سخن معلم :
شاید کم تر کسی تصور می کرد که نامه ی جمعی از معلمان سبزوار به ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران ( این جا ) چنان بازخورد وسیعی داشته باشد و مورد اقبال جامعه فرهنگیان قرار بگیرد .
سخن معلم تقریبا جزء اولین رسانه هایی بود که اقدام به انتشار این نامه نمود .
تعداد بازدیدها و نیز نظرات گذاشته شده فراتر از حد انتظار بود .
یکی از مخاطبان محترم سخن معلم ، نوشته ی زیر را برای ما ارسال کرده است که بنا بر دکترین ما که تاسیس و تثبیت " تفکر انتقادی " و " گفت و گو " به عنوان حلقه مفقوده در چرخه نظام تعلیم و تربیت است منتشر می شود .
بی گمان احقاق حق و مطالبه آنچه انسان استحقاق آن را دارد امری پسندیده و محترم است اما آحاد جامعه ، از خداوندگاران تعلیم و تربیت چه انتظاری دارند ؟ پرسش و یا پرسش های خود را به بعد از طرح موضوع موکول می کنیم.
اخیرا معلمی عزیز یا معلمین بزرگواری ، طی نامه ی سرگشاده ای به رئیس جمهور مکرم ، دغدغه های خود را مطرح نموده اند و از عدم آرامش روحی معلمان یادکرد داشته اند و از لطمه ای که به پرورش نسل آینده کشور در صورت عدم رفع دغدغه ها وارد می شود سخن به میان آورده اند . در بخش هایی از این نامه که مورد توجه بسیاری از جامعه معلمین واقع شده چنین آمده است :
جناب رئیس جمهور!
"ما معلمین؛ فراموش شده ایم نه فقط در دولت شما که در دولت های قبلی هم وضع به همین منوال بوده است تا کی چشم و گوش خود را در برابر این همه تبعیض ببندیم؟ کارد به استخوان ما رسیده است. صورتی برایمان نمانده که بخواهیم آن را با سیلی سرخ نگه داریم. اگر سمعکی از جنس انصاف باشد صدای له شدن و خرد شدن استخوان هایمان زیر چرخ هزینه های زندگی به گوش می رسد".
اما چه چیزی این عزیزان را آشفته کرده است؟ چه چیزی باعث له شدن و خرد شدن استخوان ها شده است؟
پاسخ را در همین نامه ی سرگشاده ای می توان جست.
آقای رئیس جمهور!
"یک معلم؛ نه کارانه ی ماهیانه دارد نه اضافه کار، نه حق مسکن دارد و نه حق ایاب و ذهاب، نه حق مأموریت دارد و نه حق شیفت، نه بن خرید کالا دارد و نه کمک های غیر نقدی ماهیانه، نه پاداش آخر سال دارد و نه مانند شرکت های دولتی پاداش بستن حساب ها، نه مانند کارکنان زحمتکش بانک ها، وام های چند ده میلیونی با درصدهای پایین جهت خرید خودرو و آپارتمان دارد که در آخر خدمت هم تمام آن وام ها بخشیده شوند و در هنگام بازنشستگی صاحب چندین واحد آپارتمان و خودرو شود،
نه مؤسسات مالی و اعتباری همانند قوامین و حکمت ایرانیان و میزان که وام های متعدد با درصدهای پایین به پرسنل خود بدهند."
در این نامه ی سرگشاده صحبت از دلار پیش آمده ،کمبودها و مشکلات کسری اعتبار یادکرد داشته است:
رئیس جمهور محترم
"خود می دانید زمانی که قیمت دلار از ۱۲۰۰تومان به ۳۵۰۰تومان و تورم هم به ۴۵درصد رسید، قدرت خرید ما معلمین نصف و حتی به یک سوم کاهش یافت و هزینه های زندگی سرسام آور شد.
هزینه هایی که بنا بر اعلام اخیر بانک مرکزی در یک خانواده ی تهرانی ۳۵میلیون ریال و یک خانواده ی شهرستانی ۲۵میلیون ریال برآورد شده است."
جناب رئیس جمهور!
"چند ماه قبل، لایحه ی نظام رتبه بندی معلمان به دلیل بار مالی در مجلس تصویب نشد اما اخیراً قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری اجرا شد که به موجب آن حداقل حقوق پرستاران بدون احتساب کارانه و حق شیفت و پاداش و مزایای دیگر هیجده میلیون ریال تعیین و حکم آن ها از اول آبان۹۳ اجرایی شده است همچنین کارانه ی ماهیانه آن ها از ۲میلیون ریال به ۴میلیون ریال افزایش یافت.
حال از حضرت عالی این سؤال را داریم که چطور می شود این طرح با وجود پرسنل زیاد پرستاران عزیز بار مالی آن تأمین شد؟ چرا این طرح احتیاج به مجوز مجلس نداشت، اما طرح رتبه بندی معلمان دارد؟ "
و اما پرسش:
آیا عزیزان معلم باید برای مطالبه حق و حقوق آن هم به حق خود ، همان مسیری را طی نمایند که برخی اقشار معترض طی می نمایند؟ جامعه کارگران عزیز، کارمندان گرامی و یا بخش عظیمی از کسبه ی محترم اما با درآمد بسیار کم و غیره چه مسیری را باید برای خود برگزیند؟
به چه دلیل آنان خود را از دیگر اقشار جامعه متمایز می دانند؟ آن دلیلی که به آنها حق می دهد علی رغم زمان کمتر کار نسبت به بسیاری از اقشار دیگر، هنوز توجه ویژه تری داشته باشند چیست؟
آری
درست متوجه شدیم . آنها خداوندگاران تعلیم و تربیت هستند ، آنها با روح و جان آینده سازان این مرز و بوم سرو کار دارند؛ و باید به کودکان امروز یاد دهند که برای احقاق هر گونه حقی باید ایستاد و اصولا حق گرفتنی است تا اینجا هم داستان هستیم اما فقط در اولویت آن کمی آری کمی مسیری دیگر را برمی گزینیم.
آیا واقعا منابع دولت، شما بخوانید بیت المال کفاف می دهد؟ دگرگونه می پرسم اگر پدر خانواده منابع مالی محدودی داشت بهترین و آگاه ترین یاور خانه باید چگونه حق خود و اعضای خانواده را از پدرمطالبه نماید؟
آیا واقعا نباید باور داشته باشیم که هم اینک در محاصره هستیم و برای پیشرفت جامعه باید مسیر مقاومت را به خوبی چونان دوران دفاع مقدس طی نماییم؟ اتفاقا این موارد را چه کسانی باید به دیگران بگویند؟
اگر همه ی اقشار چونان معلمین عزیز مطالبه حق دارند " می گوییم حق و نه ناحق" آیا نباید به منابع و داشته هامان توجه کنیم؟ و یا بگوییم به ما چه ارتباطی دارد وظیفه ی دولت مرد است باید تامین کند.
آیا زمان تدریس و حضور را که به هر دلیلی برای برخی هر روز هم کمتر می شود با 44 ساعت فعالیت کارمندان سنجیده اید و یا نه ؟ چرا با کسبه ضعیف محاسبه نمی کنید ؟ که بعضا با بیش از هفتاد ساعت کار در هفته درآمد آنان به سقف احکام بسیاری نمی رسد ؟
ببخشید من هم مسیر را به خطا رفته ام اصلا این گفتمان باید مسیری دیگری می داشت.
بگذارید در این بخش از عرایضم قصه ای بگویم:
" دوستان روزگاری انقلاب شد و بعدش برضد انقلاب ، جنگ شد بچه ها می خواستند از همیت و دین شان دفاع کنند به پا خاستند و با دست خالی به میدان رزم شتافتند اما پیش و بیش از آنان معلم خود را دیدند که وعظ می کند و خطابه می کند اما پیشاپیش همه می جنگد و می جنگد و می جنگد اما نه برای گسترش زمین ، نه برای تحکم و نه برای ... . می جنگد چون حضرت حق گفته است برای مطالبه و دفاع از حق باید جنگید. آنها معلم شان را دیدند که چه سان برای قرب الهی می جنگد اموالش را می بخشد از بیت المال آنچه به حق می دهندش که در سخت ترین شرایط کار هم کرده است باز بر می گرداند و یا می بخشد.
آری
دانش آموزان بیش از پیش به راه خود مطمئن می شدند و با جان و دل می جنگیدند و کاری کردند کارستان.
اما قصه ای دیگر در دل قصه ی بالا که ای کاش معلمی شغل انبیا همچنان باقی بماند و درد مردم و قرب الهی همچنان مستدام :
دوستی که بعدها به نوعی معلم شده بود و همچنان دوست دارد معلم باقی بماند و همگان را ببیند و ببیند و ببیند می گفت آن زمان که دانش آموز بودم به جبهه رفتم . در بار اول مدت یک سال در جبهه ماندم در مدت یکسال حضور خود ،نزدیک به هزار تومان مساعده گرفتم در هنگام مفاصا حساب به تعاون سپاه رفتم مانده بودم چگونه هزارتومان مساعده را برگردانم . نداشتم و خجالت می کشیدم در نهایت با خود گفتم مبلغ دقیق مساعده رو که فهمیدم از پدرم قرض می گیرم و مبلغ مساعده را ادا می کنم . اما وقتی که در تعاون ، دوست سپاهی گفت بابت حضور، مبلغی حدود ماهانه اگر اشتباه نکنم دو هزارتومان حق الزحمه یا کمک هزینه به من اختصاص می یابد، مستاصل ماندم که چه کنم ؛ راستش برای حقوق به جبهه نرفته بودم. پس این حقوق چیست؟ و چه باید بکنم؟ از طرفی وقتی معلم و معلم هایم را می دیدیم ( البته بعدها بسیاری از آنان شهید شدند) که برای دین ، ملت و مملکت خود و محرومان چه ها و چه ها از خود ودارایی خود نمی کردند بیشتر به خود فرو می رفتم ... "
دوستان بر نگارنده خرده نگیرید و ببخشیدش که گفته ای بود از باب حق و حق و اینک:
نمی دانم باید به چه مسیری رفت ولی گمان کنم شما بهتر از من کمترین می دانید که راه درست و مسیر ارزشمند همان راهی است که در دفاع مقدس معلمان عزیزمان به ما نشان دادند .
الله اعلم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/
چندی پیش آقای ابوالفضل هنانیان دبیر ریاضی منطقه 14 تهران درحین رفتن به مدرسه از سوی افرادی که به نظر می رسید از اولیاء دانش آموزان باشند به شدت مورد ضرب و شتم و فحاشی قرار گرفت .
سخن معلم در این زمینه گفت و گویی را با ایشان انجام داد ( این جا )
در پایان از مسئولان محترم اکیدا درخواست شده بود که تدابیری برای حفظ حرمت و امنیت معلمان اندیشیده شود .
در این رابطه سخنگوی اداره کل آموزش و پرورش تهران به سخن معلم گفت :
"هر گونه رفتار خارج از چارچوب و هتک حرمت و آسیب رساندن به همکاران فرهنگی ما پی گیری قانونی خواهد شد .
در همین زمینه برای موردی که اتفاق افتاده است از چند طریق شکایت شد و حتما پی گیری کرده و به نتیجه ای خواهیم رساند .
از معلم آسیب دیده خواستیم که شکایت کرده و آن را پی گیری کند .از مدیر مدرسه خواستیم که علیه آن ضاربین شکایت کند . از مدیر منطقه خواستیم که شکایت کند و ما هم ازطریق اداره کل آموزش و پرورش تهران اقامه ی دعوی کرده ایم .
اما در خصوص این که همکاران ما رفتارهای خلاف قانون داشته باشند ما از طریق مراجع رسیدگی کننده بررسی خواهیم کرد و با موارد برخورد می کنیم . "
آقای ثقفی تاکید نمود : "این که افراد به خود اجازه دهند به هر بهانه ای بخواهند با همکاران رو در رو شوند و رفتارهای خارج از شئونات اخلاقی و انسانی داشته باشند با آن ها برخورد خواهیم کرد . "
پایان پیام /
امام خمینی (ره) : «مسئله فرهنگ و آموزش و پرورش در رأس مسائل کشور است» ( صحیفه امام جلد 15، ص 309)
موعد حساب و کتاب و مبلغ عیدی آخر سال است. من خودبه شخصه نمی دانم مبنای قانونی عیدی آخر سال برچه اساسی است؟ آیا اینکه وزرا و مجلس نشینان خوش نشین، شب خواب می بینند و صبح مبلغ عیدی راتعیین می کنند، مبنای این ماجراست یا نه، ماده قانونی به اجرا گذاشته می شود؟
این سوال در همه اذهان وجود دارد ،مگر نباید حداقل عیدی به اندازه یک ماه حقوق،حقوق بگیر باشد؟ ما خواهان آنیم که مسئولین مربوطه صراحتا به این سوال اصولی پاسخ دهند؟
در ابتدای سخن،نقل قولی ازامام خمینی در مورد آموزش و پرورش است،در یک بررسی اجمالی متوجه می شویم که آیا واقعا ،مسائل ومصائب آموزش وپرورش در راس امور کشور قرار گرفته است و یا حتی به عنوان مواردی که در اواسط لیست اهم و مهم ها قرار گرفته باشد هم نیست؟
اگر واقعا این حرف بر حق امام ( ره ) اجرا می شد،آیا اکنون معلم چقدر باخط فقر دومیلیون و800هزار تومانی فاصله داشت؟
بند ۲ ماده ۴۱ قانون کار تاکید میکند که دستمزد تعیین شده باید مخارج زندگی یک خانوار چهار نفره را به طور متوسط تامین کند.
: ماده ۴۱ قانون کار دو بند دارد که یکی به نرخ تورم و دیگری به سبد هزینه خانوار اشاره کرده است.
قانون کارصراحتا می گوید نه تنها حقوق باید باتوجه به تورم باشد بلکه سبد خانوار را که شامل هزینه های درمان،تحصیل،خوراک و پوشاک و مسکن هست را شامل می شود.
آیا با حقوق فعلی معلمین، سبد هزینه معیشت خانوار معلم ،که شامل هزینههای درمان، تحصیل، آموزش، موادغذایی و مسکن است، تامین می شود؟
صدایی از مسئولین برای اجرای عادلانه پرداخت حقوق معلمان نمی شنویم ناچارا ،بررسی های دبیر کل کانون عالی شوراهای اسلامی کار که با استناد به قانون ،از حقوق کارگران دفاع نموده است و درد دل ما و جز حقوق قانونی مانیز می باشد را بیان می کنیم.
پورموسی دبیرکل کانون عالی شوراهای اسلامی کار کشور،با اشاره به ماده ۴۱ قانون کار ایران گفت: در این ماده صراحتا اعلام شده است که دستمزد بر اساس میزان تورم اعلامی از سوی بانک مرکزی و سبد معیشت یک خانوار تعیین شود و سبد معیشت شامل هزینههای درمان، تحصیل، آموزش، موادغذایی و مسکن است.
علی اصلانی – دبیر کانون شوراهای اسلامی کار استان البرز – بیشترین هزینه سبد معیشت خانوارهای کارگری را هزینههای بهداشت و درمان، آموزش و تحصیل، خوراک و پوشاک، مسکن و ایاب و ذهاب نام برده و میافزاید: اگر این اقلام به تنهایی محاسبه شود بیش از رقم ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان خط فقری است که اعلام میشود.
جعفر قادری عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس گفت: در قانون برنامه پنجم تاکید شده افزایش حقوق متناسب با نرخ تورم باشد اما مشخص نشده است که نرخ تورم انتظاری یا نرخ تورم سال گذشته باید مورد نظر قرار بگیرد.
طبق قانون مدیریت خدمات کشوری،دستگاه های اجرایی مکلفند ازطریق صداوسیما وسایر رسانه ها مردم را هم با حقوق وهم باتکالیف شان آشناکنند، آیا صداوسیما مردم را با حقوق خود آشنا کرده است ؟و یا مرتب به مردم امر و نهی مستقیم وغیرمستقیم می کند که چه کار کنید و چه نکنید.
قانون مدیریت خدمات کشوری.فصل سوم - حقوق مردم
ماده 26 - دستگاه های اجرائی مکلفند مردم را با حقوق و تکالیف خود در تعامل با دستگاه های اجرائی آشنا نموده و از طریق وسایل ارتباط جمعی بهویژه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران سطح آگاهی عمومی در این زمینه را ارتقاء داده و اطلاعات لازم را به نحو مطلوب و مناسب دراختیار مردم قرار دهند.
آیا در دیدگاه برخی از مسئولین واقعا مسائل آموزش وپرورش در راس امور کشور است؟یا فقط ابزاری تبلیغاتی برای سمینارها وسخنرانی هایشان شده است؟
گروه اخبار /
آقای دکتر رضا نهضت ، دبیر رسمی آموزش و پرورش منطقه 11 تهران که از اوایل دی ماه سال جاری در بیمارستان بستری شده است طی تماس های متوالی اداره آموزش و پرورش منطقه 11 تهران با ایشان خواهان آن شده بود که برای بازنشستگی اش 3 سال سنوات ارفاقی را بپذیرد و به دنبال کارهای دیگر نباشد در حالی که متعاقب ماده 80 قانون مدیریت خدمات کشوری اگر کسی در حین ماموریت دچار سانحه شود با 30 سال سابقه و 30 سال پاداش بازنشسته خواهد شد .
لازم به ذکر است نامبرده آقای رضا نهضت این نامه را قبلا برای رئیس محترم کارگزینی اداره کل آموزش و پرورش تهران ارسال نموده و تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکرده است و در این میان اداره آموزش و پرورش منطقه 11 تهران دیواری کوتاه تر از آقای نهضت که به علت قطع پا و عفونت در بیمارستان بستری شده نیافته است !
آقای نهضت به سخن معلم گفت :
« متعاقب ماده 80 قانون مدیریت خدمات کشوری ، فردی که مانند من در یک سانحه دچار تصادف شده باشد و سازمان به ماموریت بودن آن رای داده باشد حقوق 30 سال و پاداش خود را به طور کامل دریافت خواهد نمود اما مسئولان اداره آموزش و پرورش از مفاد این قانون بی خبرند .»
" سخن معلم ضمن ابراز تاسف نسبت به حرکت اخیر ، این انتظار را داشت که مسئولان محترم این اداره حداقل مانند سایر مسئولان وزارتخانه در این مدت نسبتا طولانی در بیمارستان حضور یافته و از این معلم آسیب دیده دل جویی می کردند نه این که معلمشان را در این شرایط بحرانی و سخت تنها گذاشته و حقوق او را قطع کنند . "
پایان پیام /
گروه اخبار / یک بار معلم کتک میخورد، یک بار دانشآموز. این بار نوبت معلم یک مدرسه در خرمشهر است. معلمی که این بار نه از دانشآموز، که از پدر او سیلی خورده است؛ آن هم در حضور دانشآموزان کلاسش. اتفاق، هفته گذشته افتاده. وقتی معلم مدرسه یا یکی از دانشآموزان جر و بحث کرد و بعد از آن، ماجرا پیچیدهتر شد. معلم خرمشهری فکرش را هم نمیکرد که وقتی خبر به گوش پدر این دانشآموز که معاون گمرک منطقه آزاد اروند هم است، برسد، صورتش است و دست های پدر که قرار است با سیلی محکمش، سرخ شود.
حالا بعد از گذشتن چند روز از این ماجرا، موجی از اعتراض درباره این اتفاق در میان معلمان خرمشهری به راه افتاده است. از طرف دیگر و با اینکه چند روز از این اتفاق میگذرد، مسئولان آموزش و پرورش خرمشهر دیروز دراینباره واکنش نشان دادهاند. محمد تقیزاده، مدیرکل آموزش و پرورش خوزستان دیروز هتک حرمت معلم خرمشهری را شدیدا محکوم کرده و گفته این حرکت بیپاسخ نمیماند: «شأن و حرمت معلم باید حفظ شود. ارزش و جایگاه معلم بسیار بالا بوده و همیشه قابل احترام است. متأسفانه اولیاي یکی از دانشآموزان خرمشهری بهصورت معلم فرزندش سیلی زده است. خطا و اشتباهی که توسط این فرد انجام شده نابخشودنی است.»
مدیرکل آموزش و پرورش خوزستان گفته است: «فرهنگ و پیشینه تاریخی ما نمیتواند این بیحرمتی را بپذیرد که کسی روی معلم دست بلند کند. معلم در طول تاریخ کشور حرمت بسيار زیادی داشته است. این اقدام یک انحطاط فرهنگی برای فردی است که چنین کاری را انجام میدهد. این هتک حرمت را شدیدا محکوم کرده و با آن برخورد میکنیم.» به گفته او چند روز قبل دو نفر از مسئولان آموزش و پرورش خوزستان برای دلجویی از معلم خرمشهری به خانه او رفتهاند: «نظر من این است که فرد خاطی باید متنبه شود. در صورت تشخیص معلم، مسائل حقوقی این اقدام پیگیری میشود.» مهدی رفیعی دهکردی، رئیس اداره آموزش و پرورش خرمشهر هم گفته برای برخورد با فرد اهانتکننده روال قانونی درحال اجراست: «امیدواریم با حضور و حمایت مسئولان، دیگر شاهد وقوع چنین وقایع غیرقابل قبولی نباشیم.»
از طرف دیگر جواد ادریسپور، عضو شورای شهر خرمشهر هم این موضوع را محکوم کرده و خواستار مجازات شخص خاطی شده است: «در روزهای گذشته در خرمشهر متأسفانه شاهد توهین و هتک حرمت علیه یکی از معلمان زحمتکش این شهر بودیم. معلمی شغل انبیاست اما در این زمانه با سیلی زدن جواب انبیا را میدهند.»
او ادامه داده است: «کار معلمی به مثابه پیامبران است كه این حرفه پیامبرگونه را به یدک میکشند و در تعلیم و تربیت فرزندان این مرز و بوم نقش پدری مهربان و صبور را ايفا ميكنند و با اين خدمت در رفتارهای فرزندان ما تأثیرگذار هستند، اما چطور شده که بعضیها به خود این اجازه را میدهند و بدون هماهنگی و با کمال بیادبی وارد محیط آموزشیشده و بدون اذن مدیر به ساحت مقدس معلمی بیحرمتی كرده و جلوي انظار دانشآموزان و همکاران هتک حرمت نموده و شأن و منزلت معلم را پایین میآورند.» به گفته او «شخص خاطی متاسفانه داراي سمت حقوقی و یکی از مسئولان شهر نیز هست، آیا چنین حرکتی از سوی چنین شخصی مایه شرمساری نیست و نباید به خاطر عمل زشتش توبیخ و از سمتش عزل یا تنزل پیدا کند تا عبرتی برای سایران شود که نخواهند از سمتهای مدیریتی خود سوءاستفاده کنند.» این عضو شورای شهر خرمشهر از محاکم قضایی خواسته است تا پدر این دانشآموز را محاکمه کنند تا اين اتفاق دیگر تکرار نشود. واکنشها اما هنوز درباره این موضوع ادامه دارد. امامجمعه خرمشهر یکی دیگر از کسانی است که درباره این اتفاق واکنش نشان داده است. او اقدام معاون گمرک را محکوم کرده و خواستار مجازات قانونی او شده است.
سیلی معاون اداره گمرک خرمشهر بر صورت معلم پسرش در یک هفته گذشته، تعداد زیادی از معلمان این شهر را هم به واکنش واداشته است.
آنها بیانیهای دراینباره صادر کرده و در آن با محکوم کردن آنچه «عمل زشت این پدر» دانستهاند، خواستار محاکمه و مجازات فرد او که به قول آنها «حرمت یک مکان آموزشی را شکسته و اهانتی بزرگ به فرهنگیان روا داشته است»، شدهاند.
در روزهای گذشته تعدادی از این معلمان هم گفتهاند در صورت بیتوجهی مقامات در روزهای آتی در اعتراض به این اتفاق و برای حمایت از همکار خود، دست از کار میکشند. این گفته آنها اما با واکنش عبدالله سامری، نماینده خرمشهر در مجلس روبهرو شده، او از معلمان خرمشهری خواسته است که اعتصاب نکنند و با حضور در دبیرستان از معلم مضروب خواسته است که گذشت کند.
به گزارش «فارس» سامری با بیان اینکه پیگیری از طریق مراجع قانونی بهترین روش برای جلوگیری از تکرار چنین اتفاقات ناپسندی است، جامعه فرهنگی شهر را دعوت به گذشت کرده است: «اگر این فرد بر اثر ناراحتی و از سر نادانی تصمیمی گرفته، از جانب خودم از تمام جامعه فرهنگی طلب پوزش میکنم.»
شهروند
« گروه سایت سخن معلم این هتک حرمت به ساحت معلمی را محکوم کرده و خواهان واکنش مناسب مسئولان وزارت آموزش و پرورش به این گونه بی حرمتی هاست . »
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
ما روی زمینی و در سایه ساری آئینی جان پناه زیست می کنیم. زمینی که سه اصل گفتار و کردار و پندار نیک ،هویت وجودی آن است و آئینی که معجزه پیام آور بزرگش کتاب و اولین حرف او درباره خواندن است.اینها، سرمایه های ناب و بی نظیری است برای جاری و ساری شدن روح دین و معنویت در جامعه. برای همین، خانواده اولين مركزي است كه وظيفه تربيت ديني فرزندان را به عهده دارد. پدر و مادر هم روی فرزندان اقتدار دارند و هم میتوانند از احساسات موجود برای انتقال ایدههای خود استفاده کنند. يكي از دانشمندان گفته است؛ « بچه انسان ،پروانه به دنيا مي آيد. پدر و مادرش او را مي بوسند و تبديل به قورباغه مي شود.»
حقيقتي كه در اين گفته طنز آميز وجود دارد،اساس پرورش خانواده را شامل مي شود. يادآوري اين نكته لازم است كه بچه ها به وسيله تربيت خانوادگي ، ديندار ومسلمان مي شوند، اما الزاماً مومن بار نمي آيند.سرّ اهميت وحساسيت كار اوليا در سرمشق بودن آنهاست.در اين وضع،دانش آموزان از اوايل كودكي،اولياء را نمايندگان امور ديني مي دانند و لذا هر گونه اطاعت آنها از دستورات و احكام ديني نيز به اندازه اعتماد و اطميناني است كه به اولياء خود دارند ، اما آنگاه كه به يك سطح معيني از بلوغ فكري و رواني مي رسند و خود امكان مطالعه مفاهيم ديني را مي يابند وپي به کم و کیف تعليمات ديني آنها مي برند، طبعاً دچار يك سري تعارض ها ی روحی مي گردند. درگذشته، خانواده ها به تناسب ميزان رشد فكري جامعه، بچه مسلمان هائي را با مي آوردند كه همت زیادی در عمل به آداب ديني و محبت پیشوایان دینی را داشتند.
به اعتقاد كانت،« تربيت ديني دانش آموزان را نبايد با حكمت الهي آغاز كرد.» چون در این صورت ،کودک یا نوجوان بيشتر از روي ترس و تحت تاثير تكليفي كه در آموزه هاي ديني است، به تقليد و تكرار آموخته ها مي پردازد. در اين وضعيت به گفته روسو؛ «وقتي كودك مي گويد به خدا ايمان دارد، مقصودش اين است كه به پدر،مادر یا معلمش كه گفته است خدائي هست، ايمان دارد.» ادامه اين وضع تا آنجا پيش مي رود كه دين چه بسا رنگ و بوي اخلاق محيط را بگيرد.در حقيقت ابتدا بايد به ديني نمودن اخلاق همت گماشت.
در نتيجه اين تفكر، دانش آموز بايد احساس كند كه اساساً رفتار پسنديده هر آدم، او را مستحق هر گونه خوشبختي نظير با ايماني مي گرداند.اغلب پدرها و مادرهای جامعه ما مذهبی اند و دغدغه تربیت دینی فرزندان خویش را دارند.یکی از مشکلات همواره آنها چگونگی بازخورد و واکنش دادن به پرسش وشک و شبهه هایی است که بچه ها مطرح می کنند. سوالاتی از قبیل: روح چیست و کجاست؟ خدا کجا زندگی میکند و چه شکلی است؟ تکلیف آخرت مخترعان بزرگی که مسلمان یا موحد نیستند چه می شود؟ کدام دین بیشتر غمخوار بی خانمانان، بیماران و فقراست؟ و...شاه بیت همه سخنان آنها با فرزندان شان این است که مفاهیمی مثل خدا و دین را به واسطه عظمت و ظرافتی که دارند، نمیتوان با عقل و علم فهمید چون فراتر از عقل ناقص ماست.همین طور اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هرعیب که هست از مسلمانی ماست. والدین با این حرف ها که گمان می کنند شدت کنجکاوی بچه ها فروکش کرده است،وقتی می بینند آنها هنوز روی سوالات خود مصرند،اضافه می کنند که شما فعلا کوچک هستید و بزرگ که شدید به دنبال این سوالات که البته پاسخ آنها در دین هست، بروید.در نهایت و برای تکمیل حرف های خویش و تقویت قوت قلب بچه ها، حرف آخر را همین ابتدا می زنندکه: دین اسلام، کامل ترین و بهترین دین است.
این پاسخ ها و نظایرآن، اگرچه درست است و بسیاری از کودکان ونوجوانان معمولی را آرام و تا اندازه ای قانع می سازد اما برای برخی کودکان و نوجوانان سرگشته در بحران هویتی که گرفتارش شده اند، قانع کننده نیست.
واقعیت این است که برخی عوامل غریزی به والدین کمک می کنند تا فرزندان شان را تا اندازه ای ساکت نمایند.وابستگی و دلبستگی به پدرومادر، هم والدین را در مقام یک واعظ همه چیزدان می نشاند و هم بچه ها را وادار می سازد که از بسیاری مواضع خویش کوتاه بیایند. نظام آموزشی موجود نیز به طور غیرمستقیم به یاری والدین می آید.به همین خاطر دانش آموز به واسطه ترس از کسرنمره و عصبانیت معلم، دست به یک خودسانسوری در طرح سوالات خویش می زند. اضافه بر مدرسه،حوزه های علمیه، رسانههای عمومی، نهادهای خیریه، و مراکز فرهنگی مربوطه در قبال نوجوانان و جوانان مسئولیتی هایی دارند که همگی به نحوی در خدمت خانواده ها و والدین قرار می گیرند.از آن میان، تغییر روش و محتوای آموزشی درس پیشین تعلیمات دینی نظام آموزشی به هدیه های آسمان(دوره دبستان) و پیام های آسمان ( دوره متوسطه اول) و تالیف کتاب هایی برای پایه های مختلف، از جمله اقدامات چندسال اخیر وزارت آموزش و پرورش در زمینه تعلیم و تربیت دینی است که فارغ از نقد و نظرهای پیرامونی،سرآغاز تلاشی تحسین آمیز در این زمینه است.
با توجه به حساسيت امر تربيت ديني از طرفی و دشواري فراروي والدین در اين زمينه از طرف دیگر، قطعاً ارائه يك سري موارد به عنوان راهكار پيشنهادي، اگر چه دشوارمی نماید اما خالی از لطف هم نباید باشد:
در راه تربيت ديني فرزندان ، ابتدا بايد نيمه پر ليوان وجودي او راكشف و به وي نشان داد تا موجبات دلگرمي و انگيزه فهم و عمل به آموزه اي ديني در او فراهم شود. تربيت ديني نبايد آلوده به تكلف و تظاهر گردد و لذا علي رغم نبود امكانات و شرايط، بايد نفس امر مورد توجه قرار گيرد.
در تربيت ديني ،پدر و مادر بايد در حاشيه قرار گیرند و البته فعال باشند. وظيفه والدین، انتقال مفاهيم ديني به كودك نيست بلكه انقلاب حس خدادوستي در درون اوست.تربيت ديني فرزندان امري تدريجي و زمان بر است و نبايد در آن تعجيل و شتاب كرد. از آموزش يك سري اسرار و حقايق به کودکان و نوجوانان بايد خودداري كرد ، زيرا به خاطر فوق تصور و باور بودن اينها، در فكر او توليد اشتباه خواهد كرد.
در تربيت ديني، اوليا بايد مواظب اقتدار و نفوذ معنوي و همچنین پای بندی خود به احکام دینی باشند. همچنین شايسته است كه والدین ، تسلط نسبتاً خوبی در تعليمات اسلامي و تاريخ اسلام داشته باشند و دانش آموزان را نيز به مطالعه كتاب هاي مفيد و تماشای فیلم های مناسب ترغيب نمايند.
لازم است كه پدران و مادران ضمن خوب سخن گفتن و ابراز محبت ، از روی آوردن به تنبیه و قهر و خشم حتی الامکان بپرهیزند. والدین باید به شدت مواظب جنبه های رفتاری خویش باشند و چنان باشند که می نمایند ؛ چون بچه ها بیشتر از آنچه از گفتار ما می آموزند، از رفتارما الگو می گیرند.
*معلم در آموزش و پرورش
در آغاز کار وزیر محترم آموزش وپرورش و همزمان با وعده های پی درپی ایشان مبنی بر ایجاد کار گروه اقتصادی جهت بهبود معیشت فرهنگیان و اعلام نتایج آن و ملموس شدن تبعات عملی آن در طی ماه های آینده، که پس از گذشت بیش از یک سال هنوز اثری از آن دیده نمی شود، نقطه نظراتی از ایشان در آن زمان منتشر گردید که دارای ابهام فراوان بود. از جمله ی این سخنان پرداختن حقوق فرهنگیان توسط مدیران مدارس بود، که پس از گذشت حدود یک سال به گونه ای عملی شد و تعدادی از مدارس به فردی فرهنگی با عنوان مؤسس واگذار شده که باید معلمان آموزشگاه را خود تأمین کند و حقوق آنها را نیز پرداخت نماید. البته آموزش وپرورش نیز متعهد می گردد که به ازای هر دانش آموز مبلغی را به حساب مؤسس واریز نماید.
ظاهراً این کار بر اساس مصوبه ی نوزدهم بهمن ماه 92 در مجلس است، که با اجرای آزمایشی تفویض اختیار مالی به مدیران در نیم درصد از مدارس کشور موافقت نمود. امسال نیزبر اساس شنیده ها این روند قرار است به 5 درصد مدارس گسترش یابد!
ظاهراً این مصوبه مجلس، در پی برداشتن مقداری از بار مالی و جبران کمبود معلم و شاید اهدافی دیگر است. اما سؤال این جاست که آیا خصوصی سازی و واگذاری مدارس، مانند واگذاری یک کارخانه ی صنعتی است که چنین با بی پروایی صورت می گیرد. البته آموزش وپرورش در طی سالیان اخیر از این گونه تحولات ، زیاد داشته است و شاید انتظار چنین برنامه هایی نیز بعید نیست.
در این که نفس این عمل چه محاسن و معایبی دارد، باید کارشناسان امر نظر دهند. همان طور که در مصوبه ی سال گذشته مجلس قرار بر این بوده که هر سه ماه یک بار گزارشی از روند کار مدارس واگذار شده، داده شود. ولی در اینکه آیا این امر صورت گرفته شده است جای بسی سؤال است، چرا که اگر قرار بود به راحتی هر فردی بدون تفحص و گزینش وارد حوزه ی آموزشی فرزندان این مرزو بوم گردد ؛ پس این همه سخت گیری سالیان اخیر برای جذب یک نیروی آزاد حتی به صورت ساعتی برای چه بود؟!
حال آقای روحانی ریاست محترم جمهور در جلسه ی شورای اداری گلستان در تاریخ دوازدهم آذرماه سال جاری، عقیده دارند که " در این روش معلم با سوادتر و دانش آموز بهتر، تحصیل و علم آموزی خواهد داشت " .
از طرف دیگر مادری که دبستان فرزندش به بخش خصوصی در آستانه سال تحصیلی جدید واگذار شده است، می گوید: معلمان فرزندم افرادی بودند که تسلط کافی به آموزش نداشتند و بعد از اعتراض خانواده ها، مؤسس برای چندمین بار معلم را تغییر داد و معلم جدیدی جایگزین نمود.
از سوی دیگر مؤسسان به خانواده ها اعلام کرده اند که احتمالاً سال آینده از آن ها هزینه دریافت خواهد شد که صحبت آقای حداد عادل عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در تاریخ 28 آبان در حاشیه ی همایش جامعه تعلیمات اسلامی در جمع خبرنگاران نیز مؤید این صحبت ها است که ایشان می گویند: « دریافت وجه از اولیاء در مدارس واگذار شده از سال آینده اشکالی ندارد. »
حال سؤال اینجاست آیا مجموع این سخنان مؤید این امر نیست که قرار است به آرامی و با زیرکی خاصی قانون اساسی دور زده شده و تحصیل رایگان نم نم به تحصیل پولی در مدارس دولتی تبدیل گردد و آیا تصویب و تأیید و تمجید از این طرح ها از افرادی که سوگند به اجرای قانون اساسی خورده اند خالی از اشکال نیست؟!
اما سخنان مخالفان و موافقان این امر نیز شنیدنی است.
حاجی بابایی وزیر سابق آموزش وپرورش:
« طرح بسته حمایتی با واگذاری مدارس دولتی به بخش خصوصی منجر به ضعیف شدن مدارس دولتی می شود.سال آینده 25 هزار نیروی دانشگاه فرهنگیان وارد آموزش و پرورش می شوند، از سوی دیگرجمعیت دانش آموزی رو به کاهش است و مشکل کمبود معلم برای یک مقطع زمانی است و پس از آن به وضعیت متعادل خواهیم رسید و باید وضعیت کنونی را مدیریت کرد. »
علی احمدی وزیر اسبق آموزش و پرورش:
« واگذاری مدارس دولتی به بخش خصوصی دارای آسیب های 10 گانه از جمله احتمال حضور معلمان کم تجربه، ایجاد رانت و رابطه مؤسسان و رؤسای آموزش وپرورش را دارد. »
فرشیدی، دیگر وزیر اسبق آموزش وپرورش:
« بسته بندی حمایتی از مدارس غیر دولتی ابهاماتی دارد و کار به صورت سلیقه ای پیش می رود. »
خانم مرضیه گرد، رئیس سازمان مدارس غیر دولتی وزارت آموزس وپرورش:
« هدف اصلی این طرح مشکل کمبود نیروی انسانی در وزارتخانه است و با اجرای این طرح امسال تا 8 مهر ماه تمام کلاس های درس، معلم داشتند. »
این جمله بنده را یاد حرف یکی از مسئولین سابق آموزش و پرورش شهرستان محل کارم می اندازد که می گفت: «برای ما مهم نیست سر کلاس درس چه شخصی باشد، معلم باید فردی باشد که توان کنترل دانش آموزان را داشته باشد! »
صحبت های خانم مرضیه گرد نیز چنین القا نماید که همین بس که بر سر کلاس درس یک معلم اسمی وجود داشته باشد و این در حالی است که باید پرسید: آیا این افراد حاضرند فرزندان خود را در این مدارس ثبت نام نمایند؟
به امید روزهای بهتر برای آموزش و پرورش.
ارسال مطلب برای سخن معلم
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
علی افشارسمیرمی* ديماهِ همدان صبحهاي سردي دارد، حتي اگر برف نباريده باشد. سوز سرما بر پهناي صورت مينشيند و تا مغز استخوان فروميرود. برنامه قرار است ساعت هشت شروع شود اما در حياطِ مدرسه خبري نيست. چند نفری گوشهی حیاط فوتبال بازي ميكنند و بقيه سر كلاس درس هستند. رئيسهيأت دوچرخهسواري استان تلفني دربارهی برگزاري مراسم با مسؤولان حرف میزند.
اينجا دبستان آيتاله معصوميِ شهر همدان است. دانشآموزان این مدرسه در حركتی داوطلبانه، به عشق معلم ورزش خود كه اين روزها با سرطان ريه دستوپنجه نرم ميكند، سرهاي خود را تراشیدهاند. مدرسهي كوچك راهرویی باريك دارد و كلاسهايي نه چندان بزرگ، نيمكتهايي قديمي و تخته سياه و گچ.
چند نفری از مهمانها در دفتر مدرسه نشستهاند. هميشه دوست داشتم در دفتر مدرسه چاي بخورم اما همه آنقدر درگیر برگزاری مراسم هستند که مجبور میشوم به آبدارخانه بروم و گلويي تازه كنم.
كمكم به جمعیت مهمانها اضافه ميشود، هر كس در گوشهاي مشغول صحبت با ديگري است. انگار با پادرمياني معاون استاندار مشكلاتی که باعث تأخیر در اجرای برنامه بوده، برطرف شده و حاضران مهيای مقدمات برنامه ميشوند. از صندليهاي اجارهاي رديف شده تا تريبون چوبيِ وسط حياط و نمايشگاه عكس روی دیوار آجري حياط، همهچیز نشان میدهد امروز روز متفاوتی برای این مدرسه است.
مدير مدرسه دانشآموزان را راهي حياط ميكند. بچهها با سرهاي تراشيده و لباس فرم يكشكل مدام در در جنبوجوش هستند. مدير ميكروفن به دست ميآيد و بچهها را به صف ميكند.
در يكي از كلاسهاي خالي آرايشگري با يك ماشين اصلاح ايستاده تا هركسِ دیگری که ميخواهد موهاي سرش را بتراشد. من و يكي ديگر از خبرنگاران هم تصميم ميگيريم موهايمان را بزنيم. ديگر خبرنگاران و عكاس حاضر در مراسم ماجرا را شوخي گرفتهاند و گمان نميبرند كه اين كار بكنيم، براي همين همه تا لحظهی نشستن روي صندلي همراه ما میآیند. موهايم را كه ميتراشد احساس سبكي ميكنم، اما سرماي زمستان ملموستر ميشود. تصویر روزهاي مدرسه رفتن و تراشيدن اجباريِ سر در ذهنم زنده میشود!
حالا همهچيز آماده است و همه منتظرند تا آقامعلم بيايد! چند نفري به استقبال او ميروند. اسپند دود ميكنند. قصاب چاقو به دست آمادهی قرباني کردن است. آقامعلمِ ازراهرسیده را با صلوات از زير قرآن رد ميكنند. قدری با مهمانها احوالپرسی میکند و میرود به سمت صفهای بچهها. با صداي فرياد بچهها بلوايي در حياط مدرسه راه ميافتد كه ديگر كنترلش از دست مدير و معاون مدرسه خارج است «قادري دوستت داريم»، «قادري زود خوب شو».
قادري كه از اين همه شور و شوق به وجد آمده است بهسختي ميتواند احساسش را بگوید: «با ديدن اين صحنه و بچههايي كه سر خود را تراشيده بودند سرطانم را فراموش كردم.»
پشت تريبون حاضر میایستد: «واقعاً نميدانم چگونه اينهمه لطف را پاسخ دهم. اما قول خواهم داد خوب شوم.»

محمدرضا قادري، سیوششساله، قهرمان دوچرخهسواري آسيا و معلم ورزش اين مدرسه، مدتي است كه درگير بیماریِ سرطان است . او تا امروز دوازده بار درمان ليزري كرده تا ريهاش دوباره به كار بيفتد.
به موهاي تراشيدهی من نگاهي ميكند و ميگويد: « سرطان را هديهای الهي ميدانم زيرا اين بيماري باعث شد به خدا نزديكتر شوم.»
او كه در میان دوچرخهسواران ايران و آسيا نامي آشناست الگوي خود در مبارزه با بيماري سرطان را لانس آرمسترانگ، قهرمان دوچرخهسواري دنيا، میداند که توانست سرطان را از پا دربياورد.
قادري میگوید: «دكترها ورزش كردن را براي من ممنوع كردهاند اما من همچنان ورزش و تمرين ميكنم، كوه ميروم و حتي از تمرينهايم در دوران بيماري فيلمبرداري كردهام. تا سرطان را از پا درنياورم ايستادگي خواهم كرد.»
از وضعيت درمانش ميپرسم. «پروندهی پزشکی من به امريكا فرستاده شده و بايد براي درمان به آنجا سفر كنم اما برای این امر نيازمند حمايت مسؤولان هستم.»
دل پردردي دارد. «روزگاري كه روي سكو ميرفتم همه برايم دست ميزدند اما امروز بسياري از مسؤولان مرا فراموش كردهاند. نمايندهی مردم همدان به من قول داد پيگير وضعيت من باشد و هر كاري از دستش برميآيد انجام دهد اما تا امروز هيچ كاري نكرده است، حتي الآن حقوق دريافتي من از آموزشوپرورش هم قطع شده است. بسیاری از همکارانِ همدورهی من به استخدام رسمی درآمدند اما حالا با قطع حقوق رسمی شدنم هم منتفی شده است و حالا من با دوسومِ حقوق، که از سازمان تأمین اجتماعی دریافت میکنم، زندگی میگذرانم. من سالها براي کشور و استان همدان افتخارآفريني كردم و امروز تنها انتظارم اين است كه مسؤولان كمك كنند تا بتوانم سلامتيام را به دست آورم.»
او رابطهاش با دانشآموزان مدرسه را فراتر از رابطهی معلمي و شاگردي میداند. عكسهاي قديمياش با بچهها را که روي ديوار حياط نصب شده نشان میدهد. میگوید وقتي ديده اين بچهها بهخاطر همدردي با او سرهاي خود را تراشيدهاند روحيهاش براي شكست دادن سرطان دوچندان شده.
عكاسها از او ميخواهند تا همراه با دانشآموزان بر سر كلاسهاي درس حاضر شود. میرود.
آفتاب وسط آسمان مدرسه است، سرماي ديماه رمقي براي آفتاب نگذاشته. سرم يخ ميزند. مدرسه شبيه پادگان نظامي شده. سربازهاي كوچك اين پادگان از سر و كول معلم ورزش خود بالا ميروند و با چنان ذوقي دوست داشتن معلم خود را فرياد ميزنند كه انگار ميخواهند همهی دنيا صداي آنها را بشنود.
عکس ۱ از ایسنا/عکس ۲ از مهرداد حمزه
از پائولو فریره اغلب به عنوان یکی از چهرههایی یاد میشود که شیوهای انقلابی را در دانش پداگوژی (تعلیم و تربیت) بنیان نهاد. نزد فریره با این درک محوری مواجه میشویم که ستمدیدگان (محرومان و سرکوبشدگان اقتصادی-اجتماعی) اگرچه از توان درونی فهم و یادگیری برخوردارند، اما تحت فشار ساختارهای طبقاتی و ستمها و محرومیتهای محیطی، در شرایط معمول امکان چندانی برای شناخت و پرورش قابلیتهای خود نمییابند؛ یعنی استثمار و سرکوب و ستم نه تنها ساحت فعلیت زندگی ستمدیدگان، بلکه ساحت بالقوهگیهای انسانی آنان را نیز در برمیگیرد.
سارا امیریان