طاهر قادرزاده – دبیر دبیرستان های سقز :
سلام علی آقای عزیز
به دور از هر گونه کلیشه و تعارفاتی، حرف دلم را برای سخن معلم نوشته ام. امیدوارم کاستی ها را نادیده بگیرید.
هرگاه به سخن معلم نیاز داشتیم، دست رد به سینه امان نزد و خود را چنان ننمایاند که احساس دوری و بیگانگی کنیم. این است که به سهم خودم سپاسگزار منش و مشی سخن معلم و دست اندرکارانش و به ویژه آقای پورسلیمان عزیز هستم. امیدوارم هر روز بهتر و استوارتر از روز قبل به کار خود ادامه دهند و معلمان فرهیخته و اندیشمند نیز وی را بیشتر از پیش یاری کنند تا ما نیز همچنان بتوانیم از طریق سخن معلم از مطالب خوب آنها استفاده کنیم.
گروه اخبار سخن معلم ؛
فرشاد علی یاری :
به تاریخ اول آذر 1393 ساعت 11 صبح آقای محسن خشخاشی فوق لیسانس فیزیک دبیر دبیرستان حافظی بروجرد توسط شاگردش به قتل رسید.شرح ماجرا بدین صورت می باشد که شاگرد غیبت های مکرر داشته و آقای خشخاشی از ورود وی به کلاس ممانعت می ورزد و به شاگرد خود که همراه پدرش به دبیرستان آمده بیان می کند که باید به دفتر دبیرستان برود واز دفتر دبیرستان برگه ورود به کلاس بگیرد و لیکن شاگرد مقاومت می کند و با یک چاقو به طرف آقای خشخاشی حمله می کند و چندین ضربه چاقو به آقای خشخاشی وارد می کند به گونه ای که شاهرگش را قطع می کند وپیکر غرق در خون آقای خشخاشی در داخل کلاس می افتد ؛ سپس همکاران فورا وی را به بیمارستان می برند و در همان ابتدا وی دچار مرگ مغزی می شود و سرانجام در شامگاه شنبه فوت می کنند .
شایان ذکر است که وی تا کنون بیشتر در مدارس خاص تدریس می کرده و از نخبگان آموزش وپرورش بروجرد بوده است. وی یک پسر10 ساله و یک دختر 3 ساله دارد.
این ضایعه دردناکی برای نظام آموزش وپرورش می باشد.
پایان پیام /
گروه اخبار /

امروز شنبه اول آذر ماه ، آقای خشخاشی دبیر فیزیک دبیرستان حافظی شهرستان بروجرد با ضربات چاقوی دانش آموز سال اول خود که به ناحیه گردن او وارد شد ، راهی بیمارستان شده و در بخش آی . سی . یو بستری شد .
شنیده ها حاکی است که پس از حالت کما ، علائم حیاتی وی بسیار ضعیف گزارش شده است .
برخی اخبار از فوت ایشان حکایت دارد .
جزییات این واقعه تلخ به زودی در سخن معلم منتشر می شود .
پایان پیام /
باسمه تعالی
به : وزارت آموزش و پرورش
باسلام و احترام
یکی از عمده مشکلات آموزش و پرورش تعداد بسیار معلمین و دانش آموزان تحت پوشش این وزارتخانه و اداره این دو می باشد. تعداد زیاد معلمان و مشکلات مالی و رفاهی آنان و همچنین زیادت دانش آموزان و مشکلات تربیتی و آموزشی مربوطه، آموزش و پرورش را به یک ارگان برای اداره حدود 14 میلیون نفر تبدیل نموده و از هدف اصلی یعنی برنامه ریزی برای رسیدن به پیشرفت های علمی و ایجاد موقعیت های مناسب آموزشی و پرورشی برای فراگیران بازداشته است. چنان چه در هر محفلی که مسئولین آموزش و پرورش حضور می یابند بلا استثناء اولین و مهم ترین مسئله مطروحه مسائل معیشتی و رفاهی این سازمان غول پیکر است که به نظر نمی رسد به این راحتی هم بتوان برای آن کاری کرد.راه های زیادی برای کوچک شدن این دستگاه وجود دارد .یکی از راه ها که چندین سال از اجرای آن می گذرد و اثر چندانی هم نداشته و بعضاً انتقاداتی را به دنبال داشته تأسیس مدارس غیر انتفاعی است ولی باز هم در آموزش و پرورش اتفاق خاصی نیفتاد.
پیشنهاد بنده به شرط همکاری دیگر ارکان دولت ، مساعدت رئیس جمهور و وزرا قابل اجرا و بسیار اثر بخش به نظر می رسد.
و اما شرح موضوع:
پیشنهاد می کنم به کلیه دستگاه های دولتی غیر آموزش و پرورش اجازه تأسیس آموزشگاه در هر مقطعی داده شود به این صورت که وزارتخانه ها و سازمان های دیگر نظیر صنایع و نفت و گاز و غیره بتوانند مدارسی برای فرزندان کارکنان خود تاسیس و آن را اداره کنند البته نیروی تدریس و مدیریت این مدارس حتماً از آموزش و پرورش تأمین شود به این شکل که ارگان مذکور فردی را از بین کارکنان با سابقه آموزش و پرورش در مدیریت مدارس انتخاب نموده و ایشان به عنوان مدیر، کادر آموزشی خود را از بین نیروهای آموزش و پرورش در درجه اول و در درجه دوم از بین افرادی که توسط آموزش و پرورش جهت امر تدریس تائید می شوند تامین کند . بدیهی است کلیه حقوق و مزایای این افراد توسط ارگان مربوطه (غیر از آموزش و پرورش) تامین خواهد شد. توجه کنیم هزینه اداره مدارس برای ارگان های دیگر بسیار ناچیز است ؛ چنان چه بر اساس آمار آموزش و پرورش هزینه هر دانش آموز در طول سال تحصیلی حدود یک میلیون وسیصد هزار تومان است وبرای یک مدرسه 200 نفری این هزینه مبلغی معادل 260میلیون تومان خواهد شد و این مبلغ برای مثلاً فولاد مبارکه یا نفت و غیره که برای یک نفر از بازیکنان تیم فوتبال شان بیش از یک یا دو میلیارد تومان هزینه می کنند مبلغی ناچیز به شمار می رود و حتی بیشتر هم هزینه خواهند کرد.
از طرفی چون این ارگان ها هزینه هایی برای کمک به تحصیل و اوقات فراغت فرزندان کارکنان شان در نظر می گیرند این کار برایشان چندان دشوار نخواهد بود و با در نظر گرفتن امتیازاتی که مشوق ایشان در ایجاد مراکز تفریحی شده است این کار نیز با استقبال مواجه خواهد شد.
در این طرح آموزش و پرورش تنها برنامه های آموزشی مصوب را به مدارس ابلاغ می کند و بر اجرای آن نظارت خواهد داشت ؛ همچون نظارتی که بر مدارس غیر انتفاعی کنونی دارد و غیر از آن کلیه امور مربوط به این مدارس توسط موسسان انجام می شود که البته به جهت کم شدن عائله . گرفتاری آموزش و پرورش این کار بهتر از الان انجام خواهد شد.
برای بررسی این طرح با تعدادی از همکاران با سابقه مشورت شده که تنها 2 ایراد از طرف ایشان وارد شده ، اول اینکه ممکن است در اجرا دقت لازم به عمل نیاید و دولت این موقعیت را برای کم کردن بودجه آموزش و پرورش مناسب ببیند که انشا ا... با توجه و دقت مسئولین چنین نخواهد شد. ودوم این که این طرح موجب طبقاتی شدن آموزش در کشور خواهد شد به این صورت که مثلاً وزارت نفت با امکاناتی که دارد مدارسی بسیار مجلل و مجهز آماده می کند که دیگر آحاد مردم از آن بی نصیب خواهند بود. به نظر بنده این که ارگان ها برای خود مدارسی در خور تاسیس کنند نه تنها نکته منفی نخواهد بود بلکه باعث ایجاد رقابتی زیبا در این امر می شود همچون رقابتی که در ایجاد مراکز تفریحی توسط آنان شده است.البته اینجا رقابتی هم بین مدارس غیر انتفاعی و مدارس غیر آموزش و پرورش و مدارس آموزش و پرورش به وجود خواهد آمدکه مطمئناً موجب بهبود وضعیت آموزش و پرورش درکل کشور خواهد شد.
از طرفی با ایجاد مدارس متعدد توسط ارگان های مختلف تعداد قابل توجهی از دانش آموزان به این مراکز جذب می شوند و حتی عده ای غیر فرزندان کادر هم در این مدارس مشغول به تحصیل خواهند شد ؛ چنان چه در موارد بسیار مراکز تفریحی و آموزشی به صورت عمومی به خصوص در مناطق محروم ایجاد شده است . همچنین خروج تعداد قابل توجه دانش آموز از پوشش هزینه آموزش و پرورش منابع را برای آنانی که تحت پوشش آن می مانند چند برابر نموده و موجب تقویت و ارتقاء آموزش برای این قشر نیز خواهد شد.
علاوه بر مطالب فوق موارد زیر را می توان به عنوان مزیت های طرح بر شمرد:
1- استفاده از هزینه دیگر ارگان ها برای اداره مدارس، به عنوان مثال هزینه هایی نظیر حقوق کارکنان ، سرانه دانش آموز ، نگهداری اماکن و وسایل و از این قبیل از عهده آموزش و پرورش بیرون خواهد رفت.
2- بیشتر شدن امکانات مدارس؛ چون اکثر ارگان ها دارای فضاهای تفریحی و ورزشی و حتی آموزشی می باشند استفاده از آن برای مدارس خودشان قابل پیش بینی است.
3- مدیریت اوقات فراغت دانش آموزان؛ با وجود امکانات مناسب در ارگان های مختلف مدارس قابلیت اجرای برنامه های تابستانی برای عموم دانش آموزان را خواهند داشت.
4- کم شدن عائله آموزش و پرورش هم از معلم و هم از دانش آموز و به نسبت زیاد شدن منابع مالی برای هر دو طرف و در نتیجه بهبود وضعیت معیشتی معلم و آموزشی دانش آموز.
5- ایجاد رقابت بین این مدارس در ارگان های مختلف و مدارس غیر انتفاعی و مدارس آموزش و پرورش برای ارائه خدمات آموزشی و پرورشی بهتر و بیشتر.
6- فراغت بیشتر آموزش و پرورش و رسیدگی به امور آموزشی کشور و برنامه ریزی کلان برای آن.
7- عدم نیاز به کنترل وضعیت کار توسط آموزش و پرورش و تنها نیاز به نظارت بر آموزش در این مدارس.
8- نزدیک شدن به آموزش و پرورش رایگان برای همه اقشار جامعه ؛ وقتی عده ای به این مدارس و عده ای به مدارس غیر انتفاعی جذب شوند به نسبت منابع آموزش و پرورش بیشتر خواهد شد و باقیمانده دانش آموزان که امکان تحصیل در مدارسی غیر از مدارس کنونی را ندارند بدون پرداخت هزینه از خدمات بهتری بهره مند خواهند شد.
این طرح به طور حتم اکنون به صورت کلی مطرح شده که با بررسی بیشتر و کارشناسی دقیق تر می توان آن را اجرایی نمود و از آن نتیجه مورد نظر را گرفت.
با آرزوی توفیق در خدمت هرچه بهتر به آموزش و پرورش جوانان و نسل آینده.
حسین پناهی
*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
*هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.
* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایند.
ابراهیم اصلانی ،
روان شناس تربیتی و نویسندۀ کتابهای آموزشی :
یک روز موضوع فقط کنکورهای آزمایشی بود، اما به تدریج بدعتهای دیگری چون: انواع کتابهای رنگارنگ کمک درسی، پشتیبان آموزشی، دفترچههای برنامهریزی، کتابها و آزمونهای تیزهوشان، تستزنی برای دانشآموزان ابتدایی و انواع کلاسهای المپیادی و علمی، به نظام آموزشی کشور اضافه شد. این مسیر انحرافی به موضوعاتی چون آموزش خواندن و برنامههای هوشی و تقویتی برای کودکان پیشدبستانی کشیده شده است و دیر نیست که به چیزهای دیگر نیز سرایت کند. بدعتهای آموزشی دامن گیر آموزشعالی کشور هم شده است که در این مجال چندان به آن نمیپردازیم.
اینکه افراد یا مؤسسات خصوصی از مسیر آموزش پول دربیاورند، جای هیچ اشکالی نیست، اشکال از آنجا شروع میشود که: اولاً این دخالت به بدعت و انحراف منجر شود و آموزشهای اصیل را خدشهدار کند؛ ثانیاً نهادهای رسمی متولی آموزش (آموزشوپرورش و آموزشعالی) به وظیفۀ اطلاعرسانی و راهنمایی خود عمل نکنند و مردم را در برابر هیاهو و موج گستردۀ تبلیغات نادرست به حال خود رها سازند.
سالهاست که مردم ایران در معرض انواع روشهای سازمان یافتۀ تبلیغاتی برای استفاده از امکانات آموزشی غیررسمی قرار گرفتهاند، امکاناتی که بخش عمدهای از آنها نه تنها هیچ ضرورتی ندارند، بلکه بدعتهایی محسوب میشوند که نیازهایی کاذب را به مخاطب تحمیل میکنند. کم نبوده و نیستند والدینی که از نان شب خود زدهاند و گاه دار و ندارشان را فروختهاند تا فرزندانشان امکان استفاده از این امکانات را داشته باشد. مؤسسات کنکوری و کمک درسی با داغ کردن تنور تبلیغات هر زمان محصولی جدید عرضه میکنند و این مردم هستند که ناخواسته و بدون اطلاعات کافی و راهنمایی لازم، ناچار به انتخاب میشوند.
چندی پیش در جلسهای به یکی از معاونان وزیر آموزشوپرورش گفتم که مؤسسات کنکوری و کمک درسی به اندازهای قدرت گرفتهاند که دیگر امکان محدود کردن آنها وجود ندارد. اما یکی از وظایف ذاتی آموزشوپرورش «راهنمایی» است و لازم است برای آنکه مردم حداقل در مورد امکانات آموزشی غیررسمی درست تصمیم بگیرند و آگاهانه انتخاب کنند، اطلاعاتی به طور مستمر از طرف منابع رسمی و از طریق رسانهها در جامعه پخش شود. الان هر چه از آن طرف هجمۀ تبلیغاتی وجود دارد، از این طرف فقط سکوت و انفعال دیده میشود.
هنوز هم به نظر نمیرسد آموزشوپرورش متوجه موضوع شده باشد و همچنان مردم در برابر بدعتهای آموزشی تنها به حال خود رها شدهاند. اما یک وجه دیگر در قوت گرفتن بدعتهای آموزشی، ورود جدی صداوسیما به قضیه است. قبلاً این نوع تبلیغات بیشتر از طریق رسانههای کاغذی و مطبوعات انجام میشد و صداوسیما کمو بیش جانب احتیاط را رعایت میکرد. حالا بدعتها و انحرافهای آموزشی در مسیر جلب نظر مردم، دو شریک جرم بزرگ پیدا کرده است: آموزشوپرورش و صداوسیما.
سیاست غفلت آموزشوپرورش
آموزشوپرورش همچنان با سیاست غفلت و انفعال بسیاری از مسائل عمومی تربیت و از جمله موضوع بدعتهای آموزشی را دنبال میکند. در این موضوع، از دو دهۀ پیش آموزشوپرورش به تدریج از روش مقابله و مقاومت کوتاه آمد و به مدارا و سکوت و در نهایت دوستی و همکاری رسید. آموزشوپرورش با سیاست غفلت و انفعال خود چند گمانه را تقویت میکند:
- خطا و انحرافی نمیبیند که در آن دخالت کند.
- دچار اشتراک در منافع شده است.
- قدرت و امکان مناسبی برای ابراز دیدگاههای خود ندارد.
- در مقبولیت اجتماعی خود دچار تردید است.
- از درک وظایف ذاتی خود عاجز است.
زمانی سایۀ مؤسسات کنکوری و کمک درسی را در آموزشوپرورش با تیر میزدند اما الان این دو، نه تنها به هم نزدیک شدهاند، بلکه گاهی مرودات و بدهبستانهای مفصلی هم دارند. آموزشوپرورش در مواردی با مؤسسات کنکوری و کمک درسی همکاریهایی دارد و حتی بابت خدمات آنها به فرزندان فرهنگیان تخفیف میگیرد. به نظر میرسد آموزشوپرورش وضع موجود را پذیرفته و با نوع و محتوای فعالیتهای این مؤسسات دیگر مشکلی ندارد؛ به اصطلاح اوضاع امن و امان است و مردم به اطمینان آموزش و پرورش میتوانند فرض کنند که هر چه گفته و تبلیغ میشود درست و پول خرج کردن برای آن جایز است.
شاید گفته شود آموزشوپرورش آنقدر مسئله و گرفتاری دارد که فرصتی برای اینگونه امور ناچیز باقی نمیماند و چه بهتر که خود مردم با شرایط کنار بیایند. فراموش نمیکنم چند سال پیش در یکی از ادارات آموزش و پرورش تهران، پدری را دیدم که به شکایت آمده بود و میگفت دار و ندارم را فروختم و به فلان مؤسسه دادم تا فرزندم تضمینی از کنکور قبول شود. اینک فرزندم به آنچه میخواست نرسیده و من زندگیام را باختهام. رئیس منطقه هم با ملاطفت به ایشان توضیح داد که: «پدرم! این توافقی بوده بین شما و آن مؤسسه و کاری هم از ما ساخته نیست.» به همین سادگی! رفع تکلیف با هر توجیهی، سادهترین راه برای نپرداختن به یک موضوع و اجتناب از دردسرهای آن است، روشی که در آموزش و پرورش کاربرد زیادی دارد. اتخاذ چنین روشی یکی از دلایل افت مقبولیت اجتماعی آموزشوپرورش و کاهش اعتماد مردم نسبت به آن است. آموزشوپرورش جاهایی که مردم نیاز به راهنمایی و کمک دارند، آنها را تنها میگذارد.
وقتی آموزشوپرورش راهنمای مناسبی برای مردم نیست و به هر علتی، کنار کشیدن را ترجیح میدهد، تکلیف مردم چیست؟ فقط یک وجه قضیه مسائل مالی و اتلاف هزینههاست، بدعتهای آموزشی آسیبهای جدیتری دارند که در پایان این بحث به مواردی اشاره میکنیم. امید میرود صاحبنظران و کارشناسان تربیتی و فرهنگی هم دچار غفلت و انفعال آموزشوپرورش نشده و به نقد و تحلیل آسیبهای ناشی از بدعتهای آموزشی بپردازند.
سیاست پولدرمانی صداوسیما
اگر چه صداو سیما و به خصوص تلویزیون همیشه یکی از ارکان تبلیغاتی مؤسسات کنکوری و کمک درسی بوده، ولی در سالهای اخیر سیاست پولدرمانی، صداوسیما را وارد عرصههای تازهای کرده است، از جمله:
- اختصاص برنامهها و ساعات ویژه برای مؤسسات و افراد
- ورود رسمی به حوزۀ کنکور از زاویۀ نگاه تجاری رایج
- افزایش قابل توجه زمان آگهیهای بازرگانی برای انواع بدعتهای آموزشی
- افزایش گسترۀ مخاطبان آگهیهای آموزشی از نوزاد گرفته تا دانشگاه و دکترا و بالاتر!
- تبلیغات گسترده برای کالاهای فلهای آموزشی مثل آموزش خواندن پیش از دبستان
- مشارکت ناخواسته در تنزل دادن اهمیت مباحث تخصصی مانند هوش، خلاقیت، یادگیری و...
- تبلیغات محصولات غذایی و کالاهای دیگر در برنامههای پرمخاطب کودک
- تقویت نگاه یکطرفه به آموزش و یادگیری که بیشتر کلیشهای و انحرافی است.
به اینترتیب، صداوسیما فارغ از هر رسالت فرهنگی و تعهدی که در قبال جامعه و تربیت دارد، با نگاهی به فرصت اقتصادی پیش آمده، فقط سیاست پولدرمانی را دنبال کرده است. اینکه منبع سیاستگذاری در این مورد چه فرد یا گروهی بوده و صداوسیما برای تأیید ورود به این عرصهها از دیدگاه کدام متخصصان و کارشناسان فرهنگی و تربیتی بهره برده است، شاید سؤالی بیمورد و بدون جواب باشد.
دو سیاست با یک نتیجه!
آموزشوپرورش با سیاست غفلت و انفعال و صداوسیما با سیاست پولدرمانی، حداقل تأثیرات مشابهی بر روی مردم و جامعه به جا گذاشتهاند. البته در این میان نباید از نقش نهادها و سازمانهای دیگر آموزشی و فرهنگی هم غافل شد که آن هم جای تأمل بیشتر دارد. در هر حال درکنار انواع مؤسسات کنکوری و کمک درسی و مدعی آموزش، آموزشوپرورش و صداوسیما را در موضوع بدعتهای آموزشی میتوان دو شریک جرم بزرگ دانست.
این سیاستها به چه نتایجی انجامیده است؟
- ترویج نیازهای کاذب آموزشی با اهداف تجاری و کسب درآمد
- غلبۀ نگرش اقتصادی در هر نوع فعالیت آموزشی
- استفاده از ابزارهای نامناسب برای فعالیتهای آموزشی
- تقویت رفتارهای غیرعلمی و کلیشهای در آموزش و یادگیری
- نگاه ابزاری به درس و تحصیل به عنوان مهمترین عامل موفقیت
- انحراف در یادگیریهای اصیل و جایگزینی آن با یادگیریهای غیراصیل
- تحمیل هزینههای غیرضرور به مردم به نام آموزش و به کام مؤسسات
- سهیم بودن در آفتهای فرهنگی و تربیتی
«آموزش» در کشور ما جایی اهمیت ویژه پیدا میکند که منبعی برای درآمد باشد، اینکه چه بلایی بر سر فرهنگ آموزش و یادگیری کشور میآید، ظاهراً اهمیت چندانی ندارد، نه برای آموزشوپرورش، نه برای صداوسیما!
*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
*هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.
* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایند.
محمدرضا نیک نژاد :
روزهای پایانی تابستان به میهمانی پاگشای عروس و داماد در یکی از روستاهای غرب کشور دعوت شده بودیم. میزبان، آموزگاری بود بازنشسته که به پیشه پیشینیان خویش بازگشته و در زمینهای پدری به کشاورزی میپرداخت. در میانه گفتوگو به فرزندانش اشاره کرد که همگی دانشآموختگان دانشگاهی بودند و آموزگاری و کارمندی را بر کشاورزی، برتر شمرده و کمتر انگیزهای برای بازگشت به روستایشان داشتند. بیشترشان در تهران زندگی میکردند و روزگار میگذراندند. نوهها هم یا دانشجو بودند یا پس از گذشت چندسال از پایان دانشگاه همچنان سربارِ پدر و مادر. میزبان گله میکرد که چرا باید کشاورزی به این حال و روز بیفتد؟ بیشترِ بخشهای زمینهایش از بیآبی، امکان کشت ندارند. میگفت سالها پیش با ۲-۳ متر کندن زمین به آب میرسیدیم، اما امروزه با ۲۰- ۲۵ متر کندن هم به آب نمیرسیم! سدهای پیدرپی، مصرف فزاینده آب در شهرها و گسترش ویلاها نفس آبهای زیرزمینی را گرفتهاند. ویلاداران با پرداخت ۳۰۰ – ۴۰۰هزار تومان، مجوز حلقه چاههایی با گودی ۳۰ متر میگیرند و استخرهایشان را پرآب میکنند و درختان و گلهایشان را سیرآب و زمینهایشان را تالاب! اما کشاورزان به خاطر سختی کار، کمی درآمد، نبود آب و زمینههای دیگرِ کشاورزی، آواره شهرها میشوند و با هزاران بدبختی و سختی روزگار میگذرانند.
میگفت یک دهاتی نمیتواند پیچیدگی یک شهری را داشته باشد و شهرنشینی آدمها را خراب میکند! و... در گرماگرم این گفتوگو به یاد سخنان همشهریانم افتادم که شهرها را ازدسترفته و در محاصره مهاجران میدانند و آنها را دهاتی و شهرستانی و... میخوانند. از دید شهرنشینها، مهاجران از نظر فرهنگی و اجتماعی با آنها تفاوتهای جدی دارند و این تفاوتها، پسزمینه بسیاری از دشواریهای شهرنشینی این دوران شده است.
بیگمان چارچوبهای حاکم بر رفتارهای روستایی با چارچوبهای شهری متفاوت بوده و این روابط برای شهرهای کوچک نسبت به کلان شهرها نیز دیگر گونه است. از این روست که مهاجرت بیرویه به شهرها و کلان شهرها، زمینهساز آشفتگیهای فرهنگی ژرفی شده است که سالهای سال بسامان کردنشان به درازا خواهد کشید. دوستی میگفت ۵۰سال وقت نیاز است تا یک روستایی با روابط حاکم بر زندگی شهری آشنا شود و ۵۰سال به درازا خواهد انجامید تا یک شهری، تهرانی شود و ۵۰سال طول میکشد تا یک ایرانی با فرهنگ بومی خویش بیگانه شود- البته این ۵۰سال را از کجا آورده بود نمیدانم، اما بیگمان خالی از حقیقت نیست! - ورود بیرویه و پیشبینینشده مهاجر، افزون بر آشفتگیهای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و... زمینهساز بروز دشواریهای گسترده فرهنگی میشود که پیامدهایش سالهای سال گریبان جامعه و کشور را رها نمیکند.
آمارها خبر از ١٠میلیون حاشیهنشین در کلان شهرها میدهند که بسیاری از آنها روستانشینانی هستند که به امید دست یابی به زندگیای درخور میآیند و شوربختانه بسیاری، افزون بر اینکه به این هدف نمیرسند، ارزشهای فرهنگی – اجتماعی ریشهدار خویش را نیز از دست میدهند و آنگاه نه روستایی به شمار میآیند و نه شهری.
آیا بهتر نیست در روستاها زمینههای زندگی آرام، شاد و به روز را فراهم کرد تا از مهاجرت بیرویه پیشگیری شود؟ شاید با این کار بتوان از پیامدهای آشفتگیهای فزاینده اجتماعی– فرهنگی مهاجرت، جلوگیری کرده و مُهر پایانی زد بر خالی شدن بیش از پیشروستاهای زیبا و شهرهای کوچک، که نگهبانان ارزشهای
فرهنگی - زبانی هزارانساله ایران و ایرانیاند.
*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
*هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.
* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایند.
"مرا بشور... ولی خیسم نکن! "
• دشوارتر از هنر انتقاد کردن فقط این است که انتقاد را تحمل و قبول کنیم. انتقاد کننده و انتقاد شونده در زمین مین گذاری شده احساسات شدیدا" حساس حرکت می کنند. اما، بدون انتقاد یا از دیدگاه روان شناختی عکس العمل (feedback) منفی نیز پیشرفتی وجود ندارد، هیچ کجا ...
"سرسری و ملال آور" ، این ها واژه های دقیقی بودند که یک کارشناس ادبیات پیرامون نوشتاری که برای اظهار نظر به ایشان داده بودم ابراز نمود. من این انتقاد را هرگز فراموش نخواهم کرد. همانند واژه هایی که دوست پیشین من ده سال قبل هنگام جدایی از من به کار برده بود. او به من گفت : " تو خیلی غلو می کنی و چهره بازی نداری".
من هم مانند هر فرد دیگری تجربیات ناگوار عکس العمل های منفی را دارم. من اینها را در خودم ریختم و به دیگران هم منتقل کردم. چندین سال پیش هم که یک سمینار نویسندگی را اداره می کردم یکی از شرکت کنندگان خانم در قبال ارزش گذاری کار او پیشنهاد کرد که به من یک سیلی بزند. عکس العمل من در قبال او می بایست خیلی شدید بوده باشد.
چه کسی این عکس العمل را درک نمی کند؟
فی الواقع ، هیچ کس تمایل به شنیدن انتقاد ندارد، هر چند هم که خلاف آن را ادعا کند. انتقاد در بهترین حالت برای انسان ناخوشایند است و در بدترین حال هویت ما را متزلزل کرده و می تواند حتی به هم هویتی ما با جمع ضربه وارد آورد.
آیا اساسا" روش صحیحی برای انتقاد از دیگری وجود دارد؟
در این رابطه عکس العمل منفی غیرقابل چشم پوشی است. هر چند که این امری متضاد باشد، لیکن صرفا انتقاد می تواند ما را در چیرگی بر امور زندگانی و نظم آن کمک کند. ما بدون انتقاد قادر به سامان دهی روابط اجتماعی و برقراری آن نیستیم. هر چند که نصیحت های دل نشین مشاورین در گوش ما صدا می کنند: اما بخش بزرگی از رشد شخصیت فردی ما همراه تجربیاتی است که زیاد رضایت بخش نیستند. به این خاطر انتقاد یک نماد مقدسی است تقریبا در همه زمینه ها ی اندیشه و رفتار و گرایش ها.
هر نوع پروسه آموزشی منوط به آن است که اساسا" اشتباه ها را بشناسیم و در تعاقب آنها را تحلیل کرده و از میان برداریم. چه در مدرسه و چه در دانشگاه ، همه چیز حول این محور دور می زند که خطاهای ما از طریق روش های تربیتی کم و بیش حساب شده به ما نشان داده شوند. در ورزش ، مربیان عکس العمل فردی خود را با فریاد و حرکات شدید دست در زمین نشان می دهند. در دنیای کاری ، تصحیح اشتباهات و ارزشیابی راندمان بخش مهمی از پیشرفت کار است و در زندگی فردی نیز بدون عکس االعمل های منفی کاری از پیش نمی رود. همسران سعادتمند هم به وفور انتقادات ناخوشایند به یکدیگر حواله می کنند و رابطه والدین – کودک به یک رشته ناگسستنی عکس العمل های منفی شباهت دارد.
در واقع بسیاری از امور آموزشی ، زندگی و عشق ورزی ما وابسته به نظرات انتقادی است که ما می بایست به این نظر رسیده و آموخته باشیم که چگونه با انتقاد کنار بیاییم. ولی در عین حال ، انتقاد همیشه کمابیش با احساس دشمنی همراه است، حتی نسبت به انتفاد کننده . هم کارمندان و هم کارفرمایان به طور مشابه در زمینه ارزشیابی راندمان احساس تنفر دارند و همسران نیازمند مشاورین و راهنمایان هستند که در نهایت بتوانند واقعیت های دشوار را مستقیما" به یکدیگر بگویند.
بسیاری از والدین به جای پذیرش ریسک انتقاد از فرزندان خود، ترجیحا" نارضایتی خود را سرکوب می کنند، نکند که آنها را "نامطمئن " کرده و یا "سرخورده" شوند. دوستان و عشاق هم به جای طرح مستقیم مشکل، حول آن دور می زنند. آنها از ایجاد هر نوع درگیری که ممکن است بر اثر انتقاد پیش آید، پرهیز می کنند. روبرت سوتون (Robert sotton) روان شناس امور سازماندهی از دانشگاه استانفورد می گوید:" ما در جامعه مان نه عادت به انتفاد کردن داریم و نه عادت به انتقاد شنیدن" و ادامه می دهد " ما به طور عجیبی فاقد این توان هستیم که تاثیر خود را بر دیگران ارزیابی کنیم. در نتیجه برای ما بسیار بسیار دشوار است که عکس العمل منفی خود را خوب به دیگری انتقال دهیم."
شاید زمانی که خود را یک بار برای انتقاد از دیگری آماده کرده اید، احتمالا روش های استاندارد را از قبل در ذهن خود مرور کرده باشید که " به جای حمله به شخص موضوع اصلی را مورد انتفاد قرار دهیم! از جمله "من گمان می کنم" استفاده کنیم. آرام صحبت کرده و با لطیفه ای انتفاد را شیرین کنیم." به عنوان نمونه به عوض آن که بگوییم "سیگار کشیدن مدام تو مرا دیوانه می کند" بهتر است بگوییم " من تو را دوست دارم ولی اینکه تو هر روز بیشتر سیگار می کشی مرا ناراحت می کند." آیا واقعا این نوع تلطیف واقعا" کمک نمی کند؟ یا حداقل به ندرت .
هر کسی که از انتقاد متنفر است، آن را از ملایم ترین خواهش هم انتقاد برداشت می کند. من واقعا آن خانم را در کلاس خود هنگام ارزیابی کارش مورد انتقاد شدید قرار ندادم. افراد صرف نظر از نوع انتقاد، عموما عکس العمل شدید نشان می دهند. ضربان قلب، گرفتگی عضلات و بالارفتن فشارخون: این ها همه علائم نظام عصبی ما در قبال وضعیت "یا بجنگ با بمیر" است. (که ما انسان ها طی ده ها هزار سال جهت ادامه حیات همچون خشونت آن را تمرین و عمل کرده ولی اینک در جامعه مدرن می بایست از آن ها فاصله بگیریم- مترجم)
گویی مغز ما با این روش تمرین داده شده که همواره هر نوع انتقاد را به هر شکلی با عکس العمل منفی احساس کنیم.
واقعیت هم این ارتباط را مورد تاکید قرار می دهد. این موضوع به اثبات رسیده است که بخش هایی از مغز خود را با اطلاعات منفی درگیر کرده و به مراتب حساس تر عمل می کنند تا بخش هایی که با بازتاب های مثبت مشغول می شوند. مدارک اثباتی این جهت گیری منفی در آغاز 15 سال پیش به دست آمدند. آنها نشان دادند که افراد اشتباهات را بیش از ویژگی های مثبت دیگران ارزش گذاری می کنند. بر همین اساس خسارات در بازار بورس بیشتر از سود ما را تحت تاثیر قرار می دهند.
جان کالیپو (JohnCalippo) روان شناس اعصاب از دانشگاه شیکاگو موفق شد نشان دهد که فعالیت های الکتریکی در موارد تحریکات منفی قوی تر از موارد تحریک مثبت است. او می گوید:" عکس العمل غالب افراد در موارد منفی شدیدتر از موارد مثبت است."
این جهت گیری منفی می تواند ارزیابی ما را در زمینه عکس العمل منفی به طور جدی مخدوش نماید. من زمانی که شغل جدیدی را آغاز کرده بودم، رئیس من یک ایمیل برای من ارسال کرده و در آن از من اظهار نارضایتی کرده بود. این ایمیل ، مدت های مدیدی در خاطره من به عنوان چیز مذمومی مانده اما هنگامی که چند بار بعدا آن را مرور کردم از این موضوع متحیر شدم که در آن صحبت از توانایی ها و تشویق من نیز شده بود. اما باز این نیز بی تاثیر بود: این ایمیل پس از مطالعه مجدد نیز مرا عذاب می داد. همان گونه که کالیپو توضیح می دهد، ارتباطات مغزی ما به گونه ای است که یک خواهش را در ارتباط با اطلاعات ارائه شده، خوب یا بد ارزیابی می کنیم. ولی مغز ما معمولا نوع بد آن را می پذیرد:" ما دنیا را به صورت دو وجهی سیاه و سفید ساده می کنیم."
ریشه و حساسیت ما یا حاصل ترس از ایزوله شدن و یا از دست دادن پیوندهاست که بازهم در ارتباط با ترس ادامه حیات جسمانی ما قرار دارد، این را پیتر گری (Peter Geray) روان شناس از کالج بوستون ادعا می کند. طبیعی است که در نظر اول حین کار سرکوفتی را بپذیریم و یا در یک مسابقه فوتبال پس از چند خطا می بایست زمین را ترک کنیم. اما باید در نظر بگیریم که فرد مطرود از جمع در دوران بسیار طولانی گذشته "شکارچی و گردآورنده" ، شانس ادامه حیاتش بسیار کاهش می یافت و این موضوع هم هنوز در اعماق جسم ما نهفته است. در آن زمان ، ایزولاسیون و تبعید یک خطر مرگ زا بود و در واقع امروز هم چنین است. در معنایی بسیار گسترده واقعا این پیوندهای اجتماعی هستند که ما را زنده نگاه می دارند، هر چند هم که روابط انسانی امروز بیشتر از طریق اینترنت یا هنگام صرف یک نوشابه باهم تنظیم می شوند.
بر این اساس آنچه که عکس العمل منفی را بیش از حد رنجش آور می کند، از قضا محتوای آن پیام نیست، بلکه این خطر پنهانی مطرود شدن و منزوی شدن در آن است. این محتوای مطرود شدن که در پیام وجود دارد باعث عصبانیت ما می شود. دانشجوی کوشای من از این بیمناک است که نکند نظرات انتقادی من پیرامون کارش مانع رسیدن او به هدفش شود. همچنین هنگامی که من جملات همسر سابق خود را واقعا" هیچ گاه جدی نگرفتم" آنها در نهایت به این معنا بودند که رابطه ما به انتها رسیده بود. این شوک غیرقابل فراموشی در مغز ما جای گرفته است.
ماهنگامی به این موضوع پی می بریم که ترس از مطرود شدن، موضوع هولناک نهفته درانتقاد است. ممکن است بیاموزیم که آن را به نحو بهتری وارد محاوره کنیم، به عنوان نمونه گفتمان های انتقادی را به نحوی مطرح کنیم که در طرف مقابل احساس مطرود شدن ایجاد نشود که "تو دیگر از ما نیستی" و در صورت انتقاد شدید و طرد کردن الزامی – به عنوان مثال دریک گروه کاری- ترس نهادینه را به این ترتیب می توان تلطیف کرد که از طرح نظرات کلی پرهیز کرده و به امور مشخص بپردازیم.
با طرح یک سوال از انتقاد شونده می توان در یک گفتمان انتقادی پذیرش انتقاد را تسهیل کرده، او را در پروسه گفتمان شریک کرده تا او احساس انزوا نکند. هنگامی که با یک دانشجو پیرامون راندمان او صحبت می کنیم، ابتدا می توان این سئوال را مطرح کرد: " اهداف تو از شرکت در این درس چیست؟ تو انتظار داری از من چه بیاموزی؟ آیا فکر می کنی که تاکنون پیشرفت خوبی داشته ای؟
اقدامی دیگر در جهت برطرف کردن نگرانی از مطرود شدن: هر فردی که پیرامون عکس العمل منفی سوال می کند، تاکید می کند که طرف مقابل یک شریک در گفتمان است نه یک "قربانی". ساموئل کولبرت (Samuel Culbert) روان شناس سازماندهی بر این باور است که "به عنوان رئیس می توان گفت: آیا آنجه را که من عنوان می کنم، برای تو مفید اند؟ یا از من چه انتظار داری." با توجه به این واقعیت که هر نوع عکس العمل منفی همواره بار پرتنشی در بردارد، این موضوع حائز اهمیتی است که بدانیم در صورت عنوان کردن صحیح انتقاد تا چه حد می تواند این کار نتیجه مثبتی داشته باشد.
پترگری بر این نظر تاکید می کند که بهترین نحوه انتقاد آن است که توسط خود فرد عنوان شود، به عنوان نمونه به این صورت که از استاد، راهنما، یک فرد با تجربه و یا هم شاگردی تقاضای مشاوره و کمک شود. نامبرده طی ده ها سال تحلیل نظام های آموزشی اهمیت عکس العمل منفی را در زمینه های گوناگون بررسی کرده است. به هر حال ، انتقاد زمانی بهتر مورد قبول واقع می شود که توسط خود انسان در خواست شود.
این در طبیعت انسان نهفته است که خواهان عکس العمل و یا حتی راهنمایی ناخواسته نباشد. ما تمایل به شنیدن انتقاد نداریم، مگر آن که به صراحت خواهان شنیدن آن باشیم. به عنوان نمونه هنگامی که شما مشغول کار با کامپیوتر هستید و برای راه اندازی یک فونکسیون آن به ده بار کلیک کردن نیازمندید و فردی در کنار شما به شما نشان دهد که این کار را با دو کلیک هم می توانید انجام دهید هر چند هم که حق با او باشد، در شما این راهنمائی خوب مانند یک حمله کنیه توازنه تاثیر می گذارد. زیرا در این شرایط او یکی از عادات ما را به صورت حمله تجاوزی آغاز کرده است. اما چنانچه ما از او در زمینه خواهش کرده باشیم، برای همیشه از او سپاسگزاریم.
یک مساله دیگر هم در ارتباط با عکس العمل منفی وجود دارد: زمانی که ما فردی را به عنوان کارشناس در این زمینه قبول نداریم. ما زمانی که چیزی را از کسی سوال می کنیم ، در همان حال او را به عنوان صاحب نظر قبول کرده ایم و حاضریم که توسط او مورد انتقاد قرار گیریم. زمانی که معلم به شاگرد نمره می دهد و او را تشویق می کند، زمانی که مربی ورزش تشویق می کند و اشتباهات را خاطرنشان می سازد، زمانی که والدین نگران فرزندشان هستند و به او توجه می کنند- در همه این موارد این موافقت پنهانی نهفته است که تشویق و اصلاح، بخشی از این رابطه است.
اما در موارد بی شماری، از جانب کسانی انتقاد پیش می آید که ما نه آنها را صاحب نظر می دانیم و نه مجاز به این کار می دانیم. این مساله در مورد پدرخوانده و یا مادر دوم مصداق پیدا می کند.برای آنها در زمینه کارهای مدرسه و یا انتخاب دوست ورفتار برخورداری ازآتوریته ای همانند والدین طبیعی بسیار دشوار است. یک کودک ممکن است خواهش و یا فرمان مادر اصلی خود را پذیرا باشد ولی در قبال پدرخوانده دست به سرکشی می زند. در این موارد مشکل زمانی حل می شود که والدین اصلی، پدر و مادر دوم را مورد حمایت قرار دهند.
در زمینه های کاری، انتقاد غالبا" به این دلیل با مقاومت روبرو می شود که انتقاد شونده متهم به انجام کاری می شود که ربطی به او ندارد. انتقاد ناخواسته به عنوان تاکتیکی دربازی قدرت فهمیده می شود. حتی یک تمجید هم می تواند مشکل زا شود، چرا که عموما این کار بر عهده رئیس و سرپرست است.
مساله حساسیت ویژه در مورد هیرارشی و مجازبودن آتوریته در زمره مبانی اولوسیون روان انسان است. همچنین و به خصوص در جهان کاری مدرن، مساله بر سر رقابت با دیگران و استحکام و یا بهبود موقعیت خویش در مقابل دیگران دور می زند. اساسا ، " انتقاد در میان همنوعان – اعم از همکار، دوست، همسر، خواهر و برادر همواره تحت تشنج قرار دارد. "
در پشت پرده همه نوع گفتمان انتقادی غلیان احساسات جاری است. پژوهش های چندی نشان می دهند که حتی عکس العمل مثبت یک سرپرست با حالتی "نامناسب" در طرف مقابل ایجاد دلهره کرده که نشانی از خشم ، عصبانیت و یا احساسات منفی منفی دیگر است. اما از جانب دیگر با رفتاری صمیمی و امیدوار کننده نیز می توان عکس العمل منفی را چنان تلطیف کرد که پیام اصلی آن فراموش شود. حال با چه زبانی می توان انتقاد را به طور موثر انتقال داد؟
بیان سرخوردگی از طرف انتقاد کننده به احتمال بسیار زیاد باعث می شود که انتقاد شونده حاضر به شرکت در یک گفتمان سازنده شود.
خانم اولین کرون (Evelin Crone) روان شناس رشد در دانشگاه لیدن هلند نظر خود را به نتایج پژوهش هایی متکی می کند که نشان می دهند که یک درگیری "خشمگینانه" در افراد تحریک کننده موجب اتخاذ موضع دفاعی و "بستن" طرف مقابل به شما می رود. در حالی که بیان سر خوردگی تمرکز را به سوی بیان کننده و یا گروه جلب می کند. این انکشاف تجربی دلیل خوبی است برای اینکه انتقاد را زمانی باید مطرح کرد که انسان هنوز عصبانی نیست. عصبانیت خواه ناخواه و صرف نظر از محتوا و اهداف موجب نفاق بین مطرح کننده و شونده می شود.
نکته بعدی اینکه باید طرف صحبت را شناخت. عکس العمل انسان ها بسیار متفاوت است. افراد خودخواه ملایم ترین انتقاد را هم حمله شخصی تلقی می کنند. در افراد ضعیف النفس انتقاد موجب از دست دادن اعتماد به خود می شود. اما ، افراد اندکی هم هستند که انتقاد آنها را مشعوف می کند.آنها توانمندی های خود را اساسا" قابل بهتر شدن و شکل دادن قلمداد کرده و انتقاد را نه بصورت "یک رای قابل استیناف" بلکه شانسی در جهت کار بر روی خود می دانند.
بسیاری از جوانان احتمالا هنوز از پیش زمینه های عصبی مورد استفاده قرار دادن انتقاد برخوردار نیستند. خانم اولین کرون به کمک روش های تصویری به این نتیجه رسیده است که بخش هایی از مغز که در ارتباط با آموزش و کنترل عقلی قرار دارند در بین افراد بزرگسال پس از انتقاد بسیار فعال است، در حالی که این امر در کودکان بین هشت و نه سال صرفا هنگام عکس العمل مثبت فعال است.
آن بخش هائی از مغز که در قبال انتقاد عکس العمل نشان داده و برای انطباق راندمان فرد حائز اهمیت اند ، ابتدا در آغاز بزرگسالی کاملا عملکرد پیدا می کنند. این نواحی از مغز در جریان رشد فرد تحت تحولات ساختاری مهمی قرار دارند. حال ، بزرگسالان جوان قادرند که این راندمان پیچیده آموزش از انتقاد را داشته باشند. این یک بندبازی عقلانی است. انسان می بایست بتواند از خود سوال کند که منشاء اشتباه چه بوده و چگونه روی داده است.
حال صرف نظر از نحوه انتقاد دفاع به طور طبیعی اولین عکس العمل در قبال آن است . شما از خود و دیگران انتظار عمل قهرمانانه نداشته باشید. سعی نمایید کمتر صحبت کنید و به جای آن خود را کنار کشیده و بیاموزید. انتقاد شما را با خودتان مشغول می کند از این رو این کار از یک سو بسیار نامطبوع است ولی از سوی دیگر بسیار ارزشمند. این موضوع را مشاور کارفرمایان پیتر برگمان (Peter Bergmann) در نشریهHarward Business Rewiew نگاشته است: " این یک هدیه بسیار مهمی است که نسخه ای را بیابیم که چگونه می توانیم در این دنیا اثربخش باشیم."
زمانی که من نظر ارزیاب رمان خود را مبنی بر "سرسری و ملال آور" شنیدم ، دانستم که حق به جانب اوست. دوست سابق من هم حق به جانب بود که در مورد من گفته بود، من نه رعایت استیل را می کنم ونه هنوز اهل تمایز هستم - و همچنین با توجه به جدائی دردناک ما حاضر نبود که مرا مبدل به یک دختر جذاب متینی که انتظار داشت نماید. و آنچه که مربط به دانشنامه پایانی شاگرد من می شود، حق کاملا به جانب من بود. زیرا خود او بعدها اعتراف کرد که کارش نیازمند تصحیح بسیاری از جزئیات آن بود. آیا این اخلاق تاریخ است؟هنگامی که عکس العمل منفی دریافت می کنید از این حرکت کنید که می توانسته درست باشد و زمانی که دیگری را مورد انتقاد قرار می دهید آماده کنار کشیدن خود نیز باشید.
گفتمان های حساس در زندگی زناشویی عکس العمل ها می توانند بسیار حساس باشند. در جامعه مدرن صنعتی همسران قاعدتا" خود را همتراز تلقی می کنند، با حقوق و امتیازات و – آری- آتوریته مساوی. هنگامی که مردی به همسر خود پیشنهاد رانندگی بهتر می دهد، به جای تشکر، خانم شانه بالا می اندازد و باشدت مخالفت می ورزد. در موارد تربیتی موی والدین سفید می شود در حالی که همسران در مواردی که یکی از آنها به عنوان متخصص مورد قبول است به ندرت درگیری پیدا می کنند.
گفتمان های واقعا دشوار در زناشویی زمانی روی می دهند که در آنها تمایلات و یا نیازهای فردی مطرح اند ولی نه در مواردی که حول حقایق و مسایل تخصصی دور می زنند. در اینجا آتوریته و توانمندی باید جای خود را به احساسات ذهنی بدهند. هنگامی که همسر شما اظهار می کند که شما به او بی توجه هستید، این یک مساله است، حتی زمانی که شما فکر می کنید که به اندازه کافی به او توجه دارید. این تفاوت ما بین انتقاد پیرامون مسایل خارجی همچون نحوه رانندگی، مسایل تربیتی، موضوعات مالی و انتقاداتی که در اصل بیانگر احساسات، آرزوها و یا سرخوردگی پیرامون وضعیت یک رابطه است را نشان می دهد. در این موارد عموما مسایلی قلبی پنهان است. آزادی بیشتر، هم گرایی بیشتر، عمل جنسی بیشتر، و یا احساس امنیت بیشتر . پشت این جمله "تو بیش از حد وابسته ای" عموما به این معناست که "من نیازمند وقت بیشتری برای خود هستم".
حال هنگامی که دو نوع انتقاد گوناگون ( که در بالا ذکر شد) به یکدیگر مخلوط شوند، حاصل آن یک درگیری ناعادلانه و غیر سازنده خواهد بود. یک نزاع بر سر این که تعطیلات را در کجا سپری کنیم، می تواند نزاع را به این موضوع نهادینه گسترش دهد که آیا یکی از آنها می خواهد فرصت بیشتری را به خانواده خود اختصاص دهد. در این موارد بهتر این است که جهت پرهیز از این درگیری ها، برای خود و طرف مقابل روشن کنیم که چه نوع انتقادی در این شرایط ردو بدل می شود، که البته کار ساده ای نیست.
شما باید آگاه باشید که آیا به نحوه رفتار دیگری انتقاد دارید یا می خواهید به جای آن یک آرزو و یا یک نگرانی نهادینه را بیان کنید. به این مساله هم فکر کنید که صرف نظر از عقلانی بودن و نبودن آن نگرانی آغازین ترس از جدایی در هر گفتمان انتقادی لانه دارد. انتقال احساس همبستگی، همواره می تواند خطر انفصال رابطه را کاهش دهد.
ترجمه از نشریه آلمانی "روان شناختی امروز" (Psychology Heute)
شماره : آوریل 2014 – فروردین 93
نگارنده : کارن رایت (Karen Wright)
ترجمه: دکتر مسعود کریم نیا
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
به نام دوست ؛
جناب آقاي علی پور سليمان مدير محترم گروه سايت وزين " سخن معلم "
نسخه و قالب جديد سخن معلم را به حضرتعالي و همکاران محترمتان صميمانه تبريک عرض مي کنم .
تبريک بابت آن که در نسخه و قالب جديد مديريت گروه سايت " سخن معلم " را عهده دار هستيد . قطعأ در سايه خرد جمعي و تلاش گروهي ، سنگلاخ هاي خدمت به فرهنگيان و فرهيختگان عزيز و گرامي را هموار تر مي نماييد و بيش از پيش مثمر ثمر باشيد .
فرهنگيان فرهيخته ، سروران و بزرگوراني هستند که نه تنها بزرگترين سرمايه هاي مادي ومعنوي جامعه هستند بلکه تنها دليل حضور و دوام " سخن معلم " هستند و تنها اعتبار سايت " سخن معلم " آن است که سخن معلم است و براي معلم است .
جامعه شناسان و تحليل گران اجتماعي بر اين باورند که فعاليت گروهي و سازماندهي اجتماعي بر اساس خرد جمعي ، تنها راه برون رفت جامعه از معضلات و چالش ها ي اجتماعي مي باشد .
اميد است گسترده تر از گذشته جهت فعاليت گروهي و سازمان دهي اجتماعي تلاش نماييد تا موثرتر و مفيد تر از گذشته در خدمت رساني به فرهنگيان عزيز و محترم ، کوشا و موفق باشيد .
با تقديم شايسته ترين احترامات - ارادتمند شما شهسوارزاده
بيست ونهم آبان نودو سه
سید رازی طبیب :
با يک اقدامˏ انقلابي در آستانهˏ تقديمˏ بودجه سال 1394 به مجلس محترم ، لايحه اي تنظيم و ارائه نمايند که جبران مافات شده و گذشته هاي دشوار را منتفي سازند که مرضي الهي بوده وقشر وسيعي از جامعه را دعا گوي خود سازد ، هر چند که مخالفت هائي نيز بشود !
بازنشسته اي که پس از بازنشسته شدن ، مجددأ به مدت سي سال ديگر در خدمت دولت بوده است ...
تا حال قاطبهˏ بازنشستگان دلˏ پر درد خود را به انگيزه مناعت طبع ، جز بر خداوند متعال ، بر روي هيچ بني بشري باز نکرده و دست تکدي را نگشوده اند . ولي امروز با سخاوتˏ سايت سخن معلم ، به خدا پناه برده و گوشه هايي از مکنونات دروني خود را بازگو مي کنند شايد فرياد رسي دستˏ دراز شده آنها را بگيرد و آبروي به زحمت کسب کرده آنها را در آخر عمر بر باد ندهد . انشا ا...
من به دليل طولاني شدنˏ عمر ، تا حالˏ تحرير ، مورد اعتماد و مشورت بسياري از فرهیختگان ˏپيش کسوت قرار دارم ، حرف هاي بسياري از آنها شنيده و مشکلاتˏ بسيار آنها را در يافته ام . بازنشسته اي که يک عمر با حقوق بخور نمير ! ساخته و شرط ˏامانت را به جا آورده و سعي در آبروداري نموده و شايستگي هاي لازم را فراهم آورده و کرامت خود را هم مد نظر داشته و آن را براي خود حفظ نموده ؛ امروز در شرايط پايان عمر و مشکلات عديده اش ، هيولاي فقر را مي بيند و با آن دست و پنجه نرم مي کند .
متأسفانه متوليان ، چه مردمي و چه غير مردمي نتوانسته اند حداقل زندگي را براي آنها فراهم آورند ! در حالي که يک جوان بيست – بيست و پنج ساله به درآمدي کمتر از چند ميليون راضي نيست و در راهˏ دسترسي به آن ، کارهاي دم دستي را را رها مي کند . يک بازنشسته به همه آلاف و الوف مقتضاي سن ، چقدر حقوق ماهيانه مي گيرد ؟! چند درصدˏ بازنشستگان مسکنˏ شخصي دارند ؟ اجاره مسکن حداقلي چقدر است ؟ هزينه بخور نمير او چقدر است ؟ آيا متوليان نياز به حسابرسي دارند ؟ خط فقر چقدر است که از افشاي آن روي باز مي گردانند ؟ چرا از افشاي آن نگرانند ؟ نکند چون همه بازنشستگان و حتي اکثريت شاغلين ، زير آن قرار دارند ؟ متوليان با سر گراني ، چند سالي است که آن را افشا نمي کنند !
آيا قرار است بازنشستگان همه حيثيت خود را زير پا گذاشته و براي چند روز فرار از مرگ و زندگي بيشتر ، کنار خيابان دست فروشي کرده و اهانت هاي بي حساب مأمورين را به جان بخرند ؟ اين است پاداش يک عمر با مناعت و عزت نفس زيستن و خدمت صادقانه کردن ؟ آيا متوليان شرايط بازنشستگان را نمي دانند ؟ يک روز جنگ ، يک روز مصالح اجتماعي و حضور دشمنان ، يک روز فشار تحريم ها و هر روز به انگيزه اي . مردم بايد صبر و تحمل کنند و شرايط دشوار را بپذيرند ؟ درست است که انگيزه انقلاب ، دسترسي به رفاه نبود ولي اثبات شيء نفی ما ادا نمي شود . چرا تأمين نياز هاي ابتدايي بازنشستگان هرگز در اولويت نبوده بلکه در آخر هم قرار نگرفته ؟! به خدا ، اکثر بازنشستگان نگران هزينه هاي کفن و دفن شان هستند ! يک آگهي ساده ختم چقدر هزينه دارد ؟ بازنشستگان نگران هزينه هاي برگزاري آداب وسنن پس از مرگشان هستند ! در گذشته بزرگان خانواده که به لقا ا... مي پيوستند ، ارث و ميراثي براي بازماندگان مي گذاشتند ولي امروز از ارث و ميراث که خبري نيست بازماندگان بيچاره نگران تأمين هزينه هاي بازمانده روي دست شان هستند تا آبرو داري کنند ! آيا نبايد انتظار داشت که در چنين هنگامه اي بازنشستگان بتوانند به مسکن درخور دست يابند ؟ آيا نبايد انتظار داشت متوليان به فکر آنان باشند ؟ و حداقل هزينه هاي پس از مرگ شان را تأمين نمايند ؟ واقعأ انتظار زيادي است ؟ زندگي دوران بازنشستگي با کدام دريافتي ؟ آخر اين مشکلات را با کي ، بايد در ميان گذاشت ؟ آيا بايد با خود به گور برد ؟!
بازنشستگاني که عمر و جواني خود را در خدمت به اين آب و خاک و مردم گذاشته اند آيا حقشان اين است ؟ اين محاسبات در محاسبه متوليان جائي دارد ؟ يا توقعاتي بسيار بيهوده ! است ؟! در تمام طول عمر ، بويژه در زمان خدمت ، آخ نگفتند بلکه صادقانه همکاري هم کردند ، هم الآن هم تا زنده اند و در حضور هاي اجتماعي، اين بازنشستگانند که گام هاي اول را برمي دارند و در مجامع حضور مي يابند . نکند نظر يکي از بزرگان درگذشته که مي گفت : "بازنشستگان هيزم قابل سوختن زير ديگند و فابليت ديگري ندارند ، مصداق يافته ؟ نکند پيروي از سياستˏ سياست مردان غربي که مي گويند ايراني ها را بايد گرسنه نگه داشت مورد کنش باشد ؟ خدا نکند چنين پنداشت هاي مصداق يابند . ما مسلمانيم و مصداق پاداش عمل را خوب مي شناسيم ولي در کمالˏ تأسف در مقامˏ حرف ، نه عمل ! نکند انتظار زيستن را پس از بازنشستگي از ما ندارند ! ولي چه کنيم که عمر دست خدا و تفضل الهي است و در اختيار بشر گذاشته نشده است .
خوشبختانه دولت ها به ويژه دولت حاضر که به نام دولت اميد شناخته شده با نيروهاي مقتدر و شناخته شده اش مي توانند اين انتظار را برآورده سازند . انتظار چنين است :
با يک اقدامˏ انقلابي در آستانهˏ تقديمˏ بودجه سال 1394 به مجلس محترم ، لايحه اي تنظيم و ارائه نمايند که جبران مافات شده و گذشته هاي دشوار را منتفي سازند که مرضي الهي بوده وقشر وسيعي از جامعه را دعا گوي خود سازد ، هر چند که مخالفت هائي نيز بشود ! اˏن شا ا...والسلام
بازنشسته اي که پس از بازنشسته شدن ، مجددأ به مدت سي سال ديگر در خدمت دولت بوده است .
سيد رازي طبيب 25/8/93
فرخنده قربانی مقدم - دبیر آموزش و پرورش :
در دنیایی زندگی می کنیم که خواه ناخواه، همه ی اتفاقات و موجودات،خصوصا، وقایع مربوط به انسان ومسائل انسانی، بدون تردید بر روی هم نه تنها اثر گذاشته،بلکه تاثیرات تعیین کننده و بنیادی دارند،تاثیراتی که گاه اثرات آن،صد و هشتاد درجه اوضاع یک جامعه را برق آسا تغییر می دهد.بنابراین ،عنوان کردن این که مسائل دیگران واتفاقات اطرافم به من هیچ ارتباطی ندارد، عملا حرفی صد درصد عبث است.
با این اوصاف ،در این موقعیت حساس ، نه تنها نباید نسبت به اوضاع و اطراف خود بی تفاوت باشیم،بلکه نمی توانیم بدون هیچ واکنشی از همه وقایع بگذریم ؛چراکه حتما بازخورد آن ،در جایی از زندگی به ما برمی گردد.
دانشمندان طبیعی نظریه ای رادرباره ی حیات و محیط زیست کره زمین ارائه کرده اند به نام"نظریه بال پروانه". ادوارد لورنتس می گوید :"چیزی به کوچکی ارتعاشات بال زدن یک پروانه،می تواند طوفان بزرگی را، در گوشه ی دیگری ازکائنات ایجاد کند." این مفهوم، نه تنها زیباست بلکه به شدت عمیق است،چنان که ما می توانیم ،گستره ی این معنی متفکرانه را،نه تنها در محیط زیست،بلکه در جای جای زندگی انسان ها و روابط آنان با یکدیگر ببینیم.
به راحتی قابل درک است ،که مثلا رفتار درست یا نادرست یکی از نزدیکان، اعم از دوست یا فامیل یا همسایه، چگونه اثر تعیین کننده خود را می گذارد، و این تاثیر،همانند امواج دریا که پیوسته، موج بعدی را به وجود می آورد، ادامه داشته و اثرات پی در پی خود را به جای می گذارد،حتی گاهی بی آن که ،ما کوچک ترین اطلاعی ازاین تغییرات داشته باشیم.
درچنین اوضاع و احوالی،ناگفته پیداست که ،وظیفه ی حتمی ما، عدم سکوت در برابر حوادث و رویدادهای تلخ وشیرین جامعه است،چرا که کوچک ترین عمل ما بی شک همانند نظریه "بال پروانه "اثر اجتناب ناپذیرخود را خواهد گذاشت و زندگی ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
اینجاست که روشن می شود، نتیجه ی همه بی عدالتی ها وظلم ها و رفتارهای نادرست، بی تفاوتی انسان ها نسبت به غم و رنج یکدیگر است،چر اکه در غیر این صورت حتما جهانی عاری ازستم،زشتی وپستی می داشتیم. باشد که چنان باشد که، محبت و انسانیت را با همه تقسیم کنیم.چنین باد.
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی