صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

communicationspecial این روزها که جو سنگینی بر معلم کابینه تدبیر و امید وجود دارد و به نظر می رسد در همراه سازی افکار عمومی با خود توفیق چندانی نداشته، نگاه ناظران بیش از هر بخشی به روابط عمومی این وزارتخانه دوخته شده است.
فی المثل با نگاهی به پورتال وزارت آموزش و پرورش وقتی به شماره تعداد دفعات بازدید اخبار نگاه می کنیم با اعداد شگفت انگیزی مواجه می شویم که نشان می دهد تعداد بازدید کنندگان اخبار این وزارتخانه حتی در مواردی کمتر از 100 بازدید است و در مواردی هم اخباری که مدت زیادی در صفحه اصلی در معرض نمایش بینندگان قرار می گیرد به زحمت به بالاتر از هزار بازدید می رسد.

این در حالیست که بیش از یک میلیون نفر مراجع مستقیم این وزارتخانه عریض و طویل هستند و یک پتانسیل 13 میلیونی از دانش آموزان و خانواده های ایشان را هم باید در نظر گرفت.
نگارنده که از علاقه مندان پایگاه های خبری تحلیلی به ویژه در حوزه آموزش و پرورش می باشد اخیرا مشاهده می کنم که عملا بخشی از بار مسئولیت حرفه ای روابط عمومی وزارت اموزش و پرورش بر دوش سایت سخن معلم قرار گرفته و این در حالیست که اتفاقا حضور روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در رسانه ها به ویژه در این روزها که باید خدمات و حداقل اقدامات صورت گرفته در دوره دکتر فانی را به گوش معلمان و جامعه رساند حضوری خاموش و وضعیتی منفعلانه است.
این روزها حضور آموزش و پرورش در رسانه ها بسیار کم رنگ است و شور و نشاط روزهای آغازین دولت تدبیر و امید به حداقل رسیده. اینها همگی مسئولیت های حرفه ای و اخلاقی روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش را یادآور می شود که نباید به ورطه فراموشی برود.
جامعه فرهنگی کشور انتظار دارد شفافیت و سرعت با چاشنی تعهد، سرلوحه کار روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش بوده و رسالت حرفه ای و مسؤلیت خطیر خود را در نظر داشته باشد و همچنین با کمک از رسانه های مدنی و مستقل و نیز با بهبود روابط خود با قاطبه دلسوزان فرهنگی، ارباب جراید و به ویژه خبرنگاران، متعهدانه تر از قبل ایفای نقش نمایند.

ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

منتشرشده در یادداشت

zeynabsp « می خواستم درباره زینب بزرگ، نوشته ای را انتخاب کنم، دیدم تنها این قسمت از کتاب نیایش دکتر شریعتی، آن مرد بزرگ،می تواند عظمت زینبی را بیان کند که زمانی که در بارگاه یزید ،خسته از رنج اسارت خود و خانواده و کودکان خردسال و پیمودن راه طولانی درمیان خار و خاشاک و بعد از دیدن صحنه های تکه تکه شدن برادر،پسران و..دیگر افراد خانواده،در حالی که یزید،با تکیه برسربازان مسلح خود، آنها را بی دفاع وبی سلاح می بیند ، مستانه قدرت خود را به رخ می کشد،با پوزخند اززینب ،این انسان بزرگ می پرسد: دیدی خداوند چه برسر خاندانت آورد؟

زینب پاسخ می دهد: "من به جز زیبایی چیزی ندیدم."..واین گونه تاریخ در برابر چنین عظمتی، به ستایش می ایستد..»

"ای زینب،ای زبان علی در کام..."

ای زینب

ای زبان علی در کام! با ملت خویش حرف بزن!

ای زن ! ای که مردانگی، در رکاب تو، جوانمردی آموخت.

زنان ملت ما اینان که نام تو، آتش و درد بر جان شان می‌افکند به تو محتاج‌اند.

بیش از همه وقت... "جهل" از یک سو به اسارت پنهان و ذلت تازه‌شان می‌کشاند و از خویش و از تو بیگانه‌شان می‌سازد، آنان را بر "استحمار کهنه و نو"، بر بندگی "سنت های پوسیده" و "دعوت‌های عفن"، برملعبه سازان "تعصب قدیم" و "تفنن جدید" به نیروی فریادهائی که بر سر یک شهر- شهر قساوت و وحشت - می‌کوبیدی، و پایه‌های یک قصر - قصر جنایت و قدرت را می‌لرزاندی - بر آشوب!

تا در خویش برآشوب‌اند، و تار و پود این پرده‌های عنکبوت فریب را بدرند، و تا در برابر این طوفان برباد دهنده‌ای که وزیدن آغاز کرده است "ایستادن" را بیاموزند ، و این "ماشین هولناک" را که از آنها "بازیچه‌های جدیدی" می‌سازد، باز برای بلعیدن حریصانه آنچه سرمایه‌داری به بازار می‌آورد، برای لذت بخشیدن به هوس های کثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها و خلوت‌های بی‌شور و بی روح "اشرافیت جدید"، و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی‌هدف و سرد "جامعه" رفاه در هم بشکنند، و خود را، از "حرم‌های اسارت قدیم"، و "بازارهای بی‌حرمت جدید" ، به امامت تو نجات بخشند !

ای زبان علی در کام، ای رسالت حسین بر دوش!

ای که از کربلا می‌آیی، و پیام شهیدان را، در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان ، همچنان به گوش تاریخ می‌رسانی،

زینب! با ما سخن بگو.

مگو بر شما چه گذشت، مگو در آن صحرای سرخ چه دیدی، مگو جنایت آنجا تا به کجا رسید، مگو خداوند، آن روز، عزیزترین و پر شکوه‌ترین ارزش ها و عظمت‌هایی را که آفریده است، یک جا، در ساحل فرات، و بر روی ریگ‌زارهای تفتیده بیابان تف، چگونه به نمایش آورد، و بر فرشتگانش عرضه کرد، تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می‌کردند!؟

آری زینب !

مگو که در آن جا بر شما چه رفت، مگو که دشمنان‌تان چه کردند، و دوستان‌تان چه کردند؟ آری ای پیامبر انقلاب حسین!

ما می‌دانیم، ما همه را شنیده‌ایم، تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را به درستی گذارده‌ای،

اما بگو، ای خواهر، بگو که ما چه کنیم!؟

لحظه‌ای بنگر که ما چه می‌کشیم! دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو باز گوییم،

با تو ای خواهر مهربان! این تو هستی که باید بر ما بگریی،

ای رسول امین برادر، که از کربلا می‌آیی و در طول تاریخ، بر همه نسل‌ها می‌گذری و پیام شهیدان را می‌رسانی،

ای که از باغ های سرخ شهادت می‌آیی و بوی گل های نو شکفته آن دیار را، در پیراهن داری،

ای دختر علی، ای‌خواهر، ای که قافله سالار کاروان اسیرانی،

ما را نیز، در پی این قافله، با خود ببر!

"برگرفته از کتاب «نیایش»-دکترشریعتی- مجموعه آثار ۸"

 

منتشرشده در یادداشت

lawspecial گروه اخبار /

حجت‌الاسلام والمسلمین موسی‌ قربانی معاون قضایی دیوان عدالت اداری  گفت: دولت فروردین ماه امسال مصوبه‌ای داشت كه معاون اول رئیس جمهوری آن را ابلاغ كرد.

وی افزود: در این مصوبه آمده است "دستگاه‌های اجرایی موضوع ماده 5 قانون مدیریت خدمات كشوری، سازمان های تابع و وابسته كه تا زمان ابلاغ این تصویب‌نامه از فوق‌العاده موضوع  بند 5 ماده 68 قانون یاد شده برخوردار نشدند، مجازند با توجه به اصلاحات ساختاری و ساماندهی نیروی‌انسانی نسبت به برقراری فوق العاده شغل متناسب با سطح تخصصی و مهارت‌ها برای مشاغل تا سطح كاردانی(700 امتیاز)، مشاغل هم سطح كارشناسی (1500 امتیاز) و مشاغل بالاتر (2000 امتیاز) اقدام و از محل منابع حاصل از صرفه جویی با رعایت مقررات مربوط پرداخت كنند".

این مقام مسئول در دیوان عدالت اداری اضافه كرد: متأسفانه وزارت آموزش و پرورش در مقام اجرای این مصوبه، برای تعداد زیادی از كاركنان خود كه حتی كارشناس و بالاتر بودند، 700 امتیاز را لحاظ كرده و همین مسأله موجب شده تعداد زیادی به دیوان عدالت دادخواست بدهند.

قربانی گفت: از دستگاه‌ها خواهش می‌كنیم مصوباتی كه دولت تصویب می‌كند را اجرا كنند و برای مساله‌ای كه روشن است، خلق‌الله را به دیوان نفرستند زیرا از یك طرف موجب شلوغی و افزایش حجم پرونده‌های دیوان می‌شود و از طرف دیگر اینكه دیوان عدالت در مسایلی كه اختلاف برداشت وجود دارد ورود و رسیدگی می‌كند نه جاهایی كه قانون روشن است و دستگاه‌ها از اجرای قانون تمرد می‌كنند.

وی متذكر شد: این مورد خاص فعلا از وزارت آموزش و پرورش شروع شده و ما به مسئولان این وزارتخانه توصیه می‌كنیم كه هر چه سریع‌تر قانون و مصوبه دولت را اجرا كنند تا كاركنان و معلمان به دیوان عدالت سرازیر نشوند. درخواست ما اجرای قانون و مصوبه دولت است، نه زیادتر و نه كمتر.

معاون قضایی دیوان عدالت اداری در پایان تصریح كرد: البته در مقام تشكیل جلسه با مسئولان وزارت آموزش و پرورش هستیم تا با رفع مشكل، كار به دیوان عدالت اداری نكشد.

تسنیم

violencespecial2 بازهم تکرار ماجرای تنبیه‌بدنی دانش‌آموزان از سوی معلمان! بعد ازتنبیه‌های زنجیره‌ای ماه‌های گذشته و واکنش وزیرآموزش و پرورش نسبت به آن و ابلاغ قانون ممنوعیت تنبیه بدنی به همه مدارس انتظار می‌رفت دیگر شاهد کتک خوردن کودکان در مدارس نباشیم اما، هنوز هم گاه و بیگاه خبرهایی از تنبیه‌بدنی دانش‌آموزان از مدارس گوشه و کنار کشور درج می‌شود و مردم و مسئولان را به تعجب وامی‌دارد.این بار نه‌تنها در یکی از مدارس کرج دانش‌آموزی به شکل فجیعی از معلم خود کتک خورده که منجر به شکستگی بینی او شده است بلکه مسئولان مدرسه نیز در طرفداری از معلم خاطی دانش‌آموز را وادار به کتمان حقیقت نزد والدینش می‌کنند. درحالی که این معلم خاطی در انتظار مجازات است .
 
 ماجرای شکستن بینی نیما
 ماجرا حدود دو هفته پیش اتفاق افتاد. وقتی کاسه صبرمعلم یکی از مدارس منطقه دو آموزش و پرورش کرج برای آرام‌کردن دانش‌آموزان کلاسش لبریز شد. او برای اینکه بتواند جلوی صحبت کردن نیمای 12 ساله با هم کلاسی‌اش را بگیرد جوری با دست به سرنیما می‌کوبد که صورتش به میز برخورد کرده و بینی او می‌شکند. وقتی مسئولان مدرسه از این اتفاق با خبر می‌شوند، ازاین دانش‌آموز می‌خواهند که حقیقت را از والدین خود پنهان کرده و به آنها بگوید که در حین بازی به زمین خورده است! بعد از پایان ساعت مدرسه، زمانی که مادر نیما برای بردن فرزندش به مدرسه مراجعه می‌کند، متوجه واقعیت پیش آمده می‌شود. این اتفاق وقتی جالب‌ترمی‌شود که مسئولان مدرسه برای سرهم آوردن ماجرا، مادر نیما را دلداری داده و به او می‌گویند برای اینکه پدر دانش‌آموز از این حادثه عمدی بویی نبرد جای ورم کرده را با یخ ماساژ داده و بعد ازآن مقداری مواد سفیدکننده آرایشی به‌صورت نیما بمالد. وقتی پدرنیما به خانه می‌آید و پسرکوچکش را در تختخواب و در حالتی که صورتش پوشیده است می‌بیند، به غیرعادی بودن فضا پی برده و از همسرش دلیل سکوت سنگین حاکم بر خانه را پرس‌وجو می‌کند ولی قبل از اینکه همسرش بخواهد حرفی بزند پسر کوچک‌ترش که او هم درمدرسه نیما تحصیل می‌کند، شروع به صحبت می‌کند و ماجرا را برای پدر توضیح می‌دهد.
 
 اگر برخورد مناسبی داشتند، شکایتم را پس می‌گرفتم
عبدا... خواه، پدر نیما گفت: بعد از وقوع این حادثه به توصیه ساکنان محل پسرم را به بیمارستان شریعتی بردم و پس ازعکس برداری مشخص شد، قسمتی از تیغه بینی او شکسته است. او افزود: وقتی با برگه پزشک به مدرسه نیما مراجعه کردم، کادر مدرسه نه‌تنها رفتاری مبنی بر ندامت و پشیمانی از خود بروز ندادند بلکه ناظم مدرسه با رفتار نامناسب مرا از دفترمدرسه بیرون انداخت. او ادامه داد: برخورد نامناسب ناظم باعث شد، عزم خود را بر شکایت علیه معلم جزم کنم. به همین دلیل فرزندم را برای معاینه به پزشکی‌قانونی بردم و پس از گرفتن برگه گواهی مبنی بر شکستگی بینی پسرم بر اثر برخورد با جسم سخت، به مراجع قانونی مراجعه و پرونده‌ای تشکیل دادم. پدرنیما ابراز کرد: مسئولان مدرسه پس از آگاهی از تشکیل پرونده به سراغم آمده و گفتند درصورتی که شکایتم را پس بگیرم، حاضر می‌شوند هزینه درمان نیما را بپردازند.
 
 نیما برای رهایی از فشار روانی 10 روز به مدرسه نرفت
او تصریح‌کرد: نیما تازه ششم ابتدایی است و بدون شک این اتفاق تاثیر بدی بر روح و روان او می‌گذارد، تاثیراتی که تا آخر عمر به همراه اوست و نگرش بدی از سیستم آموزشی در ذهنش حک می‌کند. پس از این اتفاق نیما حدود 10 روز به مدرسه نرفت چون دانش‌آموزان کلاس او را تحت فشار قرارمی‌دادند و با دفاع از معلم او را خیانتکار صدا می‌کردند. به‌رغم میل باطنی برای رسیدگی به وضع تحصیل فرزندم مجدداً به مدرسه مراجعه کردم و مدیرمدرسه در این دیدار گفت که برای خلاصی نیما از این فشارها یا باید مدرسه او را عوض کنم یا او را به کلاسی دیگر منتقل کنم.
 
 پرداخت 12 میلیون تومان از توان مالی معلم خارج است
مدیرآموزش و پرورش ناحیه دو آموزش و پرورش کرج در این رابطه گفت: پس از اطلاع از اتفاق پیش‌آمده جلساتی با پدرنیما برگزار شد که متاسفانه در هیچ یک از آنها موفق به جلب رضایت اونشدیم. فرشته فهمیده ابراز کرد: پدر این دانش‌آموز برای رضایت مبلغ 12 میلیون تومان از معلم طلب کرده که تهیه آن ازعهده او خارج است. ایسنا نوشت؛ او ادامه داد: درحال حاضر منتظر صدور حکم از سوی قاضی پرونده هستیم و رای دادگاه است که مشخص می‌کند معلم باید چه مقدار دیه بپردازد.
 
منتشرشده در دانش آموز

samdalirisp این یک تصادف نیست که کشورهایی که در صف اول تولید علم قرار دارند ،  نشاط و قدرت بیشتری در برابر مسائل روز  از خود نشان می دهند . این یک تصادف نیست که هر کشوری  برای عقب نماندن از کورس رقابت با کشورهای در حال توسعه  به آموزش و پرورش خود نگاه می کند . رابطه ی مثبتی بین آموزش و پرورش هر کشوری با پیشرفت آن کشور وجود دارد .آموزش و پرورش هر کشوری ،  آیینه تمای نمای آن کشور است . آیینه تمام نمای دیروز و امروز آن کشور است . به عبارتی انگیزش آنها به پیشرفت بود که به رفتار آنها قدرت داد و موجب تصمیم گیری های درست و دقیق شد .

معلم و کودک ، دو محور اساسی پیشرفت هستند که میزانِ توجه به آنها ، شکوفایی و قدرت هر کشور برای توسعه را به ارمغان خواهد آورد .

انگیزش معلم رابطه مثبتی با انگیزش شاگردان دارد . این معلم است که به کلاس جان می دهد و این شاگرد است که یک کشور را می سازد . متاسفانه در کشورمان اکثر معلمان فاقد انگیزه هستند . فکر می کنید معلمی که در دو شیفت کار می کند ،  انگیزه ای برای تدریس خواهد داشت؟

بعید می دانم . معلمی که بعد از کلاس مسافرکشی می کند ؟ بعید که هیچ ،  غیر ممکن است . آیا می شود از معلمی که مشکل معیشتی دارد ،  انتظار داشت در یک شیفت کار کند و فعالیتی در سطح استاندارد خود داشته باشد ؟

به عبارتی داشتن یک ساعت برنامه ریزی برای هر ساعت آموزش ،  دور از منطق نیست  .

بی توجهی به معلم تاثیر منفی ای در همه ی مسائل آن کشور می گذارد . این بی توجهی علت اصلی بی انگیزگی معلمان است . نگاه ما به آموزش و پرورش باید تغییر کند . پیشرفت کشور عزیزمان ایران در گرو داشتن معلمان باانگیزه است . آیا همان توجهی که به یک محقق می شود با یک معلم  می شود ؟ ما در کشورمان،  فرزندان مان را به یک مدرسه نمی فرستیم تا یک نمره بی معنی و غیر قابل تعبیر به او بدهند . معلم باید پیش بینی کند که به طور دقیق ، شاگردانش درآینده چه قابلیت هایی خواهند داشت . برای آن برنامه  ریزی کند  و با اولیا در میان بگذارد و تلاش کند تا انحراف را در سطح نرمال به کمترین مقدار ممکن آن برساند .

معلم پیش گو نیست ،  محقق است . بنابراین باید به مانند یک محقق با او بر خورد کنیم و از او انتظار داشته باشیم . معلم با رفتار پیچیده ی آدمی سر و کار دارد . رفتاری که به موجب آن یک کشور ساخته می شود . معلمان ما علاوه بر حل مشکلات معیشتی برای به ثمر نشاندن تلاش هایشان ، حق تصمیم گیری در تدوین کتب درسی را می خواهند . این خواسته ها مسلماً در سطح استاندارد و جهانی منطقی دانسته می شود . معلم باید آموزش دهد . چطور ممکن است در تدوین کتب درسی نقشی نداشته باشد ؟

حتی یک نظر خواهی از معلمان صورت نگرفته است . اگر چنین تحقیقی صورت گرفته امیدواریم در روزهای آتی اعلام کنند که چند درصد از معلمان ، محتوای درسی را مناسب شاگردان می دانند و آن را هم سو با دنیای واقعی آنان می دانند ؟

 همه ی این عوامل دست در دست هم داده تا به نتایج ایده آلی که حق فرزندان و کشور است نرسیم . امروزه شاهد یک سری تغییرات هستیم که با آمدن یک وزیر به اوج خود می رسد . در سطح عوض کردن چند مدیر . یک محقق , نیاز یک محقق را می داند . مدیری که محقق نباشد توان تصمیم گیری درست در برابر چالش های پیش روی خود را ندارد و یک نگاهی سطحی به وظایف کارکنانش خواهد داشت . همه ی مسئولانی که خود ادعا می کنند زمانی معلم بودند نیاز معلم را نمی دانند .

جناب فانی وزیر آموزش و پرورش مسلماً قبل از مشغول شدن در پست وزرات ،  انتظار چنین سوالی را داشتند که چرا معلمان فاقد انگیزه هستند؟ به جز سخنرانی ایشان در صحن علنی مجلس , مورد دیگری دیده نشد که جناب فانی به این موضوع به طور جدی بپردازد .

 

منتشرشده در دیدگاه

majlis دفتر اجتماعی مرکز پژوهش های مجلس، ضمن بررسی لایحه پیشنهادی دولت در بخش آموزش و پرورش  از افزایش  24/06 درصدی دستمزد معلمان کشور در لایحه بودجه سال آینده خبر داد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جماران، در بخشی از این گزارش آمده است :«کل اعتبارات عمومی آموزش وپرورش در لایحه سال 1394 به میزان 247391080 میلیون ریال است که 9/25 درصد از کل اعتبارات عمومی دولت در لایحه سال 1394 را شامل می شود.سهم آموزش و پرورش از فصل آموزش در سال 1394 نیز به میزان 66/60 در صد است. همچنین کل اعتبارات آموزش و پرورش در سال 1394 نسبت به قانون بودجه سال 1393،به میزان 21/2 درصد افزایش داشته است.تغیرات هزینه عمومی آموزش و پرورش از مقایسه لایجه بودجه سال 1394 با قانون بودجه 1393 نیز 20/76 درصد افزایش را نشان می دهد و به مبلغ 196996174 میلیون ریال رسیده است که این میزان رشد تحت تاثیر افزایش حقوق مستمر معلمان بوده است.»

 این گزارش با اشاره به این که افزایش 24/06 درصدی حقوق و دستمزد  معلمان از نکات مثبت این لایحه است که احتمالا دعدغه های مربوط به حقوق و دستمزد این قشر زحمتکش راکاهش می دهد؛ متذکر می شود :«کاهش 1/5 درصدی بخش سایر از هزینه های عمومی در این سال، انجام بسیاری از فعالیت های کیفی و اداری آموزش و پرورش را با موانع جدی مواجه خواهد گرد.»

بنا به مطالعه مرکز پژوهش های مجلس 86 درصد از کل بودجه آموزش و پرورش مربوط به حقوق ومزایاست. 

لازم به ذکر است که پیش بینی افزایش 25 در صد بر مبنای افزایش 21/2 بودجه نسبت به بودجه سال گذشته آموزش وپرورش است. هر گونه افزایش بیشتر، که توسط مجلس انجام شود، بر بالاتربردن این درصد موثر خواهد بود.

انتهای پیام /*

farajididgah چندی پیش نوشته ای را خواندم با این مضمون "در جهانی زندگی می کنیم که پنهانی عشق بازی می کنیم و آشکار خشونت به خرج می دهیم" به واقع این جمله اگر هیچ جای دنیا مصداق نداشته باشد در ایران قطعا صادق است.

پدر مادر هایی که عشق ورزی و محبت کردن را در مقابل کودک خود ممنوع و زشت می دانند اما به راحتی در مقابل کودک خود دعوا و مرافه راه می اندازند و حتی بی توجه به گریه های کودک به کار زشت خود ادامه می دهند .

 آیا نباید انتظار داشت این موضوع باز تولید خشم و خشونت به ارمغان بیاورد؟

آنچه مسلم است گویا جامعه خواسته و یا ناخواسته به صورت سیستماتیک آموزش خشونت را در دستور کار خود قرار داده لیکن نمی توان گفت که این موضوع در مورد مهر ورزی و عشق صادق است.

مثلا رفتارهای خشونت بار فرهنگیان به مرتب سریع تر از رفتار های مهرورزانه آنها بازتاب دارد ؛ رفتارهای خشونت گرایانه در افکار عمومی تاثیر بیشتری در جامعه می گذارد و این تاثیر به آن معناست که واکنش آدم ها به رفتارهای خشونت بار خیلی سریع تر است  و همین موضوع موجب شده که  منتظر خشونت بیشتر باشیم ، اما با اندکی تامل متوجه می شویم که این موضوع در مورد رفتار و افکار مهرورزانه صادق نیست .

حال سئوال اینجاست که چگونه می توان این دور باطل را شکست و چگونه می توان از این دوران موجود خارج شد؟

از نظر من ،بهترین راه آموزش خانواده هاست . مادام که خانواده ها آموزش نبینند و عشق و محبت به روش هدف مند و جهت دار در خانواده ها جریان نداشته باشد لاجرم نمی توان آن را در جامعه ی بزرگتر نهادینه کرد .

نمی توان کودکی که تنبیه را به خوبی می شناسد ولی مفهوم تشویق بسیار برایش نا آشناست .مورد انتقاد قرار داد ." فیلم مشق شب " آقای عباس کیارستمی نمونه جالب توجه ای از این مورد است در این  فیلم به خوبی نمایش داده می شود که چگونه دانش آموزان به واژه تنبیه واکنش نشان می دهند اما در مقابل واژه تشویق !؟

به هر حال خشونت گرایی روز به روز افزایش می یابد و متاسفانه این مسئله به صورت هدف مند به مسایل قومیتی ؛عقیدتی و... گره می خورد ؛ لذا نقش مراکز آموزشی بی هیچ تردیدی بسیار حیاتی است. نمایش موضوعات خشونت بار ؛ افکار خشونت بار و هر چیزی از این دست یقینا باید زیر نظر جامعه شناسان و روان شناسان خبره صورت گیرد در غیر این صورت آستانه تحریک مردم را به شدت بالاتر می برد .

مثلا در مورد پدیده خشونت گرایی "داعش " افکار عمومی این روزها مترصد شنیدن اخبار خشونت بار تر از سوزاندن یک انسان در مقابل دوربین است و این نشان از آن دارد که جامعه تحملش نسبت به دیدن تصاویر خشونت بار بالاتر آمده و این اصلا نمی تواند جالب باشد.

اگر نگاهی به کتاب های درسی داشته باشیم متوجه می شویم که جای محبت و عشق ورزی در این کتاب ها چقدر خالی است ؛مادامی که هدف از آموزش صرفاً به دانشگاه منتهی می شود نه زندگی اجتماعی مناسب بی شک این چرخه می تواند آسیب زا باشد .مادامی که نمرات ریاضی و فیزیک ارزش بیشتری نسبت به دروس اجتماعی و هنر دارند کاری نمی توان کرد .هر وقت رشد قارچی شکل دانشگاه ها متوقف شود و خانواده ها و دولتمردان ، بفهمند که هدف از آموزش و پرورش الزاماً رسیدن به مدارک بالای علمی و تحصیلی نیست شاید بتوان امید بیشتری به متوقف شدن این چرخه ی خشونت بار داشت.

لذا در نگاه کلی باید پرسید چرا ما در این چرخ گوشت خشن افتاده ایم و تمام داشته های خود را از دست داده ایم ؟

شاید ساده ترین تحلیل این باشد که در همسایگی ما کشورهای هستند که جریانات خشونت باری را ترویج می کنند ؛البته اگر فرض بگیریم که این استدالال درست باشد باید پرسید در مقابل این جریانات چرا ما نتوانستیم جریان سازی کنیم ؟

 

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 04 اسفند 1393 18:08

نقش وایبر در کاهش فضای عاطفی

cyberaddiction گسترش تکنولوژی و دسترسی سریع به اطلاعات به دلیل تولیدات نرم‌افزاری هم فرصت است و هم تهدید. فرصت است اگر سواد استفاده صحیح را داشته باشیم در غیر این صورت تهدید است و می تواند امنیت روانی ما را تحت شعاع خود قرار دهد.
چند وقت پیش با یکی از افراد بازنشسته و به عبارت بهتر «جهان دیده» نشسته بودم.لابه‌لای صحبت‌های مان اشاره‌ای داشتند به سرعت دسترسی به اطلاعات و استفاده بیش ار حد افراد از تکنولوژی‌ها و نرم‌افزارها در جامعه و به‌خصوص خانه. شاید بتوان گفت که نگرانی ایشان این بود که در شرایطی که ما بیش از همیشه به محبت و گفت‌وگو با هم نیاز داریم این ظرفیت‌ها از قبیل «وایبر» و ... فرصت گفت‌وگوها را که درمیان اعضای خانواده کم بوده، کمتر نیز کرده است.
تعریف می‌کرد که برای دیدن نوه‌هایش آمده تهران« دراین مدت یک هفته‌‌ای که اینجا هستم کمتر فرصت صحبت با هم را پیدا کردیم. شب حتی سر سفره گوشی تلفن همراه روی میز غذاخوری است تا مبادا از قافله پاسخ دادن به دوستان غافل شوند. یک شب با صدای بلند خنده بیدار شدم. دیدم نوه‌ام دارد می‌خندد. بابت پیامی که توسط یکی از دوستانش برای وی ارسال شده بود خنده‌اش گرفته بود. همین طور در میهمانی‌ای که به مناسبت حضور من برگزار شد این گونه بود .به خاطر من آمده بودند ولی کمتر کسی با من حرف می‌زد. سر همه گرم وایبر بود من بهانه شده بودم.» شاید کمتر کسی را پیدا کنیم که درحال حاضر نگران وضعیت روابط عاطفی بین اعضای خانواده نباشد. این موضوع زمانی جدی‌تر شده است که فضای مجازی و ظرفیت‌ها این فضا قابل استفاده از طریق تلفن‌های همراه شد.
وایبر یکی از ظرفیت‌هایی است که متاسفانه دراغلب موارد «بد» مورد استفاده قرار گرفته است. من در یک نگاه کلی فضای مجازی را فرصت می‌دانم نه تهدید ولی ای کاش سواد استفاده درست از این فضا را داشته باشیم. امروزه در بسیاری از خانواده‌ها حتی در میهمانی‌ها به‌جای صحبت کردن با هم سرمان در گوشی همراه مان است. جمع می‌شویم در یک میهمانی که با هم حرف بزنیم ولی وایبر نمی‌گذارد که با هم حرف بزنیم و ارتباط برقرار کنیم. حتی در بسیاری از مواقع در روابط بین زن و شوهر و فرزندان در خانه هم تاثیر منفی گذاشته است شاید برخی از افراد پناه بردن به وایبر را راهی می‌دانند تا تعمدا کمتر با سایر اعضای خانواده یا بستگان در میهمانی‌ها ارتباط برقرار کنند ولی بدون شک تمایل به استفاده نامناسب و بیش از حد و نابه جا از این ظرفیت و ظرفیت‌هایی شبیه وایبر (که نه اولین و نه آخرین است همین امروز هم تعداد زیادی را می‌شناسیم و استفاده می‌کنیم) نمی‌تواند نشانه خوبی در خانه باشد. فراموش نکنیم که در فضای مجازی هیچ‌گونه احساسی بین ما رد و بدل نمی‌شود گرچه ممکن است سرگرم‌مان کند ولی...
* رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران
 
 
منتشرشده در یادداشت

karimpourspecial یکی از  شعارهایی که همواره هر دولت قبل از سکانداری قوه ی مجریه بدان تاکید می ورزد ، توجه به نهاد آموزش و پرورش است. همیشه این شعارها به بهترین وجه قبل از رقابت های انتخاباتی ارائه و مورد توجه قرار می گیرد تا به نوعی بتوانند این مجموعه بزرگ را به سمت خویش رهنمون کنند .

یادآوری بی توجهی های متعدد نسبت به این قشر در زمان رقابت ، امیدی اندک بر دل ها می نشاند ، اما دوام زیادی نمی آورد و همچنان مطالبات این قشر در محاق می ماند. در دوران گذشته حرف و حدیث های فراوان درباره ی معلم ارائه شد ولی گویی فقط دمیدن در بوق تبلیغات بود .

وقتی وزیر پیشین هم از سرعت تغییرات در وزارتخانه اش می گفت ، بازهم از این بایت آبی به جوی فرهنگیان سرازیر نشد و پیامد آن تصمیمات عجولانه ای بود که زیاد باب طبع این قشر نبود .

در دولت جدید هم وقتی آقای روحانی با ادبیات بسیار خوبی به بیان مشکلات موجود در آموزش و پرورش پرداخت ، بارقه ی امیدی در دل ها بوجود آمد ، اما گویی بنا نیست باز هم تغییری برای برون رفت از وضعیت کنونی را شاهد باشیم .

افزایش کم حقوق، در نظر گرفتن بودجه ی کمتر از نیاز برای این نهاد ، باز هم به حاشیه رانده شدن این قشر را به همراه داشت !

وقتی می بینیم معلمی که بیشتر وقتش باید مصروف پژوهش و تحقیق شده و به اندیشه ی آموزشی بپردازد ، به سمت کلاس های خصوصی و حق التدریس می رود ،آن هم برای رشته ها و در مناطقی که اجرای چنین کلاس هایی امکان پذیر هست آیا می شود به آینده امیدوار بود؟ و وقتی حق الزحمه ی کلاس های حق التدریس بعد از پنج ماه هنوز پرداخت نشده است ، آیا می توان از خلاقیت آموزشی و ... صحبت کرد؟ آیا می شود بدون دغدغه فقط معلم بود؟

در نگاهی کلی می بینیم ،در غالب نهادها حق الزحمه ی اضافه کاری همراه حقوق یا این که بعد از یک ماه پرداخت می گردد ، اما فقط سیستم آموزش و پرورش هست که هر وقت دلشان خواست و پولی در بساط بود ، آن را پرداخت نمایند!

راستی چرا این گونه هست؟ چرا این قدر آموزش و حرمت آن به انزوا کشیده شده است؟ چرا باید همیشه معلمان در این قضایا متضرر شوند؟ آن چه نگاه ها را به سمت دولت تدبیر می کشاند ، این نکته ی ظریف است که هنوز امید به تدبیر هست! هنوز همه ی دل خوشی ها از بین نرفته است!

راستی اگر تدبیر هم چاره ساز نباشد ، می شود به آینده ی آموزش دلخوش بود؟ می شود امیدوار بود که دلی هم برای آموزش می تپد؟!!

بی شک این ها همه وابسته به تصمیماتی است که دولتیان با یک برنامه ریزی جدی باید بدان بیندیشند!!!

ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

منتشرشده در یادداشت

 akramisp1 حرف‌هاي زيادي درباره مشكلات معلمان زده مي‌شود، در رسانه‌ها و جرايد، مطالب مختلفي مي‌خوانيم اما هيچ كدام لب كلام را نمي‌رساند. بسياري از آنها ناقص هستند و تنها به چند مورد اشاره دارند. اما من در اينجا مي‌خواهم درباره همه آنچه مشكلات معلمان ناميده مي‌شود صحبت كنم. مشكلي كه همواره معلمان با آن مواجهند، نابرابري حقوق‌شان با كارمندان ديگري است كه در دستگاه‌هاي ديگر مشغول به كار هستند. كارمنداني كه با پايه تحصيلي و موقعيت مشابه معلمان اما از مزاياي بيشتري بهره‌مند هستند. فردي كه فارغ‌التحصيل كارشناسي يا كارشناسي ارشد است اگر در وزارتخانه‌اي كار كند، حقوقي به مراتب بيشتر از معلمان مي‌گيرد. همين سازوكار است كه معلمان را آزار مي‌دهد. اين مشكل امروز و ديروز نيست، سال‌هاست كه هر دولتي روي كار مي‌آيد هيچ كاري براي اين نقطه آزاردهندگي نمي‌كند. نكته بعدي درباره مقايسه‌اي است كه معلمان مدارس ما بين خودشان با معلمان كشورهاي ديگر انجام مي‌دهند. با يك سرچ ساده مي‌شود فهميد كه معلمان در كشورهاي ديگر به‌طور متوسط چقدر درآمد سالانه دارند. همين چند وقت پيش هم ارقامش منتشر شد. همين نكته باعث سرخوردگي معلمان ما مي‌شود.
مساله ديگر كه بيشتر معلمان مناطق محروم را رنج مي‌دهد، دوري راه‌شان است. بعضي اوقات معلم‌ها بايد كيلومترها راه را بپيمايند تا به مدرسه محل كارشان برسند و همان مسير را بعد از كار به منزل بازگردند. مسوولان آموزش و پرورش البته تلاش كردند كه معلمان براي مناطق خودشان تربيت شوند و تا حدي اين اتفاق افتاد اما هنوز مشكلاتي وجود دارد و به‌طور كامل حل نشده. نكته بعدي نبود تناسب بين رشته تحصيلي و كار معلمان است، به خصوص در تغييراتي كه در سال‌هاي اخير به وجود آمده است. بعضي دبيران دبيرستان‌ها ناچار شدند به تدريس در ابتدايي مشغول شوند كه از قضا آماده تدريس در ابتدايي نبودند. در استان فارس معلمي را مي‌شناسم كه دكتراي تاريخ دارد اما به خاطر تغييرات آموزش‌ و‌ پرورش مجبور است در دبستان درس بدهد. اين نمونه تنها يك نمونه ساده ماجراست.
من نمي‌خواهم كارهاي خوبي را كه جناب آقاي حاج بابايي در دوره وزارت خودشان در آموزش و پرورش انجام دادند ناديده بگيرم اما لازمه شش‌كلاسه كردن دوره ابتدايي و متوسطه اين بود كه عده‌اي از معلمان متوسطه و راهنمايي تغيير محل كار بدهند و به دبستان بروند. وقتي مقاطع، شش كلاسه شدند، معلمان به ناچار در مقاطع ابتدايي هم درس دادند و مي‌دهند اما مي‌شود به اين راحتي كاري كرد كه اين روند به حالت سابق برگردد؟ البته اما روند كار تدريجي و زمان‌بر است.
مشكل ديگر، نبود دخالت موثر معلمان در نگارش كتاب‌هاست. اينكه معلمان مي‌بينند، مطالب گنجانده شده در كتاب‌هاي درسي با نيازهاي منطقي دانش‌آموزان هم خواني ندارد، رنج مي‌كشند. مشكل ديگر كلاس‌هاي شلوغ است. اين مشكل نه تنها در مناطق محروم كه حتي در بعضي مناطق غيرمحروم هم وجود دارد. در همين تهران كلاس‌هايي با بيش از ۴۰ نفر دانش‌آموز تشكيل مي‌شوند. معلمي كه در دوره دبيرستان موظف است به صورت كيفي كارش را ارزيابي كند برايش رسيدگي به اين تعداد دانش‌آموز كار سختي مي‌شود. مشكل بعدي مشكلي است كه در مناطق محروم رخ مي‌دهد. در اكثر اين مناطق معلم در كلاس با بچه‌هايي روبه‌رو مي‌شود كه يا بسيار فقيرند يا مشكل خانوادگي دارند. معلم از ديدن اين آلام رنج مي‌برد و نمي‌تواند كاري هم انجام دهد. گرچه اين اتفاق به آموزش و پرورش مربوط نمي‌شود و وزارتخانه مربوطه نمي‌تواند كاري انجام دهد.
مشكل ديگر ، وجود مديراني است كه نسبت به معلمان مدرسه هم سطح سواد پايين‌تري دارند هم سابقه كمتري. معلم وقتي مي‌بيند با سابقه زياد زيردست چنان فردي كار مي‌كند بسيار رنج مي‌برد. زياد است مشكلاتي كه معلمان با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند. اميدوارم آن بخش‌هايي از مشكلات معلمان كه در حوزه اختيارات وزارت آموزش و پرورش است، رفع شود.
البته رفع همه اين مشكلات بر عهده وزير نيست. دولت بيشتر بايد پيش قدم شود و در كنارش وزرا هم بايد تلاش كنند تا بيشترين كمك را از هيات دولت بگيرند. مجلس هم خيلي كارها مي‌تواند انجام دهد. تا پايان سال كه بحث بودجه وجود دارد، مي‌شود براي بودجه آموزش و پرورش كاري كرد. خيلي از نهادهاي كشور كه كارشان آن قدر در جامعه موثر نيست مي‌توانند بودجه كمتري دريافت كنند. يك بار يكي از دوستان دانشگاهي بررسي كرده بود كه ۲۶ نهاد فرهنگي در كشور داريم كه همه آنها بودجه زيادي دريافت مي‌كنند. من فكر مي‌كنم مجلس مي‌تواند درباره بودجه اين نهادها تحقيق و مقداري از اين بودجه‌ها را به بودجه آموزش و پرورش اضافه كند كه نهادي بسيار اساسي در كشور است. نگاه كنيد بعضي از اين نهادها در سال‌ها و دهه‌هاي قبل درحد امروز نبودند يا اين مقدار بودجه نمي‌گرفتند. آنها روز به روز بزرگ شدند و ميلياردها تومان بودجه دريافت مي‌كنند.
نهادهايي هم كه مي‌دانند آموزش و پرورش موثرترين نهاد فرهنگي كشور است بايد پيش قدم شوند و بودجه‌هاي‌شان را به آموزش و پرورش بدهند يعني اگر همه ما ايمان بياوريم كه آموزش و پرورش موثرترين نهاد در تربيت نسل آينده است خيلي اوضاع بهتر خواهد شد. به نظرم اگر بعضي مسوولان از دستگاه‌محوري خودشان دست بردارند و به مشكلات آموزش و پرورش عنايت داشته باشند مي‌توانند به وزارت آموزش و پرورش كمك به سزايي كنند. رفع اين مشكلات بيش از تلاش خود آموزش و پرورش، تلاش دولت و مجلسيان را مي‌طلبد. براي اينكه معلم جايگاه واقعي خود را پيدا كند نياز به عزم ملي داريم. عزم ملي‌اي كه عملي بشود نه در حد سخنراني و گفتار بماند. عزم ملي يعني اينكه همه نهادها به اهميت آموزش و پرورش توجه و بودجه كمتري دريافت كنند تا بيشترين بودجه به سمت آموزش و پرورش برود.
الان دستگاه‌هايي هستند كه كارهاي موازي مي‌كنند؛ كارشان هم خوب و محترم است اما صحبت من اين است كه مي‌شود اين كارهاي موازي را يكي كرد تا بودجه‌هاي اضافي را به سمت آموزش و پرورش و ساير بخش‌هاي ضروري سرازير كنيم.

اميدوارم كسي از حرف‌هاي من نرنجد. بنده به عنوان كسي كه نيم قرن از عمرم را در عرصه تعليم و تربيت گذاشته‌ام، از همه مسوولان نهادهاي فرهنگي تقاضا مي‌كنم عنايت بيشتري به آموزش و پرورش داشته باشند و دست آموزش و پرورش را بيش از اين بگيرند.
٭وزير اسبق آموزش و پرورش و مشاور عالي وزير آموزش و پرورش

روزنامه اعتماد

 

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور