صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
شنبه, 29 تیر 1398 08:24

برگشت به کار جانبازان

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

پایان سال تحصیلی و تکرار چرخه غلط آموزشی و بی تفاوتی مسئولان وزارت آموزش و پرورش

هر سال با پایان یافتن سال تحصیلی، میلیونها جلد کتاب درسی دور ریخته شده و در خوشبینانه ترین حالت راهی مراکز بازیافت می شود.امسال نیز بیش از ۱۳ میلیون دانش آموز در حالی با دهها میلیون جلد کتاب درسی وداع کردند که اغلب شان نه تنها کمترین دلبستگی و تعلق خاطر به آنها نداشتند، بلکه به طرز شگفت آوری از تک تک آنها خسته و منزجر نیز بودند. آنان بعد از هر امتحان، کتاب درسی خود را چنان بی تفاوت در کنج کلاس و گوشهٔ راهرو و کف حیاط مدرسه جا گذاشتند و رفتند که انگار ۸ ماه تمام - از اول مهر تا آخر اردیبهشت - برای چنین وداعی لحظه شماری کرده بودند!
وداع رهایی بخش و خوشحال کننده ای که هر سال با برگزاری امتحانات پایانی رقم می خورد و به  ۸ ماه احضار و حضور همراه با اجبار و اکراه پایان می دهد و بچه ها را برای سه ماه از فضای بی روح و بی جاذبه و مشمئز کننده مدرسه آزاد می سازد!
محک زدن اینکه این همه کتاب و مدرسه و مادهٔ درسی تا چه اندازه مفید و مؤثر و آموزنده و احیاناً بیهوده بوده، بسیار ساده است. استفاده از ابزار آزمون برای این منظور از دیرباز مرسوم بوده و هست.
امروزه عمق فاجعه شکست آموزشی در آینهٔ امتحانات، انعکاس روشنی دارد؛
وجود انبوه اغلاط املایی عجیب و غریب و دست خط های ناخوانا و جملات بی معنی و عبارات بی ربط و پاسخهایی که هیچ ربطی به سئوالات مربوطه و محتوای کتب درسی ندارند، پرده از راز بزرگی بر می دارد و آن اینکه؛ فرزندانمان در سالهای مدرسه آنگونه که باید، به اهداف آموزشی تعیین شده دست نیافته اند و از نیل به خواسته های حداقلی هم باز مانده اند؛ خواندن، نیاموخته اند! نوشتن، نیاموخته اند! مهارت جمله سازی، محاسبه، حل مسئله، تجزیه و تحلیل و ... کسب نکرده اند! آداب معاشرت و رفتار اجتماعی هم همین طور!

این شکست آموزشی و فاجعهٔ تربیتی چه از سوی نهادها و دستگاههای مربوطه پذیرفته شود چه پذیرفته نشود، اغلب افراد جامعه، به شدت و وسعت این شکست پی برده اند؛


در خرداد ماه ۹۸ مادری بعد از دریافت کارنامه قبولی پسرش که پایهٔ هشتم بود، با جسارت تمام نسبت به قبولی وی اعتراض می کند و درخواست کتبی می نویسد که چون چیزی بلد نیست، نباید به پایهٔ بالاتر برود و بلکه باید بماند و تکرار پایه کند!


معلمان، از نزدیک شاهدند که اغلب دانش آموزان در دورهٔ اول متوسطه نوشتن بلد نیستند و خواندن نیز! و البته درک مطلب، هرگز! نه نوشتن آنچه که به آن فکر می‌کنند و یا در طول روز می بینند بلکه حتی نوشتن واژگان مندرج در کتب درسی و حتی نام و نام خانوادگی خود! عمق درماندگی و استیصال دانش آموزان در نوشتن را، در تک تک پاسخهایشان به سئوالات برگه های امتحانی می توان دید. اینکه دانش آموز نتوانسته محتوای ذهنی خود را در قالب جملات صحیح و معنی دار بیان کند، در مقابل یکایک سئوالات مشهود است. اما این تنها فاجعه مشهود و مستند در اوراق امتحانی نیست. فاجعه دردناکتر این است که اغلب پاسخهای دانش آموزان به سئوالات آزمونها، ربطی به محتوای کتب درسی مربوطه نداشته و چیزهایی شبیه پرت و پلا نوشتن است! این یعنی؛ دانش آموزان ما در طول سال تحصیلی، چندان ارتباط نزدیکی با کتاب های درسی برقرار نکرده و فقط بین منزل و مدرسه بارکشی کرده اند!

پایان سال تحصیلی و تکرار چرخه غلط آموزشی و بی تفاوتی مسئولان وزارت آموزش و پرورش

هر روز صبح یا ظهر کوله پشتی خود را پر کرده و از خانه تا مدرسه و از مدرسه تا خانه حمل نموده اند بدون اینکه بدانند باری که جابه جا می کند چیست و چه محتوایی دارد! در طول روز هم در کلاسهای تنگ و تاریک مملو از جمعیت، بر روی نیمکت های زبر و خشن و محدود کننده، نشسته و صفحات گنگ و غیرقابل کاربست کتابهای درسی را ورق زده و در نهایت، خسته و ملول از این تکرار، سال را به شب امتحان و روز انتقام رسانده اند! و این تعبیر درستی است اگر بگوییم دانش آموزان ما فقط طبق دستورِ دست اندرکاران دستگاه بیمار تعلیم و تربیت در حیف و میل میلیونها تن کاغذ مشارکت داشته اند و دیگر هیچ!

اما علل و عوامل زیادی در ایجاد این فجایع دخیل اند که برخی از آنها بسیار جدی ترند. معدودی از این عوامل بسیار جدی از این قرارند؛
۱) تعداد کتب درسی زیاد است و چاپ این همه کتاب برای با سواد کردن و تربیت بچه ها لازم نیست؛ به عنوان نمونه پایه سوم ابتدایی ۷ جلد، پایه ششم ابتدایی ۹ جلد، پایه نهم ۱۴ جلد و پایه دوازدهم تجربی ۱۳ جلد کتاب دارند که به جرأت می توان گفت یک سوم از این تعداد کتابها اضافه بوده و هیچ کمکی به آموزش و تربیت نمی کنند. چاپ و تخصیص این همه کتاب به پایه های تحصیلی هم موجب اتلاف وقت و انرژی دانش آموزان است و مصداق بارز اسراف و اتلاف اقتصادی. 

۲) تشکیل کلاسهای پر تراکم و بی کیفیت، با معلمان ناراضی و بی انگیزه، مجال و حوصله ای برای پرداختن به آن همه مواد درسی و مبحث و موضوع زمینی و آسمانی و تکرار منجر به آموزش و تربیت باقی نمی گذارد.

۳) آزمونهایی که برای تعیین صلاحیت ارتقاء دانش آموزان به پایه های بالاتر برگزار می شوند، اغلب، صوری بوده و تصحیح و نمره گذاری برگه های امتحانی، دقیق و جدی نیست.

حال، چند سئوال:

چرا در تجویز مواد درسی و تعدد کتب درسی تجدید نظر نمی شود؟ مگر بچه های ما چند تخصص را یک جا می‌توانند یاد بگیرند؟
اگر قرار است به نتایج امتحانات بها داده نشود و همهٔ دانش آموزان صرف حضور در لیست مدرسه و بدون توجه به شایستگی های علمی و مهارتی شان به پایه های بالاتر ارتقاء یابند، چرا هزینهٔ برگزاری امتحان به جامعه تحمیل می شود؟
مسئولیت شرعی و قانونی این رویه های غلط با کیست؟ تا کی باید به این کارهای ناصواب ادامه دهیم؟ تا کی باید در توهم خود برتربینی به سر بریم و ضعف های خود را نپذیریم؟

چه خوب است که بدون ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیکی و با اتکاء به راهبردهای کاملاً علمی و فنی نسبت به نجات کشتی در حال غرق آموزش و تربیت اقدام شود و بدون هیچ تعصبی، عوامل تزاحم و موانع تعالی آموزش از سر راه نهاد آموزش و پرورش برداشته شود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

پایان سال تحصیلی و تکرار چرخه غلط آموزشی و بی تفاوتی مسئولان وزارت آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

گروه اخبار/

نحوه واگذاری اردوگاه شهید باهنر ( منظریه ) تهران دستور کار کمیسیون آموزش و تخقیقات مجلس بوده است .

تاکنون مسئولان در این مورد پاسخ گو نبوده اند .

از سوی دیگر حاجی بابایی رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس در پاسخ به پرسش صدای معلم در در همایش سالانه تشکل های فرهنگیان انقلابی استان اصفهان  که به مناسبت بزرگداشت مقام معلم برگزار شده بود ( این جا )  پرسیده بود :

چرا در کمیسیون آموزش در این دوره و دوره قبل حضور نداشته اید امّا دائما در امور آن اظهار نظر می کنید؟ پاسخ حاجی بابایی چنین بود :

" در همه ی دوره ها عضو این کمیسیون نشدم. برای آنکه کمیسیون آموزش و تحقیقات را کمتر مؤثر می بینم.

من رییس فراکسیون فرهنگیانم که 120 نفرند و کمیسیون آموزش و تحقیقات 23 نفرند. به این نکته توجه کنید.

من روز اولی که وارد مجلس شدم و تحقیق کردم ، گفتند هر نماینده ای که عضو کمیسیون برنامه و بودجه بشود ، این به نفع آموزش و پرورش است و من عضو این کمیسیون برنامه و بودجه شدم و رییس کمیسون تلفیق برنامه ششم هم هستم و در این کمیسیون مطالبی برای آموزش و پرورش نوشتم که در یازده برنامه گذشته در 44 سال نوشته نشد و این نشان می دهد که کمیسیون برنامه و بودجه خیلی برای آموزش و پرورش بهتر است. از طرفی فراکسیون فرهنگیان مجلس را هم داریم.

الان شما فرض کنید من عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات . چه کسی به اندازه ی من در مجلس راجع به آموزش و پرورش حرف می زند؟ "

در آخرین گزارش صدای معلم نوشت : ( این جا )

آیا قرار است برای پرداخت مطالبات فرهنگیان و جبران کسری بودجه آموزش و پرورش اموال و سرمایه های آموزش و پرورش را چوب حراج بزنیم ؟

در کجای دنیا بودجه آموزش و پرورش را این گونه تامین و ترمیم می کنند ؟

آیا این کارها  روش هایی علمی و آینده نگرانه برای تعریف بودجه آموزش و پایدار کردن آن هستند ؟

این روند قرار است تا کی ادامه پیدا کند ؟

شعارهایی که مسئولان در رده ها و سطوح مختلف در مورد جایگاه آموزش و پرورش و معلمان سر می دهند کجا باید عینیت پیدا کند ؟

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز  آمد ( این جا ) ؛  دوشنبه 17 تیرماه نشست تخصصی نقد کتاب  " مرگ مدرسه " در سالن فردوسی – خانه اندیشمندان علوم انسانی با سخنرانی اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه و به میزبانی کافه خرد و  تارنمای رب برگزار گردید .

این نشست از ساعت 16 آغاز گردید و تا  حدود ساعت 22 ادامه داشت .

در این نشست یحیی قائدی ، علی‌رضا صادق‌زاده ، حبیب رحیم‌پور ازغدی ، علی لطیفی ، علی‌رضا صادقی ، نعمت الله فاضلی ، محمود مهرمحمدی ، ابوطالب سعادتی  و اسماعیل آذری‌نژاد به ارائه دیدگاه های خود پرداختند .

« صدای معلم » در این بخش مشروح سخنان یحیی قائدی را منتشر می کند .

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و یاد و نام خداوند بزرگ.

من دو نکته را عرض می کنم. در این فاصله من هشت یادداشت کوتاه نوشتم که پخش شد و دوستان خواندند. اولین یادداشت من این بود که مدرسه هرگز نخواهد مرد حتی لاشه مدرسه سر جایش باقی خواهد ماند. این یک اصطلاحی است که بعد تارخچه آن را خواهم گفت . مدرسه نه حتی از جهت اهداف خوب نخواهد ماند حتی به سبب اهداف دیگری باقی خواهد ماند چون والدین به مدرسه احتیاج دارند ، حاکمان به مدرسه احتیاج دارند ، معلمان به مدرسه احتیاج دارند ؛ اگر مدرسه بدترین کارکردها را هم داشته باشد باقی خواهد ماند بنابراین مرگ مدرسه مرگ به معنای مرسومی که ما می شناسیم نیست.

 پس از آن شش هفت نکته را من شناسایی کردم که تصور می کردم اینها باعث می شوند که مدرسه  کج کارکرد باشد ولی عمدتا شما هم می دانید اینجا یا آنجا مدام در مورد آن بحث شده است. بحث شایستگی است این نکته ای بود که من گفته بودم.مدارس ما به طور کلی تربیت و فضای رسمی تربیت آرام آرام از آدم هایی که باید باشند خالی می شود. آنهایی که خیلی قوی اند یواش یواش ترجیح می دهند دیگر معلم نباشند یا در مدرسه نباشند  ،مدیر نباشند یا اگر در آموزش و پرورش می مانند کار جدی نکنند .

شما تصور کنید در مدرسه در کلاس درس و فضای آموزشی آرام آرام آدم های توانمند خارج می شوند در این صورت مدرسه جای سرحال و سرزنده نخواهد بود. حدس می زنم در ذهن شما هم همین است.

نکته بعدی من این است که تربیت حق کیست؟ می شود حق آدم هایی که تربیت حقشان است را بگیریم و بعد توقع داشته باشیم مدرسه جای سرحال و سرزنده باشد ؟

 اول تربیت حق کودک است که تقریبا هیچ نقشی ندارد . بعد والدین که هیچ حقی ندارند که بچه ها این را باید بخوانند یا آن را بخوانند. وقتی والدین به مدرسه وارد می شوند توبیخ می شوند. بعد معلمانی هستند که قرار است این تربیت را انجام بدهند و آنها هم حق زیادی برایشان قائل نیستند. پس حق با کیست؟  

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

کاری که بعد از زایمان می کنند و به شدت مدرسه را به مرگش نزدیک می کنند تولید انبوه و همسان سازی است. عجیب اصرار زیاد است که آدم یک عالمه شاگرد داشته باشد و اصلا مدارس ما جایی نیست که آدم متفاوت در آن تحمل بشود. برنامه برایش نیست درس برایش نیست ، مشق برایش نیست ، کلاس برایش نیست . ایدئولوژی ساده ساز است . اهل پیچیدگی نیست . ایدئولوژی یک ادعایی برای انسان مطلوب دارد و چون آن را نمی تواند عملی کند به سادگی ها گرفتار می شود .

پنجمین یادداشت من به حافظه مربوط بوده که به دلایل دیگری اشاره کرده ام. همه ما می دانیم که ما مدارسی داریم علی رغم همه ی بهبودی هایی که در این سال ها رخ داده ولی هنوز هم حافظه نقش اصلی را ایفا می کند. من از زاویه دیگری نگاه کردم چرا حافظه این قدر مهم است؟

اکثر ما می دانیم که اکنون ما به چیزهای دیگری احتیاج داریم ولی باز همین کار را می کنیم. سه کارکرد برای آن گفته بودم. ما وقتی حافظه را پرورش می دهیم امکان کنترل پیدا می کند یعنی حاکمان و گردانندگان امکان کنترل دارند ، می توانند این را به فلانی می دهیم و یا نمی دهیم این را یاد بگیر برایت خوب است یا آن را یاد نگیر برایت خوب نیست. اگرمی خواستیم به او حافظه بدهیم آن موقع امکان کنترل وجود نداشت. یک چیزهایی بچه می رود یاد می گیرد که آن موقع ما نمی توانیم کنترلش کنیم. تنبلی عمومی را حافظه مداری ارضا می کند. وقتی ما هدف مشخص داریم حس می کنیم بچه را می گذاریم در اتاق و بالاخره درسش را می خواند حالا کافی است که شما کمی این حافظه و معلومات را از والدین و مدرسه بگیرید شاکی هم می شوند و می گویند ما نمی دانیم با بچه هایمان چه کار کنیم چون تنبلی را ارضا می کند و ساده انگاری و ساده نگری و معلومات ساده دم دستی را می خوانیم و یک گفت و گوی کوچک و تبدیل استنباط و... را  قادر نیستیم انجام بدهیم من از این زاویه به آن نگاه کرده بودم.

 بحث پول و بعد به دلایلی می گویم که بودجه چگونه پوست مدرسه را می کند. تاکید و نقش باستانی مدرسه در تقابل با تکنولوژی . شما اگر بهترین حرف را هم تحویل آموزش و پرورش بدهید فقط آن بخش هایی را بر می دارد که با چارچوب ایدئولوژی اش سازگار است و بقیه را پشت در می گذارد

سوال من این است اینهایی را که در مدرسه می گوییم الآن دیگر شاگرد در فضای مجازی به آن دسترسی دارد خوب چرا ما اینها را می گوییم ؟ همان کتاب همان مطلب همان تست همان آزمون همه اینها هست. ولی اگر شما اصرار دارید که همه اینها را بگویید دیگر مدرسه خاصیتش را از دست می دهد. نیازی نیست. وقتی شاگردان به کلاس می روند اگر چیزی نگفتند و به معلم نخندیدند از نجابتشان است چون اینها را قبلا دیده اند و خوانده اند و ده برابر آن را در فضای مجازی جست و جو کرده اند. شما یک چیزی به او می گویید که یک دهم آن را شاگرد امکان وارسی دارد ، این چه کاری است ؟

 اینها یادداشت های من بود و آخر این که من امیدوارم کافه خرد داشته باشد بحث آزادی و عقلانیت از همه مهم تر بوده و نمی شود مدرسه ای داشت که امکان آزادی در آن نیست – منظورم آزادی آکادمی درس و مشق و اینهاست - حالا آن آزادی دیگر فعلا بماند. این آزادی مورد بحث من است وقتی این نیست من شاد نخواهم بود من سرزنده نخواهم بود. این هشت تا بحث من بود.

یک نکته دیگر این که دوستانی نگران بودند که چرا ما مدام می گوییم مرگ مدرسه و چه و چه و چه من از یکی از دانشجویانم کمک گرفتم و در اینجا حضور دارند که ببینیم این اصطلاح در دنیا به چه معناست و ما از غرب توانستیم این اصطلاح رابشنویم که فیلسوفان انتقادی که به شدت ازتربیت و مدرسه نقادی کرده اند ؛ کسی مثل ایوان ایلیچ می شناسید که بالاخره مدرسه زدایی را بحث کرده است. ولی باز من بررسی کرده ام و مقالات و کتاب های متعددی که با آن مواجه شده ام که مشخصا این عنوان را گذاشته اند یعنی :

" مرگ مدرسه " .

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

 از پستمن  یا  رایمر کتاب هایی که نوشته همکار ایلیچ و کتابی نوشته یعنی شانزده هفده تا از این مقالات در این رابطه نوشته شده بنابراین این گونه نگاه می کند که ادبیات جهانی است و هدفش نقادی به منظور اصلاح و بازنگری در مدرسه است نه نابود کردن مدرسه و یا این که دشمن مدرسه باشند و  در واقع ما هم چنین چیزی را ندیده ایم.

 آن نکته ای که می خواهم بگویم و لپ کلامم است این است که  وقتی من این هشت مورد را وارسی کردم دیدم که گیریم ما فهمیدیم که به فرض این که مدرسه به سبب خالی شدن از شایستگی دارد رو به مرگ می رود یا به سبب این که هنوز تاکید می کنند بر حافظه یا حقوق در ایران در مدرسه رعایت نمی کنند که چه و چه ....

 ما سال هاست که اینها را می دانیم . حالا چرا جمع شدیم که اینها را بگوییم خوب این چه کاری است. من فکر می کنم  ما بازی خوردیم. ما گرفتار یک بازی هستیم و مدام دور خودمان می چرخیم می گوییم مدرسه این است آن است و چند سال درگیر چند مساله معلمان می شویم بعد یک چیزی را به نظرم ما باید فهم بکنیم.

ما اگر نفهمیم در چه فضایی زیست می کنیم و یک فکری برای آن فضا نکنیم مدرسه کماکان روبه احتضار خواهد رفت. ما در فضای پارادایمی و یک فضای ایدئولوژیک داریم زندگی می کنیم. فهم این که چه چیزهایی تربیت را می میراند چندان کارساز نیست اگر ما نفهمیم که در چه فضایی داریم زیست می کنیم.  ما در فضای ایدئولوژیک هستیم. هر کاری شما بکنید نمی توانید از بادکنک قرمزی که در آن زندانی هستید خلاص شوید حداکثر هنر این است که بگویید آن قرمز است یا هنرت این باشد که از کف بادکنک به سقف بادکنک بروید ولی از آن نمی توانی خارج شوید. سوزنی چیزی به بادکنک بزنید یا بالا بایستد و شما نگاهش کنید ولی از آن  بادکنک رنگ های دیگری هم هست. آبی هم هست. همین گونه بود که ما تا الآن نمی دانستیم. یعنی تمام این سال ها مدام باید در همین قاعده نشو و نمو می کردیم و آخرش حداکثر می رفتیم به سقف.

 ما در یک فضای ایدئولوژیک هستیم ؛ باید این ایدئولوژی را فهم کنیم. بیشتر طبیعت گرایانه می گویم . اساسا نمی خواهم بگویم این بادکنک قرمز بدتر از آبی است یا بدتر از رنگ دیگری فعلا می خواهیم فقط آن را فهم کنیم.

 امیدواری من این است که شروع کنیم به فهم این نکته که چقدر از ناکارآیی تربیت مدرسه ناشی از این فضایی است که در آن هستیم.

ایدئولوژی چیست ؟

من باید معلوم کنم تا با چیز دیگری مخلوط نشود .

ایدئولوژی نه دین است ، نه مذهب است ، نه ملیت است ، نه قومیت است ،  پس وقتی صحبت از ایدئولوژی می کنم منظور من دین و یا مذهب نیست .

ایدئولوژی یعنی استفاده قطعی و مسلم از هر چیزی .

بنابراین دین می تواند ایدئولوژی بشود .

حال در مملکت ما شده است .

یعنی یک استفاده ویژه از بخشی از چیزها به عنوان ایدئولوژی .

ایدئولوژی به غیر از حرف هایی که خودش می زند به هیچ چیز دیگری پای بند نیست .

ایدئولوژی همه گذشته را نمی گیرد و آن را وارسی کند فقط بخشی از آن را می گیرد .

یعنی ایدئولوژی از گذشته استفاده می کند تا اکنون و آینده را پیش ببرد .

شما تصور کنید ما از گذشته ای که به سبب آن داریم زیست می کنیم تعبیر نادقیقی داریم . از آن تعبیر نادقیق می خواهیم اکنون را بسازیم و از آن تعبیر نادقیق می خواهیم آینده را بسازیم .  ببینید چه می شود ؟

ایدئولوژی در واقع تماما به راستی پای بند نیست . به حقیقت پای بند نیست .

مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

شما اگر بهترین حرف را هم تحویل آموزش و پرورش بدهید فقط آن بخش هایی را بر می دارد که با چارچوب ایدئولوژی اش سازگار است و بقیه را پشت در می گذارد .

در مورد سند تحول هم که آقای مهرمحمدی هم نقدی بر آن داشته است ، گفتند که ما فقط 40 درصد از آن را گرفتیم و 60 درصد آن را پشت در گذاشتیم .

حال شما تصور کنید معلمی را می برید مدرسه ، چگونه معلمی را به مدرسه می برید؟ معلم ایدئولوژیک نه تمام توانمند. چه شاگردی در مدرسه خوب است ؟  شاگردی که به سرعت می تواند نمادهای ایدئولوژیک را پی بگیرد.

چه کتابی خوب است ؟ کتابی که  سر و ته آن را بزنی علایق ایدئولوژیک یک عده را ارضا می کند. غیر از این راهی وجود ندارد.

 چه مدیری شایسته است ؟ علایق ایدئولوژیک یک عده ای را ارضا بکند.

 چه وزیری مناسب است ؟ کسی که علایق ایدئولوژیک را ارضا کند.

حالا اینها فرق می کند. جاهایی ممکن است شاید از ایدئولوژیک خلاص نشود فرق نمی کند ممکن است به این ایدئولوژی الان غلبه داشته باشیم در کشور، جای دیگر لیبرالیسم باشد در کشور دیگری چیزهای دیگری باشد .

من اساسا نمی خواهم بگویم که این خوب است یا بد است ؛ مهم این است که ما می خواهیم فهم کنیم و بعد ببینیم چه مقدار از  کج کارکردهایی که الان داریم ناشی از ایدئولوژی است.

 پول که من در آنجا گفته بودم ایدئولوژی به آسانی از پول استفاده می کند تا بگوید تو خوبی تو بدی. یک کتاب نوشته می شود هیچ ارزشی ندارد ، بیست هزار تا چاپ می شود ، زوری به ادارات می دهند و یک نگون بخت دیگری می نویسد در به در می شود و ممکن است ناشر پیدا نکند  و خودش باید پول بدهد تا  کتابش را چاپ کند آن موقع چه اتفاقی می افتد ؟

 خیلی از تنوع ها ، توانایی ها و  فرصت ها از دست می روند ، فقط یک دسته فرصت باقی می مانند مدرسه دیگر جایی برای تعدد توانایی ها و فرصت ها نیست ، فقط گروه خاصی در آن می توانند نشو و نمو کنند بقیه آن پشت ایستاده اند.

معلم توانمند نمی تواند نشو و نما کند، دانش آموز توانمند نمی تواند، والدینی که جور دیگری می خواهند بچه هایشان را تربیت کنند نمی توانند جایی برای این که بتوانند بچه هایشان را تربیت کنند ندارند .

هیچ جایی در این مملکت برای خواست والدین برای تربیت متفاوت به رسمیت شناخته نمی شود.

آن جایی هم که آموزش و پرورش  مجوز می دهد هر روز آدم می فرستد که مدرسه را چک بکند. اگر این گونه است می شود اعلام کرد که مدرسه در حال احتضار است یعنی با وضعیت نشو و نمای ایدئولوژی مدرسه در حال احتضار است و بالاخره لاشه اش خوب است چون با لاشه مدرسه می شود خیلی پز داد می شود خیلی چیزها گفت و خیلی آمار داد و یک عالمه می شود با آن کار کرد ولی آن کارکرد جدی و اساسی و انسانی اش که پرورش انسان آزاده است به نظر من بیرون نخواهد آمد.

پیاده سازی و ویرایش : زهرا قاسم پور دیزجی


مفهوم آموزش و پرورش ایدئولوژیک و مرگ مدرسه

منتشرشده در گفت و شنود

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور