مشاور معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پروش از تحقق افزایش ۲۰ درصدی حقوق معلمان ابتدایی خبر داد.
منصور مجاوری در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، با اشاره به ابلاغ دستورالعمل افزایش 20 درصدی حقوق معلمان ابتدایی اظهار داشت: این دستورالعمل از سوی معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی آموزش و پرورش ابلاغ شده است.
وی افزود: برهمین اساس، از اول مهرماه سال جاری حقوق معلمان مقطع ابتدایی 20 درصد افزایش یافته و این موضوع در احکام آنها منظور میشود.
مشاور معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی آموزش و پرورش ادامه داد: در حقوق ماه جاری شاهد افزایش 20 درصدی حقوق معلمان ابتدایی خواهیم بود که معلمان دارای شرایط و امتیازات ذکر شده در دستورالعمل از آن بهرهمند خواهند شد.
گروه اخبار /

نشست هم اندیشی موسسان و مدیران مدارس غیردولتی توسط مدیریت آموزش و پرورش منطقه 9 تهران لغو شد .
« صدای معلم ( سخن معلم ) » چندی پیش گفت و گویی با مدیرکل محترم سازمان مدارس غیرانتفاعی و توسعه مشارکت ھای مردمی وزارت آموزش و پرورش انجام داد . ( این جا )
تعدادی از مدیران و موسسان محترم مدارس غیردولتی تهران در تماسی با سخن معلم پیشنهاد برگزاری یک نشست هم اندیشی با محوریت " طرح و بررسی مشکلات و مسائل مدارس غیردولتی " را ارائه کردند .
پیشنهاد مذکور با مدیریت محترم آموزش و پرورش منطقه 9 تهران مطرح و ایشان از این ایده استقبال نمود .
به مدیران و موسسان محترم اطلاع رسانی شد و قرار بر این بود که نشست مزبور ،امروز سه شنبه ساعت 30 / 14 الی 16 در اتاق شورای اداره آموزش و پرورش منطقه 9 برگزار گردد .
در کمال تعجب و بدون هر گونه توضیحی ، جلسه از سوی مدیریت محترم اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران لغو گردید .
تلاش صدای معلم برای اطلاع از علت و یا دلایل لغو این جلسه به جایی نرسید .
با توجه به تاکیدات وزیر محترم آموزش و پرورش و نیز دولت تدبیر و امید در مورد تعمیق فرهنگ گفت و گو و نیز اهتمام ویژه مدیران در امر " پاسخ گویی " ؛ صدای معلم منتظر پاسخ منطقی و قانع کننده ی آقای ربوشه در مورد حرکت اخیر ایشان می باشد .
پایان پیام /
گروه اخبار /
* در جلسه ای که تشکل های معلمان و در هفتم تیر ماه سال جاری با وزیر محترم آموزش و پرورش برگزار کردند ، مدیر گروه سایت سخن معلم به صراحت خواهان برکناری آقای مصطفی عطاران مدیر کل دفتر هماهنگی هیئت های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش گردید . ( این جا )
* سخن معلم در نوزدهم مرداد ماه سال جاری خبری را با این متن منتشر کرد :
شنیده ها حاکی است که به زودی آقای مصطفی عطاران ، مدیر کل دفتر هماهنگی هیئت های رسیدگی به تخلفات اداری ، تغییر خواهد کرد .
یکی از مطالبات تشکل های فرهنگیان که در جلسه اخیر آن ها با آقای دکتر فانی ، مطرح شد ؛ تغییر ترکیب هیات های رسیدگی به تخلفات اداری و همچنین تعدیل احکام صادره توسط این هیات ها برای فعالان تشکل های معلمان در دولت گذشته بوده است .
سخن معلم از این اقدام مهم و شایسته وزیر محترم آموزش و پرورش استقبال می کند . ( این جا )
پایان پیام /
* به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در تاریخ 15 / 10 / 93 ، علی اصغر فانی درحکمی " علی نقی حصنی " را به سمت «نماینده وزیر و مدیر کل دفتر هماهنگی هیئت های رسیدگی به تخلفات اداری» منصوب کرد .
" گروه سایت سخن معلم ضمن تشکر از وزیر محترم آموزش و پرورش در جهت ایجاد تغییرات مدیریتی در راستای برنامه های دولت تدبیر و امید و نیز آرزوی موفقیت برای مدیر کل جدید جناب آقای " علی نقی حصنی " امیدوار است که هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش به دور از " سیاست زدگی " و با حفظ " استقلال " و عمل در چارچوب وظایف و کارکردهای مصرح در قانون ، در جهت ایجاد " امنیت فرهنگی " که مورد تاکید وزیر محترم آموزش و پرورش است حرکت نمایند .
عبدالجلیل کریمپور - آموزگار
دروغ بهعنوان آسیب مهم اخلاقی - اجتماعی، زمانی که بر پیکره اجتماع وارد میشود، بنیان جامعه را به هم میریزد. اگر چه هنوز ظاهر آن پابرجا است و همه به راحتی به روزمرگی خویش ادامه میدهند. یکی از پیامدهای اصلی دروغ فقدان اطمینان است که زمینه بروز بیخیالی در جامعه را فراهم میکند. جامعهای که دروغ به راحتی در آن رواج پیدا کند، خیانت و گسترش بیبندوباری نیز میتواند از آن منشعب شود که خود زمینهای برای شیوع نیرنگ و فریب میشود و افراد جامعه همدیگر را نیرنگ بازانی میبینند که برای رسیدن به اهداف خویش، دست به هر ترفندی میزنند. جوامعی که به آسیب دروغ آلوده هستند، به این وضع دچارند که افرادش سعی در روتوش کردن و زرق و برق، گفتار خویش میکند و همه به یکدیگر «وعده سر خرمن» میدهند. دروغ جامعه را به تزلزل میکشاند و ستونهای اجتماعی را که برای برپایی آن، زمان زیادی صرف شده، به سمت نابودی میبرد.
اگر دقت کنیم درمییابیم، جامعه ایدهآل، جامعهای است که همه در آن فرصت بروز و ظهور اندیشهها و استعدادهای خود را داشته باشند و هر فکر بنا برداشتههای خود، به فعالیت بپردازد و دروغ و نیرنگ زمینهای برای طرد افکار مخالف نباشد ؛زیرا ما فقط حق داریم که افکار خود را مستند بیان کنیم و به هیچ عنوان حق نداریم به اندیشههای مخالف برچسب دروغین بزنیم و به آنها توهین کنیم، زیرا آزادی اندیشه حق مسلم همه افراد جامعه است و کسی نباید این حق را به ترفندهای مختلف از افراد برباید.
عارضه دیگر دروغ، بیاعتباری است که جامعه را بدان مبتلا میکند و تعامل موفقیتآمیز را در آن، منهدم میسازد. افکاری که به دروغ آلوده میشوند، منزوی شده و روز به روز همراهان خود را از دست میدهند چرا که پسته بی مغز چون دهان واکند رسوا شود.
باید تلاش کنیم و ریشه دروغ را بخشکانیم. نباید بگذاریم دروغ زمینه شوخی و خنده ما شود. باید مواظب باشیم اعتبار سنجی ما به دروغ وابسته نباشد! از دروغ برای پلههای ترقیمان حذر کنیم و از یادمان نبریم که دروغ میتواند یک زندگی را به نابودی کشاند.
خلاصه کلام اینکه باید بفهمیم، برای تثبیت یک فکر و اندیشه، باید صداقت را در رأس هرم وجودی آن قرار داد تا جاودانه شود.
شیرزاد عبداللهی
لغو تعهد خدمت دبيري معنايي جز تعطيلي دانشگاه فرهنگيان ندارد. محمدباقر نوبخت، معاون نظارت راهبردي رييسجمهور طي نامهيي به اسحاق جهانگيري خواستار حذف قانون تعهد خدمت در آموزش و پرورش شد. نوبخت در نامه خود مينويسد كه از آغاز دهه ٧٠ تاكنون ديگر فلسفه وجودي و وجوبي جذب نيروي انساني به صورت بورسيه تعهد خدمتي در وزارت آموزش و پرورش به دليل ورود نيروي انساني تحصيل كرده دانشگاهي به تعداد كافي به بازار از بين رفته و ديگر نيازي به هزينههاي اضافي براي بورسيه دانشجويان نيست. حاجي بابايي، وزير سابق آموزش و پرورش كه در دوره وزارت او دانشگاه فرهنگيان با ٦٤ پرديس مردانه و زنانه تاسيس شد، وعده داده بود كه با جذب سالانه ٢٥ هزار دانشجو ظرفيت دانشگاه ظرف چهار سال به ١٠٠ هزار دانشجو برسد. اما دانشگاه فرهنگيان فقط در سال ٩١ توانست ٢٥ هزار دانشجو جذب كند. سال ٩٢ فقط ١٧ هزار تن دانشجو پذيرفت و امسال هم احتمالا ظرفيت پذيرش به ١٠ هزار نفر ميرسد.
گفته ميشود كه قرار است ورودي اين دانشگاه در سال آينده به پنج هزار تن برسد اين دانشگاه كه از تجميع حدود يك صد مركز تربيت معلم در سال ٩٠ تاسيس شد، از كمبود بودجه و تجهيزات و كادر علمي رنج ميبرد. اين دانشگاه كه به گفته مهر محمدي، سرپرست دانشگاه و فاني، وزير آموزش و پرورش قرار بود به «يك برند بينالمللي» تبديل شود، از نظر تجهيزات در حد دبيرستان شبانه روزي باقيمانده و رفتار مسوولان با دانشجويان از سطح دانشآموز دبيرستاني فراتر نرفته است.
ميتوان گفت كه اين دانشگاه قبل از خروج اولين دسته از فارغ التحصيلانش در سال ٩٤، در موقعيت لرزان بلاتكليفي قرار گرفته است. اما مهر محمدي، سرپرست دانشگاه فرهنگيان ميگويد: «موجوديت دانشگاه فرهنگيان به هيچوجه نبايد با قانون متعهدين به خدمت پيوند زده شود... و اين دانشگاه بايد با قوت به ماموريت حاكميتي خود كه تربيت معلم است ادامه دهد.»
لازم نيست كسي موجوديت اين دانشگاه را با موضوع بورسيه پيوند بزند. چون اين پيوند به صورت ذاتي وجود دارد. با لغو تعهد خدمت كه معناي درست آن لغو «تعهد استخدام در بدو ورود به دانشگاه و دريافت حقوق در دوره دانشجويي» است، اين دانشگاه تنها مزيت خود را براي جذب دانشجو از دست ميدهد و اصولا فلسفه وجودي آن از بنيان با ترديد مواجه ميشود. مهر محمدي يكي از دلايل لغو تعهد خدمت را چنين بيان كرد: «به دليل تضمين شغلي كه براي دانشجويان در اين دانشگاه فراهم ميشود دانشجو معلمان دچار رخوت و كاهش انگيزه براي خوب تحصيل كردن شدهاند.»
اين نكته در نامه نوبخت به اين شكل بيان شده كه «تضميني بر وجود شايستگيهاي لازم در دانشجويان بورسيه بعد از فارغالتحصيلي وجود ندارد.» سرپرست دانشگاه فرهنگيان افزود: «تصميم نهايي را بايد مجلس شوراي اسلامي بگيرد.» آقاي مهر محمدي كه به نظر ميرسد مخالف لغو بورسيه است خوب ميداند كه مجلس نهم كه در مهر ٩١ قانون متعهدين خدمت را احيا كرده، بسيار بعيد است كه مصوبه خود را لغو كند. پيشنهاد جايگزين مهر محمدي اين است كه از آثار منفي قانون متعهدين به خدمت پيشگيري شود و مثلا قانون تعهد دبيري از سال چهارم دانشگاه اجرا شود. در اين حالت دانشجويان تا سال چهارم اطميناني به استخدام خود ندارند و باز هم جاذبه اين دانشگاه براي داوطلبان بسيار كم ميشود. يك پيشنهاد جايگزين هم اين است كه فارغالتحصيلان دانشگاههاي معتبر با مدرك كارشناسي در رشتههاي مورد نياز آموزش و پرورش انتخاب و پس از دوره يكساله يا دو ساله تخصصي علوم تربيتي و روان شناسي در دانشگاه فرهنگيان با مدرك كارشناسي ارشد وارد آموزش و پرورش شوند. در اين صورت هم دانشگاه فرهنگيان صلاحيت علمي – تخصصي برگزاري اين دورههاي عالي را ندارد.
آموزش و پرورش در دوره گسترش آموزش عالي، استعداد و ظرفيت دانشگاه داري ندارد. اگر آموزش و پرورش توان و ظرفيت دانشگاه داري داشت، دانشگاه تربيت معلم را با حدود يك صد سال سابقه از دست نميداد و يا ٦٠ درصد ظرفيت دانشگاه شهيدرجايي آزاد نميشد.
آموزش و پرورش به جاي تاسيس دانشگاه بايد از توان و ظرفيت بهترين دانشگاههاي دولتي كشور استفاده كند. بهترين فارغ التحصيلان را جذب كند و دورههاي يك يا دوساله علوم تربيتي و روان شناسي را در دانشكدههاي علوم تربيتي دانشگاه تهران و ديگر دانشگاهها برگزار كند. مجلس نبايد به بحث تربيت معلم نگاه سياسي داشته باشد و داستان احياي امور تربيتي در مجلس هفتم تكرار شود. امروزه با گسترش سيستم اطلاعات و ارتباطات، فضاي سياسي دانشگاهها شبيه هم است و ايزوله كردن يك دانشگاه خاص امكان ندارد. در يادداشت ديگري بحث بحران دانشگاه فرهنگيان را از منظر اقتصاد آموزش و پرورش و سياست خصوصي سازي بررسي ميكنم.
گروه اخبار /
امروز دوشنبه پانزدهم دی ماه جمعی از بازنشستگان وزارت آموزش و پرورش با آقای دکتر صدر نوری معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و نماینده آقای دکتر نوبخت ( معاون برنامهريزي و نظارت راهبردي رييسجمهور ) در سالن اجتماعات این سازمان پیرامون مطالبات و مشکلات خویش به بحث و گفت و گو پرداختند .
مدیر و مجری این جلسه در ابتدای این نشست گفت : " ما از سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور انتظار داریم قانون مدیریت خدمات کشوری را که در سال 1386 تصویب شده است اما مجلس نظارتی بر اجرای آن نداشته است را اجرا کند .
وی افزود : بحث ما در مورد هم ترازی حقوق بازنشستگان است و نظام پرداخت هماهنگ که از سال 86 تاکنون اجراء نشده است . متاسفانه مطالبات بازنشستگان تا الان پرداخت نشده است .حقوق ما طبق قانون باید مطابق با نرخ تورم باشد . این که هیات وزیران بیاید افزایشی کم تر از این را اعمال کند پاسخ گوی نیازها و هزینه های زندگی ما نیست . ما مشکلات اساسی در زمینه مسائل بهداشت و درمان به ویژه بیمه تکمیلی داریم . اگر صندوق بازنشستگی کشور توانایی پرداخت این مطالبات را ندارد دولت از محل درآمد عمومی می تواند این بودجه را تامین کند .حقوق بازنشستگان آموزش و پرورش حتی به نسبت شاغلین آن هم افزایش پیدا نکرده است .دولت های نهم و دهم به تعهدات قانونی خود در زمینه مطالبات بازنشستگان عمل نکرد و ما از دولت تدبیر و امید انتظار داریم که امید ما را ناامید نکند .
وی ضمن انتقاد از وزارت آموزش و پرورش تصریح کرد که نه آقای حاجی بابایی و نه آقای فانی حتی یک روزشان را به این قشر اختصاص ندادند . آن ها حتی مکانی برای گرد همایی و یا جلسات ما فراهم نکردند و ما مجبوریم که جلسات خود را در خیابان ها و روی آسفالت و... برگزار کنیم !
ما از آقای دکتر نوبخت واقعا سپاسگزاریم که که به ما توجه کرده و این سالن را در اختیار ما گذاشتند . برخورد آن ها تاکنون بسیار محترمانه و برزگوارانه بوده است .
یکی دیگر از بازنشستگان ادامه داد :ما فقط اجرای قانون را می خواهیم . چرا باید فرضا بازنشسته 20 ساله تامین اجتماعی حقوقش دو برابر من بازنشسته 30 ساله باشد ؟
چرا قانون این فرق را گذاشته است ؟
حتی مجلس هم که می رویم پاسخ ما را نمی دهند . متاسفانه سنگینی ناکارآمدی دولت های قبلی به دوش این دولت افتاده است و ما این مساله را می فهمیم .
بازنشسته دیگری گفت : چرا از تجارب ما بازنشستگان استفاده نمی شود ؟ بازنشستگان آیینه تمام نمای شاغلان هستند . آیا بازنشستگان آموزش و پرورش باید خیابان گردی کرده و یا در پارک ها وقت بگذرانند ؟
انتظار ما این است که فاصله پردرآمدها و کم درآمدها کاهش پیدا کند . این کار شدنی است و فقط نیاز به یک برنامه ریزی دقیق و منسجم دارد .
اهم خواسته هایی که در این نشست مطرح شد عبارت بودند از :
سپس آقای دکتر صدر نوری ضمن تشکر از بازنشستگان از آن ها خواست که با تشکیل کمیته ای او را در پی گیری امور یاری کنند .
او تصریح کرد که به نمایندگی از آقای دکتر نوبخت در این جلسه حاضر شده و مسائل را شفاف سازی کرده و با دقت آن ها را رسیدگی خواهد نمود ، اما برای این کار زمان لازم است .
در پایان ، مجریان جلسه و همکاران بازنشسته از گروه سایت سخن معلم به سبب انعکاس مناسب و پیوسته ی اخبار مربوط به بازنشستگان تشکر نموده و یکی از بازنشستگان با تقدیم شعری به مدیر سایت برای وی آرزوی موفقیت و بهروزی نمود :
به سخن گنج سعادت به کف آور که سخن
کیمیایی است که بر خاک نَهی زر گردد
( مشروح این نشست و گزارش تصویری آن در آینده تقدیم خوانندگان گرامی خواهد شد . )
پایان گزارش /
از کوچ خونبار دوست قدیم و همکار خوبم، محسن خشخاشی چهل روز گذشت. در این مدت اصحاب نظر و ارباب قلم؛ آنهایی که می شناختندش و یا کسانی که هرگز او را ندیده بودند در باره ی بیدادی که بر او رفت بسیار گفتند و نوشتند، هر چند از خود او کمتر سخنی به میان آمد.
محسن را از بدو تولدش می شناختم. میان خانه پدری او و خانه ما در کوچه بابا طاهر در خیابان سنایی تنها یک خانه فاصله بود. او آخرین فرزند خانواده بود که پس از چهار خواهر و یک برادر بزرگتر پا به عرصه وجود نهاد. هم از این جهت، به شدت مورد علاقه و توجه خاص همهاعضای خانواده قرار داشت و هیچ یک از بچه های آن کوچه و محله جنوب شهری را جرأت نبود که کمترین شیطنتی در حق او روا دارد و آزار و اذیتی به او رساند. با این حال او نیز چون دیگر بچه های آن کوچه و محله، بر کشید و برومند شد و در نهایت، کسوت معلمی را بر تن کرد، که سخت بر قامتش برازنده بود. اگرچه عموم همکاران، دانشجویان و دانش آموزانش او را به عنوان معلمی وظیفه شناس، منظم، دقیق، سخت گیر، پرتلاش و مسئول می شناختند، در تعبیر خودش فردی معمولی و «متوسط الحال» می نمود که تنها می کوشید آنچه را وظیفه وجدانی و اخلاقی اش می دانست، ادا نماید. می گفت: « نه خیلی بد اخلاقم و نه خیلی خوش اخلاق!» اما با نگاه پُر مهر و کلام شیرینش از همگان دل ربایی می کرد و این «دل ربودن» برجسته ترین ویژگی اخلاقی اش بود. گویی اوحدی مراغه ای، این غزل بسیار زیبا و دردناک را در وصف آن دوست عزیز سروده است:
|
دلها بربودند و برفتند سواران |
ما پای به گِل در شده زین اشکِ چو باران |
|
او رفت که روزی دو سه را باز پس آید |
ما دیده به راه و همه شب، روزشماران |
|
بر کشتنم ار شاه سواری بفرستد |
با شاه بگویید که کشتند سواران |
|
اندیشة باران نکند غرقة دریا |
ای دیدة خونریز، میندیش و بباران! |
|
این حال که ما را به جز او یارِ دگر نیست |
حالی است که مشکل بتوان گفت به یاران |
|
ما را به بهار و سمن و لاله چه خوانی؟ |
دریاب کزین لاله چه روید به بهاران؟ |
|
آهن که چه دید از غم آن چهره، بگویید |
تا آینه پیشش نزنند آینه داران |
|
گر دوست دوایی ننهد بر دل مجروح |
مَرهم ز که جوید جگر سینه فگاران؟ |
|
صد قصه نبشت «اوحدی» از دست غم او |
وین غصه یکی بود که گفتم ز هزاران |
آنچه از پی می آید، گفت و گویی است بس ساده و صمیمی که یکی از دانش آموزان دبیرستان تیزهوشان شهید بهشتی با او انجام داده و در نشریه دانش آموزی نگرش در اردیبهشت 1387 در همان دبیرستان منتشر شده است. جملاتی که درون [ ] قرار دارد از مصاحبه کننده است و به چاشنی طنز آمیخته، که در عین حال شیرینی خاصی به این گفت و گو داده است.
محمد گودرزی، دبیر تاریخ دبیرستان تیزهوشان شهید بهشتی
*
نگرش: فکر می کنم اگه ما می خواستیم از آقای رئیس جمهور هم وقت بگیریم، این قدر تو دردسر نمی افتادیم، ولی بالاخره یک وقت بین کلاس ها به دست آمد. در این 25 دقیقه خیلی چیزها یاد گرفتیم و انصافاً مصاحبه شیرینی بود. زیاد نمی خواهم سر شما را درد بیاورم. مشغول خواندن مصاحبه شوید:
نگرش: با عرض سلام، در ابتدا خودتون را معرفی کنید.
من محسن خشخاشی هستم، متولد سال 1350 در بروجرد.
نگرش: در باره ی تحصیلات تان کمی توضیح دهید.
دوران دبستان را در دبستان ناصرخسرو گذراندم. دوران راهنمایی را در مدرسه شهید چمران، سال اول دبیرستان را در مدرسه امام خمینی (ره) یا همان دبیرستان پهلوی سابق و سه سال باقی مانده را در دبیرستان بحرالعلوم سپری کردم. رشته من ریاضی فیزیک بود و در سال 68 دیپلمم را گرفتم. همان سال هم در رشته «فیزیک کاربردی حالت جامد» در دانشگاه مشهد قبول شدم. بعد از آن در سال 72 فارغ التحصیل شدم، بعدش رفتم سربازی، از سال 73 تا 75 را در بندرعباس خدمت کردم [چقدر که گرما نخوردید؟!] سال 75 به بروجرد آمدم. سال 76 به استخدام کارخانجات نساجی بروجرد درآمدم. سرپرست سالن ریسندگی در شیفت، بعد از یک سال و نیم، به دلایلی از آنجا استعفا دادم و به آموزش و پرورش آمدم، یعنی از سال 78. در سال 81 به اتفاق دوستم آقای شعبانزاده [همین دبیر فیزیک سوم خودمون] تصمیم گرفتیم که برای فوق لیسانس بخوانیم. من «ژئوفیزیک» دانشگاه آزاد تهران قبول شدم [خدا میدونه چقدر خرج تحصیل کردین!] و ایشون هم دانشگاه دولتی یزد. در سال 83 فارغ التحصیل شدم، در حالی که اینجا هم درس می دادم.
نگرش: رشته ای که در مقطع فوق لیسانس انتخاب کردید با شناخت و علاقه همراه بود؟
بله، ژئوفیزیک یک رشته کاربردی فیزیک است. رشته فیزیک معمولاً محاسباتی و خشک است اما ژئوفیزیک ترکیبی است از فیزیک و زمین شناسی که بیشتر بچه های فیزیک در آن موفق ترند.
نگرش: معدل تان در این مقطع چند شد؟
من در این مدت دو سالی که در این دوره درس می خواندم، همزمان مشغول به تدریس هم بودم؛ هر هفته سه روز در بروجرد درس می دادم و چهار روز به تهران می رفتم. معدلم 17.61 شد که معدل خوبی به حساب می آمد.
نگرش: در حال حاضر در چند مرکز تدریس می کنید؟
تدریس من در آموزش و پرورش محدود است به دبیرستان شما و دبیرستان سما پسرانه.
نگرش: در سطح آموزش عالی چطور؟
اکثر دانشگاه های بروجرد و حومه، که می توان دانشگاه های آزاد و پیام نور، دانشکده سما و مدت کمی هم مرکز علمی کاربردی را هم نام برد.
نگرش: این همه که خود را مشغول تدریس کرده اید، دلیل آن مسائل اقتصادی است یا علاقه به تدریس؟
بحث وضعیت اقتصادی است. چرا که اگر بحث علاقه باشد، من مایلم که زمان تدریسم کمتر بشود و کیفیت کار بالاتر برود. مثلاً اگر من هفته ای 24 ساعت تدریس داشته باشم، کیفیت کارم خیلی بهتر از اینه که از ساعت 8 صبح که می روم، غروب برمی گردم و فقظ هم اگر کار فردام واجب باشه، می توانم مانوری روی درسی که فردا می خواهم بدهم داشته باشم وگرنه، نه. و این مسئله تأثیر منفی روی کار ما دارد [الان که خیلی سرشون شلوغه، تدریسشون به این خوبیه، اگه سرشون خلوت بشه، چطوه درس می دن؟!]
نگرش: الان که ما در سال دوم هستیم، نسبت به سال اول تفاوت بسیار در رفتار شما مشاهده می کنم. مثلاً بیشتر می خندید و یا به اندازه سال اول خشک نیستید. دلیل این تغییر رفتار چیست؟ آیا همیشه با سال دومی ها اینطورید یا امسال تغییر رویه داده اید؟
نه بحث تغییر رویه نیست. بچه ها وقتی پایه اولند با اخلاق ما آشنا نیستند و اگر روال کار طوری باشه که نرمشی نشان دهیم، کنترل کلاس از دستمان خارج می شود. اما وقتی بچه ها به پایه دوم بیایند خیالم راحت شده که با اخلااق من آشنا هستند و می دانند که به چه چیزهایی حساسم و به چه چیزهایی نه.
نگرش: در دورة تحصیل در دبیرستان هم امتحانات تان سخت بود؟
در دوران ما دبیرستان بحرالعلوم یکی از بهترین دبیرستان های شهر بود و بهترین دبیرها را داشت. مثل همین جا، البته تعریف از خودم نیست. دبیر فیزیکمون آقای گندمی بود، آقای بهروش دبیر هندسه، آقای پارسا دبیر مثلثات و ... تازه هر کدام شخصیت و منش خاص خود را داشتند ، یعنی همان قدر که خوب درس می دادند، همان قدر هم امتحانات سختی می گرفتند. باید به این نکته دقت کرد که سختی به خاطر خود بچه هاست و هر چه هم که امتحان سخت تر بشود، کار منِ دبیر سخت تر می شود. شما فکر نکنید سخت درس دادن و سخت امتحان گرفتن و سخت تمرین حل کردن کار آسانی است. اگر کار را من آسان کنم، به نفع خودم هست. بیام سر کلاس، چهارتا مسئله آسان بگویم و یک امتحانِ آسان هم بگیرم. ولی در عوض من میام کارم رو جوری انجام می دهم که خیالم از بچه ها آسوده شود. اگر چه بچه ها در این مقطع ممکن است از کار ما دلخور بشوند، ولی در آینده قضاوتشان این گونه نخواهد بود و اگر زمان بگذرد، آنها می فهمند که چقدر از من یاد گرفته اند و چقدر از من یاد نگرفته اند، گذشت زمان قضاوت را از «حال» خیلی بهتر می کند.
نگرش: برداشت من این است که شما همین امتحانات سخت و سختگیری ها را گذرانده اید و نتیجه هم گرفته اید و حالا دارید روی ما اجرا می کنید. این درست است؟
بله؛ من بزرگترین ضربه را از معلمی خوردم که در کلاس درس فقط می خندید و مسئله حل نمی کرد! نتیجه اش هم این شد که موقع کنکور، کمترین درصد نمره را در همان درس گرفتم. اگر آن سال، ما آن درس را آبکی رد نمی کردیم و آن گونه به ما درس نمی دادند، شاید الان در موقعیت بهتری بودم. البته باید به این نکته نیز توجه کرد که زندگی همیشه در حال تغییر و تحول است.
نگرش: بحثی در بین مدیران آموزشی مطرح است مبنی بر این که هر ساله اُفت درسی در میان دانش آموزان افزایش می یابد. نظر شما در این باره چیست؟
من هم به این مسئله معتقدم. متأسفانه به دلیل این که بحث تحصیل در جامعه ما بی ارزش شده، این بحث در همه جا دیده می شود. وقتی دانش آموزی می بیند که مثلاً پدر یا برادر بزرگترش که درس خوانده اند به هیج جا نرسیده اند و فلان فامیل شان که درس نخوانده و با یک شغل آزاد و حتی شغل های کاذب مثل دلالی داشته اند به یک جایی رسیده و مال و منالی کسب کرده اند، کم کم روی او اثر می گذارد. این مسئله باعث می شود که درس خواندن در جامعه چیز بی ارزشی تلقی بشود.
نگرش: از این قضیه بگذریم، در روز، وقت فراغتی هم برای خودتان دارید؟ کتاب می خوانید و یا فیلم نگاه می کنید؟
معمولاً نه. نیّتم در ابتدای هر ترم تحصیلی این است که از وقت هفتگی مقداری را برای خودم نگه دارم. اما به دلیل فشارهای مختلفی که از هر جا وارد می شود، باز هم این قضیه از دست من خارج می شود! برای مثال همین مدرسه خودتان؛ من به دلیل این که احساس کردم که این بچه ها به کلاس فوق العاده نیاز دارند- و در این مدسه فقط بحث وظیفه است و بحث مالی اش اصلاً مطرح نیست – مجبور شدم از وقت خالی و آزاد خودم بزنم و در این چند هفته آخر، کمی کمک بچه ها باشم. در واقع هر کار که می کنم اصلاً نمی توانم وقتی برای خودم پیدا کنم. مثلاً این ترم، تنها ترمی است که بیشترین وقت آزاد را دارم که آن هم فقط دو تا صبح است و آن را به انجام کارهای اداری خانه ای که می سازم اختصاص داده ام. نهایتاً وقت اندکی که می ماند، آخر شب است که اگر بتوانم مطالعه ای بکنم و کتابی بخوانم.
نگرش: آخرین و یا بهترین فیلمی که تا به حال دیده اید؟
دیشب – نهم اردیبهشت – علی سنتوری را دیدم و به نظرم فیلم قشنگی آمد. البته هر کسی سلیقه خاص خودش را دارد. به نظر من برخی از فیلم های خارجی ماهیت و جذابیت شان خیلی بالاست. برای مثال، من فیلم نیکیتا که را دیدم خیلی خوشم آمد و باز هم می گویم که هر کسی سلیقه ای دارد. ولی برای من، جدای ایرانی یا خارجی بودن، پیامی که فیلم می دهد خیلی مهم است. و باز هم فیلم رقصنده با گرگ را که دیدم خیلی برایم جالب بود و فیلم دیگری که همان بازیگر نقش آفرینی می کرد.
نگرش: مل گیبسون را می گویید؟
بله، فیلم های این هنرپیشه از جذابیت و گیرایی خاصی برخوردار است. ولی فیلم های ایرانی اکثراً این طور نیستند.
نگرش: قرمز یا آبی؟!
من اهل فوتبال نیستم اما جالب اینجاست که با دو تن از دوستانم که جمعه ها بیرون می رویم و چیزی می خوریم. این ها را دسته بندی کردیم. یکی روی برد پرسپولیس سور می دهد، یکی روی مساویش و یکی روی باختش که مربوط به من است! ولی اهل فوتبال نیستم. اوایل فوتبال نگاه می کردم اما در یکی دو سال اخیر و مخصوصاً در یک بازی با عربستان که به شکل مفتضحی باختند، به این تتیجه رسیدم که هر وقت به اینها امید داشته باشی ناامیدت می کنند. به همین دلیل دل بستن به آنها غلط است و از آن موقع به بعد فوتبال نگاه نمی کنم.
نگرش: بهترین یا جالب ترین هدیه ای که روز معلم گرفته اید چه بوده است؟
معمولاً بهترین هدیه مواقعی بوده که بچه ها به صورت یکپارچه عمل کرده اند. در همین دبیرستان هم پارسال یکی از کلاس های دوم همین کار را کرد که یک نقاشی قشنگ روی تابلو کشیدند و یک نفر هم به نمایندگی از بقیه یک متن زیبایی را خواند و این از بقیه برای من جذاب تر بود.
نگرش: یک خاطره یا اتفاق جالب در زندگی یا زندگی کاری تان برایمان نقل کنید؟
یکی از اخلاق های من زمان تدریس این است که وقتی درِ کلاس را می بندم به هیچ عنوان کسی را راه نمی دهم و خیلی ها هم گلایه می کنند که چرا این طوری رفتار می کنی؟ باید برای شما بگویم که در مدتی که من در تهران مشغول به تحصیل بودم، ساعت ده شب با اتوبوس از بروجرد راه می افتادم و ساعت 4 صبح تهران بودم و باید می ایستادم تا مترو باز می شد و با آن به دانشگاه بروم، همیشه سر ساعت 7 صبح در کلاس درس بودم در حالی که کلاس ساعت 8 شروع می شد. یک شب اتوبوس در راه خراب شد و با تمام مشکلات من 5 دقیقه دیرتر از استاد رسیدم. وقتی وارد شدم این استاد چنان برخورد تندی با من کرد که تا به حال با من نشده است. از این روست که اکثر کارهایم را سر وقت انجام می دهم و دقیقم و می خواهم که دیگران هم دقیق و وقت شناس باشند.
نگرش: محیط دانشگاه را می پسندید یا مدرسه را ؟
هر کدام ویژگی های خاص خودشان را دارند. در محیط مدرسه تعداد دوستان زیادتر است اما عمق دوستی ها گذرا و سطحی است. در دانشگاه دوستان کمتری داشته ام ولی عمق دوستی با آنها بسیار عمیق تر بوده است. چنان چه بهترین دوست زندگی ام را در همین دوران دانشگاه یافته ام و هنوز هم دوستی ام با او ادامه دارد. حتی بعضی از اعضای فامیل به میزان دوستی ما غبطه می خورند، نام این دوست ... است. [به علت امکان دست یابی بچه ها به ایشان و افزایش تقاضا برای گرفتن نمره از آقای خشخاشی از بازگو کردن نامشان معذوریم!]
نگرش: از نظر تدریس کدام یک را انتخاب می کنید؟
من با هر دو هیچ مشکلی ندارم و هر کدام هم روال خاص خوشان را دارند و من در هر دو محیط دوست دارم مطلب را طوری بگویم که شنونده یاد بگیرد. اما در مدرسه حساسیتم بیشتر است.
نگرش: با بیان کلمات زیر اولین عبارتی را که به ذهنتان رسید بیان کنید:
فیزیک: علم طبیعت و ماهیت
مدرسه: محل انسان سازی
دانشگاه: محل حرفه ای شدن در یک رشته
تدریس: ذکات علم
تحصیل: نردبانی به سوی ترقی
آقای محرابی: یک مدیر خوب [برای من جالب است که چرا همه همین را می گویند؟ شما می دانید؟!]
آقای خشخاشی: یک معلم معتدل
نگرش: آرمان یا آرزوی زندگی آقای خشخاشی؟!
ببینید، آدمی به آرزوهایش زنده است و آرزوهای انسان هم دو دسته اند: کوتاه مدت و بلند مدت. آنهایی که کوتاه مدت اند معمولاً انسان به آنها می رسد، اگر آرزوهای خیلی بعیدی نباشند. شاید یکی از آن آرمان های بلند مدت که همه هم آن را آرزو دارند، این است که به یک رفاه نسبی برسند و این نیاز به تلاش دارد و من هم دارم تلاش می کنم. اگر به آن رسیدم که خوشحال می شوم و اگر نه، باز هم نارحت نمی شوم. زیرا تلاش خودم را کرده ام.
نگرش: آقای خشخاشی از نظر شخصیتی چگونه آدمی است؟
من خودم این برداشت را دارم که آدمی متوسط الحالم. یعنی نه خیلی بداخلاقم و نه خیلی خوش اخلاق. سوای این قضیه در زندگی ام سعی کرده ام طوری رفتار کنم که پیش وجدانم جای شک و شبهه ای نبوده و از نظر اخلاقی زیر سؤال نباشم و همیشه این مطلب در ذهنم بوده که ایرانی ها در گذشته سه آرمان داشته اند: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک! و واقعاً سعی کرده ام به این سه برسم، اما نتوانسته ام!
نگرش: حرف آخر؟
حرف آخر من نصیحتی به بچه هاست. من خیلی دوست دارم در این موقعیت نزدیک به امتحانات خرداد ماه، بچه ها حداکثر تلاش خوشان را بکنند. من همة آنها را به چشم خواهرزاده ها و برادرزاده هایم می بینم. برای همین است که برای آنها ارزش و احترام قائلم و امیدوارم در تابستان ما کلاس تجدیدی نداشته باشیم.
این قضیه حق گرفتنی است، قدمت تاریخی دارد. اما در مورد ما معلمین، که معمولا در کناری نشسته و منتظریم تا دیگران مشکلات ما را حل و فصل کنند ، تومنی دوزار فرق دارد!
همان گونه که واضح ومبرهن است، وقتی مشکلی ،خصوصا حقوقی و اقتصادی برای سایر قشرهای حقوق بگیر،اعم از کارمند و کارگر پیش می آید، می بینیم که همه یک دست وپی گیر ،تا بالاترین مراجع ،دفاع از موجودیت حقوفی و شغلی خود را اولویت اول زندگی خود می دانند،تا آنجا که تا به اهداف برحق خود نرسند دست از تلاش برنمی دارند و اتفاقا همیشه هم نتیجه می گیرند.
در مورد معلمان اما، بیشتر مواقع این تلاش ها ابتر می ماند .
شاید یک دلیلش این باشد که فرهنگ شفاهی در میان ما معلمان بالاست و به عنوان مثال عادت زیاد ما به پُر گویی و دوری گزیدن از فرهنگ نوشتاری موجب شده است که صدای معلمان در دنیای ارتباطات ،در رسانه ها و افکار عمومی انعکاسی نداشته باشد !
معلمان باید با استفاده از ظرفیت های قانونی و ظرفیت های موجود با حداکثر توان پی گیر حقوق قانونی خود باشند .
معلمین باید یک دست ویک صدا و در چارچوب قانون ، پیگیر مطالبات خود باشند ؛چنانچه عملا می بینیم،حقوق سایرکارمندان بی سروصدا افزایش های 50 درصدی و بیشتر پیدا می کند ولی وقتی نوبت معلمین می شود،همه آه و فغان از کمی بودجه دارند، چون دیواری کوتاه تر از دیوار معلم نیست !
در یک نمونه ی واضح، با قبول اینکه این موضوع، کار درستی هست ،می بینیم یک جوان 26 ساله با شغل نظامی،برای ساخت واحد مسکونی خود وام 100میلیون تومانی بااقساط ماهیانه 100هزارتومان دریافت می کند ولی یک معلم با30سال سابقه ودر سنی که در دوره میان سالی است،برای مسکن،درمان وهر نیاز ضروری دیگر،برای یک وام 10میلیون تومانی وبا سود بالا به هر وسیله ای باید متوسل شود تا بلکه بتواند این وام را دریافت کند.
در هر صورت ،همان طور که تا حالا هم تجربه کرده ایم،حق دادنی نیست،و حتما باید برای آن تلاش قانونی و جدی صورت گیرد .
آری حق دادنی نیست،گرفتنی است...
به نام خداحالا دیگر چهلم محسن خشخاشی هم برگزار شد و قدری فضای شهر و کشور و حتی دنیا از تکانة خبر قتل او روی آرامش به خود دید. اما هرچه در ذهنم جست و جو میکنم در هیچ برگی از تاریخ ایرانزمین نخوانده ام که معلمی در کلاس درس، بدین گونه سهمناک با تیغ جفا از پای به درآید. این رخداد سهمگین نشان از پریشانی احوال آموزش و پرورشی دارد که در سیاستهای خرد وکلان سالهای اخیر بدان توجه نشده است. با وجود تمامی این نشانههای آشکار، گویی از همان ابتدای این حادثة شوم،که پیکر نیمهجان مرحوم خشخاشی را در آمبولانس نهادیم، برخی با کماهمیت جلوه دادن این حادثه کوشیدند تا از گزندگی و تلخ ناکی آن بکاهند و بعضی دیگر نیز با ژستی روشنفکرمآبانه، گناه این فاجعه را بر گردن محسن خشخاشی نهادند که چهره در نقاب خاک دارد و آنان که او را میشناسند به خوبی می دانند که اگر زنده بود قدرت استدلال و دفاع از عملکردش دهانشان را میخکوب میکرد. اما حقیقت آن است که ابعاد این فاجعه تا بدان اندازه اندک نیست که با سرپوشنهادن بر آن بتوان اوضاع آموزش و پرورش را گلستانی خوش آب و رنگ جلوه داد و در انتظار گلها ومیوههای آن به انتظار نشست بلکه این اتفاق را میباید تکانهای بزرگ به نشانه ی ناکارآمدی نظام برنامهریزی و مدیریت آموزش و پرورشی به شمار آورد که خالی از بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.
این رخداد سهمناک خطر تباهی اعتقاد به بنیانهای دینی و ملی درخت تناوری را نشان میدهد که برای رسیدن به امروز خود، با خون شهیدانی آبیاری شده است که صادقانه برای دفاع از سرزمین خویش در برابر دشمنی معلوم و محسوس جنگیدند؛ اما ای شهان کُشتیم ما خصم برون/ ماند زو خصمی بتر در اندرون.
در اوضاع امروز کشور عزیزمان و در میان هجمهی ناآشکار فرهنگی و بیقدری وزارت آموزش و پرورش و کارکنانش، دانشآموزانی پرورش مییابند که جز اضطراب حاصل از فضای دلگیر مدرسه و امتحان و کنکور ثمرهای از کلاسهای درس نمی یابند و از سخرهگرفتن آن ابایی ندارند. این سخنان برای کسانی که در کلاس های درس مدارس، سالها به تدریس نپرداخته باشند ، سخنانی بیهوده و بیمعنی است اما برای کسانی که موهای خود را در آغاز جوانی، چون من، در آسیاب آموزش و پرورش سفید کرده باشند سخنانی ازسر درد و دلسوزی و نه به نشانهی حمله به جبههی خودی است.
همکارانی که چون بنده در مدارس این کشور به تدریس پرداختهاند به خوبی می دانند که سخنان معلمِ فاضلی که با لباس کهنه وارد کلاس های درس می شود برای دانشآموزان دلپذیر نیست. آری هر روز که میگذرد شاهد ضربه هایی هستم که پنهانی بر جان بسیاری دیگر از همکارانم می نشیند و حسرت ناتوانی دستهای سیمانیام مرا نیز چون آنان، بیقرار میسازد.
درست بدان سان که از ناتوانیم در یاری همکار غرق در خونم، هنوز نالان و بیقرارم و در جستجوی مرهم زخمهای خانوادهاش به هر سو نگران.
بحران منابع يا بحران مديريت متمركز ؟
نگاهي به ضرورت ها و چالش هاي آموزش و پرورش در ارتباط با بخش خصوصي
اين روزها اخبار مربوط به آموزش و پرورش همراه با اتفاقات ناخوشايندي در حوزه روابط شاگرد و معلم در ذهن خواننده و شنونده تداعي مي شود . تنبيه فيزيكي منجر به جرح دانش آموزان، كشتن معلم بروجردي توسط شاگرد دبيرستاني و اخباري از اين دست را مي توان جزيي جدايي ناپذير از اخبار مربوط به نهادي محسوب كرد كه متولي تعليم و تربيت فرزندان مردم بوده و اهداف فرهنگي و ايدئولوزيك خاصي نيز براي خود ترسيم نموده است . در كنار اين معضل، همه ساله و در فصل ثبت نام ها شاهد تنش بين والدين و مديران مدارس بر سر اخذ وجوهي هستيم كه بر اساس اصل سي قانون اساسي گرفتن آن به صراحت رد شده است ؛ اما مديران و مسئولان مدارس با اشاره به مشكلات مالي مدارس و هزينه هاي جاري، بر گرفتن آن تحت عناوين متفاوت و متنوع اصرار دارند . كمبود منابع و ناتواني مدارس در تامين هزينه هاي جاري و اوليه خود در حالي است كه سرانه تمام شده امسال (سال 93) آموزش و پرورش برای هر دانش آموز 1850000 يك ميليون و هشتصد و پنجاه هزار تومان بوده است.(1)
اما چرا مبلغ نسبتا بالايي كه دولت به عنوان سرانه دانش آموزي به آموزش و پرورش تزريق مي كند، براي اداره مدارس دولتي ناكافي است و اين مدارس به شهادت مديران و معلمان و اوليا، حتي در پرداخت هزينه آب و برق مصرفي خود به نهادهاي ذي ربط دچار مشكل هستند؟ نزديك ترين پاسخ به واقعيت را مي توان در سنگين و حجيم بودن بوروكراسي دولتي پيدا كرد كه اين حجم از پول را براي هر دانش آموز جاري مي كند اما در اصلي ترين نقطه يعني مدرسه ، اثري از آن ديده نمي شود. مهمترين حوزه اي كه اين بودجه عظيم را به راحتي مي بلعد و اثري از آن باقي نمي گذارد، حقوق كاركنان است به طوري كه در حدود نود و نه درصد بودجه آموزش و پرورش صرف پرداخت حقوق مي شود . علي اصغر فاني وزير آموزش و پرورش در يك سخنراني به وضعيت مالي و اعتباري اين وزارتخانه چنين اشاره مي كند : اعتباراتي كه در سال جاري (93)در اختيار آموزش و پرورش است ،قريب بيست و يك هزار ميليارد تومان است . بودجه امسال هم نسبت به سال گذشته بيست و شش درصد رشد داشته و اين در حالي است كه بودجه دولت يازده درصد رشد داشته است كه نشان مي دهد دولت به اهميت آموزش و پرورش واقف بوده است و در حد وسع خود به آموزش و پرورش رسيده است اما ما بايد در اينجا عرض كنيم كه از اين بيست و يك هزار ميليارد تومان قريب نود و نه درصد صرف پرداخت حقوق مي شود. و آموزش و پرورش با يك درصد باقيمانده كه دويست سيصد ميليارد مي شود، بايد به امر برنامه ريزي و كيفيت و ... بپردازد و اين شدني نيست . (2 )
در اينجا نكته مهمي از سوي وزير آموزش و پرورش بيان مي شود كه به اندازه اهميتش مورد توجه كارشناسان و اقتصاددانان و تحليل گران حوزه تعليم و تربيت قرار نمي گيرد. ما با نهادي روبرو هستيم كه اولا قريب به نيمي از كارمندان و حقوق بگيران دولت را در خود جاي داده است، ثانيا يكي از كلان ترين بودجه هاي سالانه را به خود اختصاص داده است و ثالثا تقريبا همه اين بودجه را به صورت ماهانه بين كاركنانش تقسيم مي كند .
در اينجا اين سوالات مطرح مي شود كه تكليف امر مهم پزوهش و تحقيق و فناوري در نهادي كه بزرگترين مسئوليت در قبال فرهنگ و مهمترين نقش در تربيت شهروند را دارد چه مي شود؟ آموزش و پرورش چگونه و با تكيه بر كدام منابع مي تواند به تحقيق و مطالعه و انتشار يافته هاي خود در باره آسيب هاي اجتماعي مختص سنين مختلف دانش آموزان بپردازد؟ نهادي كه در تامين ابتدايي ترين نيازهاي سخت افزاري خود مانند ميز و نيمكت ناتوان است، چگونه مي تواند فضايي نشاط آور و قابل قبول براي دانش آموز و معلم فراهم كند ؟ آيا تجميع 40 تا 50 دانش آموز در چارچوبي محدود و بسته به نام كلاس درس و گماشتن معلمي با حقوق ناكافي بر اين تعداد دانش آموز باعث تنش هاي خطرناك بين آنها نمي شود؟ كيفيت آموزشي در كجاي اين داستان قرار مي گيرد؟
اما چاره كار چيست؟ در يك محاسبه ساده نكته اي جلب توجه مي كند كه اگر دولت مبلغ يك ميليون و هشتصد و پنجاه هزار تومان را مستقيما و به شكل سوبسيد آموزشي در اختيار اوليا قرار دهد، آيا اين افراد نمي توانند فرزند خود را در مدرسه اي با تراكم دانش آموزي كمتر و كيفيت و امكانات بيشتر ثبت نام كنند؟ طبق اطلاعات و آمار و ارقان موجود، در بيش از نود درصد مناطق كشور، مدارس غير دولتي رقمي كمتر از اين مبلغ را به عنوان شهريه از دانش آموزان خود دريافت مي كنند . اين مدارس خود متولي پرداخت حقوق معلمان خود بوده و كاركنان خدماتي خود را نيز تحت پوشش بيمه قرار مي دهند .
در سال تحصیلی 93-92 تعداد 1165126 نفر دانش آموز در مدارس غير دولتي سراسر كشور به تحصيل مشغول بوده اند.در اين سال همچنين بيش از يازده درصد از كلاس هاي درسي سراسر كشور در مقاطع مختلف تحصيلي در اختيار مدارس غير دولتي بوده است.(3)
چنانچه تعداد دانش آموزان مدارس غير دولتي در سال گذشته را در ميزان سرانه پرداختي دولت به هر دانش آموز در مدارس دولتي ضرب كنيم ، رقمي معادل 2155250000000 به دست مي آيد. اين رقم ميزان صرفه جويي دولت و آموزش و پرورش به خاطر وجود مدارس غير دولتي در كشور است كه با وجود مشكلات و دست اندازهاي مالي،اجرايي ،حقوقي و ... هنوز هم مشغول فعاليت هستند. اين ميزان صرفه جويي حتي فراتر از برخي بخش هاي اقتصادي و صنعتي است كه با عنوان غيردولتي فعاليت كرده اما همواره از خوان دولت و وام هاي كلان و سوبسيدهاي متنوع برخوردار بوده اند. به ارقام بالا مي توان استخدام تعداد زيادي پرسنل در جهت اهداف خدماتي و آموزشي و ... را اضافه كرد كه بار هر چند كوچكي از دوش دولت در زمينه استخدام و اشتغال بر مي دارد .
مخالفت ها و انتقادها
حال سوال اين است كه در شرايطي كه كشورهاي توسعه يافته در مسير كوچك شدن هر چه بيشتر دولت ها گام برمي دارند، چرا برخي مخالفان و منتقدين، اين ضرورت مهم را با استناد به برخي اشكالات و ايرادات موجود در اين مدارس انكار كرده ويا رشد بخش غير دولتي و مشاركت آن در آموزش و پرورش را با سوءظن نگاه مي كنند؟
به طور كلي مخالفت ها با رشد بخش غير دولتي در آموزش و پرورش را مي توان در چند دسته طبقه بندي كرد. برخي مخالفت ها صبغه ايدئولوزيك داشته و از منظر باورهاي چپ با هر گونه خصوصي سازي و كاهش دخالت دولت ها مخالفت مي كند .در گستره جهاني اين باور منجر به گسترش نقش دولت و دست اندازي آن به همه جنبه هاي حيات اجتماعي و در نهايت توتاليتاريزم شديدي شد كه بلوك شرق را در خفقان سياسي و ركود اقتصادي فرو برد و سرانجام به فروپاشي اين كشورها منجر شد . اين گفتمان در ايران علاوه بر اشكالات فوق ، واجد تناقضات و كمپلكس هاي دروني زيادي است كه آن را تا سطح يك جريان هميشه ناراضي و سلبي تنزّل مي دهد . به عنوان مثال در ارتباط با آموزش و پرورش ، اين جريان به اخد برخي وجوه از دانش آموزان در مدارس دولتي معترض است و آن را مغاير اصل سي قانون مي داند كه البته موضعي كاملا درست است . اما از سوي ديگر به ثبت نام داوطلبانه دانش آموزان در مدارس غير دولتي هم با عناويني چون تشديد شكاف طبقاتي حمله مي كنند . اين در حالي است كه افزايش تعداد مدارس غير دولتي و دانش آموزان موجود در آنها باعث باز شدن دست دولت در ارائه خدمات رايگان به مدارس دولتي موجود مي شود و از اين طريق قشر محروم جامعه نيز از امكانات آموزشي رايگان و تصريح شده در قانون اساسي آن هم با كيفيت بالاتر برخوردار مي شوند.
گروهي ديگر از مخالفت ها بر جنبه فني و كيفي تاكيد دارند و معتقدند اين مدارس كيفيت لازم در قياس با مدارس دولتي را ندارند . اين درحالي است كه مدارس غير دولتي به خاطر شركت در رقابتي جدي و افزايش توان جذب دانش آموز، بسيار جدي تر از مدارس دولتي به ارتقاي كيفيت آموزشي مشغولند و آمار بالاي قبولي فارغ التحصيلان اين مدارس در دانشگاه ها نيز مويد اين ادعاست . حتي برنامه هاي آموزشي معلمان اين مدارس دقيق تر و جدي تر از مدارس دولتي است و در مدارس دولتي به خاطر عواملي چون اطمينان از ادامه كار و استخدام و نيز بي انگيزگي و فقدان رقابت ، برنامه هاي مبتكرانه مهمي از سوي معلمان ارائه نمي شود. در برنامه هاي فرهنگي و پرورشي نيز مدارس دولتي به علت فقدان منابع مالي تقريبا اين حوزه را به حال تعليق در آورده اند و اين در حالي است كه مدارس غير دولتي برنامه هاي علمي ، فرهنگي ، ورزشي و اردوهاي خوبي براي دانش آموزان تدارك مي بينند .
تجربه هاي جهاني
رويكرد كشورهاي توسعه يافته به بخش غير دولتي در آموزش و پرورش سابقه اي طولاني دارد و به دهه هاي پاياني قرن بيستم بر مي گردد.آنتوني گيدنز جامعه شناس مشهور كه سال ها مشاور آموزشي و فرهنگي نخست وزير انگلستان هم بوده است ، در كتاب جامعه شناسي خود نگاهي به دلايل رويكرد دولت هاي انگلستان و آمريكا به بخش غير دولتي در آموزش و پرورش دارد و ناكارآمدي بخش دولتي در ارتقاي كيفيت و موضوع هزينه هاي سرسام آور را از دلايل اين رويكرد به حساب مي آورد . به عنوان مثال وي درباره آمريكا و رويكردهاي نظام آموزشي اين كشور در دهه نود چنين مي گويد:
طرفداران خصوصي سازي مدارس استدلال مي كنند كه مقامات فدرال آموزش و پرورش نشان داده اند كه توانايي بهسازي مدارس كشور را ندارند . بنا به استدلال آنها نظام آموزش و پرورش بسيار اسراف كار و بوروكراتيك است . اين نظام مبالغ هنگفتي از بودجه خود را صرف هزينه هاي مديريتي غير آموزشي مي كند . اين نظام هاي آموزشي به دليل حجم و وزن زيادي كه در سطوح مديريتي دارند ، هرگز نمي توانند انعطاف پذير و نو آور باشند و در آنها معلمان بي كفايت را دشوار مي توان كنار گذاشت زيرا اتحاديه هاي معلمان بسيار نيرومند هستند. به ادعاي حاميان غير دولتي شدنِ مدارس چيزي كه مي تواند اين مشكلات را حل كند ، تزريق ايدئولوزي بخش غيردولتي به اين نظام است : يعني روحيه رقابت ، آزمايش گري و انگيزه . شركت هاي انتفاعي مي توانند نظامهاي مدارس را كارآمدتر بگردانند و با تكيه بر منطق بخش خصوصي به نتايج بهتري برسند . اگر پرداخت حقوق معلمان تابع عملكرد آنها باشد ، جذب اين مدارس مي شوند – و در آنها باقي مي مانند – و معلمان ناموفق را به آساني مي توان بركنار كرد . رقابت در داخل و در ميان مدارس به ارتقاي سطح نوآوري منجر مي شود و نيز مدارس خصوصي آزادي بيشتري براي تثبيت نتايج آزمايش هاي موفقيت آميز در اختيار دارند . (4)
يكي از مطرح ترين ديدگاه ها در باره آموزش و پرورش ديدگاه ميلتون فريدمن است كه عمده آن در فصل ششم كتاب سرمايه داري و آزادي تشريح شده است . فريدمن مانند اكثر نظريه پردازان حوزه آموزش و پرورش به نقش كليدي اين نهاد در تربيت كودكان و نوجوانان حول ارزش هاي مشترك تاكيد مي كند اما اين نكته را دليلي براي گسترش نقش دولت در اين حوزه نمي داند.
از نگاه وي «دولت ها می توانند حداقل سطح تحصیلات را الزامی کنند و برای تأمین هزینه آن، «کوپن»های قابل بازپرداخت در اختیار والدین قرار دهند تا اگر از آنها برای خدمات آموزشی «مصوب» استفاده شد، به حداکثر قیمت تعیین شده در هر سال و به ازای هر بچه قابل بازپرداخت باشد. در این صورت والدین آزاد خواهند بود تا این مبلغ و هر مبلغ اضافه ای را که خود مایل باشند برای خرید خدمات آموزشی صرف کنند. خدمات آمــوزشی را می توان از طریق بخش خصوصی انتفاعی یا مؤسسات عرضه کرد. نقش دولت این خواهد بود که مراقب باشد تا مدارس حداقل موازین تعیین شده ـ از قبیل انجام حداقل محتوای مشترک مندرج در برنامه ها ـ را رعایت کنند، همان طور که هم اکنون رستوران ها را برای اطمینان از رعایت حداقل موازین بهداشتی مورد بازرسی قرار می دهند. نمونه عالی این نوع برنامه ها، برنامه آموزشی امریکا برای کهنه سربازان ارتش در دوران پس از جنگ جهانی دوم است. به هر کهنه سرباز واجد شرایط مبلغی در سال پرداخت می شد که وی می توانست آن را در مؤسسه ای به انتخاب خود خرج کند، به شرط آنکه مؤسسه مذکور می توانست حداقل موازین تعیین شده را رعایت کند. یک نمونه محدودتر به یکی از مواد قانون انگلستان مربوط می شود که به موجب آن مقامات محلی هزینه تحصیلات برخی از دانش آموزان مدارس غیر دولتی را پرداخت می کنند. نمونه دیگر مربوط به تشکیلاتی در فرانسه است که به موجب آن دولت بخشی از هزینه تحصیلات دانش آموزان را در مدارس غیر دولتی تقبل می کند.»(5)
فريدمن يكي از علت هاي اعتقاد به نقش دولت در آموزش و پرورش را «حس همجواري» مي داند كه به موجب آن هزينه فقدان آموزش در افراد فقط متوجه خود آنها نيست و كل جامعه را دچار زيان مي كند و چنين زياني فراتر از آن است كه بتوان غرامت آن را از شخصي خاص گرفت . اما با اين حال آموزش و پرورش غير دولتي هم با راهكارهايي مشخص مي تواند اين نقش را به عهده بگيرد . وي در اين زمينه مي گويد:
«این اثر همجواری خاص کدام نوع از اقدامات دولت را می تواند توجیه کند؟ بدیهی ترین اقدام این است که هر کودکی مورد حداقل آموزش هایی خاص قرار گیرد. چنین التزامی را می توان بدون اقدام بیشتر دولت بر والدین تحمیل کرد، همان طور که صاحبان ساختمان ها و صاحبان اتومبیل ها، ملتزم می شوند تا برای حفظ ایمنی دیگران مقررات خاصی را رعایت کنند. البته بین این دو مورد تفاوتی وجود دارد. کسانی که نمی توانند هزینه رعایت مقررات تعیین شده مربوط به ساختمان ها و اتومبیل ها را بپردازند، می توانند با فروختن مایملک خود، از شرّ آن خلاص شوند. بنابراین، بدون نیاز به سوبسید دولت می توان این التزام را کاملاً اجرا کرد. جدا کردن کودک از پدر و مادری که توانایی پرداخت حداقل تحصیلات فرزند خود را ندارند مسلماً با تأکید ما بر خانواده به عنوان اساسی ترین واحد جامعه و اعتقاد به آزادی فرد در تضاد است. به علاوه احتمال دارد که از ارزش و کیفیت آموزشی که برای تابعیت در جامعه آزاد به کودک می دهیم کاسته شود. اگر بار مالی تحمیل شده ناشی از این گونه التزام تحصیلی را اکثر خانواده ها به آسانی بپذیرند، هم میسر و هم بهتر است تا از والدین خواسته شود که خود، هزینه مربوط را تقبل کنند. در مورد خانواده های فقیر می توان موارد حاد را از طریق مقررات ویژه سوبسید حل کرد».
سخن پاياني
ورود بخش غير دولتي به آموزش و پرورش در ايران طبيعتا با كشوري چون آمريكا متفاوت است و ساختارهاي اقتصادي، فرهنگي و آموزشي ايران شايد با آنچه خصوصي سازي آموزش و پرورش خوانده مي شود ، سر سازگاري نداشته باشد .به عبارت ديگر ، قرار نيست آنچه كه در صنعت و كشاورزي انجام مي شود، در آموزش و پرورش هم صورت گيرد. همه ما مي دانيم كه اين گونه نيست و كلِ محتواي آموزشي و سياستگذاري ها و برنامه هاي درسي و حتي تربيت معلم و نيروي انساني و نظارت بر عملكردها در مدارس غير دولتي بر عهده دولت است و از اين حيث جاي هيچ گونه نگراني نيست.اما اگر بسياري از والدين خواهان پرداخت هزينه اي بيشتر در قبال حضور فرزندان شان در محيطي خلوت تر با كيفيت آموزشي بهتر هستند و از اين راه كمك بزرگي هم نصيب دولت و اقتصاد كشور مي شود و نيز تمرين مديريت آموزشي از سوي بخش خصوصي نيز اتفاق مي افتد، چرا راه را براي حضور بخش غير دولتي هموارتر نكنيم؟
منابع :
1 – سخنراني بطحايي معاون توسعه و پشتيباني در همايش سازمان مدارس غير دولتي ،25 مرداد 93 ، دانشگاه فرهنگيان نسيبه
2 - سخنراني فاني وزير آموزش و پرورش ، تاريخ بيست و هفتم مرداد1393 در دانشگاه فرهنگيان
3- آمار موجود از تعداد دانش آموزان و مدارس غير دولتي كشور كه به تفكيك استان و مقاطع تحصيلي در سازمان مدارس غير دولتي آموزش و پرورش موجود است .
4- آنتوني گيدنز ، جامعه شناسي ،صفحه 732 ، نشر ني، حسن چاووشيان، چاپ 86
5 – ميلتون فريدمن ،سرمايه داري و آزادي ، ترجمه غلامرضا رشيدي ، نشر ني ،1380