
روز دوم گردهمایی مشترک شورای معاونان و مدیران کل آموزش و پرورش استانهای کشور در اردوگاه شهيد باهنر تهران برگزار شد و مطابق روال هميشه اين گردهماییها، وزير آموزش و پرورش آخرين سخنران گردهمايي است تا جمعبندی نهايي، بيان انتظارات، خواستهها و دستورها را به اعضاي شوراي معاونان و مديران كل داشته باشد و تا گردهمايي بعدي اين صحبتهای وزير و به قول ستادیها؛ مقام عالي وزارت؛ بهعنوان يكي از محورهاي فعالیتها در ستاد و استان موردتوجه قرار گيرد.
در سخنراني پاياني اين گردهمايي حاجي ميرزايي جمله اي گفت كه اميدوارم تحليلم از نشستن دو روزه حاجي ميرزايي در اين گردهمايي و درك او از اين موقعيت درست باشد.
در طول اين دو روز اعضاي شوراي معاونين به تشريح، تبیین برنامهها و يا ارائه دستاوردها به مديران كل میپردازند و خواه ناخواه وزير هم مستمع همه اين سخنرانیها میشود و پس از شنيدن دو روزه اين سخنرانیها حاجي ميرزايي در یکی از بخشهای سخنراني پایانیاش گفت: " اقدام برابر نتیجه نیست؛ برای پیشرفت بر روی نتایج فعالیتها حساس شوید و مجموعهای که روی نتایج خودش حساس باشد نمیتواند پیشرفت کند لذا باید بر روی فرایند و نتایج تأکید شود" .
فكر میکنم حاجي ميرزايي بعد از شنيدن این همه برنامهها و اقدامات خوب با خودش گفت؛ پس چرا این همه صداي اعتراض از آموزش و پرورش بلند است؟ يكي میگوید بودجه نداريم، آن یکی از كمبود نيروي انساني حرف میزند، کمبود منابع کیفیت بخشی و خانوادهها از كمبود كلاس، مدرسه خوب، معلم، كتاب درسي و ... مینالند و با وجود این برنامههای متنوع در حوزههای مختلف و با عنوان دهن پركن، اما جامعه از کتابهای درسي و محتوي آموزشي مینالد، دانش آموزان بهشدت در معرض آسیبهای اجتماعي هستند، آمارهاي قبولي خوب نيست، مهارتآموزی كم است، معلمان در حال اعتراض هستند و اختلاف زیادی بین کیفیت مدارس دولتی وجود دارد و ...

با جمله اي كه گفته شد، تصورم اين است كه نامعادله آموزش و پرورش و تقریباً همه مديران كشور را حاجي ميرزايي بهخوبی بیان کرده است؛ هيچ اقدام و برنامه اي به معناي رسيدن به نتيجه نيست و ارائه برنامههایي با اهداف خوب بهمنزله رسيدن به نتايج خوب نيست؛ هرچند كه خود حاجي ميرزايي در اين چهل سال جزو مديران كشور بوده است اما اميدوارم خودش مصداق جمله خودش نباشد و يا مصداق مديراني نباشد كه برنامه هاي خوب ارائه مي كردند.
يكي از هنرهاي مديريت، نوشتن برنامه خوب است، برنامهای كه در نظریه ما را به اهدافمان برساند و قابليت اجرا داشته باشد، البته هر برنامهای می تواند قابليت اجرايي شدن داشته باشد اما مهم پاسخ به اين پرسش است كه براي اجراشدن برنامه چقدر بايد هزينه كرد و آيا سازمان از پس هزینه های برنامه برمیآید ؛ لذا برنامه خوب را بايد برنامهای دانست كه هم در تئوری ما را به اهدافمان نزديك كند و هم در عمل مانند آب از ميان سنگها رونده باشد، با كمترين هزينه مقاومتها را بشكند و آغوشها را براي انجام آن باز كند.
آنچه در عمل در اين سالها اتفاق افتاده نوشتن برنامههایی با اهداف خوب و عالي اما با هزينه اجرايي بالا بوده است كه سبب توقف برنامهها شده است و يكي از نمونههای آن آموزش و پرورش است برنامههایی كه هزينه مالي اجرايي سنگين دارند، با مقاومت در اجرا مواجه است، منافع ذینفعان مختلف برنامه را ندیده است لذا با همراهی آنان همراه نیست و قابليت اجرا به دليل عدم وجود توانمندیهای مختلف ندارد ؛ لذا بسياري از برنامههای مختلفي كه در آموزش و پروش علیرغم ظاهر زيبا و اهداف متعالي متوقف شدهاند را در اين زمره میتوان دانست.
به دليل دركي كه در اين موقعيت كوتاه كسب شد و به کارگیری جمله طلایی " اقدام برابر نتیجه نیست " ؛ اميدوارم حاجي ميرزايي: يك. اين مسئله را كه در ابتدا شروع به كارش توانست درك كند که بسیاری از برنامه های مطرح شده منجر به نتیجه نمی شوند، در ادامه وزارتش به همين طريق فكر و عمل كند و دوره اش به برنامه هایی با اسامی فریبنده و اهدافی متعالی اما از نظر سازمانی غیر قابل اجرا نشود.
دو. بها و فرصت بيشتري به منتقدان برنامههای آموزش و پرورش دهد، قبل از شروع هر برنامهای شنونده خوبي براي نقدها باشد و يا تيم بیطرف اما كارشناس براي ارزيابي برنامهها داشته باشد تا اهداف برنامه را با شرايط و هزینههای موردنیاز بسنجند و ببيند كه آيا برنامه امكان اجرا شدن دارد و توان مالي براي اجراي آن را داریم تا با اين ارزيابي ها تعداد برنامه هاي آموزش و پرورش را بکاهد و در نتيجه بروز خلاقيت را افزايش دهد.سه. از فضاهاي مديريتي و بهشدت طبقاتي ستاد و ادارات آموزش و پرورش و آكواريومي كه توسط مديران، از او، برنامه هایش و آموزش و پرورش ساخته میشود، فاصله بگيرد و با واقعيت هاي آموزش و پرورش از نزدیک و در مدارس و بین معلمان، دانش آموزان و خانواده ها بیشتر آشنا شود و از رنج هایی که هر سه این ذنفعان برای برداشتن پرده جهل و افزایش آگاهی در کشورمان می کشند، بیشتر و بیشتر آشنا شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


دلیل ورود من به ماجرای اخیر دانشگاه فرهنگیان ، هتاکی سیستماتیک رییس دانشگاه و عواملش به یک معلم (خانم گلین مقدم ) ، به بهانه انتقاد سیاسی و چند سطری ایشان از تشیع صفوی و قشریون بود.
به گمان من این هتاکی با هدف ایجاد رعب و وحشت و و ایجاد نوعی انقلاب اداری و پاکسازی و اخراج افراد مستقل یا اصلاح طلب از این مجموعه صورت گرفت و البته تا حدودی ناکام ماند.
به نظرم در این قضیه ، افراد دیگری جریان سازی کردند و خنیفر بازی خورد و پُژ علمی و آکادمیک خودش را خراب کرد. خنیفر هر چند به لحاظ تاکتیکی و منفعتی با این جریان همسو است اما آنها خنیفر را قابل اعتماد نمی دانند.
استوری خانم گلین مقدم در اینستاگرام بهانه ای بود برای جوسازی و کشاندن پای نهادهای امنیتی به دانشگاه فرهنگیان و انجام نوعی انقلاب اداری. پشت این جریان همان جریانی قرار دارد که از تماس دانشجویان تربیت معلم با بدنه دانشجویی کشور در هراس اند و در فکر احیای محیط های ایزوله و پادگانی دهه 60 در پردیس های دانشگاه فرهنگیان هستند.

حمله به مدیریت مهرمحمدی اسم رمز عملیات است و گرنه همه می دانند که در دوره مهرمحمدی تحولی روی نداد و مواضع کلیدی دانشگاه در اختیار همین جریان بود و مهر محمدی هم با آنها مماشات می کرد.
سرنخ این جریان دست موعودگرایان( مهدویون ) منشعب از جریان "احمدی نژاد و مشایی" و هدف تسخیر کامل نهاد آموزش و پرورش است.
آقای سحرخیز در یادداشت قبلی خود از دو مرکز استراتژیک سازمان پژوهش و دانشگاه فرهنگیان به عنوان "تیول" یاد کرد که قرار است از دست عده ای خارج شود.
برداشت من این است که بر اساس تحلیل جبهه پایداری ، قرار گرفتن علی ذوعلم در راس پژوهشگاه و خنیفر در راس دانشگاه فرهنگیان ، این تیول را به اصولگرایان تندرو بر می گرداند. البته از نظر آنها ذوعلم و خنیفر همسنگ نیستند. ذوعلم قابل اعتماد و خنیفر مشکوک است.
تاسیس دانشگاه پیامبر اعظم (ع) در دوره فرشیدی و پرورش ایده دانشگاه فرهنگیان در دوره علی احمدی و تصویب اساسنامه این دانشگاه در دوره حاجی بابایی واکنشی بود در برابر بیداری معلمان و فاصله گرفتن آنها از حکومت و جذب معلمان جدید از دانشگاه های کشور که به ویروس آزادی آلوده بودند. این جریان با ایجاد پردیس هایی که دانشجویان از نظر عقیدتی همواره در ترس و لرز به سر برند و نگران این باشند که بعد از چهار سال تحصیل در گزینش مردود و به سربازی اعزام شوند، در صدد تربیت معلمانی مرعوب و دنباله رو و وابسته به حکومت است.

تصور من این است که این جریان اگر در آینده دست بالا را پیدا کند نه تنها شرایط پادگانی مراکز و خوابگاه های تربیت معلم دهه 60 را دوباره زنده می کند بلکه اعضای هیات علمی غیر همسو را هم خانه نشین و افراد مستقل را از سیستم اداری حذف می کند. دانشگاه فرهنگیان از بدو تاسیس تا کنون از نظر فضای آموزشی ، امکانات آموزشی، کیفیت هیات علمی، کیفیت مدیریت ، آزادی و حقوق دانشجو ، امکانات رفاهی و.... شباهتی به دانشگاه حتی با استانداردهای داخل کشور ندارد و پردیس های آن اغلب شبیه یک دبیرستان با همان کنترل ها و سختگیری ها و حتی بیشتر و مدرسان آن هم در حد دبیران دبیرستان هستند.
دانشکاه فرهنگیان نوعی فیلتر برای جلوگیری از ورود افکار آزادی خواهانه و اصلاحی به آموزش و پرورش است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مقدمه
سال تحصیلی دیگری در حال آغاز است و فرهنگیان همچنان سوار بر مَرکب وعده و وعید ، سردرگم و مستأصل و نومید ، با دلسردی وصف ناپذیر منتظر شروعی دیگر اما خیلی شبیه به سنوات قبل هستند. هر آغازی به انرژی و پتانسیل بیشتر و تازه و چندوجهی نیاز دارد تا افراد بتوانند به تکرار مکرّات نیفتند و یا قادر باشند نگاهی نو به مسایل و جوانب شغلی خود داشته باشند. مهر ماه این سالها دیگر کمتر رنگ و بویی از شور و نشاط دارد چون مشکلات و معضلات وزارتخانه بسیار بیشتر و عمیق تر از نگاه سطحی و گذرای عده ای مسئول و غیرمسئول است.
افزایش شدت فقر و بازگشت به مدارس دولتی !
در خبرگزاری تسنیم مطلبی با این عنوان درج شده است :
" در حالی که هم اکنون در شهر تهران کوله پشتی ۷۰۰ هزار تومانی و مدادرنگی ۲۰۰ هزار تومانی به فروش می رسد در مناطق محروم کشور پرداخت ۱۶ هزار تومان بابت هزینه کتابهای کلاس اول دبستان برای خانواده دانشآموزان معضل است ! "
که برای همین علت و بسیار دلایل دیگر کودکان جذب آموزش نمی شوند و یا بعد جذب در مدتی کوتاه ، ترک تحصیل می کنند . این واقعیت تلخ جامعه ای است که در اوج تضاد طبقاتی در تمامی ابعاد اعم از آموزش و فرهنگ و اقتصاد ، مردمان آن ناباورانه به فاصله های دور از هم می نگرند. دارایان در ریل افزونی و توانمندی و نداران در ریل ناتوانی و نقصان .
اما هر واقعه ای تلخ ، گاهی اثرات ناخواسته مثبتی هم برجا می گذارد و نتیجۀ چنین شکافی ، افزایش گرایش مردم به مدارس دولتی است ! در حالی که ریاست جمهور سعی بر حذف مدارس دولتی دارند ، شواهد موجود در سطح جامعه و برخی از سایت ها ، بیانگر گرایش طبقات متوسط و متوسط رو به پایین به مدارس دولتی است. هر چند که بیم آن می رود برای جلوگیری از این عقب گرد ، هزینه و یا شهریه مدارس دولتی نیز افزوده شود، اما باید بسیار دقیق بود که این حرکت باعث کاهش کیفیت شدید آموزشی نگردد.
آموزش و پرورش ایران همچون کشتی سوراخ شده است که وقتی کف دست یا پای خود را روی یکی از آنها می گذاری تا آب وارد کشتی نشود که مبادا غرق شوید ، از سوراخ های دیگر آب وارد کشتی می شود و شما فقط وقتی شانس زنده ماندن خواهید داشت که شنا کردن بلد باشید البته اگر کوسه و نهنگی در اعماق آب به سوی شما در حرکت نباشد. آری سوراخ های کشتی آموزش و پرورش ، تهدید جدّی برای تداوم حیات آن است چون بیشمارند.
معجزه وزیر
میرزایی وزیر آموزش و پرورش گفت : " مقداری کسری در مورد نیروی انسانی وجود داشت که خوشبختانه با تمهیدات و توافقی که با ادارات کل استانها به عمل آمده ، مشکل کمبود نیروی انسانی تا ابتدای مهر ماه حل میشود." (1)
راستی یا معجزه گر هستید و یا بسیار خوش بین. مگر کسری بودجه است که در عرض یک هفته مشکل حل شود ؟ هر چند که حل این مهم نیز برای وزرات آموزش و پرورش محال است ، اما شما چگونه و با چه شگردهایی کمبود معلم در دوره های مختلف آموزشی را تأمین خواهید نمود؟
آن هم تا مهر ماه یعنی کمتر از یک هفته ؟ ظاهرا کودتایی فرهنگی بی سرو صدا علیه من معلم ، صرفا با نام تأمین نیرو به هر بهایی در راه است.
چند مصداق عینی از کمبود شدید معلم به روایت معاونان
اخبار کمبود نیروی انسانی و یا معلم در آموزش و پرورش متفاوت ، متناقض و غیرشفاف است . اما به چند مورد اشاره می نمایم:
رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی گفت: حدود ۴۴ هزار و ۶۰۰ نفر بازنشسته داریم که امسال از سیستم خارج می شوند . ۶ هزار و ۶۰۰ نفر معلمی داریم که به دلیل افزایش جمعیت دانش آموزی مورد نیاز است جمع این ها بیشتر از ۵۰ هزار نفر کمبود معلم میشود.(2)
( 103 هزار کمبود معلم در این دوره وجود دارد )

" سونامی بازنشستگی و کمبود معلم در آموزش و پرورش چند سالی است که در صدر اخبار این وزارتخانه قرار دارد. البته مسئولان آموزشی برای این موضوع راهکارهای بسیاری را در نظر گرفتهاند، آنها درباره ردیف استخدام رسمی از طریق سازمان برنامه و بودجه، دانشگاه فرهنگیان یا به شکل آزمون آزاد صحبتهایی را انجام دادهاند و در سوی دیگر معاونان وزیر آموزش و پرورش برای خروج از بحران کمبود معلم خبرهایی از خرید خدمات آموزشی و یا افزایش سن بازنشستگی تا 35 سال دادهاند. به گزارش ایسنا ، علی الهیار ترکمن با اشاره به ماده ۱۰۳ قانون مدیریت خدمات کشوری ، تأکید میکند: " روال بازنشستگی فرهنگیان مطابق سنوات قبل است و در صورت تمایل اشخاص و نیاز دستگاه با رعایت شرایط سنی ، همکاران میتوانند تا ۳۵ سال ادامه خدمت دهند. همچنین ساماندهی نیروی انسانی برای مهرماه ۹۸ شروع شده است ، شمار فارغالتحصیلانی که به ما میپیوندند ، حقالتدریسها ، رسمی و پیمانیها، سربازمعلمها و خرید خدماتیها نیز مشخص است و بر اساس سازوکارها به تفکیک هر استان جلساتی برگزار و موارد را مطرح میکنیم که با بررسیهای انجام شده برای مهرماه ۹۸، 18 هزار ورودی دانشجو معلم و سه هزار و 500 سرباز معلم خواهیم داشت." ( 3)
"چهاربند در خصوص وضعیت کمبود نیرو گفت : 35 سال است که در آموزش و پرورش با شاخصهای نیاز توافق نکردهایم و این دولت و آن دولت ندارد. مشکل ما در آموزش و پرورش این است که مسائل را با عینک سیاسی میبینیم و باید فارغ از گرایشهای حزبی و سیاسی به نیازهای این دستگاه توجه داشت. برخی دوستان سفارش میکنند برخی از این آمارها را نگویید اما چرا نباید بگوییم باید واقعیتهای آموزش و پرورش را شفاف بگوییم اگر قرار است 370 هزار نفر تا سال 1400 بازنشسته شوند اقتضائات تأمین آن بر عهده ما نیست و این افراد به حجم بار صندوق بازنشستگی اضافه میشوند از سوی دیگر استخدام نیروی جدید بار مالی را به همراه خواهد داشت.
چهاربند افزود: چگونه می شود با تعدیل شاخصها و نیازها انتظار کیفیت را داشت و این زنگ خطر است و دیگر نمیپذیریم که بحران کیفیت را به ما هشدار دهند و آستانه تحمل را طی کردهایم و هیچ دستگاهی نمیتواند 194 هزار نفر کمبود نیرو را از داخل خود تأمین کند. اگر قرار است الکترونیکی کردن خدمات بدنه دولت را کاهش دهد این مسئله در آموزش و پرورش نمیتواند اتفاق بیفتد و آموزش الکترونیک نمیتواند جای آموزش معلم را بگیرد. (4)
وقتی کمبود معلم در آموزش و پرورش هست این موضوع به طور مستقیم و غیرمستقیم به من معلمی که کلاس درس می روم نیز مربوط است. معلم این سرزمین دهه هاست که با وعده سرخرمن ، سرپا و دلبسته به امید واهی ، عمر سپری می سازد. ماه دیگر ، مهری دیگر ، سال جدید، این ماه ، این هفته ، آخر شهریور ، اول مهر ماه و...... این ها برچسب هایی از رؤیای وزرای دیروز و امروز است. این وزرا تصور می کنند که تنها درد و مصیبت معلمان زیر فقر قرار گرفتن آنهاست لذا این واقعیت را مستمسک گفته ها و وعده های خویش می سازند. بله، من معلم در قعر خط فقر به طور معجزه آسا اما با فلاکتی وصف ناپذیر پایان امروزم را به آغاز فردا پیوند می دهم. اما طرح ها و قوانین تحمیلی به من معلم از قد و اندازۀ شرح وظایف شغلی ام بسیار بالاتر رفته است. حل کمبود معلم توسط وزیر پس از 11 روز از آغاز وزارت و اتحاد ایشان با مدیران کل سراسر کشور ، یعنی تحمیل طرح معلم تمام وقت ، استخدام اشخاصی که سلسه مراتب معلم متخصص را طی نکرده اند و افزایش سن بازنشستگی تا 35 سال خدمت. من معلم موظف به تدریس بیش از 24 ساعت نیستم حال به طور اختیاری یا اجباری . مشکلات این وزارتخانه آنقدر زیاد و جذابیت آن کم است که مدت خدمت یک معلم به ده سال نرسیده ، شروع به شمارش معکوس و انتظار پایان مدت خدمت می رسد و شما قصد دارید به این شکنجه 5 سال دیگر بیفزایید بدون هیچ نوع تغییر خوشایند برای معلمان . هر چند که استاندارد جهانی سن اشتغال مابین 14 تا 64 سالگی است ، اما آیا برای من معلم دیگر استانداردهای لازم برای تداوم شغل صِدق می کند؟ همچون رضایت شغلی ، داشتن قدرت پس انداز، همسنگی درآمدم با وکلا و پزشکان ، برخورداری از رفاه اجتماعی ، تأمین و برخورداری از امکانات بهداشتی و سلامتی ، تضمین آیندۀ فرزندانم و....
باید قبول کرد که نمی توان کمبود نیرو را از داخل وزارتخانه تأمین نمود. نیروی جدید باید از بیرون و به غیر از شاغلین موجود به آموزش و پرورش وارد شود. راهکار اصلی برای این مهم فارغ التحصیلان دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه های سراسری است . اگر قرار بود نیروهای فعلی اعم از سربازمعلم ها و حق التدریس ها و آموزش دهندگان نهضت سواد آموزی و..... این کمبود را جبران کنند تاکنون می بایست اجرایی می شد. پس اما و اگرها وقتی چنین اجازه ای را نمی دهند شما چگونه یک دفعه همه چیز را کون فیکون می نمایید و در عرض یک هفته باقیمانده به مهر ، کسری نیرو را جبران می سازید.؟ ذات و ماهیت یک چیز یا خوب است یا بد ، نمی توان عیار آن را به نسبت آرا و نظرات وزرا ، تغییر داد. اگر مثلا نیروهای حق التدریس و نهضت برای آموزش و پرورش مقبولیت دارد ، یک بار برای همیشه بعد 4- 5 سال هر یک از آنها را استخدام نمایید و به تأمین نیرو از این دو کانال و یا کانال های دیگر ، صورت قانونی بدهید تا همه را از بلاتکلیفی برهانید و یا همچنان به دادن شعار قداست کلاس و مدرسه و مهارت و تخصص معلم ادامه دهید. در هر حال موجه و غیرموجه ، آموزش و پرورش را از این بلاتکلیفی بدون راهکار رهایی دهید و با افزایش مدت خدمت معلمان و یا تثبیت طرح معلم تمام وقت به صورت اجباری ، نارضایتی شغلی را تعمیق نبخشید.
قداست قانون به عدالت و قدرت تعمیم آن بستگی دارد ، قانون وقتی چنین توانی ندارد بر طبق نظر شخص وزیر یا اجرا می شود و یا کنار گذاشته می شود. یک بار برای همیشه کانال های مجاز تربیت و جذب و استخدام نیروی انسانی در آموزش و پرورش را تعریفی قانونی نمایید تا از اِعمال سلایق فردی و مقطعی در امان بماند. هر حرکت سلیقه ای آسیب جدّی و عمیق بر پیکر آموزش و پرورش و بر تمامی اجزای آن وارد می سازد. عدم تعادل نظام آموزشی از مجموع حرکت های ناصحیح نتیجه می شود و اثرات سوء آن در کل جامعه نمایان می گردد. قربانی ساختن یک بخش برای حل ظاهری بخش دیگر یعنی ماندگاری و رسوب مشکلات حل نشده. زمان برگزاری آزمون استخدامی اوایل خرداد ماه است که با مشخص شدن نتایج تا آخر آن بتوان طی سه ماه تابستان به طور فشرده دوره های آموزشی لازم را برای معلمان جذب شده برگزار کرد. یک آمادگی اولیه برای شروع سالتحصیلی و مابقی دوره ها در ادامه ارائه گردد. این که یک فرد فقط با شرکت در یک آزمون ورودی بتواند معلم شود به قابلیت های فردی و میزان علاقه و استعداد او بستگی دارد و تضمینی برای این ریسک بجز تفاوت های فردی ممتاز ، وجود ندارد.
جناب وزیر ،
راه حل شما برای رفع کسری نیروی انسانی از حیث کمی و کیفی تا چه میزان به ساختار بیمار و نحیف آموزش و پرورش آسیب خواهد رساند؟ ترکیب و تداخل مشکلات به منزلۀ حل آنها نیست ، برعکس این امر موجب پیچیدگی و غامض شدن موارد است . فراموش نکنیم که معلم لیدر آموزشی - پرورشی کودکان و نوجوانان در کلاس درس و مدرسه هست ، شما از لحاظ سلسله مراتب ، مافوق من معلم هستید اما قدرمسلم می بایست قوانینی برتر از شما هم وجود داشته باشد که بتواند با حدود و ثغور خود از من معلم در داخل قلمرو سرزمینی حمایت کند و حافظ منافع شغلی و حرفه ایم باشد و به تعبیری دیگر منافع من در این جامعه چیست و نگهبان آن کیست ؟
1) پورتال آموزش و پرورش . کد خبر : 917637 . 20 شهریور 1398.
2) خبرگزاری میزان . کد خبر : ۵۲۲۲۹۰ . 17 خرداد 1398.
3) کمبود 103 هزار معلم در دوره ابتدایی اول خرداد 1398 . شناسه خبر: 473045 . گزارش ایران.
4) https://tn.ai/1711436. خبرگزاری تسنیم .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
شنبه 23 شهریور مراسم تکریم و معارفه محسن حاجی میرزایی وزیر آموزش و پرورش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با حضور معاون اول رئیس جمهور ، وزیر آموزش و پرورش ، برخی از وزرای سابق آموزش و پرورش ، مدیران کل آموزش و پرورش استان ها ، اعضای ستادی و شورای معاونین وزارت آموزش و پرورش و خبرنگاران و اصحاب رسانه برگزار گردید .
از وزرای سابق آموزش و پرورش علی اصغر فانی ، سیدکاظم اکرمی ، سیدمحمد بطحایی ، علیرضا علی احمدی و محمود فرشیدی در نشست حضور داشتند . سیدجواد حسینی سرپرست سابق وزارت آموزش و پرورش نیز حضور داشت اما خبری از دانش آشتیانی نبود .
ابتدا سیدمحمد بطحایی به عنوان نخستین سخنران به بیان عملکرد 22 ماهه وزارت خویش پرداخته و از آن دفاع کرد اما اشاره ای به دلیل و یا دلایل استعفای مبهم و پرسش برانگیز خویش نکرد .
بطحایی ضمن اشاره به این که در مدت وزارت وی فعالیت های پرورشی خیلی خوب و رو به جلو بوده است تصریح کرد که بیش از 80 درصد وعده هایش یا به سرانجام رسیده و یا در حال انجام است .
وزیر پیشین آموزش و پرورش تاکید کرد که آموزش و پرورش و اداره آن از عهده یک ، 10 نفر ، 100 نفر و... برنمی آید .
زمانی که بطحایی به روی سن آمد با استقبال گرم و روبوسی مجری مراسم رو به رو شد و زمانی که سخنرانی بطحایی که اکثرا محتوای تکراری و کلیشه ای داشت به پایان رسید باز هم با استقبال گرم مجری مراسم مواجه شد اما پس از پایان سخنرانی حسینی سرپرست سابق وزارت آموزش و پرورش مجری آفتابی نشد .
مجری مراسم در حین صحبت به حضور افراد و اشخاص حقیقی و حقوقی اشاره کرد جز خبرنگاران و رسانه ها .
حسینی حدود 10 دقیقه به ایراد سخن و دیدگاه های خویش پرداخت .
زمانی که حسینی سخنرانی اش را به پایان رساند از محمود فرشیدی که در ابتدا نام او را نبرده بود عذرخواهی کرد .
« محسن حاجی میرزایی » در نشست دیروز و در پایان سخنان خویش گفت :
" ما باید واقع بین باشیم . واقع بینی در این شرایط به این معناست که ما ابتدا مسائل آزاردهنده ای که روی زمین مانده و ما را از اهداف مان دور می کند این ها را بهبود ببخشیم تا زمینه دوراندیشی و فرصت و مجال برای اندیشیدن و گام های بلندتر برای رسیده به هدف فراهم شود .
وضعیت اعتبارات ، نیروی انسانی آموزش و پرورش نیازمند توجه صحیح و عاجل است . برای سال های طولانی به دلیل این که اعتبارات آموزش و پرورش علی رغم آن که بیش از 100 درصد اختصاص پیدا کرده چون اشکال ساختاری در پیش بینی بودجه هست ، دچار مساله و مشکل است . ما باید عاجل حل کنیم و برای درازمدت تلاش کنیم و فعالیت کنیم برای مطالبات معوق و کارهایی که باید انجام شود ؛ بنابراین ما تلاش خواهیم کرد بودجه سال 99 کاستی های کم تری داشته باشد و ما با پدیده ی انباشت مطالبات و انتقال آن به سال های بعد مواجه نشویم .
من فکر می کنم وقتی یک معلم حقوقش را با تاخیر دریافت کند درست است که معیشت او آسیب می بیند اما بیش از معیشت او " حکمرانی " ما آسیب می بیند .
نظام مدیریت ما ، اقتدار ما ، صلابت ما آسیب می بیند و برای آن که اقتدار نظام را تثیبت کنیم و تقویت کنیم برای حل این مشکلات باید تلاش کنیم .
اقتصاد آموزش و پرورش بسیار مهم است . من از برادر عزیز و ارجمندم جناب آقای دکتر طیب نیای عزیز که سرافراز کردند و حضور دارند در این مراسم سپاسگزاری می کنم و امیدوارم که تحت هدایت و راهنمایی های ایشان بتوانیم " اقتصاد آموزش و پرورش " را سامان دهیم .
پای اقتصاددان ها به آموزش و پرورش باز بشود و از زوایه پایدار کردن منابع و بهره مندی از دارایی های انبوه آموزش و پرورش برای حل مسائل و مشکلات استفاده کنیم . "
طولانی شدن مدت مراسم باعث گردید تا برخی از حاضران سالن را ترک کنند .
برخی از مدیران ستادی نیز مانند شاپور محمد زاده که هم زمان دو پست سرپرست مرکز امور هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی و نیز ریاست سازمان سوادآموزی را بر عهده دارد در حین سخنرانی وزیر آموزش و پرورش در حالت خواب و بیداری به سر می برد .
با این حال محسن حاجی میرزایی و علی رغم مشاهده جو سالن به سخنرانی خویش ادامه داد .
3 ردیف از صندلی های جلو به مدیران کل ستادی و شورای معاونین و مقامات اختصاص داده شده بود اما خبری از اختصاص جایگاه برای خبرنگاران نبود .
« صدای معلم » در این قسمت مشروح سخنان اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور را منتشر می کند .

جامعه ی معلمان،تنها به خاطر تعداد زیادشان نیست که دیده می شوند؛ آنها میلیون ها مخاطب وابسته به خود دارند و نیز اولیا آنها کم و بیش با آنها ارتباط دارند و به این ترتیب با بخش عظیمی از جمعیت کشور درگیر هستند . اما این جماعت برخوردار از یک صبغه و سابقه فکری و فرهنگی ، معمولا از یک تبعیض و نابرابری در دستمزدهایشان با سایرکارمندان دولت رنج می برند. همین ویژگی یعنی جیب خالی و دل پر به علاوه وظایف، اهداف و روش های تدریس از جمله مشترکاتی است که حاصل جمع آنها، معلمان را وادار می سازد که در این وانفسا با همدیگر تعامل جدی داشته باشند. تعاملی که قبل از آنکه صنفی و سیاسی باشد، در خلال فرآیند آموزش کاملا بدیهی و ضروری است. همنشینی هر روزه آنها در اتاق دفتر مدیر و شورای معلمان مدرسه، بهترین نشانه ی تعامل معمول آنهاست.محیط آموزشی در شمار مهمترین محیط هایی است که در آنها روابط انسانی حرف اول را می زند. در فضاهای آموزشی ، معلمان را توصیه به تعامل و روابط مطلوب با دانش آموزان و والدین آنها می کنند اما از رابطه و تعامل با همدیگر حرف زیادی به میان نمی آید ، گویی در نگاه نظام آموزشی،ضررش بیش از فایده اش است.
قاعده درست آن است که معلمان چنان بی دغدغه ،سرگرم کار کلاسی و مدرسه ای خویش باشند که نخواهند پا را از حیاط مدرسه بیرون بگذارند و دست به تدوین طومار بزنند و تحصن به پا دارند. اگر چه جامعه معلمان، قریب یک میلیون نفرند اما این چنین که پیداست از تعاملات مستقیم و عینی در بینشان خبری نیست.البته در زمینه های ورزشی و البته بیشتر برای جلوگیری از افزایش وزن و پیری زودرس، اندکی تعامل بین معلمانی هست که کم و بیش به سالن و باشگاه ورزشی محله می روند و اگرچه احتمالا تعامل بین معلمان مرد بیش از خانم معلمان است؛ اما به ندرت می توان در شهرهای مختلف، انجمنی علمی، هنری و آموزشی از فرهنگیان یافت که خودجوش و حتی توصیه ای در حال فعالیت باشد. حتی تعداد اعضای کانون صنفی در تهران و سایر شهرستان ها در مقایسه با جمعیت معلمان، به شدت نا امید کننده است. پیش ترها، مختصر تعامل آنها در بین شرکت های تعاونی و صف های توزیع کالای بن های غیرنقدی بود که آن هم از میان رفت.البته هنوز به لطف تحصن های قانونی و غیرقانونی نیز، ساعتی در حیاط ادارات با هم می نشینند.این همنشینی ها هم اغلب نه از سردل خوشی که بنا بر احساس ناخوشی بوده است .در این تعاملات، معمولا یکی که سر و زبان تیز و تندتری نسبت به بقیه دارد، به جای بقیه فکر می کند و حرف می زند.گویی اصلا تعاملی در میان نیست و هرچه هست به یمن فشاربی عدالتی و فرق انگاری فاحشی است که زندگی معلمان را در نوردیده است.

اضافه براین،گاهی هم معلمان بی آنکه بخواهند تعامل کنند، به تعاملی غیر هدفمند دعوت می شوند.در اصل گرد هم آوری می شوند، اما آن نام آن را گردهمایی می نهند.به موجب بخشنامه، برایشان گروه درسی و همایش تشکیل می دهند اما معلمان نمی توانند یا نمی خواهند نقش یک عضو گروه را خوب بازی کنند. همچنین ضمن خدمتی که به طور روزمره انجام می دهند، هر از گاهی در ظاهر آنها را آموزشی می دهند. در حالی که بیشتر آموزشی در کار نیست ؛ بلکه به ضرب امتیازی، این ساده های صبور را نوازشی می دهند و یا به نام همکاری، وجوهاتی را از جیب معلمان در جیب نهادها و ادارات دیگر می ریزند !
مدیران مدارس نیز در تشدید یا تضعیف تعامل معلمان نقش دارند. جمع معلمان هر مدرسه، یکی از معمولی ترین اجتماعات کارمندی است که فارغ از مزاحمت ارباب رجوع، با گفت و شنود و بگومگوهای ملایم و گاه تندی همراه است ؛ بنابراین یک مدیر پیش از آنکه از تنش های معمول جمع معلمان برآشفته شود، باید به هدایت و مدیریت آنها بپردازد.به طوری که معلمان واقعا به مدیر اعتماد و اطمینان داشته و احساس امنیت نمایند.همچنین، تشویق در جمع و توبیخ در خلوت همکاران، می تواند مهمترین شیوه کنترل این جمع ها و دعوت عملی آنها به آرامش بیشتر باشد.
بر آنچه گفته شد، بیفزائید حب و بغض های موجود در روابط انسانی معلمان را که البته مقداری از آن طبیعی است.در این حالت که معمولا میان معلمان یک رشته تحصیلی و یا معلمان یک تشکل دیده می شود،یا همدیگر را از حیث شخصیتی قبول ندارند و یا به فکر و روش همدیگر ایمان ندارند.سیاسی کاری و سیاست بازی های مرسوم نیز به این وضع دامن می زند.همچنان که دیده یا شنیده ایم، برخی همکاران برای پیگیری مطالبات صنفی معلمان، مجازات های مختلفی از قبیل، زندانی، تبعید و محرومیت های مختلف را متحمل شدند که بازتاب این اخبار، موجبات نگرانی بسیاری از معلمان دیگر را فراهم می کند و این احساسات ناخوشایند نیز در دورساختن معلمان از همدیگر بی تاثیر نبوده است.
امروزه توسعه فناوری های آموزشی به یمن پیشرفت های دیجیتالی، فرآیند آموزش را دگرگون نموده است.دیگر دانش آموزان ، نه چندان تشنه ی یادگیری درس مدرسه اند و نه زحمتی از بابت آن می کشند.معلمان گمشده در انبوهی از مشکلات ریز و درشت نیز،اندکی از پیله ی پروانگی خویش بیرون زده اند و شور معلمی را چونان قدیم را در سرنمی پرورند .شغل های دوم و سوم چنان امانشان را بریده است که فرصت ایجاد رابطه و تعامل با معلمان دیگر را ندارند و حتی معلمان پابست مطالعه و تحقیق را، دلخوش و بی غم می پندارند و به کمترین شعر و شعار در منقبت معلم ، می خندند.
بنا به توصیه منسوب به یکی از شاهان قاجار که؛ اگر دوست دارید ایرانی ارام و سر به زیر باشد، بکوشید او را گرسنه نگهدارید. واقعیت این است که غم نان نمی گذارد ، معلمان با هم تعامل سازنده ای داشته باشنند.از طرفی تمام وقت شدن برنامه کاری، فرصت همنشینی آنها را می گیرد و از سوی دیگر سعی در گرفتن اضافه کار و کلاس اضافی برای امرار معاش و برگشت قسط های عقب افتاده، آنها را به رقابتی حساست آمیز وا می دارد که در نهایت چه بسا به لجاجت و کدورت نیز منجر می شود. گویی اصلا تعاملی در میان نیست و هرچه هست به یمن فشاربی عدالتی و فرق انگاری فاحشی است که زندگی معلمان را در نوردیده است.
ضمنا هم چنان که گفته اند؛ آن که می ترسد، می ترساند. بنابراین، بسیاری از مسئولین در سطح شهرستان و استان، هم به واسطه هولی از به هم خوردن ثبات مدیریت خود و نظم ظاهری معلمان خویش دارند و هم به خاطر تسلط و اشراف نسبتا خوبی که بر احوال معلمان مناطقشان دارند و با بهره گیری از بازوهای اجرایی خویش نظیر حراست وارزشیابی، معلمان را زینهار می دهند که غیر از هوای درس، در هوای دیگری تفرج نکنند و به این منظور نیز با نگاهی عاقل اندر سفیه بین آنها می نشینند و مشفقانه و دلسوزانه نصیحت می کنند. تداوم این وضع، ناخودآگاه به امنیتی شدن و یا تصور امنیتی بودن آن می انجامد. به طوری که چون معلم از همکار خود واهمه دارد، در بحث و گفت و گوها شرکت نمی کند و در عوض روز را به لطیفه گفتن و خندیدن می گذراند.
می ماند وضعیت عالم مجازی که مدتی است نمایان شده است. در آنجا نیز وضع بهتر نیست. اگرچه همه گوشی به دست اند و کار با کامپیوتر را می دانند، اما با شک و تردید به استفاده از آن و ارتباط با سایر معلمان می نگرند. مثلا اگرچه روزگار وبلاگ نویسی گذشته است اما در آن زمان هم تعداد معلمان وبلاگ نویس ( نه وبلاگ دار ) پنجاه نفر بیشتر نبود .یا مثلا در فیس بوک، تعداد بزرگترین گروه معلمان از چهار هزار نفر بالاتر نرفت.یا در شبکه تلگرام و در بزرگترین گروه معلمان ، هنوز صد هزار نفرشان حضور ندارند.تازه، این همه اندازه گیری با این فرض خوش باورانه است که تمامی اعضای این گروه ها را معلم واقعی بپنداریم. حال بماند که تنها برخی از این اعضا فعالند و بیشترشان فقط عضو شده اند و رفته اند و از آخرین باری که خود را به روز کرده اند ماهها و هفته ها گذشته است. حاضرین نیز کمک چندانی به بهبود تعامل با همدیگر نخواهند کرد.
خیلی از همکاران با اینکه اینجا بدون نام و تصویر واقعی خود حاضر می شوند، با این حال بازهم از اظهار نظر پیرامون یک بحث اجتماعی خود را به تغافل می زنند. اوج فعالیت ها در حوزه فوروارد زدن و کپی کاری است.البته در این میان، معلمان تنها نیستند و اغلب مردم از هر قشر و گروهی، در چنبره فضای مجازی گرفتار شده اند. در حالی که ظرفیت و قدرت فضای مجازی می تواند بسیار تعیین کننده باشد، اما کسی به فکر استفاده بهینه از آن نیست.شاید برای همین بود که جناب اینشتین سالها پیش، امروز را پیش بینی کرد وگفت: «من از روزی می ترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد، چنین روزی جهان نسلی از احمقها خواهد داشت.» و... نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

علی اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش با تبریک سال جدید، اظهار داشت: سال 1395 را به دانشآموزان، اولیای دانشآموزان و فرهنگیان سراسر کشور تبریک عرض میکنم.
وی در ابتدا به دانشآموزان، نوجوانان و جوانان کشور گفت: صبحتهای بنده را به عنوان فردی که 46 سال معلم بوده و هنوز هم معلم است بپذیرید؛ قدر دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را بدانید؛ وقتی سن بالا میرود حافظه کوتاه مدت ضعیف میشود. ( این جا )
روزنامه آرمان به قلم سید محمد بطحایی نوشت : ( این جا ) « فانی کسی است که معلمان را از آمپاس خارج ساخته و نه در شعار بلکه در عمل بر کرامت و منزلت اقتصادی و اجتماعی آنان خواهد افزود».
فانی در آغازین روز معارفه در کنار نهاوندیان در جملاتی هرچند کوتاه، اما قول و قرارهایی شنیدنی داد؛ ازجمله آنکه قرار است در ساختار آموزش و پرورش، معاونتی پا به عرصه وجود بگذارد که رنسانسی در آموزش و پرورش ایجاد کند؛ معاونت اقتصادی تا هم بی سر و صدا جیب معلمان را پر پول کند و درد بی درمان بودجه را التیام بخشد.

دیروز کسانی که در مراسم تکریم و معارفه محسن حاجی میرزایی شرکت کردند لابد فراموش کرده اند که علی اصغر فانی در نخستین نشستی که با تشکل های فرهنگیان در زمان سرپرستی اش بر وزارت آموزش و پرورش داشت تاکید کرد که در وزارت آموزش و پرورش به دنبال ایجاد معاونت اقتصادی و تحولی بزرگ و شگرف در اقتصاد آموزش و پرورش و معیشت معلمان است .
فانی در این نشست که مدیر صدای معلم هم حضور داشت چنان با آب و تاب سخن می راند که کم تر کسی تصور می کرد پس از ماه ها پرسش گری و مطالبه گری نه از سوی آن تشکل های شرکت کننده در نشست بلکه از سوی همان رسانه ای که بعدا حضورش در نشست های بعدی تحمل نشد و حتی به نشست رسانه ای وزیر آموزش و پرورش راهش ندادند در پاسخ بگوید که ایجاد چارت جدید سازمانی با سیاست ها و دستور العمل سازمان مدیریت و برنامه ریزی در تضاد است و عملا این شعار انتخاباتی به ورطه فراموشی سپرده شد .
پرسش صدای معلم در آن زمان از فانی استخوان خرده کرده در آموزش و پرورش این بود که آیا ایشان قبل از رای اعتماد مجلس به ایشان از چنین موضوعی اطلاع نداشت و بعدا متوجه شده بود که این شعار با چابک سازی سازمانی در تعارض و تضاد است ؟
اقتصاد آموزش و پرورش هم تاکنون و شاید با وضعیتی نامساعدتر به حیات بیمار خویش ادامه داده است .
بخش بزرگی از این نا به سامانی در اقتصاد آموزش و پرورش تابعی از اقتصاد کلان جامعه و سیاست های سیاست گذاران و تصمیم گیران است که حداقل در حوزه آموزش و پرورش کم تر کسی نقدی بر آن وارد می کند و یا حتی جرات وارد شدن در آن و نقد سیاست های موجود را ندارد و به عبارت بهتر » " نگاه سیستمی ابتر است " .
بخشی از این به هم ریختگی و شلختگی هم معلول مدیریت های ناکارآمد، غیرعلمی و بدون نظارت است که باز هم غالبا از نگاه وزیر و تیم وی مغفول باقی می ماند .
« محسن حاجی میرزایی » در نشست دیروز و در پایان سخنان خویش گفت :
" ما باید واقع بین باشیم . واقع بینی در این شرایط به این معناست که ما ابتدا مسائل آزاردهنده ای که روی زمین مانده و ما را از اهداف مان دور می کند این ها را بهبود ببخشیم تا زمینه دوراندیشی و فرصت و مجال برای اندیشیدن و گام های بلندتر برای رسیده به هدف فراهم بوشد .
وضعیت اعتبارات ، نیروی انسانی آموزش و پرورش نیازمند توجه صحیح و عاجل است . برای سال های طولانی به دلیل این که اعتبارات آموزش و پرورش علی رغم آن که بیش از 100 درصد اختصاص پیدا کرده چون اشکال ساختاری در پیش بینی بودجه هست ، دچار مساله و مشکل است . ما باید عاجل حل کنیم و برای درازمدت تلاش کنیم و فعالیت کنیم برای مطالبات معوق و کارهایی که باید انجام شود ؛ بنابراین ما تلاش خواهیم کرد بودجه سال 99 کاستی های کم تری داشته باشد و ما با پدیده ی انباشت مطالبات و انتقال آن به سال های بعد مواجه نشویم .

من فکر می کنم وقتی یک معلم حقوقش را با تاخیر دریافت کند درست است که معیشت او آسیب می بیند اما بیش از معیشت او " حکمرانی " ما آسیب می بیند .
نظام مدیریت ما ، اقتدار ما ، صلابت ما آسیب می بیند و برای آن که اقتدار نظام را تثیبت کنیم و تقویت کنیم برای حل این مشکلات باید تلاش کنیم .
اقتصاد آموزش و پرورش بسیار مهم است . من از برادر عزیز و ارجمندم جناب آقای دکتر طیب نیای عزیز که سرافراز کردند و حضور دارند در این مراسم سپاسگزاری می کنم و امیدوارم که تحت هدایت و راهنمایی های ایشان بتوانیم " اقتصاد آموزش و پرورش " را سامان دهیم .
پای اقتصاد دان ها به آموزش و پرورش باز بشود و از زوایه پایدار کردن منابع و بهره مندی از دارایی های انبوه آموزش و پرورش برای حل مسائل و مشکلات استفاده کنیم . "
شاید بهتر باشد جهت یادآوری به وزیر آموزش و پرورش اعلام کنیم که هنوز مدیریت علمی در آموزش و پرورش شکل نگرفته است که بخواهد اقتصاد به عنوان یک شاه کلید اوضاع آن را بهبود ببخشد .
به نظر می رسد اگر ابتدا پای " متخصصان تعلیم و تربیت و مدیریت " به آموزش و پرورش باز شود به " واقعیت " نزدیک تر و عملیاتی تر باشد .
تاکنون وزرای پیشین آموزش و پرورش از جمله دانش آشتیانی ، بطحایی و سیدجواد حسینی به عنوان سرپرست وزارت آموزش و پرورش نشست هایی با متخصصان و اساتید علوم تربیتی داشته اند اما نتیجه مشخص و قابل اندازه گیری برای آموزش و پرورش و مدرسه نداشته است .
« صدای معلم " با توجه به تجارب پیشین و بر مبنای یافته های علمی به وزیر آموزش و پرورش پیشنهاد می کند تا " دفتر همکاری های آموزش و پرورش و دانشگاه " در این وزارتخانه تاسیس شود .
( البته این رسانه در گزارش دیگری عملکرد ستاد همکاری های حوزه علمیه و آموزش و پرورش را مورد نقد و ارزیابی کارشناسی قرار خواهد داد . )
همچنین پیشنهاد می گردد با توجه به عملکرد ضعیف معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش یکی از متخصصین عملگرا در حوزه اقتصاد آموزش و پرورش به این سمت برگزیده گردد .
بدون تردید نظارت علمی ، نافذ و مستمر در بهبود فرآیندهای مدیریتی و مدیریت اثربخش نقش مهمی ایفا خواهد کرد .
پایان گزارش/