
کشور ما روزهای سختی را پشت سر میگذارد و با موقعیتی سخت و طاقت فرسا رو به رو است . حوادث روزهای 18 و 19 دی آن چنان سنگین بوده اند که تا مدت ها از ضمیر جامعه فراموش نمی شود . در حال حاضر دیدگاه های مختلفی در مورد چرایی بروز این حوادث و میزان بالای نارضایتی و شعارهای داده شده مطرح میشود. دیدگاههایی که هر کدام از منظری به این حوادث می نگرند و مسائل را میکاوند.
این یادداشت در پی پاسخ به این سوال است که آموزش و پرورش چه نقشی در حوادث اخیر داشته است؟ تعداد زیادی از افرادی که در این حوادث جان خود را از دست دادند و بازداشت شدگان را دانش آموزان تشکیل میدهند. برخی آمار غیررسمی از اینکه 27 درصد دستگیرشدگان را دانشآموزان تشکیل دادهاند خبر می دهند. ضمن اینکه اگر این آمار ار بپذیریم که 50 درصد بازداشت شدگان از سنین بین 18 تا 30 سال است هم نشان دهنده تاثیر بالایی است که نسل جوان در این حوادث داشتهاند.
یک نکته بسیار مهم این است که وقتی از تاثیر آموزش و پرورش می گوییم ؛ از تاثیر چه پدیداری صحبت میکنیم ؟
آموزش و پرورش علاوه بر معلم و مدرسه شامل محتواهای آموزشی و پرورشی ، سیاستها و ساختارهای اداری هم میشود. از این رو وقتی از آموزش و پرورش صحبت میکنیم برآیند معلم ، مدرسه ، سیاست ها ، محتواها و سازمان اداری را باید در نظر گرفت . نگاه به این برآیند نباید صرفا به یکی از موارد فوق محدود شود. معلم بدون محتواهای آموزشی یا سیاستها ، شرایط مدرسه و سازمانهای اداری و سایر موارد به تنهایی تاثیرگذار نیستند.
پنج عامل مهم به عنوان مهمترین عوامل تاثیرگذار آموزش و پرورش در حوادث اخیر قابل ذکر هستند :

اول) آموزش و پرورش به مثابه تولید بی عدالتی :
آموزش و پرورش در طول سال های اخیر به تدریج به سمتی رفته است که بیش از اینکه عدالت را تحکیم کند به بی عدالتی دامن میزند. انواع مدارس که به 24 عنوان میرسد از جمله مواردی است که از تبعیض سازمان یافته در آموزش و پرورش خبر میدهد. تعداد بالای دانش آموزان مدارس غیردولتی و مدارس خاص که با رتبه بالا به دانشگاهها راه می یابند نشانه دیگری از شکاف طبقاتی در آموزش و پرورش است .
فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایــران گزارشی را دهم تیرمــاه 1401 منتشر نمود کــه بــر اساس آن « 30 درصد از جمعیت 18 تا 24 سال از تحصیلات متوسطه برخوردار نیستند و 56 درصد از جمعیت کشور فاقد تحصیلات کامل متوسطه هسـتند. در توصیف شرایط موجود و آموزش و پرورش می توان گفت که آموزش و پرورش و واقعیتهای جامعه ایران در جهان موازی قرار دارند و ارتباط چندانی بین آن ها نیست .
این گـزارش بـه نتایج آزمون های تیمز و پرلز اشاره می کند و تأکید دارد کـه بـر اساس نتایج آزمون های پرلز و تیمز ، دانشآموزان ایرانی از کیفیت مناسب آمـوزش و یادگیری برخوردار نیستند. این موارد در کنار تعداد بالای بازماندگان از تحصیل و ترک تحصیل نشان میدهد که آموزش و پرورش نهادی است که در حال حاضر به تولید بی عدالتی به صورت سازمان یافته مشغول است .
شرایط فوق باعث شده است که دانشگاههای برتر ایرانی پذیرای طبقات متوسط به بالا و مرفه باشد و برخلاف گذشته به تدریج امکان تحصیل طبقات محروم تر در دانشگاههای برتر کشور کاهش یابد .
دوم ) آموزش و پرورش و مسئله نئولیبرالیسم :
دعوای نئولیبرالیست ها و مخالفان شان در سپهر فکری جامعه ایران امری آشنا است. در طول سه دهه گذشته جریان های فکری طرفدار اقتصاد بازار آزاد همواره کوشیده اند راهکارهایی برای پیوستن ایران به قطار بازار آزاد طراحی و پیشنهاد کنند. در بیشتر موارد برنامه فوق ناکام مانده است یا اصلا اجرا نشده ولی اندیشه نئولیبرال برای برای کاستن از بار دولت جاده صاف کن دیدگاه هایی می شود که می خواهند حقوقی را که ملت دارد کنار گذاشته شوند.
بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ؛ آموزش و پرورش یک حق مسلم و بدیهی است که دولت باید آن را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه به صورت رایگان فراهم سازد. اندیشه های نئو لیبرال مسئولیتهای آموزش و پرورش را از دوش ملت برداشته است ولی وظیفهای در مورد حمایت از دانش آموزان آسیبپذیر و حاشیه نشین یا دانشآموزانی که در مناطق محروم حضور دارند پیشنهاد نمیدهند.
برنامه عدالت آموزشی بیشتر در حالت روتین و نمایشی هستند . آموزش و پرورش کاملا به اولیا واگذار شده و مدارس مجبورند برای گذران خود از اولیا مبالغی بگیرند که بیشتر اوقات به نارضایتی اولیا میانجامد .
بیشتر امور مربوط به ساخت و تجهیز و نوسازی مدارس نیز بر عهده خیرین مدرسه ساز گذاشته شده است. آموزش و پرورش تبدیل به نهادی رها شده است که نقش مهمی در تولید بی عدالتی و نارضایتی دارد.
اندیشههای نئولیبرال تا کنه وجود آموزش و پرورش رخنه کرده اند. در حالی که بر اساس اصل 43 قانون اساسی آموزش و پرورش یک نیاز اساسی محسوب میشود که باید تامین گردد ولی در حال حاضر آموزش و پرورش در حال تبدیل به یک کالا است . کالایی شدن آموزش نتیجهای جز ایجاد احساس نادیده گرفته شدن ندارد .

سوم) گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک و گفتمان مقاومت :
در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی ، گفتمانهای متفاوت کوشیدهاند تا مطلوب خود را از طریق وزارت آموزش و پرورش تعیّن بخشند. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان یک معرفت تعیّن یافته، نمایندگی یک گفتمان را برعهده دارد.
این گفتمان می خواهد: « دانش آموز بعد از پایان دوره متوسطه «اصول اعتقادات اسلامی»، «صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند»، «ولایت فقیه و ارتباط آن با امامت»، «منشا حاکمیت در جمهوری اسلامی »، و «نیروهای استکبار جهانی را بشناسد»، پوشش اسلامی را مراعات کند و منشا حاکمیت در نظام های عمده جهانی را براساس جهانبینی اسلامی نقد کند » ( رضایی، محمد، ناسازه های گفتمان مدرسه، تحلیلی از زندگی روزمره دانش آموزی، تهران، جامعه و فرهنگ.ص 19). این گفتمان را می توان معادل گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک دانست.
بشیریه معتقد است گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است. این گفتمان از حیث عناصر تشکیل دهنده، گفتمان پیچیده ای است و برخی از دیدگاه های سنتی را از نظر مسائل عصر مدرن بازسازی میکند. ضدیت با لیبرالیسم غربی و سنت روشنگری، و تاکید بر بسیج تودهای و نخبهگرایی، و رهبری و اطاعت، و انضباط و همبستگی بر اساس هویت مذهبی از عناصر اصلی آن است (بشیریه، حسین،عقل در سیاست؛ سی و پنج گفتار در فلسفه، جامعه شناسی و توسعه سیاسی، تهران، نشر نگاه معاصر.:ص 702).
گفتمان فوق در طول سه دهه گذشته به تدریج مهم ترین گلوگاههای سیاس گذاری و تولید محتوا را در آموزش و پرورش به دست آورده است و حتی در دولت اعتدال گرای حسن روحانی و دولت میانه روتر پزشکیان مجاری تولید محتوا در اختیار گفتمان یاد شده است. مهم ترین برنامه این گفتمان را باید تعیّن بخشیدن به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دانست.

این گفتمان با هر نوع پذیرش چند فرهنگ گرایی مخالف است. چند فرهنگ گرایی در این جا به معنای وجود تفاوت های فرهنگی در جامعه است. جامعه ای مانند ایران از باورها و سبک های متفاوت تشکیل شده است. در حالی که گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک خواهان تبدیل همه دانش آموزان به یک نوع سوژه مومن با یک دیدگاه مشترک هستند . گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک هیچ نوع تکثر و چند فرهنگ گرایی و تنوع سبک زندگی را در سطح دانشآموزان به رسمیت نمیشناسد. این رفتارها موجب شکل گیری نوعی گفتمان مقاومت در دانش آموزان شده است . گفتمان مقاومت در برابر سیاست ها و برنامه های رسمی آموزشی گفتمان دیگری است که در آموزش و پرورش وجود دارد. این گفتمان گرچه آشکارا ابراز وجود نمی کند، اما در رفتارهای دانشآموزان، و خانوادهها بروز و ظهور می یابد. این گفتمان از آن جهت مقاومت نامیده شده است که از عمل به برنامه های آموزشی خودداری می کند، و از پذیرفتن تکالیف مترتب بر آنها طفره می رود. ظهور سوژه مقاوم در بین دانشآموزان از نتیجه وجود این گفتمان است. سوژه مقاوم، دربرابر سوژه مومن که آموزش و پرورش از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در جهت تولید آن میکوشد، مقاومت میکند. سوژه مومن یکی از مهمترین معرفتهای تعین یافته در عرصه تعلیم و تربیت است که وجود گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک را منعکس می سازد.
«سوژه مقاوم شکل های متعدد دارد و تنها یکی از آن ها تن ندادن به برنامه درسی و اجرا و انجام تکالیف و آموزه ها و امر و نهی مدرسه است » ( فاضلی، نعمت الله، مسئله مدرسه ؛ بازاندیشی انتقادی در آموزش و پرورش ایران، تهران، هوش ناب .ص59). در حوادث اخیر می توان به وضوح این گفتمان مقاومت را دید. اگر به منشا شکلگیری این گفتمان مقاومت توجه نشود امکانی برای برون از شرایط موجود وجود ندارد .

چهارم ) فقدان آموزش مشارکت سیاسی :
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصولی مانند اصل ششم مبنای اداره امور کشور را به اتکای آرای عمومی میداند و بر اساس اصل پنجاه و ششم نیز حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچ کس حق ندارد این حق الهی را از انسان سلب یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد .
به نظر میرسد سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در تضاد با اصول فوق قرار دارد . بر اساس این سند تحقق حیات طیبه منوط به چهار نوع تربیت است : تربیت زیستی و بدنی ، تربیت اجتماعی و سیاسی ، تربیت اقتصادی و حرفه ای و تربیت علمی و فن آوری .
این سند ؛ تربیت اجتماعی و سیاسی را « ناظر به آماده سازی فردی و اجتماعی متربیان در مسیر تحقق شان اجتماعی و سیاسی حیات طیبه » بر می شمرد . سند تحول یکی از ارکان فرآیند تربیت را حکومت میداند و تاکید دارد که :« هدف از تشکیل حکومت در جامعه اسلامی بر اساس مبانی دینی ، تحقق جامعه صالح در راستای بر پایی جامعه عدل جهانی است و لذا این نوع حکومت باید زمینه هدایت آحاد مردم به سوی تحقق حیات طیبه را فراهم سازد » .
متون فوق نشان میدهد نگاه نویسندگان سند تحول به مشارکت سیاسی کاملا با اصول قانون اساسی در تضاد است و مشارکتی سامان مند برای نیل به هدفی که خود تعیین کرده اند را مطلوب میداند. از این منظر سند مرزبندی کاملی با مفهوم شهروندی دارد و همه مردم از جمله دانش آموزان را در چارچوب تعریفی از حکومت اسلامی قرار می دهد .

در تعریف مربوطه از حکومت اشاره ای به حق رای و حاکمیت مردم و راهکارهای آموزش و پرورش برای تربیت دانش آموزان در مسیر مشارکت سیاسی مذکور در قانون اساسی نمی شود . در بخش دیگری از سند تحول بنیادین اصولی برای تربیت ذکر می گردد که از جمله آن ها حفظ و ارتقای آزادی متربیان است. ولی در تعریف آن تاکید میشود که: « آزادی عمل و اراده و عمل در جنبه های مختلف آن (شامل آزادی ، عقیده ، بیان ، گوش کردن و فعالیت ) باید به طور معقول و در چارچوب نظام معیار اسلامی مورد نظر قرار گیرد ». این تعریف از آزادی به منزله فقدان آزادی است ، زیرا آزادی را در چار چوب هایی غیر شفاف قرار میدهد که به راحتی قابل تحدید است .
نگاه مذکور نشان میدهد که نظام آموزشی نگاه چندان مثبتی به مفهوم شهروندی که زیربنای مشارکت سیاسی است ندارد و ترجیح می دهد دانشآموزان را در کانالهایی که مطلوب میدانند راهنمایی نماید. این نگاه باعث می شود مفاهیمی همچون حزب و نحوه اعتراض عملا بی معنا باشند و دانش آموزان برای استفاده راهکارهای موجود در قانون اساسی برای مشارکت سیاسی آماده نباشند. نگاه مبنایی نظام آموزش و پرورش ما به مقوله مشارکت سیاسی این است که باید بپذیری و راهی هم برای مشارکت سیاسی وجود ندارد .

پنجم ) نگاه ابزاری به آموزش و پرورش :
برخی از اندیشمندان از جمله لویی آلتوسر ، اندیشمند فرانسوی ، به تفصیل به نقش مدرسه و ارتباط آن با ایدئولوژی پرداخته اند. بنا بر اندیشه آلتوسری نهاد آموزش ؛ « کلیدی ترین دم و دستگاه ایدئولوژیک مسلط در بازتولید قدرت دولت و مناسبات آن نیز محسوب میشود و از طرفی مهمترین آن نیز به حساب می آید » . (علی محمدی ، امین ،علم / ایدئولوژی در نظرگاه لوئی آلتوسر ؛ جایگاه نظام آموزش در مناسبات قدرت ،فصل نامه سیاست ،شماره 13، بهار 1396،ص 96) از این منظر گریزی از این نیست که نظام آموزش را مهمترین نظام برای شناخت ، تولید معنا و تخصص بدانیم ولی مشکل از آن جا آغاز می شود که دم و دستگاه آموزش فقط به یک ابزار کاهش یابد . اینکه نظام های سیاسی از طریق نظام آموزش بخواهند سوژه های مطلوب خود را در مناسبات قدرت تولید کنند امری پذیرفته شده است ولی اینکه حد و مرز این تولید مشخص نباشد و دستگاه آموزش فقط به عنوان یک ابراز در نظر گرفته شود که باید از طریق سخنرانی و مستقیم سوژه هایش را تربیت کند منجر به واکنش های مختلفی خواهد شد . از جمله این نگاه ابزاری موجب می شود که محصولات دستگاه آموزش در برابر آنجه دستگاه آموزش می گوید مقاومت کنند .
فهم نادرست از دستگاه آموزش و این گمان که می توان با ابزارهایی مثل گزینش و بدون توجه به بافت و شرایط جامعه و تحولات جهانی و مسائل اقتصادی و اجتماعی از آموزش و پرورش بهره جست امری عبث است . این نگاه ابزاری به نهاد آموزش باعث شده است که کمتر به صحبتهای دانش آموزان توجه شود و نگاه آن ها مورد توجه قرار گیرد . فهم نادرست از نهاد مدرسه و نظام آموزشی منجر به این میشود که دستگاه آموزش به جای اینکه به تولید سوژه های مطلوب بپردازد تولید کننده نارضایتی باشد .

سخن پایانی : جهان های موازی:
در این یادداشت تلاش شده است که نسبت بین شرایط موجود و آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گیرد و به پنج عامل مهمی که آموزش و پرورش در به وجود آمدن شرایط موجود نقش داشته است اشاره شود. بی عدالتی در نظام آموزشی عملا راه را برای آموزش با کیفیت و همگانی بسته است و تفکرات نئولیبرال نگاهی را به وجود میآورد که حس نادیده گرفته شدن را تشدید میکند.
گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک به تقویت گفتمان مقاومت میانجامد و نگاه منفی به آموزش مشارکت سیاسی در آموزش و پرورش منجر به این می شود که زمینه شکل گیری نگاه مشارکت محور از طریق انتخابات و حزب مسدود بشود. نگاه ابزاری به آموزش و پرورش نیز عملا آموزش و پرورش رابه نهاد تولید ناراضی تبدیل کرده است . بشیریه معتقد است گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است.
پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان که موج چهارم آن در سال 1402 به صورت غیررسمی منتشر شده است نیز نشان میدهد که علی رغم تلاشهای صورت گرفته و اهداف سند تحول ؛ بخش مهمی از دانشآموزان با آموزههای اساسی آموزش و پرورش همراهی ندارند.
در بخش دینداری پیمایش فوق و در پاسخ به این سوال که آیا دینداری به قلب پاک است، حتی اگر آدم نماز نخواند؟ 25 درصد کاملا موافق، 36.8 درصد موافق، 6.8 درصد نه موافق و نه مخالف، 21.4 درصد مخالف و 9.9 درصد کاملا مخالف بوده اند. به این ترتیب بیش از 50 درصد پاسخ دهندگان با گزاره فوق موافقت داشته اند. در سنین 15 تا 29 سال 29 درصد کاملا موافق، 39.5 درصد موافق، 9.1 درصد نه موافق و نه مخالف، 16 درصد موافق و 6.4 درصد کاملا موافق بوده اند. به این ترتیب 68.5 درصد سن 15 تا 29 سال با گزاره فوق موافقت داشتهاند. نمونه فوق به خوبی تضاد میان آموزههای آموزش و پرورش با تربیت شدگان آن را به خوبی نشان میدهد.

در توصیف شرایط موجود و آموزش و پرورش می توان گفت که آموزش و پرورش و واقعیتهای جامعه ایران در جهان موازی قرار دارند و ارتباط چندانی بین آن ها نیست .
نهاد آموزش و پرورش اهداف و برنامههایی را پی گیری میکند که با واقعیتهای موجود هم خوانی ندارند و واقعیت در مسیری است که دستگاه آموزش و پرورش کشور چندان اهمیتی به آن نمیدهد .
دستگاه آموزش و پرورش با ادامه زندگی در جهان موازی امکانی برای تغییر خود و دست زدن به تغییراتی که بتواند نقش موثری داشته باشد را از دست میدهد.
جهان های موازی باعث میشود آموزش و پرورش و مخاطبانش در فضاهای فکری جداگانه باشند . پیشگیری از تکرار حوادث تلخی همچون دی ماه 1404 نیازمند گفت و گوهای صریح است .
فقط آموزش و پرورش مسئول این حوادث نیست ولی آموزش و پرورش به عنوان یکی از مهم ترین دستگاه های فرهنگی کشور هم در این حوادث نقش دارد .این نقش را باید در سیاست ها و محتواهای نهاد آموزش و پرورش جست که به مواردی از آن ها اشاره شد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
هنوز آمار مستندی از تعداد دانش آموزان کشته شده در حوادث دی ماه در دست نیست و نهادهای رسمی به ویژه وزارت آموزش و پرورش همچنان در این رابطه سکوت کرده اند، اما شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان از کشتهشدن قریب 230 دانشآموز در این حوادث خبر میدهد.
گفته می شود؛ برخی از این قربانیان، بازمانده از تحصیل بودهاند و تنها در سن دانشآموزی قرار داشتند. اما این تجزیه و تحلیل ها ، چیزی از عمق فاجعه را کم نمی کند. اصلا چه فرقی می کند که دویست یا حتی بیست نفر؟ در حال تحصیل یا بازمانده از تحصیل؟ مهم این است که جای بچه ها باید به جای خیابان ، در مدرسه باشد تا هوشیار و بیدار بار آیند و بی دغدغه درس بخوانند.
مهم این است که ما باختیم! والا آیا دانش آموزان که در واقع همان نسل زد هستند ،ضد انقلاب هستند؟ آیا ضد دین اند؟ آیا ضد نظام اند آیا...این ها الزاما نیست اما پیداست که هست . اینها هر چه هستند، بچه ها و دست پروده های ما هستند.
ما که بیش از چهل و چند سال و با همه امکانات و چقدر ادعا، سودای تربیت دینی و اسلامی آنها را داشته ایم. این به راه دیگر رفتن آنها، نشان از سهل انگاری ما در سیاست های تربیتی دارد. در این که نه برنامه های پرورشی، نه حضور حوزه و بسیج در مدرسه، نه مانورهای نمادینی چون مجلس دانشآموزی و راهیان نور و راه پیمایی 13 آبان و ... نتوانستند دلشان را برباید.

آنها از بسیاری از خط قرمزهای ذهنیِ گذشتند و بسیار دورتر و جلوتر از ما ایستادند. در آن همه مدت که ما سرمان به دعوا با چپ و راست گرم بود و برای استکبار جهانی شاخ و شانه می کشیدیم و برخی در کار اختلاس و حیف و میل اموال عمومی بودند، قد کشیدن این نسل را ندیدیم؛ نسلی که می خواهد دیده شود و اثر گذار باشد. هر جا و به شیوه و قیمتی. بیشتر در فضای مجازی و اخیرا هم در فضای واقعی. بین همین درگیری های خیابانی. یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود
راستی که تماشای عکسهای شان، راه نفس را میبندد و آدم را از زنده ماندن شرمنده می سازد.
بسیاری از آنها خودشان تصمیم به حضور گرفته اند، برخی ناخواسته وارد شده اند، بعضی قضیه را یک بازی هیجانی فرض کرده و آن قدر جدی نمی دانسته اند .

برخی از سوی بسیاری فرصت طلبان دعوت و تحریک شده اند. دعوتی که البته غیراخلاقی و ناجوانمردانه است.
در هر حال، نقطه ضعفی از اداره و تدبیر ما دیده اند که به باور برخی از ما، همسو با براندازان و جاسوسان و منافقان و دیگران شده اند. با این حال، باز هم نهادهای مربوطه، مسئول جان و حفظ امنیت آنان حتی در خیابان هستند.
بچه ها برای کشته شدن ، آماده نیستند ، آنها هنوز قدرت تجربه و تحلیل بازی بزرگترها را ندارند، طفلی ها، فقط مثل گنجشک های اول صبح، شلوغ می کنند و می خواهند متفاوت باشند تا دیده شوند اما متنفر شدنشان را بزرگترها و دیگران یادشان می دهند.

باری، تا دیر نشده، بایید بچه ها را دریابیم و آنها را به مدرسه برگردانیم.
یادمان باشد؛ در همان حال که درب بازداشتگاهی را برای بچه ها باز می کنیم، داریم درب مدرسه ای را و شاید برای همیشه می بندیم. مدرسه ای که نمونه کوچکی از جامعه ای بزرگ است و قرار است در آن مهارت های زندگی تمرین شود.
یکی از این مهارت ها، حق اعتراض و انتقاد است که باید ضرورت استفاده به موقع از آن برای آنها نهادینه شود قبل از آن که هر پرسشی به شورشی بدل شود.
نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در واقع، آنچه شاهدش هستیم، شیطنت کودکانه نیست بلکه رفتاری ریاکارانه و مستکبرانه و ستمکارانه و شرورانه است که در فقدان متوازن مؤلفههای تربیت و در خلاء عناصر و بنمایههای ملموس معنویت شکل گرفته است. رفتاری که در فضای کاریِ غنی و فنّی و گیرا و دلپذیر و احترامآمیز هرگز مجال ظهور و بروز پیدا نمیکند.
کلاس کثیف و خدمات ضعیف و میز و صندلی شکسته و فضای فکری بسته و محیط فقرزدهٔ ورشکستهٔ وابسته به جیب اولیاء و آموزههای انتزاعی و ناملموس و بیثمر و شیوههای آموزشی رنجآور و اوضاع کسالتبار و معلمان فاقد منزلت و اقتدار نمیتوانند مفهوم احترام متقابل را به ذهن دانشآموزان خود تداعی کنند.
این است که هر روز شاهد کشمکشهای بیدلیل میان دانشآموزان و آزادی عمل افراد وقیح بدون ترس از مؤاخذه و تنبیه! و لِه شدن کرامت انسانی و خودنمایی بیشرمانهی وقاحت و خلاء معنویت در بوستان تربیت هستیم که بانی آن، دولت و وزارت شعارمحور است!
آقای وزیر!
تجلّی معنویّت در عالم انسانیّت، معطوف به انجام درست و دقیق مسئولیّت است.
اگر کسی سر در لاک تعبّد فرو برَد و در خلوت عبادت خزَد و به دعا و ندبه و نیایش و الحاح و التماس و استغاثه بپردازد و نسخهٔ اعتزال و اعتکاف برای دیگران بپیچد و آن را معنویت بپندارد اما به انجام رسالت و مسئولیّت قانونی و اجتماعی خود نکوشد و از سر و ته وظایف شغلی خود بزند و یا حق و حقوقی را از دیگران سلب نماید، خودبهخود از دایرهٔ مدنیّت -که همانا محل تعریف و تحقّق و تجلّی معنویّت است- خارج میشود... و خروج از دایرهٔ مدنیّت، یعنی سقوط از سطح تشکّل انسانی به سطوح فرودست و مرتبتی ماقبل انسانیّت!
به خاطر بسپاریم:

راه دستیابی به معنویّت در مدارس، فراهم کردن محیط غنی و نظیف و احترامآمیزِ مملوّ از فعالیّت در راستای حقیقتِ تربیت است و تزریق تصنّعی معنویّت به مدرسه با استمداد از روحانیت، اگر هم مصداق « آب در کوزه و گرد جهان گشتن » نباشد، شانه خالی کردن از بار مسئولیّت است. لطفاً رسالت و مسئولیّت خود را درست انجام دهید و عزّت و کرامت را به مدرسه برگردانید تا شاید، شاهد تجلّی معنویّت در مدارس باشیم.
تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.
لطفاً تخصیص نیروی خدماتی به مدارس فراموش نشود.
اینکه وزیر آموزش و پرورش، روحانیت را سفیر معنویت میپندارد و از آنها چشم یاری دارد و حضورشان در مدارس را نقطهٔ عطف در تعمیق ارتباط میان حوزههای علمیه و آموزشوپرورش میداند، نشانگر توجه وزیر به رویکرد تعاملی میان مدرسه و نهاد روحانیت است و استفاده از ظرفیتهای آن نهاد برای هموار کردن مسیر سعادت، خیلی هم پسندیده است. اما آیا مقام عالی وزارت جز موعظه و نصیحت، انتظار و توقع دیگری هم از روحانیت دارد؟ و آیا روحانیت به غیر از ابزار وعظ و خطابه و توصیه و نصیحت، چیزی دیگری در همیان دارد؟ و آیا موهبت دیگری جز آیه و حدیث و روایت، با خود به مدرسه میآورد؟
هرچند، طلب معنویت از نهادی خارج از نهاد تربیت، عیب نیست، اما نشانهٔ درماندگی در انجام رسالتیست که این نهاد بر عهده گرفته است.
تمنّای معنویّت از روحانیت، و یارگیری برای این منظور از نهادی بیرون از وادی تربیت، حامل این پیام است که آموزگاران -به عنوان متخصّصان تعلیم و تربیت- کفایت لازم برای تربیت دانشآموزان را ندارند اما این غیر قابل قبول است.
پس اشکال کار کجاست؟

مشکل اینجاست که ایشان یا درک درستی از مفهوم معنویت ندارد - همچنان که ممکن است مثل بسیاری دیگر، درک درستی از مفهوم تربیت نداشته باشد - و یا از استعمال توأم این دو واژه (معنویت و روحانیت) سود میبرد.
امیدوارم توضیحات زیر این مسئله را روشنتر سازد :
حقیقتِ معنویّت در عالم انسانیّت:
معنویّت در عالم انسانیّت اساساً نباید و نمیتواند چیزی جز سلوک خدمت به بشریّت باشد. بنیان رفتارهای اخلاقی را نیز می باید در همین تعبیر از مفهوم و مصداق معنویّت جُستوجو کرد.
در این تلقّی، همّت به انجام صحیح وظیفه و رسالت و مسئولیّت، همان پیمودن مسیر معنویّت است. قناعت افراد به حقّوق و حصّه و سهم طبیعی و قانونی خویش و خودداری از تعرّض به حقوق دیگران نیز نوعی رفتار معنویست.
با توجه به این رویکرد ؛ معنویّت، صرفاً با توسّل به عبادت و توهّّم برقراری ارتباط با عالم الوهیّت در خلوت، حاصل نمیشود بلکه در بستر جامعه با ادای تکلیف و با انجام تمام و کمال وظایفی که عرف و قانون برای انسان تعریف و تعیین کرده، آن هم تحت نظارتِ بدونِ غیبتِ ناظر وجدان، حاصل میگردد. یعنی؛ در عالم انسانیّت، انجام صحیح و بیکموکاستِ مسئولیّت و رسالت اجتماعیست که اهمیّت دارد نه ادای عبادت در کنج خلوت.
حتّی وجه شخصی معنویّت نیز در ارتباط با کارکردهای مدنی و اجتماعی آن قابل ارزشگذاریست.

ناگفته پیداست که واژهها نقش بزرگی در ترسیم سبک زندگی و تبیین وظایف و تعریف مسئولیّتها و توسعهٔ مهارتها و اعتلای فرهنگ و رشد عقل و باروری اندیشه و غنای گینجیهٔ دانش و شناخت الگوهای عالی اخلاقی و فهم ضرورت زیست اخلاقی و درک ضرورت درستکاری و تقویت پیوندهای اجتماعی و انتقال احساسات و ارتقای اسباب رفاه و آسایش و معاش و آرامش و صلح و دوستی و... دارند.
اما گاهی، جایگاه برخی از واژهها تا حد درک محدود افراد و تا سطح منافع و موقعیت شخصی یا گروهیِ کاربرانشان تقلیل مییابد و بدین سان واژهها از روحی که در کالبد دارند، تهی میگردند و از رسالتی که برای آن خلق شدهاند، جدا میافتند و کمکم به قالبها و کلیشههایی برای تحقق مقاصد مطلوب سودجویان تبدیل میشوند.
از این نظر، واژهها نیز همچون بسیاری از موهبتهای دیگر، همواره در معرض خطر و سوءاستفاده هستند و تقریباً هیچ واژهای که حامل مفهوم و کارکرد متعالیست، از دستبرد سودجویان در امان نمیماند.
واژهی « معنویت » یکی از همین واژههاست.
آقای وزیر
نسل امروز، معنا را در الفاظ و معنویت را در وعظ و خطابه و توصیه و نصیحت نمیجوید بلکه در داراییهای علمی، در تکنولوژی، در میان ابزار کار، در تجهیزاتِ روز دنیا، در صنعت، در فنّ و مهارت، در چالشهایی که اندیشه را بارور سازند و آنها را به وادی راهحلها رهنمون شوند، در ایدهها و راهحلهایی که گرهی از مشکلات زندگیشان بگشایند و برای گذر از رنجها یاریشان نمایند و در آموزههایی که در تولید رفاه و آرامش توانمندشان سازند و در پیشرفتهای جهانی سهیمشان کنند، میجویند.
تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.
لطفاً تجهیز مدارس فراموش نشود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، اخیراً چنین فرمودهاند: « حضور روحانیت در مدارس به رشد معنوی دانشآموزان یاری میرساند » .
او در فرازی دیگر از همین افاضات، برای nامین بار، از ضرورت توجه مدیران و معلمان به مسائل تربیتی و اقامهٔ نماز نیز سخن گفته است.
لازم است به ایشان -که علاقهمند تزریق معنویت به مدارس است- یادآوری شود که برخی از هنرستانها، هنرآموز/مربی ندارند. تقریباً هیچ مدرسهای کارگاه و آزمایشگاه ندارد. مسئولیت تدریس بسیاری از دروس در مقاطع مختلف تحصیلی به افراد غیرمتخصص سپرده میشود. برنامهٔ آموزشی و درسی همچنان تهی از محتوای مفید و پر از مطالب مخلّ و بیگانه با نیاز امروز و فردای دانشآموزان است! برخی از مدارس (و شاید هم بسیاری از آنها)، نیروی خدماتی/نظافت چی ندارند.
به راحتی قابل تصور است که؛ مدرسهای که در دو نوبت صبح و بعدازظهر، پذیرای بیش از هزار دانشآموز است، در فقدان نیروی خدماتیِ نظافت گر، چه جای چرکینی خواهد بود!
چنین مدرسهای -حتی اگر همهٔ دانشآموزانش مقید به رعایت نظافت در عالیترین درجهٔ ممکن باشند- هر روز نیاز به نظافت و گردگیری دارد.
اما کیست که نداند که دانشآموز ایرانی چه استعداد خارقالعادهای در تولید زباله و چه دستان توانمندی در ریختن و پراکندن پوسته و پسماند خوراکی و خرده کاغذ و انواعی دیگری از آشغالهای عجیب و غریب در زیر نیمکت و کف کلاس و پهنهٔ حیاط دارد؟!

جناب وزیر!
اولاً سیستمی که نزدیک به نیم قرن، خمار « تربیت » بوده و تمام ساحات و شئوناتش تحتالشعاع شعار نماز قرار داشته، نتواسته است دانشآموزی تربیت کند که برگههای دفترچههای خود را به زباله تبدیل نماید و پلاستیک و پوسته و پسماند خوراکیاش را زیر پایش نریزد و کلاس درسی و محوطهٔ مدرسه و محیط زندگیاش را با انواع زبالهها آلوده نسازد.
ثانیاً به همان میزان که دغدغهٔ نماز و راز و نیاز دانشآموزان را دارید و آن را روشنی بخش مسیر سعادت آنان میپندارید، ضرورت توجه به شأن و کرامت انسانی آنان و حفظ عزّت و حرمت فضای آموزشی را هم دریابید و نیروی خدماتی به مدارس اختصاص دهید تا اصل اخلاقی نظافت به حاشیه نرود و زندگی مدرسهای کودکان و نوجوانان در میان گرد و خاک و زباله سپری نگردد و حس زیبای تکریم شدن و ارزشمند بودن در ذهن و ضمیرشان نمیرد که این نیز، جزو فرایند تربیت و بخشی از مسیر سعادت است.

آقای وزیر!
اثر و پیامد حذف نیروی خدماتی از چارت سازمانی مدرسه، فقط انباشت زباله در کف کلاسهای درسی نیست بلکه بیحرمتی به ساحت آموزش و زندگی مدرسهای دانشآموزان و معلمان و دست کم گرفتن کرامت انسان است.

آقای وزیر!
فقدان نیروی خدماتیِ پایشگرِ پاکیزگی در یک مدرسهٔ پر جمعیت، علاوه بر تعطیلی امر نظافت و خدشه بر حرمت فضای تعلیم و تربیت و ضربه بر کرامت انسانی دانشآموز و معلم و مدیر و...، مصائب دیگری را هم رقم میزند. فراموش نکنیم که انسان و محیط اثر متقابل بر هم دارند.
حکایت زیر فقط نمونهٔ کوچکی از صدها رخداد عادی و معمولیِ متأثر از خلاء آموزهها و عناصر تربیتی در بوستان تربیت است:
زنگ تفریح است و به غیر از ۴-۵ نفر که در حال خروج از کلاساند، کسی داخل نمانده است. در خروجی کلاس با صحنهای مواجه میشوم که شوکه کننده است.
دو دانشآموز، که هر کدام در یک طرف چارچوب درب کلاس ایستادهاند، راه را بر یک دانشآموز کوچک اندام و نحیف و لاغر بستهاند. او در حالی که لقمهاش را به سینهاش میفشارد، اشک میریزد و تقلا میکند که از دست آنها خلاص شود.
یکی از دانشآموزانی که مانع خروج وی است، این جملهٔ وقیحانهٔ حرمتشکنانه را پی در پی تکرار میکند: « لیس بزن. زود باش لیس بزن » ! در حالی که سعی میکنم از دیدن آن وقاحت تب نکنم و متلاطم نشوم و خونسرد بمانم، آن دانشآموز را از تکرار آن الفاظ منع میکنم و در حالی که در تلاش برای نجات دانشآموز گریان از آن مخمصه هستم ؛ آن دو زورگو، از جایشان تکان نمیخورند و به رفتار و گفتار توهینآمیز خود ادامه میدهند! آنیکی میگوید: « این سفیر سلامت است. باید کلاس را تمیز کند »!... به این ترتیب، علت آن رفتار بیشرمانه معلوم میشود:

آن دانشآموز مظلوم، آدم مسئولیت پذیری هست که داوطلب شده به عنوان « سفیر سلامت » در طبقهٔ همکف با مسئولین مدرسه همکاری نماید. من واقعاً از شرح وظایف « سفیر سلامت » بیخبرم. ولی به احتمال نزدیک به یقین، گسترهٔ مسئولیت او در حد تبلیغ و تشویق و ترویج پاکیزگی ست. اما آن دو بیانصاف، طلبکارانه و البته؛ کاملاً قلدرمآبانه طرار وار راه را بر او بسته و یقهاش را گرفتهاند و با الفاظ ناپاک و رکیک تهدیدش میکنند که در زنگ تفریح، کلاس را نظافت کند!
در واقع، آنچه شاهدش هستیم، شیطنت کودکانه نیست بلکه رفتاری ریاکارانه و مستکبرانه و ستمکارانه و شرورانه است که در فقدان متوازن مؤلفههای تربیت و در خلاء عناصر و بنمایههای ملموس معنویت شکل گرفته است. رفتاری که در فضای کاریِ غنی و فنّی و گیرا و دلپذیر و احترامآمیز هرگز مجال ظهور و بروز پیدا نمیکند.
کلاس کثیف و خدمات ضعیف و میز و صندلی شکسته و فضای فکری بسته و محیط فقرزدهٔ ورشکستهٔ وابسته به جیب اولیاء و آموزههای انتزاعی و ناملموس و بیثمر و شیوههای آموزشی رنجآور و اوضاع کسالتبار و معلمان فاقد منزلت و اقتدار نمیتوانند مفهوم احترام متقابل را به ذهن دانشآموزان خود تداعی کنند.
این است که هر روز شاهد کشمکشهای بیدلیل میان دانشآموزان و آزادی عمل افراد وقیح بدون ترس از مؤاخذه و تنبیه! و له شدن کرامت انسانی و خودنمایی بیشرمانهی وقاحت و خلاء معنویت در بوستان تربیت هستیم که بانی آن، دولت و وزارت شعارمحور است!
آقای وزیر!
تجلّی معنویّت در عالم انسانیّت، معطوف به انجام درست و دقیق مسئولیّت است.
اگر کسی سر در لاک تعبّد فرو برَد و در خلوت عبادت خزَد و به دعا و ندبه و نیایش و الحاح و التماس و استغاثه بپردازد و نسخهٔ اعتزال و اعتکاف برای دیگران بپیچد و آن را معنویت بپندارد اما به انجام رسالت و مسئولیّت قانونی و اجتماعی خود نکوشد و از سر و ته وظایف شغلی خود بزند و یا حق و حقوقی را از دیگران سلب نماید، خودبهخود از دایرهٔ مدنیّت -که همانا محل تعریف و تحقّق و تجلّی معنویّت است- خارج میشود... و خروج از دایرهٔ مدنیّت، یعنی سقوط از سطح تشکّل انسانی به سطوح فرودست و مرتبتی ماقبل انسانیّت!

به خاطر بسپاریم:
راه دست یابی به معنویّت در مدارس، فراهم کردن محیط غنی و نظیف و احترامآمیزِ مملوّ از فعالیّت در راستای حقیقتِ تربیت است و تزریق تصنّعی معنویّت به مدرسه با استمداد از روحانیت، اگر هم مصداق « آب در کوزه و گرد جهان گشتن » نباشد، شانه خالی کردن از بار مسئولیّت است.
لطفاً رسالت و مسئولیّت خود را درست انجام دهید و عزّت و کرامت را به مدرسه برگردانید تا شاید، شاهد تجلّی معنویّت در مدارس باشیم.
تزریق تصنّعی معنویّت به مدارس، راه حلّ نیست.
لطفاً تخصیص نیروی خدماتی به مدارس فراموش نشود.
( ادامه دارد )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

« استان ما هم یکی از مسئولان آموزش و پرورش حرف هایی را زده . هم آمده به بهانه ی شاد بودن ، گفته که من اجازه نمی دم مراسم امام حسین و عاشورا و فاطمیه و این جور مسائلو مثلا در مدرسه برگزار کنند و این که از مساله حجاب و این ها هم بالاخره برخورد نادرستی داشته که موجب اعتراض بسیاری از خانواده ها شده .
به ایشون می گیم که با امام حسین درنیفته . این فکرهای غلط رو از سرش بیرون بکنه .
قلدرتر از تو رضاخان بودند .
بنده انتظار دارم که با این مسئولی که این چنین با این اسوه ی عزت و مقاومت ؛ امام حسین ... . حتما باید از این سمت برکنار بشه »
این ها بخشی از سخنان محمدباقر محمدی لائینی امام جمعه شهر ساری و نماینده ولی فقیه در استان مازندران است که بیان شده و در شبکه های اجتماعی فراگیر شده است . ( 1 )
متعاقب این اظهارات ؛ اخبار و شنیده ها از برکناری محمد ابراهیم تبار، مدیر اداره آموزش و پرورش بخش بندپی در بابل مازندران حکایت دارند هر چند در پرتال اداره کل آموزش و پرورش مازندران و اداره آموزش و پرورش بابل خبری در این زمینه منتشر نشده است .

نخستین مخاطب « صدای معلم » در این مورد ؛ اظهارات امام جمعه مازندران در مورد مدرسه و آموزش و پرورش است .
آقای « محمدباقر محمدی لائینی » !
محض اطلاع شما باید گفت که مدرسه جای عزاداری و اموری از این قبیل نیست .

مدرسه به عنوان مهم ترین و راهبردی ترین بخش آموزش و پرورش محلی برای آموزش مهارت های اساسی زندگی و حقوق شهروندی به دانش آموزان در یک فرآیند تعاملی میان ارکان و اضلاع آموزش است تا درک درست و واقع گرایانه ای از خود و پیرامون خویش داشته و در پیشرفت و تعالی جامعه ی خود کوشا باشند به جای آن که عنصری بی تفاوت ، بی سواد و یا کم سواد در جهان امروز باشند .
پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی آموزش ایران از امام جمعه استان مازندران به عنوان عالی ترین مقام دینی این استان آن است که شما در حوزه ی کاری خودتان تا چه میزان در دینی کردن دانش آموزان و باورهای آنان موثر بوده اید که نوک پیکان نقد و اعتراض را به سوی نهاد آموزش گرفته اید ؟

و در سطح بالاتر ؛
پرسش کلان آن که این همه نهادهای مذهبی و شرعی با نام های مختلف و بودجه ها و اعتبارات قابل توجه چقدر در میزان رشد باورهای دینی و مذهبی جامعه موثر بوده اند و آیا اساسا بودن و یا نبودن آنان تاثیری در وضعیت موجود دارد ؟
آیا این افراد و نهادهای دینی قرار است ناکامی های خود را در دینی کردن جامعه و مردم بر سر آموزش و پرورش خالی کرده و در امور آن دخالت کنند ؟
پرسش دیگر « صدای معلم » از نقش مدیر کل آموزش و پرورش استان مازندران و وزیر آموزش و پرورش در این گونه قضایاست .

این دو مقام مسئول نخست باید در مورد این قضیه مهم شفاف سازی کرده و پاسخ گو باشند .
همه باید بدانند که آموزش و تربیت یک نهاد تخصصی است و هر کسی به صرف مقام و موقعیت خود در هر سطح و مقامی نمی تواند و نباید در مورد آن اظهار نظر کرده و بدتر از همه در امور آن « دخالت » نماید .
پایان گزارش/
( 1 ) سخنان محمدباقر محمدی لائینی امام جمعه شهر ساری و نماینده ولی فقیه در استان مازندران :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند روزی از این اظهار نظر معنادار وزیر آموزشوپرورش که گفتهاند: «در هر حوزهای که سردار رادان … من سرباز سردار رادان هستم… هر مأموریتی که ما در این حوزه مشترکاً میتوانیم انجام دهیم، در خدمتتان هستیم…» گذشته است.
حقیقتاً منتظر تکذیب، تحریف یا توضیح ماندم، اما اکنون هفته گرامی داشت مقام معلم است و چه چیزی مهمتر از پرداختن به این گفتمان از زوایای مختلف؛ من از زاویه خود به این موضوع خواهم پرداخت و از همه معلمان و اهالی قلم دعوت میکنم نظرات خود را از زوایای مختلف در اینباره منتشر کنند؛ امید که مقاومتی باشد در برابر عادیسازی چنین گفتمانی که گویی از پشتصحنه به تریبون عمومی کشیده شده است.
اما به جهت اینکه در شروع به فحوای کلام نپردازم، اول به سراغ متن تفاهمنامه میروم:
۱. مبهم بودن تقریباً تمام بندها و معانی، که جای تفسیر به رای در موقعیتهای مختلف را باز گذاشته است:

بگذارید خاطرهای بگویم: چندی پیش جهت اینکه بهعنوان مشاور در یکی از مدارس غیرانتفاعی اما مطرح شیراز مشغول به کار شوم، توسط پرسنل آن مدرسه گزینش شدم . مگر نه اینکه آموزشوپرورش مدعی پرورش متخصص (صاحبنظر) با گفتمان مدارا (تفکر انتقادی، گفت و گوی آزاد و احترام به تنوع) و در قدم اول حامی حقوق کودکان است و معتقد است همه چیز از راه آموزش باید بهبود یابد؟
یکی از پرسشگرها از من پرسید: «اگر اتفاقاتی مشابه سال ۱۴۰۱ در کلاس رخ بدهد چه کار میکنی؟»
بلافاصله پاسخ دادم: «من مشاور هستم یا پلیس؟» گفت: «معلوم است مشاور.» گفتم: «اجازه میدادم در کلاسم گفت و گو بین بچهها ادامه پیدا کند، نفر جلوی کلاس میآمد تا نظرات موافق و مخالف را بنویسد، سعی میکردم فضای انتقادی ایجاد کنم که همه بچهها جرات کنند ابراز نظر داشته باشند. امیدوارم در این فضا کار به ایده و فکر و راهکارهایی برسد…»؛ اساساً آمادگی شنیدن جواب صادقانه را نداشتند و پرسش را به نفر بعدی سپردند!

اما اگر به من میگفتند از زاویه پلیس بگو، حتماً قضیه فرق میکرد: تحریککننده را شناسایی میکردم، بقیه را تهدید میکردم، بچهها را از جمع شدن دور هم منع میکردم و…
مطابق با توصیهنامه مشترک ILO/UNESCO مصوب ۵ اکتبر ۱۹۶۶، ماده ۶۱: «حرفه معلمی باید از آزادی آکادمیک در انجام وظایف حرفهای برخوردار باشد؛ معلمان باید در انتخاب و تطبیق مواد و روشهای آموزشی نقش اساسی داشته باشند.»

حال سوال این است: اساس تعریف «امنیت»، «مراقبت»، «محافظت» و … چیست؟
۲. نگرانیهای طرح نظام مراقبتهای اجتماعی دانشآموزان (نماد)
در ماده ۲، بند ۵ آمده است: «همکاری در اجرای طرح نظام مراقبت اجتماعی دانشآموزان (نماد).»
اولا لازم است توضیح دهم طرح «نماد» چیست: در این طرح معلمان و مشاورین مدارس موظف شدهاند تکتک نشانههای رفتاری و خلقی دانشآموز را به محض نمود در این سامانه ثبت کنند. سال اول طرح با کندی و مقاومت زیاد مشاورین روبهرو شد که معتقد بودند نظامنامه اخلاقی آنها اجازه نمیدهد اطلاعات دانشآموزان را جز در موارد خاص همچون خطر آسیب رساندن به خود و دیگران در اختیار دیگران قرار دهند.

در جلسات مختلف وعده داده شد این اطلاعات فقط در دسترس مشاور و مرکز مشاوره آموزشوپرورش جهت مداخله بهموقع قرار میگیرد و هیچ ارگان دیگری به جزئیات آن دست نخواهد داشت. بعداً اعلام شد که طرح قرار است حمایت قضایی و بهزیستی و … را هم برای دانشآموزان فراهم کند که بهظاهر خبر بدی نیست اما نتیجتاً نگرانی اولیه و عدول از اصول حرفهای روانشناسی و ثبت اطلاعات دانشآموزان—که بعید هم نیست بهراحتی چندی بعد در اختیار هکرها قرار بگیرد—را دامن زده است.
حال در این تفاهمنامه به شکلی مبهم بهرهبرداری از این سامانه توسط نیروی انتظامی پیشبینی شده، که بهنظر بسیاری از همکاران، ادامه کار با این سامانه را دچار تردید میکند.
۳. نگرانی راجع به بدتر شدن وضعیت تحصیلی اتباع
در بخش (الف)، بند ۹ آمده است: «همکاری و تعامل در خصوص ایجاد زمینه مناسب آموزش برای دانشآموزان اتباع خارجی در مقاطع مختلف تحصیلی برای پیشگیری و کنترل جرایم و آسیبها.»
حدوداً پنج سال است بهصورت جدی و مستقیم هم در قالب ثبت و فعالیت یک NGO و هم در قالب رساله دکترای تخصصی خود با کودکان اتباع کار با هدف آموزش مشغولام. شهرهای ممنوعه برای حضور اتباع، شهرهای ممنوعه برای ثبتنام اتباع، مدارس ممنوعه برای اتباع، سهمیه اتباع، کارت اقامت ۱۰۰ و ۱۵۰ میلیونی برای ثبتنام اتباع و دهها مانع دیگر، هر ساله هزاران دانشآموز اتباع را از حداقل حق خود یعنی برخورداری از آموزش عمومی محروم میکند.
مشخصاً ورود نیروی انتظامی که طبیعتاً نگاهی امنیتی به این گروه از مهاجرین دارد، احتمالاً کار را برای آنها دشوارتر هم خواهد کرد و نگرانی فعالین این حوزه را دامن میزند.

۴. بندهای بدیهی و بهنظر نمایشی
در بخش (ب)، بند ۸ آمده است: «همکاری در پاکسازی محیط پیرامونی مراکز آموزشی، پرورشی و ورزشی در خصوص جمعآوری معتادین متجاهر، خردهفروشان مواد مخدر و اشاعهدهندگان ناهنجاریهای اجتماعی.»
بهنظر لازم به ذکر نیست که در قانون نیروی انتظامی و قانون مبارزه با مواد مخدر این وظایف ذاتی ذکر شده است و هماکنون برقرار و جاری است.
۵. الگوهای جهانی شکستخورده
چند سال پیش در یک متن به مدلهای شکستخورده پیشگیری از آسیبهای اجتماعی در دنیا پرداختم. یکی از این مدلها توسط نیروهای انتظامی و دادگستری در آمریکا اجرا شده بود، به این شکل:
آگاهیبخشی مستقیم، مثلاً اینکه نوجوانان بدانند عواقب مصرف مواد مخدر چه چیزهایی است یا بدانند اعتیاد قابل ترک کردن است؛ اما تحقیقات نشان میدهد اطلاعات به تنهایی رفتار را تغییر نمیدهد؛ اطلاعات مهم و ضروری است اما کافی نیست. یکی از بزرگترین پروژههای آگاهیبخشی به نام «D.A.R.E. program» در آمریکا اجرا شد که پس از تحقیقات، نتایج ناامیدکنندهای داشت و بیاعتمادی به نهادهای متولی را نیز افزایش داد.
اما بهنظر من سخنان وزیر به خودی خود جدای از متن تفاهم نامه قابل توجه و تعجب است!

اولاً باید یادآوری کرد که شما «من» نیستید، شما «وزیر» هستید؛ آن هم نه هر وزیری، وزیر آموزشوپرورش. ممکن است در ساحت فردی خود را سرباز کسی بدانید، اما چگونه میتوان معلم یا جایگاه تعلیم و تربیت را سرباز یک نهاد انتظامی دانست؟
«سرباز» به معنای فردی است که در ساختار سلسله مراتبی خدمت میکند و موظف به اطاعت بیچونوچرا از فرماندهان است.

مگر نه اینکه آموزشوپرورش مدعی پرورش متخصص (صاحبنظر) با گفتمان مدارا (تفکر انتقادی، گفت و گوی آزاد و احترام به تنوع) و در قدم اول حامی حقوق کودکان است و معتقد است همه چیز از راه آموزش باید بهبود یابد؟
مگر نه که به قول هایم گینات: «هر زندان تصویری فجیع از شکست نظام آموزشی است» و به قول نلسون ماندلا: «آموزش قدرتمندترین سلاحی است که میتوانید برای تغییر جهان استفاده کنید»؟
پس آن که برای برقراری نظم به دیگری نیازمند است، نیروی انتظامی است، نه آموزشوپرورش.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اخیراً سخنان وزیر آموزش و پرورش خطاب به فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر اینکه «ما سرباز شما هستیم» ؛ واکنشها و انتقادات گستردهای را در میان فرهنگیان و افکار عمومی به دنبال داشته است. این اظهار نظر، در نگاه نخست ممکن است از روی احترام و همکاری میان نهادها تلقی شود، اما از منظری ژرفتر، موجب تضعیف جایگاه نهاد تعلیم و تربیت در جامعه میشود.
فرهنگیان همواره در جامعه ما جایگاهی والا داشتهاند؛ چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: « مداد العلماء افضل من دماء الشهداء » ؛ یعنی مرکب قلم علما بر خون شهیدان برتری دارد. این حدیث شریف گویای ارزشی عمیق برای جایگاه علم، دانش و آموزش در فرهنگ ایرانی اسلامی است.
همچنین امام علی (ع) میر دانش و دانایی و عدالت و شجاعت در بیانی عمیق و دقیق میفرماید: « من علّمنی حرفاً فقد صیّرنی عبداً » ؛ یعنی هر کس به من حرفی بیاموزد، مرا بنده خود کرده است. این جمله نه تنها احترام به معلم را نشان میدهد، بلکه از تعهدی اخلاقی و انسانی نسبت به معلم و آموزش حکایت دارد.
وزیر آموزش و پرورش باید نماینده و مدافع این جایگاه رفیع باشد، نه آنکه آن را با تعابیری نظامی یا تابعانه تنزل دهد. اگرچه همکاری میان نهادهای حکومتی امری مرسوم و معمول است اما نوع واژگان و لحن سخن در جایگاه مسئول نهاد تعلیم و تربیت کشور باید با دقت، شأنیت و وقار و جامع الاطراف بودن همراه باشد.
انتظار میرود مسئولان حوزه آموزش و پرورش با درک عمیقتری از رسالت فرهنگی و تربیتی خود سخنانی الگوساز و ماندگاربیان کنند؛ چرا که هر واژه ایشان میتواند تأثیری عمیق بر نگرش جامعه به جایگاه معلم و آموزش داشته باشد.

آقای کاظمی وزیر محترم آموزش و پرورش
شما در جایگاه وارثان بلند آوازه و عالمان نیک سیرت این سرزمین هستید؛ جایگاه شما، جایگاه ایستادن در صف اندیشه است، نه در صف فرمان.
« سخن » آینهی اندیشه است؛ و این آینه را نباید به غبار تعارفات مرسوم سیاسی و گعدهای هیاتی آلوده ساخت.

معلمان از وزیری که جایگاه خود را به سربازی تقلیل دهد، نه دلگرم میشوند و نه دلخوش.
ساحت فرهنگ و نهاد تعلیم و تربیت بسی بزرگتر و ارزشمندتر از فروتنیِ مبهم و کوچکسازی و کوچک انگاری این نهاد والا مرتبه است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آقای وزیر آموزش و پرورش در جلسه ای جوگیر شده و گفته است : آقای وزیر فکر می کند حالا که نظام آموزشی به اندازه انتظامی و امنیتی شده ، سرباز شدنش هم به تکمیل این روند کمک خواهد کرد.
« من سرباز سردار رادان هستم!».
آدم یادش می افتد به زمانی که یک نفر ناشی و شاید متملق، شعار «همه سرباز توایم خمینی » را تازه باب کرده بود و وقتی یک نفر با هیجان جلو آیت الله خمینی فریاد زد : « ما همه سرباز توایم خمینی» او حرفش را قطع کرد و گفت« یعنی چه؟ ما همه سرباز خدا هستیم» .
الان هم آقای کاظمی وقتی خودش است، می تواند سرباز هر که دوست دارد باشد اما وقتی به هر جهت وزیر شده است، حق ندارد سرباز هر که خواست باشد چون قبلاً افتخار سربازی دانش آموزان و معلمان نصیب او شده و لذا باید تا زمان صدور کارت پایان خدمتش صبر کند!

خود آقای وزیر که البته تا الان بابت این حرف از جامعه فرهنگیان پوزش نخواسته است، با این حرف باورش شده که در جایی هست که نباید باشد و حالا هم که هست الزاما سرباز فرهنگیان نیست چون اگر بود این همه مشکلات ریز و درشت در نظام آموزشی نبود و لذا سرباز سردار رادان که سهل است، سرباز دیگران هم می تواند باشد. ولی نباید فراموش کند که معلم، سرباز کسی نیست و تنها سرباز جبهه مبارزه با جهل و نادانی است، ضمن این که مجیزگویی دیگری نیز اندازه ای دارد.

وقتی او این حرف را می زند، یا حرمت و هیبت حوزه فرهنگ را نمی شناسند یا قدر و ارج خویش را حداقل به عنوان یک معلم درک نمی کند که این دیگران هستند که دست بوس و سرباز معلمند.از جمله همین آقای رادان که سردار شدنش به لطف و همت معلمانش بوده است. اگرچه، از خوش شانسی و شاید موقعیت شناسی آقای کاظمی است که در زمانه ای این حرف را زده که گوش و هوش دانشآموزان و حتی معلمان متوجه وزیر نیست و در واقع او حرف خودش را می زند و دیگران هم راه خودشان را می روند.
آقای وزیر فکر می کند حالا که نظام آموزشی به اندازه انتظامی و امنیتی شده ، سرباز شدنش هم به تکمیل این روند کمک خواهد کرد. گویی سرهنگی کردن بخش فرهنگی کشور،همه امید و آرزوی برخی ناشی و نابلد دست اندر کار امور اجرایی است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

رابطه بین دین آموزش یکی از مهم ترین دغدغه های صاحب نظران و مسئولان و سیاستگذاران تعلیم و تربیت در ایران است . چیستی این رابطه و حدود آن جنبههای مختلف دارد و دیدگاههای متفاوتی در مورد آن بیان میشود. . انقلاب اسلامی ایران به عنوان انقلابی برآمده از بطن جامعه ایران ، آرمانهایی با خود داشت که در شعارهای آن متبلور شده بود. ساختن جامعه اسلامی از جمله اهدافی بود که کوشندگان انقلاب اسلامی در پی آن بودند و آموزش وپرورش از جمله راههای برساختن جامعه جدید به حساب میآمد.
بسیاری از چهرههای انقلاب اسلامی سابقه معلمی و تالیف کتب درسی داشتند. گمان جامعه و رهبران انقلاب این بود که عرصه فرهنگ نیازمند تحولاتی اساسی است. هر چند انقلاب فرهنگی در دانشگاه و آموزش عالی رخ داد ولی تحولات مهمی در عرصههای مختلف کتب درسی و گزینش نیروی انسانی آموزش و پرورش انجام شد. تاسیس نهادی همچون « امور تربیتی » تاثیر فراوانی بر تحولات داخلی نظام تعلیم و تربیت کشور گذاشت .

نگرش به معلم موجب شد که جایگاه معلم مورد توجه برنامهریزان و تصمیمگیران قرار گیرد و نهادهایی همچون گزینش شکل گرفتند تا معلمانی در طراز مطلوب ، جذب و به کارگرفته شوند. این گمان که مهمترین رکن آموزش معلّم است، مسئله نیروی انسانی را بالاتر از سایر مسائل آموزش و پرورش نشاند.
کتب درسی نیز بر پایه نگرش به آموزش و پرورش تحول یافت و این تغییرات در طول چهل و شش سال گذشته هم چنان ادامه دارد.
کلیه این موارد بر اساس رابطه دین و آموزش و نگرش به تربیت دینی شکل گرفته است . تربیت دینی را باید واسطه بین دین و آموزش دانست که نحوه آموزش دینی را معین مینماید. رابطه دین و آموزش و تربیت دینی به منزله بحثی تربیتی در نظر گرفته میشود و از منظر علوم تربیتی به آن پرداخته میشود؛ در حالی که این رابطه فراتر از امر تربیتی نسبت مستقیم با جامعه و سیاست دارد .
این نوشتار با این فرضیه به نگارش درآمده است که رابطه بین دین و آموزش و مسئله تربیت دینی امری فراتر از علوم تربیتی است و باید بر مبنای تفاهم در جامعه انجام شود .تفاهمی که بر اساس رابطه بین دین و آموزش مشخص گردد .کنش ارتباطی و جهان زیست به عنوان مبنای نظری در این نوشتار استفاده میشود تا بر مبنای آنها رابطه بین دین و آموزش و تربیت دینی مورد واکاوی قرار گیرد.

اول ) کنش ارتباطی و جهان زیست
کنش ارتباطی نظریهای است از یورگن هابرماس ، فیلسوف آلمانی . هابرماس از جمله اندیشمندانی به شمار میآید که به بحرانهای جوامع مدرن میپردازد. بر اساس نظریه کنش ارتباطی میتوان الگویی از رابطه بین سیاست و فرهنگ را ارائه داد که دربردارنده انسجام اجتماعی سازگار با یک جامعه متعادل و پویا باشد.
هابرماس کنش ارتباطی را در برابر کنش راهبردی میدانست. « کنش ارتباطی صرفا یک عمل گفتاری نیست، بلکه شیوهای است برای بازآفرینی جامعه . دلیل این است که هر فرآیند رسیدن به تفاهم ، در پس زمینه یک پیش تفاهم به لحاظ فرهنگی ریشهدار صورت میگیرد. آنچه در کنش ارتباطی عرصه یا تصریح می شود از زیست جهان مشترک ما گرفته میشود » . (5 :44و45) به این ترتیب کنش ارتباطی به مفاهیمی میانجامد که « با عنایت به وجه کارکردی درک متقابل قادر به انتقال و بازسازی شناخت فرهنگی است و با عنایت به وجه کنش هماهنگ ساز به همبستگی اجتماعی و ایجاد وحدت و یکپارچکی کمک میکند و با عنایت به وجه اجتماعی شدن (خوپذیری اجتماعی) به تکوین هویتهای شخصی کمک می کند. بدین ترتیب ساختارهای نمادین جهان زیست نیز از طریق تداوم و استمرار شناخت معتبر ؛ تثبیت همبستگی گروهی و اجتماعی شدن کنشگران مسئول باز تولید می گردد » . (10 :389) به این ترتیب کنش ارتباطی عرصهای است که بر اساس ایجاد تفاهم به بازتولید جامعه می پردازد.
کنش ارتباطی از زیست جهان ما نشات می گیرد . جهان زیست همان جایی است که وجود ما بخشی از آن است و « ناظر به کلیت واقعیت های اجتماع و فرهنگ است و می تواند نقطه آغازین برای تدوین نظریه اجتماعی به حساب آید » . (5 : 49)
هابرماس با پرداختن به دو مقوله جهان زیست و سیستم، رابطه بین سیاست و فرهنگ را تبیین مینماید . سیستم از منظر هابرماس از طریق قدرت و پول به استعمار زیست جهان می پردازد .
« جهان زیست فرهنگی – که در واقع همان خاستگاه معانی فرهنگی ، همبستگی اجتماعی و هویت شخصی افراد است – شدیدا از سوی ( ساز وکارهای مداخله گر یا هدایت عینیت گرا ) نظیر بازار و بوروکراسی در معرض مستعمره شدن قرار می گیرد . از سوی دیگر دیگر در سطوح فرهنگ ، جامعه و شخصیت نیز این مستعمره شدن سبب ایجاد بحرانهای سیاسی در نتیجه فقدان معنی ، افزایش ناهنجاریها و فقدان انگیزه میگردد : . (10 : 141)
مباحث هابرماس پیرامون کنش ارتباطی و جهان زیست مفصّل است ولی آنچه در این جا به عنوان نگاه نظری برای تبیین بحث این نوشتار استفاده میشود این است که جهان زیست ایرانی که خاستگاه معانی فرهنگی ، همبستگی اجتماعی و هویت شخصی ایرانیان است، عناصر مختلفی را در برمیگیرد که بخشی از آن دین است. نهادهای آموزشی به عنوان یک سیستم میکوشند تا جهان زیست را در استعمار خود درآورد . این رابطه بین جهان زیست و سیستم میتواند موجب به وجودآمدن کنش ارتباطی گردد و همبستگی اجتماعی و هویتهای ایرانی و اسلامی را باز تولید و تقویت کند یا موجب بحرانزایی در جامعه شود.
دوم) پیشینه رابطه دین و آموزش
یکی از اولین فلاسفهای که به مسئله تربیت توجه داشت افلاطون بود . « افلاطون برآن است که اصلاح اخلاقی جامعه دغدغهای سیاسی است . آدمیان موجوداتی صرفا عقلانی نیستند بلکه در چنبره امیال و شور و شهوت خود نیز گرفتارند . برای اخلاقی کردن مردم باید آنها را بر طبق قوانین عادلانه و در چارچوب نظام سیاسی اخلاقی و دادگرایانهای تربیت کرد » . (2 :19 -20) . رابطه بین سیاست و تربیت از جمله مباحثی است که فلاسفه و اندیشمندان مختلفی به آن پرداختهاند.
یکی از مهم ترین نمونه های بارز رابطه دین و آموزش، تاسیس مدارس نظامیه توسط خواجه نظام الملک است. « شاهکار اثرگذار خواجه نیز که ثمره شور و اشتیاق به فقه شافعی و کلام اشعری است ، احداث مدارس نظامیه در شرق جهان اهل سنت برای مبارزه و مقابله با باورهای معتزله و نهادهای باطنیان دائر به تربیت داعیان شیعی است . نظامیه ها در بغداد و نیشابور و آمل و موصل و هرات و دمشق وبلخ و غزنه و مرو و بصره سنگرهای سنیگری در مقابله با تبلیغات شیعهگری چه اسماعیلیه و اثنی عشری و نیز سنیهای مخالف بودند و نظام الملک که خود شافعی بود مقرر کرد که مدرس و واعظ و کتابدار نظامیه بغداد باید شافعی باشند و برای طلاب نفقه و راتبهای مقرر داشت » .( 4: 15 -18)
گفتار فوق از اسطوره شناس شهیر ، دکتر ستاری گویای دیرپایی مسئله دین و آموزش است.
نظام آموزشی به شکل نوین، پدیدهای است که پس از انقلاب مشروطه در ایران به وجود آمد. آموزش دینی از ابتدای تاسیس آموزش و پرورش نوین یکی از مهمترین برنامه های درسی مدارس بوده است. در نخستین مصوبات شورای عالی معارف درسهای قرآن و شرعیات و آیات منتخبه برای دوره ابتدایی پیش بینی شده بود. نویسنده کتاب نظام آموزشی و ساختن ایران مدرن کوشیده است برآمدن نظام آموزشی نوین را از میان اندیشههای متفاوت در دوران مشروطه نشان دهد.
وی تاکید دارد که : « حامیان انقلاب مشروطه با توجه به رویکردشان به آموزش جدید به چند گروه تقسیم شدند . یک گروه که روحانیان بودند از همه راسختر اهمیت آموزش را به طور کلی پذیرفتند. اما نظام مدارس جدید را برای تمدن اسلامی و جایگاه خودشان در جامعه خطرناک تلقی میکردند . برخلاف اینها ، روشنفکران لیبرال از مدارس جدید به عنوان مسیر اصلی برای حرکت به سوی تمدن غربی تجلیل میکردند.
مشروطه خواهان با توجه به قدرت اسلام و روحانیت برای نشان دادن اینکه آموزش مدرن لزوما در تعارض با دین نیست ، شروع به استدلال کردند. تنها عده اندکی چون آخوندزاده ، سپه سالار و طالبوف گه گاه از جدایی آموزش و دین جانبداری میکردند » . (9: 74)
این نگرش به مسئله رابطه بین دین و آموزش بود که برنامه ریزان نظام آموزشی را وامیداشت تا برنامههای دینی را در مواد درسی مدارس بگنجانند. ضمن اینکه با توسعه مدارس جدید ، بخش زیادی از روحانیان نیز به عنوان آموزگار و دبیر به استخدام وزارت معارف و وزارت فرهنگ درآمدند .جریانهایی که مناشری به آنها اشاره دارد در طول سال های پس از مشروطه به فعالیت خود ادامه دادند و هر کدام با بخشی از جهان زیست ایرانی پیوند داشتند.

برسازی نظام آموزشی ایران تحت تاثیر شکل گیری هویت ملی ایرانی در دوران پس از مشروطه بود. اینکه ایرانیان کیستند سوال مهمی بود که در هنگام مشروطه به وجود آمد. رابطه بین نهاد دین و آموزش در این دوران نیز تابعی از نگرش ایرانیان به هویت ملّی خود بوده است.
مخالفین مدارس جدید، و موافقان آن بازتابی از دیدگاههای خود در مورد هویت ایران را بیان می کردند . این نکته مهم است که که در دوران رضاخان روحیه ناسیونالیسم باستانگرا آن چنان رشد کرد که نوع نگرش به مسئله آموزش را نیز تحت تاثیر قرار داد. این نگرش افراطی آن چنان شور بود که صدای افرادی همچون سید حسن تقی زاده را درآورد. وی در نامهای که اسفند 1323 به تهران نوشت : تدابیر بچه گانه متعصبین تهران که در فرهنگستان جمع شده می خواهند با قطع رابطه از عرب ، امپراطوری داریوش را احیا و علم ساسانیان را برافرازند و با تدبیل کلمه جواب به پاسخ انتقام از سعد بن ابی وقاص بگیرند به دست خود مقراض خطرناک فرهنگستان را گرفته و علاقه های بی شما ما از هموطنان عربی زبان و ترکی زبان خودمان یکایک قطع کنند و مانند کبک سر در برف بکنند به خیال آنکه دنیا آنها را نمیبیند و ادعا کنند که غیر از ایرانی نژاد و و اولاد داریوش کسی در ایران نیست و اگر زبان دیگری حرف زدند باید دندان سخن گویندگان عربی و ترکی و کردی و ترکمنی را خورد کرد نه تنها ما را به جایی نرساند بلکه مضرترین کار و مهلک ترین ضرباتی است به وحدت ملی ایران » . (6 :222) .

ذکر فقره فوق بدین قصد است که به رابطه مغشوش بین دین و آموزش در این دروان اشاره شود. رابطهای که در سایه تلاش های روشنفکرانی بودند که در پی دین زدایی از جامعه ایران بودند. .« روشنفکران نسل اول به درجات مختلف بر ضرورت زدودن هویت ایرانی از زنگارهایی که آن را در طی تاریخ فراگرفته است تاکید گذاشتند. زبان فارسی ، نژادآریایی و مذهب زرتشت در نزد برخی روشنفکران تندروتر سه پایه اصلی هویت از دست رفته ایران به شمار می آمدند» . (3 :820) همین نگرشها منجر به شکلگیری گفتمان باستانگرایانهای شد که گفتمان رسمی حکومت پهلوی بود. در برابر روحیات باستانگرایانه ، مقاومتهایی مهمّی شکل گرفت. فضای عمومی جامعه ایران در این دوران تحت تاثیر همین کشمکش بین هویت های متفاوتی بود که هرکدام قرائتی از ایران داشتند . آموزش و پرورش نیز بالتبع ذیل همین رویاروییها تعریف میشد.
به این ترتیب رابطه دین وآموزش به عنوان یک مسئله مهم و اساسی در نظام آموزشی ایران درآمد. تشکلهایی همچون جامعه تعلیمات اسلامی که مدارس متفاوتی را در سراسر کشور برای خانوادههای مذهبی تاسیس می کردند، نشانههایی از تلاش برای آشتی میان دین و آموزش مدرن بود. ضمن اینکه تعلیمات دینی همچنان مورد توجه روشنفکران مسلمان محسوب میشد. دکتر یدالله سحابی که در زمان دولت دکتر مصدق مدیرکل فرهنگ تهران بود اقدام به تاسیس دانش سرای تربیت معلم دینی و قرآن کرد تا معلمان دینی مسلمان را وارد آموزش و پرورش نماید.
مهندس بازرگان در دهه سی کتاب تعلیم قرآن تدوین نمود و در دهه چهل اقدام به تاسیس مدرسه کرد. روحانیونی همچون دکتر بهشتی و دکتر باهنر که تحصیلات دانشگاهی نیز داشتند در دهه پنجاه از مولفان کتب درسی بودند.
موارد فوق نشان میدهد که رابطه دین و آموزش نوین در دوران پس از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی از تضاد به تدریج به سمت همراهی و حضور منتقدانه روحانیون ، روشنفکران مسلمان و اقشار مذهبی جامعه در روند آموزش نوین شد .
مهندس بازرگان در سال 1338 مقالاتی را در شمارههای 9 و 10 و 11 مجله ای به نام « مجموعه حکمت» با نام آموزش تعالیم دینی منتشر کرد که مجموعه آن در سال 1356 به صورت کتاب جیبی منشتر شد . یادداشتهایی نیز از مهندس بازرگان در جلد نهم مجموعه آثار وی با نام « برنامه تربیت و تعلیم دینی » منتشر شده است. در یادداشتهای مذکور طرحی برای آموزش درس دینی در دوره ابتدایی ارائه میشود. وی در مقاله آموزش تعالیم دینی تاکید دارد که :
« لازم است دینداری از حالت رکود و جمود و انتساب به طبقات وامانده و بیسواد بیرون آید و مُهر کهنگی و داغ بطلان از چهره تابناک آن زودوده شود» . ( 1 :77)
رابطه بین نظام آموزشی و نظام سیاسی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی چندان گرم نبود. علاوه بر نارضایتیهایی که در زمینه کمبود نظام دانشگاه و نوع استخدامها وجود داشت .« بخش عمدهای از جامعه از آثار مخرّب فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی نظام آموزشیای که در پایان سلطنت رخ نشان داده بود در عذاب بودند. مثلا اینکه به قول معروف نظام آموزشی جو ( نوکری غرب) را ترویج میدهد به شدت مورد بحث بسیاری از افراد بود. برخی دیگر به ارزشهای سکولار ترزیق شده توسط مدارس و دانشگاه ها به دانشجویان انتقاد داشتند » .( 9 : 429)
موارد فوق از عمده عوامل شکل گیری اعتراضات در بین دانشجویان و دانشآموزان بود . نوع آموزش های دینی مدارس با آنچه در جامعه ایران می گذشته است تفاوت های اساسی داشته اند ولی برخلاف آنچه سیاست گذاران نظام پهلوی می پنداشتند، نظام آموزشی نتوانست منجر به شکل گیری مشروعیت برای نظام سیاسی شود و جامعه ایران را براساس رویکرد باستانگرایانه بازتولید کند.
سیستم آموزشی رژیم پهلوی مغلوب جهان زیست ایرانی شد و جهان زیست ایرانی در برابر ایدئولوژی باستانگرایانه پهلوی به قرائتی متفاوت و متضاد با قرائت رسمی به کنش ارتباطی رسید و انقلاب اسلامی به وقوع پیوست .

تاسیس نهادهایی همچون حسینیه ارشاد که بعدا نقش موثری در تولید اندیشههای مبارزه علیه رژیم پهلوی داشت از جمله نشانههای رابطه تنش آلود بین سیستم آموزش و پرورش و جهان زیست ایرانی بود.
جامعه ایران مباحث مذهبی را از بیرون سیستم آموزشی می آموخت. وجود صدها کتابخانه در مساجد و آموزشهایی که در مساجد داده می شد نیز با ایدئولوژی باستان گرایانه رژیم پهلوی در تضاد بود . این روند موجب شد که مخالفین میدان خود را بسازند که مستقل از حوزه حکومت بود و در آن میدان به کنش ارتباطی دست یابند و به تفاهم برسند . نتیجه این شکلگیری میدان متفاوت انقلابی بر پایه اسلام بود که مهمترین مولفه فرهنگی جهان زیست ایرانی محسوب میشد.
سوم ) نگرش به آموزش و پرورش پس از انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوع نگرش به رابطه دین و آموزش تغییرات اساسی یافت .بند 1 اصل سوم قانون اساسی از جمله مواردی است که کمتر به آن پرداخته می شود و رویکرد مهم انقلاب اسلامی به مسائل فرهنگی و اجتماعی را به اجمال بیان کرده است. براساس بند فوق یکی از وظایف دولت جمهوری اسلامی ایران ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی است. بدین ترتیب تکلیفی بر عهده نهادهای اجرایی گذاشته می شود تا بر اساس آن جامعهای نو به وجود آید .
فصل اول قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش و پرورش که در سال 1366 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده است به اهداف اساسی آموزش و پرورش میپردازد . ماده 1 قانون فوق تاکید دارد که تقویت و تحکیم مبانی اعتقادی و معنوی دانشآموزان از طریق تبیین و تعیین اصول و معارف احکام دین مبین اسلام و مذهب حقهجعفری اثنیعشری بر اساس عقل، قرآن و سنت معصومین (ع) هدف اصلی آموزش و پرورش است. ماده 2 همان قانون نیز اهداف دیگری را برای آموزش و پرورش تعیین میکند که از جمله آن ها رشد فضائل اخلاقی و تزکیه دانشآموزان بر پایه تعالیم عالیه اسلام، تبیین ارزشهای اسلامی و پرورش دانشآموزان بر اساس آنها ، تقویت و تحکیم روحیه اتکال به خدا و اعتماد به نفس و ایجاد روحیه تعبّد دینی و التزام عملی به احکام اسلامی برشمرده میشود .بدین ترتیب تربیت دینی به رکن اصلی نظام تعلیم و تربیت کشور تبدیل میشود.
در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی تربیت دینی نیز مانند سایر امور تحت تاثیر گفتمانهای موجود و رابطه آن با گفتمان اصلی تغییر کرده است. در دهه شصت وجود ایدئولوژی انقلابی و قدرت آن موجب میشود که تربیت دینی نیز به شکلی ایدئولوژیک درآید .
در طول سالهای دولت اصلاحات تلاشهایی برای اضافه شدن درسهایی همچون حقوق شهروندی به آموزش رسمی شد که ناکام ماند .
در سالهای پس از انقلاب محدوده آموزش و پرورش افزایش کمّی فراوانی یافت و میزان سواد از 47 به 87 درصد رسید . تحصیلات متوسطه نیز رشد بالایی یافت . همزمان با این تحولات ، تحولاتی نیز در عرصه فرهنگ رخ داد که فضای سیاسی جدید را نیز به وجود آورد.
در دهه شصت تضاد چندانی بین سیستم آموزش و جهان زیست ایرانی به چشم نمی خورد ولی به تدریج از دهه هفتاد تحولاتی در جهان زیست ایرانی به وجود آمد . این تحولات در جهان زیست نتوانست تاثیر چندانی بر سیستم آموزشی بگذارد . مهمترین دلیل این عدم تاثیرگذار را باید در تهیه و تصویب « سند تحول بنیادین آموزش و پرورش » دانست .
در کنار جامعه متکثری که در دهه های هفتاد و هشتاد در انتخاباتهای مختلف خود را نشان میداد، نویسندگان سند تحول بنیادین آموزش و پرورش اهمیتی برای تکثر موجود در جامعه قائل نشدند.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در سه بخش « فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی » ، « فلسفه تربیتی رسمی در جمهوری اسلامی ایران» و « رهنامه» تدوین شده است. ابتدای سند با آیه 97 سوره نحل آغاز می شود:
" منْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ. هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آرد ما او را به زندگانی خوش و با سعادت زنده ابد میگردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که میکردند به آنان عطا میکنیم".

سند بر اساس آیه شریفه فوق هدف نظام تعلیم و تربیت را حیات طیبه قرار میدهد . بدین ترتیب حیات طیبه که خداوند متعال آن را بر دوش پیامبران نیز نمی داند بر عهده آموزش و پرورش گذاشته می شود.
به موجب سند برنامه درسی ملی ؛ « هدف اصلی نظام سیاسی به طور اعم و نظام آموزشی به طور اخص ، تربیت دینی به معنای عمیق و گسترده آن است » . به این ترتیب در حال حاضر نهاد تعلیم و تربیت مسئولیت دارد تا دانش آموزان را به حیات طیبه برساند و تربیت دینی، مهمترین هدف نظام تعلیم و تربیت کشور به شمار میرود.

چهارم ) نمونه هایی از تربیت دینی در کتب درسی
مقایسه جملات ابتدایی دو کتاب دینی سال 1360 و چاپ سیزدهم کتاب هدیههای آسمانی 1403 تفاوت نگاه بین دو تربیت دینی از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون را نشان می دهد. مقدمه کتاب فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی دوم دبستان سال 1360 هدف از تالیف کتاب فوق را انتقال یک سلسه مفاهیم به ذهن دانشآموزان نمیداند بلکه هدف اصلی را پرورش صحیح روح و روان دانشآموزان و تکامل بخشیدن به زندگانی آنها برمیشمرد در ادامه میافزاید: هدف اصلی اینست که عقاید صحیح دینی با عمق جانشان درآمیزد واز عمق جانشان بجوشد به طوری که از دستبرد شیطان در امان بمانند. ولی جملات ابتدایی کتاب هدیه های آسمانی که خطاب به معلمان نوشته است به جای تاکید بر عقاید به انگیزه و رفتار تاکید می کند و می نویسد: امیدواریم با تدریس کتاب حاضر شاهد شکوفایی هرچه بیشتر انگیزهها و رفتارهای دینی عزیز میهن اسلامیامان باشیم . تفاوت جملات یاد شده به خوبی تفاوت بین نگرش عقیدهگرای ابتدای انقلاب با نگرش رفتار گرای کتاب های فعلی را نشان می دهد .
نمونه دیگر این نوع نگاه در کتاب های دینی دوره های مختلف تحصیلی قابل مشاهده است. بخش اول کتاب دین و زندگی 3 سال دوازدهم رشته ادبیات و علوم انسانی به تفکر و اندیشه اختصاص دارد. در این کتاب پس از دو درس در مورد هستی بخش و یگانه بی همتا در درس سوم به توحید و سبک زندگی میپردازد.
درس فوق بازتاب زندگی در سبک زندگی را بررسی می کند .
در سه درس بعدی بخش مذکور تاثیر توحید در نوع زندگی مورد بحث قرار میگیرد. در هیچ یک از متون سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و سند برنامه درسی ملی اشارهای به حق انتخاب فرد و حق سوال و پرسش نمیشود . اگر هم اشارهای وجود دارد، نتایج این پرسش مشخص و معین شده محسوب می گردد .
موارد بالا به خوبی نشان میدهد که ؛
کتب دینی از ابتدای انقلاب اسلامی به تدریج از بینش به سمت رفتار رفتهاند و تاکید بیشتری بر رفتارهای دینی دارند.
ششم) وضعیت فعلی دینداری در ایران
نظرسنجیهای رسمی نشان میدهد که جامعه ایران مسیری متفاوت با آموزههای دینی آموزش و پرورش را می رود.
« موج چهارم پیمایش ارزش ها و نگرشهای ایرانیان» یکی از نمونههای مستند و علمی محسوب میشود که « پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات » وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مسئولیت انجام آن را بر عهده داشته است . نتایج غیر رسمی این پیمای نمایی از وضعیت دینداری در میان جامعه ایران را نشان می دهد.
در مورد سوال « در انجام امور مهم زندگی چقدر به خدا توکل می کنید؟ » 5 / 87 درصد پاسخگویان به میزان زیادی در امور مهم زندگی به خدا توکل میکنند .
در مورد سوال « خودتان را تا چه اندازهای فردی مذهبی می دانید ؟ » 10 درصد اصلا خودشان را مذهبی نمی دانند . 12 درصد خودشان را کم مذهبی می دانند و و 23 درصد خودشان را مذهبی متوسط میدانند . این پاسخ در بین افراد 15 تا 29 سال سن به ترتیبی است که 14 درصد خودشان را اصلا مذهبی نمی دانند و 31 درصد کم مذهبی میدانند. به این ترتیب د ر بین همه اقشار 22 درصد خودشان را اصلا مذهبی نمیدانند یا کم مذهبی میدانند و در سن 15 تا 29 سال که آموزههای آموزش و پرورش را گذراندهاند این میزان به 45 درصد میرسد .
در پیمایش فوق 62 درصد پاسخ دهندگان موافق منوط نکردن گزینشهای استخدامی به عقاید دینی هستند ، 73 درصد به جدایی دین و سیاست اعتقاد دارند و 41 درصد مخالفت خود را با لزوم حجاب اعلام کرده اند .
این آمارها نمونههایی از وضعیت دینداری در جامعه ایران است و ناکامی سیاستهای دینی آموزش و پرورش را نشان میدهد.

هفتم ) در جست و جوی راه سوم
در حال حاضر سیاست گذاران و تصمیم گیران فرهنگی با این گزاره که سیاستهای آموزش و پرورش در زمینه دینداری ناموفق بوده اند موافق نیستند و حداقل در این مورد سکوت میکنند. نمونههای عینی و ملموس این عدم موفقیت در عرصه جامعه به خوبی مشاهده میشود و نتایج موج چهارم پیمایش ارزش ها و نگرشهای ایرانیان نیز آن را به خوبی بیان میکند .
حضور نیروهایی از جامعه که در طول تاریخ معاصر نیز حضور چشم گیری داشتهاند و خواهان حذف کامل دین از عرصه آموزش هستند نیز در برابر سیاستهای رسمی وجود دارد . با این ترتیب رابطه دین و آموزش را باید در میان دو نیروی پیشران رشد پدیده جدایی دین و سیاست که بالتبع شامل آموزش میشود و اصرار سیاست گذاران فرهنگی بر اجرای سیاستهای آموزشی دید.
دکتر جلال ستاری که در کتاب کم حجم خود به عنوان « فرهنگ دولت مدار » به رابطه بین فرهنگ و سیاست در تاریخ ایران به ویژه در عصر سلجوقیان میپردازد به نکته مهمی اشاره می کند:
« مسئله اصلی یا اساسی ، فقط لزوم دخالت دین و در سیاست و یا برعکس ضرورت تفکیک آن دو از یکدیگر و مجادله بر سر محاسن یا معایب آن نیست . دین به معنی ایمان ، یا اعتقاد قلبی و باطنی و نه حتما ایدئولوژی که بر همه شئون زندگی فردی و اجتماعی اشراف داشته باشد ، مایه اعتلا و استکمال آدمی است و فرهنگ بیمایه و پشتوانه ایمان و اخلاص و اخلاق ، وسیله تخدیر و هرزهپروری و ترویجی مشرب اصالت بذات و کام جویی و فساد و خود سوزی و ابیقورگرایی(اپیکورگرایی) ، میگردد » .( 4: 104)
دوگانه موجود در مورد آموزش و دین واقعیت موجود جامعه ایران محسوب میشود.
راهکار سومی در مورد رابطه دین و آموزش قابل تصور است . بر پایه این راهکار باید رابطه بین دین و آموزش با در نظر گرفتن شرایط جدید جامعه مورد تحلیل و واکاوی قرار گیرد .
در طول تاریخ ایران دین جایگاه مهمی در جهان زیست ایرانی داشته است . فقدان کنش ارتباطی بین سیستم آموزشی و جهان زیست مهمترین عامل شکلگیری فضای موجود است ؛ نقطه اصلی بحران موجود را باید در عدم ارتباط بین آنچه در متون قانونی کشور از جمله بند 1 اصل 3 قانون اساسی ذکر شده است با حقوق و حق انتخاب افراد دانست . جامعه ایران بر اساس آنچه بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی عنوان میکنند، همچنان جامعهای دینی است .

دکتر مقصود فراستخواه از جمله این متفکران است که بر این نکته داشته است که: « براساس پیمایش ها و مشاهدات مشخص شده دین در ایران همچنان بخشی از فرهنگ و جامعه است که در دلها جا دارد. اما چون تداعی سیاسی دارد و با سیاست به معنای دولت حل شده ، در نتیجه در ذهن و جان برخی از طیفهای اجتماعی نفوذ آن دچار مناقشه شده است» . (8: 10)
دکتر بیژن عبدالکریمی در کتاب « رهایی بخشی یا سلطه » به نقد مبانی نظام تعلیم و تربیت دینی در آموزش و پرورش ایران میپردازد . وی در این کتاب به عدم درک روشن دین و تجربه دینی در نظام آموزشی کشور اشاره میکند و بین چهار نوع اسلام تفاوت میگذارد:
نگرش فوق می تواند با جهان زیست ایرانی هماهنگی بیشتری داشته باشد و موجب ایجاد تفاهم بین سیستم آموزشی و جهان زیست ایرانی شود .
به نظر می رسد آموزههای دینی نظام آموزش و پرورش تفاوتی بین اسلامهای فوق قائل نشده است.
آموزش و پرورش ایران فاقد یک نگاه راهبردی در مورد تکثر موجود در جهان زیست ایرانی است و میخواهد همه دانش آموزان را به یکسان مومن و معتقد تربیت کند و محصولات یکسانی را ارائه دهد .
در هیچ یک از متون سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و سند برنامه درسی ملی اشارهای به حق انتخاب فرد و حق سوال و پرسش نمیشود . اگر هم اشارهای وجود دارد، نتایج این پرسش مشخص و معین شده محسوب می گردد .

این نوع نگرش به مسئله دین و نظام آموزشی و تحولات موجود بررسی رابطه بین دین و نظام اموزشی را ضروری ساخته است.
در حال حاضر برای همه دانش آموزان یک نوع کتاب درسی تهیه میشود و فرض کتب درسی آن است که دانش آموزان همه اصول دینی را پذیرفته اند و حال در صددند تا ایرادهای خود را برطرف نمایند حال آن که کتاب های دینی فوق برای جامعه متکثر امروز چارهساز نیست .
سخن پایانی ؛
مسئله رابطه بین دین و آموزش در ایران مسئله مهم و اساسی است . دو سوی این مسئله یعنی آنان که نظام آموزشی را در هدف تربیت دینی می دانند و آنان که خواهان جدایی کامل دین و آموزش اند فارغ البالاند و حکم خود را صریح بیان میدارند ولی هر دو نگرش فوق در تجریههای خود موفق نبوده اند. همین است که باید به فکر راه سومی بود که هم از دین به عنوان مهمترین مولفه فرهنگی جهان زیست ایرانی پاسداری کند و هم حق انتخاب افراد را به رسمیت بشناسد . این تفاهم می تواند به بازتولید جامعه کمک کند و منجر به بازتولید جامعه پویا و متعادل گردد .
تضاد میان سیستم آموزشی و جهان زیست ایرانی امری است که به ضرر فرهنگ و جامعه ایران بوده و آثار مخرب خود را در عرصه سیاست نشان می دهد. برای گذار از شرایط موجود باید پذیرفت که با یک جامعه متکثر رو به رو هستیم که نگاهها و نیازهای متفاوتی در عرصه دین دارند .
نگارش کتابهای دینی براین اساس صورت میگیرد که همه دانش آموزان یکسان میاندیشند . این نوع نگرش یکسان نگر در تقابل با جهان زیست ایرانی است و موجب تضاد سیستم آموزش و پرورش با جهان زیست فوق میشود.
راه چاره پذیرش تکثر موجود در جهان زیست و تالیف کتابهای مختلف برای نیازهای متفاوت است. ایمان به عنوان یک امر مهم در حفظ جامعه باید حفظ گردد ولی وظیفه آموزش و پرورش نه مومن نمودن دانش آموزان که پذیرش حق انتخاب آنها و ارائه متون لازم برای آشنایی بیشتر آن ها با اسلام است. این روند باید از طریق کنش ارتباطی و شکلگیری یک تفاهم در عرصه عمومی انجام گیرد که منجر به جامعهپذیری و ارتقای همبستگی ملی میگردد.
منابع:
1-بازرگان،مهدی، مجموعه آثار ، جلد 9، مباحث اعتقادی ، 1379، شرکت سهامی انتشار .
2- بشیریه ، حسین ، از این جا تا ناکجا ، دیباچه ای بر آسیبشناسی سیاسی ،نشر نی ،چ پنجم ،1403.
3- بشیریه حسین، عقل در سیاست،نشر نگاه معاصر، چ پنجم 1394.
4-ستاری، جلال، فرهنگ دولتمدار ،کتاب پارسه، چاپ اول،1401.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

پرتال وزارت آموزش و پرورش در بخش « گزارش تصویری » به تاریخ یکشنبه 27 / 8 / 1403 عکس هایی از دیدار وزیر آموزش و پرورش با امام جمعه تهران کاظم صدیقی منتشر کرده است . ( این جا )
خبر و یا محتوایی از این ملاقات در پرتال نیامده است .
نخستین پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش دولت پزشکیان آن است با توجه به قضایا و پرسش هایی که در جامعه در ماجرای جابه جایی باغ 1000 میلیاردی و تناقضگوییهای این روحانی مشهور به وجود آمد ؛ منظور و هدف از این نشست چه بوده است ؟

آیا وزیر آموزش و پرورش به « حساسیت های » افکار عمومی و نیز فرهنگیان به آن وقایع آگاه است و یا اساسا اهمیتی به آن می دهد و یا تصور می کند که « حوزه ی عمومی » آن مسائل و پرسش ها را فراموش کرده است ؟

این گونه ملاقات ها واقعا چه درس و یا درس هایی برای نظام آموزشی دچار « گسست و بحران اعتماد » داشته و آیا جایگاه لرزان آقای وزیر با این گونه نشست ها تقویت و یا پر رنگ می شود ؟
چرا وزرای دیگر دولت پزشکیان مانند وزیر علوم راغب به برگزاری چنین ملاقات هایی نیستند ؟

کاظمی اگر می خواهد وزیر چهار ساله باشد می باید که به سه موضوع مهم توجه توجه کرده و آن را نصب العین خویش قرار دهد :
« صداقت، شفافیت و پاسخ گویی » . ( این جا )

تاکنون عملکرد کاظمی موارد بالا را تایید نمی کند .
« صدای معلم » تنها رسانه در حوزه « تعلیم و تربیت » ایران بود که در سال 1396 به سخنان کاظم صدیقی در نماز جمعه تهران با عنوان : « در حاشیه سخنان اخیر حجت الاسلام صدیقی ؛ خطیب محترم امام جمعه تهران : آموزش و پرورش فقط حساسیت در مورد انتخاب وزیر نیست ! » واکنش نشان داد.

این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران نوشت : ( این جا )
« زمانی که سخن از حاکمیتی بودن آموزش و پرورش می کنیم آیا واقعا جایگاه و ارزش این نهاد مانند سایر نهادهای حاکمیتی مانند قوه قضائیه ، سازمان صدا و سیما و... است ؟ چرا وزرای دیگر دولت پزشکیان مانند وزیر علوم راغب به برگزاری چنین ملاقات هایی نیستند ؟
آیا وضعیت موجود در حوزه فرهنگ فقط معلول آموزش و پرورش و کارکردهای است و یا نهادهای فرهنگی دیگر که بودجه های قابل توجهی می گیرند اما در برابر عملکرد خود پاسخ گو نیستند نیز باید در معادلات و گفتمان رسمی به حساب آیند ؟
هنوز معلمان مانند سایر کارمندان دولت مشمول قانون مدیریت خدمات کشوری از پرداخت هایی مانند کمک های رفاهی مستقیم و غیرمستقیم محرومند .

نمی شود سخن از حاکمیتی بودن آموزش و پرورش راند و نسبت به این که چه کسی وزیر آموزش و پرورش می شود حساسیت داشت اما فرضا بیش از یک سوم مدارس کشور مخروبه باشند ، دانش آموزان در مدارس کپری و یا کانکسی و... با کم ترین امکانات تحصیل کنند ، آموزش و پرورش همیشه کسری بودجه داشته و تقریبا همه بودجه آن صرف حقوق پرسنل شود و اعتباری برای کیفیت بخشی نداشته باشد ، حق التدریس معلمان تا ماه ها پرداخت نشود ، برخی معلمان خرید خدمات ماهانه فقط سیصد هزار تومان حقوق بگیرند در حالی که حتی بیمه هم ندارند ( این جا ) ، اکثریت معلمان زیر خط فقر بوده و حتی یک بیمه تکمیلی کارآمد نداشته باشند ، در مدارس مشاور و یا مربی بهداشت نداشته باشیم و صدها مسائل ریز و درشت دیگر ...
برای حل این مشکلات دو گزینه پیش رو داریم :
اقتصاد آموزش و پرورش تابعی از اقتصاد کلان جامعه است .
زمانی که اقتصاد کشور با چالش ها و بحران مواجه باشد طبیعی است که اقتصاد آموزش و پرورش متاثر از آن شود .

اگر قرار است سهم بودجه آموزش و پرورش از بودجه ناخالص ملی از یک درصد به 6 و یا 7 درصد و یا سهم آن از بودجه عمومی بیست درصد شود باید اقتصاد کلان بهبود یابد .
ممکن است عنوان شود که این ها مربوط به دولت است اما باید توجه داشت که اصلاح و بهبود این وضعیت تابعی از ثبات سیاسی و نیز همکاری و تفاهم همه گروه ها و جریان های سیاسی کشور است .
جناح های سیاسی باید یاد بگیرند وقتی که اکثریت مردم به یک گزینه و یا تفکر رای دادند همه باید در برابر آن ضمن حفظ مواضع انتقادی تمکین کنند .
بزرگ نمایی اشتباهات ، سیاه نمایی و بی ثبات نشان دادن وضعیت جامعه برای آن که نشان داده شود فرضا مردم اشتباه کرده اند سود و یا منفعتی برای کشور و پیشرفت آن ندارد و تنها نتیجه آن کاهش و یا نابودی " سرمایه اجتماعی " خواهد بود و مصداق عینی " بر سر شاخه نشستن و بن بریدن " خواهد بود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید