گروه اخبار/ مديركل تعاون و پشتيباني وزارت آموزش و پرورش گفت: 60 هزار معلم مبتلا به بيماري هاي صعب العلاج تحت حمايت درماني اين وزارتخانه هستند.
ما ایرانی ها ،انسان های دقیقه نودی هستیم/مهمترین بستر آموزش و فرهنگ سازی مدارس است/ تربیت و فرهنگ و اخلاق گزاره های دستوری نیست که به صورت فرمایشی و نمایشی انجام گیرد/ در مدارس ایرانی به دروس علوم اجتماعی که وظیفه ی ذاتی آن جامعه پذیری دانش آموزان است؛ اهمیت چندانی داده نمی شود /ناهنجاري زماني شکل ميگيرد که اقتدار سنتي به افول ميرود و اقتدار قانون مند هم جايگزين آن نميشود و يا به خوبي نهادينه نميشود/ نظم از روي ترس، نظم از روي چشم و هم چشمي يا به خطر افتادن آبرو و منافع، نظم پايداري به شمار نميآيند/تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است
همیشه به مدیر به عنوان یک « ناظر » نگاه کرده ام. من یک معلم هستم ، یک سال زحمت تدریس و کلاس داری را می کشم و در پایان هم با شناختی که از دانش آموز دارم و بر اساس نمره ای که در برگۀ امتحانی گرفته است دانش آموز را ارزیابی می کنم.
ممکن است دانش آموزم در ارزشیابی های مستمر یا ملاک های دیگری که خودم برایش در نظر گرفته ام لایق نمره گرفتن باشد و ممکن است نباشد.
چند سالی است که برای ورود به رشتۀ تجربی در مدارس سمیرم شرط معدل گذاشته اند ؛ بعضی مدارس معدل بالای 19 و بعضی هم بالای 18. در مورد این که در این میان چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد که دانش آموزی بتواند وارد این رشته شود حرفی ندارم؛ چون امری روشن برای همۀ ما فرهنگیان استاما لازم می دانم که یکی از پیامدهای این اقدام را بنویسم :
در طول سال ها خدمتم در آموزش و پرورش یادم نمی آید که حتی در 25 / 0 حق دانش آموزی را ضایع کرده باشم. حتی اگر مجبور بوده ام صدمی به کسی اضافه کنم به بقیه هم اضافه کرده ام.
دو سال قبل در یکی از دبیرستان های منطقه تدریس داشتم که فرزند یکی از همکاران دانش آموزم بود، وقتی همکارم کارنامه نوبت اول فرزندش را دریافت کرد با دیدن نمره اش که خوب هم بود با ناراحتی گفت : " وای می خواست رشتۀ تجربی برود ، این جوری معدلش نمی رسد. فهمیدم راه پر پیچ و خمی در پیش دارم. چون در نمره دادن الکی ،سخت گیر بودم و دانش آموز مذکور هم عملکرد مناسبی در کلاس نداشت ، وجدانم اجازه نمی داد به او نمره بدهم. گفتم صبر کن نوبت دوم اگر نیاز داشت اضافه می کنم به این امید که شاید با دروس دیگرش جبران کند یا حداقل نوبت دوم نمرۀ بهتری بگیرد. نمرۀ نوبت دومش به زور به ده می رسید که با دست و دل بازی هایم به 75 / 11 رسید . وقتی برگه ها و ریز نمرات را برای تحویل به مدرسه بردم همکار مورد نظر با زبان بی زبانی تقاضای نمره می کرد.
یادم به حرفی افتاد که نوبت اول به او زده بودم که صبر کند برای نوبت دوم.به او گفتم من دیگر به این مدرسه نمی آیم اگر قرار است بروم خانه و دوباره برگردم برای نمره دادن همین الان این کار را بکنم. گفت زحمتش را بکش.
علی رغم میل باطنی ام نمره اش را به 75 / 14 رساندم و به خانه آمدم. فردای آن روز مدیر با عجله به من زنگ زد که فلانی شمارتو از من خواسته برای فلان بستگانش که معدلش نرسیده نمره بگیرد به او گفته ام که شما سخت گیرید ، نمره نمی دهید به او نمره ندهید. جریان نمره دادن به فرزند معاون را هم به مدیرگفتم. بلافاصله معاون زنگ زد و ابراز ناراحتی کرد. با ناراحتی گفتم هر دو دانش آموزان من هستند ؛ من به عنوان یک معلم می دانم به چه کسی نمره بدهم و به چه کسی ندهم ، در ضمن دانش آموزی که مدیر می گوید نباید نمره بگیرد از فرزند شما بهتر بوده و من به دلیل عذاب وجدانی که دارم یا باید به هر دو بدهم یا هیچ کدام !
به شدت از کارم پشیمان شده بودم چرا که واقعا دانش آموز مورد نظر که مدیر مخالف نمره دادن به او بود دانش آموز با استعدادتری بود. همان حرف هایی را که به مدیر زده بودم تکرار کردم یا هر دو یا هیچ کس. با مشورت با مدیر قرار شد نمرۀ اصلی فرزند مدیر وارد شود .چون مدیر گفته بود که معاونش موضوع را جور دیگری به او گفته بود، بسیار ناراحت شدم و با درخواست مدیر برای کم کردن نمره دانش آموز موافقت کردم و برگه اصلاح شد.
چون این مدیر بسیار شتاب زده عمل می کرد چه در حرف چه در عمل ، به محض دیدن من ، ریزنمرات نوبت اول را به اشتباه جلو من گذاشت و من هم به دلیل ناراحتی تمرکز نداشتم دیدم نمرۀ او خیلی بالاتر از نمرۀ واقعی است گفتم حدس می زدم ماجرا طور دیگری باشد (با این ذهنیت که مدیر گفته بود که معاون ماجرا را جور دیگر به او گفته است حتی در مورد میزان نمرات اضافه شده). بله مدیر اشتباه کرده بود و من هم زود قضاوت کردم .
با این اتفاق به نتایج زیر رسیدم :
1- نمره دادن به دانش آموز در صورتی بی اشکال است که دانش آموز لیاقتش را داشته باشد . ممکن است عملکرد مناسبی در کلاس داشته اما شرایط روز امتحان برایش مناسب نبوده.
2- اجازه ندهیم حق هیچ دانش آموزی ضایع شود. عده ای از معلمان با وجود این که در بین دانش آموزانشان نمره 20 دارند ، هنگام وارد کردن نمرات 5 / 19 را هم 20 می کنند و این حق کشی است؛ به خصوص در مدارسی که به معدل دانش آموز زیاد اهمیت می دهند و رقابت بیشتر است.
3- مدیران در بحث نمره دادن یا ندادن معلمان حق دخالت ندارند؛ چون تمام زحمت کلاس داری و تدریس به عهدۀ معلم بوده است.
4- شرط معدل گذاشتن برای ورود به رشته های تحصیلی چنین پیامدهایی ممکن است داشته باشد.
5- متصدی پست مدیریت فردی دقیق و باحوصله باشد. کسی که شتاب زده عمل می کند باید منتظر قضاوت نادرست دیگران هم باشد.
6- همیشه لازم نیست معلمان تابع دستورات مدیران باشند تا خوب و دوست داشتنی به نظر برسند. مطمئنا کسی که همواره طبق میل مدیرش چه درست چه نادرست رفتار و عمل می کند دوست داشتنی تر است.
در پایان با توجه به این که تغییر و تحول نشان زندگی و باعث شادابی و نشاط و پیشرفت می شود؛ پیشنهاد می شود که اگر لازم است یا مجبوریم که برخی افراد را در پست های مدیریتی نگه داریم حداقل هر چند سال یک بار چرخشی عمل کنیم و مدیران مدارس را با هم جابه جا کنیم. یکی از دلایل کاهش انگیزه میان برخی از معلمان همین است.
« مدیران محترم لطفا در کار معلم ها دخالت نکنید »
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها / جمعی از فرهنگیان بازنشسته شهرستان داراب استان فارس در نامه ای که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند خواهان پاسخ گویی مسئولان و اجرای تعهدات قانونی گردیده اند .
متن این نامه که در اختیار ما قرار گرفته است به شرح زیر است
گروه کتاب / سومین نشست کتاب خوانی جهک برای معلمان و والدین و کتابداران و مدیران در 26 فروردین ماه 1395 برگزار شد . ( این جا ) فریبا اقدامی به عنوان مسئول برگزاری این نشست گزارشی را منتشر نموده است که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم

استاد ذوالفنون قلندر خان تبريزي و خوانندگان فهيم ستون، ايري اوتوراق دوز دانيشاق !
مصداق وصف العيش نصف العيش!
قصد دارم با بهره گيري از کلمات شيرين و فرحبخش، شما را هم در لذت سفر نوروزي خود و اهل و عيال در نخستين روزهاي بهجت آفرين نوروز 95 و قصه پر غصه اسکان فرهنگيان شريک ساخته و هم به سان موارد گذشته از رهنمودهاي آن عزيزتر از جان بهره مند گرديم، هم شايد برنامه جامع اقدام مشترک! حضرات تعليم و تربيتچيان ايران زمين را جهت ثبت در تاريخ و استفاده متوليان اسکانهاي کريسمسي و نوروزي ديگر کشورهاي کره خاکي تبيين و تحليل فرماييد!
اواخر اسفند ماه بود، به اصرار بچه ها و عيالات متحده! شوراي امنيت خانواده را تشکيل و تصميم گرفتيم بعد از تحويل سال نو، چند روز به کوه و کمر زده و هوايي تازه کنيم.
سال تحويل شده نشده، شال و کلاه کرده و چمدان هاي سفر را بسته و سوار بر خودرو تمام اقساطي دولت اميد و تدبير! به سان ناصر خسرو قبادياني راهي سفر گشتيم. مقصد ديار شمال بود و بندر انزليِ هميشه باراني. بعد از ظهر کمي مانده به اذان رسيديم به مقصد و خوشحال و خرامان راهي خانه معلم شهر شديم!
چشمتان روز بد نبيند. از ما اصرار و از آنها انکارکه ناسلامتي ماهها قبل اتاق هاي خانه معلم توسط از شما بهتران رزرو شده و شرمنده از روي ماه جبين تان.
دست از پا کوتاه تر سراع فِلِشِ ستاد اسکان فرهنگيان شهر را گرفته و وارد دفتر پذيرش شديم... انگار محل ثبتنام کتندگان جنگ اوکراين! بود و همه از سر و کول هم بالا مي رفتند. اکثريت اغيار بودند و اقليّت معلمان يک لا قبا...
بالاخره بعد از 3 ساعت و 20 دقيقه و 32 ثانيه نوبت پذيرش ما شد! هتل 5 ستاره مدرسه... در خيابان...
پرسان پرسان و سلانه سلانه رفتيم و رسيديم به فرهنگ سراي موعود...
کلاسي دادند با تمام امکانات رايج در عهد دقيانوس....کف کاشي... در بي دستگيره... پنچره بي پرده... !
براي 20 خانوار يک ظرفشويي که از زمان افتتاح مدرسه شسته نشده بود و وضع سرويس بهداشتي هتل 5 ستاره، که نا گفتنم بهتر است - زبان در دهان پاسبان سر است!
شب بالاخره با خوردن حرص عوض شام، خوابيديم... صبح بيدار شدم تا دست به آب شوم... واي خداي من! ديشب چي شده مگه؟! سيل؟! زلزله؟! طوفان؟! جنگ زدگان قرهباغ؟! چون همهجا چادر بود و چادر بود و چادر. القصه بعد از 47 دقيقه و 36 ثانيه نوبت دستشويي رسيد و تا داخل شدم....کوبيدن در که آقا، خانم و قسعليهذا....
به صرافت افتادم تا با آب گرمي خستگي روح و جسمم را در آورم و به اعصابم آرامشي بدهم، ليف و کيسه و حوله برداشته و راهي گرمابه شدم....
صف طويل گرمابه... به سان حمامهاي عمومي قديم. نوبتم رسيد و با خوشحالي راهي اندرونش شدم.... واي خداي من چي مي ببنم!؟... روي سنگ توالت! تکه چوبي گذاشته و از شير آب يک لوله اي دراز کرده و دوش آب درست کرده بودند.... و اينم جکوزي هتل 5 ستاره اسکان فرهنگيان عزيز....
القصه سُووي سُوزولموش کيمين!
شال و کلاه کرده و خرت و پرت را پشت ابولقراضه انداخته و راهي ديارمان شديم و بر خاکش بوسه زديم و مقيم گشتيم و تبريز گردي را به شمالگردي ترجيح داديم و انصافا هم کم خرج و بالانشين شد.... و خوش خوشمان شد!؟
باجي باجون اولسون، سوز چوخ، وقت يوخ - فروردين 1395 آق بانو
* * *
حضرات محترم دستگاه پر اهل و عيال آموزش و پرورش!
واقعا نمي شود با يک برنامه ريزي اصولي و اينقدر با آبروي قشر معلّم بازي نشود؟!
به راستي، در اوقات تعطيلات و به خصوص نوروز چه کساني با کدام رانتي در خانه هاي معلّم کنگر خورده لنگر مي اندازند و هفت پشت فک و فاميلشان را مهمان سفره معلمان يک لاقبا مي کنند؟!
اصلا مگر کدام دستگاهي به جز کارمندان خود به کسان ديگر خدمات ارائه مي دهند که شما کاتوليک تر از پاپ شدهايد و از کيسه خليفه مي بخشيد؟!
فقط يک سوال و ختم کلام...
مشخصات کساني که در عرض يک سال از خانه معلم جزيره کيش! استفاده کرده اند را اطلاعرساني کنيد؟! و يا ليست عزيزاني که از خانه معلم کندوان خودمان و يا سرعين بهره برده اند.
زياده عرضي نيست، سيز ساق بيز سلامت - فروردين 1395 قلندر تبريزي
صفحه ش12 هفته نامه ی آذر پیام تبریز