
نخست باید بپذیریم که کنکور یک واقعیت است و نمیتوان آن را یکشبه حذف کرد. در حال حاضر برای این آزمون تقاضا وجود دارد. هرچند در این بازار، عرضه و تقاضا غیرواقعی بوده و محصول بهقولمعروف «مافیای کنکور» باشد.
دستگاههای مسئول و متولی «این رقابت بزرگ »در شکل رسمی مسئولیت دارند و نمیشود همه چیز را ساخته و پرداخته پدیدهای به نام « مافیای کنکور » قلمداد کرد. بهعنوانمثال وزارت آموزش و پرورش نمیتواند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند و منطقی و اخلاقی نیست که بخواهد خود را در این زمینه کاملا بیگناه جلوه داده و مسئولیت خویش را قبول نکند. این وزارتخانه هر سال از گردش مالی مؤسسات کنکوری که در محیط آن فعالیت میکنند، 5 درصد نصیبش میشود. مهمترین مسئله که باید به آن پرداخت؛ بازتعریف اقتصاد آموزش و پرورش ایران بر اساس گفتمان علمی و جهانی است. تا زمانی که مدرسه و اداره در رفع نیازهای اولیه و ساده خویش مانده باشند، طعمه و بازار خوبی برای کاسبان آموزش خواهند بود.
از طرف دیگر تعداد قابل توجهی از مدارس با مؤسساتی که از خود آموزش و پرورش «مجوز فعالیت» گرفتهاند و همکاری نزدیکی دارند، آزمون مؤسسات مشهور را برگزار میکنند و بازار «پورسانت» در مدارس رونق دارد.
در واقع بخش مهمی از اقتصاد مدرسه با کمک همین مؤسسات کنکور تعریف شده است.
بهعنوان نمونه ؛ اداره کل ارزیابی و عملکرد وزارت آموزش و پرورش 12 تیرماه سال 97 در بخشنامهای سراسری اعلام کرد: «نظر به اینکه در سالهای اخیر شیوع تبلیغات نامناسب در فضای رسانهای بهویژه رسانه ملی درزمینه برگزاری آزمونهای متعدد و تهییج جامعه به لزوم استفاده از کتابهای کمکدرسی، نگرانیهایی برای جامعه تعلیم و تربیت به وجود آورده است و بعضی مدارس تحت تأثیر فضای رسانهای و رویکردهای تجاری آموزشی به رقابتی ناخوشایند در استفاده از آزمونهای مذکور و کتابهای غیرضروری روی آوردهاند. لذا وزارت آموزشوپرورش در جهت صیانت از حقوق مردم و عمل به وظایف ذاتی و تعهدات حرفهای خویش در مراقبت از اهداف تربیتی و برنامه درسی ملی و هماهنگ با تمایل خانوادهها، دانشآموزان و دلسوزان تعلیم و تربیت کشور به پالایش محیط یادگیری و مدرسه از عوامل مزاحم در جریان تربیت صحیح و واقعی، در ارادهای قطعی، مخالفت صریح خود را با آزمونهای زائد و شیوع استفاده از کتابهای کمکآموزشی که در اغلب موارد با اهداف تعلیم و تربیت رسمی کشور ناسازگار است اعلام میدارد و بر همین اساس وجود هرگونه رابطه مالی مدارس، عقد قرارداد و سازماندهی و همکاری در موضوع مذکور برای مدیران در سطوح مختلف را تخلف از مقررات تلقی مینماید و لازم است مدیران محترم اجرای دقیق و صحیح آن را در دستور کار قرار دهند و در سال تحصیلی آتی با توجه به مفاد این بخشنامه از انعقاد هرگونه قراردادی با مؤسسات مذکور خودداری نمایند.»

« سید محمد بطحایی » هم در 11 تیرماه همان توافقنامهای را با اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان درزمینه کنکور منعقد میکند. جالب است که اتحادیههای انجمنهای اسلامی دانش آموزان قراردادی را نیز با مؤسسه «مرات » در این زمینه منعقد کرده است. از سوی دیگر در تاریخ ۹۷/۸/۵ در پاسخ به درخواست برخی استانها ، مجوز انعقاد قرارداد مالی با چند مؤسسه معروف جهت فعالیت در مدارس ، با امضای رئیس سنجش وزارتخانه صادر میشود.
در همان زمان که آقای بطحایی دائما شعار مبارزه با مافیا را سر میداد، نگارنده پرسشهایی را مطرح کرد که برخی از آنها بهقرار زیرند: ارتباط سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی با مؤسسات تجاری – آموزشی خیلی شفاف نیست.
«اگر مسئولان آموزشوپرورش واقعا معتقدند که فعالیت مؤسسات آموزشی آزاد باعث اخلال در فعالیت آموزشی و تربیتی وزارتخانه میشود چرا بهجای سخنرانی در جمع معلمان یا دانش آموزان که تأثیری بر فعالیت این مؤسسات ندارد، با استفاده از اختیارات قانونی خود در مصوبه 483 ازجمله بند 3 مجوز فعالیت برخی از این مؤسسات را باطل اعلام نمیکنند و از نیروی انتظامی درخواست پلمب مراکز این مؤسسات را نمیکنند؟
اگر آموزش و پرورش مجوز فعالیت این گروهها را باطل کند نیروی انتظامی هم موظف است که بر اساس مقررات اماکن، مراکز فاقد مجوز را پلمب کند. چرا آموزش و پرورش مؤسسات و گردانندگان این مؤسسات را با طرح شکایت به دادگاه نمیکشاند؟
چرا وزیر آموزش و پرورش بهجای نامه ملتمسانه به رئیس صداوسیما به شورای نظارت بر صداوسیما ، قوه قضائیه و مراجع قانونی شکایت نمیکند ؟ »
تا پیش از بحران کرونا و تعلیق فعالیت این مؤسسات درهم تنیدگی خاص و غیرقابلگسستی میان مؤسساتی که به اذعان وزارت آموزش و پرورش حتی مجوز تبلیغات در صدا و سیما را ندارند با مدیران آموزش و پرورشی که بعضا حتی نمایندگی این مؤسسات را بر عهدهدارند وجود داشته است.
در واقع اگر مافیای کنکور را بهعنوان یک «ویروس» در نظر بگیریم بدون ضعف در دستگاههای حراستی ، ارزیابی و کنترل قادر به نفوذ و مدیریت ارگانیسم آموزش و پرورش را نخواهد داشت و این مسئلهای ساده و قابلحل است .
نخستین بار در بهمن 1397 رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش درباره « نه به هدر رفت استعدادها در مسابقات چرتکه» رسما اعلام کرد: « کلا آزمونهایی مثل کانگورو ، چرتکه و بحثهایی که بیشازحد به پرورش یکبعدی مثلا پرورش ذهنی در سن کودکی اهمیت میدهد، ازنظر علمی خیلی قابلقبول نیست. آن تربیت متوازن که مدنظر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است با تأکید خیلی زیاد روی فرآیندهای ذهنی در سن کودکی آسیب میبیند و این طرحهای ذکرشده ازنظر علمی محل مناقشه است. قبلا هم اعلام کرده بودیم که چنین چیزهایی را برای کودکان تجویز نمیکنیم و با اقتضائات دوران کودکی همخوانی ندارد و پشت آنهم چون بحث اقتصادی است، خانوادهها را ترغیب میکنند که وارد آن شوند.»
جالب است که این آزمون هرساله با بخشنامهای که توسط مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان و با همکاری بخش خصوصی تنظیم و به استانها ارسال میشود ، اجرا میگردد و معاونت آموزش ابتدایی به دلیل مخالف بودن با اجرای آن نقشی در این خصوص ندارد. میتوان بجد این ادعا را مطرح کرد که در وزارت آموزش و پرورش هماهنگی بین بخشی چندانی مشاهده نمیشود و این دوایر ستادی بهمانند مجمع الجزایر پراکنده عمل میکنند و مافیای کنکور هم دقیقا از این تشتت به نفع خود استفاده میکند.
مدتی است که موضوع «مدیریت تعارض منافع» توسط وزیر آموزش و پرورش مطرحشده است.
ارتباط سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی با مؤسسات تجاری – آموزشی خیلی شفاف نیست.

سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی به این مؤسسات مجوز میدهد که بتوانند محصولات خود را در مدارس به فروش برسانند در حالی که اینها مخالف با مدرسه شاد و شعارهایی مانند مبارزه با حافظه محوری و... است.
مطابق بخشنامه اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در مورد برگزاری آزمونها و کتابهای کمکدرسی؛ مشارکت و یا همکاری کارکنان در فرآیندهای تصنیف، تألیف، گردآوری، بازاریابی، توزیع، ساماندهی و فروش کتابهای کمکدرسی ، تقویتی، حلالمسائل و غیره ( بهویژه برگزاری آزمونهای آزمایشی و سنجش پیشرفت تحصیلی ) است.
اما این پرسش مطرح است که چرا برخی از مؤلفان کتابهای درسی سازمان پژوهش و برنامهریزی، آموزشی کتب کمکآموزشی و درسی هم مینویسند؟
برای رقیق کردن فعالیت مؤسسات آموزشی – تجاری باید تعریف دقیق و روشنی از مسئله به جامعه و بهویژه ذینفعان آموزش و پرورش یعنی دانش آموزان، اولیا و کادر مدرسه ارائه کرد.
این کار باید توسط کسانی صورت گیرد که خود درگیر و یا ذینفع در مسئله نباشند و از سرمایه اجتماعی و سواد کافی برای اقناع جامعه برخوردار باشند.
مهمترین مسئله که باید به آن پرداخت؛ بازتعریف اقتصاد آموزش و پرورش ایران بر اساس گفتمان علمی و جهانی است. تا زمانی که مدرسه و اداره در رفع نیازهای اولیه و ساده خویش مانده باشند، طعمه و بازار خوبی برای کاسبان آموزش خواهند بود.
نکته بسیار مهم و راهبردی دیگر آن است که باید «الگوی مدرسه داری» در ایران متحول شود. زمانی که نرمها، اهداف و برنامه درسی پنهان مدرسه نمونه و موفق را مدرسهای معرفی کنند که بیشترین و بالاترین آمار قبولی در کنکور را داشته باشد و مسئولان این وزارتخانه هم در سطوح مختلف در این زمینه رقابت منفی راه بیندازند نباید امید زیادی به « تغییر وضعیت موجود» داشت.

مسئولان، آموزش و پرورش را مقولهای حاکمیتی میبینند که مشارکت در آن از دیدگاه این مسئولان عمدتا در " پول " خلاصه میشود.
این دیدگاه سوادگرانه که با ظاهری زیبا اما بدون پشتوانه تئوریک و محتوایی تبلیغ میشود در تعارض و تضاد جدی با « آموزش و پرورش مردمی» است .
اگر دیدگاههای تربیتی مختلف بر اساس فلسفههای تعلیم و تربیت موجود اجازه تأسیس واحد در قالب «مدرسه» داشته و بتوانند الگوی یک شهروند مسئول، کارآمد و باسواد را به جامعه عرضه کنند دیگر نیازی به ارسال بخشنامه دستور و... برای مبارزه با غول بهاصطلاح «مافیای کنکور» نخواهد بود. تنها در این صورت است که جامعه خود دست به انتخاب زده و راه خود را پیدا خواهد کرد.

" تومگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
که به است یک قدخوش زهزار قامت کوز "
درمیان مهارت هایی که آموزش و یادگیری آن ها در مدارس و اجتماع ، مورد غفلت واقع می شود، مهارت مواجه شدن با انواع ناملایمات و راه برون رفت از سختی ها و مشکلات پیش رو است.
افراد زیادی به محض رو در رو شدن با گرفتاری های مختلف زندگی، خود را باخته و دچار احساس یاس و ناامیدی و افسردگی می شوند.
معمولا رویه رایج اغلب این افراد، بیش از آن که پیگیر حل مساله و انتخاب بهترین راه حل و مشخص نمودن نقش خود در بهبود وضعیت موجود باشد، یافتن مقصر بیرونی و فرافکنی و انداختن بار تمام مسئولیت ها و قصورات بر گردن وی است.
از منظر روان شناسان، امید در دو سطح ارزیابی می شود:
" فردی و اجتماعی "

طبیعی است تا شخصی در سطح فردی به امیدواری نرسیده باشد ، نمی تواند آن را در سطح جامعه ایجاد و رواج دهد.
می توان گفت اکثر کنش گران و فعالان اجتماعی و سیاسی و فرهنگی- صرف نظر از مبانی دیدگاه شخصی- برای ترویج امید و اشاعه اعتقاد به اصلاح امور می کوشند. این که مدام به اصطلاح کنار گود نشسته و منتظر خوب شدن احوال جامعه از سوی دیگران (به ویژه مسئولین) باشیم، طبیعتا محصول چنین تفکر و عقیده ای، مدینه فاضله و آرمان شهر مطلوب نخواهد بود.
در یک جامعه مترقی و پیشرفته ، تمام افراد در حیطه اختیارات و گستره مسئولیت ها و توانایی های خویش، دارای نقش فعال و مفید هستند.
بسیارند زنان خانه داری که در بهبود کوچه و محله و شهر و اجتماعات خانوادگی و شهری از نظر زیست محیطی و فرهنگی و ورزشی تلاش می کنند و سعی دارند این آموزه ها را به دیگران نیز در همان حلقه محدود، تسری و انتقال دهند. این زنان با تشکیل انجمن های محلی و تشکل های مردم نهاد و غیر دولتی ، از هر وسیله ای برای آموزش و تثبیت فرهنگ صحیح شهروندی و رعایت مسائلی نظیر پسماند صفر، نه به پلاستیک، جمع آوری زباله از مراتع و گردشگاه ها و فضای سبز، درختکاری و مراقبت از محیط زیست و مواهب طبیعی بهره می جویند.
در کنار آن، در کارهای عام المنفعه اجتماعی و اقتصادی و دستگیری از نیازمندان نیز ، پیشتازند.

ثمربخش بودن یک حرکت و فعالیت و انجام وظیفه ، به بزرگی و کوچکی سمت محول شده بستگی ندارد.
هرکس در هر رده و مقام با احساس تعهد و مسئولیت پذیری و به اصطلاح وجدان کاری، برای پیشبرد امور بکوشد، قطعا نتایج قابل توجه و چشمگیری عاید خود و جامعه خواهد کرد.
حال خوب محیط پیرامون و اتفاقات خوشایندش را همین اعمال به ظاهر پیش پا افتاده و کوچک تک تک افراد جامعه رقم می زند.
در وهله اول باید از خود پرسید: من با تقبل و تعهد این وظیفه، چه قدم هایی می توانم برای اصلاح امور بردارم ؟
و در پایان اگر حتی یک نفر را توانسته باشیم با خود و جامعه و طبیعت و فرهنگ زیستی، پیوند داده باشیم ، نتیجه رضایت مندی حاصل شده است.
به لحاظ شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بسیاری از مردم به ویژه جوانان احساس ناامیدی دارند و امید و اعتماد که سرمایه اصلی یک جامعه است ، به سرعت در حال پس رفت می باشد.
اما ترویج ناامیدی ، گناه است و به حکم آیه شریفه *لا تقنطوا من رحمه الله* نباید از رحمت الهی و امید به اصلاح امور ناامید شد.
از شکوه و شکایت و نالیدن و اظهار عجز و ناتوانی هیچ امری تاکنون به منصه ظهور نرسیده و محقق نشده است.
تمام اعمال کوچک مثل زنجیره ای به هم پیوسته می تواند به دریایی از اتفاقات و احوال خوب و مفید بینجامد.
شاید بهتر باشد بگوییم تمام مردم در سرنوشت همدیگر سهیم اند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از معلمان برون سپار برای " صدای معلم " ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

در کجای جهان مطالب درسی یکبار در کلاسهای عادی مدرسه، یکبار در کلاس های فوق برنامه مدرسه، یکبار در آموزشگاه های خصوصی و یکبار در خانه دانش آموز تدریس می شود؟
بیشتر دانش آموزان از این چهار جا، در دو یا سه و حتی هر چهار جا، یک مطلب درسی را تحصیل می کنند. در بعضی از مدارس به اجبار (مستقیم یا غیرمستقیم) این کلاسها را تشکیل می دهند. دزدی فقط از دیوار بالا رفتن نیست. ترساندن بچه و گول زدن اولیا با پیش کشیدن آینده فرزندش، کار دشواری نیست.
بهانه مافیای آموزشی در پایمال کردن حقوق دانش آموزان، چهار چیز است :
۱- ممکن است دانش آموزی با معلم خود ارتباط برقرار نکند.
۲- ممکن است دانش آموزی با چند بار گفتن بفهمد.
۳- کلاسهای خصوصی، تمرینی بیشتر برای دانش آموزان است.
۴- تعدادی از معلمان ضعیف هستند.
خطا چه در گفتار و چه در عمل ممکن است پیش آید ولی ما مجاز به یاوه گفتن نیستم.

طرح ضعف معلم، تف سر بالا برای آموزش و پرورش است. نیز تمرین دانش آموز به صورت کار فردی و گروهی با همکلاسی های خود باید انجام گیرد و اشکالات در کلاس درس مطرح شود.
مگر چند درصد از دانش آموزان ایران، کند ذهن و دیر فهم یا در ارتباط ضعیف با معلم هستند؟ آیا بیش از یک درصد؟ بسیاری از دانش آموزان شهرهای بزرگ و کوچک را به هزار و یک ترفند و تله در دام کلاسهای خصوصی می اندازند.
چرا نسل گذشته با حجم درسهای بیشتر کلاس خصوصی نداشتند؟
می گویند :
" دلیل گسترش کلاسهای خصوصی، چشم و هم چشمی در خانواده ها و ضعیف بودن بعضی از معلمان است."
با این استدلال گنگ، آموزش را به عنوان یک کالای مصرفی در بازار عرضه می کنند. این همه فوق برنامه دال بر گنگی دانش آموزان نیست. بلکه معلول بی انگیزگی آنها و سوءاستفاده معلم نماها و بعضی مدیران از نقص کتابهای درسی است.
با این سیاست مافیایی از طرف دیگر بین معلمان دو دستگی ایجاد کرده و مطالبات مادی و معنوی معلمان و دانش آموزان را مدیریت می کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اين روزها ويديويي در شبكه هاي اجتماعي دست به دست مي شود ...
خانمي كه خود را دكتر روانشناس معرفي كرده اند، كارگاهي به اصطلاح آموزشي به راه انداخته است تا به زنان و دختران جوان فنون زنانگي ، از نوع اغواگري و دلبري بياموزد به اميد آن كه خورشيد سعادت در افق زندگي ايشان نيز بتابد و از قافله ي زنان موفق عقب نمانند .
هزينه ي كارگاه را نمي دانم همين طور انگيزه ي واقعي شركت كنندگان را ....
بي شك همه به دنبال خوشبختي آمده اند تا فنونش را بياموزند . بدون آن كه تعريف دقيقي از خوشبختي نزد ايشان باشد .
كدام جريان اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و ... آن ها را به اين سمت سوق داده است ،ب ه واقع نمي دانم زيرا كه نه روانشناسم و نه جامعه شناس و نه قانون گذار ؛ امّا به عنوان يك زن ، يك معلم و يك شهروند از خود مي پرسم .
_ تعريف ايشان از زن چيست ؟ هنوز اين زنان و مردان در اقليت هستند و بسيار زنان و مردان شرافتمندي هستند كه انسانيت را ارج مي نهند .
_مرد كيست؟
_ زن واقعي چه كسي است ؟
_زن موفق چه كسي است ؟
_اصلا جايگاه زن كجاست و آيا اساسا جايگاهي هم به دور از شعار دارد؟
و ده ها سوال بي جواب ديگر ... بله ده ها سوال بي جواب !
به طور قطع از زماني كه نگاه هاي انساني در سبك مدرن از زنان و مردان برداشته شد و تمام نگاه ها جنسيتي شد همه ي مسايل را تحت شعاع قرار داد . زنان و مردان همه سوداگر شدند ، عشق به حراج گذاشته شد و مهرباني و انصاف و راستگويي گم شد ، هركس كه گران تر فروخت برنده شد و هر كس كه از قافله عقب ماند باخت .
دروغ فضيلت شد و راست گويي سادگي .
امّا چرا ؟!
ايراد كجاست ؟
سنگ محك اين معامله چيست ؟
عيار آدم ها چقدر است ؟

مگر نه اين كه همه ي ما انسانيم ؟! توازن آفرينش به هم خورد .... بله بهم خورد ، خيلي هم به هم خورد . مردان شرافت و مردانگي را به حراج گذاشتند و زنان مهرباني و عشق را تساوي حقوق مرد و زن به مسلخ رفت و پيكار آغاز شد . زنان و مردان به مصاف هم رفتند مردانگي و زنانگي در تقابل با هم كنار هم بودن يادشان رفت .
قانون مردان را ظاهرا پشتيبان شد و زنان را رها كرد .در نتيجه ، زنان براي بقا دو دسته شدند :
دسته ي اول ؛ زناني افسونگر و طناز كه يا خود رموز را مي دانستند و يا در محضر استادان آموختند و يا بهتر بگويم مي آموزند .
دسته ي دوم ؛ زناني خشن و مردانه كه نه تنها چندين گام از مردان جلوتر افتادند ، هيچ ؛ گوي سبقت را نيز از ايشان ربودند و امّا مورد آخر را در مدارس و دبيرستان ها و حتي اداره هايي كه توسط زنان اداره و مديريت مي شوند آشكارا مي بينيم ؛ درصد خشونت و سخت گيري به مراتب بالاتر از مدارسي است كه توسط مردان اداره مي شوند !
روح زنانه پژمرد و زنانگي كم رنگ شد ، گويي رسالت اين زنان چنين است تا به زير دستان فرمانروايي كنند و به همگان با صداي بلند اعلام كنند قرار است چنان دختراني بپرورند كه در ميدان جنگ زندگي بازنده نباشند ؛ به ايشان گفته شده است مردان خطرناكند ، هوسرانند، از شما سو استفاده مي كنند . عشق براي كتاب هاست . كلمه ي دوستت دارم نبايد بر زبان آورده شود . مرد خوب براي عشقش هر كاري بايد بكند و چه و چه .... گويا قرار است براي نبردي نابرابر آمده شوند .
اگر قانون رهايش كرده باكي نيست خودش يك تنه بايد بتواند آستين بالا بزند . چكمه آهنين بپوشد از پله هاي دادگاه و مراكز قضايي بالا برود ، مهريه اش را به اجرا بگذارد ، مردش را تعقيب و گريز كند ، دستبند بزند به زندان بياندازد و اين گونه تسويه حساب بكند و اگر به موقع عمل كرده باشد پيروز ميدان باشد و حالا با پولي كه خودش مي گويد حقش بوده است ماشيني بخرد و سپرده اي بگذارد و لباسي از نوع مارك دار بپوشد و جهان را به زير پايش آورد .
اين بار آمده است آماده و زره پوشيده به كلاس هاي افسونگري برود تا با لطايف الحيل عشق را به زور خريداري كند غافل از آن كه "عشق آمدني بود نه آموختني" ، مردي را به دام بياندازد و انتقام سختي به نيابت از تمام زنان هم قبيله اش از مرد بيچاره اي كه او هم احتمالا به طمعي آمده است و يا اصلا روحش هم خبر ندارد ، بستاند .
خوشبختانه هنوز اين زنان و مردان در اقليت هستند و بسيار زنان و مردان شرافتمندي هستند كه انسانيت را ارج مي نهند .
و عشق و مهر را قدر مي دانند .
متاسفانه نيك مردان بسياري نيز قرباني شده اند و شيرازه ي زندگيشان به دليل رقابت نابرابر از هم پاشيده شده است .
حال سوال اينجاست چه بايد كرد ؟
ريشه ي مشكل كجاست ؟
چه كسان و يا نهادهايي مي توانند پا در عرصه گذارند چاره ي درد كنند؟
بي شك نقش آموزش و پرورش را نمي توان ناديده گرفت . اين نهاد با تدابير درست و دعوت از متخصصان كارآزموده ، با برگزاري كارگاه هاي حرمت نفس ، عزت نفس ، اصول كرامت انساني و ... در جهت آگاهي بخشي و دانش افزايي دختران و پسران با برنامه ريزي دقيق و چشم انداز بلندمدت در اين مهم بكوشد .
قطعا نهاد قانون گذاري هم مي باید با تدوين قوانين جديد در مقوله ي ازدواج و طلاق و مهريه و حق حضانت و ... از زنان و مردان حمايت كند و به تجارت سوداگران پايان دهد .
اقتصاد خود مقوله بسيار مهم ديگري است كه اصل و پايه ي همه ي سعادت ها و شقاوت ها است كه نياز به تدابير و سياست كلان دارد .
نكات دقيق و ظرايف بسيار است كه در اين مقال نمي گنجد كه اگر هر چه زودتر چاره اي انديشيده نشود اين غده ي چركين كه اين گونه روح زنان و مردان ما را آلوده است فراگير خواهد شد .
بي شك حرف ها اولين بار نيست كه گفته مي شوند و به طور قطع آخرين بار هم نخواهد بود .تحقق شان بيشتر به خيال و رويا و آرزو مي ماند ، تا واقعيت . به هر حال آدمي با اميد زنده است و تا نفس هست هزار آرزو در دل .
اميدها ....
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید