به عنوان یک معلم چگونه می توانیم کودکان و نوجوانان را با مفاهیم فرهنگی آشنا سازیم؟
ساده ترین عملی که به ذهن می رسد بردن یک ابزار به عنوان سمبل فرهنگی محل تولد خود به کلاس درس یا پوشیدن لباس محلی است. دانش آموزان با دیدن ظاهر متفاوت معلم خود کنجکاو خواهند شد که چرا امروز چنین لباسی پوشیده است یا این ابزار در دستان او چیست؟ چه کاربردی دارد؟
اصولا به چنین عملی، فن معلمی گفته می شود که یک معلم قادر می گردد تا با تحریک ذهن دانش آموزان، آنان را وادار به توجه، اهمیت و دقت بیشتر جهت جست و جوی پاسخ مناسب برای چراها نماید.
یا یک معلم می تواند با خواستن نمادی از فرهنگ هر دانش آموز در یک جلسه از کلاس درسی، آنان را با فرهنگ گوناگون آشنا سازد. آنان بدین طریق هم با مفهوم نمادهای فرهنگی آشنا می شوند و هم متوجه اهمیت و نقش فرهنگ در زندگی روزمره خود می شوند.
سرایت و انتقال فرهنگ به زمینه های متعددی نیاز دارد. ترویج فرهنگ خودی در جام جهانی یکی از این موارد است.
ژاپنی ها تنها ملتی هستند که بعد از اتمام زمان قانونی بازی و بدون توجه به نتیجه برد یا باخت تیم ملی خود، همیشه آماده هستند تا زباله های محل اسکان تماشاگران خود را جمع آوری کنند. آنان لعن و نفرین نمی فرستند. قضاوت منفی نمی کنند. غرور بی جا ندارند. نیازی به شرم کردن هم نمی بینند.

( تصویری از احترام و تعظیم بازیکنان تیم ملی ژاپن به تماشاگران شان بعد از پایان بازی با تونس )
برای من جای سوال دارد :
چنین ملتی اصلا چرا باید زباله بریزد تا مجبور به جمع کردن آن ها باشد؟ چرا انسان عاقل باید اصول زندگی را برهم زند تا نیازمند خلق ارزش جدیدی باشد؟ شاید چون آنان حین شادی و هیجان بازی فوتبال یا هر نوع ورزش دیگری، خوردن و ریختن زباله را امری عادی و طبیعی می دانند. آنان در لحظه زندگی می کنند و با قراردادهای سفت و سخت، لذت شادی را از جمع سلب نمی کنند.
جالب این که بسیاری از ما می دانیم زباله ریختن در هر زمان و مکانی، امری غیرعادی است اما هنگام ریختن زباله، به طبیعی یا غیر طبیعی بودن آن نمی اندیشیم. گویی ذات ما برای رهایی از بار سنگین هر نوع احساس ناخوشایند درونی، ریختن زباله را برای فرافکنی خشم، کینه، نفرت و عدم رضایت از زمین و آسمان شرطی لازم و ضروری می شناسد.
سوال دیگر من این است چرا این عادت و فرهنگ عمومی ژاپنی ها بر هیچ ملت دیگری حتی بر روی تماشاگران و مردم کره جنوبی علیرغم تشابه فرهنگی، اثر نمی گذارد؟ شاید چون سرایت و انتقال فرهنگی نیاز به زیرسازی اخلاقی، رفتاری و تثبیت عادات مثبت و پسندیده در دوران کودکی دارد. چون دیگر جوامع چنین بارارزشی را از همان آغاز دوره پیش دبستانی در وجود کودکان خود درونی نمی کنند. لذا علیرغم پیشرفته بودن و داشتن آموزش برتر در برخی از 47 تیم حاضر در جام جهانی، حتی با هم نشینی در کنار ژاپنی ها، چنین رفتاری را رویه عادی نمی شمارند. مگر آن که فرد یا گروهی از جمعیت این 47 کشور دوستدار محیط زیست باشند و متفاوت بیندیشند.
تنها پس از پایان مسابقه است که این کیسهها کاربرد نهایی خود را پیدا میکنند و برای جمعآوری زبالههای باقیمانده روی سکوها مورد استفاده قرار میگیرند. آنان عاشق تمیزی هستند. فرهنگی که مسئولیت حفظ پاکیزگی محیط را وظیفهای جمعی میداند و همه افراد، خود را در قبال آن مسئول میبیند.
در جوامعی که سایه فرهنگ در زندگی افراد کم رنگ است، مردم در قبال این لغت که اساس زندگی آنان را تشکیل می دهد و هر رفتار جزیی و کلی یا فردی و جمعی خود را مدیون آن هستند، مات و مبهوت از خود می پرسند فرهنگ یعنی چه؟ طبیعی است که اهمیت دادن به آن توسط مراجع نظارتی، هیچ شمرده شود. فرهنگ و آموزش دو بال خاص و متفاوت انسان ها در جوامعی است که اثرگذارند، فرصت آفرینند، خلّاق و نوآورند و مسیر علم و دانش را با تلاش متعهدانه خود تغییر جهت در فاز مثبت و سازنده می دهند.

بیشتر ما فوتبال را افیون توده ها می شماریم و از نقش آن در ایجاد دگرگونی و انتقال فرهنگ غافلیم. ما بعد از هر شکست به دنبال پیدا کردن مسبّب اصلی هستیم. تا زمانی که تمام همّ و غم فدراسیون فوتبال ما فقط رسیدن به مرحله بعدی است، طبیعی است که با یک پیروزی یا چند تساوی، قدرت ادامه رقابت را نداشته باشیم.
وقتی خود ما باور داریم که پیروزی در جام جهانی برای ما رؤیایی دست نیافتنی است، چرا مسیر آزموده شده را برای چهار سال بعدی نیز می خواهیم طی کنیم؟ این امیدواری نیست، این دروغ گویی آشکار به یک ملت است که هر بار برمی خیزد و باز بر زمین می خورد.
علت شکست را در مسایل مالی صِرف یا در عدم جذب سرمربی خارجی جست و جو نکنید. علت شکست را در غفلت از آموزش و فرهنگ بدانید که از هر دو غافلیم. علت را در استعفای سرمربی هفت تیم شکست خورده و ثبات سرمربی ایران دریابید.
استعفا کردن هم جسارت می خواهد.
هنوز قرار است در تورنمنت آسیا قهرمان شویم و به وجود ایشان محتاجیم. علیرغم حضور ژاپن، قطر، عربستان و استرالیا، ما به این پیروزی، قادریم؟!
جام جهانی 2026 جام شگفتی ها برای تیم های ناشناخته آفریقایی بود.
تیم ملی ژاپن نیز یک مرحله بالاتر از ما شکست خورد و از جام جهانی حذف شد. اما ژاپنی ها همیشه با ایجاد حس متفاوت، فرهنگ خاص خود را به نمایش می گذارند که هر آدم عاقلی را به تحسین وا می دارد.
باید اعتراف کنیم که فرهنگ ژاپنی ها در جام جهانی، رتبه اول را کسب کرد و فاتح واقعی جام جهانی 2026؛ آنان بودند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

در پاسخ به گزاره عام و پرتکرارِ «توسعه دوچرخه سواری فقط در شهرهای کوچک امکان پذیر است، نه در تهران که کلان شهری بزرگ و پیچیده است!» ؛ یک مطالعه تازه منتشر شده درباره چهار کلانشهر جهانی، یعنی نیویورک، لندن، پاریس و برلین، نشان میدهد که با وجود تفاوتهای جدی در جمعیت، اقلیم، ساختار فضایی و فرهنگ حملونقل، این شهرها توانستهاند سهم دوچرخه را در سفرهای روزانه افزایش دهند.
این مقاله روند دوچرخهسواری را پیش از کرونا، در دوران کرونا و پس از آن بررسی کرده است.
1- پاریس
در سال ۱۹۹۰، سهم دوچرخه از سفرهای روزانه در پاریس فقط ۰.۴ درصد بود؛ اما در سال ۲۰۲۳ به ۱۱ درصد رسید. یعنی پاریس از شهری که دوچرخه در آن تقریباً حاشیهای بود، به شهری تبدیل شد که دوچرخه یکی از شیوههای جدی جابهجایی روزمره است.
تعداد سفرهای سالانه با دوچرخه در پاریس از حدود ۹ میلیون سفر در اوایل دهه ۱۹۹۰ به حدود ۳۷۴ میلیون سفر در سالهای ۲۰۲۲–۲۰۲۳ رسید؛ یعنی بیش از ۴۰ برابر!
پاریس شبکه دوچرخهسواری خود را از ۱۵۱ کیلومتر در ۱۹۹۶ به بیش از ۱۵۰۰ کیلومتر در ۲۰۲۳ رساند، بخش زیادی از مسیرهای موقت دوران کرونا را به مسیرهای دائمی و حفاظتشده تبدیل کرد و هم زمان برنامه حذف ۶۰ هزار جای پارک خودرو تا سال ۲۰۳۰ را پیش میبرد.

2- لندن
لندن نیز از ۱.۲ درصد سهم دوچرخه در اوایل دهه ۱۹۹۰ به ۴.۵ درصد در سالهای ۲۰۲۲–۲۰۲۳ رسید.
شبکه راهبردی دوچرخهسواری لندن از ۹۰ کیلومتر در ۲۰۱۶ به ۴۰۳ کیلومتر در ۲۰۲۴ گسترش یافت. همچنین سهم جمعیتی که در فاصله ۴۰۰ متری این شبکه زندگی میکنند، از ۱۲ درصد در ۲۰۱۹ به ۲۷ درصد در ۲۰۲۴ رسید.
لندن علاوه بر توسعه مسیرهای دوچرخه، سیاستهای کاهش ترافیک محلی را نیز جدی گرفته است: بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، بیش از ۱۰۰ محله کم ترافیک اجرا شد و تا سال ۲۰۲۵ بیش از ۵۰۰ خیابان مدرسهای ایجاد شده که ورود خودرو در ساعتهای مشخص در آنها ممنوع است.

3- برلین
برلین از ابتدا وضعیت بهتری داشته است. سهم دوچرخه در سفرهای روزانه این شهر از ۷ درصد در ۱۹۹۲ به ۱۸ درصد پیش از کرونا و سپس به ۱۹ درصد در ۲۰۲۳ رسید.
نکته مهم در تجربه برلین، عادی شدن دوچرخه در زندگی روزمره است. در این شهر، حدود ۷۳ درصد سفرهای دوچرخهای برای مقاصد کاربردی مانند کار، تحصیل، خرید و امور روزمره انجام میشود.
حتی در گروه سنی زیر ۱۶ سال، سهم دوچرخه به ۲۲ درصد رسیده است.
برلین در سال ۲۰۲۴ حدود ۸۰ درصد شبکه خیابانی خود را به سرعت ۳۰ کیلومتر بر ساعت یا کمتر محدود کرده بود.

4 - نیویورک
نیویورک کندتر از سه شهر اروپایی حرکت کرده، اما آن هم رشد قابل توجهی داشته است. سهم دوچرخه از سفرها از ۰.۶ درصد در ۱۹۹۰ به ۳ درصد در سالهای ۲۰۲۲–۲۰۲۳ رسید.
تعداد سفرهای سالانه با دوچرخه از ۳۵ میلیون به ۲۲۶ میلیون افزایش یافت. مهمتر اینکه نیویورک از سال ۲۰۰۷ مسیرهای حفاظت شده دوچرخه را جدیتر دنبال کرد و تا سال ۲۰۲۳ به حدود ۴۱۳ کیلومتر مسیر حفاظتشده رسید.
سهم مسیرهای حفاظتشده از کل مسیرهای دوچرخهسواری این شهر نیز از ۲۹ درصد در ۲۰۱۰ به ۶۸ درصد در ۲۰۲۳ افزایش یافته است.
مقاله رشد دوچرخهسواری در این شهرها را معلول چهار عامل همزمان تبیین میکند:
۱. شبکه پیوسته و حفاظتشده دوچرخه
۲. پارکینگ و دوچرخه اشتراکی
۳. آرامسازی ترافیک محلهای
۴. سیاستهای محدودکننده خودرو
فرقی نمیکند تهران باشد یا لندن و پاریس؛ شهرهای بزرگ، پرتراکم و پیچیده هم میتوانند دوچرخه را از حاشیه به متن سیاستهای جابهجایی بیاورند، به شرط آنکه اولویت خیابان از خودرو به انسان تغییر کند.
@TehranActiveMobility
خلاصه ای از وضعیت ایران :

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

کانال « اخبار ترکیه » نوشت :
حقوق معلمان و پرستاران ۱۸۰۰ دلار!
- دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس تورم شش ماه نخست سال افزایش داد!
* حقوق معلمان: ۱۸۰۰ دلار
* حقوق پرستاران: ۱۸۰۰ دلار
* حقوق نیروهای پلیس: ۱۹۰۰ دلار
* پایه حقوق کارمندان اداری: ۱۷۰۰ دلار
دولت ترکیه سالانه دوبار حقوق کارمندان دولت را براساس تورم به روز رسانی می کند.
میانگین حقوق معلمان، پرستاران و کارمندان دولت در ایران کمتر از ۲۰۰ دلار است » .
سایت « فرارو » در گزارشی با عنوان : « مقایسه تورم خوراکی در ایران با ترکیه، آرژانتین و مصر » نوشت : ( این جا )
بر اساس اعلام مرکز آمار ایران، شاخص قیمت مصرفکننده در خرداد به عدد ۶۵۶.۴ رسیده و تورم نقطه به نقطه خانوارها ۸۸.۶ درصد ثبت شده است؛ در کنار آن، تورم سالانه به ۶۲ درصد و تورم ماهانه به ۵.۹ درصد رسیده است.
اما مهمتر از این اعداد، سهم خوراکیها در این جهش است؛ جایی که تورم ماهانه گروه «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات» به ۶.۸ درصد رسیده است.
اگر یک خانوار در ابتدای اسفند ۱۴۰۴ برای خرید یک سبد معمولی مواد غذایی شامل برنج، نان، گوشت، مرغ، تخممرغ، لبنیات، حبوبات، میوه و سبزیجات ۱۰ میلیون تومان هزینه میکرد، با استناد به روند افزایش شاخص قیمت مصرفکننده که از سوی مرکز آمار ایران منتشر شده، همان سبد در پایان خرداد ۱۴۰۵ به حدود ۱۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان رسیده است.
به بیان دیگر، تنها در فاصله سه ماه، هزینه تأمین همان سبد مصرفی بدون اضافه شدن حتی یک قلم کالا، 21 درصدافزایش یافته است.

بررسی دادههای دهکی مرکز آمار ایران نشان میدهد تورم در ایران به شکل یکسان توزیع نشده است. در خرداد ۱۴۰۵، تورم دهک دوم به ۶۸.۵ درصد رسیده، در حالی که دهک دهم حدود ۶۰.۱ درصد تورم را تجربه کرده است. این فاصله ۸.۴ واحد درصدی در ظاهر کوچک است، اما در عمل به معنای تفاوت جدی در کیفیت زندگی است.
در ترکیه، در سالهای اخیر تورم خوراکیها در برخی دورهها به بالای ۱۰۰ درصد نیز رسیده است که عمدتاً تحت تأثیر کاهش ارزش پول ملی بوده است. در آرژانتین نیز تورم غذایی در برخی مقاطع حتی به سطوح بالاتر از ۱۵۰ درصد رسیده و الگوی مشابهی از کوچک شدن سبد غذایی و جایگزینی اقلام ارزانتر دیده شده است.
در مصر، وابستگی شدید به واردات گندم و نهادههای غذایی باعث شده تورم خوراکیها در محدوده ۴۰ تا ۶۰ درصد باقی بماند، اما در آنجا نیز فشار اصلی بر دهکهای پایین متمرکز است » .

پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
متن زیر به مناسبت « روز جهانی دوچرخه سواری » ( سوم ژوئن برابر با 13 خرداد ) تقدیم مخاطبان محترم « صدای معلم » می گردد .
امید آن که ایرانی ها با تدقیق و تدبر و اعمال « سبک زندگی سالم » بتوانند با حفظ « محیط زیست » که بزرگ ترین سرمایه این کشور است و بالاترین اولویت به شمار می آید ؛ گامی در جهت تحقق « جامعه سالم » و « شهر انسان محور » بردارند .
گروه رسانه/
معترضان در کشور مکزیک که یکی از میزبان های جام جهانی ۲۰۲۶ است با هجوم به ساختمان آموزش و پرورش، آن را تصرف کردند.
گروه رسانه/

دادستانی پاریس اعلام کرد که ۱۶ نفر از کارکنان مدرسه پیش دبستانی سندومینیک، که برخی از آنها پیشتر نیز از کار تعلیق شده بودند، صبح چهارشنبه در چارچوب چندین پرونده تحقیقاتی در بازداشت موقت قرار گرفتند.
صبح روز چهارشنبه ۲۰ مه (۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵)، شانزده نفر مرتبط با پیشدبستانی دولتی «سندومینیک» (برای کودکان ۳ تا ۶ سال) در منطقه هفت پاریس در بازداشت موقت قرار گرفتند.
دادستانی پاریس در گفتوگو با روزنامه «لو فیگارو» اعلام کرد که این بازداشتها در چارچوب «چندین پرونده جداگانه» انجام شده که برای «اقداماتی با ماهیتها و درجات مختلف شدت» گشوده شدهاند.
لور بکووا، دادستان پاریس چند روز پیش در گفتوگو با رادیو« ار ت ال» نیز اعلام کرده بود که دادستانی در حال بررسی «۸۴ مرکز آموزشی، شامل حدود ۲۰ مدرسه ابتدایی و حدود ۱۰ مهدکودک خردسالان» است.
روزنامه «لوموند» گزارش داد که اتهامات مطرحشده علیه آنها متفاوت است و شامل مواردی مانند «تجاوز به افراد زیر سن قانونی»، «آزار جنسی افراد زیر سن قانونی» و «خشونت علیه افراد زیر سن قانونی» میشود. به گفته مقامهای قضایی، برخی از افراد بازداشتشده پیشتر از کار تعلیق شده بودند، در حالی که برخی دیگر همچنان در حال فعالیت بودند.
امانوئل گریگوآر، شهردار پاریس روز آوریل (۱۴ فروردین ۱۴۰۵) اعلام کرده بود که از ابتدای سال ۲۰۲۶ (۱۱ دی ۱۴۰۴) تا آن تاریخ، ۷۸ نفر از کارکنان در مدارس پاریس از کار تعلیق شدهاند که ۳۱ نفر از آنها به ظن ارتکاب خشونتهای جنسی بوده است.
موج بازداشتهای روز چهارشنبه در پروندههای مرتبط با فعالیتهای فوقبرنامه مدارس پاریس بیسابقه توصیف شده است.

گزارش مخفی از رسوایی مدارس فرانسه
اواخر ماه ژانویه بود که یک برنامه تحقیقی «Cash Investigation» گزارشی درباره خشونتها و ضعف نظارت در فعالیتهای فوق برنامه این پیش دبستانی منتشر کرده بود.
در این گزارش، یک خبرنگار که بهصورت مخفیانه وارد مجموعه شده بود، با دوربین مخفی خود صحنههایی را ثبت کرد که در آن برخی مربیان در سالن غذاخوری و فضای بازی سرپوشیده بر سر کودکان خردسال و وحشتزده فریاد میزدند.
در یکی دیگر از تصاویر، یک مربی در حیاط مدرسه دهان یک پسر بچه را میبوسید و برخی دیگر از کارکنان نیز بهجای مراقبت از کودکان، سرگرم تلفنهای همراه خود بودند.
پس از پخش این برنامه تلویزیونی، چندین پرونده قضایی و اداری گشوده شد و بهدنبال آن، کودکان نیز شروع به بیان روایتهای خود کردند. از آن زمان تاکنون، دهها شکایت با اتهاماتی مانند «تجاوز»، «آزار جنسی» و «خشونت» از سوی والدین و به نمایندگی از کودکان مدرسه «سندومینیک» ثبت شده است.
موارد متعدد در برنامههای فوق برنامه
این شکایتها تنها به این مدرسه محدود نبوده و برخی دیگر از پیشدبستانیهای اطراف را نیز دربر میگیرد. چرا که دانشآموزان این مدارس، بخشی از برنامههای فوق برنامه عصرهای چهارشنبه و روزهای تعطیلی رسمی مدارس را بهطور مشترک با دانشآموزان مدرسه «سندومینیک» میگذراندند.
در اواخر آوریل، یک مربی حدودا بیستساله که در مهدکودک «سِروان» در منطقه یازدهم پاریس فعالیت میکرد، پس از آنکه به دلیل «رفتارهایی با ماهیت جنسی» علیه سه کودک تحت پیگرد قضایی قرار گرفت، در بازداشت موقت قرار داده شد.
پس از شکایتی که در نوامبر ۲۰۲۵ توسط مادر یکی از کودکان ثبت شده بود، این مربی که «بر اساس روایت کودک شناسایی شده بود»، از سوی شهرداری پاریس تعلیق شد.
پس از آن، دادستانی پاریس گزارشی دریافت کرد که از دو قربانی احتمالی دیگر سخن میگفت؛ کودکانی که احتمال میرود در پاییز ۲۰۲۵ در همان مهدکودک و توسط همین مربی هدف اقداماتی مشابه قرار گرفته باشند.

پس از سالها هشدار و گزارشهای پراکنده، بحران فعالیتهای فوق برنامه مدارس در پاریس سرانجام در بهار ۲۰۲۵ علنی شد.
ماجرا زمانی ابعاد گستردهتری پیدا کرد که چند خانواده، مواردی از آزار جنسی احتمالی علیه کودکان ۳ تا ۵ ساله در پیشدبستانی «آلفونس-بودَن» در منطقه یازدهم پاریس را گزارش کردند. قرار است دادگاه مربوط به کمک مربی متهم در این پرونده، روز ۲۶ مه (پنجم خرداد) برگزار شود.
در اواخر آوریل نیز یک کمک مربی حدود ۲۰ ساله که در پیشدبستانی «سِروان» در منطقه یازدهم پاریس کار میکرد، به اتهام انجام رفتارهای جنسی نامناسب علیه سه کودک بازداشت موقت شد. این پرونده پس از آن مطرح شد که مادر یکی از کودکان در ماه نوامبر ۲۰۲۵ شکایتی در همین باره ثبت کرد. به گفته مقامهای قضایی، کودک در روایت خود این مربی را شناسایی کرده بود و شهرداری پاریس نیز او را از کار تعلیق کرد.
پس از آغاز تحقیقات، دادستانی پاریس گزارشهای دیگری دریافت کرد که از وجود دو قربانی احتمالی دیگر خبر میداد؛ کودکانی که گفته میشود در پاییز ۲۰۲۵ و در همان پیشدبستانی، هدف رفتارهای مشابه از سوی همین کمک مربی قرار گرفتهاند.
اولین جلسه محاکمه از زمان افشای این رسواییها، در تاریخ ۵ مه (۱۵ اردیبهشت) در دادگاه کیفری پاریس پشت درهای بسته برگزار شد. برای یک مددکار جوان ۴۷ ساله که به آزار جنسی ۹ دختر ۱۰ ساله و تجاوز جنسی به سه نفر از آنها متهم شده بود، ۱۸ ماه حبس تعلیقی درخواست شد.
این اتهامات در وهله اول ناشی به آغوش کشیدنهای «بسیار محکم» از ناحیه سینهها بوده و در ادامه به دلیل پیدا شدن نقاشیهایی از چهرههای زنان با اندام تناسلی برجسته را نشان میداد که او در طول کارگاه «گرافیک» به کودکان ارائه میداد.
انتظار میرود تصمیم دادگاه در ۱۶ ژوئن (۲۶ خرداد) اعلام شود.
پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

قابل توجه سياستمداران ايراني و آمريکايي ؛
وقتي باور کنيم شکست ناپذيريم ، نقاط ضعف واقعي خود را نمي بينيم !
درخواست يک شهروند از محله ي سر افرازِ دماوند در عصر جمعه 11 ارديبهشت 1405، ساعت 17و 45 دقيقه به وقت محلي ( چند ساعت بعد از شنيدن خبر ضرب العجلِ کدخداي محله ايالات متحده آمريکا براي روز جمعه جهت ارائه پيشنهاد جديد ) از رياست محترم سازمان ملل متحد ؛ زيرا میانجیگری فعال، يکي از شرح وظايف دبير کل سازمان ملل متحد مي باشد.
در بسیاری از موارد، دبیر کل یا نماینده ویژه او، مستقیماً در تلاشهای میانجیگری برای حل و فصل اختلافات بین کشورها دخالت میکنند. این میانجیگری میتواند شامل مذاکره مستقیم با رهبران، پیشنهاد طرحهای صلح، یا ایجاد فضایی برای گفت و گو باشد.
ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم به ماحصلِ تجربه گران بهاي عاقلان اين دهکده و نه جنگ افروزان عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
بدترين قمار بازان، کساني هستند که نمي دانند چه زماني بايد از سر ميز بازنده بلند شوند!
دنيا به مذاکرات اسلام آباد اميد بسته است.
پرزيدنت ترامپ، شايد تحت تاثير نخست وزير نتانياهو، در اقدامي عجولانه طرح محاصره دريايي ايران را اجراء کرده است که با ناديده گرفتن منافع مردم ِ آمريکا ، اروپا، منطقه و ... قفلي بزرگ تر به قفل قبلي مي زند.
کمتر از 24 ساعت از ابراز نگراني شما نسبت به بسته ماندن تنگه هرمز که رکود جهاني و عدم ثبات اجتماعي را هشدار داده بوديد، شاهد افزايش تنش هستيم.
اميد است در سايه خردورزي نقش آفريني شما دبير کل محترم سازمان ملل متحد و سياستمداران کشورهاي منطقه و خارج از منطقه و ادامه ميانجي گري ، بين سياستمدران جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا، اجازه ندهيم نخست وزير نتانياهو چند صباحي بيشتر بر سر قدرت باقي بماند.
آقاي ریيس
در گفت و گوي تحليل مقدمات دور دوم مذاکرات اسلام آباد ( اينجا ) درباره محاصره دريايي در محله ي سرافرازِ دماوند در دهکده کوچک مان، از جنابعالي درخواست نمودم با مراجعه به مستندات بين المللي و ... آنچه صلاح مردم اين دهکده کوچک است را انجام بدهيد .
در دوراني که قانون اساسي ، ( چهارچوب مديريت جامعه) مورد توجه رسانه ( رکن چهارم دموکراسي ) مي باشد ، توجه به تنظيم مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي اهميتی ويژه دارد .
اجراي پروژه هاي آينده ي فعال سازي کامل و مؤثر کریدورهاي جاده ابريشم به توسعه زیرساختهای ریلی و جادهای، هماهنگی گمرکی و لجستیکی بین کشورها، و تأمین امنیت مسیرها بستگی دارد.
در حال حاضر، این کریدورها در حال توسعه و بهبود هستند و تا فعال شدن کامل، فاصله زماني مناسبي باقيست تا مقررات بين المللي کامل و دقيق براي آن ها تدوين شود تا در آينده براي کاهشِ فشارِ اقتصادي به تمامي اهالي اين دهکده کوچک، نياز به قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد جهتِ مهار تنش هاي نظامي نباشد.
در اين گفت و گو، به جاي اشاره به مزاياي اين کريدور ها به چالش هاي آن مي پردازم و از ان مقام عالي درخواست مي کنم با توجه به تجربه دردناک در آب راهِ جنوبي محله سر افراز دماوند، خردمندانه و داهيانه عمل کنيد تا معايبِ و نواقص احتمالي مقررات بين المللي اين شاهراه ها به حداقل کاهش يابد تا در آينده نه چندان دوري شاهدِ اختلالات عبور و مرور در اين کريدور هاي تازه تاسيس يا کريدور هايي با قدمت طولاني نباشيم.
عقلاي اين دهکده کوچک، توسعه پايدار را هدف قرار داده اند و از منازعات نظامي، فشار اقتصادي بر شهروندان ، سرکوب شهروندان، بي توجهي به اراده مردم، بي تفاوتي به سرنوشت آنان و ... موانع عمده توسعه پايدار پرهيز مي کنند.
عقلاي اين دهکده کوچک، همواره نه به جنگ ، نه به تجاوز و کشور گشايي، نه به اعدام ، نه به نژاد پرستي و نه به ... را سرلوحه ي اقدامات خردمندانه خود قرار داده زيرا به خوبي واقف هستند که دودِ هرگونه کنش مخرب به زودي به چشم همه اهالي اين دهکده ي کوچک مي رود .
معایب/ ریسکهاي کريدورهاي موسوم به راه ابريشم برای مردم دنیا به شرح ذيل است.
1- ریسک افزایش « وابستگی متقابل » و اثر دومینویی بحرانها
* اگر یک کشور/ کریدور در میانه مسیر دچار تنش، ناآرامی یا تحریم شود، فشارش میتواند سریع به بازارهای دیگر برسد (چون مسیر جایگزین ممکن است موقتاً محدود شود).
2- مسائل امنیتی و حملات/ اختلالات سایبری - لجستیکی
* شبکههای حملونقل عظیم معمولاً هدف اقتصادی/سیاسی میشوند.
* اختلال در یک بخش میتواند عملکرد زنجیره را کند يا متوقف کند و لاجرم قیمتها را بالا ببرد (بهخصوص برای کالاهای وابسته به زمان).
3- خطرات زیست محیطی و اجتماعی در مسیرهای عمرانی
* تاسيسِ زیرساخت راه ابريشم در مقیاس بزرگ، عبارتند از فشار بر زمین، آب، پوشش گیاهی، جابهجایی جمعیت یا افزایش آلودگی در فاز ساخت و بهره برداري.
* اگر استانداردهای زیستمحیطی جدی نباشد، عواقب مخرب آن به سلامت مردم محلی میرسد.
4- تشدید رقابت ناعادلانه برای برخی صنایع
* کالاهای ارزانتر وارداتی ممکن است به بعضی صنایع محلی (بهخصوص صنایع مصرفی/ مونتاژی) فشار بیاورد.
5- یعنی در برخی شهرها، احتمال کاهش فرصتهای شغلی یا نیاز جدیتر به بازآموزی نیروی کار، نمايان مي گردد.
6- در صورت عدم هماهنگی، شاهدِ افزایش « چالشهای استاندارد و گمرک » خواهيم بود.
* اگر استانداردها، تعرفهها، بارنامهها، کنترلهای مرزی و گارانتی کیفیت، یکپارچه نشوند، در عمل سودِ کاهشِ زمان، ممکن است کمتر شود.
* این میتواند باعث صف، دوبارهکاری، فساد اداری یا افزایش هزینههای پنهان شود.
6- تشدید تمرکز قدرت اقتصادی در دست چند بازیگر بزرگ.
* در شبکههای خیلی بزرگ، شرکتهای بزرگ لجستیک/ مالی و پیمانکاران زیرساخت، ممکن است سهم بیشتری از سود بگیرند.
* اگر دولتها و نهادهای تنظیمگر نقش بیطرف نداشته باشند، نفعش برای عموم ممکن است کمتر از انتظار باشد.
خلاصه آن که، اگر هرکدام از نکات فوق الذکر به درستي مديريت نشوند، ریسکها (امنیتی، سیاسی، زیستمحیطی، یا اختلال در هماهنگی) میتواند هزینهها را بالا ببرد و نفع عمومی کمتر شود.

آقاي ریيس ؛
براي روشن شدن موضوع، چند چالشِ مقرراتِ بين المللي درباره عبور و مرور در تنگه ها و آب راه هاي بين المللي، تقديم مي گردد.
1.مرز کنترلهای ساحلی و حق عبور: تعیین اینکه کدام اقداماتِ کنترلی کشور ساحلی (مانند بازرسی یا نظارت) «الزام معقول» است و کدام «مانعتراشی ناروا» در حق عبور محسوب میشود.
2. تفسیر «عدم ایجاد مانع ناروا»: اختلاف بر سر اینکه چه حد از اقدامات کنترلی، حق عبور بینالمللی را عملاً غیرقابل استفاده میکند.
3. اجرای قواعد ایمنی ناوبری: هماهنگ سازی و اجرای قواعد ایمنی (مثل مسیرهای توصیه شده یا سرعت) به نحوی که هم امنیت را تأمین کند و هم مانع اضافی ایجاد نکند.
4. تعارض قواعد زیست محیطي با مقررات عبور و مرور در آب راه ها: چگونگی اجرای مقررات زیستمحیطی برای جلوگیری از آلودگی زيست محيطي بدون اینکه محدودیتهای شدیدی بر جریان عادی عبور و مرور تحمیل شود.
5. مسئولیت در زمان وقوع خطر یا حادثه: تعیین سریع و شفاف مسئولیتها در زمان بروز حوادث (برخورد، آلودگی، یا امنیتی) و حدود اختیارات کشور ساحلی برای مداخله.
6. حدود بازرسی و توقف کشتیها: مشخص کردن اینکه کشور ساحلی و غير ساحلي تا چه حد مجاز به توقف، بازرسی، یا اسکورت کشتیها بهخصوص با استناد به مسائل امنیتی است.
7. تعارض حق عبور با تحریمها و اقدامات اقتصادی: تأثیر اقدامات یک جانبه اقتصادی یا تحریمها بر عملیات کشتیرانی و بیمه، حتی اگر حق عبور از نظر حقوق دریاها همچنان برقرار باشد.
8. مقررات بینالمللی محاصره دریایی در زمان جنگ بر اصول مشروعیت، اعلام رسمی، رعایت حقوق مسافر و کشتی، و محدودیتهای انسانی استوار است، که تمامی آنها بر اساس قواعد حقوق جنگ و قواعد عرفی و کنوانسیونهای بینالمللی تعیین شده است. هدفِ اصلی این مقررات آن است که در عین حال که قُدرت نظامی اعمال میشود، حقوق انسان ها و حقوق بین الملل حفظ شود.

آقاي ریيس،
ابهام اهالي اين دهکده در اين است که با وجود تمامي مقررات بين المللي مدون از جمله مقررات فوق الذکر ؛ چرا شرايط کنوني آب راهِ تنگه هرمز و درياي عمان، « هفتهای ۱۰ میلیارد وعده غذا » را در جهان را تهدید میکند ؟
عواقب مخرب جنگ در توسعه پایدار عبارتند از:
• تخریب محیطزیست به شدت افزايش مي يابد.
• ضربه به اقتصاد پایدار و بلندمدت پر رنگ تر رخ مي نمايد.
• عدالت اجتماعی و رفاه انسانی تضعیف مي گردد.
«جنگ با ایجاد تخریب گسترده در محیطزیست، زیرساختهای اقتصادی و سرمایه انسانی، عملاً یکی از مهمترین موانع توسعه پایدار به شمار میآید و نه تنها به تأمین نیازهای نسل حاضر کمک نمیکند، بلکه توانایی نسلهای آینده را برای تأمین نیازهایشان به شدت تضعیف میکند » .
آقاي ریيس،
آز آنجا که لازم بود در گذشته براي کاهش آثار مخرب جنگ، مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي، دقيق تري تدوين مي شد ؛ پس لازم است امروز هم، جهتِ کاهش آثار مخرب جنگ هاي آتي، مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي، دقيق تري تدوين شود .
در دوراني که قانون اساسي ، ( چهار چوب مديريت جامعه) مورد توجه رسانه ( رکن چهارم دموکراسي ) مي باشد ، توجه به تنظيم مقررات و کنوانسيون هاي بين المللي اهميت ويژه دارد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقدمه
برای بیشتر ما این پرسش مطرح است که چرا نباید دو کشور پیشرفته و در حال توسعه، در هر حیطه ای خصوصا در زمینه مسایل آموزش و پرورش مقایسه شوند؟ یا چرا آن ها توانسته اند و می توانند پیشرفت کنند اما ما خیر؟ در این مقال تلاش شده است فاکتورهای این چرایی در مقابل هم قرار بگیرد تا با بررسی تفاوت ها به پاسخ قابل قبول برسیم.
چالشهایی که تا دیروز نبودند، امروز با موجودیت خود کشورهای مختلف را در سطح جهان وا داشته است تا سیاست ها و برنامه های انعطاف پذیری برای سیستم آموزشی خود در نظر بگیرند. کشورهای پیشرفته هر دائم، در پی برنامه ریزی برای تسهیل دسترسی به سیستم هایی کارآمد، متحول و مرتبط با شرایط نوظهور بوده اند.. همین مسأله باعث شده است تا مابین سیاست های کشورهای در حال توسعه با پیشرفته، شکاف عظیمی به وجود آید. یقین شدت این شکاف با کشورهای توسعه نیافته یا عقب مانده بسیار عمیق تر است.
اصولا مردم کشورهای توسعه نیافته به آموزش مدرن دسترسی ندارند و در کشورهای در حال توسعه این نوع آموزش بسیار کم رنگ است. لذا برای رفع این مشکل می باید در راستای راهکارهایی چون توسعه آموزش آنلاین، افزایش توانمندی دانشآموزان برای ایجاد ارتباط مجازی و یادگیری هوشمند حرکت کنند. مسیری که در کشور ما نیز برای تحقق آن تلاش هایی صورت گرفته اما موفقیت چندانی به عمل نیامده است.
سیاست های آموزشی کشورهای در حال توسعه، جهت بهبود نتایج در سطح نازل و ابتدایی قرار دارد و در مقایسه با کشورهای توسعه یافته، گویی آنان در قرون گذشته باقی مانده اند. شاید تعبیر ماندن در سنت گرایی و نرسیدن یا دیر و ناقص رسیدن به مدرنیسم و بازماندن از پست مدرنیسم، واقعیت اصلی کشورهای در حال توسعه باشد.
اکنون به بررسی سیاست های متفاوت آموزشی در بین این دو گروه از کشورها می پردازم.

سیاست های آموزشی در کشورهای در حال توسعه
اولویت لازم و شرط بقای نظام آموزشی در کشورهای در حال توسعه اصولا حول محور پنج عنصر زیر شکل می گیرد: اگر دقت کنید کشورهای پیشرفته، پنج شرط بقای نظام آموزشی را در مرحله مدرنیسم، طی کرده اند و آنان با فراغ بالی مثال زدنی در تلاش هستند تا همسو با پست مدرنیسم آماده رسیدن به مرحله یا مراحل بعدی باشند.
1. توسعه تحصیلات ابتدایی و متوسطه
2. تربیت معلمان
3. ترویج تحصیلات دختران
4. توسعه آموزش فنی و حرفهای
5. توجه به آموزش بهداشت و ترویج بهداشت عمومی
در زمان فعلی، ما درگیر برآورد سازی اولین نیازهای ضروری یک نظام آموزشی هستیم و متأسفانه در همین ارتباط موفقیت قابل توجهی نیز کسب نکرده ایم.
هنوز بعد از گذشت بیست سال از قرن بیست و یکم، افزایش پوشش یا تراکم تحصیلی، دغدغه اصلی ماست. یعنی تلاش برای پیش گیری از بازماندگی تحصیلی یا ترک تحصیل کودکان و نوجوانان در مقاطع تحصیلی گوناگون. متأسفانه ترویج تحصیلات ابتدایی و متوسطه برای همه افراد لازم التعلیم و توسعه مناطق روستایی و محرومیت زدایی از مناطق بازمانده از توسعه اجتماعی، تلاشی است که در همه نقاط ایران موفقیت آمیز نبوده است.

اهم فعالیت های آموزش و پرورش ما حول تربیت معلمان می چرخد. این به معنای کسب موفقیت صددرصدی نیست. چون چنین تلاشی شرط لازم برای تحقق سیاست های آموزشی است اما شرط کافی نیست. هر ساله ناترازی عمیقی مابین نیروهای پرورش یافته و جذب شده با نیروهای مورد نیاز متناسب با جامعه آماری بر اساس تعداد دانش آموزان، کلاس های درسی و مدارس وجود دارد.
علاوه بر این، جهت افزایش تراکم تحصیلی، به ترویج تحصیل دختران خصوصا در مناطق محروم و روستایی توجه بیشتری باید داشته باشیم. یعنی از بُعد فرهنگی و در سایه تعصبات محلی، مشکل عدم جذب دختران برای آموزش رسمی برطرف نشده است. و چون باید به سازمان های جهانی از جمله یونسکو پاسخ گو باشیم پس در پی ترویج تحصیل دختران هستیم. این نیاز قرن حاضر نیست و در کشورهای پیشرفته در قرون گذشته، به یک ضرورت عادی تبدیل شده است.
کشورهای در حال توسعه به گسترش آموزش فنی و حرفهای نیز توجه بیشتری دارند. چون دریافته اند که آموزش نظری برای رسیدن به سرحد توانایی کشورهای توسعه یافته، به تنهایی پاسخ نمی دهد. اما در ایجاد جذابیت لازم برای ثبت نام تعداد بیشتری از دانش آموزان و شناسایی علایق و استعداد آنان موفق نبوده اند.
در چند سال اخیر مابین چنین آموزشی با دانشگاه های کشور، پل ارتباطی برقرار کرده اند اما این تلاش نیز در نبرد با میزان شیدایی و بازار پررونق رشته های پزشکی و مهندسی، پیروز میدان نبوده است. شاید بهتر بود قبل از هر نوع هدف گذاری جاذب برای دانش آموزان فنی و حرفه ای، ابتدا نوع نگاه به مسأله را در سطح جامعه تغییر می دادیم و آن را فرهنگ سازی می کردیم.

هنوز عده ای شرم دارند بگویند که در رشته فنی و حرفه ای یا کار و دانش، تحصیل می کنند. حتی برخی از دانش آموزان رشته های علوم انسانی نیز در برابر رشته های تجربی و ریاضی، تحقیر می شوند. این طرز تفکری است که آموزش و پرورش و خود ما آن را به فرهنگ عمومی تبدیل کرده ایم. پس توسعه آموزش فنی و حرفه ای برای کشورهای درحال توسعه یا توسعه نیافته نه یک ترجیح که جبری مطلق است.
در ضمن کشورهای در حال توسعه برای تقویت بنیه اقتصادی خود به ایجاد مسیری نیازمندند که مهارت عملی در سنین پایین تر را آموزش دهد تا دانش آموزان زودتر جذب بازار کار شوند و به افزایش تولید کمک کنند. این مهم به دلیل بالا بودن جمعیت زیر 15 سال یا جوانی جمعیت نیز هست. لذا آموزش فنی و حرفه ای برای کشورهای در حال توسعه حائز اهمیت است.
ضرورت دیگر برای آموزش و پرورش کشورهای در حال توسعه، آموزش و ترویج بهداشت فردی، بهداشت عمومی و پیش گیری از بیماریهای مُسری است. هنوز سطح فرهنگ در این کشورها به حدی نرسیده است که اقشار گوناگون جامعه از جمله عشایر، روستانشین ها و حاشیه نشین های شهری به مفاهیم و مسایل بهداشتی به طور کامل واقف یا عامل به عمل باشند.
مجموع این پنج اولویت، سیمای آموزش و پرورش کشور در حال توسعه ای چون ایران است. به دلیل پرداختن به این عناصر ابتدایی، قادر به حرکت رو به جلو و تعالی بخش نیستیم. لذا با مختصات آموزش و پرورش کشورهای پیشرفته بیگانه ایم.
( در این جا و در داخل پارانتز ترجیح می دهم به یک نکته باریک اشاره کنم. توسعه آموزش حرفه ای و فنی صحیح است یا فنی و حرفه ای؟ اگر در مفهوم هر یک دقت کنید تفاوت معنی داری نسبت به یکدیگر دارند. غرض از آموزش حرفه ای یاددهی مهارت است و آموزش فنی نیز به معنای ایجاد توانمندی است. ابتدا باید مهارت را فرا گرفت و سپس در آن توانمند شد. پس ظاهرا اصطلاح « آموزش حرفه ای و فنی » درست تر است. )
قبل از پرداختن به سیاست های آموزشی کشورهای پیشرفته، باید اشاره کرد که چگونه جهت گیری این کشورها از سنت گرایی به مدرنیسم تغییر مسیر داد. جریانی که ما هرگز آن را طی نکرده ایم.

پس ابتدا بهتر است به وقوع رنسانس اشاره شود:
« دوره ای از تحولات عظیم فرهنگی و فکری در قرن چهاردهم میلادی در اروپا و ابتدا در ایتالیا آغاز شد و به تدریج به سایر نقاط اروپا گسترش یافت. این دگرگونیها، نه تنها در عرصه هنر و ادبیات، بلکه در زمینههای سیاسی و اجتماعی نیز رخ دادند. در این دوره توجه به آموزش و پرورش با تأکید بر ارزش انسان و خردگرایی و به عنوان ابزاری برای ارتقای سطح دانش و کسب آگاهی های عمومی مورد توجه قرار گرفت.» (1)
سپس به تلاش هایی مستمر در سایر کشورهای اروپایی اشاره می شود که هر یک به موازات اهدافی تکمیلی و در تعقیب یکدیگر انجام یافته است. از جمله:
« در اواخر قرن بیستم پس از گردهماییهای بینالمللی در باره آینده آموزش و پرورش که در پاریس تشکیل شد به جمعبندیهایی رسیدند که اهم آنها عبارت بودند از:
ـ اهمیت دادن به نقش معلم و طولانی کردن مدت کارآموزی و بازآموزی تربیت معلم
ـ گسترش کمی و کیفی تربیت معلم متناسب با رشد و گسترش آموزش و پرورش
ـ تحول در برنامههای آموزشی، محتوای کتابهای درسی و اضافه شدن منابع دانش از قبیل کتابخانه، فیلم، موزه، رایانه، میکرو الکترونیک و ...
ـ رسانههای گروهی و ارتباطات جمعی نیز به مسائل آموزش و پرورش پرداختند و در واقع نوعی آموزش غیرمدرسه ای هم به وجود آمد.» (2)
از این چهار تصمیم نهایی برخاسته از گردهمایی های بین المللی در اواخر قرن بیستم، هنوز در جامعه ما به جز مورد آخر که نیاز به بررسی و تحلیل دارد، جامه عمل نپوشیده است. یعنی چیزی حدود چهل پنجاه سال ما با تأخیر عملکردی مواجه هستیم.
آنان از این مراحل عبور و وارد دروازه های نوینی از توسعه پایدار شده اند و ما هنوز در گِل باقی مانده ایم.

سیاست آموزشی کشورهای پیشرفته
« این سیاست ها معمولا بر توسعه نوآوری سرمایه انسانی و اجتماعی، رشد اقتصادی پایدار، هماهنگی اجتماعی و مشارکت مدنی استوار است. آنان بهبود کیفیت نیروی انسانی خود را با سرمایهگذاری در آموزش و پرورش تسهیل میکنند.
اولویت لازم و شرط توسعه نظام آموزشی در کشورهای پیشرفته حول محور پنج عنصر زیر شکل می گیرد:
1. توسعه مهارتهای نوآوری و فن آوری
2. تسهیل دسترسی به آموزش عالی
3. توجه به توسعه پایدار
4. ترکیب آموزش و تحقیقات
5. توجه به تربیت شهروندی
آنان با توسعه مهارتهای مرتبط با فن آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و علوم دقیق مهندسی و دقت در دیگر حوزههای نوآوری چون کاربردی کردن هنرِ ربات سازی و هوش مصنوعی در تولید صنایع گوناگون و در بخش های خدماتی و صنعتی توجه دارند. سیاستهایی که ضرورت نیاز به نیروی کار متخصص و توانمند در زمینههای زیرساختی را نمایان می سازد. » (3)
اگر دقت کنید کشورهای پیشرفته، پنج شرط بقای نظام آموزشی را در مرحله مدرنیسم، طی کرده اند و آنان با فراغ بالی مثال زدنی در تلاش هستند تا همسو با پست مدرنیسم آماده رسیدن به مرحله یا مراحل بعدی باشند. کشورهای پیشرفته امکان دسترسی به آموزش عالی را برای همه افراد جامعه بدون توجه به جنسیت فراهم می کنند. این مهم از طریق تسهیل دسترسی مالی، ترویج تحصیلات عالی و ایجاد محیطهای آموزشی مناسب تحقق می یابد.

آنان به توسعه پایدار توجه دارند لذا سیاستهای آموزشی خود را حول مقوله هایی چون آموزش محیط زیست، توجه به تغییرات آب و هوایی و ترویج مسئولیت پذیری اجتماعی سازگار میکنند.
به طور مثال، یکی از نتایج بارز این رویه آموزشی، توسط « نوجوان سوئدی یعنی « گرتا تونبرگ » در اوت 2019 به نمایش گذاشته شد. او فاصله میان پلیموت انگلستان تا نیویورک را با قایقی بادبانی پیمود تا در اجلاس اقلیمی سازمان ملل شرکت کند و با این تلاش به نمادی جریان ساز در دیپلماسی سیاسی بدل شد و نامزد دریافت جایزه نوبل گردید. او با نگاه های غضب آلود، خشم خود را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ترامپ و سیاست های ضد محیط زیستی او ابراز کرد و پشت تریبونِ این نهاد بین المللی، از تغییر در رویکرد دولت ها نسبت به محیط زیست سخن گفت.» (4)

کشورهای پیشرفته چون آموزش را با تحقیقات و نوآوری های علمی ترکیب می کنند پس تبدیل به تولید کننده دانش نوین در سطح جهان می شوند. آنان به خوبی دریافته اند که برای تحقق همه این اهداف به طور هم سو و هم زمان به تربیت شهروندانی با مسئولیتپذیری اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی نیاز دارند. سیاستهایی که به ترویج مشارکت مدنی و تعهد به جامعه کمک میکند.
به طور کلی، سیاستهای آموزشی در هر دو دسته از کشورها به منظور توسعه انسانی و اجتماعی، بهبود کیفیت زندگی و ایجاد فرصتهای بهتر برای همه افراد تدوین میشود. این سیاستها باید با توجه به شرایط محلی و نیازهای جامعه بهینهسازی شوند. اما به دلیل تفاوت ساختار سیاست های آموزشی کشورهای در حال توسعه با کشورهای پیشرفته که در بالا بدان اشاره شد، آنان در این هدف گذاری موفق بوده اند و ما خیر.
در واقع عمده دلیل تفاوت فاحش مابین کشورهای در حال توسعه با پیشرفته، در این نکته مهم نهفته است که آنان از قرن چهاردهم میلادی متوجه ضرورت نیازهای آموزشی انسان ها شده اند و ما خیر. ما هنوز چنین ضرورتی را حس نمی کنیم، نمی شناسیم، نمی پسندیم، نمی خواهیم و از احتمال تحقق آن بیمناک هستیم.
رئیس جمهور محترم،
جنگ، سپر بلای تمامی بهانه های ما نسبت به کاستی های آموزش و پرورش گردیده است و نیازی به ردیف کردن بهانه های دیگر نیست. اما نکته مهم و دردناک این است که رسالت شما برای ترویج روش های نوین آموزشی نیز همانند رؤسای سابق ابتر باقی ماند و کورسوی امیدواری را در ما به قتل رساند.
منابع استفاده شده :
1) بلاگ بوک لند؛ تاریخ و تحول ادبیات در دوران رنسانس، 1403.01.09.
2) دفتر انتشارات و فناوری آموزشی؛ جهانی شدن و تحول در آموزش و پرورش، 1397.01.22.
3) خبرگزاری آنا؛ مقایسه سیاستهای آموزشی کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، 04.04 .1403.
4) سایت صدای معلم؛ گرتا تونبرگ صدای نظام آموزشی سوئد، سیامک مهاجری، پژوهشگر ارشد جامعه شناسی، 1398.08.05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

قابل توجه سياستمداران ايراني و آمريکايي ،
وقتي باور کنيم شکست ناپذيريم ، نقاط ضعف واقعي خود را نمي بينيم !
درخواست يک شهروند از محله سر افرازِ دماوند در بعد از ظهرِ چهار شنبه 26 فروردين ساعت 16 و 56 دقيقه به وقت محلي از رياست محترم سازمان ملل متحد، زيرا میانجیگری فعال، يکي از شرح وظايف دبير کل سازمان ملل متحد مي باشد.
در بسیاری از موارد، دبیر کل یا نماینده ویژه او، مستقیماً در تلاشهای میانجیگری برای حل و فصل اختلافات بین کشورها دخالت میکنند. این میانجیگری میتواند شامل مذاکره مستقیم با رهبران، پیشنهاد طرحهای صلح، یا ایجاد فضایی برای گفت و گو باشد.
ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم به ماحصلِ تجربه گرانبهاي عاقلان اين دهکده، نه جنگ افروزان ، عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک از جمله پاپ لئون چهاردهم و... را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک، جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
بدترين قمار بازان، کساني هستند که نمي دانند چه زماني بايد از سرِ ميزِ بازنده بلند شوند!
بريتانيا ، فرانسه و ...متحدان تاريخي ايالات متحده آمريکا به هر دليلي با ارتش ايالات متحده آمريکا در بازگشايي تنگه هرمز همکاري نکردند.
بعد از محاصره دريايي اخيرِ ارتشِ ايالات متحده آمريکا ؛ در بين مذاکراتِ سياستمداران در اسلام آباد، کنش هاي گوناگوني در سطح منطقه و ديگر بازيگران خارج از منطقه رخ داد.
به قرار شنيده ها، بازيگران اروپايي و جمهوري خلق چين هريک اقدامات جداگانه به شرح ذيل انجام دادند:
1. بريتانيا ، فرانسه و ... با برخي کشورهاي همسايه ي جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس توافق نمودند که راهِ ديگري ( به جز پيوستن به جنگ آمريکا و اسرائيل با ايران ) را دنبال کنند .
2. چين، ضمن محکوم کردن اقدام غير مسئولانه ايالات متحده آمريکا در محاصره دريايي، طرحي چهاربندي براي خروج از اين بحران را ارائه نموده است.
جنگ نهم اسفند با رويا فروشی گسترش دموکراسی و تبديل راه باريک آزادی به اتوبان آغاز شد ولي امروز پس از نمايان شدن چهره واقعی جنگ و جنگ افروزی، شاهد نگرانی مردم جهان از ادامه جنگ هستيم .

به نظر مي رسدکه عدم هم سويي چين و حتي ناتو با ايالات متحده آمريکا، نشانه هايي کم رنگي از جا به جايي هژموني جهاني ( بدون هيچ گونه جانبداري يا مخالفت ) را به اذهان برخي از تحليل گران متبادر مي سازد.
اميد است در سايه خردورزي نقش آفريني شما دبير کل محترم سازمان ملل متحد و سياستمداران کشور هاي منطقه و خارج از منطقه و ادامه ميانجي گري ، بين سياستمدران جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا، صلح طلبان جامعه جهاني اجازه ندهند جنگ ويرانگر با ايجاد چالش بين مذاکرات دور دوم اسلام آباد، حتي يک لحظه بيشتر ادامه يابد.
آقاي ریيس
با بلند شدن صداي نه به جنگ، نه به مداخله در امور داخلي ديگر کشورها، نه به اعدام ، نه به رويافروشي، نه به ... و فعال شدن بازيگران جديد در محله ي کشور هاي حوزه خليج فارس ايران و محله ي سرافرازِ دماوند در دهکده کوچکمان، مروري مختصر به آنچه اميد جهانيان به صلح و دوستي دارند و توجهي که همه مردم اين دهکده کوچک به دور دوم مذاکرات اسلام آباد دوخته اند به ائتلافات غير نظامي دو جانبه و چند جانبه اجرايي جهت حفظ امنيت جهاني در چار چوب ديپلماتيک و گسترش همکاري هاي عملياتي مي پردازم تا شما با مراجعه به مستندات بين المللي و ... آنچه صلاح مردم اين دهکده کوچک است را انجام بدهيد .
آقاي ریيس
قطعأ تائيد مي نمایيد که سازمان هاي بين المللي نقش چارچوب دهنده ، قانون گذار و تسهيل گر را دارند که فرايندي طولاني مدت و زمانبر را طي مي کنند ولي اقدامات مستقيم کشورها در قالب ائتلاف ها يا همکاري هاي دو جانبه و چند جانبه مثل مبارزه با داعش ، القاعده و ... جنبه اجرايي و عملياتيِ سريع تر را ايفا مي کنند.
الگوهاي همکاري در سازمان هاي بين المللي در حوزه امنيت دريايي و انرژي تلاش مي کنند تا با ايجاد اجماع و چارچوب هاي حقوقي، واکنش هماهنگ و فراگير داشته باشند.
امروز که از يک سو پيمان هاي نظامي مثل ناتو و ... هم سو با ايالات متحده آمريکا نمي باشند و از سوي ديگر ايالات متحده امريکا موضع مشخصي نسبت به جنگ اکران ندارد و در ظاهر هم گرايي ترامپ با پوتين رخ مي نمايد و چين ضمن نقد آمريکا در محاصره دريايي تنگه هرمز، طرحي چهاربندي ارائه مي دهد و ... به نظر مي رسد که شايد جهان با نظمي نوين مواجه باشد.( بدون قضاوت مثبت يا منفي نسبت به نظم نوين )
آقاي ریيس
با توجه به دو قدرت بزرگِ ايران و عربستان در خليج فارس که در سايه ابتکار چين با هم متحد شدند و نيز افزايش روز افزون نقش چين در هژموني بين المللي ( بدون موضع گيري مثبت يا منفي نسبت به تغيير هژموني بين المللي ) از بين تمامي ائتلاف ها يا همکاري هاي دو جانبه و چند جانبه بر ابتکار امنیت جهانی (Global Security Initiative – GSI) که توسط شی جینپینگ مطرح شده است متمرکز مي شوم.
آقاي ریيس
همان طور که استحضار داريد براي روشن شده زواياي تاريک وقايع اخير :
ابتکار امنیت جهانی (Global Security Initiative – GSI) ، بر روابط امنیتی چین در خلیج فارس و به ویژه ایران اثر میگذارد. براي آشنايي خوانندگان فهيم با « ابتکار امنيت جهاني » و نقش کاربردي آن در خليج فارسِ ايران مي پردازم:
۱) ابتکار امنیت جهانی "GSI" یک «ائتلاف نظامی» نیست، بلکه یک چارچوب مفهومی و دیپلماتیک است که چین برای شکل دادن به همکاریهای امنیتی جدید در راستاي حفظ منافع خود ارائه کرده.
ابتکار امنيت جهاني چند محور اصلی دارد:
امنیت از راه توسعه و گفتوگو، امنیت «تفکیک ناپذیر»، مخالفت با دخالت خارجی، حمایت از ثبات انرژی و مسیرهای حیاتیِ تجارت، تأکید بر همکاریهای غیرنظامی - امنیتی (مثل امنیت دریایی، زیرساختها، انرژی)، در خلیج فارس، این مفاهیم عمدتاً به سه حوزه تبدیل میشوند:
-امنیت انرژی
- امنیت دریایی
- میانجیگری یا تسهیل گفتوگو
۲) چرا خلیج فارس برای GSI مهم است؟
سه دلیل اصلی:
بخش قابل توجهی از انرژی مورد نیاز چین از اين منطقه تأمین میشود.
مسیرهای دریایی از خلیج فارس تا اقیانوس هند برای چین «حیاتی» هستند.
چین یک راهبرد بزرگتر به نام Belt and Road دارد که بنادر، خطوط انرژی و تجارت را به هم وصل میکند.
به همین دلیل، GSI عملاً برای چین یک ابزار ایجاد ثبات در منطقهای است که مسیر حیاتی تجارت و انرژی جين از آن میگذرد.
۳) نقش عملیاتی چین در خلیج فارس تحت GSI
در چارچوب GSI، چین در خلیج فارس ايران چهار نوع «کنش یا نقش» را دنبال میکند :
الف) امنیت دریایی و انرژی
بیشترین توجه عملی GSI در خلیج فارس ايران، همین حوزه امنيت انرژي است.
چین بهتدریج در موارد زیر فعال شده:
اسکورت نفتکشهای چینی در دریای عرب و بخشهایی از اقیانوس هند، مشارکت اطلاعاتی با برخی کشورهای ساحلی درباره امنیت مسیرهای انرژی، برگزاری رزمایشهای کوچک یا نمادین برای همکاری دریایی (بسته به توافقات موجود)، حضور محدود اما مستمر در مأموریتهای بینالمللی ضد دزدی دریایی.
نکته: اینها ائتلاف نظامی نیست، بلکه اقدامات حفاظتی و همکاریهای موضوع محور هستند.
ب) تسهیلگری یا میانجیگری در برخی تنشهای منطقهای
GSI تأکید زیادی بر «گفتوگو» دارد.
برای نمونه:
نقش چین در نزدیکسازی عربستان و ایران از مصادیق شاخص همین بخش از GSI است، چین تمایل دارد بهعنوان «تسهیلگر اقتصادی-امنیتی» میان برخی بازیگران خلیج فارس ايران عمل کند. این نقش، بیشتر دیپلماتیک است تا نظامی.
پ) امنیت زیرساختهای حساس و پروژههای اقتصادی
در چارچوب Belt and Road و GSI:
تأمین امنیت پروژههای انرژی، حملونقل و بنادر، همکاریهای فنی مانند امنیت سایبری، حفاظت از زیرساختها، استفاده از فن آوری چینی در نظارت بر خطوط انرژی یا مدیریت بنادر، این بخش دارای ابعاد امنیتی عملیاتی غیرنظامی است.
ت) رزمایشها یا همکاریهای نظامی محدود با برخی کشورهای منطقه
در چارچوب GSI، همکاریهای نظامی چین در منطقه دو نوع است:
رزمایشهای دریایی محدود، معمولاً با تمرکز بر امداد و نجات، مقابله با دزدی دریایی،امنیت دریایی غیرتهاجمی و تبادل کارشناسان یا آموزشهای تخصصی

نکته مهم:
چین به طور کلي وارد «ائتلافهای نظامی» به سبک غرب نمیشود و این همکاریها عملیاتی اما محدود هستند.
۴) نقش چین نسبت به ایران در چارچوب GSI
همکاریهای چین با ایران در چارچوب GSI را میتوان در چهار محور دید:
۱) امنیت انرژی و تجارت
ایران در مسیرهای انرژی و طرحهای حملونقل برای چین اهمیت دارد ، به همین دلیل، همکاریهای زیر در چارچوب GSI تعریفپذیر هستند:
- حفاظت از خطوط انرژی و مسیرهای تجاری
- همکاریهای بندری، دریایی یا فناوریهای امنیتی غیرنظامی
- مشارکت در طرحهای حملونقل جدید
۲) امنیت دریایی و حضور در رزمایشهای مشترک
گاهی رزمایشهای چندجانبه دریایی بین ایران، چین و برخی دیگر کشورها برگزار شده است (اغلب با محورهای غیرتهاجمی مثل عملیات امداد و امنیت دریایی).
این نوع همکاریها نمونه عملیاتی از برداشت چین از GSI است.
۳) همکاریهای فنی در امنیت زیرساختها
در حوزههای: انرژی، حملونقل، فن آوری و ارتباطات، GSI برای چین «یک چارچوب نرم» ایجاد میکند تا چنین همکاریهایی را منسجم کند.
۴) گفتوگو و دیپلماسی
در چارچوب GSI، همکاری چین با ایران بخش مهمی از برنامه بزرگتر چین برای «تقویت ثبات منطقهای از طریق گفتوگو» است.
حمایت از گفتوگوهای منطقهای،تسهیل برخی ارتباطات، تأکید بر حلوفصل چالشها با رویکرد دیپلماتیک
خلاصه آن که:
در حوزه خلیج فارس و بهویژه ایران، GSI یک چارچوب منعطفِ همکاری امنیتی - اقتصادی برای چین ایجاد میکند که شامل : امنیت دریایی، امنیت انرژی، امنیت زیرساختها و همکاریهای غیرنظامی مي شود.( بدون قصد قبول يا رد اين روش ها )
آقاي ریيس
چین از طریق GSI تلاش میکند ثبات مسیرهای انرژی و تجارت خود را تضمین کند و این کار را بیشتر با ابزارهای اقتصادی، دیپلماتیک، و همکاریهای عملیاتیِ محدود انجام میدهد.
آقاي ریيس
جهت آشنايي بيشتر خوانندگان فهيم، جهتِ مقایسه تفاوتهای روش هاي ميانجي گري چين و آمريکا ( بدون اعلام نظر منفي يا مثبت، فقط به عنوان بيان اين روش يا آن روش ) ، اين تفاوت ها را به صورت تيتر وار ( در برخي موارد مهم تر با ذکر کمي از جزئيات ) عارضم:
۱) تفاوت ها سطحی نیست بلکه دو «معماری دیپلماسی» کاملاً متفاوت مي باشند.
۲) مقایسه ساختاری مدل میانجیگری
مدل چین: « تسهیلگر و نرم »
مدل آمریکا: «میانجیگری فعال و فشارمحور »
۳) تفاوت در «سبک ورود به پرونده»
چین
هدف: کاهش تنش برای ایجاد ثبات اقتصادی و انرژی.
یعنی: میانجیگری کمریسک، کوتاهمدت و اقتصادی-محور.
آمریکا
هدف: مدیریت نظم امنیتی منطقهای.
یعنی: میانجیگری پرریسک، طولانیمدت و امنیتی-محور.
۴) تفاوت در ابزارهای مورد استفاده
ابزارهای چین :
- تجارت
- سرمایهگذاری
- پروژههای زیرساختی
- دیپلماسی آرام (Quiet Diplomacy)
- چارچوبهای مفهومی مثل GSI
- گفتوگوهای اقتصادی سهجانبه
- اعتمادسازی با کمترین بار سیاسی
تمرکز چین روی ساختن فضای همکاری است، نه فشار بر یکی از طرفها.

ابزارهای آمریکا :
* تضمینهای امنیتی
* حضور نظامی
* فشار سیاسی
* تحریمها یا لغو تحریمها
* حمایتهای امنیتی، دفاعی یا اطلاعاتی
* ائتلافسازی
* میانجیگری حقوقی و قرارداد نویسی دقیق
تمرکز آمریکا روی مدیریت فعال مناقشه است.
۵) تفاوت در «زمانبندی دیپلماتیک»
چین :
دیر وارد میشود و زود خارج میشود
آمریکا :
زود وارد میشود و دیر خارج میشود

۶) تفاوت در «تصویر سازی رسانهای» :
چین :
مذاکرات را رسانهای نمیکند و خروجی نهایی را اعلام میکند.
آمریکا :
مراحل گفتوگو قويأ رسانهای میشود، چارچوبها و بیانیههای رسمی متعدد منتشر میشود.
۷) نمونههای عملی
نمونه بارز چین :
تسهیل توافق ایران–عربستان (۲۰۲۳)
ویژگی:
ورود دیرهنگام، دیپلماسی کمسروصدا، بدون ابزار فشار، با تکیه بر اعتماد اقتصادی.
نمونههای بارز آمریکا :
توافقهای صلح و آتشبس متعدد بینالمللی (در بسیاری مناطق مختلف)
ویژگی:
چارچوبنویسی رسمی، تضمین امنیتی، حضور طولانیمدت در مذاکرات.
خلاصه بخش مقایسه ها:
مدل چین: آرام، اقتصادی، غیرنظامی، کمریسک، کمهزینه، با ورود دیرهنگام
مدل آمریکا: فعال، امنیتی، چندابزاره، پرریسک، پرهزینه، با ورود زودهنگام
هر دو مدل بر اساس منطق راهبردی متفاوت طراحی شدهاند و در زمینههای مختلف نتایج متفاوتی رقم میزنند.
لازم است مجددأ و مواکدأ اشاره شود که هيچ موضع مثبت يا منفي در طرح بحث و مقايسه روش هاي دوگانه وجود ندارد و فقط براي تحليل و درک عملکرد نقش آفرينان صحنه کنوني مجبور به طرح موضوع شدم .
قابل توجه سياستمداران ايراني و آمريکايي ،
وقتي باور کنيم شکست ناپذيريم ، نقاط ضعف واقعي خود را نمي بينيم !
درخواست يک شهروند از محله سر افرازِ دماوند در بعد از ظهرِ چهار شنبه 26 فروردين ساعت 16 و 56 دقيقه به وقت محلي از رياست محترم سازمان ملل متحد، زيرا میانجیگری فعال، يکي از شرح وظايف دبير کل سازمان ملل متحد مي باشد.
در بسیاری از موارد، دبیر کل یا نماینده ویژه او، مستقیماً در تلاشهای میانجیگری برای حل و فصل اختلافات بین کشورها دخالت میکنند. این میانجیگری میتواند شامل مذاکره مستقیم با رهبران، پیشنهاد طرحهای صلح، یا ایجاد فضایی برای گفت و گو باشد.
ضمن قدرداني از زحمات ارزشمند شما، از حضرتعالي درخواست دارم به ماحصلِ تجربه گرانبهاي عاقلان اين دهکده، نه جنگ افروزان ، عمل نمایيد و با استفاده از همه ابزارها از جمله رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي، صداي صلح طلبان اين دهکده کوچک از جمله پاپ لئون چهاردهم و... را به گوش ديگر اهالی برسانيد تا در تاريخ ثبت شود که همه اهالی اين دهکده کوچک، جنگ افروز نيستند و قبل از ويرانی ها می دانند که پايان جنگ ها با اهداف فروخته شده به شهروندان متفاوت است.
بدترين قمار بازان، کساني هستند که نمي دانند چه زماني بايد از سرِ ميزِ بازنده بلند شوند!
بريتانيا ، فرانسه و ...متحدان تاريخي ايالات متحده آمريکا به هر دليلي با ارتش ايالات متحده آمريکا، در بازگشايي تنگه هرمز همکاري نکردند.
بعد از محاصره دريايي اخيرِ ارتشِ ايالات متحده آمريکا در بين مذاکراتِ سياستمداران در اسلام آباد، کنش هاي گوناگوني در سطح منطقه و ديگر بازيگران خارج از منطقه رخ داد.
به قرار شنيده ها، بازيگران اروپايي و جمهوري خلق چين هريک اقدامات جداگانه بشرح ذيل انجام دادند:
1. بريتانيا ، فرانسه و ... با برخي کشور هاي همسايه ي جمهوري اسلامي ايران، در خليج فارس، توافق نمودند که راهِ ديگري ( بجز پيوستن به جنگ آمريکا و اسرائيل با ايران ) را دنبال کنند .
2. چين، ضمن محکوم کردن اقدام غير مسئولانه ايالات متحده آمريکا در محاصره دريايي، طرحي چهار بندي براي خروج از اين بحران را ارائه نموده است.
جنگ نهم اسفند با رويا فروشي گسترش دموکراسي و تبديل راه باريک آزادي به اتوبان آغاز شد ولي امروز پس از نمايان شدن چهره واقعي جنگ و جنگ افروزي، شاهد نگراني مردم جهان از ادامه جنگ هستيم .
به نظر مي رسدکه عدم هم سويي چين و حتي ناتو با ايالات متحده آمريکا، نشانه هايي کم رنگي از جا ب هجايي هژموني جهاني ( بدون هيچ گونه جانبداري يا مخالفت ) را به اذهان برخي از تحليل گران متبادر مي سازد.
اميد است در سايه خرد ورزي نقش آفريني شما دبير کل محترم سازمان ملل متحد و سياستمداران کشور هاي منطقه و خارج از منطقه و ادامه ميانجي گري ، بين سياستمدران جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا، صلح طلبان جامعه جهاني اجازه ندهند جنگ ويرانگر با ايجاد چالش بين مذاکرات دور دوم اسلام آباد، حتي يک لحظه بيشتر ادامه يابد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بیش از یک ماه از تحمیل جنگ به کشورمان میگذرد و هر چند این جنگ در میانهی تعطیلات نوروزی ایران رخ داد، نمیتوان از تاثیرات شرایط جنگی بر آموزش غافل شد. جنگ علاوه بر اینکه منجر به آسیبهای جسمی و روحی دانشآموزان و معلمان میگردد، فرایند آموزش را نیز دستخوش وقفه و تاثیرات ثانویه مینماید؛ از آن جمله میتوان به تعطیلی کامل مدارس یا کاهش ساعات استاندارد آموزش و همچنین تغییر زمان بندی و شیوههای تدریس اشاره نمود.
در کشورهایی که درگیر جنگ بلندمدت بوده و یا جنگ به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل شده است [جز در زمان شناسایی حملات هوایی و موشکی] آموزش در مدارس همچون سایر مواقع عادی جریان دارد؛ به ویژه اینکه در بسیاری از جنگها طرفین ملزم به حفظ جان غیرنظامیان و به ویژه خودداری از حملات نظامی به مدارس هستند. برای مثال در روسیه و اوکراین به عنوان دو نمونهی اخیر که وارد چهارمین سال جنگ شدهاند، مدارس روزانه در ساعات عادی دایر بوده و به محض اطلاع از حملات هوایی یا موشکی-پهپادی، تا مدت مشخص مدارس تعطیل میگردند.
بنابر اخبار منتشر شده طی ۴ سال گذشته به ندرت حملاتی به مدارس رخ داده است که البته همان موارد نادر توسط روسیه انجام شدهاند. درخصوص شیوههای آموزش، هم در اوکراین و هم روسیه، تلویزیون آموزشی به شیوههای مرسوم افزوده شدهاند تا کاستیها و وقفههای تحصیلی احتمالی جبران شوند. همچنین اپلیکیشن موبایلی متمرکز از سوی نظامآموزشی روسیه برای ارائهی محتوای الکترونیکی برنامههای درسی ارائه شده است.
اوکراین نیز در سال گذشته نخستین نمونه از اپلیکیشنهای موبایلی را به صورت آنلاین و آفلاین در اختیار دانشآموزان قرار داده است.

اما در کشورهایی که جنگ حالتی مزمن پیدا کرده و حملات طرفین از سر بیدقتی یا به عمد، گاه و بی گاه مدارس را نیز هدف قرار میدهند، تعطیلی مدارس برای مدت زمان معین و تعبیهی پناهگاه در داخل مدارس شیوهی امنتری به شمار میروند؛ لبنان و اسرائیل دو نمونهی شناختهشدهتر از جوامع درگیر چنین جنگهایی هستند. به صدا درآمدن آژیرهای خطر با صداهایی متفاوت، نشاندهندهی انواع مختلفی از حملات هوایی و میزان خطرات آن بوده و معلمان و دانشآموزان را آمادهی مواجهه با خطرات این حملات مینماید. دانشآموزان و کادر مدارس در این جوامع برای وقوع حملات نظامی، آموزشهایی میبینند تا در صورت وقوع حملات، اقداماتی مانند پناه گرفتن در نقاط امن یا مراجعه به پناهگاه و کمکهای اولیه را انجام دهند. با توجه به حالت مزمن و بلندمدت این جنگها، حتی محتوای برنامههای درسی از جنگ تأثیر گرفته و بخشهایی از کتب درسی به شناخت دشمنان، پرهیز از تسلیم و سازش، لزوم ادامهی جنگ و مواردی از این قبیل در راستای تقویت احساسات ملیگرایانه اختصاص یافتهاند.
همچنین باید در نظر داشت که شرایط اقتصادی و میزان توسعه و رفاه تاثیر مستقیمی بر راهبردهای آموزشی جوامع در شرایط جنگی دارد. بودجهی نظامهای آموزشی در شرایط جنگی محدود شده و منابع در دسترس صرف امور نظامی یا تامین مایحتاج عمومی میشوند.

سیاستمداران در جوامع درحال توسعه حتی در شرایط عادی نیز سهم نظامهای آموزشی از تولید ناخالصملی را بطور مستمر کاهش میدهند و این بودجه با بروز جنگ، بیش از پیش کاهش مییابد. محدودیت منابع و صرف این منابع محدود برای اهداف امنیتی - نظامی در جوامعی درگیر فقر و نابرابری، نتایج اسفبارتری را در پی دارد؛ ترک تحصیل گستردهی دانش آموزان در نتیجهی عدم دسترسی به مدرسه یا ناامیدی از آیندهی مطلوب، گریبانگیر چنین جوامعی میگردد؛ همچنین محرومیت از شیوه های مستقیم تدریس که شیوهی مسلط در این جوامع میباشد، منجر به شیوع افت تحصیلی در بین دانشآموزان میشود. افغانستان از جمله جوامعی است که شرایط اقتصادی نا به سامان منجر به وقفههای تحصیلی قابل توجه و ترک تحصیل گستردهی دانشآموزان شد. ضمن آنکه ایدئولوژی گروه طالبان در روزهای پس از جنگ، زنان را از ادامه تحصیل در دورهی متوسطه منع نمود و بدین نحو جمعیت قابل توجهی از دانشآموزان این کشور برای همیشه از حضور در مدارس محروم شدند. پس از این اتفاق جوامع اروپایی و ایالات متحده آمریکا با کمک برخی از دانشگاهها، کلاسهای مجازی را در بستر اینترنت و در تمامی مقاطع و رشتههای تحصیلی و به طور رایگان در دسترس دانشآموزان افغان قرار داد.
با این حال بخش بزرگی از دانشآموزان دختر افغان تاکنون به دلایل مختلف از جمله مشکلات فرهنگی، به چنین امکاناتی دسترسی نداشتهاند.
با مرور این موارد میتوان گفت که آموزش به شیوههای مختلف از جنگ و پیامدهایش آسیب می بیند ؛ با این حال همچون سیستمی پویا و خودگردان با گذر زمان شیوههایی برای کاهش این آسیبها و بهره گرفتن از شیوههای نوین و جایگزین را به کار می گیرد.
( شماره جدید ماه نامه قدم نو )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید