
( تابلوی پرتره باسکرویل در خانه مشروطه تبریز )
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی / ما را ز سر بریده میترسانی
ما گر ز سر بریده میترسیدیم / در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم
سالهاست که مردم مبارز ایران این رباعی را به هر مناسبت بر سر زبانها شنیده و بر سینه جراید و کتابها دیدهاند اما فارغ از اینکه چه کسی آن را سروده است، کمتر کسی به علت سرودن آن و مضامینش توجه میکند. حتی مردم ایالت نبراسکا و شهر پلت شمالی در آمریکا هم نمیدانند بیش از یک قرن پیش جوانی از آنها به غرب آسیا سفر کرده و کشته شده چه برسد به کسانی که برای تجدید روابط ایران و آمریکا تلاش میکنند و نمیدانند وجه مشترک این دو ملت، «هوارد کانکلین باسکرویل» (Howard Conklin Baskerville)، معلم تاریخ و حقوق بینالملل مدرسه مموریال آمریکایی تبریز است.
باسکرویل در دهم آوریل ۱۸۸۵ میلادی در یک خانواده کاملاً مذهبی که پدربزرگ، پدر و چهار برادرش کشیش بودند، متولد شد و پس از اتمام دوره کالج در سال ۱۹۰۳ وارد دانشگاه پرینستون شده و پس از فارغالتحصیلی در سال ۱۹۰۷، وقتی تنها ۲۳ سال داشت، با سری پرشور از ذوق آشنایی با فرهنگ و زبانی تازه، برای تدریس درس تاریخ عمومی در مدرسه آمریکایی مموریال واقع در تبریز که توسط کشیشهای پرسبیتری (یکی از شاخههای پروتستان) اداره میشد، قراردادی دوساله بست و به عنوان مُبلّغ به ایران اعزام شد.
او پس از طی کردن مسیری طولانی در این سفرِ بیبازگشت، سرانجام در اوایل پاییز سال ۱۲۸۷ خورشیدی مطابق با سال ۱۹۰۸ میلادی و در بحبوحه ناآرامیهای ناشی از ظهور استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی وارد تبریز شد. مدرسه مموریال در منطقه ارمنینشین تبریز (محل فعلی هنرستان دخترانه توحید در خیابان شریعتی جنوبی) واقع بود و باسکرویل بلافاصله کار خود را با تدریس تاریخ اروپا بالاخص تاریخ انقلاب کبیر فرانسه شروع کرد ولی بعدها به تدریس درس حقوق بینالملل هم پرداخت. او به واسطه علاقهاش به ورزش مشتزنی آن را در دوره تحصیل پی میگرفت و در تبریز هم آن را با شاگردانش انجام میداد که به این واسطه گفته میشود باسکرویل نخستین کسی بود که ورزش بوکس را به ایران آورد. در همین دوران با معلم ادبیات عرب مدرسه، سیدحسن شریفزاده طباطبائی تبریزی که از مشروطهخواهان به نام و عضو مرکز غیبی و انجمن عدالتطلبان تبریز بود، آشنا شد و به همراهی او و شاگردش صادق رضازاده شفق که به عنوان مترجم نیز او را همراهی میکرد، از اوضاع مبارزات آزادیخواهانه مردم و نهضت مشروطه آگاه شده و تحت تاثیر قرار گرفت.
روز چهارشنبه ۲۷ رجب ۱۳۲۶ هجری قمری سیدحسن شریفزاده پس از خروج از انجمن، در نزدیکی کنسولگری فرانسه توسط دو نفر ترور شده و کمی بعد به شهادت رسید. مرگ این ناطق با نفوذ مشروطهخواه و دوست نزدیک باسکرویل، موجب تاثر و آزردگی شدید روحی او شد که در کشیده شدن او به صف مشروطهخواهان بسیار موثر بود؛ به علاوه مشاهده وضع اسفبار و قحطی روزافزون تبریز در روزهای محاصره، در او تأثیری به سزا کرد و او را مصمم ساخت که به صفوف ملیون بپیوندد.
هوارد دیگر آن معلم آرام و نجیب تازه از آمریکا رسیده نبود. قیام آزادیخواهی مردم تبریز او را سخت متاثر کرده بود طوری که سرِ کلاس، با شاگردانش از انقلاب آمریکا و مبارزات استقلالطلبانه جرج واشنگتن و همراهانش علیه استثمار و استعمار انگلیس که نهایتاً منجر به استقرار حکومت و دولت مستقل و آزاد آمریکا شد صحبت میکرد و از قرارداد استعماری ۱۹۰۷ سنپترزبورگ که با تبانی روسیه تزاری و انگلیس منعقد شده و به موجب آن ایران را بین خود تقسیم کردند شدیداً انتقاد کرده و معتقد بود باید همه ملت ایران از مردم تبریز پیروی کرده و از آزادی خود دفاع کنند. در این راستا و پس از دعوت عام انجمن ایالتی تبریز از معلّمان مشق نظام، از آنجا که دوره خدمت سربازی را در آمریکا گذرانده بود شروع به نامنویسی از دانشآموزانی که علاقهمند به تعلیم مشق نظامی بودند کرد.
دکتر ساموئل ویلسون، مدیر مدرسه که حالا باسکرویل با دختر بزرگ او نامزد شده بود و همچنین ویلیام دوتی، کنسول آمریکا طی نامهای به تاریخ ۲۳ ژانویه ۱۹۰۹ به او گوشزد میکردند که وی برای معلمی به ایران آمده و به عنوان یک تبعه آمریکا حق دخالت در سیاست داخلی ایران را ندارد. با این حال هوارد هر روز عصر پس از پایان کار مدرسه، در محوطه ارک بزرگ تبریز که نزدیک به محل مدرسه بود، آموزش نظامی دانشآموزان و سایر مشروطهطلبان را پی گرفته و فنون جنگیدن را به آنها آموخت و نام گروه دانشآموزان را «فوج نجات» گذاشت.
بنا به روایت دکتر صادق رضازاده شفق؛ «در روز سیزده فروردینماه ۱۲۸۸ خورشیدی یک بار نیز کنسول آمریکا در میدان مشق سربازخانه که اکنون محل دانشسرای تبریز است در حضور ستارخان و تعدادی از نمایندگان انجمن ایالتی که تمایلی نیز به شرکت دانشآموزان در جنگها را نداشتند با هوارد باسکرویل که با گروهش (فوج نجات) آنجا بود اتمام حجت کرده و بار دیگر با اشاره به تبعه آمریکایی بودنش و اینکه برای معلمی به ایران آمده است او را از مداخله در این نوع فعالیتها برحذر داشته و گفته بود من وظیفه دارم شما را از عواقب خطرناک راهی که پیش گرفتهاید آگاه کنم. این معرکه جنگ است و ممکن است کشته شوید. (فعالیتهای او جان وی و اعضای هیات امریکایی را به خطر افکنده است)» ستارخان نیز ضمن قدردانی از باسکرویل او را به کنارهگیری از نبرد تشویق میکند. اما جوان آمریکایی پاسخ عجیبی میدهد؛ هوارد باسکرویل خطاب به کنسول آمریکا مبارزه در کنار مشروطهخواهان را دفاع از جان و مال آمریکاییها و مردم تبریز میداند و میگوید: «جناب کنسول! اگر من تبعه آمریکا هستم و بدان افتخار دارم، یک فرد انسان نیز هستم. اوضاع این ملت، آرامش را از من ربوده است. نمیتوانم به آسودگی فجایعی را که به مردم این شهر میگذرد تماشاگر باشم و هیچ اقدامی نکنم؛ از مرگ نیز نمیترسم.»
حتی مشهور است که در جواب همسر کنسول آمریکا در تبریز که از او خواسته بود از صف مشروطهخواهان جدا شود و الّا مراتب گزارش میشود و امکان اینکه او را به آمریکا فراخوانند زیاد است، ضمن تسلیم پاسپورتش و استعفاء از سمت معلمی مدرسه مموریال گفته بود: «حالا، تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.» اما بنا بر قولی معتبرتر، ویلیام دوتی از باسکرویل خواست که گذرنامه خود را بازپس دهد و از تابعیت آمریکا صرفنظر کند که به روایت احمد کسروی، وی گذرنامه خود را به رایزن تسلیم کرد. سرانجام با وجود تحت فشار قرار دادن هیات مرکزی مبلّغان مسیحی نیویورک توسط وزارت خارجه آمریکا، در تاریخ ۷ آوریل ۱۹۰۹ برابر با ۱۹ فروردین ۱۲۸۸ استعفای باسکرویل از معلمی مدرسه مموریال به واشنگتن اعلام میشود.
یازده ماه محاصره ناجوانمردانه تبریز توسط نیروهای حکومتی، باعث قحطی و کمبود آذوقه در شهر شده بود و هر روز تعدادی از کودکان و زنان و سالخوردگان از شدت گرسنگی و سوء تغذیه به صورت دلخراش میمردند؛ از سویی اخبار لشکرکشی ارتش روسیه تزاری به تبریز مجاهدان را بر آن داشت تا برای شکستن حصر و ورود آذوقه دست به کار شوند. باسکرویل نیز از همان ابتدا آمادگی خود و فوج نجات را برای به دست گرفتن اسلحه و شرکت در حمله اعلام داشت اما ستارخان، بهرغم احترام به شخص باسکرویل و ستایش روحیه پرشور و مبارز او، ابتدا از تسلیم سلاح به او و افراد فوج نجات، که به زعم سردار، جنگ ناآزموده بودند، خودداری کرد اما سرانجام فوج نجات مسلح شد.
کمیسیون جنگ، جبهه شام غازان در محله قرهآغاچ را جهت شکست حلقه محاصره و نفوذ به خارج شهر برای حمل آذوقه به داخل حصار مناسب دید. لحظه موعود فرا رسید و یکشنبه شب ۲۹ فروردینماه ۱۲۸۸ طبق قرار به گروههای رزمنده اطلاع داده شد که قبل از نیمهشب در محل هایی که قبلاً تعیین شده حضور به هم رسانند تا با شبیخون عملیات جنگی آغاز شود. از ۳۰۰ تن اعضای فوج تنها ۴۰ تن، به رغم مخالفت خانواده خود، موفق به پیوستن به آموزگار خود شدند و در نخستین حمله از این عده تنها ۲۰ تن و به قولی ۱۱ تن باسکرویل را همراهی کردند. سرانجام در سحرگاه روز دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ مطابق با ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ میلادی پس از نبردی شجاعانه او به عنوان یکی از نخستین افراد فوج نجات، در آستانه ۲۵ سالگی بر اثر تیری که بر قلبش اصابت کرده بود به شهادت رسید و خونش بر زمین کشتزارهای قراچه ملک جاری شد.
فردای آن روز، مراسم مذهبی همچنین وداع با هوارد باسکرویل در کلیسای آمریکایی (کلیسای انجیلی فعلی در خیابان والمان) با حضور شاگردان، اولیا، معلمان و مسئولان مدرسه مموریال و سایر آمریکاییان مقیم تبریز، مجاهدان، سرداران و اعضای انجمن ایالتی آذربایجان و هزاران نفر از مردم تبریز با شکوه و تجلیل فراوان برگزار شد که به علت کثرت شرکتکننده در مراسم محوطه بیرونی کلیسا و اطراف آن مملو از جمعیت بود، آنگاه جنازه او در میان ازدحام مردم با اندوه و تاسف فراوان در مسیر تقریباً طولانی کلیسا تا گورستان با تشییع بینظیر که همواره تابوت از سوی دوستدارانش گلباران میشد به گورستان آمریکاییان (گورستان آشوریان فعلی واقع در انتهای خیابان شریعتی جنوبی، جنب شرکت گاز استان) رسیده و ضمن سخنرانیهای کوتاه ولی مهیج، از او که بهخاطر آزادی همنوعانش جان خود را فدا کرد قدردانی به عمل آمده و پس از سه ساعت، با احترام به خاک سپرده شد و بلافاصله انبوه دستههای گل روی قبر را پوشاند.
بعضی از نمایندگیهای خارجی مستقر در تبریز از جمله آلبرت چارلز راتیسلاو، کنسول انگلستان در آن زمان در گزارشات خود این مراسم را با این ابعاد و سطح تعصب دینی اسلامی در تبریز برای یک نفر خارجی بیسابقه توصیف کردند. سیدحسن تقیزاده، مبارز مشروطهخواه و از نمایندگان مجلس بر سر مزار باسکرویل در جمله کوتاهی چنین گفت: «آمریکای جوان، باسکرویلِ جوان را فدای مشروطه جوان ایران کرد.»
به گفته احمد کسروی به تصمیم انجمن ایالتی آذربایجان چندی بعد، ستارخان تفنگ باسکرویل را که نام و تاریخ کشته شدنش روی آن حک شده و در پرچم ایران پیچیده شده بود، به انضمام عکسی از افراد فوج نجات، برای خانوادهاش فرستاد. گفته شده است که پنج روز بعد سردار ملی تلگرافی برای پدر و مادرش در شهر اسپایسر در ایالت مینسوتا به شرح زیر ارسال کرد: «ایران در غم از دست رفتن پسر عزیزتان در راه آزادی سوگوار است و ما قسم میخوریم که ایرانِ آینده همواره از او، چون لافایت، در تاریخ به بزرگی یاد خواهد کرد و به مزار شریف او احترام خواهد گذاشت.»
کسروی همچنین روایت کرده است که پس از فتح تهران و پیروزی مشروطهخواهان، به دستور آقاشیخ محمد خیابانی، یک فرش که عکس باسکرویل در آن نقش شده باشد، توسط زنان تبریزی بافته و برای مادر وی در آمریکا فرستاده شود که البته پس از بافته شدن آن، ظاهراً با تعللها و کارشکنیها هیچگاه به دست مادرش نرسید.
وعده ستارخان به خانواده معلم آمریکایی محقق شده و یاد باسکرویل همچنان و به هر طریقی در قلب ایرانیان زنده است. اکنون بخشی از خانهموزه مشروطه تبریز به نام و یاد او اختصاص دارد و مسعود جعفری جوزانی، کارگردان مطرح نیز در سال ۱۳۷۳ با طراحی و تالیف فیلمنامهای از زندگی باسکرویل، همچنان به دنبال تهیه فیلمی از او است. ضمن اینکه با وجود عدم رسیدگی به مزار معلم آمریکایی اما هنوز هستند علاقهمندانی که با حضور بر مزار او، یاد او را گرامی و مقامش را رفیع میدانند.
شعر مشهور «سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی» را «سروش اصفهانی» در رثای او و حماسهسازان شام غازان سروده است و البته ابوالقاسم عارف قزوینی، شاعر بزرگ ملیسرای معاصر در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در سفری که به تبریز داشته و در مجلس یادبودی که بر مزار باسکرویل برگزار شد، این شعر را برای وی سرود:
ای محترم مدافعِ حریّتِ عباد / وی قائد شجاع و هوادار عدل و داد
کردی پی سعادتِ ایران فدای جان / پایندهباد نام تو، روحت همیشه شاد
منابع
- اسماعیل امیرخیزی، قیام آذربایجان و ستارخان، تبریز، ۱۳۳۹ ش.
- صادق رضازاده شفق، بیاد آموزگار و فرمانده ما هوارد باسکرویل (۱۸۸۵۱۹۰۹)، تهران، ۱۳۳۸ ش.
- احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، ۱۳۶۳ ش.
- احمد کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران، ۱۳۵۵ ش.
-آبراهام یسلسون، روابط سیاسی ایران و آمریکا، ترجمه محمدباقر آرام، تهران، ۱۳۶۸ ش.
-علی کمالوند، باسکرویل و انقلاب ایران، تهران، لاله زار، ۱۳۳۶ ش.
منبع: ایرنا

( اعضای انجمن آذربایجان و قالیچهای که هیچگاه به دست خانواده باسکرویل نرسید )

( ادای احترام سیدحسن تقیزاده به مزار باسکرویل

( ادای احترام سیدحسن تقیزاده به مزار باسکرویل )

( گورستان آشوریهای تبریز )
نه انقلاب و نه جنگ، چندان کلاس های درس را تعطیل نکرد که کرونا کرد! با حضور این ویروس بد بنیاد و شروع شبکه شاد، سراسیمگی نظام آموزشی آشکار شد. این همه سال و آن همه سعی، مدارس بی هوش ما را هوشمند نکرد تا این که کرونا به داد نظام آموزشی رسید و انگار خیال بسیاری از مسئولین را بابت تمام بی خیالی هایشان، تخت کرد.با احترام به تلاش تمام دست اندرکاران در راه اندازی شبکه شاد، اما چنین که پیداست، جالب ترین و مهمترین بخش کار، در نام نیکو نهادن بر آن است که این روزها ، حال مدارس و معلمان و بچه ها چنان بد است که به شدت به شاد بودن نیاز دارند. اگرچه، گفتن ندارد که با حلوا حلوا گفتن، کامی شیرین نخواهد شد.
سالهاست در شیپور هوشمندی مدارس نواخته می شود و اکنون که کرنای کرونا شنیده شد، معلوم شد واقعا به عمل کار برآید به سخندانی و سخنرانی نیست.پیشتر، گفته بودند تا پایان برنامه پنجم توسعه، برنامه هوشمندی مدارس و دولت الکترونیک در آموزش و پرورش محقق خواهد شد. اما الان که در پایان برنامه ششم هستیم ، اگر هجوم این بیماری همگانی نبود، معلوم نبود که آیا شاهد همین مختصر تلاش در این زمینه بودیم یا نه.
نظام آموزشی در طول آن همه سال نسبت به هوشمند سازی عینی و عملی همت نکرد و انجام آن را در برخی مناطق به برخی شرکت های خصوصی سودجو سپرد که بیشتر به مثابه نوعی برنامه بزکی و زینتی و تنها برای همان مناطق برخوردار، قابل استفاده بود. اکنون و همچنان که دیدیم نظام آموزشی در این بحران بی امان با توسل به آزمایش و خطا، سعی در جبران مافات داشت؛ به طوری که دیدیم، در ابتدا و به سفارش وزارتخانه فخیمه، پخش برنامه های آموزشی درسی در مقاطع مختلف توسط تلویزیون آغاز شد و اندکی از دغدغه اولیا برای عقب ماندگی تحصیلی بچه ها کم شد. کمی بعد وزارتخانه نشینان مصلحت را در این دیدند که با پنج پیام رسان عمده داخلی نشست و گفتند و برخاستند و پنداشتند می توانند از ظرفیت آنها برای این کار استفاده کنند.
درست در همان هنگام که هزاران مدرسه به ایجاد حساب کاربری در این شبکه ها اقدام کرده بودند، خبرآمد که ورق برگشته و مقرر شده تا با روی آوردن به شبکه روبیکا، آب و آبروی رفته به جوی باز گردانده شود. باز ، در همان لحظاتی که قرار بود شبکه شاد در قالب یک کلاینت اختصاصی روبیکا راه اندازی شود، خبر دیگری رسید که سامانه به دلایل فنی و امنیتی، قابلیت بهره برداری ندارد و اصلا نه آن و نه این و نهایتا یک شبکه انحصاری و ابداعی و البته به همان نام شاد، ابزار کار خواهد بود.

با مشاهده چالش ها و دشواری های اجرایی موجود، بسیاری در نمایشی بودن شبکه شاد، شک ندارند.این را از فحوای حرف جناب وزیر هم برداشت کردند که قبل از به بار نشستن قابلیت ها و میزان فایده مندی شبکه شاد، آغاز به کار آن را به رخ فرهنگیان کشانید و از آن به عنوان یک افتخار ملی یاد کرد.ضمن این که او بهتر از همه می داند که سی درصد دانش آموزان مملکت به اینترنت و آموزش مجازی دسترسی ندارند و این یعنی که شبکه شاد نه می تواند دل بچه های مناطق محروم را شاد کند و نه می تواند عدالت آموزشی را اقامه کند. این ها اما در برابر بهره تبلیغاتی خاصی که در این وانفسای کرونایی عاید و حاصل نظام آموزشی می شود، چندان مهم نیست. دعوی کانالیزه کردن و یک دست نمودن امر آموزش مجازی اجباری و آن هم به طور ناگهانی و در این ایام کرونایی، حرف دهان پرکنی بود که احتمالا می توانست ذهنهای ساده را بفریبد. اما کیست که نداند ایجاد و اداره شبکه ای با این وسعت و شدت کار توسط نظام آموزشی و آن هم با تنگناها و نارسایی هایی که از آن سراغ داریم، به برداشتن سنگ بزرگی می ماند که فعلا در توانش نیست.به جای این رویه سراسری، اگر آموزش مجازی استثنا در این آخر سال به مناطق واگذار می شد، شاید نتیجه بهتری عاید می شد. ضمن این که بسیاری از مدارس، برای تهیه یک شبکه داخلی برای خود ، انبوهی هزینه کرده بودند که در صورت تقویت پهنای باند و حتی با استفاده از کامپیوتر و لپ تاب، به راحتی می شد از آنها برای یک مدرسه دویست نفری استفاده کرد. الان مدیران و معلمان و دانش آموزان ، چنان سرگرم رفع اشکالات کار با آن هستند که احتمالا تا پایان سال ، تنها باید فقط به آموزش کار با آن بپردازند نه انجام کار آموزش با آن.
با ترویج این شبکه و دستپاچگی اولیا و دانش آموزان در تهیه ابزارکار با آن، معلوم شد که علی رغم تمام شعر و شعارهای قشنگ، متاسفانه آموزش و پرورش دیگر به عنوان حقی نیست که توسط دولت به تمام طبقات دادنی است بلکه شبیه جنسی است که فروختنی و توسط برخی طبقات خریدنی است.فارغ از همه دلهره ها و شرمندگی های پدران مستمند در تهیه گوشی برای دانش آموزان، آیا به خطرات و آفات گوشی به دست شدن بچه ها در روزهای بعد از کرونا اندیشیده ایم؟ ضمن این که ما هنوز فرهنگ موبایل داری را به دانش آموزان نیاموخته ایم. اگر در این همه سال به جای آموزش فرهنگ مناسب در استفاده از فن آوری های نوین، اینقدر با برخوردهای قهری و سرکوبی ، بچه ها را تهدید و تنبیه نمی کردیم، اکنون زبان طعنه آنها باز نمی شد که:« هم چنان که در مدرسه ، موبایل قدغنه، در موبایل هم مدرسه قدغنه.!»

توصیه و تبلیغ اجباری در استفاده از شبکه شاد در این یک ماه آخر سال، نشان از بازی کردن با ارزش دانش داشت ، والا بچه هایی که با انگیزه و اهل درس و مطالعه اند، بی وجود شبکه هایی از این دست هم، سرگرم کارخود هستند و درسشان را می خوانند. می ماند بچه هایی بی انگیزه و گریزان از درس و کلاس که در روزهای سلامت و عافیت چه گلی بر سر خود و خانواده هایشان زده اند که اکنون با یک گوشی وسوسه انگیز برای انواع بازی، بتوانند همه چیز را از نو شروع کنند.این در حالیست که گفته می شود امتحانات پایانی سال در موعد معمول هر سال برگزار و حتی سال تحصیلی نیز در نیمه شهریور آغاز خواهد شد و اگر چنین است ، پس آن همه توصیه و تکلیف در استفاده یک ماهه از این شبکه ضمن گذاشتن آن همه هزینه روی دست اولیا برای تهیه گوشی های هوشمند، برای چه بوده است؟
باری، در زمین و زمانه ای که پهنای باند کم است، مهارت بسیاری از معلمان با فن آوری های نوین، در حد طی کردن چند ساعت ضمن خدمت است، بسیاری ازخانواده ها، امکان تهیه لوازم کار را ندارند،دانش آموزان بی انگیزه در فضای حقیقی، رغبتی به تلاش در فضای مجازی ندارند و ...تعجبی ندارد شبکه ای که قاعدتا باید وسیله آموزش باشد، خود هدف آموزش تلقی بشود.
این همه گفتیم و نگفتیم که راه اندازی شبکه شاد، یک فایده کاری هم داشت و آن اهمیت دادن جدی و البته ناگزیر نظام آموزشی به استفاده از فن آوری های نوین در آموزش است. ریشه کن شدن ویروس در روزهای آینده نیز ، فرصت تازه ای خواهد بود تا مسئولین ضمن رفع نواقص کار، زمینه استفاده راحت از آن را برای همه دانش آموزان در دوران پساکرونایی فراهم سازند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

سید محمد جواد ابطحی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری خانه ملت با انتقاد از اجباری شدن استفاده از نرم افزار شاد برای دانش آموزان، اظهار کرد: این اقدام بدون اخذ نظر کارشناسان در بررسی جوانب موضوع عملیاتی شده و بسیاری از خانوادهها را دچار مشکل و نگرانی کرده است.
گروهی از اجباری شدن نصب اپلیکشن شاد سود و منفعت میبرند
نماینده مردم خمینی شهر در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه گروهی در اجباری شدن نصب اپلیکیشن شاد سود و منفعت میبرند، افزود: نمیتوان برخی خانوادهها که حتی محتاج به تهیه نان شب هستند را مجبور به خرید گوشی هوشمند کرد که شرمنده فرزندان خود شوند.
وی با اشاره به اینکه حتی در برخی مناطق محروم آنتن دهی اینترنت وجود ندارد، ادامه داد: حتی در صورت آنتن دهی اینترنت هزینه ترافیک اینترنت معلمان و خانوادهها را چه کسی پرداخت خواهد کرد.
اپلیکیشن شاد با استقبال خانوادهها مواجه نشده است
ابطحی با بیان اینکه نرم افزار شاد به هیچ عنوان مورد استقبال دانش آموزان قرار نگرفته است، گفت: به طور مثال در یک کلاس 30 نفره فقط هشت یا 9 دانش آموز آنلاین میشوند که با این روش به هیچ عنوان نمیتوان به این نرم افزار امیدوار بود.
عضو کمیسیون آموزش مجلس تأکید کرد: طرح استفاده اجباری دانش آموزان و معلمان از نرم افزار شاد از هر منظری ناعادلانه و غیر کاشناسی است و وزارت آموزش و پرورش باید هرچه سریعتر نسبت به این موضوع تجدید نظر کند.
پایان پیام/
گروه اخبار/
پرتال سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی نوشت :
" دکتر ذوعلم ضمن تأکید برحضور فعال خود در سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی تا مشخص شدن فرد جدید توسط مقام عالی وزارت به عنوان رییس این سازمان، اظهار داشت: قانونمندی و قانون مداری چیزی است که باید به صورت عملی به فرزندان آینده این سرزمین آموزش دهیم.
به گزارش روابط عمومی سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، حجت الاسلام و المسلمین دکتر علی ذوعلم معاون وزیر و رییس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی تأکید کرد: دوره خدمتم در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و سازمان پژوهش تمام شده و به درجه بازنشستگی نائل شده ام اما تا آخرین لحظه و تازمانی که رئیس جدید این سازمان منصوب شود در خدمت دوستان هستم و کارها را با قدرت به پیش می بریم. طبق قانون لازم است جانشینی برای این مسئولیت انتخاب شود و مقام عالی وزارت در این زمینه مشورت هایی داشته و در حال جمع بندی هستند.
ایشان اشاره کرد: می دانم که طبق قانون فرد بازنشسته نمیتواند در این مناصب حضور داشته باشد و بنده هم قصد ندارم قانون را دور بزنم، توجیه کنم یا مجوز فعالیت به صورت خاص بگیریم؛ هر چند در استفاده از این راهکارها، فشارها و اصرارهایی وجود داشت اما به شدت مخالفت کردم....
این پژوهشگر تعلیم و تربیت با اشاره به اینکه بازنشستگی او از سازمان پژوهش لزوماً به معنی رفتن او از این سازمان نیست، افزود: این سازمان مدت های زیادی خانه دومم بوده و به آن علاقه مندم و به اکثر همکاران این سازمان ارادت دارم. سازمان را رها نمی کنم چرا که تعلیم و تربیت دغدغه ام است و باور دارم تا تعلیم و تربیت روز به روز بهتر نشود به آن آرمان ها و اهداف نمی رسیم. حتی وزارت آموزش و پرورش می تواند از این سازمان تغذیه شود. "
یکی از فرهنگیان تهرانی نقدی بر این رویداد و سخنان ایشان نگاشته است .
اصفهان

این یک قاعده زندگی است که هرجا سخن از کارهای محیرالعقول و غیرعادی درمیان است، یک جای کار می لنگد و قرار است زیر پوشش قهرمانی تک چهره ها، ناتوانی ها و اشکالات سازماندهی و مدیریت و کمبود امکانات را بپوشانند.
به این خبر دقت کنید: "با اینکه خبر مرگ ناگهانی نوجوانش را به او دادند خانم معلم هرمزگانی حاضر نشد کلاس مجازی خود را ترک کند. او با چشمهایی اشک بار اما با صلابت و استوار آن روز کلاس و تدریس مجازی خود را به پایان رساند و بعد از تدریس خود بود که عازم سوگواری و خاکسپاری جوانش شد."

نمونه دیگر، عکس خانم معلمی است که روی تخت بیمارستان مشغول تدریس مجازی است و وزیر آموزش و پرورش تصادفی! باخبر می شود و تلفنی با او گفت و گو می کند. کاری به درست و غلط این خبرها ندارم . وجه اغراق آمیز و باورناپذیر و تبلیغاتی انتشار این اخبار مورد نظرم است.

توئیت های آقای وزیر هم تبلیغاتی است. از همان اول وزیر توئیت کرده که : "90 درصد مدارس اپلیکشن شاد را نصب کرده اند و فقط 10 درصد مدارس مشکل دارند که آنها هم اینترنت و ابزار کار برایشان فراهم می شود." حرف مرد هم یکی است! این تبلیغات که گاهی با چاشنی زور و تهدید هم همراه است معمولا با واکنش منفی اکثر معلمان مواجه می شود.
واقعیت این است که گذار از آموزش حضوری به آموزش آنلاین کاری دشوار و پیچیده است و با اشکالات متعددی همراه است. این اشکالات با تبلیغات حماسی و یا دادن آمار ساختگی و رئیس پسند و اجبار و زورگویی حل نمی شود. فقط باعث می شود مشکلات دیده نشوند و راندمان کار پایین بیاید.
وظیفه وزارتخانه سازماندهی و فراهم آوردن امکانات و لوازم آموزش آنلاین است. شما حتی اگر یک کارگر ساده را برای کار ساختمانی استخدام کنی باید بیل و کلنگ و فرغون و... در اختیارش بگذاری ، چون بدون ابزار و امکانات کار پیش نمی رود. نمی توان معلم و خانواده دانش آموز را مکلف به فراهم آوردن امکانات تحصیل کرد.

من در مورد قابلیت این اپلیکیشن ، به دلیل ضعف اطلاعات فنی نظری ندارم. حتی اگر فرض کنیم اپلیکیشن کارآیی داشته باشد، نمی توان از گوشی پدر و مادر و خاله برای آموزش دانش آموزان استفاده کرد. گوشی تلفن همراه یک وسیله شخصی است و اجبار معلم و مدیر و جانواده به نصب اپلیکیشن شاد روی ابزار شخصی از نظر حقوقی و تربیتی ایراد دارد. تکلیف خانواده هایی که گوشی پیشرفته ندارند چه می شود؟
لااقل وزیر به وجه تربیتی قضیه توجه کند. دانش آموز باید از تبلت آموزشی اختصاصی استفاده کند. این تبلت را باید وزارتخانه در اختیار همه معلمان و دانش آموزان بگذارد . درست مثل تامین فضای آموزشی و میز و صندلی و تخته سیاه و.... مدیریت این کار باید در دست افرادی با حوصله و دارای اطلاعات فنی باشد که با صبر و حوصله انتقادها را بشنوند و با استفاده از دانش فنی و تجارب معلمان و مدیران قدم به قدم پیش بروند. با این وضعیتی که وزارتخانه در پیش گرفته ، آموزش آنلاین تبدیل به یک نمایش کمدی می شود .
قابل پیش بینی است که آمارهای ساختگی از مدرسه به منطقه از منطقه به ادارات کل و از ادارات کل به ستاد روانه می شود. وزیر هم در تلویزیون و در هیات دولت سینه اش را جلو می دهد از موفقیت بالای 90 درصد طرح حرف می زند.
نتیجه نهایی هم این می شود که احتمالا آموزش آنلاین در ده درصد مدارس با موفقیت پیش می رود و در 90 درصد مدارس یا اصلا اجرا نمی شود یا به صورت فرمالیته انجام می شود.
برای اینکه خدشه ای به آمارهای رسمی وارد نشود ، همه دانش آموزان به جز کلاس دوازدهمی های متوسطه نظری، شاد و خندان به کلاس بالاتر می روند و آموزش آنلاین هم در فرهنگ مدرسه ، معنایی معادل ولشدگی و رفتن به کلاس بالاتر بدون زحمت ، پیدا می کند.
گروه خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش