سیستمی که در نظام آموزشی ما برای این مهم در نظر گرفته شده نه برنامه ای برای این مهم دارد، نه انگیزه ای و نه توانی!
هنوز دید بسیاری از برنامه ریزان و مدیران بودجه ، معلمی ، شغلی کامل نیست و برای همین باید از حقوق و مزایای کمی برخوردار بوده و نا عدالتی در برخورداری از مزایای مالی را تحمل کند.
ما با جامعه ورشکسته ای از فرهنگیان مواجهیم که با تعطیلی مدارس انگار بیشتر از دانش آموزان خوشحال می شوند و دغدغه شان دست و پا کردن شغلی دوم است تا به اموز روزمره خود بپردازد.
این آموزش و پرورش نه زمینه ساز است و نه تحول ساز!
حرف های آموزش و پرورش این سال های اخیر و احتمالا چند سال دیگر هوشمندسازی و پیشرفت فناوری مدارس است.
بی شک در کنار تربیت نیروی انسانی برای هوشمند سازی مدارس ، باید کارهای مهم تری مانند تربیت کردن نیرویی باشد که بتواند ؛مطالعه کند،بیاندیشد و محتوا ایجاد کند و فرزندان این زمانه را بر اساس آخرین یافته های علمی و تربیتی ، آموزش و پرورش دهد.
سیستمی که در نظام آموزشی ما برای این مهم در نظر گرفته شده نه برنامه ای برای این مهم دارد، نه انگیزه ای و نه توانی!
برنامه ای ندارد چون نیروی کارآمدی در این حوزه وجود نداشته و مانند بسیاری دیگر از بدنه های دولت به لحاظ ستادی فربه است و از چابکی لازم برای اجرای سیاست های توسعه برخوردار نمی باشد.
انگیزه ای ندارد چون هنوز دید بسیاری از برنامه ریزان و مدیران بودجه ، معلمی ، شغلی کامل نیست و برای همین باید از حقوق و مزایای کمی برخوردار بوده و نا عدالتی در برخورداری از مزایای مالی را تحمل کند.
توانی ندارد چرا که برای به روز شدن آموخته هایش ، هزینه ای نمی شود .
معلم در این جامعه اگر چه هنوز به عنوان فرهنگی نامیده می شود ولی گامی جلوتر از دیگران قرار ندارد و در پیچ و خم این روزگار مانند بسیاری به دنبال حضور در صفی است که شاید روغنی ، برنجی و در ادارات در صف ضمن خدمتی که تنها درج نام و شماره پرسنلی اش در آن کفایت می کند.
این معلم نه تحول ساز که خود یک شخصیت مغلوب و فرتوت است که همچنان آماده اجرای نقش هایی است که برایش در سناریوهای اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی در نظر گرفته اند.
ما با جامعه ورشکسته ای از فرهنگیان مواجهیم که با تعطیلی مدارس انگار بیشتر از دانش آموزان خوشحال می شوند و دغدغه شان دست و پا کردن شغلی دوم است تا به اموز روزمره خود بپردازد.
این آموزش و پرورش نه زمینه ساز است و نه تحول ساز!
این آموزش و پرورش تنها جولانگاهی مناسب برای اجرای برنامه های کوتاه مدت دولت و قدرت هایی است که عنان و سریر آموزش و پرورش را در دست می گیرند و از این انتخابات تا انتخابات دیگر برنامه می چینند.
اهداف کوتاه مدتی که همه آن آمال و اندیشه های بزرگ و آن آرمان های بزرگ را به باد فراموشی سپرده اند .
آرمانهایی که ریشه در کلام تمدن های تاریخ ساز ما از عهد باستان تا اسلام و انقلاب اسلامی داشت که ایران را آباد و آزاد و شرافت مند می خواهد .
بر همین اساس ، لازم است حوزه های تربیت نیروی انسانی با تکیه بر برنامه های تشویقی و مجبور کردن فرهنگیان به مطالعه ، تحقیق و پژوهش در کنار حوزه های پشتیبانی که ارتقای معیشت فرهنگیان را به لحاظ قانونی پیگیری کنند؛ سعادت ایران فردا را با توسعه آموزش و پرورش آغاز کنند.
شایسته است؛ رئیس جمهور دولت اعتدال که اساس مأموریت و رسالتش را ترمیم برنامه ریزی و حاکمیت عقل و تدبیر و ایجاد ساختار های اساسی برای کشور می داند؛ تحول ایران عزیز و ارمغان مهم چهار سال خدمتش به ملت را ، توسعه آموزش و پرورش کشور بداند و از مسوولان وزارت آموزش و پرورش ، این سیاست گذاری را برای ایجاد ساختار تحول محور مطالبه نماید و با توسعه فناوری و ارتباطات، یکی از راه های توسعه آموزش و پرورش ، توسعه فرهنگ مجازی و تربیت نیروی انسانی را با آفرینش محتوای فکری و آموزشی رقم زده و آموزش و پرورش ایران اسلامی را به کانونی مستقل، کارآمد ، شرافتمند و ایده ساز تبدیل کند.
بدیهی است آموزش و پرورش کارآمد، جریان ساز ، با هویت ، تحول محور و شرافتمند است که می تواند کشور را به سوی توسعه و پیشرفت پایدار سوق داده و نام و پرچم ایران را بر بلندای جغرافیای کره خاکی برافراشته گرداند.
حدود سه هزار نفر از مردم بروجرد صبح امروز در مراسم تشییع پیکر «محسن خشخاشی»، دبیر فیزیک دبیرستان پسرانه حافظی که دو روز پیش توسط یکی از دانش آموزانش به قتل رسید، شرکت کردند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، در حالی که چندین هزار نفر از مردم بروجرد صبح روز (دوشنبه ۳ آذر) برای تشییع پیکر این معلم مقابل اداره آموزش و پرورش این شهرستان واقع در خیابان مدرس غربی تجمع کرده بودند، جنازه او با دخالت پلیس به صورت مستقیم از خانه به آرامگاه دارالسلام منتقل شد.منابع خبری ایلنا حضور پلیس و ماموران نهادهای نظارتی در تجمع صبح امروز را پرشمار توصیف کردهاند.بر اساس این گزارش، پلیس در تجمع صبح امروز سعی میکرده است حاضرین را متفرق کند اما برخورد خشنی از سوی این نهاد نظامی با مردم گزارش نشده است.هنگامی که مردم حاضر مقابل اداره آموزش و پرورش از انتقال جنازه به دارالسلام مطلع شدند، به سمت این آرامگاه که در شمال شهر بروجرد و بالای منطقه رودکی واقع شده است حرکت کردند.هم اکنون بیش از یک صد معلم که در مراسم تشییع جنازه مرحوم خشخاشی شرکت کرده بودند به مقابل اداره آموزش و پرورش آمدهاند. آنان به نحوه برگزاری مراسم تشییع جنازه این معلم معترضاند.یکی از معلمان حاضر در تجمع با انتقاد از محدودیتهای ایجاد شده برای شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه مرحوم خشخاشی به ایلنا گفت: حتی یک بلندگو هم در اختیار صنف معلمان قرار ندادند تا مطالب خود را بیان کنیم یا برای معلم کشته شده مداحی کنیم.او در تشریح فضای مراسم افزود: در این مراسم فردی از جانب فرمانداری پشت بلندگو قرار گرفته بود که متنهای از پیش آماده شده را میخواند.
شهروند| پیکر «محسن خشخاشی»، معلم بروجردی که سه روز پیش با ضربه چاقوی دانشآموزش کشته شد، دیروز و با حضور گسترده مردم بروجرد در این شهر تشییع شد. آنطور که شرکتکنندگان در این مراسم گفتهاند، حدود سههزار نفر از مردم بروجرد در این مراسم شرکت کردهاند.
به گزارش «ایلنا»، درحالیکه چندین هزار نفر از مردم بروجرد دیروز برای تشییع پیکر این معلم مقابل اداره آموزش و پرورش بروجرد در خیابان مدرس غربی تجمع کرده بودند، جنازه او با دخالت پلیس بهطور مستقیم از خانه به آرامگاه دارالسلام منتقل و در این آرامگاه دفن شد.
شنبه گذشته «محمد. ک»، دانشآموز ۱۶ساله و محصل در مقطع اول دبیرستان، پس از مشاهده کارنامه امتحاناتش و در واکنش به نمره پایین درس فیزیک، «محسن خشخاشی» را در کلاس با ضربات چاقو مورد حمله قرار داد و سپس فرار کرد. خشخاشی به دلیل شدت جراحات به گردن و قفسه سینهاش و قطع شاهرگ اصلی دچار خونریزی شدید شد و فوت کرد. بعد از آن «علیرضا دلیری»، فرمانده نیروی انتظامی بروجرد گفت: درحال حاضر پدر و پدربزرگ دانشآموزی که مرتکب قتل این معلم شده، در بازداشت هستند و این دانشآموز تحت تعقیب قرار دارد. یک روز بعد از این اتفاق «علیاصغر فانی»، وزیر آموزش و پرورش خواهان «حمایت ویژه قضایی» از خانواده معلم به قتلرسیده شد. او دیروز هم با انتشار پیام تسلیتی از دستگاههای انتظامی و قضایی خواسته تا به این پرونده رسیدگی عاجل کنند. به گزارش روابطعمومی آموزش و پرورش در متن این پیام آمده است:
«اینجانب با اندوهی فراوان درگذشت جانکاه و غمانگیز معلم ارزشمند دبیرستان حافظیه بروجرد «زندهیاد محسن خشخاشی» را به خانواده محترم و داغدار ایشان و فرهنگیان کشور بهویژه معلمان سختکوش استان لرستان تسلیت و تعزیت عرض میکنم. آموزش و پرورش ضمن بررسی ابعاد اجتماعی و تربیتی و علل وقوع این حادثه، خود را به صیانت از هویت و منزلت معلمان سراسر کشور موظف دانسته و بر حمایت قضایی ویژه نسبت به حقوق خانواده محترم این معلم گرانقدر تأکید میکند و از دستگاههای انتظامی و قضایی رسیدگی عاجل به ابعاد مختلف این واقعه اسفبار را خواهان است.»
علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هم درگذشت معلم بروجردی را تسلیت گفته است. در پیام تسلیت او آمده است: «خبر عروج شهادتگونه معلم اندیشمند و توانا، مرحوم محسن خشخاشی در یک حادثه تلخ و باورنکردنی موجبات بُهت و تأثر خاطر شدید مردم شریف بروجرد و بالاخص جامعه فرهنگیان و دانشآموزان شهر شد. بروجرد پیوسته در طول تاریخ مهد فرهنگ و ادب و دانش بوده است و معلمان بروجردی در این عرصه مقدس با همه وجود و هستی خویش بهترینها را به ملت بزرگ ایران تقدیم کردهاند و افسوس که شرایط امروز شهرمان بهگونهای رقم خورده است که چنین حادثه تلخی که هیچ تناسبی با فرهنگ والای مردم بروجرد ندارد اتفاق افتاده است.»
گروه اخبار :
مراسم تشییع پیکر فرهنگی شهید ، محسن خشخاشی امروز دوشنبه با استقبال گرم و با شکوه فرهنگیان و مردم بروجرد برگزار گردید .
گروه سایت سخن معلم از فرهنگیان و مردم قدرشناس بروجرد در جهت احترام به زحمات این دبیر دلسوز و وظیفه شناس قدردانی می کند .
(برای دیدن تصاویر در ابعاد واقعی ، روی آن کلیک کنید . )
یکی از دروسی که در دوره کارشناسی گذراندم، مدیریت رفتار سازمانی بود. در این واحد درسی آموزنده با نظریه جالبی آشنا شدم به نام نظریه ایکس که مثال عینی آن مدیریت سازمان آموزش و پرورش "خودمان" است. البته این را من نمیگویم، بلکه شما میگویید. از خلال گلایهها، شکایتها، توصیفها و روایت هایی که در همین سایت سخن معلم منتشر میکنید، عینیت آن آشکار میشود. اگر بخواهم مدیریت بر اساس نظریه ایکس را در یک واژه معرفی کنم، واژه "کنترل" را انتخاب میکنم. (من برای سهولت زین پس آن را مدیریت ایکس میخوانم) و اگر بخواهم توجیهی برای فلسفه وجودی سخن معلم بیابم، آن را راهبردی دفاعی در برابر راهبرد تهاجمی مدیریت ایکس ارزیابی میکنم (البته با دریافتی که من در این مدت کوتاه آشنایی با سخن معلم دارم) ؛ زیرا مفروضات نظریه ایکس مشتمل بر تصوراتی از طبیعت انسان است، و برایم تاحدودی روشن است، معلمانی که از تجربیات، انتظارات، گلایهها و درد دل های خود در اینجا مینویسند، آشکارا مخالف چنین تصوراتی درباره خودشان به عنوان یک انسان هستند. تصوراتی از این قبیل که کار برای اکثر مردم امری ناخوشایند و اجباری است و اکثر افراد از مسئولیت گریزاناند. یا این تصور که انگیزش اکثر افراد برای کار از سطح فیزیولوژیکی و تأمین (بر اساس هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو) فراتر نمیرود. بالتبع با چنین تصوراتی درباره طبیعت انسان، افراد باید تحت کنترل باشند تا اهداف سازمان را تحقق ببخشند.
اما، بدون شک معلمانی که سخن معلم را مکانی برای واکنش نسبت به تصمیمگیریهای خودکامانه، روابط تحکمآمیز رئیس-مرئوسی، یا بیاعتمادی به معلم و بیاعتنایی به مقتضیات حرفه معلمی یافتهاند، چنین تصوراتی از خودشان ندارند. زیرا اگر داشتند، گرد هم نمیآمدند و سخن معلم را سنگری برای محافظت از خود و دفاع از حرفه خویش در برابر سازمانی نمیکردند که این چنین تسلیم و سرسپرده نظریه ایکس است، و کنترل بیرونی را برازنده حرفهای دانسته است که بیش از هر حرفه دیگری مستلزم کنترل درونی است؛ و نسبت به افرادی بیاعتماد و بیاعتنا است، که بیش از هر کس دیگر باید شایستة اعتماد باشند، و در فضای اعتماد رشد و پیشرفت کنند.
در یادداشت هایی که این گروه از معلمان سنگرساز در سخن معلم مینویسند، میخوانم که مدیریت ایکس سازمان آموزش و پرورش با مفروضاتی که از طبیعت آدمی دارد، سازمان آموزش و پرورش را به مکانی جذاب برای افرادی بدل کرده است که کار برایشان امری ناخوشایند و اجباری است ؛ زیرا شغل معلمی را علیرغم دستمزد نامناسب و ناعادلانه، بدین دلیل به شغلی دیگر ترجیح میدهند، که دستکم سه ماه در سال تعطیل است. همچنین، آن را به مکانی امن برای کسانی بدل کرده است که انگیزههایشان از سطح فیزیولوژیکی و تأمین فراتر نمیرود. زیرا آشکارا تأمین را به مسئولیت ترجیح دادهاند و با آگاهی از روابط تحکمآمیز و خودکامانه حاکم در آن، این شغل را مختارانه انتخاب میکنند. گرچه با اکراه و اجبار به حقوق کم قناعت میکنند، اما با کمال میل از مسئولیت شانه خالی میکنند، و ترجیح میدهند هدایت شوند تا مسئولیت بپذیرند و پاسخگو باشند.
همین مدیریت ایکس با مفروضاتی که از طبیعت آدمی دارد، سازمان آموزش و پرورش را به مکانی نامناسب و ناامن برای افرادی بدل کرده است که نه تنها کارشان، بلکه فراغتشان کار است. مسئولیتپذیر، فعال و خلاقاند، اما زیر دست و ضعیف نگه داشته شدهاند. علیرغم اینکه انگیزههایشان به فراتر از سطح فیزیولوژیکی و تأمین میل میکند، اما بخش زیادی از انرژی روانی آنها به دلیل شرایط نامناسب، از جمله وضعیت معیشت، به جای پرداختن به "خود" و "فراتر از خود"، درگیر برآوردن مطالبات تمامنشدنی "منِ" خویشتن، و فدای منیَت دیگران شده است.
مدیریت ایکس سازمان آموزش و پرورش با مفروضاتی که از طبیعت آدمی دارد، نهاد مدرسه را به بیابانی لمیزرع برای نیروهای انسانی خود بدل کرده است، که فقط معلمان جان سخت در لابه لای ترکها، شیارها و صخرههایش، پنهانی و به دور از چشم دیگران شکوفا میشوند، و فقط معدودی بیابانگرد تشنهکام که شانس ملاقات با آنها را دارند از شهد تربیت مینوشند، و سرنوشتشان را از مردگی به زندگی تغییر میدهند. اما به خوبی آگاهیم، زمین تربیت رسمی ما تشنهتر از آن است که با یکی دو جرعه از خون معلمان جان سخت خود سیراب شود. این معلمان جان سخت بیم آن دارند که پیش از پراکندن بذر خود، سرانجام تمام خونشان را نوش کنند، و خاکستر استخوانهایشان را بر باد سوزان بیابان دهند.
از اوصاف ادبی مدیریت ایکس که بگذریم به "راهبرد سخن معلم" در عنوان این یادداشت میرسیم که به سفارش مدیر مسئول و معلم "مسئولیتشناس" سایت سخن معلم به مناسبت یکسالگیاش نگاشته شده است. اما مایلم پیش از پرداختن به مطلب آخر، به ویژه به مدیران آموزشی احتمالی خواننده این یادداشت توصیه میکنم، به این اوصاف ادبی بسنده نکنند. چنانچه مایل بودند، اوصاف علمی و مطالعات موردی case study مدیریت بر اساس نظریه ایکس و بدیلهایش را در کتابهای علمی مدیریت رفتار سازمانی بخوانند و خودشان را در آنها باز بشناسند. بصیرتآفرین است!
و اما، سخن معلم که به گفتة گردانندگانش مشی «بحث و گفت و گو» را برگزیده است، گویی راهبردی دفاعی را در برابر راهبرد تهاجمی مدیریت ایکس سازمان آموزش و پرورش و مفروضاتش اتخاذ کرده است. انگار میخواهد در بیابان لمیزرع روابط انسانی تربیت رسمی کشور بذر "سخن" و "ارتباط" بپراکند. به نظرم، این بذرها نیز وضعیتی مشابه نیروهای انسانی آن دارند. پس، باید انتظار داشته باشیم که مقاومترین و جان سختترین آنها در این شورهزار ریشه بدوانند، به بار بنشینند و پیش از انقراض کامل، بذر ارتباط بپراکنند تا از این طریق، سنتی مفقود در روابط انسانی به شدت آسیب دیده این سازمان به ثمر نشیند.
بحث و گفتگو یکی از راهبردهای کارساز زبان است، و همانند دیگر راهبردهای زبان بر طبق اصولی انجام میگیرد که کارساز بودنش را ضمانت میکند. پس باید این اصول را هر کجا یافتیم (خواه در متون دینی یا فلسفه زبان) بیاموزیم و به کار ببریم تا کارساز بودن آن که همانا "ایجاد ارتباط" است تضمین شود ؛ وگرنه باید انتظار داشته باشیم، سخنان معنادار معلم چون اصواتی بیمعنا فضا را درنوردند و بیآنکه به مقصد برسند در فضا محو شوند.
اگر فرصت و بهانهای دست داد، در آینده بیشتر در این باب بحث خواهم کرد. پس، تا بعد ...
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
مهدی بهلولی ، آموزگار
چند روز پیش در کتابی از شاهرخ مسکوب خوانده بودم: «هیچوقت، خوب به چشمهای گوسفند نگاه کردهای؟ پر از ماتی و منگی است و نگاه، پشتوانهای ندارد، خالی است و چیزی در ته آن نهفته نیست. هرگز سوالی ندارد.»
صبح زود بود که قطار کرج به ایستگاه اکباتان ارمسبز رسید. همانند همیشه دم پلهها، شمار زیادی از مسافران جمع شده بودند تا به نوبت، پایین بروند، البته بازهم مانند همیشه - یا دستکم سه،چهار ماهگذشته – پلهبرقی کار نمیکرد و خراب بود. یکی از کارکنان مترو هم در میان مردم ایستاده بود و به آنان میفهماند که پلهبرقی خراب است. رفتم پیشاش. کوشیدم نگاهم، بدون پشتوانه و پر از ماتی و منگی نباشد؛ یعنی جوری نباشد که طرف بپندارد با پاسخی سرسری میتواند قانعم کند و من هم بیدرنگ پس از شنیدن پاسخ ایشان، سپاسگزاری ویژهای نمایم و پی راهم را بگیرم و بروم. گفتم بازهم که این پله خراب است؟ گفت آره، امروز خراب است. گفتم امروز هم مانند چندماه گذشته، خراب است. شما چندماه زمان میخواهید تا این پله را درست کنید؟! گفت گاهی درست است گاهی خراب است. گفتم دستکم در سه،چهار ماه گذشته، همیشه خراب بوده است. گفت من نمیدانم، من هم مسئول آن نیستم. گفتم پس چه کسی میداند، چه کسی مسئول است؟ گفت رئیس مترو. گفتم ساعت ٦:٣٠ صبح، رئیس مترو را از کجا پیدا کنم؟ گفت نمیدانم! دیدم بیفایده است. آهسته – آهسته و در دل جمعیت، رفتم تا شاید کس دیگری را ببینم و بپرسم. دم قطار یکی دیگر از کارکنان مترو را دیدم. رفتم و جریان را گفتم. گفت راستش پله خراب نیست، داریم صرفهجویی میکنیم. استهلاک قطعهها بالاست. مترو هم وضع مالی خوبی ندارد. پلههای پایین رفتن را خاموش کردهایم اما پلههای بالارفتن روشناند. گفتم خیلیها، در پایین رفتن هم مشکل دارند. تازه زمانی که قطار کرج میرسد پایین رفتن از پلهبرقیهای خاموش، هم سختتر و هم خطرناکتر از پلههای معمولی میشود. پاسخ چندانی نداشت. گفتم به خاطر همین صرفهجویی است که کارتهای زماندار یکساله و ٦ماهه را جمع کردید؟ گفت با قیمت یکسال، پنجاههزار تومان برای مترو صرفه نداشت. گفتم خب، شهروندان چه؟ بهویژه برای افراد کمدرآمد و طبقه متوسطی که زیاد از مترو استفاده میکنند، خودش کمکی بود. سری تکان داد که یعنی چه بگویم؟ قطار آمد و پرِ پر شد. دیدم بهتر است بروم، دارد کارم دیر میشود.
دومی بهتر از اولی بود. شاید هم در موقعیت بهتری بود که بهتر پاسخ داد. سخنان و پاسخهایش البته پرسشهای بسیار دیگری را در ذهنم برانگیخت. اما در دل خوشحال بودم که چشمانم، بدون پشتوانه نبود و با خود گفتم میروم در روزنامه هم مینویسم تا «رئیس مترو» هم اگر خواند فکر نکند نگاه من شهروندی که هر روز با مترو سروکار دارد پر از گیجی و منگی است و چیزی در ته آن نهفته نیست .
روزنامه مردم سالاری امروز دوشنبه سوم آذر ماه در سر فصل اخبار خود چنین نوشت :
معلم در کلاس درس توسط شاگردش به قتل رسيد
در روز اول آذر 1393 ساعت 11 صبح آقاي محسن خشخاشي فوق ليسانس فيزيک دبير دبيرستان حافظي بروجرد توسط شاگردش به قتل رسيد. شرح ماجرا بدين صورت ميباشد که شاگرد غيبتهاي مکرر داشته و آقاي خشخاشي از ورود وي به کلاس ممانعت ميورزد و به شاگرد خود که همراه پدرش به دبيرستان آمده بيان ميکند که بايد به دفتر دبيرستان برود واز دفتر دبيرستان برگه ورود به کلاس بگيرد و ليکن شاگرد مقاومت ميکند و با يک چاقو به طرف آقاي خشخاشي حمله ميکند و چندين ضربه چاقو به آقاي خشخاشي وارد ميکند به گونه اي که شاهرگش را قطع ميکند وپيکر غرق در خون آقاي خشخاشي در داخل کلاس ميافتد ؛ سپس همکاران فورا وي را به بيمارستان ميبرند و در همان ابتدا وي دچار مرگ مغزي ميشود و سرانجام در شامگاه شنبه فوت ميکنند .
به گزارش پايگاه خبري – تحليلي معلمان ايران- سخن معلم،شايان ذکر است که وي تا کنون بيشتر در مدارس خاص تدريس ميکرده و از نخبگان آموزش وپرورش بروجرد بوده است. وي يک پسر10 ساله و يک دختر 3 ساله دارد. از سوي ديگر فرمانده انتظامي استان لرستان از کشف سرنخهايي براي دستگيري دانش آموزي که اقدام به قتل معلم فيزيک خود کرده بود خبر داد. سردار محمد قنبري در گفت و گو با ايسنا، در اين باره گفت: اين حادثه صبح روز شنبه و در پي اختلافاتي که ناشي از مباحث درسي اين دانش آموز و معلمش به وجود آمده بود رخ داد و جزئيات آن همان چيزي است که در رسانهها آمده است. وي گفت: پس از فوت اين معلم، چندين تيم براي دستگيري اين دانش آموز 15 ساله وارد عمل شدند و تحقيقات ادامه دارد. قنبري اظهار کرد: به محض دستگيري اين دانش آموز اخبار و جزئيات آن در اختيار رسانهها قرار داده خواهد شد.
*آن چه موجبات انحراف، اعوجاج و انحطاط جامعه و استبداد در جمیع شئون فردی و جمعی را پدید می آورد، تک ساحتی نگریستن به مقولات و مکانیکی دیدن موضوعات می باشد .
* جامعه ایده آل و مدینه فاضله فراتر از نوع فارابی و افلاطونی آن جامعه ای است با ساختار قانون، اقتدار، عدالت، آزادی و دموکراسی توأمان و در خدمت همگان بدون خودانگاری، پندارگرائی، تفسیر به رای، فردگرایانه و سود گرایانه.
تخالف و تضارب آراء در بین فیلسوفان، جامعه شناسان و اندیشمندان و مصلحان اجتماعی پیرامون چهار مقوله مهم تاریخی، اجتماعی و انسانی فوق در تقدم و تاخر هر یک از آنها و الویت بندی و اعطاء درجه و شأن هم چنان وجود داشته و هم اینک نیز در جوامع اعم از لیبرالیستی، سوسیالیستی و حکومت های مذهبی ( تئوکراسی ) این مباحث و تخاصمات لفظی و عینی مشهود است.ژاکوبن های قدیم در فرانسه سخت از آزادی مفرط و وسیع و دموکراسی کاملا باز و بدون واسطه و غیر مشروط و تساوی در حقوق دفاع می کردند. برای لیبرالیسم کلاسیک نیز آزادی و اقتدار فردگرایانه ( اندی دیدالیسم ) در درجه نخست اهمیت قرار داشت. ژرژبوردو در لیبرالیسم نوین، آزادی ها و قدرت فردی سیاسی، اقتصادی را محدود می انگاشت و لیبرالیسم بی قید و بند و زوار در رفته را مضر دانسته و معتقد به نظارت و دخالت بیشتر دولت ها بود. در ایده های سوسیالیستی و مارکسیستی از سن سیمون گرفته تا خود مارکس و لنین و همپالگی های آنان، علی الظاهر دنیا به مقاصد سیاسی، ایدئولوژیکی و حزبی، عدالت و اقتدار از نوع پولیت بورد ( حزب سیاسی حاکم ) حرف اول را می زد و البته همان طبقه کارگر ( پرولتاریا ) نیز به مثابه ابزار تلقی می شد. دیکتاتوری پرولتاریا یعنی در حقیقت طبقه حاکم کمونیستی به جای همگان می اندیشید و عمل می کرد. برخی هم چون هاناآرنت نظریه دیگری ارائه دادند. در نقطه مقابل مفاهیمی چون اقلاب، پرولتر، عدالت و ... قرار گرفتند و از آزادی از منظر خویشتن جانبداری کردند.
برتراند راسل در قاموس سیاسی خود و در تقسیم بندی ها و الویت بندی ها از قدرت عریان و متضاد آن یعنی اقتدار ( قدرت محدود و قانونی و شروع و مقبول ) سخن به میان آورد. قابل ذکر است آن چه موجبات انحراف، اعوجاج و انحطاط جامعه و استبداد در جمیع شئون فردی و جمعی را پدید می آورد، تک ساحتی نگریستن به مقولات و مکانیکی دیدن موضوعات می باشد. انسان تک ساحتی هربرت مارکوزه از همین جا ناشی می گردد. تفسیر به رای و تاویل جانب دارانه هر کدام از این مقولات نیز دیکتاتوری و سقوط کرامت و ارزش ها و آرمان های بشری را در پی خواهد داشت. آموزه های هابزی و امثال ژان بُدن که در نهایت پارلمان را فدای شاه و سلطنت ( مونارشی ) و نظامات تیرانی- دیکتاتوری و تیمارشی و تیموکراسی ( حکومت متفاخران و آزرمجویان ) می کند و همین طور اقسام تک ساخت ( یونیتری ) و دیسپوتیسم که هیچ حد قانونی و سنتی ندارد و خود سرانه اعمال می گردد و دماکوژی ( عوام فریبی ،توسل به احساسات و تعصب های عوام ) نظیر نظامات طاغوتی و شاه دوستی و ارتجاع عربستان و دیکتاتوری به ظاهر چپ گرای قذافی، صدام و حتی لندن نشینان و مجلس عوام انگلیس و اتوریته ملکه و صلیب- صهیون در ابعاد جهانی آن در همین راستا و چارچوب ارزیابی می گردد.همین قرائت ها و نگره هاست که معضل عدم حساسیت مردم نسبت به مسائل مهم سیاسی، دینی، تاریخی و اجتماعی و بین المللی ( دپوسیتیزه ) را موجب گشته و به نوعی جبرگرائی ( دترمینیسم ) و سلب اراده و انزواگرائی منجر می گردد.
هر گاه افراد جمعیت ها، جناح ها و احزابی خودسر و قانون گریز با اهرم های نظامی، سیاسی، اقتصادی، روانی، رانت های مختلف و با یدک کشیدن برخی عناوین به ظاهر مقدس و مذهبی و تدلیس و تلبیس به اظهارنظرهای افراطی و جنجالی پرداخته و در مسائل کلان جامعه و انتخابات و غیره نفوذ و اعمال نظر نمایند و خویشتن را برتر از قانون و مصلحت اجتماعی و مسائل کلان استراتژیک دانسته و به رهنمودها و منشور مقدس امام (ره) و رهبر فرزانه انقلاب و قانون اساسی و پارلمان و نهادهای مدنی منبعث از مدینةالنبی و یا نهادهای صرفا مدنی-اجتماعی سالم در چارچوب نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران پندارند، در این صورت به تضعیف نظام و انقلاب و ولایت فقیه پرداخته و مردم و کشور را به قهقرا و شکست و بدبختی سوق خواهند داد. این جاست که تاریخ تکرار گشته و داستان پر غصه و رنج قاسطین، ناکثین و مارقین و تراژدی های غمناک نظیر کربلا و عاشورا و جلوتر از آن سقیفه پدیدار می گردد.
قانون، قانون است چه در بعد مذهبی- دیانتی آن و چه آن چه که به منطقه الفراغ مربوط گشته و قرارداد اجتماعی آن که ژان ژاک روسو می گفت و یا هابز از آن تحت عنوان شر خوب و دیکتاتوری مفید و نیک یاد می کرد.
وقتی در جامعه قانون حاکم است، آن هم قانون اساسی مبتنی بر شرع و اقبال عمومی و آراء نمایندگان منتخب آحاد مردم ( اعم از انزل الله و قرارداد اجتماعی و آراء مردم ) و نظام پارلمانتاریستی و ولایت فقیه که به تعبیر حضرت امام (ره) نه تنها دیکتاتوری نیست، بلکه ضد دیکتاتوری است و به دنبال ولایت رسول الله اکرم می باشد و هم چنین با عنایت به وجود دشمنی و خصومت و توطئه های خطرناک پیدا و پنهان استکبار جهانی و صهیونیسم منطقه و بین الملل و بلندپروازی های وارثان بن گورین و هرتسل صهیونیسم و پدیده های شومی چون سلفی ها، تکفیری ها و امثال داعش با آن همه سبعیت و خطر و جمود و تحجر و جنایات کم نظیر و بحران های منطقه ای بیخ گوش ما و تلاش ایدئولوگ ها و تئورسین های امپریالیستی از کسینجر و بنیاد نیکسون گرفته تا فوکویاما و هانتیگتون و ماجراهای پست مدرنیته و غیره، اتفاقاً و منطقاً و ضرورتاً، ضمن احترام نهادن به چند صدائی و پلورالیسم عقلائی و منطقی و قانون مندانه توجه و عینی ساختن و تحقق وحدت کلمه و اتحاد استراتژیک و تمکین قانون و حرکت تحت پرچم اسلام و تشیع و رهبری نظام و قانون اساسی، یک اصل و استراتژی غیر قابل انکار و مبتنی بر دکترین الهی، انسانی قلمداد می گردد.
اسلام ناب محمدی (ص) و آرمان و دکترین نبوی، علوی و خمینی آزاده و آیت الله خامنه ای، آن هم در جهان پیچیده و دنیای ویترینی امروزه هرگز با فلسفه بشر فاوستی که به زعم خود بالش را پهن می کند و می خواهد بر همه عالم سایه استیلا بگستراند و در نقطه مقابل ( ...لیظهره علی الدین کله ) قرآنی قرار گرفته و یا آموزه های نیچه ای که می گوید حق از آن صاحبان زور است و کله مردمان در حد خود هیچ ارزشی ندارد، همگی و هم آوائی ندارد. خدا و بندگان صالح و شایسته و عاشقان مهدی موعود (عج)هم پیمانی با ابلیس و فروش روح خویشتن به او را هرگز برنمی تابند.
جامعه ایده آل و مدینه فاضله فراتر از نوع فارابی و افلاطونی آن جامعه ای است با ساختار قانون، اقتدار، عدالت، آزادی و دموکراسی توأمان و در خدمت همگان بدون خودانگاری، پندارگرائی، تفسیر به رای، فردگرایانه و سود گرایانه.
بازگشت راستین به خویشتن خویش و معرفت شناسانه و تکیه بر ایمان، اراده و همت و احترام به نظرات دیگران و فرایافت فطرت انسانی، الهی و ایثار و گذشت اجتماع، فردی در چارچوب قرآن، اهل بیت و کرامت انسانی، بزرگترین و کارآمدترین راهکار در تحقق راهبرد خداپسندانه و مترقیانه می باشد.
*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
*هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.
* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایند.
کارشناس مسایل آموزش و پرورش:
جای خالی فراکسیون صنفی معلمان در مجلس احساس می شود
تهران - ایرنا - کارشناس مسایل آموزش و پرورش گفت: جای خالی فراکسیون صنفی معلمان در مجلس شورای اسلامی کاملا احساس می شود.