حدود سه هزار نفر از مردم بروجرد صبح امروز در مراسم تشییع پیکر «محسن خشخاشی»، دبیر فیزیک دبیرستان پسرانه حافظی که دو روز پیش توسط یکی از دانش آموزانش به قتل رسید، شرکت کردند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، در حالی که چندین هزار نفر از مردم بروجرد صبح روز (دوشنبه ۳ آذر) برای تشییع پیکر این معلم مقابل اداره آموزش و پرورش این شهرستان واقع در خیابان مدرس غربی تجمع کرده بودند، جنازه او با دخالت پلیس به صورت مستقیم از خانه به آرامگاه دارالسلام منتقل شد.منابع خبری ایلنا حضور پلیس و ماموران نهادهای نظارتی در تجمع صبح امروز را پرشمار توصیف کردهاند.بر اساس این گزارش، پلیس در تجمع صبح امروز سعی میکرده است حاضرین را متفرق کند اما برخورد خشنی از سوی این نهاد نظامی با مردم گزارش نشده است.هنگامی که مردم حاضر مقابل اداره آموزش و پرورش از انتقال جنازه به دارالسلام مطلع شدند، به سمت این آرامگاه که در شمال شهر بروجرد و بالای منطقه رودکی واقع شده است حرکت کردند.هم اکنون بیش از یک صد معلم که در مراسم تشییع جنازه مرحوم خشخاشی شرکت کرده بودند به مقابل اداره آموزش و پرورش آمدهاند. آنان به نحوه برگزاری مراسم تشییع جنازه این معلم معترضاند.یکی از معلمان حاضر در تجمع با انتقاد از محدودیتهای ایجاد شده برای شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه مرحوم خشخاشی به ایلنا گفت: حتی یک بلندگو هم در اختیار صنف معلمان قرار ندادند تا مطالب خود را بیان کنیم یا برای معلم کشته شده مداحی کنیم.او در تشریح فضای مراسم افزود: در این مراسم فردی از جانب فرمانداری پشت بلندگو قرار گرفته بود که متنهای از پیش آماده شده را میخواند.
شهروند| پیکر «محسن خشخاشی»، معلم بروجردی که سه روز پیش با ضربه چاقوی دانشآموزش کشته شد، دیروز و با حضور گسترده مردم بروجرد در این شهر تشییع شد. آنطور که شرکتکنندگان در این مراسم گفتهاند، حدود سههزار نفر از مردم بروجرد در این مراسم شرکت کردهاند.
به گزارش «ایلنا»، درحالیکه چندین هزار نفر از مردم بروجرد دیروز برای تشییع پیکر این معلم مقابل اداره آموزش و پرورش بروجرد در خیابان مدرس غربی تجمع کرده بودند، جنازه او با دخالت پلیس بهطور مستقیم از خانه به آرامگاه دارالسلام منتقل و در این آرامگاه دفن شد.
شنبه گذشته «محمد. ک»، دانشآموز ۱۶ساله و محصل در مقطع اول دبیرستان، پس از مشاهده کارنامه امتحاناتش و در واکنش به نمره پایین درس فیزیک، «محسن خشخاشی» را در کلاس با ضربات چاقو مورد حمله قرار داد و سپس فرار کرد. خشخاشی به دلیل شدت جراحات به گردن و قفسه سینهاش و قطع شاهرگ اصلی دچار خونریزی شدید شد و فوت کرد. بعد از آن «علیرضا دلیری»، فرمانده نیروی انتظامی بروجرد گفت: درحال حاضر پدر و پدربزرگ دانشآموزی که مرتکب قتل این معلم شده، در بازداشت هستند و این دانشآموز تحت تعقیب قرار دارد. یک روز بعد از این اتفاق «علیاصغر فانی»، وزیر آموزش و پرورش خواهان «حمایت ویژه قضایی» از خانواده معلم به قتلرسیده شد. او دیروز هم با انتشار پیام تسلیتی از دستگاههای انتظامی و قضایی خواسته تا به این پرونده رسیدگی عاجل کنند. به گزارش روابطعمومی آموزش و پرورش در متن این پیام آمده است:
«اینجانب با اندوهی فراوان درگذشت جانکاه و غمانگیز معلم ارزشمند دبیرستان حافظیه بروجرد «زندهیاد محسن خشخاشی» را به خانواده محترم و داغدار ایشان و فرهنگیان کشور بهویژه معلمان سختکوش استان لرستان تسلیت و تعزیت عرض میکنم. آموزش و پرورش ضمن بررسی ابعاد اجتماعی و تربیتی و علل وقوع این حادثه، خود را به صیانت از هویت و منزلت معلمان سراسر کشور موظف دانسته و بر حمایت قضایی ویژه نسبت به حقوق خانواده محترم این معلم گرانقدر تأکید میکند و از دستگاههای انتظامی و قضایی رسیدگی عاجل به ابعاد مختلف این واقعه اسفبار را خواهان است.»
علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هم درگذشت معلم بروجردی را تسلیت گفته است. در پیام تسلیت او آمده است: «خبر عروج شهادتگونه معلم اندیشمند و توانا، مرحوم محسن خشخاشی در یک حادثه تلخ و باورنکردنی موجبات بُهت و تأثر خاطر شدید مردم شریف بروجرد و بالاخص جامعه فرهنگیان و دانشآموزان شهر شد. بروجرد پیوسته در طول تاریخ مهد فرهنگ و ادب و دانش بوده است و معلمان بروجردی در این عرصه مقدس با همه وجود و هستی خویش بهترینها را به ملت بزرگ ایران تقدیم کردهاند و افسوس که شرایط امروز شهرمان بهگونهای رقم خورده است که چنین حادثه تلخی که هیچ تناسبی با فرهنگ والای مردم بروجرد ندارد اتفاق افتاده است.»
گروه اخبار :
مراسم تشییع پیکر فرهنگی شهید ، محسن خشخاشی امروز دوشنبه با استقبال گرم و با شکوه فرهنگیان و مردم بروجرد برگزار گردید .
گروه سایت سخن معلم از فرهنگیان و مردم قدرشناس بروجرد در جهت احترام به زحمات این دبیر دلسوز و وظیفه شناس قدردانی می کند .
(برای دیدن تصاویر در ابعاد واقعی ، روی آن کلیک کنید . )
یکی از دروسی که در دوره کارشناسی گذراندم، مدیریت رفتار سازمانی بود. در این واحد درسی آموزنده با نظریه جالبی آشنا شدم به نام نظریه ایکس که مثال عینی آن مدیریت سازمان آموزش و پرورش "خودمان" است. البته این را من نمیگویم، بلکه شما میگویید. از خلال گلایهها، شکایتها، توصیفها و روایت هایی که در همین سایت سخن معلم منتشر میکنید، عینیت آن آشکار میشود. اگر بخواهم مدیریت بر اساس نظریه ایکس را در یک واژه معرفی کنم، واژه "کنترل" را انتخاب میکنم. (من برای سهولت زین پس آن را مدیریت ایکس میخوانم) و اگر بخواهم توجیهی برای فلسفه وجودی سخن معلم بیابم، آن را راهبردی دفاعی در برابر راهبرد تهاجمی مدیریت ایکس ارزیابی میکنم (البته با دریافتی که من در این مدت کوتاه آشنایی با سخن معلم دارم) ؛ زیرا مفروضات نظریه ایکس مشتمل بر تصوراتی از طبیعت انسان است، و برایم تاحدودی روشن است، معلمانی که از تجربیات، انتظارات، گلایهها و درد دل های خود در اینجا مینویسند، آشکارا مخالف چنین تصوراتی درباره خودشان به عنوان یک انسان هستند. تصوراتی از این قبیل که کار برای اکثر مردم امری ناخوشایند و اجباری است و اکثر افراد از مسئولیت گریزاناند. یا این تصور که انگیزش اکثر افراد برای کار از سطح فیزیولوژیکی و تأمین (بر اساس هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو) فراتر نمیرود. بالتبع با چنین تصوراتی درباره طبیعت انسان، افراد باید تحت کنترل باشند تا اهداف سازمان را تحقق ببخشند.
اما، بدون شک معلمانی که سخن معلم را مکانی برای واکنش نسبت به تصمیمگیریهای خودکامانه، روابط تحکمآمیز رئیس-مرئوسی، یا بیاعتمادی به معلم و بیاعتنایی به مقتضیات حرفه معلمی یافتهاند، چنین تصوراتی از خودشان ندارند. زیرا اگر داشتند، گرد هم نمیآمدند و سخن معلم را سنگری برای محافظت از خود و دفاع از حرفه خویش در برابر سازمانی نمیکردند که این چنین تسلیم و سرسپرده نظریه ایکس است، و کنترل بیرونی را برازنده حرفهای دانسته است که بیش از هر حرفه دیگری مستلزم کنترل درونی است؛ و نسبت به افرادی بیاعتماد و بیاعتنا است، که بیش از هر کس دیگر باید شایستة اعتماد باشند، و در فضای اعتماد رشد و پیشرفت کنند.
در یادداشت هایی که این گروه از معلمان سنگرساز در سخن معلم مینویسند، میخوانم که مدیریت ایکس سازمان آموزش و پرورش با مفروضاتی که از طبیعت آدمی دارد، سازمان آموزش و پرورش را به مکانی جذاب برای افرادی بدل کرده است که کار برایشان امری ناخوشایند و اجباری است ؛ زیرا شغل معلمی را علیرغم دستمزد نامناسب و ناعادلانه، بدین دلیل به شغلی دیگر ترجیح میدهند، که دستکم سه ماه در سال تعطیل است. همچنین، آن را به مکانی امن برای کسانی بدل کرده است که انگیزههایشان از سطح فیزیولوژیکی و تأمین فراتر نمیرود. زیرا آشکارا تأمین را به مسئولیت ترجیح دادهاند و با آگاهی از روابط تحکمآمیز و خودکامانه حاکم در آن، این شغل را مختارانه انتخاب میکنند. گرچه با اکراه و اجبار به حقوق کم قناعت میکنند، اما با کمال میل از مسئولیت شانه خالی میکنند، و ترجیح میدهند هدایت شوند تا مسئولیت بپذیرند و پاسخگو باشند.
همین مدیریت ایکس با مفروضاتی که از طبیعت آدمی دارد، سازمان آموزش و پرورش را به مکانی نامناسب و ناامن برای افرادی بدل کرده است که نه تنها کارشان، بلکه فراغتشان کار است. مسئولیتپذیر، فعال و خلاقاند، اما زیر دست و ضعیف نگه داشته شدهاند. علیرغم اینکه انگیزههایشان به فراتر از سطح فیزیولوژیکی و تأمین میل میکند، اما بخش زیادی از انرژی روانی آنها به دلیل شرایط نامناسب، از جمله وضعیت معیشت، به جای پرداختن به "خود" و "فراتر از خود"، درگیر برآوردن مطالبات تمامنشدنی "منِ" خویشتن، و فدای منیَت دیگران شده است.
مدیریت ایکس سازمان آموزش و پرورش با مفروضاتی که از طبیعت آدمی دارد، نهاد مدرسه را به بیابانی لمیزرع برای نیروهای انسانی خود بدل کرده است، که فقط معلمان جان سخت در لابه لای ترکها، شیارها و صخرههایش، پنهانی و به دور از چشم دیگران شکوفا میشوند، و فقط معدودی بیابانگرد تشنهکام که شانس ملاقات با آنها را دارند از شهد تربیت مینوشند، و سرنوشتشان را از مردگی به زندگی تغییر میدهند. اما به خوبی آگاهیم، زمین تربیت رسمی ما تشنهتر از آن است که با یکی دو جرعه از خون معلمان جان سخت خود سیراب شود. این معلمان جان سخت بیم آن دارند که پیش از پراکندن بذر خود، سرانجام تمام خونشان را نوش کنند، و خاکستر استخوانهایشان را بر باد سوزان بیابان دهند.
از اوصاف ادبی مدیریت ایکس که بگذریم به "راهبرد سخن معلم" در عنوان این یادداشت میرسیم که به سفارش مدیر مسئول و معلم "مسئولیتشناس" سایت سخن معلم به مناسبت یکسالگیاش نگاشته شده است. اما مایلم پیش از پرداختن به مطلب آخر، به ویژه به مدیران آموزشی احتمالی خواننده این یادداشت توصیه میکنم، به این اوصاف ادبی بسنده نکنند. چنانچه مایل بودند، اوصاف علمی و مطالعات موردی case study مدیریت بر اساس نظریه ایکس و بدیلهایش را در کتابهای علمی مدیریت رفتار سازمانی بخوانند و خودشان را در آنها باز بشناسند. بصیرتآفرین است!
و اما، سخن معلم که به گفتة گردانندگانش مشی «بحث و گفت و گو» را برگزیده است، گویی راهبردی دفاعی را در برابر راهبرد تهاجمی مدیریت ایکس سازمان آموزش و پرورش و مفروضاتش اتخاذ کرده است. انگار میخواهد در بیابان لمیزرع روابط انسانی تربیت رسمی کشور بذر "سخن" و "ارتباط" بپراکند. به نظرم، این بذرها نیز وضعیتی مشابه نیروهای انسانی آن دارند. پس، باید انتظار داشته باشیم که مقاومترین و جان سختترین آنها در این شورهزار ریشه بدوانند، به بار بنشینند و پیش از انقراض کامل، بذر ارتباط بپراکنند تا از این طریق، سنتی مفقود در روابط انسانی به شدت آسیب دیده این سازمان به ثمر نشیند.
بحث و گفتگو یکی از راهبردهای کارساز زبان است، و همانند دیگر راهبردهای زبان بر طبق اصولی انجام میگیرد که کارساز بودنش را ضمانت میکند. پس باید این اصول را هر کجا یافتیم (خواه در متون دینی یا فلسفه زبان) بیاموزیم و به کار ببریم تا کارساز بودن آن که همانا "ایجاد ارتباط" است تضمین شود ؛ وگرنه باید انتظار داشته باشیم، سخنان معنادار معلم چون اصواتی بیمعنا فضا را درنوردند و بیآنکه به مقصد برسند در فضا محو شوند.
اگر فرصت و بهانهای دست داد، در آینده بیشتر در این باب بحث خواهم کرد. پس، تا بعد ...
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
مهدی بهلولی ، آموزگار
چند روز پیش در کتابی از شاهرخ مسکوب خوانده بودم: «هیچوقت، خوب به چشمهای گوسفند نگاه کردهای؟ پر از ماتی و منگی است و نگاه، پشتوانهای ندارد، خالی است و چیزی در ته آن نهفته نیست. هرگز سوالی ندارد.»
صبح زود بود که قطار کرج به ایستگاه اکباتان ارمسبز رسید. همانند همیشه دم پلهها، شمار زیادی از مسافران جمع شده بودند تا به نوبت، پایین بروند، البته بازهم مانند همیشه - یا دستکم سه،چهار ماهگذشته – پلهبرقی کار نمیکرد و خراب بود. یکی از کارکنان مترو هم در میان مردم ایستاده بود و به آنان میفهماند که پلهبرقی خراب است. رفتم پیشاش. کوشیدم نگاهم، بدون پشتوانه و پر از ماتی و منگی نباشد؛ یعنی جوری نباشد که طرف بپندارد با پاسخی سرسری میتواند قانعم کند و من هم بیدرنگ پس از شنیدن پاسخ ایشان، سپاسگزاری ویژهای نمایم و پی راهم را بگیرم و بروم. گفتم بازهم که این پله خراب است؟ گفت آره، امروز خراب است. گفتم امروز هم مانند چندماه گذشته، خراب است. شما چندماه زمان میخواهید تا این پله را درست کنید؟! گفت گاهی درست است گاهی خراب است. گفتم دستکم در سه،چهار ماه گذشته، همیشه خراب بوده است. گفت من نمیدانم، من هم مسئول آن نیستم. گفتم پس چه کسی میداند، چه کسی مسئول است؟ گفت رئیس مترو. گفتم ساعت ٦:٣٠ صبح، رئیس مترو را از کجا پیدا کنم؟ گفت نمیدانم! دیدم بیفایده است. آهسته – آهسته و در دل جمعیت، رفتم تا شاید کس دیگری را ببینم و بپرسم. دم قطار یکی دیگر از کارکنان مترو را دیدم. رفتم و جریان را گفتم. گفت راستش پله خراب نیست، داریم صرفهجویی میکنیم. استهلاک قطعهها بالاست. مترو هم وضع مالی خوبی ندارد. پلههای پایین رفتن را خاموش کردهایم اما پلههای بالارفتن روشناند. گفتم خیلیها، در پایین رفتن هم مشکل دارند. تازه زمانی که قطار کرج میرسد پایین رفتن از پلهبرقیهای خاموش، هم سختتر و هم خطرناکتر از پلههای معمولی میشود. پاسخ چندانی نداشت. گفتم به خاطر همین صرفهجویی است که کارتهای زماندار یکساله و ٦ماهه را جمع کردید؟ گفت با قیمت یکسال، پنجاههزار تومان برای مترو صرفه نداشت. گفتم خب، شهروندان چه؟ بهویژه برای افراد کمدرآمد و طبقه متوسطی که زیاد از مترو استفاده میکنند، خودش کمکی بود. سری تکان داد که یعنی چه بگویم؟ قطار آمد و پرِ پر شد. دیدم بهتر است بروم، دارد کارم دیر میشود.
دومی بهتر از اولی بود. شاید هم در موقعیت بهتری بود که بهتر پاسخ داد. سخنان و پاسخهایش البته پرسشهای بسیار دیگری را در ذهنم برانگیخت. اما در دل خوشحال بودم که چشمانم، بدون پشتوانه نبود و با خود گفتم میروم در روزنامه هم مینویسم تا «رئیس مترو» هم اگر خواند فکر نکند نگاه من شهروندی که هر روز با مترو سروکار دارد پر از گیجی و منگی است و چیزی در ته آن نهفته نیست .
روزنامه مردم سالاری امروز دوشنبه سوم آذر ماه در سر فصل اخبار خود چنین نوشت :
معلم در کلاس درس توسط شاگردش به قتل رسيد
در روز اول آذر 1393 ساعت 11 صبح آقاي محسن خشخاشي فوق ليسانس فيزيک دبير دبيرستان حافظي بروجرد توسط شاگردش به قتل رسيد. شرح ماجرا بدين صورت ميباشد که شاگرد غيبتهاي مکرر داشته و آقاي خشخاشي از ورود وي به کلاس ممانعت ميورزد و به شاگرد خود که همراه پدرش به دبيرستان آمده بيان ميکند که بايد به دفتر دبيرستان برود واز دفتر دبيرستان برگه ورود به کلاس بگيرد و ليکن شاگرد مقاومت ميکند و با يک چاقو به طرف آقاي خشخاشي حمله ميکند و چندين ضربه چاقو به آقاي خشخاشي وارد ميکند به گونه اي که شاهرگش را قطع ميکند وپيکر غرق در خون آقاي خشخاشي در داخل کلاس ميافتد ؛ سپس همکاران فورا وي را به بيمارستان ميبرند و در همان ابتدا وي دچار مرگ مغزي ميشود و سرانجام در شامگاه شنبه فوت ميکنند .
به گزارش پايگاه خبري – تحليلي معلمان ايران- سخن معلم،شايان ذکر است که وي تا کنون بيشتر در مدارس خاص تدريس ميکرده و از نخبگان آموزش وپرورش بروجرد بوده است. وي يک پسر10 ساله و يک دختر 3 ساله دارد. از سوي ديگر فرمانده انتظامي استان لرستان از کشف سرنخهايي براي دستگيري دانش آموزي که اقدام به قتل معلم فيزيک خود کرده بود خبر داد. سردار محمد قنبري در گفت و گو با ايسنا، در اين باره گفت: اين حادثه صبح روز شنبه و در پي اختلافاتي که ناشي از مباحث درسي اين دانش آموز و معلمش به وجود آمده بود رخ داد و جزئيات آن همان چيزي است که در رسانهها آمده است. وي گفت: پس از فوت اين معلم، چندين تيم براي دستگيري اين دانش آموز 15 ساله وارد عمل شدند و تحقيقات ادامه دارد. قنبري اظهار کرد: به محض دستگيري اين دانش آموز اخبار و جزئيات آن در اختيار رسانهها قرار داده خواهد شد.
*آن چه موجبات انحراف، اعوجاج و انحطاط جامعه و استبداد در جمیع شئون فردی و جمعی را پدید می آورد، تک ساحتی نگریستن به مقولات و مکانیکی دیدن موضوعات می باشد .
* جامعه ایده آل و مدینه فاضله فراتر از نوع فارابی و افلاطونی آن جامعه ای است با ساختار قانون، اقتدار، عدالت، آزادی و دموکراسی توأمان و در خدمت همگان بدون خودانگاری، پندارگرائی، تفسیر به رای، فردگرایانه و سود گرایانه.
تخالف و تضارب آراء در بین فیلسوفان، جامعه شناسان و اندیشمندان و مصلحان اجتماعی پیرامون چهار مقوله مهم تاریخی، اجتماعی و انسانی فوق در تقدم و تاخر هر یک از آنها و الویت بندی و اعطاء درجه و شأن هم چنان وجود داشته و هم اینک نیز در جوامع اعم از لیبرالیستی، سوسیالیستی و حکومت های مذهبی ( تئوکراسی ) این مباحث و تخاصمات لفظی و عینی مشهود است.ژاکوبن های قدیم در فرانسه سخت از آزادی مفرط و وسیع و دموکراسی کاملا باز و بدون واسطه و غیر مشروط و تساوی در حقوق دفاع می کردند. برای لیبرالیسم کلاسیک نیز آزادی و اقتدار فردگرایانه ( اندی دیدالیسم ) در درجه نخست اهمیت قرار داشت. ژرژبوردو در لیبرالیسم نوین، آزادی ها و قدرت فردی سیاسی، اقتصادی را محدود می انگاشت و لیبرالیسم بی قید و بند و زوار در رفته را مضر دانسته و معتقد به نظارت و دخالت بیشتر دولت ها بود. در ایده های سوسیالیستی و مارکسیستی از سن سیمون گرفته تا خود مارکس و لنین و همپالگی های آنان، علی الظاهر دنیا به مقاصد سیاسی، ایدئولوژیکی و حزبی، عدالت و اقتدار از نوع پولیت بورد ( حزب سیاسی حاکم ) حرف اول را می زد و البته همان طبقه کارگر ( پرولتاریا ) نیز به مثابه ابزار تلقی می شد. دیکتاتوری پرولتاریا یعنی در حقیقت طبقه حاکم کمونیستی به جای همگان می اندیشید و عمل می کرد. برخی هم چون هاناآرنت نظریه دیگری ارائه دادند. در نقطه مقابل مفاهیمی چون اقلاب، پرولتر، عدالت و ... قرار گرفتند و از آزادی از منظر خویشتن جانبداری کردند.
برتراند راسل در قاموس سیاسی خود و در تقسیم بندی ها و الویت بندی ها از قدرت عریان و متضاد آن یعنی اقتدار ( قدرت محدود و قانونی و شروع و مقبول ) سخن به میان آورد. قابل ذکر است آن چه موجبات انحراف، اعوجاج و انحطاط جامعه و استبداد در جمیع شئون فردی و جمعی را پدید می آورد، تک ساحتی نگریستن به مقولات و مکانیکی دیدن موضوعات می باشد. انسان تک ساحتی هربرت مارکوزه از همین جا ناشی می گردد. تفسیر به رای و تاویل جانب دارانه هر کدام از این مقولات نیز دیکتاتوری و سقوط کرامت و ارزش ها و آرمان های بشری را در پی خواهد داشت. آموزه های هابزی و امثال ژان بُدن که در نهایت پارلمان را فدای شاه و سلطنت ( مونارشی ) و نظامات تیرانی- دیکتاتوری و تیمارشی و تیموکراسی ( حکومت متفاخران و آزرمجویان ) می کند و همین طور اقسام تک ساخت ( یونیتری ) و دیسپوتیسم که هیچ حد قانونی و سنتی ندارد و خود سرانه اعمال می گردد و دماکوژی ( عوام فریبی ،توسل به احساسات و تعصب های عوام ) نظیر نظامات طاغوتی و شاه دوستی و ارتجاع عربستان و دیکتاتوری به ظاهر چپ گرای قذافی، صدام و حتی لندن نشینان و مجلس عوام انگلیس و اتوریته ملکه و صلیب- صهیون در ابعاد جهانی آن در همین راستا و چارچوب ارزیابی می گردد.همین قرائت ها و نگره هاست که معضل عدم حساسیت مردم نسبت به مسائل مهم سیاسی، دینی، تاریخی و اجتماعی و بین المللی ( دپوسیتیزه ) را موجب گشته و به نوعی جبرگرائی ( دترمینیسم ) و سلب اراده و انزواگرائی منجر می گردد.
هر گاه افراد جمعیت ها، جناح ها و احزابی خودسر و قانون گریز با اهرم های نظامی، سیاسی، اقتصادی، روانی، رانت های مختلف و با یدک کشیدن برخی عناوین به ظاهر مقدس و مذهبی و تدلیس و تلبیس به اظهارنظرهای افراطی و جنجالی پرداخته و در مسائل کلان جامعه و انتخابات و غیره نفوذ و اعمال نظر نمایند و خویشتن را برتر از قانون و مصلحت اجتماعی و مسائل کلان استراتژیک دانسته و به رهنمودها و منشور مقدس امام (ره) و رهبر فرزانه انقلاب و قانون اساسی و پارلمان و نهادهای مدنی منبعث از مدینةالنبی و یا نهادهای صرفا مدنی-اجتماعی سالم در چارچوب نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران پندارند، در این صورت به تضعیف نظام و انقلاب و ولایت فقیه پرداخته و مردم و کشور را به قهقرا و شکست و بدبختی سوق خواهند داد. این جاست که تاریخ تکرار گشته و داستان پر غصه و رنج قاسطین، ناکثین و مارقین و تراژدی های غمناک نظیر کربلا و عاشورا و جلوتر از آن سقیفه پدیدار می گردد.
قانون، قانون است چه در بعد مذهبی- دیانتی آن و چه آن چه که به منطقه الفراغ مربوط گشته و قرارداد اجتماعی آن که ژان ژاک روسو می گفت و یا هابز از آن تحت عنوان شر خوب و دیکتاتوری مفید و نیک یاد می کرد.
وقتی در جامعه قانون حاکم است، آن هم قانون اساسی مبتنی بر شرع و اقبال عمومی و آراء نمایندگان منتخب آحاد مردم ( اعم از انزل الله و قرارداد اجتماعی و آراء مردم ) و نظام پارلمانتاریستی و ولایت فقیه که به تعبیر حضرت امام (ره) نه تنها دیکتاتوری نیست، بلکه ضد دیکتاتوری است و به دنبال ولایت رسول الله اکرم می باشد و هم چنین با عنایت به وجود دشمنی و خصومت و توطئه های خطرناک پیدا و پنهان استکبار جهانی و صهیونیسم منطقه و بین الملل و بلندپروازی های وارثان بن گورین و هرتسل صهیونیسم و پدیده های شومی چون سلفی ها، تکفیری ها و امثال داعش با آن همه سبعیت و خطر و جمود و تحجر و جنایات کم نظیر و بحران های منطقه ای بیخ گوش ما و تلاش ایدئولوگ ها و تئورسین های امپریالیستی از کسینجر و بنیاد نیکسون گرفته تا فوکویاما و هانتیگتون و ماجراهای پست مدرنیته و غیره، اتفاقاً و منطقاً و ضرورتاً، ضمن احترام نهادن به چند صدائی و پلورالیسم عقلائی و منطقی و قانون مندانه توجه و عینی ساختن و تحقق وحدت کلمه و اتحاد استراتژیک و تمکین قانون و حرکت تحت پرچم اسلام و تشیع و رهبری نظام و قانون اساسی، یک اصل و استراتژی غیر قابل انکار و مبتنی بر دکترین الهی، انسانی قلمداد می گردد.
اسلام ناب محمدی (ص) و آرمان و دکترین نبوی، علوی و خمینی آزاده و آیت الله خامنه ای، آن هم در جهان پیچیده و دنیای ویترینی امروزه هرگز با فلسفه بشر فاوستی که به زعم خود بالش را پهن می کند و می خواهد بر همه عالم سایه استیلا بگستراند و در نقطه مقابل ( ...لیظهره علی الدین کله ) قرآنی قرار گرفته و یا آموزه های نیچه ای که می گوید حق از آن صاحبان زور است و کله مردمان در حد خود هیچ ارزشی ندارد، همگی و هم آوائی ندارد. خدا و بندگان صالح و شایسته و عاشقان مهدی موعود (عج)هم پیمانی با ابلیس و فروش روح خویشتن به او را هرگز برنمی تابند.
جامعه ایده آل و مدینه فاضله فراتر از نوع فارابی و افلاطونی آن جامعه ای است با ساختار قانون، اقتدار، عدالت، آزادی و دموکراسی توأمان و در خدمت همگان بدون خودانگاری، پندارگرائی، تفسیر به رای، فردگرایانه و سود گرایانه.
بازگشت راستین به خویشتن خویش و معرفت شناسانه و تکیه بر ایمان، اراده و همت و احترام به نظرات دیگران و فرایافت فطرت انسانی، الهی و ایثار و گذشت اجتماع، فردی در چارچوب قرآن، اهل بیت و کرامت انسانی، بزرگترین و کارآمدترین راهکار در تحقق راهبرد خداپسندانه و مترقیانه می باشد.
*سخن معلم محلی برای بیان دیدگاه های مختلف در حوزه آموزش و پرورش است و انتشار آن ها در این تارنما الزاما به معنای تایید آن ها نیست .
*هر گونه نقل مطالب و اخبار فقط با ذکر دقیق منبع مجاز است.
* همکاران و معلمان گرامی ، اخبار و یادداشت های خود را می توانند به آدرس این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید ارسال نمایند.
کارشناس مسایل آموزش و پرورش:
جای خالی فراکسیون صنفی معلمان در مجلس احساس می شود
تهران - ایرنا - کارشناس مسایل آموزش و پرورش گفت: جای خالی فراکسیون صنفی معلمان در مجلس شورای اسلامی کاملا احساس می شود.
مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به یادداشت اخیر آقای محمود فرشیدی ، وزیر اسبق آموزش و پرورش با عنوان " اصحاب فتنه در کمین آموزش و پرورش! از سوی " توضیحاتی را ارائه کرده است که می خوانید :
( توضیح این که محتوای این نوشته به عملکرد معاونت پرورشی و فرهنگی وزارتخانه بر می گردد )
الف- تربیت سیاسی اجتماعی، یک ساحت مهم تربیت
آقای فرشیدی در ابتدای نوشته خود از ضرورت مبارزه با اصحاب فتنه سخن گفت و از جمله نوشت: «جامعه فرهیخته فرهنگیان به دلیل تأثیرگذاری کیفی و گستردگی کمی و اخلاص و صداقت و صمیمت، همواره مورد طمعورزی فرصتطلبان سیاسی بودهاند. چنان که اخیرا نیز اصحاب فتنه تصمیم گرفتهاند از پنجره آموزش و پرورش به صحنه سیاست کشور بازگردند.» وی سپس به مواردی اشاره میکند که به نظر وی، از جمله نمونههای نفوذ جریان فتنه! به آموزش و پرورش است. متاسفانه یکی از این موارد از نظر وی، انتشار «ضمیمه سیاسی اجتماعی ماهنامه تربیت» است که از ابتدای سال تحصیلی 93 در دستور کار معاونت پرورشی و فرهنگی قرار گرفت.
بدیهی است که انتشار ماهنامه تربیت سیاسی اجتماعی بخشی از رسالتی است که قانون و «سند تحول» بر دوش مسئولان امور تربیتی قرار داده است. همچنان که در سرمقاله اولین شماره ماهنامه تربیت سیاسی اجتماعی (منشور ما) نوشتیم: «در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، یکی از ساحتهای ششگانه تعلیم و تربیت؛ «تعلیم و تربیت اجتماعی و سیاسی»تعیین شده است. هر چند در این سند، محوریت با «تعلیم و تربیت اعتقادی، عبادی و اخلاقی» است اما در مرتبه بعد، تعلیم و تربیت اجتماعی و سیاسی قرار دارد که سخت به تعلیم و تربیت اعتقادی و عبادی و موحد و مؤمن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیتها و وظایف در برابر خدا، خود، دیگران و طبیعت، حقیقتجو و عاقل، عدالتخواه و صلحجو، ظلمستیز، جهادگر، شجاع و ایثارگر و وطندوست، مهرورز، جمعگرا و جهانیاندیش، ولایتمدار و منتظر و تلاشگر در جهت تحقق حکومت عدل جهانی،با اراده و امیدوار، خودباور و دارای عزتنفس، امانتدار، دانا و توانا، پاکدامن و با حیاء، انتخابگر و آزادمنش، متخلق به اخلاق اسلامی، خلاق و کارآفرین و مقتصد و ماهر، سالم و بانشاط، قانونمدار و نظمپذیر و آماده ورود به زندگی شایسته فردی، خانوادگی و اجتماعی بر اساس نظام معیار اسلامی)، در آن صورت باید بخش مهم فعالیتهای پرورشی را به ایجاد دانش، بینش و گرایش سیاسی - اجتماعی در دانشآموزان اختصاص داد. طبعا مقدمه ضروری برای تحقق و عملی شدن این هدف، ایجاد همین بستر در سطح معلمان و مربیان و همه کسانی است که در درون مدارس کشور با نسل جوان سروکار دارند و مسئولیت تربیت همه جانبه دانشآموزان را بر دوش گرفتهاند. انتشار ضمیمه سیاسی اجتماعی ماهنامه تربیت که امیدواریم در آینده به صورت نشریه مستقلی منتشر شود، تلاشی اولیه برای رسیدن به این هدف متعالی و تدارک راهکاری برای ایجاد شور و شعور و بینش سیاسی و اجتماعی در جمع معلمان و مربیان و اولیاء مدرسه است و امید که کامیاب شود».
متاسفانه به خاطر نوع عملکرد مسئولان این نهاد مهم در چند دوره گذشته و بالا رفتن هزینه کار سیاسی در جامعه، اینک فضای خمودی و رکود بر حوزههای گوناگون تعلیم و تربیت حاکم شده است و غالب دانشآموزان و حتی مربیان و معلمان و اولیای مدرسه حاضر به اندیشیدن و اظهارنظر درباره مسائل سیاسی نیستند. طبعا شکستن این فضای نامناسب و ایجاد انگیزه و تفکر سیاسی و اجتماعی در دانشآموزان و کادر آموزش و پرورش، تلاش مضاعفی را میطلبد.
مقام معظم رهبری سالها قبل، در انتقاد از نبود زمینه کار سیاسی در دانشگاهها و مدارس کشور، معترضانه فرموده بودند: «بنده دلم میخواهد این جوانان ما، شما دانشجویان، چه دختر، چه پسر و حتی دانشآموزان مدارس،روی این ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیل هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد!خدا لعنت کند آن دستهایی را که تلاش کردهاند و میکنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند. کشوری که جوانانش سیاسی نباشند، اصلا توی باغ مسائل سیاسی نیستند، مسائل سیاسی دنیا را نمیفهمند، جریانهای سیاسی دنیا را نمیفهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین کشوری میتواند بر دوش مردم، حکومت و حرکت و مبارزه و جهان کند؟». (12 آبان 72)
این موارد را گفتیم تا تاکید کنیم که کار انتشار یک نشریه با محتوای سیاسی و اجتماعی آن هم با رویکرد آموزشی و تحلیلی، بخشی از رسالت و ماموریت وزارت آموزش و پرورش و معاونت پرورشی و فرهنگی است.
ب- تربیت سیاسی بله، کار حزبی خیر!
مقام معظم رهبری در عین حال که به کار سیاسی در سطح مدارس معتقدند و آگاهسازی و صاحب تحلیل شدن دانشآموزان را مطلوب میدانند اما از دخالت احزاب سیاسی در این فعالیتها و استفاده ابزاری از دانشآموزان و معلمان ناخرسندند. در همین زمینه ایشان در دیدار با مسئولان آموزش و پرورش در اردیبهشت ماه امسال تاکید کردند: «داشتن نگاههای جریانی و سیاسی و حزبی و جناحی و این چیزها، برای آموزش و پرورش سم است».
معاونت پرورشی و فرهنگی هم به تربیت سیاسی را به معنای برخورد حزبی و خطی و جناحی با مسائل نمیداند. درباره رویکرد فراجناحی و فراحزبی ماهنامه تربیت سیاسی اجتماعی هم در سرمقاله اولین شماره تاکید کردیم:«ضمیمه سیاسی اجتماعی ماهنامه تربی، ارگان یک حزب و جریان سیاسی نیست و بنابراین از هیچ گروه و طیف سیاسی خاص، جانبداری نخواهد کرد. بر این بارویم که کار تربیت اعم از اعتقادی و اخلاقی یا سیاسی و اجتماعی، بسیار ارزشمندتر و شریفتر از کار حزبی و جناحی است و نباید فعالیت برای آموزش مسائل سیاسی و اجتماعی را با کار جانبدارانه خطی و گروهی اشتباه کرد. از سویی بر این باوریم که همه امکانات موجود اعم از فرصت آموزشی، امکانات مادی، فضای مدرسه و اداره، نیروهای فعال در نظام آموزش و پرورش و ...، بخشی از بیتالمال محسوب میشوند و هیچ کس حق ندارد از این امکانات عمومی برای فعالیت حزبی و جناحی خود بهره بگیرد. البته در مقابل، آموزش و پرورش هم باید امنیت شغلی کسانی را که همکار ما در نظام تعلیم و تربیت هستند اما در بیرون از چارچوب نظام اداری، اقدام به فعالیت سیاسی جانبدارانه میکنند، مراعات کند. این یک تعهد دوجانبه است و طبعا دستاندرکاران نشریه تربیت سیاسی اجتماعی ، پیش و بیش از همگان به این اصل وفادار خواهند ماند».
متاسفانه در سالهای گذشته به خصوص در دولت قبل، سوءاستفادههای فراوانی از امکانات و فرصتهای موجود در آموزش و پرورش از سوی جریانهای سیاسی صورت گرفت و طبعا بخشی از این امر نیز مربوط به دوره مدیریت آقای فرشیدی است که برای پرهیز از اقدام تلافیجویانه، از مطرح کردن آنها خوداری میشود.
ج ـ این نقد است یا بهانهجویی؟
آقای فرشیدی در نقد خود از محتوای ضمیمه سیاسی ـ اجتماعی ماهنامه تربیت نوشته است: «در نخستین شماره نشریه تربیت سیاسی، شاهد هستیم که تکیه اصلی بر دامن زدن به اختلاف دیدگاهها بین قوای سهگانه و نهادها و نمایش آنها به عنوان چالشهای سیاسی نظام است و از آن جمله مقالاتی است در ارتباط با اختلاف دیدگاه برخی دولتمردان با صدا و سیما یا انتقاد به قوه قضائیه یا نقد عملکرد مجلس شورای اسلامی در زمینه استیضاح وزیر علوم و همچنین مطلبی در معرفی و تبلیغ یکی از تشکلهای جدید اصلاحطلب!»
توضیحاً باید بگوییم که در شماره اول نشریه، مطالب متعددی درباره سلفیگری و داعش، جایگاه امور تربیتی در نظام آموزش و پرورش و آسیبشناسی فعالیتهای پرورشی، تحلیل رخدادهای عراق، افغانستان، ترکیه و جنگ غزه، کارگروهی در مدارس، دفاع از آرمان فلسطین و نقد شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، تحلیل مسائل اقتصادی روز و چندین مطلب خواندنی و مفید دیگر را شاهدیم و طبعاً برخی از مطالب هم به موضوعات داخلی مربوط است. باید بگوییم که طرح این مطالب از سوی آقای فرشیدی بعید بود زیرا ایشان سابقه کار مطبوعاتی دارد و از رویهکار مطبوعات مطلع است. ماهنامه تربیت سیاسی اجتماعی، دارای رویکرد آموزشی و تحلیلی ـ تبیینی است و در سه حوزه جهانی، منطقهای و داخلی، موضوعات مهم روز را مورد توجه قرار میدهد و چون نشریه خبری نیست، مجبور است به موضوعاتی بپردازد که در طول ماه درباره آن موضوع، مطالب متنوعی مطرح شده باشد. ما حق نداریم بسیاری از موضوعات جدی را به این بهانهها کنار بگذاریم و به آنها نپردازیم، مگر میشود رئیسجمهور به عملکرد صدا و سیما اعتراض کند و صدا و سیما هم به آن پاسخ بدهد و همه رسانهها هم آن را منعکس کنند، اما وقتی ما به سراغ آن میرویم، «دامن زدن به اختلاف دیدگاهها بین قوای سهگانه و نهادها» معنا شود؟ آیا تهیه گزارش از استیضاح وزیر علوم و انعکاس همه مطالب مطرح شده اعم از نظرات مخالف و موافق، باید «نقد عملکرد مجلس» تفسیر شود؟ آیا تهیه گزارش از استیضاح وزیر علوم و انعکاس همه مطالب مطرح شده اعم از نظرات مخالف و موافق، باید «نقد عملکرد مجلس» تفسیر شود؟ آیا نوشتن درباره یک تشکل تازهتأسیس مدعی اطلاحطلبی که خیلی از اصلاحطلب ها هم تشکیل آن را نقد کردهاند، ایراد دارد؟ ظاهراً آقای فرشیدی نذر کرده بودند که انتقاد کنند و به همین دلیل، به جای نقد جدی و درست، بیشتر بهانهجویی کردهاند که در شأن ایشان نبود.
د) تفسیر متفاوت از رخدادهای سال 88
بیشترین اعتراض آقای فرشیدی به این دلیل است که در برخی از گزارشها و تحلیلهای ماهنامه تربیت سیاسی ـ اجتماعی یا در اخبار خبرگزاری پانا، اسامی یا اخبار برخی از چهرههای سیاسی مورد انتقاد ایشان آمده است. واقعیت این است که دوستانی مانند آقای فرشیدی با تعمیم ناروای مفهوم فتنه به بخش بزرگی از نیروهای انقلاب در حال «دفع حداکثری» هستند و این چیزی نیست که مورد قبول دیگران باشد، البته هستند کسانی که مسئله فتنه را به دکانی برای کسب یا حفظ قدرت سیاسی خود تبدیل کرده و هر منتقد و مخالف و حتی اطلاحطلبان جامعه را که یک بال انقلابند، فتنهگر معرفی میکنند، اما این تحلیل، مورد قبول اکثریت جامعه نیستو این واقعیت را نتیجه انتخابات ریاستجمهوری سال 92 به عیان نشان داد. این رویه غلط اگر اقدامی برای قدرتطلبی نباشد، بیشک هراسی موهوم درباره بخشی از نیروهای سیاسی کشور است و نتیجه آن خلاف مصلحت و نیاز این مقطع از حیات انقلاب.
افراد مورد انتقاد ایشان در کشور ما دارای سوابق فراوان اجرایی و سیاسی هستند و بخشی از تاریخ کشورمان به نام آنان پیوند خورده است و بنابراین نمیشود و مطلوب هم نیست که اسامی آنان را حذف کنیم. اینکه ما در مقالهای در معرفی امام جمعه مرحوم شمیرانات، اشاره به تغییر مواضع سیاسی وی بکنیم و از جمله بگوییم که در انتخابات سال 88 مدافع یکی از کاندیداهای ریاستجمهوری بوده، چه اشکالی دارد؟ همین امر درباره دیگر چهرههای سیاسی کشورمان صادق است. چهرههایی که ممکن است برخلاف نظر ما و شما بخشی از نیروهای سیاسی جامعه آنها را قبول دارند و برخی دیگر مخالفند و طبعاً بدون آنکه هیچ حکم قضایی و قانونی برای محدودیت آنها وجود داشته باشد، نمیتوان اخبار ایشان را نادیده گرفت، این در حالی است که برخی از افراد مورد اشاره نویسنده از اصلیترین چهرهها و محور یکی از جریانهای سیاسی کشور تلقی میشود یعنی دست کم نیمی از نیروهای سیاسی فعال کشور، آنها را قبول دارند و ما حق نداریم با روش «دفع حداکثری» به همه کسانی بتازیم که خود را مدافع نظام و انقلاب و ولایت میدانند ولو آنکه در برخی از مسائل، تحلیل ما و شما را قبول نداشته باشند.
اگر این رویه غلط «دفع حداکثری» مبنای عمل باشد باید به کسانی بپیوندیم که همه تشکلها و جریانهای غیر از خود را و حتی افراد شاخصی مانند آیتالله هاشمی رفسنجانی و یادگار امام سیدحسن خمینی(ره) و کل دولت کنونی را به فتنه نسبت میدهند در حالی که میدانیم این نگاه چقدر ظالمانه، غلط و خلاف واقع است.
مقام معظم رهبری در مرداد 92 در پاسخ به دانشجویی که از اختلاف تحلیل دانشجویان از رخدادهایی مانند حوادث انتخابات ریاستجمهوری سال 88 نگران بود و آن را مایه بروز کدورت میان دانشجویان می دانست، تأکید کرده بودند: «یکی از دوستان اشاره کردند که بین دانشجویان به خاطر اختلاف در تحلیل درباره مسائل گوناگون، کدورتهایی وجود دارد. من جداً میخواهم این را خواهش کنم که همه کوشش کنند که اختلافنظر در تحلیل، در برداشت، در تلقی از واقعیتها، به کدورت نینجامد، به دعوا نینجامد. خب، مثل محیطهای علمی، دو نفر ممکن است نظرات علمی متفاوتی داشته باشند؛ این لزوماً به درگیری و مخالفت و دشمنی نخواهد انجامید؛ خب، دو تا نظر است. در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی هم به نظرم میرسد که وقتی در چهارچوبها شما متفق و متحدید، این جور باید برخورد کنید؛ نگذارید به کدورت بینجامد. بله، ممکن است کسانی باشند که از لحاظ اصول و مبانی با شما دشمنی کنند؛ خب آن یک مقوله دیگری است، یک بحث دیگری است؛ اما اختلافنظر نباید به دعوا و کدورت و احیاناً خشونت بینجامد. امام (رضوان الله علیه) ـ البته نه به دانشجویان ـ مکرر به سیاست مداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسی توصیه میکردند و میگفتند مثل مباحثه طلبهها رفتار کنید. طلبهها در هنگام مباحثه، گاهی اوقات علیه هم عصبانی میشوند ـ حالا مضمون هم میگویند به طلبهها، میگویند کتاب تو سر هم میزنند! که البته چنین چیزی نیست ـ بحث میکنند، داد میکشند؛ کسی نگاه کند خیال میکند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تکهپاره کنند؛ در حالی که نه، مباحثه که تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مینشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستند، رفیقند.
امام میگفتند: سیاسیون ـ چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهوری اسلامی که آن وقت ما داشتیم، یا بقیه عرصههای سیاسی ـ این جوری با هم رفتار کنند. ممکن است اختلافنظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید کدورت و دشمنی به میان بیاید».
هـ) ما نیازمند «منشور برادری» هستیم
سخن خود را با کلامی از پیام تاریخی حضرت امام خمینی(ره) موسوم به «منشور برادری» به پایان میبریم که سخت مورد نیاز امروز جامعه ماست. تأکید میکنیم این پیام را حضرت امام خمینی(ره) در هنگامی منتشر کردند که آقای فرشیدی و دوستانشان از یک سو و جریانهای تند موسوم به چپ از سوی دیگر، درحال حذف و کنار گذاشتن یکدیگر بودند و به «اختلافات سیاسی» خود، «شکل عقیدتی» میدادند و تاب تحمل برادران انقلابی و دینی خود را نداشتند. رویهای که هنوز هم از سوی آنان تداوم دارد، در حالی که امام خمینی(ره) بر این باور بودند که باید مواضع خدمت نیروهای انقلاب را به یکدیگر نزدیک کرد.
«اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد، موجب سستی نظام میشود و این مسئله روشن است که بین افراد و جناحهای موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید مینمایم. آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان برای کشور و مردم میسوزد و هرکدام برای رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظری دارند که به عقیده خود موجب رستگاری است.
اکثریت قاطع هر دو جریان میخواهند کشورشان مستقل باشد، هر دو میخواهند سیطره و شرّ زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم کم کنند. هر دو میخواهند کارمندان شریف و کارگران و کشاورزان متدین و کسبه صادق بازار و خیابان، زندگی پاک و سالمی داشته باشند. هر دو میخواهند دزدی و ارتشا در دستگاههای دولتی و خصوصی نباشد، هر دو میخواهند ایران اسلامی از نظر اقتصادی به صورتی رشد نماید که بازارهای جهان را از آن خود کند، هر دو میخواهند اوضاع فرهنگی و علمی ایران به گونهای باشد که دانشجویان و محققان از تمام جهان به سوی مراکز تربیتی و علمی و هنری ایران هجوم آورند. هر دو میخواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که هر دو عقیدهشان است که راه خود، باعث رسیدن به این همه است... اگر آقایان از این دیدگاه که همه میخواهند نظام و اسلام را پشتیبانی کنند به مسائل بنگرند، بسیاری از معضلات و حیرتها برطرف میگردد، ولی این بدان معنا نیست که همه افراد تابع محض یک جریان باشند. با این دید گفتهام که انتقاد سازنده، معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید، مفهومش اختلاف نیست. انتقاد به جا و سازنده باعث رشد جامعه میشود. انتقاد اگر بحث باشد، موجب هدایت دو جریان میشود. هیچکس نباید خود را مطلق و مبرّای از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطی و جریانی است. اگر در این نظام کسی یا گروهی خدای ناکرده بیجهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند، به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است».
خداوند مفاسد امور مسلمین را اصلاح کند و همه را در نزدیک کردن مواضع خدمت نیروهای انقلاب به یکدیگر، یاور باشد و آخر و عاقبت همه را ختم به خیر کند.
علیرضا جدایی
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی
-