صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

ایده  « تغییر بانک عامل فرهنگیان » شاید برای نخستین بار بود که به صورت مقدماتی در صدای معلم مطرح گردید/ به اذعان فرهنگیان و معلمان ؛ با وجود آن که پرداخت حقوق بر عهده بانک ملی ایران است و رقم مورد اشاره مبلغ قابل توجهی را تشکیل می دهد اما متاسفانه خدمات این بانک به فرهنگیان رضایت بخش نیست/ پیشنهاد صدای معلم این بود که هر بانکی ( از جمله بانک ملی ایران ) که در قبال این گردش بزرگ مالی خدمات بهتر و بیشتری را ارائه می دهد به عنوان بانک عامل فرهنگیان منظور گردد/ احاله این وظایف و سازوکار بر عهده موسسه ای که هنوز تعریف دقیق و روشنی از وظایف و کارکردهای خود و سازوکارهای نظارتی آن ندارد و هنوز معلمان اعتماد کافی و وافی به آن پیدا نکرده اند موجب نارضایتی بیشتر فرهنگیان و معلمان از روند کار خواهد گردید/ « صدای معلم » بر این باور است که در حال حاضر و با توجه به ابهامات متعدد و مختلفی که در مورد  پرونده  تخلفات صندوق ذخیره فرهنگیان و نیز بانک سرمایه وجود دارد این امر به هیچ وجه منطقی نبوده و مورد تایید فرهنگیان و معلمان به عنوان صاحبان و مالکان اصلی این موسسه بزرگ اقتصادی نیست/ مطابق نظرسنجی صورت گرفته در یکی از شبکه های اجتماعی نزدیک به 80 درصد از شرکت کنندگان با انتقال حساب ها از بانک ملی به بانک سرمایه مخالفند/ پیشنهاد « صدای معلم » در این مورد آن است که مدیر عامل بانک سرمایه دقیقا و به صورت شفاف توضیح دهد  که قرار است در برابر این انتقال چه تمهیداتی را به فرهنگیان و معلمان ارائه کند تا آنان مشکل حاد مالی پیدا نکنند/ « صدای معلم » از مسئولان می خواهد تا در یک شرایط رقابتی و شفاف این پیشنهاد به همه بانک های کشور اعلام شود تا آنان خدمات و پیشنهادات خود را به کارگروه مربوطه ارسال فرمایند...

منتشرشده در گفت و شنود

میل طبیعی من این بود که خودم باشم علیرغم اینکه این خود، همرنگ و شبیه جماعت هست یا نه و به مرور فهمیدم که متعهد بودن به این نوع زندگی چه هزینه و دشواری‌هایی می‌تواند به همراه داشته باشد/ اول بار در مدرسه بود که فشار سهمگین یک سیستم همرنگ‌ساز را بر وجود خود احساس کردم. بعدها فهمیدم که مدرسه یک سیستم شبیه‌سازی انسانی بیش نیست/ مدرسه در شکل مدرن آن در آغاز عصر صنعتی و به دنبال نیاز به نیروی انسانی بامهارت و متخصص شکل گرفت/ قبایل با اینکه به باورها و میثاق‌هایی متعهد بودند اما همواره «فردیت» در میان آنها مورد احترام بود/ برخی قبایل برای عدم تحمیل هرگونه هویت به کودک، حتی او را نامگذاری نمی‌کردند/ در مدرسه قابلیت‌ها و قرایح فردی با قرار گرفتن در یک سیستم آموزش همگانی و انبوه که مبتنی بر روش و محتوایی یکسان برای همگان است، سرکوب و نابود می‌شوند/ سرکوب این قابلیت‌ها به طور سیستماتیک از مدرسه شروع شده، در دانشگاه تداوم یافته و با معیارهای تثبیت شدۀ اجتماعی تداوم می‌یابد/ با معیار مدرسه، دانش‌آموزان زرنگ در واقع کسانی هستند که قابلیت بالایی در همرنگی با جماعت و سیستم دارند اما در عرصۀ زندگی واقعی و کسب و کار کمترین ابتکار و ارزش‌آفرینی را از آنان می‌بینیم/ دانش‌آموزان ممتاز برای دانش‌آموزان تنبل کار می‌کنند و دانش‌آموزان متوسط برای دولت کار می‌کنند/ صاحبان اکثر شرکت‌ها و کسب و کارهای بزرگ، کمترین میزان تحصیلات را دارند ولی ممتازترین تحصیلکرده‌ها در استخدام آنها هستند/ علاوه بر سیستم آموزشی، سایر نهادها نیز به شیوه‌های مختلف رسالت همرنگ‌سازی و شبیه‌سازی عمومی را بر عهده دارند/ تلویزیون ملی ما، از طرفی در پی آموزش و تربیت ما در جهت همرنگی با جماعت است و از طرف دیگر با تبلیغات رنگارنگ انواع کالا، میل سرکوب شدۀ ما به فردیت را به بازی می‌گیرد/ مضحک‌ترین وجه رسانه ملی، تبدیل شدن آن به مرکزی تبلیغاتی برای موسسات کنکور است. کنکوری که خود انحرافی بزرگ از رسالت حقیقی سیستم آموزشی در جهت کشف و شکوفایی قابلیت‌ها و ارزش‌های متعالی انسانی است/ وقتی که قرار است در افکار و باورها، که عمیق‌ترین وجه فردیت اصیل ما را تشکیل می‌دهد، متمایز باشیم با طرد و منع مواجه می‌گردیم/ بارزترین منع ناهمرنگی با جماعت در برابر «تفکر» اتفاق می‌افتد/ جماعت دوست ندارد که شما «فکر» کنید و «تفکر مستقل» خودتان را داشته باشید/ در هیچ مقطع آموزشی در مورد تفکر، اهمیت آن و مهارت به کارگیری آن چیزی آموخته نمی‌شود/ این وجه از آموزه‌های دینی همیشه نادیده گرفته می‌شود زیرا انجام دادن فرایض و اعمال شرعی خیلی راحت‌تر از فکر کردن است/ بزرگترین قدیسین و عرفای ادیان همواره اهل تساهل،  تسامح و از تعصب بری بوده‌اند/ همیشه این مذهبیون مقلد و سطحی‌نگر بود‌ه‌اند که بیشترین تعصب کور را داشته‌اند که خود نشان خامی و ناپختگی‌ آنان است/ فرد اصیل قدرتی دارد که میلیون‌ها انسانِ همرنگ با جماعت، فاقد آن است/ آیا بهتر نیست که نسخۀ اصل خودمان باشیم تا نسخۀ دست دوم کسی دیگر/ به دنبال گله رفتن فقط راه خوبی برای گوسفند شدن است...

منتشرشده در آموزش نوین

برخی بچه های دبستانی خیلی زود بالغ و نوجوان می شوند و دیگر کودک نیستند/ این اتفاق بیشتر در پایه های پنجم و ششم دبستان رخ می دهد و گاه حتی به پایه های سوم و چهارم ابتدایی هم سرایت کرده است/ این مسائل آفت تربیت و دکان و بازاری برای کسب سود بعضی افراد است/ آن کسانی که در سن زیر 14 سالگی به دانشگاه رفته اند کجایند و کجا را گرفته اند؟ به جرات می توان گفت هیچ جای خاصی نیستند چون انسان های خلاق عموماً در مدارس تیزهوشان درس نخوانده اند/ کلام، چهره و بیان معلم نباید از کلاس حذف شود/ نباید ابزار محور شد و در اسارت ابزار قرار گرفت/ پدر و مادر باید تحت هر شرایطی از معلم در خانه تعریف کنند و اگر انتقادی از او دارند با خودش صحبت کنند زیرا گله و انتقاد پشت سر معلم و در حضور فرزند به آن فرزند لطمه می زند/ خیلی از پدران و مادران تربیت را با نظام و برقراری نظم اشتباه می گیرند در حالی که کار تربیتی مثل کار باغبانی است/ کم رویی، پرخاشگری، منفعل و خجالتی بودن، اضطراب، کمال زدگی، دیکتاتورمنشی و سخت گیری معضلاتی است که اگر در خانواده حل نشده باشد باید در مدرسه حل شود/ حقوق معلمان دبستان نباید از حقوق استادان دانشگاه کمتر باشد/ فرزند اگر پدر و مادر صبور و مهرورزی ندیده باشد فکر می کند که معلمش نیز همین طور است لذا با اضطراب با معلم مواجه می شود

منتشرشده در دانش آموز

به کتاب و اهمیت آن در زندگیِ این روزهای مان فکر کردم/ دلم هر روز برای کتاب بیشتر و بیشتر می سوزد. به تدریج مانند مرده ای شده است که فقط عکسی از او باقی مانده/ کاغذ دیواری چیزی را به ما نشان می دهد که خودش ندارد/ از آنجایی که واقعیت این پدیده ها روز به روز فراموش می شوند و البته دست نیافتنی، به تصویر یا کاغذ دیواری آنها متوسل شده ایم/ ما دیگر در خانه هایمان قفسه کتاب واقعی نداریم و طرح کاغذ دیواری آنرا به دیوارهایمان زده ایم/ حتما طی ماه های آینده دستمال توالتِ  طرح کتاب هم به بازار خواهد آمد/ . این کاغذ های دیواری طرح کتاب، این پارچه های مبلی طرح کتاب، همه و همه دارند از یک سقوط خبر می هند....

منتشرشده در یادداشت

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

استخدام

زنجان

منتشرشده در نامه های دریافتی

وضعیت بچه های طلاق در مدارس بالای شهر

  مدیر مدرسه تأکید کرده که فقط سری به کلاس بزنم و بروم بدون حتی یک کلمه حرف زدن با بچه‌ها: «ما کاری نداریم که شما نیت خیر داری یا شر. مقررات اجازه نمی‌ده. هر سوالی باشه خودمون جوابگو هستیم آقا». پذیرش این شرط‌ها باعث شده که برای چند دقیقه فرصت دیدار از کلاس را داشته باشم. آن ‌هم با حضور مدیر و معلم.

به گزارش شهروند، بچه‌ها آماده‌اند برای شروع درس. کلاس سوم الف دبستان پسرانه غیرانتفاعی [...] در منطقه یک شهر تهران ١٥ دانش‌آموز دارد؛ دانش‌آموزانی که هفت نفرشان بچه‌های طلاق‌اند.

مدیر یکی از کارهای فوق برنامه مدرسه را بهانه می‌کند و یکی، دو دقیقه‌ای با بچه‌ها حرف می‌زند. همه رویشان به مدیر است و چندتایی هم به نشانه تأیید دایم سر تکان می‌دهند. هنوز صحبت مدیر تمام نشده که صدای زنگ تلفن همراه یکی از دانش‌آموزان همه را میخکوب می‌کند. اثری از یک خواننده مشهور موسیقی رپ. مدیر و معلمی که دو طرفم ایستاده‌اند دست‌و‌پایشان را گم می‌کنند. یکی از بچه‌ها انگار که بخواهد از خودش رفع اتهام کند، می‌گوید: «گوشی یاشار زنگ می‌خوره آقا.»


آمار کشفیات زیاد نیست!
یاشار گوشی‌اش را از کیف بیرون می‌آورد و صدای زنگ گوشی را قطع می‌کند. سرش را بالا می‌گیرد و با چهره‌ای که نشانه‌ای از نگرانی در آن دیده نمی‌شود به ما خیره می‌شود. مدیر صدایش را صاف می‌کند و با دستانش سعی می‌کند دو لبه کُتش را به هم نزدیک کند: «واقعا برای من جای تعجب داره.‌ هزاربار گفتیم تلفن همراه ممنوعه.» رویش را به سمت من می‌چرخاند: «خوشبختانه معاون مدرسه هر صبح به صورت رندم کیف‌ها را کنترل می‌کنه. آمار کشفیات زیاد نیست. انصافا وضع ما خوبه. شما باید بقیه مدارس را ببینید.» مدیر این‌بار به سمت یاشار سر برمی‌گرداند: «شما تشریف ببرید دفتر.» هنوز یاشار کلاس را ترک نکرده که مدیر رو به معلم و طوری که من متوجه شوم می‌گوید: «ما کم‌کم رفع زحمت می‌کنیم که مزاحمتی برای درس بچه‌ها ایجاد نشه.»


پرستار برای بچه پدر و مادر می‌شه؟
مدیر، مرد حدودا ۵۵ساله‌ای است که موهایش رو به سپیدی می‌زند: «پیر شدیم. شوخی نیست ۳۰‌سال درس بدی، مدرسه اداره کنی، آدم تربیت کنی، بدی تحویل مملکت.» مدیری که حتی راضی نیست نام کوچکش هم در گزارش بیاید چند سالی است که به قول خودش با یک «معضل بزرگ» روبه‌رو شده؛ «سال‌به‌سال تعداد بچه‌هایی که پدر و مادرشون طلاق می‌گیرن زیادتر می‌شه. من و همکارام بیچاره شدیم. دوبار می‌خواستم استعفا کنم ولی موسس مدرسه قبول نکرد.» کافی است که از مدیر بپرسی «چرا بیچاره؟» تا سر درد دلش باز شود: بیچارگی برای یه دقیقه است، آقا. همین کلاسی که شما دیدی هفت نفرشون بچه‌های طلاق هستند. سه نفرشون با مادرها زندگی می‌کنن، سه نفر با پدرها. یکی‌شون هم با پدربزرگ پدری‌اش. هر روز یه مشکلی داریم. همین آقا یاشار که تلفنش زنگ خورد، افسردگی شدید داره. ما چندبار به پدرش زنگ زدیم، جواب نداده. بعد ایمیل زده به مشاور مدرسه گفته رفته ماموریت خارج از کشور. بچه رو هم داده دست پرستار. آقا بینی و بین‌الله پرستار برای بچه پدر و مادر می‌شه؟ مادرش هم که اصلا نیست. دو، سه ماه یه‌بار میاد سر می‌زنه فقط هم درباره نمره‌های یاشار می‌پرسه. این شد بچه تربیت کردن آقا؟

منتظر جواب نمی‌ماند. حرف زیاد دارد. درد دل‌های مدیر تمامی ندارد اما باید برود. قرار است چند روز دیگر در مدرسه سمینار اصول تغذیه کودکان برگزار شود و مدیر عجله دارد برای رسیدن به جلسه هماهنگی. از جایش بلند می‌شود و جمله‌های پایانی‌اش را با سرعت بیشتری می‌گوید: «بنده براساس تجربه‌ام می‌گم ما اگه به جای شمال شهر همین مدرسه رو توی مرکز شهر داشتیم وضع‌مون بهتر بود. در عوض وضع مالی‌مون خوب نبود. حداقل اعصابمون حفظ می‌شد. نمی‌دونم کی گفته، فکر کنم وزیر بهداشت گفته که نصف مردم مشکل روحی دارن. خب، راست گفته آقا. من الان یکی از همین آدما هستم. نصف وقت من و مشاور مدرسه به سر و کله زدن با پدر و مادرهایی می‌گذره که حاضر نیستن برای یک دقیقه همسر قبلیشون‌رو ببینن. مورد داشتیم زن و مرد اومدن این‌جا که درباره مریضی بچه‌شون حرف بزنن. همین‌جا دعواشون شد. ما هم شدیم حَکَم. زیاد از این اتفاق‌ها می‌افته. ولی شما یه طوری بنویس که مسئولان از بالادست راه و چاهو نشون بدن به ما. 

شمال شهر؛ هر دو ازدواج یک طلاق
مدیر می‌گوید در هر کلاس «چند نفری پیدا می‌شن که پدر و مادرشون جدا شده باشن» اما «شرعا» و «قانونا» مجاز نیست که آمار بدهد: «پدر و مادرها دلشون خواسته طلاق گرفتن به ما ربطی نداره ولی این‌که بچه‌شون‌رو رها کنند به امان خدا به ما ربط داره. فردای قیامت همه باید جواب بدیم.» شاید مدیر مدرسه نتواند آمار دقیق بدهد اما آمارهای رسمی بخشی از واقعیت را عیان می‌کنند. سید سلمان سامانی، سخنگوی وزارت کشور آذرماه امسال اعلام کرد ۴۷‌درصد طلاق‌ها در همان پنج‌سال اول زندگی رخ می‌دهند. انوشیروان محسنی‌بندپی، رئیس سازمان بهزیستی هم گفته است در شمال تهران از هر ۲٫۲ ازدواج، یک مورد به طلاق منجر می‌شود. آمار طلاق‌ها در شمال شهر پایتخت از این منظر معنادار می‌شود که بدانیم میانگین طلاق در کشور، یک طلاق به‌ازای ۴٫۵ ازدواج است. اگر آمار رئیس سازمان بهزیستی را مبنا قرار دهیم معنی‌اش این است که در مدارس مناطقی از تهران تعداد کودکانی که والدین‌شان از یکدیگر جدا شده‌اند بیش از سایر مناطق است. اما این مدارس و این بچه‌ها چه مشکلاتی دارند؟

آسیب روابط بدون چارچوب پدر و مادرها به بچه‌ها
نسرین بهتاش روانشناسی خوانده و چند سالی است که به‌عنوان مشاور با مراکز آموزشی همکاری می‌کند. مدارسی در مناطق یک تا سه شهر تهران. تجربه شخصی بهتاش نشان می‌دهد که در بسیاری از این مدارس به‌طور میانگین در یک کلاس ١٢نفره، ٦ تا ٧ دانش‌آموز حضور دارند که پدر و مادرهایشان از هم جدا شده‌اند و این جدایی به دلیل حاشیه‌های بسیار زیاد موجب آسیب رساندن به دانش‌آموزان هم شده‌ است: «بچه‌ها مشکلات زیادی دارند. اضطراب زیاد، ترس از ارتباط با دیگران، ناخن جویدن و پرخاشگری بیشتر توی این بچه‌ها دیده می‌شه. چند دقیقه از صحبت کردن نسرین بهتاش که می‌گذرد، او مورد به مورد به خاطر می‌آورد که بچه‌های طلاق چه مشکلاتی دارند: «بدترین چیزی که دیدم اینه که پدر و مادرها برای این‌که بچه‌رو به خودشون نزدیک کنن درباره دلیل جداشدن‌شون صریح حرف می‌زنند. مثلا بچه ٨ساله می‌دونه که پدر یا مادرش به دلیل رابطه با یک نفر دیگه و خیانت جدا شده. یا بعد از جدایی روابط غیررسمی دارند و بچه‌ها کاملا در جریان این روابط هستند و حتی با پدر و مادرشون در میهمانی‌ها و... حضور دارند؛ مثلا بچه در این سن شاهد مصرف مشروبات الکلی و مسائل دیگه است. شما از بچه‌هایی که این رفتارها رو می‌بینند، انتظار دارید بهداشت روانی‌شون حفظ بشه؟» از نظر بهتاش، این تمام ماجرا نیست. از آن‌جا که این بچه‌ها از نظر مالی در وضع مناسبی هستند، پدر و مادرهایشان سعی می‌کنند با ثبت نام آنها در کلاس‌های متعدد و در اختیار گرفتن پرستار، وقت کمتری را با آنها بگذرانند: «بچه‌ها از پرستارها خسته‌اند. دایم درحال عوض‌کردن پرستار هستند. دایم درحال بهانه گرفتن هستند، چون بچه‌ها پدر و مادر می‌خوان.»

دوست دارم بابام دروغ نگه!
شنیدن خواسته‌های بچه‌های طلاق در مدارس بالای شهر از زبان خودشان مُهر تاییدی است بر سخنان بهتاش. پویان، دانش‌آموز کلاس سوم است. او یکی از همین بچه‌های طلاق است: «آرزوم اینه مثل تعطیلات با بابام برم شمشک بعد که برگشتم دو، سه روز برم پیش مامانم بغلش کنم. یا تنهایی تکلیف انجام ندم.» مهم‌ترین چیزی که پویان را آزار می‌دهد «دروغ گفتن مادر و پدرش» است: «انتظار دارم هر چیزی رو سر من نندازن. بهم دروغ نگن. بابام مثل قبل که میره کارخونه زود برگرده. پرستار جلوی معلم تو خونه سرم داد می‌زنه. منم میزنمش، باهاش دعوا می‌کنم. هر پرستاری میاد باید بدونه من اعصاب ندارم. با من بحث نکنه. به بابا گفتم پرستار نمی‌خوام.»آریا هم جنس حرف‌هایش شبیه پویان است، این‌که دلش تنگ است و نمی‌تواند با دوستانش بیرون از مدرسه قرار بگذارد. او هم از رفتارهای پدر و مادرش ناراحت است: «یه آدمی تو زندگی بابام هست که ازش خوشم نمیاد. از بابام پرسیدم ولی دروغ میگه. من از اون زنه خوشم نمیاد.» آریا دوست دارد زودتر بزرگ شود چون: «احساس می‌کنم زندگی بزرگترها راحت‌تره و کسی سردرگمت نمی‌کنه و خودت تصمیم می‌گیری.» او دوست دارد با مادرش زندگی کند اما این امکان را ندارد و آرزوهای دیگر...

وظیفه پدر و مادری‌شان را فراموش می‌کنند
حرف‌های بچه‌های طلاق برای فاطمه قاسم‌زاده، روانشناس کودکان بسیار آشناست. او سال‌هاست در این زمینه کار کرده است. قاسم‌زاده معتقد است به اندازه‌ای که «چگونگی» به بچه‌ها آسیب می‌زند، خود طلاق این آسیب را وارد نمی‌کند: «الان طلاق در طبقه‌ای که دارای وضع مالی خوبی هم هستند، افزایش یافته است. پدر و مادرهایی که از هم جدا می‌شوند شکل جدا شدنشان خیلی مهم است. معمولا این جدا شدن‌ها با حاشیه‌های زیادی همراه است. پدر و مادر بعد از جدا شدن بدون توجه به وضع فرزندشان با هم قطع رابطه می‌کنند و حتی حاضر نیستند درباره وضع فرزندشان با هم حرف بزنند. در یک جمله، زن و مرد وقتی از هم جدا می‌شوند وظایف پدر و مادری‌شان را فراموش می‌کنند.» روابط پدر و مادرها بعد از ازدواج یکی از مسائلی است که در میان صحبت‌های مدیر، مشاور و بچه‌ها به‌عنوان یکی از آسیب‌ها مطرح بود. قاسم‌زاده هم این مشکلات را تأیید می‌کند: «مرد و زن حق طبیعی‌شان است که بعد از طلاق دوباره ازدواج کنند، اما شکل رفتارشان با بچه‌ها باعث می‌شود آنها حساس شوند و آسیب ببینند. نباید رفتاری در پیش گرفته شود که الگوی غیرعرفی و غیراخلاقی را نزد بچه‌ها ترویج کند.»

آموزش‌ و پرورش آماده نیست
قاسم‌زاده عقیده دارد در گروه‌های اصطلاحا «نوکیسه» رفتارهای غیرعرفی رواج بیشتری دارد: «درصد یادگیری بچه‌ها از پدر و مادرها خیلی زیاد است. این بچه‌ها در سال‌های بعد ممکن است دچار انحراف جدی شوند. در مدرسه هم باید برای بچه‌های طلاق مراقبت‌های نامحسوس دقیق طراحی شود. اما آموزش و پرورش ما هم متاسفانه برای این موارد مهارت و آمادگی ندارد.» بی‌اطلاعی پدر و مادرها از وظایف‌شان بعد از طلاق و همین‌طور آماده‌نبودن آموزش‌ و پرورش چه نتیجه‌ای به بار می‌آورد؟ «افزایش آمار دانش‌آموزان معتاد، برقراری رابطه با جنس مخالف در سنین پایین، یاد نگرفتن مهارت حل مسأله و حتی سوءتغذیه، افسردگی و پرخاشگری» از پیامدهایی است که قاسم‌زاده آنها را برمی‌شمارد. این همه آسیب در کمین نسلی نشسته است که حالا موج فزاینده طلاق روزبه‌روز بر تعدادشان می‌افزاید. یاشار، نام مستعار همه کودکانی است که قربانی رفتارهای غیرمتعهدانه پدر و مادرهایشان و کم‌توجهی نظام خدمات اجتماعی و آموزش‌ و پرورش در کشور می‌شوند.

دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

کمک هزینه ازدواج 94 95

گیلان

منتشرشده در نامه های دریافتی
جمعه, 22 بهمن 1395 08:11

من یک معلمم

مثل الان نبود که سرویسی باشه و از دم درخانه تا دم در مدرسه راحت بنشینی و بیرون را نگاه کنی و سرد و گرم روزگار را نچشی/ نگاه معصومانه کودکان حتی نمی توانست چشم در چشم معلم بدوزد/ بدان سیلی روزگار بسیار سخت تر از این خواهد بود/ آن روزها هنوز پدر و مادرمان معلم را دارای ارزش و اعتبار می دانستند و هنوز سونامی دکتر شدن (پول پارو کردن ) به خانواده ها نرسیده بود/ قهرمانان رنجوری بودند که هم سیلی روزگار خورده اند و هم سیلی نامردها/ می دانستیم از این کلاس های درس زودتر می توان به خدا رسید/ فهمیدیم میز و ریاست و پاداش و مزایا و.... اولویت برتر آنان است/ فهمیدیم دورافتاده ترین روستاها برای معلمان است با کمترین امکانات، و مزایا و پاداش و حقوق و وام آن چنانی مال بانک ها و اداراتی است که تابستان زیر کولر و زمستان کنار وسایل گرمایشی می نشینند و کار ارباب رجوع را به فرداها حواله می کنند/ فهمیدیم معلم شدن آرزوی کیف رنگی بچه هایمان نیست ، آرزوی آنان دکترشدن و تیغ زدن مردم و درآمد ماهیانه .... و یک شبه پولدارشدن است/ در کلاس درسمان یاد داده بودیم انسان بودن و انسانیت کمال آدمی است/ دیگر موضوع انشاها چنگی به دل نمی زد چون هیچ وقت یک با یک برابر نشد و هیچ چیز سر جای خودش نبود/ یادمان باشد ما همیشه معلمیم....

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور