغییرات سیاسی از طریق نهادها و نه از طریق تهاجم و جنگ صورت میگیرد.
* فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) در کتاب سیاست و حکمرانی: او بحث میکند که چگونه نهادهای قدرتمند و حکمرانی خوب، پایه و اساس ثبات هستند. فوکويا ما به اپوزیسیون میآموزد که سقوط یک دیکتاتور، خودبهخود به معنای ظهور دموکراسی نیست؛ بلکه اگر نهادها نباشند، کشور به سمت آشوب میرود.
* صالح نظریات «گذار سیاسی» (Democratic Transition): مطالعهی موردی (Case Studies) کشورهایی که دچار جنگهای داخلی ناشی از مداخله شدهاند (مانند لیبی یا عراق). این مطالعه به آنها نشان میدهد که چگونه مداخله خارجی میتواند منجر به «شکست دولت» (State Failure) شود که در آن نه حاکمیت باقی میماند و نه اپوزیسیون میتواند حکمرانی کند.
* جان استوارت میل (John Stuart Mill): برای درک مفاهیم آزادی و البته محدودیتهای آن در حفظ نظم اجتماعی.
* نظریات «جنگ عادلانه» (Just War Theory): مطالعهی این که چه زمانی مداخله یا جنگ از نظر اخلاقی مجاز است و چه زمانی منجر به جنایت علیه بشریت میشود. این نظريات به اپوزيسيون کمک میکند تا مرز میان «مبارزه برای آزادی» و «همکاری در ویرانی» را تشخیص دهند.
***
خلاصه پیشنهادی برای یک برنامهی مطالعاتی (Reading List)
جمع بندي نگاه فلاسفه فوق الذکر به اپوزیسیون پیشنهاد سه مرحله ذيل است:
1- مرحلهی خودشناسی: مطالعهی ماکس وبر (برای فهم اینکه چرا بدون رضایت مردم، کمک خارجی بیفایده است).
2- مرحلهی واقعگرایی: مطالعهی کلاوزویتس و هابز (برای درک اینکه جنگ و بینظمی، بسیار گرانتر از هر تغییر سیاسی است).
3- مرحلهی آیندهنگری: مطالعهی فوکویاما (برای اینکه یاد بگیرند به جای «سقوط» ، باید به فکر «ساختن » باشند).
پیام نهایی این کتابها به اپوزيسيون چنين است:
« اگر میخواهید با کمکِ دیگران، خانهی خود را تغییر دهم، مراقب باشید که با هیاهوی این کمک، سقف خانه را بر سر خودتان و مردم فرو نریزانید؛ زیرا وقتی سقف فرو ریخت، دیگر نه خانهای برای زندگی هست و نه حاکمی برای تغییر دادن » .

بخش هشتم
خلاصه نظرات ماکس وبر :
ماکس وبر (Max Weber) را یکی از بنیانگذاران جامعهشناسی مدرن میدانند. برخلاف کارل مارکس که بر اقتصاد تمرکز داشت، وبر، معتقد بود «ایدهها»، «ارزشها» و «باورهای فرهنگی» همانقدر در شکلگیری تاریخ و قدرت، نقش دارند که اقتصاد.
برای کسی که درگیر مباحث حاکمیت، اپوزیسیون و مشروعیت است، درک نظریات وبر حیاتی است. خلاصه نظرات او را میتوان در چهار محور اصلی خلاصه کرد:
۱. انواع مشروعیت (Legitimacy)
وبر میگوید قدرت به خودی خود کافی نیست؛ برای اینکه یک حکومت بتواند پایدار بماند، باید «مشروعیت» داشته باشد. یعنی مردم (یا حداقل بخش بزرگی از آنها) باور داشته باشند که اطاعت از این حاکمیت درست و لازم است. او سه منبع برای این باور معرفی میکند:
• مشروعیت سنتی (Traditional): مردم از آن چون « همیشه بوده است » اطاعت میکنند (مثل پادشاهیهای موروثی).
• مشروعیت کاریزماتیک (Charismatic): مردم از یک رهبر به دلیل ویژگیهای فوقالعاده فردی، قدرت جادویی یا جذابیت بینظیرش اطاعت میکنند (مثل رهبران انقلابی یا پیامبران). این نوع قدرت، بسیار قدرتمند اما بسیار ناپایدار است؛ چون با مرگ یا شکست رهبر، از بین میرود.
• مشروعیت قانونی-عقلانی (Legal-Rational): مردم از « قانون» و « نهادها » اطاعت میکنند، نه از شخص. در اینجا اطاعت از قوانین است که تعیین میکند چه کسی باید فرمان بدهد (مثل دولتهای مدرن و دموکراتیک).
مفهوم دولت و انحصار خشونت مشروع
وبر تعریف بسیار دقیقی از دولت ارائه میدهد:
«دولت، آن نهادی است که در یک قلمرو مشخص، انحصار استفاده مشروع از زور (Physical Force) را در اختیار دارد.»
از نظر وبر، دولت تنها کسی است که میتواند از خشونت استفاده کند بدون اینکه « مجرم » شناخته شود، چون این خشونت بر پایه قانون است.
اگر این تغییر منجر به ایجاد یک دولت جدید با «انحصار قانونی» نشود، کشور به وضعیت «جنگ همه علیه همه» (وضعیت طبیعی هابز) باز میگردد.
عقلانیت و بوروکراسی (Bureaucracy)
وبر معتقد بود دنیای مدرن به سمت «عقلانیت» میرود. او بوروکراسی را (با وجود تمام انتقاداتش) کارآمدترین راه برای اداره جوامع پیچیده میدانده است. او میگوید مدیریت جامعه باید بر اساس:
• قوانین مکتوب
• تخصص و مهارت
• سلسله مراتب مشخص
• بیطرفی و غیرشخصی بودن
نکته: بسیاری از اپوزیسیونها بر پایه «احساسات»، «شعار» یا «رهبران کاریزماتیک» شکل میگیرند. اما وبر هشدار میدهد که برای اداره یک کشور پس از تغییر، شما به «بوروکراسی عقلانی» نیاز دارید، نه به «شور و هیجان انقلابی». بدون ساختار بوروکراتیک، تغییر سیاسی منجر به آشوب میشود.
«زندان از فولاد» (The Iron Cage)
این نظريه یکی از تلخترین و مشهورترین نظریات وبر است. او میگوید وقتی جامعه بیش از حد تحت سلطه عقلانیت، قانون، کارایی و بوروکراسی قرار بگیرد، انسانها در یک «زندان از فولاد» گرفتار میشوند. یعنی نظم و قانون چنان خشک و ماشینی میشوند که معنا، آزادی و روح انسانی از بین میرود.
نکته: این یک هشدار برای هر تغییری است؛ اینکه مراقب باشید در مسیر ساختن یک نظم جدید، دچار چنان کنترلگری و ماشینیشدنی نشوید که آزادی که برای آن میجنگیدید، در زیر بارِ سنگینِ «نظم و قانون» له شود.
خلاصه ديدگاه وبر:
اگر بخواهیم از دیدگاه وبر به وضعیت کشور ها نگاه کنیم، سه سوال اساسی مطرح میشود:
1- آیا حاکمیت فعلی مشروعیت قانونی - عقلانی خود را از دست داده یا فقط با بحران رو به رو شده است؟
2- آیا اپوزیسیون در حال تلاش برای ساختن یک «نهاد/قانون» است یا صرفاً به دنبال جایگزینی یک «کاریزمای قدیمی» با یک «کاریزمای جدید» است؟
3- آیا برنامهی اپوزیسیون، پس از سقوط حاکمیت، شامل یک ساختار بوروکراتیک و عقلانی برای مدیریت کشور است یا صرفاً یک خلاء قدرت باقی خواهد ماند؟
به زبان ساده:
وبر میگوید قدرت بدون مشروعیت و بدون نهادهای عقلانی، فقط یک خشونتِ گذراست که در نهایت به ویرانی ختم میشود.

بخش نهم
خلاصه نظرات توماس هابز
برای درک عمیقتر نظريات هابز، باید بدانیم که توماس هابز (Thomas Hobbes) در کتاب شاهکار خود، «لویاتان» (Leviathan)، تصویری بسیار تاریک و واقعگرایانه از ماهیت انسان و جامعه در غیاب قدرت مرکزی ارائه میدهد.
زمانی که شما از «شکاف عمیق»، «کشتار»، «مداخله خارجی» و «از دست رفتن اعتماد» صحبت میکنید، در واقع دارید توصیف میکنید که جامعه در حال حرکت به سمت «وضعیت طبیعی» (State of Nature) است؛ یعنی همان وضعیتی که هابز آن را «جنگ همه علیه همه» مینامد.
خلاصه اندیشههای هابز را با تمرکز بر این مفهوم:
وضعیت طبیعی: جنگ همه علیه همه (War of all against all)
هابز معتقد است اگر یک قدرت مرکزی (دولت/حاکمیت) وجود نداشته باشد که همه را از ترسِ تنبیه بترساند و بر آنها نظارت کند، انسانها وارد یک وضعیت آشوب مطلق میشوند.
در این وضعیت:
- نبود قانون و عدالت: هیچ قانونی وجود ندارد، پس هیچ چیزی «حق» یا «باطل» نیست. آنچه زور دارد، حق دارد.
- ترس از مرگِ خشونتآمیز: بزرگترین محرکِ انسان در این وضعیت، ترس از کشته شدن توسط دیگری است.
- عدم اعتماد متقابل: چون هیچ تضمینی برای امنیت وجود ندارد، بهترین استراتژی هر فرد این است که «اول حمله کند» تا قبل از اینکه دیگری به او حمله کند. این یعنی اعتماد به صفر میرسد.
وقتی شکاف بینِ حاکمیت و اپوزیسیون به حدی میرسد که نهادهای میانجی (دادگاه، پلیس، رسانه، انتخابات) کارایی خود را از دست میدهند، جامعه از «وضعیت مدنی» خارج و وارد «وضعیت طبیعی» میشود. در این مرحله، بحث بر سر «حقوق» نیست، بلکه بحث بر سر «بقا» (Survival) است.
زندگی در وضعیت طبیعی: «تنگ، پست، بیرحمانه و کوتاه»
هابز یکی از مشهورترین جملات تاریخ را برای توصیف کیفیت زندگی در این وضعیت به کار برده است. او میگوید در وضعیت طبیعی، زندگی انسان:
“…solitary, poor, nasty, brutish, and short”
«…منزوی، فقیر، ناپسند، وحشیانه و کوتاه است.»
* منزوی: چون نمیتوان به کسی اعتماد کرد، تعاملات اجتماعی و اقتصادی از بین میرود.
* فقیر: بدون امنیت، کشاورزی، تجارت و تولید غیرممکن است.
* وحشیانه و کوتاه: مرگ در هر لحظه ممکن است.
نکته کلیدی برای اپوزیسیون و حاکمیت: هابز هشدار میدهد که اگر تغییر سیاسی باعث فروپاشی نظم و ورود به این وضعیت شود، «آزادی» که برای آن میجنگید، معنایی نخواهد داشت؛ زیرا در وضعیت جنگی، شما حتی آزادی ندارید که در امنیت از آزادی خود لذت ببرید!
قرارداد اجتماعی و «لویاتان» (The Leviathan)
هابز میگوید تنها راه خروج از این جهنم، بستن یک «قرارداد اجتماعی» (Social Contract) است. مردم با یک توافق جمعی، بخشی از آزادیهای خود را (و حتی حق استفاده از زور را) به یک قدرت برتر (که او آن را لویاتان یا هیولای عظیمالجثه نامیده) واگذار میکنند.
در مقابل، این قدرت (دولت) متعهد میشود که امنیت را برای همه تأمین کند.
قاعده طلایی هابز: قدرت حاکم باید آن قدر بزرگ و قدرتمند باشد که همه از ترسِ مجازاتِ او، از خشونت دست بردارند.
خطرِ «مداخله خارجی» از نظر هابز:
مداخله خارجی معمولاً باعث میشود قدرت مرکزی (لویاتان) تضعیف یا نابود شود. هابز میگوید اگر لویاتان فرو بپاشد، کشور بلافاصله به «وضعیت طبیعی» سقوط میکند. در این حالت، مداخله خارجی (که به دنبال تغییر است) ناخواسته در حال بازگرداندن جامعه به وضعیتی است که در آن «همه علیه همه» میجنگند. پس، مداخله خارجی اگر با طرح یک ساختار قدرت جدید همراه نباشد، فقط به افزایش وحشیگری و کوتاهی عمر شهروندان منجر میشود.
هابز میگوید وقتی تعداد کشتهها بالا میرود، یعنی جامعه در حال خروج از «قرارداد اجتماعی» است. وقتی هر طرف (حاکمیت و اپوزیسیون) دیگر، طرف مقابل را به عنوان بخشی از «قرارداد» نمیپذیرد، بلکه او را به عنوان «دشمنِ وجودی» میبیند، آنها عملاً در وضعیت طبیعی قرار گرفتهاند. در این مرحله، هدف دیگر «بهبود جامعه» نیست، بلکه «نابود کردن رقیب برای بقای خود» است.
وظیفه حاکمیت و اپوزیسیون (بازگشت به قرارداد):
از نظر هابز ، وظیفه اصلی هر دو طرف (هرچند با رویکردهای متفاوت) باید «بازسازی لویاتان» باشد. یعنی:
- حاکمیت: باید نشان دهد که هنوز میتواند امنیت را تأمین کند (چرا که اگر امنیت نباشد، ضرورتِ وجود حاکمیت هم نیست).
- اپوزیسیون: باید نشان دهد که میتواند جایگزینی برای «امنیت» ارائه دهد، نه اینکه فقط «بینظمی» ایجاد کند.
خلاصه:
هابز میگوید: «بزرگترین شر، بینظمی است.»
اگر اپوزیسیون یا حاکمیت در مسیر تغییر، باعث شوند که مردم از «ترس از قانون» به «ترس از هم نوع» تغییر وضعیت دهند، آنها در واقع در حال حرکت به سمت یک سقوط بزرگ هستند که در آن هیچ برنده سیاسی وجود نخواهد داشت؛ تنها برنده، «مرگ و ویرانی» است.
سؤال استراتژیک برای هر طرف در این وضعیت:
« آیا برنامهی ما برای تغییر، شامل یک ‘قرارداد اجتماعی جدید’ است، یا صرفاً یک ‘جنگ برای بقا’ در وضعیت طبیعی؟ »

بخش دهم
خلاصه نظريات فرانسیس فوکویاما
( سنتز نظريات ماکس وبر و توماس هابز)
اصول و ستونهای اندیشهی فرانسیس فوکویاما
فوکویاما در آثار اصلی خود (مانند پایان تاریخ و سیاست و حکمرانی) بر این ایده استوار است که توسعهی جوامع نه از طریق تصادف، بلکه از طریق تکامل ساختارهای سیاسی صورت میگیرد.
اصول او بر سه پایه استوار است:
الف) دولت قدرتمند (Strong State)
برخلاف تصور رایج که تصور میکنند «دولت قوی» همیشه با «استبداد» یکی است، فوکویاما میگوید یک کشور برای پیشرفت، به دولتی نیاز دارد که توانایی اجرایی داشته باشد. یعنی دولت باید بتواند قوانین را اجرا کند، امنیت را تأمین کند و خدمات عمومی ارائه دهد. (این همان بخش «قدرت» در بحث ماست).
ب) حاکمیت قانون (Rule of Law)
دولت نباید بر اساس میل شخصی حاکم باشد، بلکه باید تحت سیطرهی قوانین باشد. قانون باید برای همه (حتی حاکمان) یکسان و پیشبینیپذیر باشد. این بخش، از خودسری و استبداد جلوگیری میکند.
ج) پاسخگویی و مسئولیتپذیری (Accountability)
این بخشِ دموکراتیک ماجراست. دولت باید در برابر مردم پاسخ گو باشد. این یعنی وجود نهادهایی که بتوانند از عملکرد دولت بازخواست کنند (مانند پارلمان، رسانههای آزاد و انتخابات).
خلاصه فرمول فوکویاما:
پیشرفت سیاسی = دولت قدرتمند + حاکمیت قانون + پاسخگویی
***
آیا فوکویاما سنتز (ترکیب) هابز و وبر است؟
اگر نگاهی دقیق داشته باشیم، میبینیم که فوکویاما سعی کرده است «معمای نظم» را با ترکیب دو دیدگاه حل کند:
1. از هابز «ضرورت نظم و امنیت» را میگیرد:
هابز میگوید بدون یک قدرت مرکزی، جامعه در «وضعیت طبیعی» (جنگ همه علیه همه) فرو میپاشد. فوکویاما کاملاً با این ایده موافق است. او معتقد است که اولین وظیفهی هر ساختار سیاسی، ایجاد «دولت قدرتمند» است تا از فروپاشی و بینظمی جلوگیری کند. (بدون دولتِ فوکویاما، ما به جهنم هابز برمیگردیم).
2. از وبر، «عقلانیت و بوروکراسی» را میگیرد:
وبر میگوید برای ادارهی جهان مدرن، ما به «بوروکراسی عقلانی» نیاز داریم تا از حکمرانی بر اساس احساسات و کاریزما جلوگیری کنیم. فوکویاما این را در مفهوم «حاکمیت قانون» و «نهادگرایی» ادغام میکند. او میگوید قدرت نباید در دست یک « لویاتانِ » تکنفره (مثل هابز) باشد، بلکه باید در دست یک «سیستم عقلانی» (مثل وبر) باشد.
3. سنتز نهایی (The Synthesis):
فوکویاما میگوید:
* اگر فقط هابز را بگیریم ←← به یک استبداد مطلق میرسیم (لویاتانِ خشن که امنیت میدهد اما آزادی ندارد).
* اگر فقط وبر را بگیریم ←← به یک ماشین بوروکراتیک سرد و بیروح میرسیم (زندان از فولاد).
* سنتز فوکویاما: ما به دولتی نیاز داریم که قدرتمند باشد (هابز)، اما عقلانی و قانونی عمل کند (وبر) و در عین حال در برابر مردم پاسخگو باشد (توسعه سیاسی مدرن).
نگاه فوکویاما به آینده (آیندهنگری)
فوکویاما، در سير انديشه خود از یک خوشبینی مطلق (که در کتاب پایان تاریخ داشت) به یک واقعگرایی نگران رسیده است.
او در آیندهنگری خود بر دو نکته تأکید دارد:
1- زوال نهادها (Institutional Decay): او هشدار میدهد که حتی اگر یک کشور سیستمهای عالی داشته باشد، اگر « فرهنگ سیاسی» و « اعتماد اجتماعی » از بین برود، نهادها شروع به پوسیدن میکنند. وقتی مردم و حاکمیت دیگر به قانون باور نداشته باشند، نهادها تبدیل به پوسته میشوند و کشور به سمت عقب بازمیگردد.
بحران مشروعیت و پولاریزاسیون (Polarization): او هشدار میدهد که شکاف شدید سیاسی (همان شکاف عمیق بین اپوزیسیون و حاکمیت) میتواند باعث شود که طرفین، « نظم سیاسی » را به جای یک میدان بازی، به عنوان یک « دشمن برای نابودی » ببینند. این دقیقاً همان نقطهای است که سیاست از « رقابت » به « جنگ » تبدیل میشود.

خلاصه:
اگر بخواهیم از این سه منظر به وضعیت هر کشور نگاه کنیم:
- هابز میگوید: «مراقب باشید! اگر نظم را از دست بدهید، وارد جهنم جنگ همه علیه همه میشوید.»
- وبر میگوید: «مراقب باشید! اگر تغییر را فقط بر پایه هیجان و کاریزما پیش ببرید، بدون ساختار بوروکراتیک، چیزی نخواهید ساخت.»
- فوکویاما میگوید: «مراقب باشید! پیروزی واقعی زمانی است که شما نه تنها حاکمیت قبلی را تغییر دهید، بلکه بتوانید دولتی قدرتمند، قانونی و پاسخ گو بسازید که مردم به آن اعتماد کنند.»
در واقع، برای اپوزیسیونی که میخواهد وارد کار شود، هدف نباید فقط « شکست دادن حاکمیت » (منطق هابزی برای فروپاشی) باشد، بلکه باید « ساختن نهادهای پاسخ گو » (منطق فوکویامی) باشد.
در اندیشهی فرانسیس فوکویاما، احزاب و نهادهای مدنی (مانند اتحادیهها، انجمنها و گروههای صنفی) صرفاً مجموعهای از گروههای خودجوش نیستند، بلکه آنها «ستونهای اصلی ثبات و مشروعیت» در یک دولت مدرن محسوب میشوند.

پرسش :
برای گذار از حاکميت کنوني به نظم جديد، از نظر فوکوياما به چه پيش نياز هايي احتياج داريم؟
پاسخ:
ابتدا باید نقش ِ پيش نيازهاي نهاد هاي مدني را از دیدگاه نظری فوکویاما باز کنیم و سپس ببینیم در فرآیند «گذار» (Transition) از یک حاکمیت قدیمی به یک نظم جدید، چه کارکرد حیاتی دارند.
۱. نقش احزاب و نهادهای مدنی در دیدگاه فوکویاما
فوکویاما معتقد است که برای رسیدن به آن فرمول طلایی (دولت قدرتمند + حاکمیت قانون + پاسخگویی)، نیاز به واسطههایی است که فاصله بین «فرد» و «دولت» را پر کنند.
الف) احزاب سیاسی (Political Parties)
از نظر فوکویاما، احزاب نقش «تعدیلکننده و سازماندهنده» را دارند:
- سازماندهی منافع: احزاب خواستههای پراکنده مردم را به برنامههای منسجم و سیاستهای قابل اجرا تبدیل میکنند. بدون حزب، اعتراضات در خیابانها پراکنده و بدون جهت (در حد شورش) باقی میمانند.
- آموزش سیاسی: احزاب به افراد یاد میدهند چگونه در چارچوب قانون و رقابت، برای قدرت تلاش کنند.
- جایگزین برای خشونت: حزب، «جنگ در خیابان» را به «رقابت در پارلمان» تبدیل میکند.
ب) نهادهای مدنی و اتحادیهها (Civil Society)
فوکویاما نهادهای مدنی را به عنوان «مراقب و متوازنکننده قدرت» میبیند:
* ایجاد «سرمایه اجتماعی» (Social Capital): نهادهای مدنی (مثل اتحادیههای صنفی) اعتماد میان مردم را تقویت میکنند. وقتی افراد در یک اتحادیه با هم همکاری میکنند، یاد میگیرند که چگونه با کسانی که با آنها متفاوتاند، تعامل کنند.
* پایش حاکمیت (Watchdog): این نهادها اجازه نمیدهند دولت به سمت استبداد حرکت کند. آنها با فشار بر دولت، خواستهی «پاسخگویی» را فعال نگه میدارند.
* تأمین تخصص: اتحادیهها (مثل اتحادیه پزشکان یا مهندسان) دانش فنی و تخصص لازم برای ادارهی کارآمد بخشهای مختلف دولت را به جامعه منتقل میکنند.

۲. نقش این نهادها در «موفقیت اپوزیسیون» در زمان گذار (Transition)
در هر کشور به ويژه در کشوری که پس از جنگ و با شکاف عمیق رو به روست، اپوزیسیون برای اینکه از یک «گروه معترض» به یک «قدرت حاکم مشروع» تبدیل شود، به این نهادها نیاز حیاتی دارد. موفقیت در گذار به سه دلیل اصلی وابسته به این نهادهاست:
a. تبدیل «خشم خیابانی» به «برنامه حکمرانی»
بزرگترین خطر برای اپوزیسیون در زمان گذار، این است که تنها بتواند «تخریب» کند اما نتواند «ساخت» کند.
- نقش نهادها: احزاب و اتحادیهها به اپوزیسیون کمک میکنند تا از شعارهای کلی (مثل «حذف حاکمیت») به برنامههای جزیی (مثل «اصلاح نظام مالیاتی» یا «مدیریت بحران اقتصاد») برسد. بدون این نهادها، اپوزیسیون پس از پیروزی، دچار «خلاء قدرت» میشود و کشور دوباره به سمت «وضعیت طبیعی هابز» سقوط میکند.
b . جلوگیری از «تکقطبی شدن» و «مرجعیتِ تکنفره»
در زمان گذار، معمولاً یک شخصیت کاریزماتیک (مانند یک رهبر جنگی یا معترض) ظهور میکند که همه او را دنبال میکنند.
- نقش نهادها: احزاب و نهادهای مدنی مانع از این میشوند که قدرت در دست یک نفر یا یک گروه کوچک جمع شود. آنها «نظم داخلی» را در میان اپوزیسیون برقرار میکنند تا از تبدیل شدنِ خودِ اپوزیسیون به یک «دیکتاتوری جدید» جلوگیری کنند.
c . ایجاد «مشروعیت از پایین به بالا» (Bottom-up Legitimacy)
یک حاکمیت جدید که فقط با زور یا پیروزی نظامی مستقر شود، دچار بحران مشروعیت خواهد بود.
* نقش نهادها: اگر اپوزیسیون از طریق احزاب و اتحادیهها با مردم درگیر باشد، یعنی از قبل با بخشهای مختلف جامعه (کارگران، بازرگانان، متخصصان) «قرارداد» بسته است. وقتی حاکمیت جدید مستقر میشود، این نهادها به عنوان «تضمینکننده منافع گروههای مختلف» عمل میکنند و باعث میشوند جامعه با نظم جدید سازگار شود.

خلاصه:

به زبان ساده: احزاب و اتحادیهها، «اسکلت» و «عصب» سیستم جدید هستند. بدون آنها، اپوزیسیون میتواند «حاکمیت قدیمی» را شکست دهد، اما هرگز نمیتواند «کشور» را اداره کند.
***
بخش يازدهم
راه باریک آزادی:
حمایت از نهادهای مدنی (دیدگاه اشگلوگ و رابینسون)
( ادامه دارد )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار /

سیزدهمین نشست تخصصی فراکسیون اصلاحطلبان خانه احزاب استان البرز با عنوان «چالش های پسا جنگ» عصر سهشنبه ۲۳ تیرماه ۱۴۰۵ با حضور دکتر معصومه آقاپور، مشاور اقتصادی رییسجمهور در خانه احزاب استان البرز برگزار شد.
این نشست با حضور دبیران احزاب، مسئولان اتحادیهها و تشکلهای صنفی، فعالان اقتصادی، اصحاب رسانه و جمعی از علاقهمندان برگزار شد و طی آن مهمترین چالشها و راهکارهای اقتصاد ایران در دوران پساجنگ مورد بررسی قرار گرفت.
مراسم با خیرمقدم مهندس ترابیان، رئیس خانه احزاب استان البرز، آغاز شد. سپس دکتر تشنهدل مدیرکل اسبق صنعت، معدن و تجارت، مهندس حقوردی دبیر حزب مردمسالاری فردیس، دکتر فرامرزی از شرکت سرمسازی رازی، مهندس میراسماعیل صدیق نماینده اتحادیه لباس و پوشاک، دکتر پوستیندوز دبیر پیشکسوتان البرز و مهندس ملکی نماینده اتحادیه عکاسان به بیان دیدگاههای خود پرداختند.
همچنین بیش از ۳۰ نفر از فعالان اقتصادی، نمایندگان اصناف و مطالبهگران، پرسشها و پیشنهادهای خود را با مشاور اقتصادی رییسجمهور مطرح کردند.
در ادامه، دکتر معصومه آقاپور با گرامی داشت یاد و خاطره شهدای جنگ و قدردانی از مردم استان البرز برای همراهی و میزبانی شایسته در آیینهای بزرگداشت شهدا، اظهار کرد: «کشور در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد و اقتصاد، علاوه بر خسارتهای ناشی از جنگ، با کاهش اعتماد عمومی و افت امنیت سرمایهگذاری مواجه شده است. از اینرو، بازسازی امید، اعتماد و همدلی، مهمترین مأموریت دولت در شرایط کنونی است.»
وی با تأکید بر اینکه رونق اقتصادی بدون اعتماد مردم امکانپذیر نیست، افزود: «به حرکت درآمدن موتور اقتصاد کشور مستلزم ایجاد ثبات، امنیت و فضای پیشبینی پذیر برای سرمایهگذاری است و مهار بیثباتی، نخستین اولویت دولت و حاکمیت به شمار میرود.»
مشاور اقتصادی رییسجمهور، کاهش مداخلات دستوپاگیر، توانمندسازی بخش خصوصی، اصلاح حکمرانی اقتصادی، شفافسازی مقررات و بهبود محیط کسبوکار را مهمترین محورهای برنامه اقتصادی دولت در دوران پساجنگ عنوان کرد و گفت: «اقتصاد ایران برای عبور از شرایط موجود، بیش از هر چیز به مشارکت بخش خصوصی و تصمیمگیریهای کارشناسانه نیاز دارد.»
آقاپور با قدردانی از نقش مردم، اصناف، اتحادیهها و شبکه توزیع کالا در روزهای جنگ، تصریح کرد: «با وجود شرایط دشوار، امنیت غذایی کشور تا حد مطلوب حفظ شد و این موفقیت، نتیجه همکاری مسئولانه تولیدکنندگان، اصناف و شبکه توزیع با دولت بود.»
وی همچنین بازسازی خسارتهای جنگ، حمایت از تولید، رونق پروژههای عمرانی، جذب سرمایهگذاری و افزایش تابآوری اقتصاد ملی را از دیگر اولویتهای دولت برشمرد و بر ضرورت بهرهگیری از ظرفیت احزاب، نخبگان، تشکلهای صنفی و فعالان اقتصادی در فرآیند تصمیمسازی و سیاستگذاری تأکید کرد.
آقاپور در پایان، ضمن دفاع از عملکرد دولت در مدیریت شرایط جنگی، بر حفظ انسجام ملی، تقویت سرمایه اجتماعی و تداوم گفتوگوی مستقیم دولت با نخبگان و فعالان اقتصادی تأکید کرد.
این نشست پس از بیش از سه ساعت بحث، تبادل نظر و پاسخگویی مستقیم مشاور اقتصادی رییسجمهور به پرسشهای حاضران، با تأکید بر استمرار این سلسله نشستهای تخصصی به کار خود پایان داد.
شایان ذکر است دکتر معصومه آقاپور پس از پایان این نشست، با حضور در استانداری البرز، در دیدار و نشستی با دکتر مجتبی عبداللهی، استاندار البرز، درباره مهمترین مسائل اقتصادی، ظرفیتهای توسعهای استان، راهکارهای حمایت از تولید، سرمایهگذاری و تقویت تعامل میان دولت و بخش خصوصی گفتوگو و تبادل نظر کرد.
گزارش مشروح این دیدار در خبری مستقل منتشر خواهد شد.









این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

سهشنبه ۲۳ تیرماه، نشست هماندیشی به میزبانی سرکار خانم دکتر مریم اسماعیلیفر ، مدیرکل سیاسی استانداری البرز و با حضور جمعی از فعالان اجتماعی، مسئولان و اعضای کانون حامیان حقوق شهروندی برگزار شد.
در این نشست، دکتر اسماعیلیفر با تأکید بر ضرورت حفظ وحدت، همدلی و انسجام ملی اظهار داشت: «امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد، هم گرایی و همکاری نیاز داریم. همه ما باید با احساس مسئولیت، پرهیز از هرگونه اختلاف و با تکیه بر منافع ملی، در مسیر حفظ امنیت، آرامش و پیشرفت کشور گام برداریم.»
وی با اشاره به نقش مهم مشارکت مردم و تعامل سازنده میان دستگاهها و تشکلهای مردمی افزود: «امنیت و آرامش جامعه حاصل همراهی، اعتماد و مسئولیتپذیری همه اقشار است و با همافزایی و استفاده از ظرفیتهای موجود میتوان زمینه توسعه، امیدآفرینی و افزایش سرمایه اجتماعی را فراهم کرد.»
مدیرکل سیاسی استانداری البرز همچنین بر اهمیت استمرار گفتوگو، هماندیشی و بهرهگیری از دیدگاههای نخبگان، فعالان اجتماعی و سازمانهای مردمنهاد تأکید کرد و وحدت و همبستگی را مهمترین سرمایه کشور برای عبور از چالشها و تحقق اهداف نظام و خدمترسانی مطلوب به مردم دانست.
در ادامه، شرکتکنندگان نیز دیدگاهها، پیشنهادها و دغدغههای خود را در حوزههای مختلف مطرح کردند و بر گسترش تعامل، همکاری و تداوم برگزاری چنین نشستهایی برای تقویت همافزایی و انسجام اجتماعی تأکید شد.

پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

در سال ۱۳۵۳، ۴ سال پیش از انقلاب ۵۷ ، پروژهای بیسابقه در ایران کلید خورد:
«طرح آینده نگری» باهدف شناخت افکار عمومی نگرش ها و ارزشهای مردم ایران به اجرا درآمد.
مجریان طرح دو نفر از جامعهشناسان برجسته کشور: آقایان دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند.
اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود.که دو سال به طول انجامید.
رضا قطبی، مدیر وقت رادیو و تلویزیون، پس از شنیدن ایده از دکتر تهرانیان، با این طرح ملی «آیندهنگری» موافقت کرد.
طرح، شامل نظرسنجی ملی، مصاحبههای عمقی و تجزیه تحلیل دادهها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود.
پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گستردهای انجام شد: ۶۰۰۰ نفر از مخاطبان بالقوه رسانه، ۸۰۰ چهره فرهنگی و سیاسی، ۳۰۰۰ کارمند رادیو تلویزیون، انجام شد.
تجزیه و تحلیل دادهها توسط مین کامپیوترهای CNRS در فرانسه انجام و نتایج به ایران بازگشت.
نتایج، حیرتانگیز بود.
تضادی آشکار میان افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت به چشم می خورد.
مردم، درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روز افزون به مذهب بودند.
در همان سالها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن میگفت. اما پروژه آیندهنگری نشان داد توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست. جامعه، از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، آمادگی این تغییرات سریع را نداشت.
فقط ۳۴٪ خانوادهها تلویزیون داشتند، تنها ۴۵٪ باسواد بودند و ۷۵٪ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند. ۷۴٪ مرجع تصمیمگیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ میدانستند؛ نه مادر. جامعهای عمیقاً مردسالار و سنتی.
در چنین فضایی، برنامههای هنری مدرن تلویزیون با جامعه ارتباط نمیگرفت.
دکتر علی اسدی می نویسد:
حتی روشنفکران با پخش برنامه آموزشی «باله» ارتباط نمیگرفتند.
درحالیکه بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام میدانستند.
آمار تکان دهنده بود:
۴۲٪ حتی هفتهای یکبار هم حمام نمیرفتند، تنها ۹٪ مردم مرتب کتاب میخواندند و ۳۲٪ میگفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند.
جامعه، از نظر سواد رسانهای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.
در چنین شرایطی در برابر موج برنامه های مدرن ، مذهب به پناهگاه تبدیل شد: ۹۴٪ مردمان این مطالعه می گفتند که نماز میخواندند، و ۷۹٪ روزه میگرفتند و به کردار مذهبی اهمیت می دادند.
تعداد مساجد در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسید. فروش کتابهای مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافت.
پرویز نیکخواه، از مدیران رادیو تلویزیون، گفت:
«در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه، از تعداد طلاب کم میشود. اما در ایران برعکس است.»
او و هرمز مهرداد نسبت به رشد گرایشهای مذهبی و بیاعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.
در پروژه آیندهنگری مشخص شد فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخدهندگان اصلاً نمیدانستند مشکل مملکت چیست.
مردم، بهشدت از سیاست بیگانه شده بودند.
حدود ۹۰٪ دانشجویان، سیاستمداران را ناصالح میدانستند. ۵۰٪ آنها، بزرگترین مشکل کشور را نابرابری، فساد و بیعدالتی میدانستند. اما سیستم سیاسی گوش نمیداد.
حتی هشدارهای درون حکومتی را هم نادیده گرفت.
کنستانتین مژلومیان؛ اقتصاد دان و معاون ارمنیتبار سازمان برنامه و بودجه، در جلسهای با حضور شاه فریاد زد:
«با این کارها انقلاب میشود. این پولها پا در میآورند و به خیابان میآیند.»
شاه پاسخ داد: «در سازمان تو را گل میگیرم!» و این کار را کرد.
تهرانیان و اسدی هشدار دادند:
«ما گرفتار توسعهی نامتوازنایم.»
توسعه اقتصادی شتابان، بدون زیر ساخت فرهنگی، بیاعتمادی، نابرابری و سنتگرایی جامعه، زمینه انفجار بود .
اما در جلسه ای که برای تشریح این طرح تحت عنوان: همایش شیراز در سال ۵۴ برگزار شد ؛ حکومت به جای گوش دادن به پیام این پژوهش ملی، نتایج این نظرسنجی را «غربزده» خواند و کار نظرسنجی با پرسشنامه را بی محتوا تلقی کرد.
در سالهای ۵۳-۵۴ جامعهای شکل گرفته بود که هم رفاه اقتصادی و پیشرفت میخواست، هم دل در گرو سنت داشت، هم از سیاست فاصله گرفته بود، هم به مذهب پناه برده بود، و هم فاقد نهادهای مدنی، احزاب برای مشارکت سیاسی بود. نتیجه آن در گرفتن انقلابی تمام عیار برای دگرگونی ساختارهای فرهنگی ؛ اقتصادی و سیاسی شد.
تمام.
T.me/sh_n_halloo
***

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تهران، دوشنبه پانزدهم تیرماه، در جریان یک مراسم باشکوه و کمنظیر، صحنهی حضور میلیونها نفر از نقاط مختلف کشور بود؛ حضوری گسترده که خیابانهای پایتخت را به جلوهای از همبستگی ملی و شکوه اجتماعی بدل کرد. این رویداد عظیم که زیر نگاه هزاران لنز رسانهای داخلی و خارجی ثبت شد، یکی از بزرگترین تجمعات مردمی روزهای اخیر توصیف شده است.
- از نخستین ساعات صبح، موج جمعیت از استانهای مختلف کشور به سمت پایتخت سرازیر شد و خیابانهای مرکزی تهران شاهد حضور میلیونی و پرشور مردم بود. در این میان، شکوه مراسم به حدی بود که صحنههایی از ازدحام گسترده و انسجام کمسابقه در مسیرهای اصلی شکل گرفت.
- در این فضای عظیم و پرشکوه، تنها حضور برجسته و سازمانیافته «فرماندهان پایگاههای حوزه قدس قرهپشتلو» از استان زنجان مورد توجه قرار گرفت؛ فرماندهانی که در دل این جمعیت میلیونی، در کنار سایر نیروهای حاضر، نقش نظارتی و همراهی میدانی خود را ایفا کردند و جلوهای از انسجام و هماهنگی را به نمایش گذاشتند.
- این حضور در دل یک مراسم باشکوه و ملی با مشارکت گسترده اقشار مختلف از سراسر کشور، نشان دهنده پیوند ساختاری میان نیروهای سازمانی و بدنه مردمی بود؛ پیوندی که در مقیاس این حجم از جمعیت، اهمیت و نمود بیشتری پیدا میکرد.
در چنین شرایطی، مدیریت جریان جمعیت و نظم عمومی در این رویداد عظیم، جلوهای از هماهنگی میدانی را به نمایش گذاشت؛ بهگونهای که حضور نیروهای مسئول در کنار مردم، به حفظ انسجام کلی مراسم کمک کرد.
- این رویداد در نهایت به عنوان یکی از بزرگترین تجمعات مردمی کشور در تهران ثبت شد؛ مراسمی باشکوه که حضور گسترده مردم از نقاط مختلف ایران، تصویر کمنظیری از همبستگی ملی را در حافظه رسانهای کشور به جا گذاشت.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تلاشي براي درک بهتر آنچه گذشت ؛
از آغازِ جنگ نهم اسفند تا قبل از امضاي تفاهم نامه، به عنوان يک شهروند با بضاعتي اندک، مشقي بر اساس وظيفه شهروندي در گفت و گو با دبير کل سازمان ملل متحد در « صداي معلم » منتشر کردم .
امروز که تفاهم نامه بين جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا به امضا رسيده است و مشخص شده است که اتوباني براي رسيدن به آزادي وجود ندارد و اپوزيسيون مجبور است بدون اتکا به جنگ افروزان، راه باريک قديمي را طي کند.
امروز که محمد باقر قاليباف از پيشرفت اقتصادي سخن مي گويد و مسئولين تعامل و مذاکره با ايالات متحد آمريکا را پيشه کرده اند ؛
بر من شهروند، واجب است که با بهره گيري از آموزه هاي انديشمندان، مشقي ديگر بنويسم ( هرچند مشقي پر غلط و غير حرفه اي ) و تلاش کنم با نگاهي جامعه شناختي و جهاني به وقايع ( فارغ از آنچه در ايران بين حاکميت و اپوزيسيون گذشته و مي گذرد ) با تحليلي جامع و فرا بخشي در حد بضاعت اندکم ( بدون جانبداري مثبت يا منفي) از حاکميت و يا انواع اپوزيسيون ، به وظيفه شهروندي خود عمل کنم تا در بوته نقد، بيشتر بياموزم و بيشتر اصلاح شوم. تا شرايطي برايم فراهم گردد که واقعيات روي زمين را صحيح تر و دقيق تر درک کنم تا در مسير درست تاريخ، گام بردارم.
خلاصه قسمت اول :
مسیر اصلی چنين است:
امنیت پایدار → بازسازی زیرساخت → اصلاح اقتصاد → تولید و اشتغال → دیپلماسی اقتصادی → عدالت اجتماعی
توسعه سیاسی و حکمرانی خوب موجب میشوند:
• مشارکت افزایش یابد
• اعتماد عمومی تقویت شود
• فساد و تبعیض کاهش یابد
به زبان ساده:
هرچه حکومت بازتر، شفافتر و پاسخگوتر باشد، فاصلهاش با مخالفان کمتر و ثبات سیاسی بیشتر میشود.
حاکميت باید بین چند گروه فرق بگذارد:
1. مخالفان سیاسی مسالمتجو
2. معترضان خشمگین اما غیرمسلح
3. نیروهای مخالف مسلح داخلی
همه را نباید یکسان دید.
هـ) بازسازی اعتماد عمومی
• شفافیت در تلفات، خسارات و رسیدگیها
• کمک به قربانیان از هر طرف
• رسیدگی به خانوادههای کشتهشدگان از هر طرف
• ایجاد سازوکار حقیقتیابی
قسمت دوم
بخش چهارم
وظایف اپوزیسیون بعد از جنگ
لازم به يادآوري است که همان طور که صدرِ اين نوشتار آمده است:
بر من شهروند، واجب است که با بهره گيري از آموزه هاي انديشمندان، مشقي ديگر بنويسم ( هرچند مشقي پر غلط و غير حرفه اي ) و تلاش کنم، با نگاهي جامعه شناختي و جهاني به وقايع ( فارغ از آنچه در ايران بين حاکميت و اپوزيسيون گذشته و مي گذرد ) با تحليلي جامع و فرا بخشي در حد بضاعت اندکم ( بدون جانبداري مثبت يا منفي) از حاکميت و يا انواع اپوزيسيون ، به وظيفه شهروندي خود عمل کنم . تا در بوته نقد، بيشتر بياموزم و بيشتر اصلاح شوم. تا شرايطي برايم فراهم گردد که واقعيات روي زمين را صحيح تر و دقيق تر درک کنم تا در مسير درست تاريخ گام بردارم.
نقش اپوزیسیون باید از «تشدید شکاف» به سمت بازسازی اعتماد و ارائه آلترناتیو سیاسی برود.
الف) فاصلهگیری روشن از تجاوز خارجی
انديشمندان به اپوزیسیون پيشنهاد مي کنند صریح و شفاف بگوید:
• اختلاف داخلی مجوز تجاوز خارجی نیست
• مداخله خارجی به نفع مردم نيست
• تغییر سیاسی باید از مسیر داخلی و مشروع پیگیری شود
ب) بازتعریف راهبرد
فلاسفه به اپوزیسیون پيشنهاد مي کنند :
• از خشونت و تحریک به خشونت دور شود
• بر برنامه سیاسی، حقوقی و اجتماعی تمرکز کند
• یک نقشه راه برای گذار مسالمتآمیز ارائه دهد
ج) پذیرش مسئولیت در برابر مردم
• مسئولیت اخلاقی و سیاسی را بپذیرد

د) مشارکت در آشتی ملی
بزرگان دنياي سياست به اپوزیسیون کشور ها به طور کلي پيشنهاد مي کنند، در فرآیندهای زیر حضور فعال داشته باشد:
• گفتوگوی ملی
• کمیسیون حقیقتیاب
• بازسازی نهادها
• اصلاحات انتخاباتی و حقوقی
بخش پنجم
وظیفه مشترک اپوزيسيون و حاکميت
مهمترین وظیفه مشترک اپوزيسيون و حاکميت، این است که کشور را از میدان جنگ به میدان سیاست برگردانند.
محورهای مشترک:
• پذیرش اینکه مردم، قربانی اصلی بودهاند
• پرهیز از روایتسازیهای کاملاً سیاه و سفید
• اولویت دادن به حیات ملی بر پیروزی جناحی
• ایجاد سازوکارهای:
- حقیقتیابی
- عدالت انتقالی
- آشتی ملی
- جبران خسارت
- اصلاح قانون اساسی یا ساختار حکمرانی
***
در تئوري جامعه شناختي، فارغ از آنچه در کشور گذشته است، پيشنهاد داشمندان اين حوزه چنين است:
نکته بسیار مهم: عدالت بدون انتقام
در چنین شرایطی اگر فقط «بخشش» باشد و عدالت نباشد، مردم ناراضی میشوند.
اگر فقط «مجازات» باشد و آشتی نباشد، چرخه خشونت ادامه پیدا میکند.
پس راه درست معمولاً این است:
• حقیقت
• عدالت
• جبران
• آشتی
• اصلاح ساختار
این ترکیب، همان چیزی است که بسیاری از کشورها بعد از جنگ داخلی یا بحرانهای خونین به آن نیاز داشتهاند.
خلاصه ؛
بعد از جنگ:
حاکمیت باید:
• از انتقامجویی دور شود
• مسئولیت خطاها را بپذیرد
• فضای سیاسی را باز کند
• بین مخالف سیاسی و تجاوز گر خارجی تفکیک کند
• عدالت و بازسازی را همزمان پیش ببرد
صاحب نظران اين حوزه به اپوزیسیون پيشنهاد مي کنند:
• تجاوز خارجی را صریحاً رد کند
• از خشونت و تحریک بیرونی فاصله بگیرد
• مسئولیت نقش خود در شکاف را بپذیرد
• به سمت برنامه سیاسی و ساختار سازي برود
بخش ششم
آسيب شناسي اپوزيسيون
حداقل سه گروه را مي توان در نظر بگيريم:
• گروه موافق مداخله خارجی: جنگ را ابزار فشار یا تغییر میداند
• گروه مخالف جنگ و مداخله خارجی: آن را به زیان مردم و کشور میداند
• گروه میانه یا مردد: با حاکمیت مخالف است، اما با تجاوز هم مشکل دارد
به نظر متخصصان اين حوزه، ترمیمِ شکاف بينِ اپوزيسيون، زمانی امکان پذير میشود که این تفاوتها پنهان یا انکار نشوند.
***

حداقل مشترک باید تعریف شود.
انديشمندان اين دانش، برای ترمیم شکاف، به اپوزیسیون پيشنهاد مي کنند، روی چند اصل مشترک به توافق برسد، حتی اگر درباره سایر مسائل اختلاف داشته باشد:
اصول حداقلی مشترک:
• مردم قربانی اصلی جنگ هستند
• آینده سیاسی کشور باید توسط خود مردم تعیین شود
• اختلاف داخلی نباید به وابستگی به قدرت خارجی تبدیل شود
اگر این حداقل مشترک شکل نگیرد، اپوزیسیون عملاً به چند تکهی متخاصم تبدیل میشود.
***
گفتوگوی دروناپوزیسیونی لازم است.

از نظر صاحب نظران، ترمیمِ شکاف، بدون گفت و گو ممکن نیست. این گفتوگو باید:
• بدون برچسبزنی باشد
• به جای تخریب شخصیت، بر مواضع سیاسی تمرکز کند
• روشن کند چه کسی واقعاً خواهان اصلاح است و چه کسی صرفاً به دنبال حذف کامل طرف مقابل است ؟
بهتر است این گفتوگوها حول محورهای مشخص باشد:
• نسبت اپوزیسیون با مداخله خارجی
• نسبت اپوزیسیون با خشونت
• برنامه گذار سیاسی
• آینده قانون اساسی، انتخابات، حقوق اقلیتها و آزادیها
***
مرزبندی روشن با خشونت و مداخله خارجی ؛
اگر بخشی از اپوزیسیون اقدامات کشور متجاوز را تأیید میکند، سایر بخشها برای حفظ اعتبار خود باید:
• انواع اپوزيسيون ها، موضع خود را نسبت به خشونت و مداخله خارجي،صریح و شفاف اعلام کنند .
• نشان دهند که مخالفت شان با حاکمیت، به معنی همراهی با دشمن خارجی نیست
***
تمرکز بر برنامه، نه گذشته
وقتی شکاف زیاد است، بحثهای گذشته معمولاً همه چیز را قفل میکند. راه بهتر این است که اپوزیسیون روی آینده تمرکز کند:
• چه نوع حکمرانی میخواهد؟
• چه اصلاحاتی لازم است؟
• چگونه میخواهد انتقال قدرت یا اصلاح قدرت را پیش ببرد؟
• چگونه از تکرار جنگ و فروپاشی جلوگیری میکند؟
برنامهی مشترک، از اختلافات شخصی و تاریخی مهمتر است.
***
پذیرش تکثر درون اپوزیسیون ؛
اپوزیسیون سالم، لازم نیست یک صدا باشد.
اما باید چندصداییِ منظم داشته باشد، نه پراکندهگی متخاصم.
یعنی:
• اختلاف نظر طبیعی است
• ولی نفی مشروعیت یکدیگر به صورت کامل، شکاف را عمیقتر میکند
• باید سازوکار هماهنگی حداقلی وجود داشته باشد
***
اعتمادسازی تدریجی
اعتماد درون اپوزیسیون با یک بیانیه درست نمیشود. نیاز به عمل دارد:
• پرهیز از تخریب رسانهای
• شفافیت در منابع مالی و ارتباطات
• خودداری از ائتلافهای مبهم با بازیگران خارجی
• احترام به حق مخالفت درونگروهی
• پذیرفتن هزینهی اشتباهات گذشته
نقش تجربه جنگ در بازتعریف هویت اپوزیسیون ؛
جنگ معمولاً به اپوزیسیون نشان میدهد که:
• «دشمنِ حاکمیت» بودن لزوماً به معنی «دوست مردم» بودن نیست
• تکیه بر نیروی خارجی ممکن است مشروعیت را نابود کند
• اگر اپوزیسیون نتواند از منطق جنگ عبور کند، در آینده نیز قدرتسازیِ پایدار نخواهد داشت
خلاصه ؛
کارشناسان معتقدند، شکاف درون اپوزیسیون با این مسیر ترمیم میشود:
1. پذیرش علنی اختلافات
2. تعریف حداقل اصول مشترک
3. مرزبندی روشن با خشونت و ...
4. گفتوگوی مستمر و نهادی
5. تمرکز بر برنامه آینده
6. اعتمادسازی عملی و تدریجی
بخش هفتم
نگاه علمي تر به اپوزيسيون
( ادامه دارد )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
«تهران قیامت شد؛ تشییع باشکوهی که جهان را میخکوب کرد»
«إذا مات العالم ثلم فی الإسلام ثلمه لا یسدها شیء»
تهران، ۱۴ تیر ۱۴۰۵ – یکشنبه | گزارش ویژه از قلب مقاومت
جهان امروز، تهران را به نام دیگری میشناسد؛ نه با اخبار جنگ، بلکه با تصویرِ دریایی از جمعیت که تمام مرزهای جغرافیایی و سیاسی را در هم شکستند.
امروز، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵، تهران فقط در حال تشییع یک رهبر نبود؛ بلکه تهران در حال بازنویسی دستورالعمل بقا و پیروزی در تاریخ معاصر بود. چهار ماه پس از آن روز تلخ نهم اسفند ۱۴۰۴، امروز ملت ایران ثابت کرد که «رهبری» یک شخص نبود، بلکه یک «جریان بیپایان» است.
در میان گرمای سوزان تیرماه، که گویی بازگشتی بود به گرمای طاقتفرسای سالهای دفاع مقدس، تداعی «عملیات رمضان» در ذهن هر حاضری جاری بود.
همانگونه که رزمندگان ما در سالهای جنگ، با ایمان پولادین در برابر توپ و تانک دشمن بعثی ایستادند، امروز نیز نسل جدید در مسیر تشییع رهبر، با همان روحیه صفآرایی کرده است. اگر عملیات رمضان آزمونی برای ایستادگی در برابر تجاوز بود، امروز نیز این تشییع باشکوه، آزمونی برای نمایش همبستگی ملی در برابر تهدیدات جدید محورهای استکبار (آمریکا و اسرائیل) است.
هزاران لنز دوربین از سراسر جهان، از شرق تا غرب، امروز بر روی تهران متمرکز شده بود. خبرنگاران بینالمللی که انتظار داشتند تصویری از تزلزل یا شکاف در جامعه ایران را شکار کنند، با چیزی مواجه شدند که در هیچ کتاب علوم سیاسیای نوشته نشده است:
«انسجام مطلق». از جوانان و دانشگاهیان گرفته تا ایثارگران و روحانیون، همه در یک ریتم واحد میتپیدند. یک ایران عزادار، خود را به تهران رسانده بودند.
این پوشش رسانهای گسترده، خود گواهی بر این حقیقت است که پیام امروز ایران، فراتر از مرزها، در گوش تمام جهان طنینانداز شده است.
کارشناسان تأکید دارند که آنچه امروز شاهد آن بودیم، یک «واقعه اجتماعی» نبود، بلکه یک «واقعه استراتژیک» بود. این تشییع نشان داد که پروژه تضعیف ایران از طریق شهادت رهبری، به بن بست رسیده است.
امروز ملت ایران با پیوند زدن حماسه «رمضان» به حماسه «تشییع»، نشان داد که قدرت واقعی نه در تجهیزات نظامی، بلکه در «اراده جمعی» نهفته است.
امروز، ۱۴ تیر، تاریخ به یاد خواهد آورد که وقتی دشمن فکر میکرد با رفتن یک رهبر، مسیر مقاومت را مسدود کرده، ایران با حضور میلیونی مردمش، یک «فصل تازهتر و سختتر» از مقاومت را آغاز کرد.
ایران امروز، نه در سوگ گذشتگان، که در آستانه پیروزی آینده ایستاده است.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

نشست هم اندیشی «خانه احزاب؛ نماد گفتوگو، همدلی و مشارکت سیاسی» عصر سهشنبه با حضور نورالدین آهی، مشاور رئیسجمهور در امور احزاب و تشکلها، مریم اسماعیلیفرد، مدیرکل سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری البرز، جمعی از دبیران احزاب، نمایندگان تشکلهای سیاسی، سازمانهای مردمنهاد، استادان دانشگاه، فعالان سیاسی، اجتماعی و اصحاب رسانه، به میزبانی خانه احزاب استان البرز و با اجرای رضا قاسمپور برگزار شد.
در ابتدای نشست، مهندس ترابیان، رئیس خانه احزاب استان البرز با تشریح فعالیتهای این مجموعه، بر نقش احزاب در تقویت مردم سالاری، افزایش مشارکت سیاسی، همدلی میان جریانهای مختلف و تعامل سازنده با مسئولان تأکید کرد و استمرار چنین نشستهایی را لازمه توسعه سیاسی استان دانست.
نورالدین آهی نیز با بیان اینکه احزاب مهمترین حلقه ارتباطی میان مردم و حاکمیت هستند، توسعه فعالیتهای حزبی، گفتوگوی ملی و مشارکت سیاسی را از ارکان حکمرانی مطلوب برشمرد و اظهار داشت دولت چهاردهم بخش قابل توجهی از جلسات خود را به بررسی مسائل معیشتی مردم اختصاص داده و خدمترسانی به مردم را در اولویت قرار داده است.
یکی از مهمترین بخشهای این نشست، پاسخ مشاور رئیسجمهور به پرسشی درباره موضوع حجاب بود. وی تصریح کرد: «حجاب، امر دستوری نیست؛ یک موضوع فرهنگی است و فرهنگسازی، گفتوگو، آموزش و اقناع، اثربخشتر از اقدامات صرفاً مبتنی بر اجبار خواهد بود.» این اظهارات با استقبال حاضران روبهرو شد.
در ادامه، مریم اسماعیلیفرد، مدیرکل سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری البرز با تأکید بر نقش احزاب در افزایش سرمایه اجتماعی و توسعه سیاسی استان، اعلام کرد: «درِ دفتر مدیر کل سیاسی استانداری البرز به روی همه احزاب، تشکلهای قانونی، فعالان سیاسی و اجتماعی باز است و برای دیدار و طرح مسائل، نیازی به تعیین وقت قبلی نیست.»
وی همچنین بر حمایت استانداری از فعالیتهای قانونی احزاب و استمرار گفتوگوی مستقیم میان مسئولان و فعالان سیاسی تأکید کرد.
در بخش دیگری از نشست، ناهید ختایی، مدیر رسانه «موج نو» با اشاره به نقش رسانهها در تقویت سرمایه اجتماعی اظهار داشت برگزاری نشستهای خانه احزاب زمانی اثربخش خواهد بود که به گفتوگوی واقعی، شنیدن دیدگاههای مختلف و پیگیری مطالبات فعالان سیاسی و رسانهای منجر شود، نه اینکه صرفاً در حد یک برنامه تشریفاتی باقی بماند.
وی با انتقاد از بیتوجهی به برخی رسانههای باسابقه و دلسوز، بر ضرورت حفظ سرمایههای رسانهای، تکریم رسانههای مستقل و استقبال از نقدهای سازنده برای ارتقای عملکرد خانه احزاب تأکید کرد.

همچنین احسانی با تأکید بر اینکه رسانههای مستقل و مسئولیتپذیر نباید به حاشیه رانده شوند، خواستار حمایت و احترام برابر نسبت به همه رسانهها شد. وی همچنین با اشاره به برخی مسائل سیاسی کشور، بر ضرورت تصمیمگیری بر اساس منافع ملی، حفظ وحدت و پرهیز از ایجاد شکاف در جامعه تأکید کرد و خواستار اجرای دقیق قانون و تقویت نظارت شفاف و مؤثر بر فرآیندهای انتخاباتی برای افزایش اعتماد عمومی شد.
در ادامه، مهندس حقوردی، دبیر حزب مردمسالاری فردیس و دبیر سمن امید شکوفاگران، سه مطالبه اساسی در حوزه تشکلهای مدنی و سازمانهای مردمنهاد را مطرح کرد. وی با تأکید بر ضرورت اصلاح قانون تشکلها و سازمانهای مردمنهاد، خواستار بازنگری قوانین موجود و حمایت دولت و مجلس از تقویت جایگاه سمنها شد.
وی همچنین تعدد مراجع صدور مجوز و تفاوت رویههای ثبت تشکلها را از مهمترین مشکلات موجود دانست و از هیئت وزیران خواست با تدوین آییننامهای واحد، فرآیند ثبت و فعالیت سازمانهای مردمنهاد را یکپارچه، شفاف و تسهیل کند.
حقوردی در ادامه ، کاهش بوروکراسی اداری، کوتاه شدن زمان صدور مجوز و ایجاد پنجره واحد خدمات برای تشکلهای مردمی را از مهمترین مطالبات فعالان مدنی برشمرد و تأکید کرد که تقویت جامعه مدنی، افزایش مشارکت اجتماعی و بهرهگیری از ظرفیت سازمانهای مردمنهاد، مستلزم اصلاح قوانین، یکسانسازی مقررات و حمایت عملی از فعالیت احزاب و تشکلهای مردمی است.
در ادامه، گلوند بر استفاده از ظرفیت احزاب در تصمیمسازیها تأکید کرد و صفری نیز با اشاره به اهمیت حفظ جان مردم، توجه ویژه به پدافند غیرعامل را از مطالبات جدی جامعه عنوان کرد.
مهدی حسنی نیز با تأکید بر نقش نسل جوان در آینده سیاسی کشور گفت: «جوانان را نباید دستکم گرفت؛ باید به آنان میدان داد و از ظرفیت، تخصص و انگیزه آنان، بهویژه در آستانه انتخابات پیشرو، بهره گرفت.»
در این نشست، عبدالناصر ابراهیمی، دبیر حزب همت استان البرز، به همراه دیگر اعضای حزب، حجتالاسلام شورجه و پروانه شمس نیز به ایراد سخن پرداختند. آنان بر وفاق و همدلی میان همه جریانها و نگاههای سیاسی کشور تأکید کردند.
عبدالناصر ابراهیمی ضمن قدردانی از تلاشهای دولت مسعود پزشکیان، حمایت حزب همت استان البرز از دولت را اعلام کرد و گفت: دولت در کنار پیگیری برنامههای سیاسی و اجتماعی، باید توجه ویژهای به بهبود وضعیت اقتصادی، معیشت مردم، کنترل تورم و افزایش رفاه عمومی داشته باشد؛ چرا که مطالبات اقتصادی امروز مهمترین دغدغه جامعه است.
همچنین قهرمان، اسلامدوست، حاجیزاده، ناصربخت، سریزدی، ابراهیمی، زرینپناه و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی حاضر در نشست، دیدگاهها و پیشنهادهای خود را درباره تقویت نقش احزاب، افزایش مشارکت سیاسی، بهرهگیری از ظرفیت نخبگان و جوانان، ارتقای سرمایه اجتماعی و توسعه فرهنگ گفتوگو مطرح کردند.
این نشست با حضور گسترده اصحاب رسانه، فعالان سیاسی و اجتماعی در فضایی صمیمانه، تعاملی و مبتنی بر احترام متقابل برگزار شد و شرکتکنندگان بر استمرار چنین نشستهایی برای تقویت وفاق ملی، افزایش مشارکت سیاسی، همافزایی میان سلایق مختلف و شتاببخشی به روند توسعه استان البرز و کشور تأکید کردند.

پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گاهی تاریخ، سالها در سکوت مینشیند تا در یک قاب عکس، خود را روایت کند.
سال ۱۳۹۰، هنگامی که از جمشید انصاری نماینده وقت زنجان پرسیدم چرا برای انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه زنجان نامزد نمیشود، پاسخ داد ــ به مضمون ــ : «مجلس دوره اثربخشی خود را از دست داده است.»
آن روز، این سخن برای بسیاری تنها یک تحلیل سیاسی به نظر میرسید؛ تحلیلی که شاید موافقان و مخالفان خود را داشت. اما سیاست، برخلاف هیاهوی روزمره، داوریاش را به زمان میسپارد.
امروز، پس از گذشت سالها، آن تحلیل دیگر صرفاً یک جمله نیست؛ به تصویری عینی بدل شده است.

عکس شماری از نمایندگان مجلس که ناگزیر شدهاند جلسه خود را نه در صحن بهارستان، بلکه در خیابانهای اطراف آن برگزار کنند، صرفاً یک اتفاق خبری نیست؛ این تصویر، روایت نمادین افول جایگاه نهادی است که قرار بود تجلی اراده ملت و قلب تپنده قانونگذاری کشور باشد.
شاید از منظر رقابتهای سیاسی، برخی انتظار داشته باشند که یک اصلاحطلب از دیدن حاشیهنشینی نمایندگان منتسب به جبهه پایداری احساس رضایت کند؛ اما چنین نگاهی، سیاست را به سطح رقابتهای جناحی تقلیل میدهد.
اندوه من، اندوه یک جناح نیست؛ اندوه فروریختن اقتدار نهادی است که نامش مجلس شورای اسلامی است.مجلس، هر ترکیبی که داشته باشد، اگر از جایگاه واقعی خود فرو بیفتد، نخستین بازنده آن، هیچ حزب یا جناحی نیست؛ بازنده، جمهوریت نظام، حاکمیت قانون و حق مردم برای اثرگذاری بر سرنوشت خویش است.

مجلس، در فلسفه وجودی خود، قرار نبود صرفاً کارخانه تصویب قوانین باشد. قرار بود محل تلاقی اراده ملت و قدرت، کانون نظارت بر حکومت، و سنگر دفاع از حقوق عمومی باشد. اما هرگاه تصمیمهای بزرگ، بیرون از مجلس گرفته شود و مجلس تنها نقش تأییدکننده یا تماشاگر را ایفا کند، دیگر نمیتوان از اقتدار پارلمان سخن گفت؛ حتی اگر ساختمان بهارستان همچنان پابرجا باشد.
اقتدار مجلس، به دیوارهای بهارستان نیست؛ به استقلال رأی نمایندگان، به آزادی نقد، به قدرت نظارت و به اعتبار رأی مردم است.
وقتی نماینده مردم، برای اعتراض به تعطیلی یا بیاثر شدن مجلس، ناچار میشود میز و صندلی خود را در خیابان برپا کند، مسئله فقط بسته بودن یک درِ ساختمان نیست؛ این تصویر، استعارهای است از درهایی که بر اقتدار پارلمان، بر جمهوریت و بر نقش نهادهای انتخابی بسته شدهاند.از همین رو، فراکسیون اصلاحطلبان خانه احزاب استان البرز با لحنی آمیخته به تأسف و طنزی تلخ، آمادگی خود را برای میزبانی از جلسات خیابانی نمایندگان معترض اعلام میکند؛ زیرا ظاهراً روزگاری فرا رسیده است که «خانه ملت» دیگر حتی مأمن صاحبان رأی مردم نیز نیست.اما این اعلام آمادگی، بیش از آن که یک شوخی سیاسی باشد، یک هشدار تاریخی است.

مجلس اگر به حاشیه رانده شود، دیر یا زود قانون نیز به حاشیه خواهد رفت. و هنگامی که قانون تضعیف شود، هیچ جریان سیاسی، هیچ مقام و هیچ شهروندی از پیامدهای آن مصون نخواهد ماند.
تاریخ ایران، مجالس قدرتمند را به خاطر استقلال شان به یاد سپرده است، نه به خاطر تعداد مصوبات شان. همانگونه که مجالس ضعیف را نیز نه با نام رؤسایشان، بلکه با سکوت شان در بزنگاههای تاریخ میشناسد.
شاید سالها بعد، مورخان برای توصیف این دوره، نیازی به صدها صفحه تحلیل نداشته باشند. کافی است همین یک عکس را مقابل نسلهای آینده بگذارند؛ عکسی از نمایندگانی که به جای نشستن بر کرسی قانونگذاری، در پیادهروهای اطراف بهارستان، گرد چند میز و صندلی جمع شدهاند.
این عکس، روایت شکست یک جناح نیست؛ روایت افول نهادی است که روزگاری امام خمینی (ره) آن را «در رأس امور» میدانست.و شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که آنچه پانزده سال پیش، تنها یک پیشبینی به نظر میرسید، امروز دیگر موضوع تحلیل نیست؛ به سندی تصویری از فرسایش جایگاه مجلس تبدیل شده است.
تاریخ، گاه با قلم نوشته میشود و گاه با تصویر؛ و بیتردید، این تصویر، یکی از تلخترین صفحات تاریخ پارلمان ایران خواهد بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه تشکل ها/

سایت انجمن اسلامی معلمان ایران سخنان « علی محمد مصلحی ؛ قائم مقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران » را در نطق پیش از دستور جلسه شورای مرکزی این انجمن منتشر کرده است . ( این جا )
ارگان این تشکل فرهنگی می نویسد :
« قائم مقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران با اشاره به نتایج یک پژوهش ملی درباره وضعیت اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی در کشور، هشدار داد که تشکلها و احزاب در زمره کم اعتمادترین نهادهای اجتماعی قرار گرفتهاند. وی در عین حال با تشریح برخی چالشهای پیشروی انجمن اسلامی معلمان ایران، بر ضرورت بازسازی ارتباطات تشکیلاتی، تقویت نقش استانها، جوانگرایی و افزایش مشارکت بانوان در ساختار تصمیمگیری انجمن تأکید کرد.
به گزارش روابط عمومی انجمن اسلامی معلمان ایران، پنجشنبه ۲۸ خرداد ماه ۱۴۰۵ علی محمد مصلحی، قائممقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران، در نطق پیش از دستور جلسه شورای مرکزی این انجمن، ضمن قدردانی از اعتماد اعضای شورای مرکزی و دبیرکل در انتخاب وی به این مسئولیت، به تشریح بخشی از یافتههای یک پژوهش ملی درباره وضعیت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی در کشور پرداخت.
وی با اشاره به گزارش ارائهشده از سوی معاون اجتماعی وزیر کشور در جمع فعالان ستاد فرهنگیان دکتر مسعود پزشکیان گفت: این پژوهش با مشارکت چندین دانشگاه کشور و بر پایه نظرسنجی از ۸۵ هزار نفر در سراسر ایران انجام شده و تصویری قابل تأمل از وضعیت سرمایه اجتماعی در دهه اخیر ارائه میدهد.
زنگ خطر برای سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
مصلحی با بیان اینکه سرمایه اجتماعی کشور در سطح کلان همچنان روندی کاهشی دارد، اظهار داشت: نتایج این پژوهش نشان میدهد سرمایه اجتماعی در سطح خرد افزایش یافته، در سطح میانی تقریباً ثابت مانده، اما در سطح کلان کاهش بیشتری را تجربه کرده است؛ موضوعی که نیازمند توجه جدی همه نهادهای مدنی و اجتماعی است.
وی افزود: در میان نهادهای مختلف، مدارس و پلیس راهنمایی و رانندگی بیشترین میزان اعتماد عمومی را به خود اختصاص دادهاند، در حالی که تشکلها و احزاب سیاسی در ردههای پایانی جدول اعتماد اجتماعی قرار دارند؛ واقعیتی که برای فعالان تشکیلاتی و مدنی باید محل تأمل و بازاندیشی باشد.
قائم مقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران همچنین خاطرنشان کرد: در میان اصناف نیز معلمان و استادان دانشگاه همچنان از بالاترین میزان اعتماد اجتماعی برخوردارند؛ ظرفیتی ارزشمند که میتواند در مسیر تقویت سرمایه اجتماعی کشور نقشآفرینی کند.
ضرورت بازتعریف جایگاه انجمن
مصلحی در ادامه با بررسی جایگاه کنونی انجمن اسلامی معلمان ایران، گفت: انجمن در برخی عرصههای تأثیرگذاری، از جمله در جبهه اصلاحات، خانه احزاب و حوزه سیاستگذاری آموزش و پرورش، هنوز نتوانسته متناسب با ظرفیتها و سابقه خود نقشآفرینی مؤثری داشته باشد.
وی با اشاره به محدود بودن ارتباطات رسمی انجمن با وزارت آموزش و پرورش و همچنین دیده نشدن کافی مواضع صنفی انجمن در میان فرهنگیان، بر ضرورت تقویت حضور رسانهای و اجتماعی انجمن تأکید کرد.
ساختار جزیرهای؛ چالشی که باید برطرف شود
قائم مقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران یکی از مهمترین چالشهای موجود را ضعف ارتباطات تشکیلاتی میان شورای مرکزی و استانها دانست و گفت: امروز انجمن بیش از هر زمان دیگری نیازمند انسجام درونی است. استانها باید به بخشی فعال از فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری تبدیل شوند و ارتباطی مستمر، هدفمند و سازمانیافته میان ارکان انجمن شکل گیرد.
وی افزود: بیاطلاعی از ظرفیتها، برنامهها، مصوبات و مطالبات انجمنهای استانی موجب شده بخشی از توان تشکیلاتی انجمن بالفعل نشود و از ظرفیت ارزشمند نیروهای استانی کمتر بهرهبرداری شود.

جوانگرایی و مشارکت بانوان؛ ضرورتی برای آینده انجمن
مصلحی در بخش پایانی سخنان خود، مجموعهای از پیشنهادهای عملی برای ارتقای کارآمدی انجمن ارائه کرد که از جمله آنها میتوان به حضور منظم نمایندگان استانها در جلسات شورای مرکزی، مشارکت اعضای شورای مرکزی در نشستهای استانی و ایجاد سازوکارهای مؤثر برای افزایش حضور جوانان و بانوان در ترکیب شورای مرکزی آینده اشاره کرد.
وی تأکید کرد: انجمن اسلامی معلمان ایران برای تداوم نقشآفرینی خود نیازمند بهرهگیری از ظرفیت نسل جدید فرهنگیان و مشارکت هرچه بیشتر بانوان در عرصههای مدیریتی و تصمیمسازی است.
آزادی بیان و حق رأی؛ دو اصل بنیادین انجمن
قائممقام دبیرکل انجمن اسلامی معلمان ایران در پایان با تأکید بر ضرورت پای بندی به اصول دموکراتیک در فعالیتهای تشکیلاتی گفت: باید بر سر دو اصل بنیادین «آزادی بیان و نظر» و «حق رأی» به عنوان مهمترین سرمایههای تشکیلاتی انجمن توافق و از آنها صیانت کنیم؛ اصولی که ضامن پویایی، انسجام و آیندهسازی انجمن خواهند بود.
پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید