صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

شعر معلمی و مدرسه عشق

ما عارف خویشیم و نمایشگر رازیم
در دام جهان بسته آن ناز و نیازیم

دل باخته مست ازل خادم مهریم
در عشوه معشوقه دل راز ببازیم

همراه علومیم و فُضیل خط راهیم
در گردنه عشق کرامات بسازیم

وابسته هجریم که در فکر وصالیم
قانون عمل در خط محراب نبازیم

با خلق بسازیم و زمان را بنگاریم
در پهنه این دشت به میزان بنازیم

از مدرسه عشق بگیریم علومی
با دید خدا رسته آن راه درازیم

از غیر بریدیم دل و در خط رازیم
همراه ولی مست ز جان سوی نمازیم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ در نشست رسانه ای که « حسین خنیفر » رئیس دانشگاه فرهنگیان با خبرنگاران برگزار کرد صدای معلم نامه ای را برای گفت و گوی اختصاصی تسلیم ایشان نمود .

در این گزارش آمده بود :"

در پایان این نشست ؛ صدای معلم نامه ی رسمی در مورد برگزاری نشست اختصاصی را تسلیم رئیس دانشگاه فرهنگیان کرد که همان جا برای پی گیری تحویل آقای رحیمی رئیس روابط عمومی گردید .

« صدای معلم » به خنیفر گفت که امیدوار است این نامه دعوت به سرنوشت نامه به آقای بطحایی در مورد برگزاری نشست اختصاصی دچار نشود که بیش از یک سال است بدون پاسخ مانده است .

با پی گیری روابط عمومی و در کم تر از 24 ساعت زمان برگزاری این گفت و گو قطعی گردید .

« صدای معلم » لازم می داند از سرعت عمل روابط عمومی و پاسخ گویی رئیس دانشگاه فرهنگیان به یک رسانه معلمی تشکر و قدردانی نماید .

بخش سوم این گفت و گو را می خوانیم.

منتشرشده در گفت و شنود

درخواست یک معلم یزدی از وزیر آموزش و پرورش  برای دیدار مردمی با فرهنگیان یزد

وزیر محترم آموزش و پرورش
با سلام


خبرهایی مبنی بر حضور حضرتعالی در استان یزد برای دومین مرتبه در چندین ماه گذشته منتشر شده است که این موجب خوشحالی و مسرت جمیع معلمان گردیده است .

در دفعه قبل هرچه تلاش کردیم جلسه ایی با فعالین معلمان داشته باشید ، نتیجه ای در برنداشت . حال که خبر حضور مجدد شما در استان منتشر شده است ، انتظار داریم  ملاقاتی با جمعی از فعالین شاغل فرهنگی داشته باشید.

بعد از طرح موضوع باز درخواست ما مورد قبول واقع نشده است .وقتی می بینیم تعداد انگشت شماری از بازنشستگان متنفذ و متمول به راحتی شما را ملاقات می کنند ، به عنوان یک فعال اعتدالی شرمنده همکارانی می شوم که شبانه روز برای ابقای دولت روحانی در انتخاب تلاش کرده اند و حال به راحتی به فراموشی سپرده شده اند و به آنها توجهی نمی شود.

اگر معلمان شاغل نتوانند وزیر خودشان را ملاقات کنند پس باید با چه کسی درد دل خود را بیان کنند؟

چرا به خواسته های به حق معلمان  که دیدار با شماست ترتیب اثری داده نمی شود؟

درخواست یک معلم یزدی از وزیر آموزش و پرورش  برای دیدار مردمی با فرهنگیان یزد

انتظار فرهنگیان استان یزد این است که دفتر حضرتعالی فرصتی را برای ملاقات با معلمان  هر چند اندک در نظر بگیرد وگرنه انتشار اخبار حضور شما در استان یزد هیچ نفعی جز حسرت ندیدن شما و ذهنیت منفی برای شاغلین در بر نخواهد داشت .

در پایان لازم به ذکر است جمیع بازنشستگان آموزش و پرورش در یزد گنجینه های تمام نشدنی این اداره هستند که اکثر بابت حقوق و مزایای خود حال و روز خوبی ندارند و ماه ها است حق التدریس خود را دریافت نکردند.

اگر امکانات و منابع و منافع آموزش و پرورش یزد برای همه ی این بزرگان به صورت مساوی در نظر گرفته می شد، معلمان شاغل همگی خوشحال و خرسند بودند و از آن استقبال می کردند.

حال که می بینند در سنوات گذشته، چند نفر بازنشسته خاص بر منافعی که متعلق به عموم معلمان است چنبره زدند و همه جلسات حضور فعال دارند، جز جلساتی که در آن حق و حقوق معلم  باید پرداخت شود ؛ این رفتارها باعث تبعیض و بی عدالتی و نارضایتی در بین عموم جامعه فرهنگی استان شده است.
باتشکر .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه تشکل ها /

علی رغم برگزاری نشست های مکرر تشکل های صنفی با مسئولان وزارت آموزش و پرورش و به ویژه وزیر که گزارش آن ها تاکنون در پرتال وزارت آموزش و پرورش منتشر شده است اما گزارش ها حاکی از عدم رضایت و نیز موفقیت در روند این گونه جلسات است .

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران متشکل از کانون های صنفی سراسر کشور در بیانیه ای در کانال اطلاع رسانی خود چنین می نویسد :

نیک می‌دانیم که اساسی ترین راه برون رفت از وضعیت موجود و قرارگرفتن در مسیر درست توسعه، توجه ویژه به آموزش و پرورش و ارتقای منزلت معلمان است.

سالها بی توجهی برنامه ریزان و مسئولان کشور نسبت به دانش‌آموزان و فرهنگیان و تضییع دامنه دار حقوق آنها در کنار سایر عوامل، زمینه ساز بروز وضعیت اسف‌بار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حال حاضر کشور شده است.

تورم و گرانی افسارگسیخته و نهادینه شده کنونی که مردم زیر بار فشار طاقت فرسای آن، کمر خم کرده‌اند، نمودی عینی و ملموس از وضعیت بحرانی و غیرقابل تحمل مزبور است.

انتقاد شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران از بودجه آموزش و پرورش و عملکرد وزیر

سالهاست که فرهنگیان متعهدانه و با بهره‌گیری از راهکار‌های قانونی تلاش نموده‌اند سیاست گذاران را متقاعد نمایند که به منظور تحقق توسعه پایدار و رشد همه جانبه کشور، آموزش و پرورش را در اولویت برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی کلان خود قرار دهند اما متاسفانه همواره پاسخ مسئولان به این درخواست هوشمندانه، برخوردهای قهری با منتقدان دلسوز فرهنگی و تحریف ماهیت مطالبه گری فرهنگیان در نزد افکار عمومی بوده است.

این شورا در ادامه می افزاید :

شایان ذکراست که پس از تحصن‌های مهر و آبان ۹۷ معلمان، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران علی رغم تجربه های تلخ گذشته، بار دیگر تلاش نمود تا از طریق مذاکره و هم اندیشی با مصادر قدرت برای رفع مشکلات موجود، شیوه ای تعاملی در پیش بگیرد تا مسئولان و برنامه‌ریزان بتوانند در فضایی آرام با ایجاد تغییرات لازم و ضروری در بودجه سال ۹۸ و اختصاص سهم منطقی به آموزش‌ و پرورش، قدم هایی اساسی برای رفع مشکلات موجود بردارند. اما در دیدار های اخیر نمایندگان تشکلهای صنفی فرهنگیان کشور که در اول اسفند ۹۷ با جمعی از نمایندگان مجلس از جمله اعضای کمیسیون تلفیق، مسئولانی از وزارت آموزش و پرورش و افرادی از نیروهای امنیتی در تهران صورت گرفت، کاملا مشخص گردید که آموزش و پرورش و فرهنگیان کماکان جزو اولویت‌های تصمیم سازان کشور نیست و روند بی توجهی عامدانه به مقوله آموزش و معیشت فرهنگیان همچنان ادامه دارد.

بنابر ادعای نمایندگان مجلس، متاسفانه وزیر آموزش و پرورش حتی در جلسه کمیسیون تلفیق، جهت دفاع از سهم بودجه وزارتخانه‌ تحت تصدی خود، حضور نیافته است.

انتقاد شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران از بودجه آموزش و پرورش و عملکرد وزیر

همچنین علی رغم هماهنگی‌های به عمل آمده، جناب وزیر و معاون پشتیبانی ایشان در جلسه برنامه‌ریزی شده با تشکل های صنفی در تاریخ مزبور حضور نیافتند تا نشان دهند در همچنان بر پاشنه پیشین می چرخد.

در پایان این شورا خواسته های خود را به شرح زیر اعلام کرده است :

۱-  آزادی  فعالان صنفی فرهنگی و بسته شدن همه پرونده ها در این زمینه.

۲- رفع تمام موانع قانونی برای فعالیت رسمی و آزاد تشکل های صنفی فرهنگیان در سراسر کشور.

۳- اختصاص سهم  کافی و وافی در بودجه سال ۹۸ به آموزش و پرورش تا سرحد رفع مشکلات عدیده مدارس، ترمیم اساسی حقوق فرهنگیان و پرداخت تمام معوقات آنها اعم از مطالبات معلمان خرید خدمت، حق التدریسی و ...

۴-  همسان سازی حقوق بازنشستگان فرهنگی با شاغلان و ارتقای آن به بالاتر ازحد خط فقر.

۵- لغو قرارداد با بیمه ناکارآمد تکمیلی فعلی و جایگزینی آن با بیمه ای کارآ و پاسخگو برای فرهنگیان شاغل و بازنشسته. 

۶ - توقف سیاست‌ پولی سازی مدارس و اجرای اصل ۳۰ قانون اساسی.

پایان پیام/

خشونت در مدارس دخترانه

مسایل اجتماعی و واقعیت موجود در آن با دخالت رفتارهای بشر ، پیچیده و بحرانی می گردد. افراد وقتی عادت به پنهان ساختن صورت مسایل و اهتمام به عدم حل خردمندانۀ آنها می یابند ، این وضعیت شدید هم می گردد. اصولا مسئولان در اثر نابخردی و یا ناتوانی چنین عمل می کنند و از سرایت آن به عنوان درون مایۀ فرهنگی به آحاد مردم غافلند. ما یاد گرفته ایم که خطاها و لرزش ها و ناتوانی های خود را بر روی دوش دیگری بگذاریم . ما بدین طریق تصور می کنیم که راه حل مناسبی پیدا کرده ایم و یا از شرّ فشار و عذاب مشکلات رهایی یافته ایم ، اما صورت هیچ مسئله ای تا به پاسخ مناسب منتهی نشود ، پاک نمی گردد. ما طی چهل سال به درد انباشت مسایل حل نشدۀ کنار گذاشته شده مبتلا هستیم . ما در چنین وضعیتی فقط حال را دیدیم و از فردا و عواقب آن بر فردایی ها غافل گشتیم. نباید فراموش کنیم که هر رفتار امروز ما کِشته ای است که فردا درو خواهد شد.

خشونت در مدارس ، چه از سوی کادر آن و یا دانش آموزان ، نتیجۀ انباشت 23 سالۀ غفلت ها و بی اعتنایی های ماست . خشونت یک هیجان نابخردانه اما سهل الوصول برای خالی کردن فشارهای بیرون بر روح و روان افراد است. اگر مبدأ تعمیم یافته و یا انفجار خشونت در مدارس را دهه 90 در نظر بگیریم ، امروز همۀ ما تاوان انباشت مسایل اخلاقی و رفتاری لاینحل و یا به حال خود رها شدۀ خودمان را در مدارس ، می پردازیم. با سه تحلیل زیر :


1 - ما نسلی هستیم که انقلاب و جنگ را یا با تجربۀ شخصی در میادین مبارزه و یا به دلیل هم زمانی وجودمان در ایام انقلاب و یا از طریق انتقال میراث به کودکان امروز ، آموزش دیده ایم پس خشونت هم بخشی از این تحولات اجتماعی است. خشونت پدیده ای اکتسابی است و ما آن را برای دفاع از محرومیت خود و یا اثبات وجود خود به کار می بندیم.
2- ما ارزش ها و هنجارهای فرهنگ عمومی و رسمی خود را که برای زندگی انسانها ، ضرورتی حتمی و اجتناب ناپذیر است ، از دست داده ایم و حتی نسبت بدان ها غفلتی جرم آمیز ورزیده ایم. یک نوع خیانت به همدلی و همبستگی اجتماعی انسانها.
3 - همیشه اما بیشتر از دهۀ 60 تا به امروز ، دغدغۀ دختران در جامعه ما ، برخورداری از امتیازات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بوده است. آنان در طول تاریخ ایران ،هر دائم شاهد تبعیض ها و تفاوت های شدید جنسیتی تا حد تحقیر و تحمیق جلوه نمودن ، بوده اند. آنان وقتی از مسیر قانونی و حقوق مدنی نتوانسته اند به حق و حقوق مورد انتظار خود برسند ، ناخودآگاه با تصور حکومت خشونت و زورمداری مردان ، استفاده از خشنونت را جایگزین انتظار دسترسی به خواسته های خود نموده اند.

دختران باور کرده اند که کسی در این جامعه قرار نیست آنان را ببیند و مشروعیت توانمندی و وجود آنان را قبول نماید.آنان از انتظار خسته اند. پس ما چرا نباید همچون مردان دست به خشونت بزنیم تا هم فشار درونی خود را خالی کنیم و هم به اهداف خود برسیم. حداقل اگر این مسیر ما را به سر منزل مقصود نرساند ، خود را اثبات کرده ایم و از زشتی های افراد مقابل خود ، انتقام گرفته ایم. هر چند خشونت ، هیجانی است که همیشه قابل کنترل و در اراده فرد نیست ، اما دختران گویی با اراده و میل خود ، آن را برگزیده اند. در واقع این برداشت ، نتیجۀ انباشت بی اعتنایی های ما نسبت به خواسته ها و نیازهای انسانی و اجتماعی آنان است. نوعی مقاومت منفی برای اعلام این فریاد که : " بس است دیگر ، نمی توانم نفس بکشم ."
برای توضیح بیشتر به بررسی نظریۀ "محرومیت نسبی " از " تِد رابرت گر " می پردازم :

"چنانچه در راه دستیابی افراد به اهداف و خواسته‌هایشان مانعی ایجاد شود ، آنان دچار محرومیت نسبی شده و نتیجۀ طبیعی و زیستی این وضع ، آسیب رساندن به منبع محرومیت است. محرومیت نسبی نتیجه تفاوت درک شده میان انتظارات ارزشی (خواسته‌ها) و توانایی‌های ارزشی (داشته‌های) افراد است . محرومیت نسبی می‌تواند سه نوع متفاوت داشته باشد:

1 - محرومیت نزولی ، که در آن انتظارات افراد ثابت اما توانایی‌هایشان به ‌طور مداوم کاهش می‌یابد.
2 - محرومیت ناشی از بلند پروازی ، یعنی در حالی که توانایی‌های افراد ثابت است انتظارات شان افزایش می‌یابد.
3 - محرومیت صعودی که پس از یک دوره رشد هم‌ زمان انتظارات و توانایی‌ها ، توانایی‌ها از رشد صعودی بازایستاده یا کاهش شدیدی می ‌یابد و انتظارات همچنان حالتی صعودی دارند. هر چه محرومیت نسبی ایجاد شده بر اساس تفاوت میان انتظارات و توانایی‌ها شدیدتر باشد، آن گاه نارضایتی شدیدتر و احتمال و شدت خشونت هم بیشتر خواهد بود. " (1)

خشونت در مدارس دخترانه

اگر دقت کنید مشاهده خواهید کرد که ممانعت ما از رسیدن دختران به اهداف و خواسته هایشان آنان را به محرومیت نسبی ، هدایت کرده است و امروز آنان دارند به منبع محرومیت آسیب می زنند. یک آسیبی که چندین وجه دارد و به خود و خانواده و جامعه نیز ، سرایت می کند. امروز این فریاد " بزنیمشون " در مدارس است و به یک دهه نرسیده وارد دانشگاه خواهد شد و از خانوادۀ پدری به خانواده ای که خود تشکیل خواهد داد . یک سرایت گنگ ، ناپیدا اما فوق العاده سریع و مخرب.

محرومیت نسبی نتیجۀ تفاوت میان انتظارات ارزشی و یا خواسته ها با توانایی های ارزشی و یا داشته هاست. دقیقا منطبق با شرایط مغفول ماندۀ دختران امروز و زنان فردای جامعۀ ما. در این میان هر فردی قرار بود رئیس جمهور شود یا به او وعدۀ حضور در ورزشگاه ها را داد و یا استفاده از زنان در مدیریت های کلان را و..... انتظارات ارزشی که توقع آن ایجاد شد اما هرگز به توانایی های ارزشی زنان توجهی همه گیر و اساسی ، صورت نگرفت. پس یکی از نتایج این محرومیت نسبی ، برابر خواهی در قبال جنس مذکر و یا مقابل خود است . اما متأسفانه او تنها منطق کور دسترسی در این جامعۀ مرد مدار را در خشونت یافته است ، چون آن را از پدر و برادر و همسر و مقامات مرد در جامعه خود کسب کرده است. تبعیض جنسیتی ، امروز با واکنش خشونت ، اثبات می کند که حرف اول را منطق و خرد نمی زند. برای اثبات موجودیت خود پس تو نیز بزن . همان آموزشی که به کودکان مان در ایام مدرسه رفتن می دهیم ، اگر زدنت تو هم بزن نترس مرد باش ! امروز آنان فقط دستورات آموزشی والدین و معلمان و برنامه های تلویزیون را پیروی می کنند. معلمان اگر چه به طور مستقیم این پیام را به مخاطبان خود نداده اند اما نتیجۀ "برنامۀ پنهان " آموزش آنان چنین تداعی را خلق کرده است.

متأسفانه هر سه نوع مشروعیت مورد نظر تِد رابرت گر ، در بین دختران ما حادث شده است :

الف - دقیقا محرومیت نزولی برای دختران جامعه ما رخ داده است ، یعنی انتظارات دختران ثابت اما توانایی‌هایشان به ‌طور مداوم کاهش یافته است. آنان همیشه خواهان حقوق برابر بوده اند . در خانه و مدرسه و اجتماع . اما از هر سه محروم مانده اند.پس به همانند گری خود با پسران دست زده اند. دختران زیادی در جامعه ما چون پسران رفتار می کنند چون به نحو دیگر نمی توانند خود را اثبات کنند و یا یا جامعه تعریف مناسبی به او برای خویشتن خویش بودن آموزش نداده است. پس اگر همانند پسران لباس بپوشم و راه بروم و حرف بزنم ، پس من نیز هستم!

خشونت در مدارس دخترانه

ب - بدترین نوع محرومیت نیز رخ داده است یعنی محرومیت ناشی از بلند پروازی ، یعنی در حالی که توانایی‌های دختران ثابت مانده است ، انتظاراتشان افزایش یافته است . از یک سو به دلیل نادیده شدن ، توانایی های دختران ، تغییری نیافته است اما از سوی دیگر با افزایش تعداد پذیرش و ظرفیت دانشجو دختر در دانشگاه ها نسبت به پسران ، انتظارات آنان رشد سریعی برای توقع زایی داشته است. همانند جامعه ای که در آن فرهنگ سنتی حاکمیت دارد اما آثار فرهنگ مدرن در آن رخنه کرده است !

ج - و نوع سوم که محرومیت صعودی است ، نیز در جامعه ما نمود عینی دارد . انقلاب با خود تحولات فکری آورده است و انتظارات و توانایی های دختران و زنان مستعد رشد گردیده است ، اما توانایی های آنان به لحاظ غفلت و بی اعتنایی نظام اجتماعی ، رشد صعودی نداشته است و در مقابل ، انتظارات به رشد صعودی خود ادامه داده است که ادامۀ تحصیل زنان در سطوح عالی نیز بدان دامن زده است. در واقع محرومیت نسبی ایجاد شده مابین انتظارات و توانایی های دختران ، شدیدتر شده و احتمال و شدت خشونت بیشتر گردیده است.

ما با ترک تحصیل و اشتغال زودرس و بیش از حد متعارف پسران در جامعه از یک سو و با ایجاد جذابیت کسب پول و ثروت در بازار ، از سویی دیگر ، میدان تحصیل را به دختران سپرده ایم و تعادل نسبت جنسی در آموزش را بر هم زده ایم. تحصیلات عالی ضمن آن که خرد و شعور افراد را می افزاید ، توقع و انتظارات آنان را نیز برای اشتغال و ازدواج و زندگی می افزاید و این همان نقطۀ عدم تعادلی است که ایجاد کرده ایم. شاید این مهم در یک جامعۀ پیشرفته ، حُسن هم شمرده شود اما در جامعۀ مردمدار و یا مردسالار ما ، قبول چنین اقتداری برای زنان از سوی مردان ، عملا ناممکن است. همین امر از دلایل مهم افزایش سن ازدواج و آمار طلاق در جامعه نیز هست.

اگر دقت کنید خشونت مورد انتظار فقط برای دانش آموزان دختر ، به وجود نیامده است ، معلمان زن نیز چارۀ رهایی از بی انضباطی و ناهنجاری رفتار ئر کلاس و مدرسه را در خشونت جسته اند. تبعیت از ضرب المثل : " زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن " یک الگو برداری کور از واقعیت های ناملموس جامعه که در عین مستحق دیدن خویش در عمل بدان ، متوجه نوع عمل و نتیجۀ آن نیستیم.

افزایش خشونت و جرم و جنایت در هر جامعه ای از همین مجاز بودن و صاحب حق دانستن افراد برای مقابله به مثل کردن ، حاصل می شود. یعنی وقتی که صُغری و کُبری اصول تعلیم و تربیتی ما و یا نتیجۀ عملی آن برای کودکان در خانواده و دانش آموزان در مدرسه ، دسترسی به این مهم باشد که اگر او دزدی می کند ، پس چرا من نکنم . اگر او ضرب و جرح می کند ، پس چرا من نکنم و..... افراد ناخواسته به هنجارشکنی میل پیدا می کنند و ضدارزش ها جایگزین ارزش های معمول هر جامعه ای سالم جهت نیل به اهداف و خواسته ها می گردد. این روال تبعیت از " نظریۀ برنامه پنهان درسی " است که ما به کودکان خود آموزش داده و می دهیم. وقتی جامعه ای برنامه ای شفاف ، مدوّن ، اصولی و خردمندانه ای برای تبعیت مردم خود نداشته باشد همۀ واکنش های آنها متأثر از این نظریه می گردد ، چون جامعه کنترل و هدایت را از خود سلب و به فاکتورها و شاخص های نامربوط و گنگی سپرده است.

جامعۀ بحران زده ، هر دائم به زایش بحران های جدید و حتی ناشناخته یاری می رساند. ما در تمامی نظام های خود شاهد انواع بحران ها هستیم در خانواده : بحران چشم و هم چشمی ، خودباختگی ، مصرف زدگی ، پول ستایی ، خروج رسالت تربیت از دوش والدین و انتقال آن به فضای مجازی و ماهواره ، فقر و محرومیت اقتصادی و.....

در آموزش و پرورش : بحران جدایی پرورش از آموزش ، چندگانگی در شکل مدارس ، ترویج و تشدید تضاد طبقاتی ، از بین بردن عدالت آموزشی و طبقاتی ساختن آن ، پیروی مستقیم و عمیق از نابسامانی های اقتصادی ، رشد جمعیت دانش آموزی بدون فراهم ساختن امکانات لازم برای آن چون معلم و فضای مناسب آموزشی ، غفلت از محتوای آموزشی ، پناه بردن به مذهب برای جامعه پذیر کردن مورد انتظار نظام سیاسی ، فرسوده بودن مدیریت کلان و..... در عین حال بحران های سیاسی و اقتصادی هم در تخریب ارزش ها و هنجارها ، ثبات و آرامشی را تجربه نکرده است.
حال شما خود قضاوت کنید ، کدام نقش و جایگاه در این کشتی به گِل نشسته ، قادر است کاملا سالم و در امنیت ، خود را به ساحل نجات رساند ؟!!

1) ویکی پدیا . دانشنامه آزاد . نظریه محرومیت نسبی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

طنزی به مناسبت روز امور تربیتی و مربیان پرورشی

می گویم مربی اما شما بشنوید مجری. همیشه درحال اجرا هستم. هرساله هزار و یک برنامه ی غیرآموزشی در مدرسه اجرا می شود که همه باید تحت ولایت من بدبخت صورت گیرد.این طور که پیداست در مدرسه نه کسی از من مسلمان تر است و نه انقلابی تر. روی همین حساب ، موقع نمازـ که قاعدتا لطفش به جماعت است ـ همکاران دفتر نشین با چشم و ابرو مرا تا دم در نمازخانه بدرقه می کنند.

سیزده آبان هم که می رسد، به تنهایی باید دهن استکبار جهانی و ایادی اش را سرویس کنم.بعد از این همه آزمایش و خطا در این همه سال، به این نتیجه رسیده ام که مربی باید خوش صدا باشد و خوش اخلاق و خوش خط و خوش قیافه. من اما از دار دنیا همین خط خوش را داشتم که آن هم باظهور بنر و پرینتر، پرید.

روزگاری صدای منگنه کوبیدن من در راهروی مدرسه،گوش فلک را کر می کرد و معلمان در حال تدریس را کلافه و بچه های تنبل را خوشحال.آن نیز به لطف برخی مدیران که از مدیریت مدرسه ، فقط رنگ آمیزی در و دیوار مدرسه را در اواخر تابستان بلدند، ممنوع شد.

دیگر باید هم مواظب روی دیوار باشم و هم نگران سلامت روح این همه بچه ی بیزار. تا قبل از پیدا شدن اینترنت و گوشی های همراه، همه فن حریف بودم و همه چیز دان. در به در می گشتم دنبال یک پیس نمایش و یک متن سرود.الان اما درمانده ام و وامانده. هنوز نه برای جنگ نرم آماده ام و نه می دانم ارتش سایبری چیست.کار با وب و بکم را هم بلد نیستم. خیال می کنم چت، ابزارشیطان است و ایمیل داشتن یعنی غرض و مرض داشتن.در این اوضاع و احوال بی در و پیکر مجازی، من هنوز دنبال احکام مربوط به روابط دختر و پسر می گردم.
 
 طنزی به مناسبت روز امور تربیتی و مربیان پرورشی من با نماز ارزیابی می شوم.بچه ها که نماز می خوانند،من خوشحال می شوم. انگار برای من نمازمی خوانند.هرچه نمازخانه باشکوه تر می شود، بنده نستوه تر توی چشم می زنم.این همه مواظب نماز خواندن بچه ها در مدرسه بودم و آخر نفهمیدم آیا این یک فرایند آموزشی است یا یک سلوک روحانی.اگر اولیست، پس چرا در برنامه درسی نمی آید و اگر دومیست، پس این همه تحمیل و تشویق من برای چیست؟

گاهی خیال می کنم بهترین لطف و خدمت نظام آموزشی برای اقامه نماز، در حذف آن از برنامه روزانه مدرسه است. با این همه ناشکر نیستم، بازهم خوب است که می توانم وصیت کنم وقتی مردم، از بین نمازهای قضا شده ام، فقط فکری به حال نمازهای صبح و مغرب و عشایم بکنند چون نمازهای ظهر و عصر را در مدرسه با بچه ها خوانده ام.

راستی، نگفتم؛ بچه ها معمولا چپ چپ نگاهم می کنند.خیال می کنم برایشان مثل توپی هستم که از جایی نا معلوم شوت شده ام توی دست و پایشان.طفلکی ها مانده اند که شوتش کنند یا صبرکنند تا صاحبی برایش پیدا شود.

یک بار درحیاط مدرسه شنیدم که دانش آموزی به دوستش می گفت: معلم باید طبیعی رشد کرده باشد، معلم پرورشیا، همشون هورمونین.جایی خواندم که قریب پنجاه مورد فعالیت برای مربی در مدرسه هست و من خدا را شکر می کنم که مربی توانمندی نیستم و گرنه زیربار این همه کار کم می آوردم. خوب که فکر می کنم می بینم راه را عوضی آمده ام.

شاید از اول تابلو را اشتباهی سر راهمون گذاشتند.یعنی من درست اومدم اما راه اشتباه بود . شاید هم از یک جایی باید درست می پیچیدم اما منحرف شدم و هنوز هم در همان مسیرم. با این همه ، همیشه به حال مربیانی که فعالند، غبطه می خورم و ... نقطه، سرخط!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه اخبار/

معاون ابتدایی وزارت آموزش و پرورش گفت : «برای اجرای این سیاست‌ها مشکلات زیادی بر سر راه ما قرار داشت، مشکل اول واکنش جامعه نسبت به این سیاست‌ها و تغییرات ناشی از آن بود که البته ما واکنش جامعه درباره بحث کودکان و مسائل مربوط به آن را مثبت ارزیابی می‌کنیم، مشکل بعدی دوم مقاومت‌هایی از سوی اصحاب ثروت بود. آن‌ها تلاش کردند با ایجاد شائبه و رفتن به سراغ حوزه‌های علمیه، اهداف خود را پیگیری کنند. شاید برای اولین بار بود که آموزش و پرورش با ارائه اطلاعات صحیح و شفاف سازی برای دغدغه‌مندان باعث تغییر نگاه این افراد شدیم و آنها هم اذعان کردند که اطلاعات غلط به آنها داده شده است.»

چهارشنبه, 08 اسفند 1397 12:22

ما چگونه ما شدیم؟

تجربه های معلمی و کلاس های کارورزی دانشجو معلمان  تیک تاک ساعت حالا انگار قدرت بیشتری پیدا کرده است؛ خوابِ گرمِ من در روزهای فسرده پاییز گویی به انتها رسیده است که صدای مبهمی درخمِ گوشم می پیچد.

-محمد بلند شو؛ مگه دانشگاه نداری؟

صدای پدر, خواب پاییزی را به آخر می رساند.

-چشم الان پا میشم.

جلسه اولِ کلاسِ کارورزی، مدرسه ای در مقطع متوسطه دوم در مرکزِ تهران .

چهار دانشجو بودیم که خودمان را به مدرسه رساندیم, اوایل, معاونِ مدرسه از تعداد بالای کارورزها اظهار نارضایتی می کرد اما گویی چاره ای نبود و باید ما را می پذیرفت. معرفی شدیم به دفتر مدیریت.

-خب، شما که چهار نفری نمی تونید سرِ کلاس برید. دو نفر این زنگ برید و زنگ بعد هم دو نفر دیگر. ما به موجوداتی لبریز از بغض و کینه و مهربانی و خشم تبدیل شده ­ایم,

باشه ای می گوییم و از دفتر مدیریت بیرون می زنیم قرار را بر این می گذاریم که من و یکی از دوستان زنگ بعدی در کلاس حاضر شویم و زنگ ابتدایی را به انتظار بنشینیم.

پس از آنکه معلمان اتاقِ استراحتِ خود را ترک می کنند, جلو می رویم و وارد اتاقِ آنها می شویم، معاون حالا تلخیِ اولِ صبح را کنار می گذارد و وارد اتاق می شود.

-ببینید معلمی شغلِ بدی نیست، ولی چیزی نداره. الان یکی از فامیل های ما پرورش مرغ زده. از صفر شروع کرده ماهی خداتومن درآمدشه ... از این صندوق ها و وام های فرهنگیان استفاده کنید.

نمی دانم چطور بگویم که به خدا این حرف ها تکراریست، بارها شنیده ایم که معلمی چیزی ندارد؛ سکوت می کنم و معاون بنا می کند آن جوک معروف را تعریف کردن که: اگر قرار باشد آموزش و پرورش مخففی برای خود داشته باشد مخفف آن می شود :

"گداجا"

پس از صحبتِ طولانی حالا عقربه های ساعت کمی جلو آمده اند و نشان از این دارند که موعدِ زنگِ تفریح است،  از آنجا که تعدادِ صندلی ها در اتاقِ دبیران کافی نیست دفتر را ترک می کنیم.

زنگ تفریح تمام می شود و خودمان را به معلمِ مربوطه معرفی می کنیم. از رویِ خوشش انرژی می گیریم و به همراه او سرِ کلاس حاضر می شویم. کلاس با گفت وگو درباره یکی از بچه ها که حالا چند روزیست به مدرسه نمی آید شروع می شود, دانش آموزی که حالا جایِ نیمکتِ خالیش را من پر کرده ام.

چشمهایم خیره به یادگاری نویسی های آن دانش آموز است،که سرتاسر میز را پر کرده.

تجربه های معلمی و کلاس های کارورزی دانشجو معلمان

اسم هایی به زبان لاتین leito، sijal و... بعدها متوجه می شوم که گویا اسامی ستاره های موسیقی رپ هستند.

معلم درس را آغاز می کند

خب، بچه ها امروز ادامه مبحث را خواهیم داشت...

من هنوز غرق در یادگاری ها هستم که ناگهان فریاد عصبانیت معلم را می شنوم.

-بی شعورِ احمق شعورت نمی رسه که وسطِ صحبتِ معلم نخندی؟

تجربه های معلمی و کلاس های کارورزی دانشجو معلمان  کلاس ساکت می شود، هیچ کس تکانی به خود نمی دهد، معلم راه می رود و به دانش آموز نزدیک می شود پلیور او را می گیرد از روی نیمکت بلندش می کند، کشان کشان با خود می بردش و به طرزِ دردناکی او را به دربِ چوبیِ کلاس می کوباند، طنینِ فغانِ بلند دانش آموز در گوشم می پیچد, دانش آموز پخش زمین می شود. معاون به کلاس می آید و او را بیرون می برد، بهت زده شده ام آن قدر تنبیه بدی بود که احساس کردم حتما دانش آموز خونریزی کرده است. یکی دو دقیقه ای فقطو فقط تیک تاک ساعت است که به گوش می رسد.

معلم شروع می کند:

-کلاسِ شما از همون اول سرِ ناسازگاری داشت، برداشتید صدای من رو ضبط کردید؟... رفتاراتون از یه طرف, چندرغاز حقوق هم که بیشتر کفِ دست ما نمیذارن...امروز درس نداریم؛ فردا هم امتحان نمی گیرم خودتون درس بخونید, چند ناسزا هم حواله می کند...

گاهی از پنجره کلاس بیرون را نگاه می کند که ببیند نتیجه تنبیه شدیدش چه شده است...!

عقربه ها حالا نشانِ زنگِ تفریحِ دیگری می دهند، از کلاس بیرون می زنیم...

هنوز در بهت هستم و با بچه ها از اتفاق رخ داده صحبت می کنیم. باید خود را به کلاس دانشگاهمان برسانیم, درسِ "تجربه های خاص حرفه ای در درس زیست شناسی" حتی عنوان درس هم طولانی و خنده دار می نماید.

استاد می گوید باید درس بدهیم و درس دادن یکدیگر را داوری کنیم من اما می گویم درباره موضوع تربیتی دیگری صحبت خواهم کرد: " پاسخ به ناهنجاری های رفتاری در کلاس درس"

استاد استقبال می کند.

هفته­ ی دیگری می شود و موعد درس کارورزی در کلاس همان معلم، این هفته ما باید در زنگ اول در کلاس درس حاضر باشیم، معلم می­ گوید قصد امتحان گرفتن دارد. برگه ها پخش می شود. در حین امتحان, دانش آموزی به شکلی واضح تقلب می کند و معلم هم او را می بیند، نادیده می گیرد .

وقت امتحان به پایان می رسد دانش آموزی که تقلب کرده بود نمره خوبی می گیرد، معلم هم او را تشویق می کند دانش آموز از ته دل می خندد؛ از رفتار معلم خوشم می آید و در دلم تحسینش می کنم می توانست با تنبیه بدنی یا کلامی، دانش آموزی که برچسب ضعف خورده را سرخورده تر از قبل کند اما رویکرد خوبی را انتخاب می کند.

کلاس تمام می شود معلم درباره اتفاق هفته پیش با من صحبت می کند:

-هر روز از کلاسشون امتحان می گیرم, اونقدر امتحان می گیرم که به اندازه کافی نمره پایین ازشون داشته باشم, فردا اگر کسی اومد گفت که چرا زدیش ؟ می گم نمره هاش رو ببینید... اصلا می گویم به فلان مقام توهین کرد...

مکالمه ما پایان می پذیرد ، از جلو دفتر مدیر مدرسه می گذرم, مرد میانسالی روی صندلی نشسته است.بعدها متوجه می شوم که آن مرد میانسال پدر همان دانش آموزیست که مورد تنبیه قرار گرفته، پدرش شکایت کرده بود...

نم بارانی روی خیابان نشسته و راه دانشگاه را پیش می گیرم، باید خودم را به کنفرانس " تجربه های خاص..." برسانم. فکرها در سرم می چرخند و می جنگند "ما چگونه ما شدیم؟"، ما به موجوداتی لبریز از بغض و کینه و مهربانی و خشم تبدیل شده ­ایم, به قول شمس تبریزی شناخت قومی چون ما, از شناخت حق مشکل تراست.

به ساعتم نگاهی می اندازم ثانیه شمار جلو می رود حالا موعد شروع کلاس "تجربه های خاص..." است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

مشکلات جامعه ایرانی و موضوع درس و انشا در مدارس و نیازهای جامعه

از دو نوازنده دوره‌گرد خواستم که اتوبوس  را ترک کنند، چون ممکن است مسافرهایی که مشکلات عصبی مانند صرع دارند دچار حمله شوند، همان طور که پیشتر این حادثه بارها رخ داده است.اما مسافرها به من فحاشی کردند، گفتند: «چرا داری شادی را از ما می‌گیری؟»گفتم: «من مجوز کنسرت لغو نکردم و خواننده‌ای با امضایم ممنوع‌الکار نشده! درست فکر کنید که چی گفتم! اتوبوس جای دست‌فروشی یا گدایی و نوازندگی نیست! هر چیزی اصولی دارد!» ما یک جامعه مرده‌پرست، گداپرور و سازنده مشاغل کاذب هستیم، چون بلد نیستیم زندگی کنیم.

یکی از مسافرها گفت: «اگر کسی صرع داشته باشد، خودش اعتراض می‌کند و می‌گوید، لازم نیست تو بگویی! اگه ناراحتی برو اروپا زندگی کن!»

در این لحظه همه مسافرها برایش کف زدند و تشویقش کردند.

مشکلات جامعه ایرانی و موضوع درس و انشا در مدارس و نیازهای جامعه

باورم نمی‌شد کجا ایستاده‌ام.من در دفاع از حقوق شهروندان و بیماران مبتلا به صرع مورد تهاجم لفظی و ناعادلانه مردم قرار گرفتم و در آن میان تنها یک خانم مسن بود که حرفم را درک می‌کرد. بقیه همه فحش می‌دادند.

هیچ‌وقت به اندازه آن لحظه در کشور خودم احساس غربت نکرده بودم.مسافرها یک به یک هنگام پیاده شدن به من فحش می‌دادند و می‌رفتند.فریاد می‌زدم: «چرا به من فحش می‌دهید؟ مگه چی گفتم؟ مگه چیکارتون کردم؟»اما فایده‌ای نداشت.

من از ایستگاه توانیر تا میرداماد به اندازه سلاطین قیر و گوشت و سکه و پراید و پوشک و ترامپ و نامادری سیندرلا دشنام خوردم.دو روز طول کشید تا حالم بهتر شد و توانستم به جزئیات بیشتری درباره این ماجرا فکر کنم.

مسافرهای اتوبوس از جاهای دیگر و افراد دیگری عصبانی بودند، اما ناگهان یک سیبل مجانی پیدا کردند و عقده‌هایشان را سر من خالی کردند، چون دست‌شان به دیگران نمی‌رسد

.تجسم کنید دراتوبوس ایستاده‌اید و حرف علمی و مستند و منطقی می‌زنید، اما مسافرها هنگام پیاده شدن نفرین‌تان می‌کنند و اجدادتان را جلوی چشم‌تان می‌آورند.می‌دانم قابل مقایسه نیست، اما وقتی آن صحنه‌ها را تجسم می‌کنم، می‌توانم بفهمم آقای ظریف چه فشاری را تحمل کرد.

جامعه‌ای که حقوق معلولان را به رسمیت نمی‌شناسد، وقتی پشت میز بنشیند نمی‌تواند به آداب و قوانین بین‌المللی و اصول دیپلماتیک احترام بگذارد.

رفتار مسافرها با من منصفانه نبود، اما مردم تقصیری ندارند. وقتی معلم‌شان آمدنیوز و بی‌بی‌سی و صداوسیما و من‌وتو باشد، راه را اشتباه می‌روند.

متاسفم که در جامعه ما دفاع از گدایی دو جوان که فیزیک سالم دارند اما حال ندارند کار کنند، از حقوق بیماران مبتلا به صرع یا افراد مسن که نیازمند آرامش بیشتری هستند، مهم‌تر است.

ما یک جامعه مرده‌پرست، گداپرور و سازنده مشاغل کاذب هستیم، چون بلد نیستیم زندگی کنیم.

مشکلات جامعه ایرانی و موضوع درس و انشا در مدارس و نیازهای جامعه

همیشه پیام‌های معلولان و بیماران را می‌خوانم و از درون فرو می‌ریزم وقتی می‌بینم جامعه چقدر با آنها بی‌رحم است.اما من به تنهایی کاری از دستم ساخته نیست. کسی که بیمار است یا معلولیتی دارد، مورد نگاه نژادپرستانه قرار می‌گیرد چون رسانه‌ها تنها به موضوعات اقتصادی می‌پردازند.

در مدرسه که بودیم همیشه موضوع انشا این بود:

«تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید؟» اما هیچ‌وقت نپرسیدند: «برای تعطیلات پیش رو چه برنامه‌ای دارید؟» چون قرار نبوده کسی زندگی کردن صحیح را به ما یاد بدهد. هیچ‌وقت موضوع درس یا انشای ما درباره یک معلول یا فرد مبتلا به یک بیماری نبود.

عرب‌ها بد هستند، چینی‌ها بد هستند، روس‌ها بد هستند، افغان‌ها بد هستند، ولی ما بهترین‌های جهان هستیم.

کانال فرورتیش رضوانیه

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور