گروه گزارش/

امروز شنبه 17 خرداد نشست خبری « محمدرضا رزاقی » مدیر کل امور شاهد و ایثارگران وزارت آموزش و پرورش با خبرنگاران در محل سالن اجتماعات این اداره کل در ساعت 10 برگزار گردید .
این نشست با حدود 15 دقیقه تاخیر آغاز گردید .
رزاقی گفت :
شائق هستم نشست هایی باشد پیرامون موضوعات البته تحلیلی تر و دقیق تر صحبت کنیم .
شاید پروژه اصلی که امروز اداره کل شاهد و ایثارگران در پی آن است باور کردن این موضوع است که 1350 مدرسه یک فرصت بسیار بسیار مناسب برای اجرای خیلی از طرح ها و برنامه ها .
منتهی این باور باید صورت بگیرد .
متولی مدارس شاهد اداره کل شاهد است و از این منظر خود این اداره کل باید باور شود که صرفا اداره کل " ترویج " نیست – نکته ای که آقای پورسلیمان اشاره کردند – یعنی این جا دقیقا مثل معاونت آموزش عمومی ، معاونت متوسطه ، معانت پرورشی دقیقا همه این دغدغه ها را دارد یعنی ما روی بحث مشاوره در این مدارس ، هدایت تحصیلی ، کیفیت آموزشی و پرورشی در این مدارس با توجه به نوع نگاه و تجربه ای که خود من داشته ام ؛ این شاید یکی از آن نکات مهمی است که باید این جا عرض کنم " ستاد " این را خیلی جدی نمی گیرد !
1350 مدرسه با 400 هزار دانش آموز و معلمانی که این مجموعه را حمایت می کنند باید به صورت جدی از این منظر مورد توجه قرار گیرند .
سبک منسجم یعنی چارچوب مدارس شاهد فقط اسم و تابلو نیست .
ما می گوییم مدرسه شاهد این گونه باشد .
معلوم است مدرسه شاهد چارچوب آن چیست .
ما مدرسه ای در " عجب شیر " داریم . یک مدرسه در " قلعه گنج " کرمان داریم . طبیعی است که من هیچ وقت آن مدارس را با ایثار منطقه 3 تهران مقایسه کنم .
ولی من می گویم چارچوب هایشان نشان می دهند که این مدارس شاهد هستند .
شاید این بخش اصلی ترین پروژه ماست که با شناسنامه فعالیت مدارس شاهد ان شاء الله عملیاتی کنیم .
در ادامه خبرنگاران پرسش های خود را مطرح و مدیر کل امور شاهد و ایثارگران نیز به آن ها پاسخ داد .
در این نشست مدیر « صدای معلم » گفت :

" از شما برای برگزاری این نشست رسانه ای و پاسخ گویی در مورد عملکرد سپاسگزارم .
البته این پرسش من به شما برنمی گردد و مخاطب مجموعه ستادی و مدیریتی این وزارتخانه است .
برخی از بخش ها و دوایر مدیریتی در وزارت آموزش و پرورش مانند معاونت آموزش متوسطه ، معاونت امور حقوقی و مجلس ، اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات ، هیات مرکزی گزینش ، ستاد همکاری های حوزه های علمیه و آموزش و پرورش و... تاکنون حتی یک نشست رسانه ای هم با خبرنگاران نداشته اند .
از آن جایی که وزیر آموزش و پرورش اعلام کرده این وزارتخانه یک وزارتخانه پاسخ گوست لازم است دلیل و یا دلایل این امر روشن شود به ویژه بخش ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات که ارتباط مستقیمی با مسائلی مانند ثبت نام دارد . "
مشروح پرسش ها و پاسخ صدای معلم با مدیر کل امور شاهد و ایثارگران وزارت آموزش و پرورش منتشر خواهد شد .
نکته ی مهم در این نشست این بود که رزاقی بر خلاف بسیاری از مدیران ستادی به صورت مشروح و با رویکرد " اقناع گرانه " به پرسش ها پاسخ می داد و بر خلاف برخی نشست ها که خبرنگاران در طرح پرسش با محدودیت مواجه هستند این نشست دوستانه و صمیمی برگزار گردید .
پایان گزارش/

اولین واکنش مردم به خبر آزاردهنده قتل رومینا اشرفی درخواست اعدام پدر بود. چند سال پیش هم مردم "پارس آباد" پس از شنیدن خبر مرگ دلخراش یک کودک هفت ساله، با حمله به منزل قاتل خواستار حکم سنگسار او شدند.(به هیچ وجه قصد همدلی با جنایت کاران به ویژه در این دو مورد خاص کودک آزاری را ندارم و حق خواست هر گونه مجازاتی از سوی بازماندگانشان را حق طبیعی می دانم) اما مسئله نوع واکنش مردم واکنش در پی چنین اخباری است. واکنشی که به قتل رساندن عامل جنایت را سریعترین و تنهاترین راه حل مسئله می دانند.
عموم مردم نه فقط در مورد این دو جنایت، بلکه پس از قتل اتفاقی "روح الله داداشی" [ورزشکار سرشناس] توسط نوجوان هیجده ساله هم همین درخواست را داشتند. (به گونه ای که جمعیت چند ده هزار نفری برای تماشای اعدام او جمع شده بودند) .

در حادثه تجاوز دسته جمعی در خمینی شهر نیز اولین خواسته عمومی مردم اعدام عاملان این جنایت بود. (در روز اعدام آنها نیز هزاران نفر خود را به محل اعدام رسانده و به تماشا نشستند) .
در ماجرای قتل ستایش دختر افغانستانی یا در شائبه تجاوز معلم پرورشی به دانش آموزان در یکی از مدارس غیرانتفاعی تهران یا حواشی مربوط به سعید طوسی و.. هم اولین واکنش و درخواست مردم "اعدام" و سر به نیست کردن عاملان جنایت بود.
حال نکته اینجاست که چرا جامعه به غیر از انتقام و کشتن به راه حل دیگری نمی اندیشد؟ چرا با اینکه ماهها از قتل و جنایت می گذرد، هنوز با شور و شوق خاصی به تماشای اعدام می رود؟ چرا هیچ گاه از خود سوالاتی در مورد وقوع چنین جنایت هایی نمی پرسد؟ چرا به اینکه اعدام باعث کمتر شدن چنین جنایاتی نشده فکر نمی کند؟
چرا "شعار مرگ" و "خواست مرگ" را به عنوان اولین و آخرین راهکار مطرح می کند؟

با اینکه می دانیم ایران سخت گیرانه ترین قوانین را نسبت به قاتلان، متجاوزان و قاچاقچیان مواد مخدر دارد ولی باز علت این همه تجاوز و قتل و خشونت و قاچاق چیست؟
چرا جامعه هیچ گاه خود را مقابل این سوالات قرار نمی دهد؟
جواب به این سوالات به بررسی عوامل و جنبه های مختلف فرهنگی و تاریخی و روانی و اجتماعی بستگی دارد اما دو عامل را می توان به عنوان دلایل مهم این "اعدام خواهی" های آنی، مورد توجه قرار داد.
اولین اینکه جامعه علاقه چندانی به آسیب شناسی معضلات اجتماعی و برخورد انتقادی با چرایی گرایش افراد به این رفتارهای غیرانسانی را ندارد.
در پس انتقام جویی و اعدام خواهی افکار عمومی، عادی بودن پذیرش تجاوز و قتل و خشونت قرار دارد و شاید به همین دلیل است که در مواحهه با چنین جنایاتی، همان نسخه همیشگی یعنی "اعدامش کنید" را تجویز می کند.

عامل دوم ولع و علاقه بخشی از جامعه به تماشای خشونت عریان است. به وفور مشاهده می شود که توده ها علاقه و ولع عجیبی برای تماشای نمایش عریان خشونت از خود نشان می هند. تماشای اعدام، سنگسار و شلاق زدن همیشه طرفداران خاص خود را داشته و دارد.
همان گونه که تماشای بریدن سر حیوانات در خیابان برای ما ایرانی ها به علت تکرار زیاد عادی شده است . تماشای اعدام و شلاق زدن نیز پس از چندین بار تکرار به صورت امری عادی برای بخشی از جامعه درآمده است.
در چنین شرایطی بدیهی است که پس از مواجه شدن با هر جنایتی اولین خواست اعدام و سنگسار باشد تا باز فرصتی کرده و نمایش جذابی را از نزدیک مشاهده نماید.
کانال خرمگس

خرده خاطرات
بازیهای روزگار ما زمین تا آسمان با بازیهای این روزها تفاوت دارد. یکی از این بازیها مداد بازی بود. توی کوچهها بزرگترین سرگرمیما دانش آموزان بود. ابتدا مداد را پرت میکردیم دوسه متر جلوتر از خودمان. نفر بعدی یا حریف هم با مداد آن را نشانه میگرفت و نیزه وار مدادش را به سمت مداد ما پرتاب میکرد. اگر به آن میخورد که مداد از آن او بود و گرنه یکی دیگر از شرکت کنندگان مداد او را نشانه میگرفت. این کار ساعتها طول میکشید و خب در آخر هم جیب عدهای پر از مداد میشد. و عدهای هم دست خالی به خانه برمیگشتند. همشاگردی تُخسی داشتیم و نشانه گیری اش محشر. با هر کس مسابقه میداد بیچارهاش میکرد و همۀ مدادهای او را میبُرد.
در مدرسه رسم بود که گاهگاهی جیبها را میگشتند.
کیف که نداشتیم اگر کتابهایمان در پلاستیکی بود از دور مشخص میشد که مداد اضافی داریم یا نه. داشتن مداد زیاد یعنی داشتن آلات جرم! و تنبیه زیاد در انتظار کسی بود که بیشتر از حد معمول مداد داشته باشد .
دانشآموزی داشتیم ملقب به «تولی» . نمیدانم چرا این اسم را معلمها رویش گذاشته بودند. به هر حال تولی را آوردند وسط حیاط و دورتادورش بچهها جمع شدند. از او خواستند تا جیبهایش را خودش خالی کند. این پا و اون پا کرد. ترکۀ ناظم که بلند شد جیبهایش را خالی کرد زمین. یک تپۀ کوچک مداد سیاه و رنگی، کوچک و بزرگ جمع شد. بعد وسایل فلک را آوردند و پاهای تولی را در آن بستند. ترکههای انار و آلبالو با دستان مبارک مدیر و ناظم بر کف پای تولی فرود آمدند.
با هر ضربه صدای هوی بچهها همراه نالۀ تولی بلند میشد. صحنۀ عجیبی بود. نمیفهمیدیم داریم با دست خودمان چه آسیب روحی بر پیکر تولی وارد میکنیم. ماجرا به اینجا هم ختم نمیشد.
پس از تنبیه باید بلند میشد و دور حیاط مدرسه میدوید. آن هم با کلاهخود قرمزی که برای تنبیه و خجالت او بر سرش گذاشته بودند. این صحنهها هنوز بعد از چند دهه جلوی چشمانم رژه میروند. تولی هیچ وقت بچۀ سربه زیری آن گونه که مدیر میخواست نشد. او حتی نتوانست کلاس پنجم ابتدایی خودش را تمام کند. جزو بچههای شرِّ محل شد و بعدها سر از زندان و. . . در آورد.
آیا رفتار بهتر با او نمیتوانست از ورود او به راه بد جلوگیری کند؟ آیا تنبیه اساسا میتواند جلوی مشکل را بگیرد؟ چرا هر کدام از ما کمتر تشویق شدیم؟
چرا بیشتر این تنبیهها هستند که در زندگی ما خود نمایی میکنند؟
کانال انشا و نویسندگی
سال ها در لنجان اصفهان در کنار معلمی به کشت برنج مشغول بودم ، اینقدر بر اثر سنت گذشته؛ بهار و تابستان که می شد پر حرارت مشغول کشت برنج بودم که متوجه آسیب شناسی این کار نبودم. آب که حدود لیتری ۲۰ الی ۳۰ هزار تومان برای تهیه اش در فلات مرکزی ایران هزینه می شد؛ به راحتی هزینه می کردیم تا با مصرف ۸۰۰۰ لیتر آب یک کیلو برنج تولید کنیم مثلا کیلو ده هزار تومان .
وقتی منافع ملی در تک تک رفتارهای ما قربانی خود خواهی های ما می شود خروجی جز این نیز نمی توان مشاهده کرد؛ در حالی که خیلی از شهرهای مجاور آب آشامیدنی ندارند میلیون ها لیتر آب را صرف تولید محصولی می کنیم که با صرف هزینه کمتری می توان مرغوب ترین برنج دنیا را وارد کرد و آن زمین ها را نیز محصولی کشت کرد با درآمد بیشتر و مصرف آب کمتر. اینها همه ضعف سیاست های غلط است که دولت ها اقتدار لازم را برای فرهنگ سازی ندارند و کاندیداهای نمایندگی مجلس برای رای گرفتن ازمردم به جای آسیب شناسی کشت برنج؛ به رفتار غلط و سنت غلط گذشته؛ صحه گذاری می کنند تا مردم خوشحال باشند به نماینده ای رای می دهند که آب را به هر قیمت برایشان به زمین هایشان می رساند. و این تعریف دموکراسی ماست.
اکنون اما در حوزه فرهنگ ؛ امتحانات نهایی به شیوه ای دیگر گویی ناموس نظام آموزشی شده و باید به هر قیمتی برگزار شود؛ سالها کار در حوزه آموزش متوسطه و حوزه های اجرا و تصحیح اوراق امتحان نهایی به من آموخت برگزاری امتحانات نهایی کیفیتش به دلایل زیر از برگزاری امتحانات داخلی بسیار پایین تر است و هزینه برگزاری اش بسیار بیشتر؛
چنان که امسال گویی هزینه برگزاری این امتحانات جان انسانها شده بی مقدار ترین.
در شرایطی که دولت از پرداخت هزینه های برگزار ی این امتحانات عاجز است نمی دانم چرا کورنا را فرصتی نکردیم تا حداقل از هزینه پرداخت کردن معاف شویم. در اینکه خروجی این امتحانات نیز به اندازه امتحانات آنلاین هم نیست که شکی نداریم.
کافیست نقدی بر نحوه برگزاری و نحوه تصحیح اوراق امتحان نهایی داشته باشیم ؛ متوجه می شویم هدف اصلی از سنجش و ارزشیابی آموزش بهتر است؛ که متاسفانه آموزش کاملا قربانی است.
حوزه هایی که مجریان حوزه و منشی ها؛ خودشان چندین هزار اوراق را تند تند تصحیح می کردند !

برای من سوال بود که چطور دانش آموزانی که یک ساعت حتی دروسی را در کلاسها پاس نکردند و در برنامه درس ملی برخی مدارس خاص این دروس حذف بودند چگونه همگی نمره بیست گرفتند و بعد از تحقیقات کامل متوجه شدم که منشی های حوزه های تصحیح و دوستانشان ورقه های مدارس نمونه و تیز هوشان و غیر انتفاعی های برند را چون مطمین بودند نمرات خوبی می گیرند همه را به دوستانشان دادند تصحیح کردند و همگی بیست گرفتند.
حق الزحمه تقریبا قابل توجه تصحیح اوراق امتحان نهایی برای معلمانی که طعم تبعیض را در حقوق چشیده اند موجب شده تصحیح اوراق امتحان نهایی جذابیت داشته باشد به خصوص اوراقی که بتوان بدون مطالعه همه را بیست بدهی ! داشتن اطلاعات کلی از وضعیت دانش آموزان؛ تصحیح آنها را بسیار ساده می کند همین قدر که بدانی این دسته ورقه متعلق به تیز هوشان است یا بزرگسالان .

وزیر و معاونینش یا مدیر کل هایی که مشاهده می کنیم هیچ کدام رزومه دار برگزاری این امتحانات نهایی نیستند بلکه فقط ارتزاق کننده تداوم این سیستم جبار هستند. اما در کل خواستم بگویم وزارت آموزش و پرورش کاش کرونا را فرصتی می کرد تا سنتی های غلط ش را در نظام آموزشی اصلاح کند ولی متاسفانه چنین نشد .
اکنون معلمان و دانش آموزان در خطر بیماری کرونا هستند زیرا این سنت غلط که از قدیم مثل خوره به جانمان افتاده باید اجرا شود حتی از نماز جمعه هم واجب تر شده.
کاش وزیر محترم آموزش و پرورش با وزیر بهداشت همراه می شد و اجازه می داد با برگزاری امتحانات نهایی مانند پایه های دیگر تحصیلی نتایج زیر حاصل شود.
* خطر کرونا که معلمین و دانش اموزان را تهدید جدی می کند رفع می شد .
* اینکه کمکی در رفع مافیای کنکور و کم شدن تاثیر کنکور در سالهای آتی می شد .
* هدف آموزش بهتر جایگزین سنجش و ارزشیابی های سنتی و ظاهری می شد .
* در هزینه های جاری آموزش و پرورش هم صرفه جویی می شد .
* تولید علم و آموزش بهتر و عمیق تر حاصل می شد .
* لزوما آموزش بهتر به معنای برگزاری آزمون های سنتی و پرهزینه و کم بازده نیست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اصالتم، سالهاست به ریشههای بلوط پیری گره خورده که اکنون تن نحیفاش در حال سوختن است. عمریاست که گره خوردهام به:
چوقا
به نوزین
به اسب و برنو
به چویل و ریواس و گردو
به بلوط پیر زردکوه
که همگی در حال سوختن هستند و منتظر معجزه پرودگار
بَلیٖط پیر زَردِه، ناله داره
بَلٰامْ أَوْرٖی بیا، بارون بِوٰارِه
(بلوط پیر زردکوه ناله میکند تا شاید ابری بیاید و باران ببارد.)
نظاره کردن فرار آهوان و قوچهای بختیاری از شعلههای سرکش آتش، قلب هر عشایرزادهای را به درد میآورد.
فریاد جگرسوز مردم منطقه که نیک میدانند سوختن بلوط چه عواقب وحشتناکی خواهدداشت، سمفونی آزاردهندهای را روایت میکند.

اگر بدانیم که دوران پاگرفتن نهال بلوط، بیشتر از ده سال است و این نماد ایستادگی در پنجاه سالگی ثمر میدهد، شاید عمق فاجعه را بیشتر بدانیم و ناله جگرسوز اهالی منطقه را درک کنیم.
این بلوطها که میسوزند، حاصل تلاش چندین نسل از انسانهای سختکوشی است که اینک نیستند تا سرزمین سوخته خود را بنگرند.
هر درخت بلوط تا ۲۰۰ هزار دلار ارزشگذاری میشود، شاید مسؤلین نمیدانند چه سرمایهای در حال سوختن است.

میلیونها درخت بلوط در خطر از بین رفتن توسط آتش هستند و ما فقط به تماشا ایستادهایم.
ما عشایر آموختهایم که همواره امیدوار باشیم و تلاشگر، پس میدانیم که روزی دوباره برمیگردیم به سرزمین شیرهای سنگشده، به سرزمین دلهای تنگشده، درحالیکه بلوطهایش را سرسبز خواهیمدید.چون ریشههای بلوط پیر، اصالت من است.و اکنون، در سکوت بلوط، در سوگ چویل و ریواس، دلتنگ قهقهه کبک تاراز، به انتظار معجزه باران نشستهایم تا ریشه بلوطهای سوخته را به سبز شدن بشارت دهیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید