گروه اخبار/ نایب رئیس فراکسیون حقوق شهروندی مجلس از پیگیری درباره وضعیت معلمان دستگیرشده از طریق وزرای اطلاعات، کشور و آموزش و پرورش خبر داد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز سهشنبه 12 آبان ماه 1394 در دیدار هزاران نفر از دانشجویان و دانشآموزان :
" بدانید شعار "مرگ بر آمریکا "ی ملت ایران دارای پشتوانهی قوی و عقلانی است و معلوم است که مراد از این شعار، مرگ بر ملت آمریکا نیست ؛ این شعار یعنی مرگ بر سیاستهای آمریکا، مرگ بر استکبار؛ این دارای پشتوانهی عقلانی است و قانون اساسی و تفکرات عقلانی ما به این ناطق است و این مسئله برای هر ملتی قابل فهم است ."
گروه اخبار/ حجت الاسلام « محی الدین بهرام محمدیان » رئیس سابق سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به تازگی در یادداشتی که در خبرگزاری تسنیم منتشر شده است نسبت به تجمع معلمان و نیز برخورد نامناسب با آنان واکنش نشان داده است .
در بیش از 10 سال مسئولیت ایشان به عنوان معاون وزیر آموزش و پرورش این نخستین بار است که ایشان نسبت به چنین موضوعاتی واکنش نشان می دهد .

روزپنج شنبه تعدادی از معلمان در تهران مقابل ساختمان مجلس در بهارستان تجمع کردند. تجمع اينبار آنها مانند دیگر تجمع هایشان در سکوت برگزار شد و معلم ها پلاکاردهایی که روی آن شعارهای صنفی نوشته شده بود در دست داشتند.
شعارهایی مانند:«آموزش رایگان»، «حداقل درخواست ما حقالتدریسی ماست»، «بیمه کارآمد حق فرهنگیان است»و ... . تجمع از ساعت 10صبح در فضایی آرام شروع شد تا اینکه در ساعت 11:15 نیروهای امنیتی به معلمها حمله کردند و در فضایی وحشتناک آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
درگیری میان معلم ها و ماموران با بازداشت 15 نفر از معلم ها و زخمی شدن تعدادی از آنها در حالی به پایان رسید که خانواده های آنها ساعتی بعد در مقابل ساختمان پلیس امنیت در خیابان 15 خرداد منتظرشان بودند. مدتی بعد از بازداشت معلمها، وزیر آموزش و پرورش در حساب توییتری خود به این نحوه برخورد با آنها واکنش نشان داد و گفت که اقدام نیروهای امنیتی برای بازداشت معلم ها در این شرایط به دور از تدبیر و امید بود. او نوشت:« از دیروز پیگیر مسائل معلمانی بودم که در تجمع روز پنجشنبه حضور داشتهاند. هر چند تجمع بدون اخذ مجوز و در شرایط سیاسی کشور و دولت کاملا به دور از تدبیر و انصاف بود ولی با مساعدت نهادهای مربوطه بخش عمده مشکلات برطرف شده است. همچون گذشته بر عهد خود هستم و پیگیر مشکلات همکارانم خواهم بود».

این معلم ها به کمبود بودجه آموزشی و حقوق پایین اعتراض داشتند. همزمان با تجمع معلمها مقابل مجلس تعدادی دیگر از آنها در شهرهای مختلف تبریز، کرمانشاه و مریوان نیز در تجمعات مسالمت آمیز برای دریافت حق و حقوقشان شرکت کرده بودند.
صدیقه پاک ضمیر، همسرمحمد حبیی، معلم بازداشت شده توسط نیروهای امنیتی که همراه با همسرش در تجمع معلم ها مقابل مجلس حضور داشت، در گفت و گو با« قانون» میگوید:«تجمع از ساعت 10 صبح مقابل مجلس شروع شد. شعارهایی که معلم ها در فضای آرام سر می دادند درباره مطالبات صنفی، مسائل معیشتی معلم ها و آموزش رایگان برای دانش آموزان بود. نزدیک به یک ساعت و ربع از تجمع گذشته بود که نیروهایی با لباس های شخصی به معلم ها حمله کردند و تعدادی از آن ها همراه با همسر من را دستگیر کردند و به پلیس امنیت 15خرداد بردند». او تعداد معلمان بازداشتی را 15 نفر اعلام میکند و میگوید:« هنوز 6 نفر از معلم ها در بازداشت به سر میبرند که تعدادی از آنها از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی معلم ها هستند. این 6 نفر را به دادسرای اوین منتقل کردهاند و گفته اند که با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی آزادشان می کنند اما همکاران این وثیقه را قبول نکرده اند و منتظر هستند تا صبح شنبه این قرار را به کفالت تبدیل کنند».

بازداشت قبلی محمد حبیبی در ماه های آخر سال گذشته توسط ماموران در مقابل چشم دانشآموزان و در نزدیکی مدرسه اتفاق افتاده بود. صدیقه پاک ضمیر درباره برخورد دانش آموزان وقتی که معلمشان را در حال بازداشت دیدند، می گوید:« به هر حال زندان جایی است که خلافکارها می برند و جای معلم در زندان نیست. دانش آموزان بعد از اینکه همسرم از زندان آزاد شد و به مدرسه رفت به او گفته بودند: « آقای معلم، ما دیدیم که ماموران شما را بازداشت کردند و بردند». همسر من با صداقت با دانش آموزانش برخورد می کند و به آنها می گوید که علت بازداشت او پیگیری مطالبات صنفی و مطالبات دانش آموزان است. به هر حال بخشی از مسائل صنفی مربوط به معلم هاست و بخشی از آن مانند آموزش رایگان مربوط به دانش آموزان است».
بازداشت معلم ها در حالی اتفاق می افتد که بخش زیادی از نیروهای حقالتدریس هنوز حقوقشان را بعد از ماه ها نگرفته اند. معلم های بسیاری هستند که در روستاها خدمت می کنند و حتی برای هزینه رفت و آمدشان هم دچار مشکلات زیادی هستند. آنها نه تنها حقوق نمی گیرند بلکه برای رفت و آمدهایشان هم دچار مشکل هستند. یعنی هم باید وقت شان را بگذارند و هم هزینه رفت و آمدشان را بدهند اما در برابر آن حقوقی دریافت نمی کنند.
بنا بر اصل 27 قانون اساسی، برای برگزاری تجمعات صنفی نیازی به دریافت مجوز از نهادهای مربوطه نیست و این تجمع صنفی هم در فضایی ساکت و آرام برگزار شد.
محمدرضا نیک نژاد، عضو کانون صنفی معلمان ایران که خود نیز تجربه بازداشت و زندان را در زمينه پیگیری حق و حقوق صنفی معلم ها دارد، در گفت و گو با «قانون» میگوید:«سال هاست که معلم ها برای گرفتن مطالباتشان دست به دامن تجمع در سکوت می شوند و این در حالی است که همیشه این تجمع ها با دخالت نیروهای امنیتی به هرج و مرج و خشونت کشیده شده است. ما در سکوت کنار هم میایستیم، پلاکاردهایمان را بالا می بریم و در نهایت بیانیه مان را در انتها می خوانیم و می رویم اما این بار علاوه بر به خشونت کشیدن تجمع، معلم ها را ضرب و شتم کردند. معلم ها از اقشار فرهیخته جامعه هستند و دانشآموزانی که قرار است فردا آینده ایران را بسازند، زیر نظر همین معلم ها تربیت میشوند». این فعال صنفی معلم ها درباره نحوه برخورد دانش آموزان با این موضوع می گوید:« من در سه مدرسه مشغول به تدریس هستم و این طبیعی است که بچه ها و خانوادههایشان در خبرها و کانالهای ارتباطی- اجتماعی خبرهای بازداشت ما را می خوانند و از آن مطلع می شوند. برخورد بخش زیادی از دانش آموزان همواره پر از سوال است؛چون آنها نمی توانند این موضوع را هضم کنند که معلمشان؛ کسی که قرار است از او چیزی یاد بگیرند، بازداشت شود».
نیک نژاد از روزهایی میگوید که تازه از زندان آزاد شده بود و در مدرسهای جدید مشغول به تدریس شده بود:« قرار بود من به دانشآموزان کلاس هفتمی که 12ساله بودند، درس بدهم. یکی از دانشآموزان با خجالت زیاد آمد و به من گفت که آقا، ما در اینترنت دیده ایم که شما را بازداشت کرده اند و زندان رفتهاید. من شوخی و جدی را با هم قاطی کردم و به او گفتم اما بیشتر دانش آموزان حتی اگر بدانند هم این موضوع را به معلم بروز نمی دهند». نیک نژاد، فراوانی بازداشت های فعالان حقوق بشر و صنفی که در سال گذشته انجام شده است، دلیلی برای از بین رفتن قبح این موضوع اعلام میکند و می گوید:« نگاه جامعه درباره بازداشت هایی که به صورت صنفی انجام می شود منفی نیست؛ البته به هر حال زندان جای مجرم هاست و ما با بچهها صحبت میکنیم که اتهامی زده شده و ما با مسئولان زندان صحبت کرده ایم و ماجرا رفع شده است».
معلمی که بعد از 7 ماه خدمت بی حقوق جان داد
می گویند معلمی عشق است، شغل نیست. شاید معلم ها با شنیدن این جمله تنها لبخندی به لب بیاورند که دردهایشان را پنهان کند اما حقیقتش این است که معلم های حق التدریس و خرید خدمت شاید تا ماه ها هیچ حقوقی نگیرند. بارها برای گرفتن حقوقشان مراجعه کنند و در جواب بشنوند که هنوز دولت بودجه ای را برای پرداخت حقوق آنها در نظر نگرفته تا بودجه اش تامین نشده است.
سال گذشته حمیدرضا گنگوزهی، معلم مدرسه روستای نوکجو در سیستان و بلوچستان زیر آوار دیوار کلاس ساختمان قدیمی مدرسه دفن شد و فوت کرد. او تازه هفت ماه بود که معلم شده بود اما یک ریال هم حقوق نگرفت. سال گذشته اعلام کردند تمام مطالبات فرهنگیان تا اردیبهشت و هفته معلم پرداخت شود اما هنوز بخش زیادی از این مطالبات پرداخت نشده است.
نیک نژاد درباره به تاخیر انداخته شدن پرداخت حقوق و مطالبات معلم ها می گوید:« ما هنوز بخشی از اضافه کارهای سال قبل را دریافت نکرده ایم. طلب هایی که بعضی از آنها شاید به 500 هزارتومان هم نرسد اما سال ها برای دریافت آن باید صبر کنیم. به ما می گویند که پرونده مطالباتتان وارد دیون شده و معلوم نیست کی بتوانیم آن را پرداخت کنیم». معلمها برای یک ماه کار باید حقوقی معادل مبلغی که وزارت کار مشخص کرده دریافت کنند اما به بهانه های مختلف آنقدر تکه تکه حقوقشان را کسر می کنند که دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند. این فعال حقوق صنفی با اشاره به وضعیت معلم های حق التدریسی و خرید خدمت می گوید:« این معلم ها روزهای جمعه و تعطیلات رسمی و در تعطیلات تابستانی حقوق ندارند. در نهایت از یک میلیون حقوق تصویب شده وزارت کار، گاهی 450یا 400 هزارتومان آن را دریافت می کنند آن هم تاخیرهایی که ماه ها طول میکشد. معلم های حق التدریسی اگر هم بیمه داشته باشند، 15 روز در ماه است».
نیک نژاد این برخورد با معلمها را نوعی توهین و تحقیر آنها می داند و می گوید:«اما اعتراض معلم ها به مقامات بالا به جایی نمیرسد چون آنقدر نیروی بیکار در کشور است که خیلی زود برایشان جایگزینی در نظر گرفته می شود و در نهایت دست خالی بیکار می شوند. معلم با خودش می گوید چرا باید کار کند و به جای اینکه برای کار بی مزدش از او قدردانی شود، او را تحقیر می کنند».

بعضی از آنها با دلار داراي قیمت 3600 تومان کارشان را شروع کردند و حالا دلار به 6500 تومان رسیده است. ارزش پولشان نصف شده و برای ادامه زندگی دچار اضطراب و پریشانی هستند. این طور است که وقتی میبینند که حرفشان به جایی نمیرسد و اعتراضهایشان در روزنامه ها بارها گفته می شود بی آنکه نتیجه ای داشته باشند، دست به تجمع مسالمت آمیز می زنند که آن هم با برخورد مواجه می شود.
روزنامه قانون
دوشنبه 17 اردیبهشت ماه ساعت 17 نشست صمیمی معلمان نمونه کشوری با سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش در مدرسه دارالفنون برگزار شد .
در این مراسم معلمان نمونه از استان های مخنلف دیدگاه ها و مطالبات خود را مطرح کردند و در پایان وزیر آموزش و پرورش ضمن سخنرانی به برخی پرسش های این معلمان پاسخ داد .
در این بخش سخنان عبدالرضا جعفرنژاد ؛ نماینده معلمان استان مازندران تقدیم شما می شود .
گروه اخبار/
در پی خشونت های صورت گرفته بر علیه تجمعات مسالمت آمیز معلمان فاطمه سعیدی در پیامی نسبت به این اقدامات اعتراض کرده است .
« صدای معلم » از مواضع این نماینده مجلس تشکر و قدردانی می کند .
گروه گزارش/
دوشنبه 17 اردیبهشت ماه ساعت 17 نشست معلمان نمونه کشوری با سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش در مدرسه دارالفنون برگزار شد .
در این مراسم معلمان نمونه از استان های مخنلف دیدگاه ها و مطالبات خود را مطرح کردند و در پایان وزیر آموزش و پرورش ضمن سخنرانی به برخی پرسش های این معلمان پاسخ داد .
« دکتر حسین افلاکی فرد » رئیس دانشگاه فرهنگیان استان فارس و به نمایندگی از اساتید دانشگاه های فرهنگیان سراسر کشور به ارائه دیدگاه های خود می پردازد.

راستی آیا پس از انقلاب ، کسی یک "فرهنگی حقیقی ثروتمند" دیده است!؟ "یک معلم واقعی برخوردار"
که هشتش گرو نُه نباشد ، و آبرو و آرزویش برای فلان خانه و بهمان ماشین ، بر باد نرفته باشد و با "طیب خاطر تمام" و "فراغ بال کامل" ، مشغول تدریس و تحقیق و مطالعه ی هرروزه ی خود باشد. و "جمع دارایی و دانایی" را نه از قبل مثلا پشتوانه ی خانوادگی اش، بلکه از فرایند طبیعی تدریس و تحقیق به دست آورده باشد؟!*
چرا اغلب قریب به اتفاق فرهنگیان ، در هر استان و شهرستان و هر رده ی اداری یا آموزشی ،_به زبان_ از غم نان می نالند و _به عمل_ گرفتار رزق و روزی روزمره و امرار معیشت عادی اند؟
اغلب، یا شغل دومی دارند تا بلکه به نان و نوایی برسند یا مُترصّد شغل و درآمد دیگری اند تا گره از معاش و معیشت نابه سامان و ناکافی شان باز شود؟!*
هزینه ی هر نوع کار فکری و فرهنگی در این سرزمین ، چنان طاقت فرساست که حقیقتا به چشم یک ناظر عاقل بیرونی (هرآنکه اختیاراً کاری فکری را برگُزیند؛ لابُد درصدی از جُنون در جان او هست! ...وگرنه کدام توجیه زیستی و اقتصادی _عقلاً و عُرفاً_ بر چنین انتخابی صحّه می گُذارد؟!)
سوال، همین است :
(مسئولین و متولیان امور در صدر حاکمیت و دولت ، در حالیکه مُدّعی "صدور انقلاب"ند و مُعتقد به "مُدیریت جهانی" و مُنادی "پیشتازی ایران در انقلاب و اعتلای فرهنگی" و پرچمدار "اُمّ القرا بودن این موطن" ؛ یا از هزینه ی تاب شکن و مردافکن کار فرهنگی در این دیار بی خبرند(که اگرچنین باشد؛ جای تاسفی عمیق دارد!) یا بر این هزینه و زجر و فشار ، واقفند اما کاری نمی کنند و گرهی نمی گُشایند(که دراین صورت نیز، جای تاسف ، همچنان باقی ست)
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید