اعتیاد به مواد مخدر یکی از مسائل اجتماعی پیچیده و مخاطره آمیز است که در چند سده ی اخیر در سطح جهان، به ویژه در میان جوانان، گسترش بی سابقه ای داشته است و به مثابه یک معضل اجتماعی، روانی و بهداشتی، از جنبه های گوناگون، زندگی اجتماعی و فردی افراد را به شدت با مخاطره مواجه ساخته است. عمق و گستردگی فاجعه در حدی است که سازمان بهداشت جهانی به معضل مواد مخدر اعم از تولید، انتقال، توزیع و مصرف آن در کنار سه معضل جهانی دیگر یعنی تولید و انباشت سلاح های کشتار جمعی، تخریب و آلودگی محیط زیست، فقر و نابرابری طبقاتی اشاره می کند که ابعاد مختلف زندگی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فرد و جوامع بشری را تهدید می کند.
علل و عوامل متعددی در گسترش روزافزون اعتیاد و شکل گیری این وضعیت دخیل هستند به گونه ای که مبارزه با قاچاق مواد مخدر و شیوع اعتیاد را بسیار دشوار ساخته است.
در این نوشتار ابتدا این نکته مورد بررسی قرار می گیرد که چرا استراتژی کاهش تقاضا بر استراتژی مبارزه با عرضه اولویت دارد و در وهله ی دوم به این پرسش پاسخ داده می شود که چگونه می توان انسان هایی را پرورش داد که تقاضای اندکی برای مصرف مواد مخدر داشته باشند؟
کسانی که بر این باورند برای کاهش اعتیاد و سوءمصرف مواد مخدر باید استراتژی کاهش تقاضا را در اولویت قرار داد به دلایل مختلفی اشاره می کنند: ایشان معتقدند تلاش برای کاهش اعتیاد آن گاه موفق خواهد بود که تمامی ابعاد و جوانب این مسئله را پوشش دهد و شامل پیشگیری، درمان و کاهش آسیب شود.
استراتژی کاهش تقاضا این انتظار را برآورده می سازد و جنبه های مختلف ابتلا به اعتیاد را در نظر می گیرد. به علاوه، ایده ی بنیادی در این استراتژی این است که اقدام برای گسترش و عرضه ی مواد مخدر بیشتر یک تلاش اقتصادی است و در اقتصاد آنچه بیشاز هر چیز از اهمیت برخوردار است کسب سود و منفعت بیشتر است. بدین معنی که قاچاقچیان و توزیع کنندگان مواد مخدر برای کسب سود بیشتر به دنبال عرضه ی مواد در بازارهایی هستند که تقاضا برای آن وجود داشته باشد. در صورتی که تقاضا کم یا وجود نداشته باشد به دنبال بازارهای جدید در مناطق دیگر خواهند رفت یا در نهایت بساط آن شغل و کسب وکار را جمع و سعی می کنند به شیوهای دیگر معیشت خود را تأمین نمایند.
«کاستلز» با استفاده از مفاهیم و نظریات اقتصادی برای تبیین مسئله ی قاچاق و عرضه ی مواد مخدر بر تحریک عرضه به وسیله ی تقاضا تأکید دارد و می گوید: قاچاق مواد مخدر يك تجارت درجه اول و سودآور است به گونه ای كه قانوني شدن مواد مخدر شايد بزرگترين خطري باشد كه گروه هاي سازمان يافته جنايي از آن نگرانند و با آن مقابله می كنند.
وی اعتقاد دارد که قاچاقچیان مي توانند روي بي تدبیری سياسي، ناآگاهی و فساد نهادهای بینالمللی و دولت هايي تكيه كنند كه نمی توانند مهمترين جنبه ی اين مسأله- يعني تقاضا محرك عرضه است–را بپذیرند؛ در نتیجه با وجود مسائل اجتماعی و اختلالات رواني فراوانی كه در زندگي روزمره، مردم با آن دست به گریبان هستند نياز به مصرف مواد مخدر و به عبارت بهتر تقاضا برای آن همچنان گسترش خواهد يافت و قاچاق سازمان يافته جهاني راه هاي لازم را براي عرضه و برآورده ساختن اين تقاضا پيدا خواهد كرد.
علاوه بر این در استراتژی کاهش تقاضا، خشونت و در نتیجه تلفات و هزینه های جانی و انسانی به حداقل می رسد، در حالی که در استراتژی مبارزه با عرضه بیش از هر چیز بر خشونت تأکید و هزینه های جانی و مالی فراوانی بر جامعه تحمیل می شود.
برای نمونه در ایران که بر مقابله با عرضه و برخورد شدید با توزیع کنندگان مواد مخدر تأکید می شود – اگر چه آمار رسمی در این زمینه وجود ندارد - بر اساس گزارش منتشره در خبرگزاری ایرنا (http://www.irna.ir/fa/News/81906451) بیش از 75 درصد از اعدام ها در سال 1391 و ٦٢ درصد از اعدام ها در سال 1392 مربوط به مجرمان حوزه ی مواد مخدر بوده است؛ همچنین 80 درصد اعدامی های سال 1393 را نیز مجرمان مواد مخدر تشکیل داده اند.
از سوی دیگرباید به هزینه های انسانی این استراتژی اشاره کرد به گونه ای که در طول 30 سال گذشته، تلفات جانی کسانی که در امر مبارزه با مواد مخدر بوده اند، بیش از 4 هزار نفر بوده و تعداد جانبازان به بیش از 12 هزار نفر می رسد. علیرغم هزینه های هنگفت جانی و مالی، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که آمار قاچاق مواد مخدر و اعتیاد در کشور روندی صعودی دارد و این نشان می دهد که مجازات اعدام، نقش بازدارندگی خود را از دست داده است.
نکته ی قابل توجه در استراتژی کاهش تقاضا – علاوه بر آنچه گفته آمد – این است که برنامه های کاهش تقاضا، بیشتر معطوف به جامعه ی مدنی است و وابستگی اندکی به نهادهای دولتی دارد. در این استراتژی نهادهای غیر دولتی ابتکار عمل را در دست می گیرند و با توجه به مبانی فرهنگی و ارزش های اجتماعی و با نفوذ در زیست جهان مردم، تلاش می شود با جلب اعتماد، مشارکت و همیاری شهروندان، کلیه ی جوانب و حوزه های کاهش تقاضا از ناپسند نشان دادن مصرف اولیه تا افزایش پیامدهای منفی بهداشتی و اجتماعی سوءمصرف مواد مخدر را شامل شود.
البته نباید نادیده گرفته شود کارآمدی راهبردهای مختلف کاهش تقاضا نیز به نوبه ی خود در گرو گسترش اصول و قواعد اخلاقی، وجود زمینه های مناسب برای اشتغال و مشغولیت به فعالیت های سالم، ایجاد تعلق و تعهد نسبت به جامعه و ارزش های اجتماعی، مشارکت جویی و فراهم بودن امکان فعالیت در نهادهای مدنی است.
اکنون پرسش دوم مطرح می شود که نظام آموزشی و تربیتی در کاهش سوءمصرف مواد مخدر، چه نقشی می تواند ایفا کند؟
اگر بپذیریم استراتژی کاهش تقاضا نسبت به استراتژی مقابله با عرضه کارآمدتر و از اولویت بیشتری برخوردار است، آنگاه تمامی نگاه ها به سوی نهادهای مدنی و نحوه و میزان فعالیت در آنها کشیده می شود. به عبارت دیگر انتظار می رود نظام تربیتی جامعه، افراد را به گونه ای بار بیاورد که در جهت تقویت نهادهای مدنی و مشارکت در آنها گام بردارند و فعالیت های خود را از این طریق به انجام برسانند. اما این امر چگونه میسر خواهد شد؟
بدین منظور، چنانچه تربیت و پرورش افراد در خانواده و مدارس و به طور کلی نهادهای تربیتی و آموزشی مبتنی بر دو اصل زیر باشد، تمایل و گرایش به تشکیل نهادهای مدنی و فعالیت در چارچوب آنها در جامعه نهادینه خواهد شد، در نتیجه سرمایه ی اجتماعی تقویت می شود و مسائل اجتماعی که تقاضا برای اعتیاد و سوءمصرف مواد مخدر یکی از آنهاست کاهش می یابد یا حداقل با هزینه های کمتر و با استفاده از روش های مطمئن تر با مسائل و معضلات اجتماعی برخورد خواهد شد. این دو اصل عبارتند از:
در روزگار کنونی، عوامل عدیده ای موجب شده اند اهمیت پیوندهای ضعیف افزایش یابد و فقدان آن نشانه ی فرسایش سرمایه ی اجتماعی و کاهش اعتماد تعمیم یافته تلقی شود. تحرک اجتماعی و جغرافیایی، دگرگونی ارزش های اجتماعی، کاهش بعد خانواده و تغییر کارکردهای آن، ظهور و بروز خشونت، بنیادگرایی، مسائل و بحران های جهانی که امنیت کنونی و آینده ی بشر را تهدید می کند و ... از جمله علل و عواملی هستند که ضرورت پرداختن به این پیوندها و تربیت و پرورش افراد را بر اساس آن توجیه می سازد.
بسیاری از جامعه شناسان بر این باورند استراتژی کاهش تقاضا زمانی نتیجه بخش خواهد بود که نهادهای مدنی و انجمن های داوطلبانه در این زمینه فعال و ابتکار عمل را در دست داشته باشند. عضویت و مشارکت در نهادهای مدنی نیز داوطلبانه و مبتنی بر همانندی های حداقلی است و تمامی شهروندان و اعضای جامعه می توانند در این نهادها حضور داشته باشند، بدون تعصب و گروه گرایی، در حد توان وظایفی را برعهده بگیرند؛به عبارت دیگر می توان گفت پیوندهای ضعیف مبنای اصلی شکل گیری نهادهای مدنی هستند.این نهادها از یک سو برای افراد، مشغولیت (Involvement) ایجاد می کنند، از سوی دیگر تعهد (Commitment) نسبت به همنوعان و تعلق (Attachment) نسبت به جامعه و باورهای مشترک را افزایش می دهند و بدین وسیله مانع از گسترش انحرافات اجتماعی و تقاضا برای مواد مخدر در جامعه می شوند.
در دنیای کنونی به دلایلی که بدانها اشاره شد (تحرک اجتماعی و جغرافیایی، دگرگونی ارزش های اجتماعی، کاهش بعد خانواده و ... ) اگر فرد دل در گرو پیوندهای مستحکم و قوی در درون گروه های خاص داشته باشد شخصیت وی به گونه ای شکل خواهد گرفت که در زمینه های مختلف از جمله در روابط اجتماعی و پیوندها، وابستگی های اجتماعی و در کل انطباق و سازگاری با جامعه؛احتمالاً با مشکلاتی مواجه خواهد شد.
تحرک جغرافیایی و کاهش بعد خانوار موجب شده است که «فرد»، به دور از گروه های اولیه، یکه و تنها در میان جمع و در جامعه ای حضور داشته باشد که اکثر آنها غریبه و واجد ویژگی ها و صفات ناهمگون هستند، حال اگر فرد نتواند بر اساس پیوندهای ضعیف با دیگران ارتباط برقرار کند و در گروه ها و انجمن های مدنی عضویت یابد، ممکن است در طول روز اوقات اضافی و خالی بسیاری را بدون داشتن هرگونه مشارکت اجتماعی و مشغولیت مفیدی سپری کند یا احتمال دارد در گروه هایی جذب شود که بر پیوندهای قوی بنیاد نهاده شده اند،انحرافی هستند و رفتار بزهکارانه دارند.
بر اساس نظریه ی کنترل (Theory of Control) «هیرشی» این گونه از افراد که نسبت به جامعه دارای تعلق و تعهد نیستند و مشغولیت مشخصی ندارند، بیش از دیگران در معرض رفتار انحرافی و بزهکارانه هستند چرا که وابستگی و پیوستگی فرد با جامعه دچار اختلال و ضعیف خواهد شد.
«جلایی پور» در تبیین وضعیت اعتیاد در ایران معتقد است علت و «عامل مؤثر» اعتیاد در ایران پس از انقلاب، «سیاست های آرمان گرایانه ی غیر واقع بینانه» می باشد. وی این عامل مؤثر را بدین گونه توضیح می دهد: «حکومت در ایران، به مثابه بزرگترین و سازمان یافته ترین نهاد تعیین کننده، کراراً از اتخاذ «سیاست های آرمانگرایانه ی غیر واقع بینانه» آسیب دیده و می بیند. حکومت ایران با تکیه بر سازمان عظیم بوروکراسی خود و رانت عظیم نفت و با دعوی دینی، آن هم ادعای اصیل ترین تفسیر از دین، خود را حامل و مجری سیاست هایی می دانسته که آن سیاست ها به لحاظ آرمانی صحت داشته ولی به به لحاظ اجرایی غیر واقع بینانه و غیر عملی بوده است. سیاست های مزبور پیامدهای ناخواسته ی زیان باری داشته اند اما سیاست گزاران از سیاست های خود پشیمان نمی شوند» (جلایی پور، محمدی؛ 1387: 502).
اتخاذ«سیاست های آرمان گرایانه ی غیر واقع بینانه» صرفاً در سطح حکومت وجود ندارد بلکه در سطوح پایین تری چون نهاد خانواده و مدرسه نیز رواج دارد و به چشم می خورد. در خانواده از فرزند انتظار می رود قبل و بیش از هر چیز کاملاً با خانواده هماهنگ باشد و در نهایت ایده آل های آنها را تأمین کند،این ایده آل ها نیز در مدرک تحصیلی و ثروت کلان عمدتاً خلاصه می شود، لذا انتظار می رود فرزند به بهترین مدرک تحصیلی و بالاترین مشاغل و یک شبه به وضعیت اقتصادی خیلی خوب دست یابد.
در مدرسه نیز این انتظارات تقویت می شوند و بدون توجه به مسائل اخلاقی، علایق و سلایق دانش آموزان، از آنها توقع دارند که نمرات بالایی کسب کنند، در تمامی امتحانات نمره ی قبولی بگیرند و در کنکورها رتبه های تک رقمی را از آن خود کنند، اما واقعیت ها به گونه ای دیگر است، در اجرا دست یابی به این آرمان ها چندان ممکن نیست و در بیشتر خانواده ها و مدارس، امکانات لازم برای رسیدن به آنها فراهم نیست.
علاوه بر این، تأکید بیش از حد و آرمانی بر این اهداف موجب می شود که نظام تربیتی - خانواده و مدرسه – تربیت انسان های عادی، مفید و واقعی که بتوانند در جامعه نیازهای خود و دیگران را برآورده نمایند یا در امور مختلف مشارکت داشته باشند را فراموش کنند یا آنها را نادیده بگیرند و همه به نوعی در خدمت تولید «سوپرمن» قرار گیرند.
یکی از پیامدهای « آرمان گرایی غیر واقع بینانه » این است که اکنون نوکیسه ها چه در حوزه ی اقتصاد و چه در حوزه ی سیاسی به عنوان گروه مرجع بخش مهمی از جوانان درآمده اند. بسیاری انتظار دارند «ره صد ساله را یک شبه» بپیمایند و عملاً این طرز تفکر در خانه و مدرسه نه تنها با چالش جدی مواجه نمی شود بلکه در بسیاری از موارد به طور مستقیم و غیر مستقیم مورد حمایت قرار می گیرد.
نهادهای خانواده و مدرسه چنانچه فرد را آن گونه تربیت نکنند که یاد بگیرد انسان خوب و مفید از ثروتمند و دارای مدارک تحصیلی عالی بودن بهتر است و همچنین اگر یاد نگیرند که فرد به صورت تدریجی می تواند به مزایای اجتماعی دست یابد و با استفاده از روش های معمول و مقبول، چارهای جز صبر و شکیبایی وجود ندارد؛ ممکن است برای تحقق آرمانهایشان به انحرافات اجتماعی متوسل شوند.
علاوه بر این، «آرمان گرایی غیر واقع بینانه» در سطح خانواده و مدرسه پیامدهای ناخواسته ی فراوانی نیز دارد، از جمله می توان به گسترش روحیه ی مدرک گرایی اشاره کرد، که به شیوه های گوناگون، نمودهای آن در جامعه دیده می شود. انواع و اقسام آموزشکده و کلاس های کنکور و انتشاراتی های مختلف که درآمدهای کلانی هم نصیب خود می کنند همه در خدمت مدرک گرایی و ترویج آرمان گرایی غیر واقع بینانه هستند.
در چنین فضایی تمام فکر و ذکر دانش آموز و به تبع آنها خانواده هایشان، قبولی در کنکور و کسب مدرک دانشگاهی است. کسانی که دارای تمکن مالی هستند می توانند از انواع دانشگاه و مؤسساتی که بدین منظور در هر شهر، شعبات متعددی دارند؛ با اندک تلاش و در مدت زمانی کوتاهی، مدرک تحصیلی اخذ کنند و آنانی که از امکانات مالی مناسبی برخوردار نیستند، از آن جایی که برای کارهای عادی و زندگی واقعی تربیت و آماده نشده اند، سال ها در انتظار شغلی عالی یا ثروت هنگفت و فوری، بیکاری را تحمل می کنند و در نهایت ممکن است انواع و اقسام اعتیاد را در زندگی تجربه کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/ سرایداران مدارس نسبت به قرار نگرفتن در طرح رتبهبندی و عدم افزایش حقوق طی ۲.۵ سال گذشته معترضند. معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی آموزش و پرورش درخصوص افزایش حقوق سرایداران مدارس توضیحاتی دارد.
یکی از همکاران سابق در آموزش و پروش شوشتر، خبری را برایم ارسال کرد که بسیار تاسف بار بود .
همکار بازنشسته ای قبل از دریافت پاداش پایان خدمت خویش، دار فانی را وداع گفت ؛ منصور لشکری، همکار بازنشسته ای از شهرستان شوشتر که مدت ها با سرطان دست به گریبان بوده و در سال 93 بازنشسته شده بود.
خبر این بود :
" همكار بازنشسته از شهرستان شوشتر به نام منصور لشكرى پس از مدت طولانى و درگيرى با سرطان ، صبح امروز فوت كرد . "
----
يک باريكلا براى وزارت آموزش و پرورش بفرستيد كه :
مرحوم لشکری در سال 93 به افتخار بازنشستگی نایل شد و پاداش بازنشستگی وی بيش از يك سال و نيم بعد ، دو هفته پیش در بانک سرمایه پرداخت شد .
اگر حقش را براى درمان سرطانش ندادند ، براى هزينه ى مراسم ترحيمش پرداخت کردند !
احسنت به دست اندرکاران آموزش و پرورش که پس از مرگ ایشان توانستند تا هزینه های کفن و دفن ایشان را پرداخت کنند !
پیشنهاد می کنم که از این به بعد به جای « پاداش پایان خدمت » بگوئیم « هزینه ی کفن و دفن » !
به راستى چه دست هائى پشت پرده ى تضعيف نظام آموزشى در كار است كه بايد پاداش پايان خدمت عزيزى ، به هزينه هاى جاري اش نرسد و آن قدر دير به او پرداخت شود كه براى مراسم ختمش مورد استفاده قرار گيرد ؟
فقط و فقط يك اداره ى ديگر در كشور را نام ببريد كه چنين باشد؟
چرا ادارات ديگر به محض بازنشستگى، پاداشى چند برابر معلمين دريافت مى كنند اما پاداش حداقلى معلمين به چنين سرنوشتى دچار مى شود؟
نكته ى جالب اينكه بعد از اين همه مدت ، پاداش چند همكار در خوزستان حدود دويست نفر ( و شوشتر چهار نفر ) پرداخت نشده است !
متاسفانه در مقاله ای پیش نوشتم که در بسیاری از موارد، دولت برای هزینه هایی بسیار بیشتر از پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان، هیچ مشکلی ندارد اما وقتی به آموزش و پرورش می رسد داستان به یک تراژدی تبدیل می شود !
متاسفانه وزیر و وزارت تحت امرشان نشان داده اند که در بسیاری از موارد مسائل مبتلابه فرهنگیان را با مسائل پیش پا افتاده هم مقایسه نمی کنند ؛ به عنوان مثال دو مورد از این بی میلی متولیان آموزش و پرورش برای پاسخ گویی به فرهنگیان به تعطیلات نوروز امسال بر می گردد که روابط عمومی وزارت در مقابل مزاح « استعفای وزیر آموزش و پرورش به دلیل مرگ مرحوم گنگوزهی » واکنش نشان داده و استعفا را تکذیب نمودند و در موردی دیگر، تکذیب تعطیلی 14 فروردین بود که معلوم نشد اصل خبر از کجا آمده بود که ایشان آن را تکذیب نمود !
اما هرگز در برابر مسائلی همچون مرگ یک همکار بازنشسته قبل از دریافت پاداش پایان خدمت، هرگز خبری از وزارتخانه مخابره نخواهد شد.
افسوس، فقط افسوس !
تا جایگزینی دیدگاه سرمایه گذاری به جای دیدگاه هزینه ای به آموزش وپرورش نباید منتظر تغییر خاصی در این وزارتخانه بود...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بالاخره علیرغم تمام تاخیرها در ارایه بودجه سال 95 به مجلس کلیات بودجه به تصویب رسیده و به زودی جزییات آن هم توسط نمایندگان مجلس تصویب شده و به دولت ابلاغ خواهد شد . اما نکته مبهم و عجیب را می توان در مصاجبه وزیر آموزش و پرورش در شبکه خبر دید و شنید .
ایشان فرمودند آن چه آموزش و پرورش برای تامین نیاز هایش خواسته 37 هزار میلیارد تومان بوده است اما در هیات دولت حدود 30 هزار میلیارد تصویب شده و به مجلس ارایه شده است !
چگونه ممکن است هیات محترم دولت و جناب آقای نوبخت با توجه به مشکلات عدیده آموزش و پرورش در این 3 ساله اخیر روی کار آمدن دولت جناب روحانی و انبوه مطالبات پرداخت نشده معلمان ، تبعیض در دریافت حقوق ماهیانه و دریافت زیر خط فقر اعلام شده توسط بانک مرکزی ، تاخیر زیاد در پرداخت پاداش بازنشستگان و عدم پرداخت حق التدریس 7 ماهه معلمان ، عدم پرداخت سرانه به مدارس دولتی عادی و ده ها مطالبات ریز و درشت دیگر به خود اجازه داده است که مجددا مثل سال گذشته ، آموزش و پرورش را با بودجه ناکافی به مشکلات و معضلات جدید و بزرگ تری بکشاند ؟
آیا می توان پذیرفت که اوضاع اقتصادی مملکت به جایی رسیده که دولت حتی نمی تواند این خرده هزینه ها را تامین کند یا در بعضی از قسمت ها هزینه ها به قدری زیاد هستند که دیگر چیزی باقی نمی ماند که خرج فرهنگ و آموزش و معیشت مردم و معلمان شود ؟
در هر صورت این کار هیات دولت و جناب نوبخت و در صورت تصویب مجلس در واقع کم فروشی به 40 میلیون مخاطب آموزش و پرورش محسوب می شود و در صورت تاخیرهای مجدد در پرداخت مطالبات کارکنان و معلمان آموزش و پرورش در سال 95 هیچ عقل سلیمی توجیهات مسوولین فعلی را نمی تواند بپذیرد
بر دولت و مجلس است که در اسرع وقت رقم اعلام شده وزیر آموزش و پرورش را جایگزین رقم فعلی نموده و از مشکلات و معضلات آتی در سال 95 جلو گیری نمایند .
به امید عنایت دولت و مجلس محترم .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/ همه ما سالی چند بار دعواها و زد و خوردهایی را میبینیم که بر سر یک مورد پوچ و بیهوده مانند بوق زدن، جای پارک و یا رعایت نکردن نوبت روی می دهند. این زد و خوردها که گاهی به فاجعه هم منتهی می شوند از یک مساله مهم با عنوان «پایین آمدن آستانه تحمل» ایرانیها یاد می کنند.
آمار نزاع ها و زد خوردهایی که هر ساله منتشر میشود رقم بسیاری بالایی را نشان می دهد که از دردی بزرگ تر حکایت می کنند. آمارهای پزشکی قانونی نشان میدهند که به طور میانگین روزانه یک هزار و ۶۰۰ نفر به این ارگان مراجعه می کنند و تشکیل پرونده می دهند، این بدان معناست که هر ساعت ۶۶ نفر با هم درگیر میشوند.
در این بین پایتخت صدرنشین است و بیشترین آمار نزاعها را دارد. اینکه بدانیم ۷۰ درصد قتلها به دلیل جنون آنی است و نزاع ها و درگیری ها عامل ۲۰ تا ۳۰ درصد قتلهاست، ذهن ما سراغ یک مساله مهم دیگری می رود که به آن کاهش آستانه تحمل گفته می شود.
آستانه تحمل به حالتی اطلاق می شود که انسان دیگر توان کنترل خشم خود را نداشته باشد و با کوچک ترین تنشی عصبانی شود و پرخاشگری کند. کاهش آستانه تحمل ایرانی ها با خود پیامدهای مختلفی را به همراه داشته است که هر کدام از ما در روزمره ترین رفتارهای خودمان هم میتوانیم این مساله را مشاهده کنیم، دعواها و نزاع هایی که به دلیل یک جای پارک ساده روی می دهند تنها بخشی از این ماجرا هستند که ریشه در دلایل متعددی دارد. آمارهای نزاع ها و درگیری ها، گواه خوبی برای دانستن این نکته هستند که آستانه تحمل ایرانی ها پایین است.
این مساله به ویژه زمانی که بدانیم بسیاری از دعواها و نزاع ها به قانون ارجاع داده نمی شوند و با پا درمیانی مردم و افراد محله حل می شوند بیش از پیش واجد اهمیت می شود. جالب است بدانید که در نظرسنجی های جهانی هم حال کشور ما چندان خوب نیست، به نحوی که طبق نظرسنجی موسسه گالوپ، که اواسط سال گذشته منتشر شد، ایرانیها در کنار عراقیها عصبانیترین مردم جهان هستند.
در یک نظرسنجی دیگری هم که این موسسه منتشر کرده بود ایرانی ها جزو ده کشور غمگین دنیا بودند. حتی اگر فرض کنیم آمارهای این موسسات چندان معتبر نیستند و اوضاع آنقدرها هم که گفته می شود آشفته نیست ولی با یک نگاه ساده به زندگی روزمره خود می توانیم ببینیم که ما ایرانیها چندان مردم شادی نیستیم و آستانه تحمل مان هم پایین است و بالطبع حتی اگر اولین هم نباشیم یکی از عصبانی ترین کشورهای دنیا هستیم.
استانداردهایی که طاقت را طاق میکنند
یکی از اولین دلایلی که برای این مساله ذکر میشود پایین بودن استانداردهای زندگی در کشور ماست. مشکلات اقتصادی مردم و اوضاع نابه سامان اجتماعی و فرهنگی در یک دهه گذشته باعث شد زندگی مردم دچار تحولات گسترده ای شود. یکی از پیامدهای مشکلات اقتصادی کلان کشور بیکار شدن عده ای از مردم و بیکار ماندن عده زیادی بود که تا قبل از این هم کاری نداشتند، از سوی دیگر افزایش هزینه های زندگی متناسب با درآمد افراد نبود و عده زیادی مجبور به شغل دوم شدند، تمامی این مسائل دست به دست هم دادند و مردم را به حدی خسته و عصبی کردند که گاهی یک جای پارک ساده یا یک بوق زدن بی مورد به قتل می انجامد.
از سوی دیگر از آنجایی هم که فرهنگ سازی و جامعه پذیری در جامعه ما ضعیف بود و آموزش های لازم در زمینه احترام به حقوق دیگران به افراد داده نمی شود همین مساله به تشدید اوضاع انجامید. رسانه های جمعی هم در این زمینه رسالت خود را به درستی انجام نمی دهند و آموزش های لازم را به افراد نمی دهند و همین باعث میشود اوضاع از چیزی هم که هست بدتر شود. از سوی دیگر این مساله به مرور زمان به نسل های بعدی هم سرایت پیدا می کند و فرزندانی هم که خشونت والدین را می بینند همان رفتار را از خود نشان می دهند. این مساله به ویژه در شهرهای بزرگ کشور که آب و هوا هم حال خوشی ندارد و روزهای آلوده سر به فلک می کشند بیشتر می شود. شلوغی بیش از حد شهرها باعث می شود آستانه تحمل مردم به شدت پایین بیاید و زمینه برای زد و خوردهای خونین به وجود بیاید. بسیاری از زد و خوردها در شرایطی روی می دهند که یک معذرت خواهی ساده می توانست به راحتی ماجرا را ختم به خیر کند.
یک جامعه جوان احساسی
دو مساله مهم دیگری که باید به آنها توجه کرد این است که یک، جامعه ایران یک جامعه جوان است و دوم اینکه جامعه ما به عنوان یک جامعه عاطفی و احساسی شناخته می شود، یعنی عملکرد مردم بیشتر از اینکه بر اساس تصمیم گیری عقلانی باشد بر اساس احساس و عواطف آنهاست. بالطبع تصمیم گیری عاطفی و احساسی در سن جوانی بیشتر است و به همین دلیل ساختار طبیعی جامعه این زمینه را برای پایین بودن آستانه تحمل دارد. این مساله زمانی که پای مشکلات ریز و درشت جوانان به وسط میآيد هم تشدید می شود. جوانی که با وجود تحصیلات عمدتا عالی نتوانسته است شغلی پیدا کند و در معرض انواع و اقسام آسیب ها هم است، به راحتی کنترل خود را از دست می دهد و بدون توجه به عواقب رفتارش دست به عمل می زند. از آنجایی هم که جوانان محیط های مناسبی برای تخلیه هیجانات شان ندارند، این هیجان انباشته شده به ناگاه در یک مکان و زمان نادرست خود را نشان میدهد و به صدمه زدن به دیگران می انجامد. اگر جوانان احساس کنند به نیازهای آنها توجه می شود و محیط های لازم برای تخلیه هیجانات شان وجود داشته باشد، آنگاه به این رفتارها روی نمی آورند.
آسیبهای اجتماعی به کمتحملی میانجامند
یکی از عوامل دیگر در این زمینه آسیب های اجتماعی هستند که هر روز هم صورت جدید و پیچیدهتری مییابند. اینکه گفته می شود اعتیاد مادر آسیب های دیگر است یک نکته چندان دور از ذهنی هم نیست، زیرا یک فرد معتاد به راحتی می تواند به خود و دیگران آسیب بزند. طلاق، کارتن خوابی و هزار و یک فساد دیگر که هر روز در این شهر می بینیم می توانند آستانه تحمل هر فردی را پایین بیاورند. این گونه مشکلات نه تنها خود افراد درگیر در آنها را کم تحمل می کند، بلکه آستانه تحمل سایر شهروندان را هم پایین می آورد.
یک نظریه روان شناسی ناکامی را دلیل اصلی پرخاشگری می داند، این نظریه بیان می کند که با هر ناکامی انسان دچار خشم می شود و این خشم باید در جایی بروز پیدا کند. در بعضی عوامل که باعث ایجاد ناکامی و سرخوردگی در مردم می شود، چون نمیتوان آن خشم ها را به صورت مستقیم بر سر عامل ایجادکننده ناکامی خالی کرد، این خشم جا به جا می شود و بر سر اولین فردی که از نظر قدرت و پایگاه اجتماعی پایینتر از فرد باشد خالی می شود. در مواردی فرد سرخوردگی خود را بر سر مردم کوچه و خیابان خالی می کند که به نزاع خیابانی منجر می شود.
روزنامه آرمان
گروه اخبار/ مديركل تعاون و پشتيباني وزارت آموزش و پرورش گفت: 60 هزار معلم مبتلا به بيماري هاي صعب العلاج تحت حمايت درماني اين وزارتخانه هستند.
ما ایرانی ها ،انسان های دقیقه نودی هستیم/مهمترین بستر آموزش و فرهنگ سازی مدارس است/ تربیت و فرهنگ و اخلاق گزاره های دستوری نیست که به صورت فرمایشی و نمایشی انجام گیرد/ در مدارس ایرانی به دروس علوم اجتماعی که وظیفه ی ذاتی آن جامعه پذیری دانش آموزان است؛ اهمیت چندانی داده نمی شود /ناهنجاري زماني شکل ميگيرد که اقتدار سنتي به افول ميرود و اقتدار قانون مند هم جايگزين آن نميشود و يا به خوبي نهادينه نميشود/ نظم از روي ترس، نظم از روي چشم و هم چشمي يا به خطر افتادن آبرو و منافع، نظم پايداري به شمار نميآيند/تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است
همیشه به مدیر به عنوان یک « ناظر » نگاه کرده ام. من یک معلم هستم ، یک سال زحمت تدریس و کلاس داری را می کشم و در پایان هم با شناختی که از دانش آموز دارم و بر اساس نمره ای که در برگۀ امتحانی گرفته است دانش آموز را ارزیابی می کنم.
ممکن است دانش آموزم در ارزشیابی های مستمر یا ملاک های دیگری که خودم برایش در نظر گرفته ام لایق نمره گرفتن باشد و ممکن است نباشد.
چند سالی است که برای ورود به رشتۀ تجربی در مدارس سمیرم شرط معدل گذاشته اند ؛ بعضی مدارس معدل بالای 19 و بعضی هم بالای 18. در مورد این که در این میان چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد که دانش آموزی بتواند وارد این رشته شود حرفی ندارم؛ چون امری روشن برای همۀ ما فرهنگیان استاما لازم می دانم که یکی از پیامدهای این اقدام را بنویسم :
در طول سال ها خدمتم در آموزش و پرورش یادم نمی آید که حتی در 25 / 0 حق دانش آموزی را ضایع کرده باشم. حتی اگر مجبور بوده ام صدمی به کسی اضافه کنم به بقیه هم اضافه کرده ام.
دو سال قبل در یکی از دبیرستان های منطقه تدریس داشتم که فرزند یکی از همکاران دانش آموزم بود، وقتی همکارم کارنامه نوبت اول فرزندش را دریافت کرد با دیدن نمره اش که خوب هم بود با ناراحتی گفت : " وای می خواست رشتۀ تجربی برود ، این جوری معدلش نمی رسد. فهمیدم راه پر پیچ و خمی در پیش دارم. چون در نمره دادن الکی ،سخت گیر بودم و دانش آموز مذکور هم عملکرد مناسبی در کلاس نداشت ، وجدانم اجازه نمی داد به او نمره بدهم. گفتم صبر کن نوبت دوم اگر نیاز داشت اضافه می کنم به این امید که شاید با دروس دیگرش جبران کند یا حداقل نوبت دوم نمرۀ بهتری بگیرد. نمرۀ نوبت دومش به زور به ده می رسید که با دست و دل بازی هایم به 75 / 11 رسید . وقتی برگه ها و ریز نمرات را برای تحویل به مدرسه بردم همکار مورد نظر با زبان بی زبانی تقاضای نمره می کرد.
یادم به حرفی افتاد که نوبت اول به او زده بودم که صبر کند برای نوبت دوم.به او گفتم من دیگر به این مدرسه نمی آیم اگر قرار است بروم خانه و دوباره برگردم برای نمره دادن همین الان این کار را بکنم. گفت زحمتش را بکش.
علی رغم میل باطنی ام نمره اش را به 75 / 14 رساندم و به خانه آمدم. فردای آن روز مدیر با عجله به من زنگ زد که فلانی شمارتو از من خواسته برای فلان بستگانش که معدلش نرسیده نمره بگیرد به او گفته ام که شما سخت گیرید ، نمره نمی دهید به او نمره ندهید. جریان نمره دادن به فرزند معاون را هم به مدیرگفتم. بلافاصله معاون زنگ زد و ابراز ناراحتی کرد. با ناراحتی گفتم هر دو دانش آموزان من هستند ؛ من به عنوان یک معلم می دانم به چه کسی نمره بدهم و به چه کسی ندهم ، در ضمن دانش آموزی که مدیر می گوید نباید نمره بگیرد از فرزند شما بهتر بوده و من به دلیل عذاب وجدانی که دارم یا باید به هر دو بدهم یا هیچ کدام !
به شدت از کارم پشیمان شده بودم چرا که واقعا دانش آموز مورد نظر که مدیر مخالف نمره دادن به او بود دانش آموز با استعدادتری بود. همان حرف هایی را که به مدیر زده بودم تکرار کردم یا هر دو یا هیچ کس. با مشورت با مدیر قرار شد نمرۀ اصلی فرزند مدیر وارد شود .چون مدیر گفته بود که معاونش موضوع را جور دیگری به او گفته بود، بسیار ناراحت شدم و با درخواست مدیر برای کم کردن نمره دانش آموز موافقت کردم و برگه اصلاح شد.
چون این مدیر بسیار شتاب زده عمل می کرد چه در حرف چه در عمل ، به محض دیدن من ، ریزنمرات نوبت اول را به اشتباه جلو من گذاشت و من هم به دلیل ناراحتی تمرکز نداشتم دیدم نمرۀ او خیلی بالاتر از نمرۀ واقعی است گفتم حدس می زدم ماجرا طور دیگری باشد (با این ذهنیت که مدیر گفته بود که معاون ماجرا را جور دیگر به او گفته است حتی در مورد میزان نمرات اضافه شده). بله مدیر اشتباه کرده بود و من هم زود قضاوت کردم .
با این اتفاق به نتایج زیر رسیدم :
1- نمره دادن به دانش آموز در صورتی بی اشکال است که دانش آموز لیاقتش را داشته باشد . ممکن است عملکرد مناسبی در کلاس داشته اما شرایط روز امتحان برایش مناسب نبوده.
2- اجازه ندهیم حق هیچ دانش آموزی ضایع شود. عده ای از معلمان با وجود این که در بین دانش آموزانشان نمره 20 دارند ، هنگام وارد کردن نمرات 5 / 19 را هم 20 می کنند و این حق کشی است؛ به خصوص در مدارسی که به معدل دانش آموز زیاد اهمیت می دهند و رقابت بیشتر است.
3- مدیران در بحث نمره دادن یا ندادن معلمان حق دخالت ندارند؛ چون تمام زحمت کلاس داری و تدریس به عهدۀ معلم بوده است.
4- شرط معدل گذاشتن برای ورود به رشته های تحصیلی چنین پیامدهایی ممکن است داشته باشد.
5- متصدی پست مدیریت فردی دقیق و باحوصله باشد. کسی که شتاب زده عمل می کند باید منتظر قضاوت نادرست دیگران هم باشد.
6- همیشه لازم نیست معلمان تابع دستورات مدیران باشند تا خوب و دوست داشتنی به نظر برسند. مطمئنا کسی که همواره طبق میل مدیرش چه درست چه نادرست رفتار و عمل می کند دوست داشتنی تر است.
در پایان با توجه به این که تغییر و تحول نشان زندگی و باعث شادابی و نشاط و پیشرفت می شود؛ پیشنهاد می شود که اگر لازم است یا مجبوریم که برخی افراد را در پست های مدیریتی نگه داریم حداقل هر چند سال یک بار چرخشی عمل کنیم و مدیران مدارس را با هم جابه جا کنیم. یکی از دلایل کاهش انگیزه میان برخی از معلمان همین است.
« مدیران محترم لطفا در کار معلم ها دخالت نکنید »
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید