گروه گزارش/

هنوز سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور به آخرین گزارش صدای معلم پاسخی ارائه نکرده است . ( این جا )
مهرالله رخشانی مهر رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور در گفتوگو با تسنیم درباره تعارض منافع در سازمان نوسازی مدارس گفته است :
« در این سازمان تعارض منافع نداریم.
وقتی با یک پیمانکار قرارداد می بندیم باید شرایط عمومی بخش خصوصی پیمان را ضمیمه قرارداد کنیم و تمام صفحات قرارداد به امضای سازمان نوسازی مدارس و پیمانکار میرسد.
یکی از بندهای قرارداد که به امضای هر دو طرف میرسد، قانون منع مداخله کارکنان دولت در معاملات دولتی است که تأکید دارد هیچ کدام از اعضای شرکت پیمانکاری نباید از همکاران سازمان نوسازی مدارس باشند. " بنابراین باید پرسید که حسابرسی این بودجه ها بر عهده چه کسانی است؟ و آنان چه میزان به کار خود اشراف دارند؟ "
هیچ کدام از اعضای درجه یک کارمندان سازمان نوسازی مدارس نیز نمیتوانند در قرارداد با سازمان حضور داشته باشند و مراقبت کامل برای اجرای قانون داریم. »
پیش تر ، رکنا در گزارشی نوشت : ( این جا )
« سال 1398، محمد باقر نوبخت، رییس سازمان برنامه و بودجه کشور اظهاری مبنی بر این داشت که نوسازی مدارس به 5 هزار میلیارد تومان بودجه نیاز دارد . تلاش داریم مشکل آموزش و پرورش در زمینه مدارس را تا دو سال آینده به طور کامل حل کنیم.
وی در همان زمان اعلام کرده بود مبلغ هزار میلیارد تومان برای اعتبارات استانی ساخت مدارس تخصیص یافته است که تخصیص آن 100 درصد بود و این نشاندهنده حمایت دولت از تأمین فضای آموزشی است.
با توجه به اظهار ایشان و مبلغی که تخصیص داده شد، یعنی یک پنجم بودجه نیاز مرمت کامل فرسودگی مدارس کشور، نگاهی می اندازیم به نمونه اظهاراتی دیگری که به نوسازی مدارس مربوط است.
حاجی میرزایی،وزیر آموزش و پرورش، در همان سال از تعهد 5 هزار میلیاردی خیرین خبر داد. تعهدی که برای نیاز 30 درصد از مدارس کشور به مقاوم سازی، بازسازی و تخریب صورت گرفته بود.
همچنین امسال، رخشانی مهر ، رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور و معاون عمرانی وزیر آموزش و پرورش، خبر داد تخصیص 3200 میلیارد تومان را کامل داریم و به خزانه فرستادند که تا این زمان 2 هزار میلیارد تومان را خزانه تخصیص داده است؛ 1200 میلیارد تومان مانده است که به محض تأمین منابع در خزانه، این میزان را پرداخت میکنند و نگرانی از بابت تأمین این 1200 میلیارد تومان باقیمانده نداریم.

با توجه به این بودجه ها و کمک های خیرین ، کما بیش از نیازی که آقای نوبخت اعلام کرده بودند، بودجه به نوسازی مدارس تعلق گرفته است. بنابراین باید مشکلات فرسودگی مدارس حل می شدند یا با توجه به زمان ( چرا که وعده نوبخت سال 1400، یعنی سال پایان دولت بود) نیمی از فرسودگی ها حل می شدند. اما مشاهدات رسانه ها و اظهارات مقامات مبین این نیست که نیمی از مشکلات حل و فصل شده باشند؟
بنابراین باید پرسید که حسابرسی این بودجه ها بر عهده چه کسانی است؟ و آنان چه میزان به کار خود اشراف دارند؟ »
محبی نیا نماینده پیشین مردم میاندوآب در مجلس دهم در گفت و گو با همین رسانه می گوید :
« ما همیشه استدعا داشتیم که بر مبنای واقعیت اعتبار قائل شویم و ردیف بودجه باز کنیم. اما آنچه لازم بود نبود و آنچه انجام می شود این است که برمبنای نزدیکی رای سیاسی یا قرابت های دیگر، ردیف بودجه باز می کنیم. مضاف بر این اشکال، تخصیص هایی را در نظر می گیریم که در مرحله اجرا به سبب کسری بودجه نمی توانیم اعتبارش را پر کنیم. همچنین در پرداخت بودجه ، آشنایی ها مثلا هم استانی بودن جریان تخصیص و پرداخت را معیوب می کند. ما اگر بودجه را منطقی ببندیم به کمیته تخصیص نیازی نداریم. اما گپ بین تخصیص اعتبار و پرداخت به قدری بوده است که مقوله ای به عنوان کمیته تخصیص را ایجاد کرد.
کمیته تخصیص هم بر مبنای یک سری ملاحظات پرداخت اعتبار را در دستور کار قرار می دهد. در نتیجه می بینیم که عده ای می خشکند و عده نیز پول بر دستانشان باد می کند. دیوان محاسبات هم توانایی لازم را ندارد تا بتواند نظارت قطعی بر این موضوعات داشته باشد. همچنین فضا هم برای اظهار نظر مراکز نظارتی مهیا نیست. وقتی مراکز نظارتی ما واقعیت ها را بیان می کنند از طرف دولت مورد خشم قرار می گیرند. ما مواردی داشتیم که دیوان محاسبات خواست اطلاعات موثق ارائه دهد ، اما از نواحی دیگری مورد خشم قرار گرفت. این نشان از جاه طلبی و خودبینی برخی از نخبگان و مسئولین و وزرا و نمایندگان و ... ما دارد. وقتی نظام بروکراسی کشور از آسیب هایی این چُنین رنج می برد، بدیهی است که ما به شفافیت نمی رسیم. شفافیت این است که ملت بداند بودجه ها به معنای واقعی کلمه چگونه و کجا و کی هزینه می شوند. »
درخواست " صدای معلم " از سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور آن است که پس از شفاف سازی در مورد مدیریت تعارض منافع در سازمان متبوع خویش در مورد وضعیت فرسودگی مدارس نیز توضیح دهد .
رخشانی مهر با توجه به بودجه های تخصیص یافته و نیز کمک های خیرین که به گفته رئیس سازمان نوسازی قرار بوده در سال 1399 این تعهدات بیش از 40 درصد افزایش داشته باشد توضیح دهد که از 30 درصد مدارس فرسوده کشور وضعیت مقاوم سازی و نیز نوسازی مدارس تخریبی به کجا رسیده است ؟

رخشانی مهر همچنین در مورد قانون تخصیص 20 درصد عوارض گاز شهری برای تجهیز وسایل سرمایشی و گرمایشی و تجهیزات هنرستانها شفاف سازی کند و بگوید که دقیقا چه میزان مبلغ به آموزش و پرورش در سال جاری و سال قبل پرداخت گردیده است ؟
رئیس سازمان نوسازی مدارس کشور درباره اقدامات انجام شده این سازمان با توجه به شیوع کرونا گفته است : از ابتدای امسال ۷۰ میلیارد تومان برای تعمیر و تجهیز سرویس بهداشتی مدارس به سراسر کشور تخصیص یافت.
پرسش " صدای معلم " آن است که با توجه به تنوع و گستردگی مدارس در کشور، این میزان اعتبار برای بهداشت مدارس در کجا کارشناسی شده است ؟ و آیا این میزان بودجه پاسخ گوی نیازهای مدرسه برای رفع نگرانی والدین و مسئولان و کادر آموزشی خواهد بود ؟
رئیس سازمان نوسازی مدارس در 16 شهریور 99 می گوید :
« انجام تعمیرات سرویسهای بهداشتی و استفاده از مایعات دستشویی برای پیشگیری از شیوع کرونا در حوزه پشتیبانی مدارس است.
اما ایشان در ادامه عنوان می کند : تصور میکنم مدارس در حال حاضر با آمادگی و رعایت تمامی پروتکلهای بهداشتی کامل از دانشآموزان استقبال میکنند و مسئله خاصی در این زمینه وجود ندارد.
آیا ایشان از این مساله کاملا مطمئن هستند ؟
آیا واقعا مدارس در این زمینه مساله خاصی ندارند ؟
پایان گزارش/

مطلقاً به تلویزیون و رادیو نگاه نمیکنم و گوش نمیدهم. بسیار طبیعی است اگر از این رسانهها بیخبر باشم. خوشبختانه روزنامه هم اصلاً نمیخوانم.
فقط میدانم که کتابهای درسیِ فارسیِ ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان نمونهٔ درخشان و معجزآسایِ «نقضِ غَرَض» است و دشمنکام شدنِ زبان فارسی. یعنی بهترین راه برای گریزان کردنِ بچهها و جوانان از فرهنگ و ادبیّات ایرانی است.
با سخنِ من باید از متصدّیانِ تألیف و تولید این کتابها عذرخواهی کنم که حتماً از من خواهند رنجید. برنجند! بعضی از ایشان عزیزان مناند. از قدیم میگفتند: «عقلِ وزیر» چیزی است و «عقلِ وزارت» چیز دیگر است. اینها وقتی خارج از پست اداریشان حرف میزنند، ظاهراً معقول و بهرهمند از ذوق و شعورند، وقتی عمل میکنند حاصلِ کارشان خلاف تمام آن دعویهاست.
در مورد کتابهای دانشگاهی و فارسیِ عمومی متداول، کتابی هست که من آن را تا دو سه سال پیش، که پسرم دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف شد، ندیده بودم. یک روز، با رفیقش آمدند و چون مجبور بودند از روی آن امتحان بدهند از من پرسشهایی میکردند. کتابِ ذوقْکُشِ بیفایدهای بود. یکی دیگر از مظاهر آن «نقضِ غَرَض» که بدان اشارت کردم، گویی ما هنوز بین آموزشِ ادبیّات و فرهنگ از یک سوی و تعلیمِ «اخلاقیّات» و آموزشهای حزبی از سوی دیگر، تفاوت قائل نشدیم.
محمدرضا شفیعی کدکنی
فصلنامهٔ هستی، شمارهٔ بهاری، ۱۳۷۲، صفحهٔ ۶۶، نظرخواهی درمورد فرهنگ؛ فرهنگ گذشته و نیازهای امروز/کانال دکتر شفیعی کدکنی
آموزش و پرورش ایران مانند بیماری ست که برای بهبود خود سال ها به هر پزشکی که مراجعه می کند ، همه پزشکان فقط به توصیف درد او می پردازند! در حالی که این بیمار از درد می سوزد و به خود می پیچد ، متخصص دلسوزی پیدا نمی شود که درمان این درد را نسخه کند!
امیدوارم تلاش امروز ما توصیف درد نباشد و گامی فراتر نهیم و به راه حلی برای کمک به آموزش و پرورش برسیم.
حوزه ی عمومی ، مکانی در زندگی جمعی انسان هاست که با تحقق آن ، افراد جامعه می توانند از طریق یگدیگر به سخن آیند و با مفاهمه ، به امر عمومی توجه کنند. در حوزه ی عمومی افراد در وضعیتی آزاد و دور از تحمیل ها و اجبارها ، امر عمومی را مورد بحث و نظریات یگدیگر را مورد اریابی قرار می دهند و بدین وسیله ، امکان رسیدن به یک توافق جمعی واقعی را به حداکثر می رسانند. ( نظری ، مرتضی / نگاهِ تربیتی به توسعه)
انسان در روزگار بحرانی به دنبال بلاگردان می گردد ؛ مربیان حرفه ای به انتقاد سازنده و راهنمایی فلسفی نیاز دارند ، نه به انتقاد ویران کننده تا دیدشان وسعت پذیرد و شاید که به فرصت های بی مانند زمان آگاه شوند.
دو رفتار افراطی در جامعه باب شده است :
نوع اول رفتاری مبنی بر کوته نظری و خرسندی که اخلاق گوشه گیرانه را می سازد و با آرمان های تربیت واقعی که وابسته به خودسنجی همیشگی هست ناسازگار است.
افرادی که اصول سحر آمیزی را برای آموزش و پرورش پیشنهاد می کنند ، موضوع های پیچیده ی این دستگاه را نمی بینند که هم رسالت اجتماعی دارد و هم رسالت فردی.
این نوع دوم رفتار افراطی است که با ترویج بدبینی های عمیق در میان مردم ،اجازه نمی دهند ، واقعیت ها مشخص شود. اتکا به جنبه های منفی نظام تربیتی را مورد تحسین خود قرار داده و کورکورانه ، پایه های نمونه ی درخشان فریب عوام را با تقلید از معلومات ناقص جامعه ای که مرتب در حال کشمکش بر سر تفسیر های غلط از دموکراسی ها هستند را به عنوان تفکری مستقل ، نجویده به خورد ملت می دهد و شعار غیر علمی را در هر زمینه ای به سان نظر کارشناسی لازم می بیند که هر بار آفرینش نموده و با بر پا کردن جنگ های تمام عیار به رخ بکشند. کار معلم بر حسب نظر سقراط این است که افراد معمولی را بیدار کند. وی عقیده دارد بیشتر افراد دارای افکار غیر معقول هستند . در مرگ کاذب به سر می برند و در مغاکی از حقایق ناقص و اوهام زندگی می کنند.
باید گفت: علیه نادانی بجنگید ، ببینیم آیا از وجود خودتان چیزی باقی می ماند؟!
این جنگ ها را در تمام جبهه ها معنادار توصیف می کنید و جامعه ی منطقی معلق در رفتن به بهشت یا جهنم نموده اید!
انگار حواستان نیست که از آن طرف پشت بام افتاده اید؟
خلاقیت با خودسنجی آغاز می شود . ما فقط زندگی کردن را نمی خواهیم ، بلکه می خواهیم که در سطح بالایی زندگی کنیم. محیطی که دارای انگیزش باشد ، موجب گسترش علاقه و تمرکز در حواس می شود و مدرسه بهترین مکان در ایجاد این حواس در میان دانش آموزان است.
هدف تربیت روشنگری است. برای رسیدن بدین هدف باید یک اقلیت خلاق و فداکار پرورش یابد و همزمان با آن برای پیشرفت فرهنگ به جمعی نیاز است که به ارزش آن پی ببرند.

دانش آموزان و اولیا در کلاس و مدرسه ی محل خدمت من ، به ارزش تربیتی و جایگاه مدرسه حتی در کنترل بحران ها معتقدند و بدون هیچ اجباری تمام ایام هفته فرزند خود را به مدرسه آوردند . در کلاس ۳۸ نفره دو نفر هم آزادانه تصمیم گرفتند ، به صورت مجازی آموزش ببینند.
در این هفته برخی دانش آموزان علی رغم آن که گروه بندی شدند ، مصرانه می خواستند که هر روز را به جای دو روز در هفته به کلاس درس بیایند. این تعداد حقیقتا هیچ امکاناتی در خانه ندارند .
این اتفاق و حضور مشتاقانه والدین و دانش آموزان، مسئولین منطقه را بر آن داشت تا نیروهای نیمه آگاه خود را هم در زمینه تعلیم بهینه دانش آموزان و تضمین کیفیت بیشتر پروتکل های بهداشتی حساس تر نموده و جدی تر وارد عمل شوند.
دیدن این صحنه ها موجب شد لحظه ای احساس کنم عدالت آموزشی برای دانش آموزان کم بضاعت به خاطر نداشتن امکانات ایجاد شده و از این که مدرسه مأمنی برای کودکان باشد خوشحالم. شاید معجزه همین اتفاق باشد.
تعداد دانش آموزان را در کلاس ها می توان کمتر کرد ولی نباید آنان را از حق آموزش عمومی و رایگان محروم کرد.
آنانی که توان مالی و بنا بر ادعای خود بار معنوی زیادی دارند ، می توانند در اوج امکانات برای فرزندان خود آموزش را مهیا نمایند . در این ایام بهتر است کمی خوددار باشند و نظریه های لغزش پذیر را به بدنه ی بیرونی و درونی سیستم آموزش تزریق نکنند و همزمان با رشد و بالندگی بنیه ی اقتصادی خود ، مانع برجستگی های همسنگ لااقل در حیطه ی آموزش بری عوامی که کمتر در معرض توسعه بوده اند نشوند . سنگ اندازی های این افراد برای حفظ منافع خویش است و این بر متولیان آموزش و پرورش پوشیده نیست. از آب گِل آلود ماهی نگیرید.
اشراق نتیجه بخش در آموزش و پرورش در هر کشوری، دنباله روی از فرهنگ کشورها و تمدن ها نیست. بلکه نظم در تحصیل و رسیدن به هدف است که مقدمات خشنودی را فراهم می سازد.
تمام کسانی که امروز دایه ی مهربان تر از مادر شدند و برای بسته شدن و بسته ماندن درهای مدارس از علوم مابعد الطبیعه استفاده کردند ،خود یک طرف دعوی در ایجاد این مصیبت های فعلی در کشورند.
هنرهای زیبای ایشان را در هسته ی مرکزی دانش و ثقل شرایط در قالب مافیا در تمام مسائل اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ،اقتصادی دیده ایم و در آموزش و پرورش بدترین نمود را شاهد بودیم.
هر کجا به نفعشان بوده ، عملکردهای معلمان و آموزش و پرورش را به ضرر جامعه و حتی بین الملل دیدند و اگر احساس بی قراری کردند ، از خودشان استعدادهای برتر ساختند و هیجان های درونی خویش را با سرزنش آموزش و ناتوانی معلمان در ترازوی میزان گذاشتند.
با این رفتار این بحث مطرح شد که ما از شرایط مدینه ی فاضله می خواستیم. کسی به ما میدان نداد. جای سؤال است تاکنون که همه چیز دستتان بود ، پس چه کردید؟
هرچند آموزش و پرورش نیز دیر به دیدگاه های اشتباه پی می بَرَد و با تعطیلی ناگهانی مدارس در اسفندماه ، فضای سوار شدن سودجویان را بر گُرده ی هر ذی نفعی در این سیستم به هر که از راه رسید داد و این امر موجب شد تا صاعقه های مخرب ، مدارس را به قصد منفعل شدن همیشگی در خاطر مخالفان رشد و پیشرفت این سرزمین نشانه برود. رگه های حیات در مدارس نباید خشک می شد
همان گونه که در تمام کشور، در هر وهله از جَنگ گرفته تا شوی تبلیغاتی در قالب جُنگ سیاسی ، مدارس پایگاه محکمی محسوب می شود ، بزرگ منشی نمایید اجازه دهید صاحبان این خانه نیز دوران طلایی عمرشان را از آن فیض ببرند.
مدرسه محل جلسات و گردهمایی های تاریخی برای برخی خاندان ها ، جان پناه برای جنگ ، حوزه ی انتخابات مجلس و ریاست جمهوری ،مرکز سنجش ، برنامه های مذهبی ، مرکز غربالگری حتی در زمان بحران کرونا می تواند باشد ، ولی برای درس خواندن و درس دادن مشکل زاست؟
از نظر شهید ثانی ، محصل باید در هر شرایط از نظر علمی و در جهت استفاده و علم و آموزش حریص و پر اشتیاق باشد.
کار معلم بر حسب نظر سقراط این است که افراد معمولی را بیدار کند. وی عقیده دارد بیشتر افراد دارای افکار غیر معقول هستند . در مرگ کاذب به سر می برند و در مغاکی از حقایق ناقص و اوهام زندگی می کنند.
دانش و اخلاق به هم وابسته است. این روزها می بینیم که عده ای برای مخالفت با انزجارهای اجتماعی ، وجدان کاری را عَلَم کرده و محافظه کارانه جلوه های تحریف از آرمان های تربیتی را با انکار حقیقت معرفی می کنند و با وجود آنکه خیلی خوب می دانند که استدلال های ترس آورشان ، منطقی نیست ، به دنبال حلول پیامدهای ناگوار ،پیش گویی هایی را مطرح می کنند که پرسش های سنگینی را به جا می گذارد که در روزهای حزن انگیز کجا می روید که حضورتان کم رنگ می شود؟
تعطیلی مدارس و دوری دانش آموزان از محیط علم و دانش ، محرکه ی چرخ تولید و پیشرفت شما را در کجا مختل می کند؟ دانش آموزان و اولیا در کلاس و مدرسه ی محل خدمت من ، به ارزش تربیتی و جایگاه مدرسه حتی در کنترل بحران ها معتقدند و بدون هیچ اجباری تمام ایام هفته فرزند خود را به مدرسه آوردند .
خیلی از شما که از مدرسه و باز بودن آن بیشتر سود می بردید و جیبتان پر پول تر است، چرا دم از ناشکری می زنید؟
حال، شما را چه شده است ؟
بعید است از عملکرد های خود پشیمان شده باشید . چون حرص و طمع به این راحتی از حریص دست نمی شویَد. ولی بهتر است شفاف بگویید چوب لای چرخ کدام مرحله از برنامه هایتان رفته است؟
همان طور که روح فرمانروای بشر است ، خدا هم بر جهان فرمان می راند. نظام قابل ملاحظه ای در جهان نمودار است. اگر بخواهیم ضربه ای به سلامت سواد و یا بهتر بگوییم سواد سلامت بزنیم ، عواقب ناگوارش از مرگ و میر کرونا بیشتر است. برای جبران مافاتش ، شاید قرن ها سایه ی بدعت هایی که خلق کرده ایم ، دامان آیندگان را بگیرد و یقینا به آرامش ابدی نیز نخواهیم رسید.
پس تلاش کنیم عاقبت به خیر باشیم.
این طور که از شواهد و قراین بر می آید ، هم تعطیلی مدارس و نیز بازگشایی آن ، تبعیت از آرمان های سیاسی ست تا آرمان های تربیتی!

دفاع از دانش آموز، بین نظر و عمل گیر افتاده است. تنها عدالت اجتماعی ست که می تواند ، عدالت آموزشی را برقرار کند. البته به شرط آنکه تمام مسئولین بپذیرند که تک تک آحاد جامعه ، حق شهروندی دارند. نه اینکه صرفا برای مقاصد خود شهروندان را آلوده به اضطراب و دلهره های خود از سستی موقعیت هایشان نمایند. تمام کسانی که امروز دایه ی مهربان تر از مادر شدند و برای بسته شدن و بسته ماندن درهای مدارس از علوم مابعد الطبیعه استفاده کردند ،خود یک طرف دعوی در ایجاد این مصیبت های فعلی در کشورند.
می توان چنین استدلال کرد که دگرگونی هر چیز، به استثنای بد، خطرناک ترین چیزهاست. گذر زمان در این آشفتگی های اجتماعی ، باعث شد تا عده ای عادت کنند هر نوع بی نظمی را در پس و پیش قانون و به جای قانون قلمداد نموده و از محدود شدن تنها برای مشیت هایی که لذت خوشی و سرخوشی برایشان دارد ، به عنوان قدرت و حکمت خداوند نام ببرند و باور ندارند که الان یقینا در معرض آزمایش و امتحان الهی اند!
به این فکر نمی کنید که این هجمه ی هرج و مرج ، حاصل تربیت مرسومی ست که از در روشنگری با افراط و تفریط آن هم از سوی متفکران بی مایه و فاقد دانش ایجاد شد و چون خوره ریشه ها را می جَوَد.
گمان نمی کنم اگر روحیه های انقلابی برای علم و آگاهی و دانایی هم به جنب و جوش درآید ، آسیبی متوجه ترقی کشور باشد. هر چند خواب خوش را از چشم های زیادی خواهد گرفت!
از قاب پشت بام مدارس، گل های باغچه نقش پرچم ایران را باید به نگاه ها هدیه کند . معیارهای تربیتی، کاشت علف های هرزی نباشد که با شیرین سخنی تاجران گل های کمیاب ،در حیاط مدارس برای نقش بندی رنگ هایی غیر از سفید و قرمز و سبز کاشته و بوی متعفنشان ، به جای عطر لاله های پر پر شده ، بر زمین خاکی این مرز و بوم طنین انداز شود. آهنگ ایران وطن من را باید همه ی فرزندان ما با عشق همنوازی کنند.
فرزندان ایران حق دارند از عدالت آموزشی برخوردار باشند. اگر اقشار مرفه جامعه جلوی بازگشایی مدارس را می گیرند ، صریحا نمی گویند که فرزندانشان در دامان پرستار و معلمین خصوصی به ارتقا می رسند. سواد خواندن و نوشتن از مردم قشر ضعیف و متوسط سلب می شود. ترس از دست دادن فرزند را باید زمانی به جان والدین می انداختید که می خواستید شیره ی وجودشان را چپاول کنید . اکنون که موقع رشد و نمو و به عرصه رسیدن میوه دلشان هست، به جای همراهی و نجاتشان از بلا و درد و رنج ، امیدهایشان را ناامید نکنید.
بسیج محلات ، انجمن های مردم نهاد ، پزشکان بدون مرز دلسوز ، مهندسان زحمت کش ، استادکاران فرهیخته ، طلاب اندیشمند ، مدیران شرکت ها و کارخانه های پر بازده ، سرمایه داران مواد غذایی ترش و شیرین، تریبون دارها ، و هر آن کس که خود را در جایگاه انتقاد از آموزش و پرورش می بیند ، به پایداری مدرسه کمک کنند تا جامعه آینده دچار خدشه های مجدد نشود.
دلیری فقط در خط مقدم جبهه ها نیست. اکنون نیازمند رزمنده بودن شما هستیم. شعار میهن پرستی ندهید. در روح میهن بدمید.
علم و علم آموزی پایدار است. مدارس بسته نمی ماند.
گروه استان ها و شهرستان ها/
چندی پیش مجید یزدان پناه مدیر کل آموزش و پرورش استان کرمانشاه اظهار کرد: برآوردها نشان میدهند 70 درصد دانشآموزان استان با احتساب مدارس روستایی و عشایری که به دلیل تعداد کم دانشآموزان کلاس هایشان به صورت حضوری برگزار میشود، استقبال به حضور در کلاسهای درس و آموزش حضوری داشتهاند .
گزارشی که می خوانید توسط یکی از معلمان از روستاهای " شهر کرد " مرکز چهارمحال و بختیاری برای " صدای معلم " ارسال گردیده است .
این رسانه از همه معلمان به ویژه مناطق محروم کشور دعوت می کند تا گزارش های خود را همراه با عکس برای ما ارسال کنند .

بسیاری از فیلسوفان و هنرمندان در زندگی شخصی خود انسان متفاوتی هستند.
روسو یکی از بهترین آثار تربیتی کودکان را نوشت اما به هیچ قاعده اخلاقی و خانوادگی پای بند نبود. هگل و مارکس فرزندان نامشروع از روابط مخفیانه خود داشتند. شوپنهاور و نیچه عصبانی تر از آن بودند که حوصله و تاب تحمل کسی را داشته باشند. هایدگر دور از چشم همسرش با دانشجویش هانا آرنت رابطه داشت. زندگی خصوصی ژان پل سارتر و سیمون دوبوار بی شباهت به سناریوهای هرزه نگارانه نبوده است. راسل، انیشتین، چاپلین، فوکو و بسیاری دیگر از اندیشمندان و دانشمندان و هنرمندان بزرگ هم کارنامه چندان متفاوتی در این زمینه نداشته اند و زندگی خصوصی آنها کاملا با زندگی فلسفی و هنری و علمی آنها متفاوت بوده است.
اغلب زندگی خصوصی آدم ها با هنر و اندیشه و بیانشان متفاوت است. سیاست مداری که با دستهای گره کرده به هوادارانش لبخند می زند و از آزادی و انسانیت و نوع دوستی می گوید، در پس پرده هم انسان آزادیخواه و نوع دوست و خندانی نیست.
شاعری که مدام از عشق و گل و بوسه می گوید در زندگی شخصی هم لزوما انسان عاشق پیشه و نازک دلی نیست.
کارگردان و هنرمندی که از شرف و عشق و مرام و رفاقت و معنویت و و دوست داشتن فیلم می سازد در زندگی شخصی هم لزوما انسان معناگرا و اخلاقمدار و باشرفی نیست.
کسی که خوب پیانو و تار و کمانچه و.. می نوازد، اصولا ساز زندگی اش را هم به این خوبی کوک نمی کند و چه بسا از زندگی شخصی اش آگاه شویم حالمان را هم به هم بزند.
کسی که بازیگر خوبی در سینماست. خواننده ای که صدای خوبی دارد. واعظی که خوب سخن می گوید. شاعر و هنرمندی که عمیقترین احساسات را برمی انگیزد لزوما در زندگی شخصی هم همان انسان کاملی که میبینیم نیست.
آنها هم چه بسا دروغ می گویند، دلهای فراوانی را شکسته اند، به هیچ قاعده اخلاقی پای بند نبوده و گاهی متجاوزند، طماع و پول پرستند، نظافت شخصی را رعایت نمی کنند. بددهن و رکیک گویند و چه بسا در سایر جنبه های زندگی انسان به شدت نفرت انگیز و غیرقابل تحملی باشند.
کانال خرمگس
گروه اخبار/
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش گفت :
بر اساس گزارشهای جهانی و پژوهشهای صورت گرفته، دور ماندن طولانی مدت دانش آموزان از مدرسه آسیب روانی بسیاری به آنها وارد میآورد و موجب انزوای اجتماعی و تاثیر منفی در رشد مهارتهای اجتماعی آنان میشود.
حکیم زاده تصریح کرد : یکی از برنامههای ما سرمایه گذاری روی ارتقای سواد سلامت است تا بچهها را برای آینده آموزش دهیم؛ خاصه اینکه در این سن هر رفتاری به کودک بیاموزیم، جزئی از رفتارهای او و در بزرگسالی نهادینه خواهد شد.

مریم یازده ساله است و در کلاس پنجم ابتدایی یکی از پرآوازه ترین مدارس تهران درس می خواند. تکالیف درسی چند روزش را مرور می کنیم:
معلّم ریاضی جمع کسرهای مرکّب را از او خواسته است، معلّم علوم تعاریف نزدیک بینی، دوربینی، آستیگماتیسم، آب مروارید و کوررنگی را از او خواسته است. معلّم فارسی (در واقع عربی!) از او انتظار دارد ریشه های متفاوت واژه های به ظاهر مشابهی همچون «الغاء» و «غالی» را بشناسد (واژه هایی که در زبان محاوره فارسی کاربرد زیادی ندارند)، معلّم دینی می خواهد مریم تفاوت های نماز جمعه و سایر نمازهای دو رکعتی را بداند و معلّم پرورشی (که این روزها معلم مشاور نامیده می شود) از مریم خواسته سر بریدهٔ شهید حُجَجی را نقاشی کند!
فقط یک سوّم سال تحصیلی گذشته و اینها هم توقّعات و تکالیف دو سه روزِ مریم است. فراموش نکنید که مریم یازده سال دارد و نیاز به بازی، تفریح و معاشرت با اعضای خانواده و فامیل هم دارد. مریم صبح خیلی زود به مدرسه می رود و تا دو بعد از ظهر در مدرسه است، عملاً تا به خانه برسد و تکالیف خود را شروع کند 4 بعد از ظهر است و او علاوه بر خستگی روز، بار سنگین تکالیف فردا را هم به دوش دارد. تنها کسانی که قربانی بی گناه این نظام تفاخر، رقابت کور و نمایش تظاهر و ریاکاری هستند فرزندان ما هستند که بیماری های فرهنگی و اجتماعی ما، حال و آیندهٔ آنها را به تاراج می برند.
طبعاً نه قدرت یادگیری یک کودک یازده ساله، نه توان جسمی او و نه وقتی که در اختیار دارد برای یادگیری این همه مطلب و انجام تکالیف مربوطه کافی نیست. راه حل چیست؟
برادر بزرگ مریم راجع به بیماری های چشم برایش می نویسد، خواهر بزرگ مریم سر شهید حججی را برایش نقاشی می کند، پدر مریم با دشواری برای مریم توضیح می دهد که ریشه «غالی»، «غلو» است در حالی که ریشه «الغاء»، «لغو» است (چون مریم باب های ثلاثی مزید را نخوانده است فهم اینکه چگونه لغو تبدیل به الغاء می شود امکان ندارد و چون مریم اسم فاعل را نخوانده است این که چگونه و چرا غلو تبدیل به غالی می شود غیر ممکن است!).
مادر مریم هم باید راجع به نماز جمعه (که هرگز نرفته است!) تحقیق کند و برای مریم راجع به آن توضیح دهد!
تمام خانواده باید دست به دست هم بدهند تا تکالیف هر روزهٔ مریم به سرانجام برسد و مریم دست خالی به مدرسه نرود! و این در حالی است که علیرغم این که این مدرسه برای ثبت نام مریم هر سال پولی برابر با حقوق کامل یک سال یک کارگر دریافت می کند، مرتب دانش آموزان و خانواده هاشان را تهدید به اخراج می کند!

مریم هر روز که به مدرسه می رود می داند که تکالیفش با تلاش جمعی خانواده به ثمر رسیده است ولی نمی داند که این ماجرا برای تمام همکلاسانش اتفاق افتاده است. مریم گمان می کند فقط خود اوست که نمی تواند این همه اطلاعات را هضم و پردازش کند و به خاطر بسپارد. مریم تصور می کند همکلاسانش می توانند و فقط خود اوست که نمی تواند! می دانید چرا مریم این گونه فکر می کند؟ چون در مدرسه، همه باید نقش بازی کنند و تظاهر کنند تکالیف را خودشان انجام داده اند! معلّمان هم در این تظاهر شرکت می کنند! خانواده و مدرسه، هم نقش جلّاد را بازی می کنند و هم نقش قربانی را.
معلّم مشاوره می داند که قاعدتاً این سرهای بریده شده توسط کودکان یازده ساله کشیده نشده اند ولی به خودش دروغ می گوید و باور دارد که با این پروژهٔ نقاشی، توانسته «ارزش» ها را ترویج کند!
نه تنها مریم بلکه تمام دانش آموزان مدرسهٔ گران قیمتِ پرآوازه دچار احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین و تظاهر و ریاکاری می شوند. نتیجهٔ این تظاهر و ریاکاری نیز عزّت نفس پایین است.
حالا خود این اعتماد به نفس پایین، سیکل معیوبی ایجاد می کند که باعث می شود مریم دیگر به اندازهٔ توانایی خودش نیز تکالیفش را انجام ندهد.
وِردِ کلام مریم «نمی توانم، یاد نمی گیرم» شده است.

تصویر دانش آموزان یک مدرسه استثنایی ( دارای اختلالات یادگیری )
تا اینجا فقط به خود مریم پرداختیم. تکالیف هر روزه ای که مریم از مدرسهٔ گران قیمت پرآوازه با خودش به خانه می آورد استرس مضاعفی بر استرس کلّی خانواده می افزاید. پدر، مادر، خواهر و برادر مریم هرکدام تکالیف کاری و استرس های جسمی و روانی خاص خود را دارند و حالا هر روز باید تنش ناشی از تکالیف درسی مریم را هم به دوش بکشند. این سیکل معیوب در تمام خانواده ها باز تولید می شود!
بگذریم که بعضی از این خانواده ها در تعطیلات آخر هفته هم، وقت خودشان و مریم را با کلاس موسیقی و کلاس زبان انباشته تر می کنند و تصور می کنند با این کار فرزندشان چند بُعدی و همه جانبه فرهیخته می شود!
نمی توانم بگویم در این نظام بیمار، خانواده ها هستند که این مدارس را بازتولید می کنند یا گردش مالی هنگفت و تبلیغات وسیع این مدارس است که بیماری فکری خانواده ها را بازتولید می کنند. به گمان من در این چرخهٔ معیوب، مدرسه و خانواده هر دو در عین حال که نقش جلّاد را به عهده دارند نقش قربانی را هم به دوش می کشند.
معلّمان و مدیران این مدارس هم می گویند این الگو محصول توقّعات خانواده هاست. خانواده هایی که انتظار دارند فرزندانشان در کنکور تیزهوشان یا در امتحان ورودی سایر مدارس گران قیمت پر آوازه قبول شوند و اگر مدارس در جهت این توقعات پیش نروند رقبای آنها گوی سبقت را می ربایند. بنابراین پدران و مادران، معلّمان و مدارس را تحت فشار می گذارند و مدارس و معلّمان هم متقابلاً پدران و مادران را!
براین مبناست که می گویم خانواده و مدرسه، هم نقش جلّاد را بازی می کنند و هم نقش قربانی را.
تنها کسانی که قربانی بی گناه این نظام تفاخر، رقابت کور و نمایش تظاهر و ریاکاری هستند فرزندان ما هستند که بیماری های فرهنگی و اجتماعی ما، حال و آیندهٔ آنها را به تاراج می برند.
سایت دکتر محمدرضا سرگلزایی
گروه رسانه/

ایلنا نوشت :
««عبدالرضا فولادوند» مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران در پاسخ به این سوال که بنا بود آموزش در مناطق قرمز، به صورت مجازی باشد، اما چطور ناگهان بنا به حضور دانش آموزان در مدارس شد؟ گفت: این تصمیم برای ما ناگهانی نبود، شاید برای دانش آموزان ناگهانی بوده که روی برگزاری غیرحضوری سرمایه گذاری کرده بودند.

از تجمّل هیچ پرهیز نمیکنیم. هنوز نیمی از کودکانِ کشور وسیلهٔ تحصیل ندارند و آنها که دارند غالباً زیر سقفهای شکسته مینشینند، و گاهی قربانی شوق آموختن میشوند، اما بناهای مجلل گرانبها میسازیم، دانشکدههای دروغین بر پا میکنیم که نه معلّم و نه وسیلهٔ کار دارد و تازه معلوم نیست که این دانشکدهها اگر روزی راست دربیاید و شاگردانِ خوبی پرورش دهد، فارغالتّحصیلانِ آنها چه باری از دوش ملّت برمیدارند و تا کجا مورد استفاده قرار بگیرند. مقداری از پول کشور برای تحصیل گروه بزرگی از کودکان و جوانان به خارج میرود اما در داخل کشور آن قدر پول نداریم که دیوار کهنهٔ یک دبستانِ ناقص را تعمیر کنیم. بارها نوشتهایم که سواد داشتن مانند غذاخوردن از حقوقِ نخستینِ افرادِ بشر است و مهمترین وظیفهٔ دولت آن است که این حقوقِ ابتدایی را برای همهٔ افراد ملت با تساوی تامین کند.

تصوّرِ غلطی که از سالها پیش در ذهن اولیای دولت ما و از آنجا در اندیشهٔ اکثر مردم این سرزمین حاصل شده است و آن اینکه هر کودکی به دبستان رفت باید با درجهٔ دکتری از دانشگاه بیرون بیاید. بر اساس همین اشتباه و خطاست که وزارتِ فرهنگ ما بر عهدهٔ خود میداند که هر ده و شهر که دبستان تأسیس میکند هر سال کلاسهای بالاتری ترتیب بدهد و اگر نتوانست مردم عریضه و تلگراف میفرستند و اعتراضها میکنند که پس فرزاندان ما چه کنند. اما در هزارها نقطهٔ دیگر هنوز کلاس اول دبستان تأسیس نشده است و کودکان از وسیلهٔ آموختن الفبا هم محروم هستند.
مثالی میآوریم. پدری ده فرزند دارد و درآمد مختصری که با آن میتواند برای همهٔ فرزندان خود نان و پنیر فراهم کند. اگر این پدر تمام درآمد خود را در آن صرف کند که به یک یا دو فرزند خود فسنجان بخوراند و فرزندان دیگرش از گرسنگی تلف شوند شما به رفتار او جز جهل و ظلم چه نامی خواهید داد؟ روشی که دستگاهِ فرهنگی ما پیش گرفته است با رفتارِ این پدر بیشباهت نیست. تأسیس دانشگاههای متعدّد آنهم ناقص و نادرست و صرف بودجهٔ هنگفتی در این راه در حالی که هنوز نتوانستهایم برای همهٔ کودکان کشور وسیلهٔ آموختن الفبا را فراهم کنیم درست با این مثال تطبیق میکند. علت این روش این است که هنوز باور نکردهایم و ایمان نیاوردهایم سواد داشتن برای هر فردی از ضروریات نخستین حیات است. هنوز نفهمیدهایم که پیشرفتهای اجتماعی بی حصول این مقدمه ممکن نیست. هنوز توجه نداریم که حکومت دموکراسی برای ملّتی که رای خودش را نمیتواند بنویسد نیز غیرعملی است و به شوخی شباهت دارد.
به این امر ایمان نداریم و به این سبب است که سرمایه و همت و وقت خود را در ریا و تظاهر و تجمّل صرف میکنیم. هر وقت راه درست را شناختیم تند از آن خواهیم گذشت و بسیار زود به منزل مقصود خواهیم رسید.
سالنامه کیان ۱۳۴۰ ( نقل از کانال سازمان معلمان ایران )
* وزير فرهنگ ایران و طراح ايجاد "سپاه دانش"