مقدمه
می گویند رفتار حیوانات غریزی است. اما در تمامی فیلم های مستند از حیوانات این جمله بسیار شنیده می شود که توله های روباه، گرگ، خرس و... با تماشای رفتار مادر و گاه پدر و تعقیب آن ها موارد لازم برای ادامه زندگی را یاد می گیرند. آن ها هنگام بازی با خواهر و برادر خود رفتارهایی چون سازش، رقابت و همیاری را یاد می گیرند.
پس توله ها برای ماندگاری و کسب توانایی، رفتارهای لازم را حداقل در باور من یاد می گیرند.
خانواده کانونی است که به کودکان یاد می دهد تا چگونه زندگی کنند. متأسفانه بر خلاف حیوانات که نوع آموزش مشخص، یکسان و محدودی دارند، برای انسان ها منابع و سلایق تربیتی گوناگونی وجود دارند.
من کیستم؟ من چگونه می اندیشم؟ افق های زندگی در باور من چیست؟ ساز و کار زندگی من چیست؟
پاسخ هر یک از این سئوالات و بسیاری دیگر در بین اعضای یک خانواده، یک گروه یا جامعه متفاوت است.
از سال 1369 تاکنون، 21 سال شعارهای نوروزی مقام رهبری با عناوین گوناگون و متفاوت حول محور اقتصاد بوده است. یعنی 35 سال شعار اقتصادی. آن هم در جامعه ای که اسلامی است و از منظر اسلام، تولید و اقتصاد وسیله است نه هدف.
در این بین سه چیز قابل توجه هستند :
اول: استفاده از واژه « شعار » به صورت گسترده که افراد خاص و عام در طول سال گاه به صورت ابزاری، از آن استفاده می کنند و اغلب بعد از گذشت چند ماه از اول سال، فراموش می شود.
دوم: تا معانی فرهنگی در جامعه ما متحول، دگرگون، بازنگری و بازسازی نگردیده و تمامی مفاهیم موجود در تعریف فرهنگ مدنظر نگرفته است، هیچ مشکل یا معضل اقتصادی یا غیراقتصادی، حل و فصل نخواهد شد.
سوم: شعارهای اقتصادی طی 35 سال، کمتر گرهی از پیچیدگی های ساختاری را باز کرده است.
چرا از پیام هایی حول آموزش و فرهنگ که سرآغاز توسعه پایدار همه کشورهای پیشرفته است استفاده نمی شود؟
در این دو محور، ما مشکلات عدیده ای داریم. یعنی وقتی کانون توجه نظام سیاسی فقط مسایل اقتصادی است غفلت در دیگر حوزه ها اجتناب ناپذیر است. در تمامی این حوزه ها، حال و آینده کودکان از همه چیز مهم تر است. چون آنان تصویر دور ما از جامعه هستند.
در این بحث به غفلت نهادها و سازمان هایی چون خانواده ، مدرسه، صدا و سیما، کارشناسان و متخصصان در جامعه پذیری کودکان حداقل در حد طرح مسأله پرداخته شده است.
خانواده تنها نهاد تربیتی نیست؛ مدرسه مکمل تربیت خانواده است. از تربیت کودک توسط افراد محدود و مشخص یعنی پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ شاید قرن ها گذشته است. تا فرزندان با شاگردی در پیش استادکار یعنی پدران خود حرفه بیاموزند و قادر به ادامه زندگی باشند.
امروزه خانواده به تنهایی قادر به آموزش، تربیت و حرفه آموزی کودکان خود نیست. در برخی از مناطق روستایی و عشایری بسته، شاید هنوز چنین عمل کنند اما در شهرهای بزرگ غیرممکن است.
خانواده نقش تربیتی خود را بیشتر به گروه دوستی و همسالان یا فضای مجازی داده است. همراهی و نفوذ والدین بر فرزندان کمتر شده است و چون تک فرزندی رایج تر است لذا گروه خواهر - برادری هم وجود ندارد تا پیوند خانوادگی در گذران عمر بیشتر گردد. با وصف چنین شرایطی اصولا نهاد مدرسه برای مساعدت و همراهی خانواده جهت تربیت و جامعه پذیری کودکان، مسئولیتی بیشتر از گذشته برعهده بگیرد.
بنابراین بعد از خانواده، نهاد مدرسه قرار است یاد بدهد، تربیت کند، استعدادها را کشف و محک زند، او را برای فعالیت جمعی آماده سازد. او را جامعه پذیر کند تا برای برعهده گرفتن نقش ها آماده شود. اما کارکرد مدارس ما در این راستا نیست.
از تحقق اهداف آموزشی و پرورشی مرسوم در دیگر کشورها، در نظام آموزشی ما خبری نیست و حتی تعطیلی های خارج از عرف، قاعده و اصول طی یک سال تحصیلی (که هر ساله و با بهانه های جدیدتری رقم می خورد) تناقضات بیشتری را دامن می زند.
مقایسه آموزش و پرورش ایران با دیگر کشورها در هدف این یادداشت نیست، اما هر معلمی نیک می داند که امروز مدارس ما در امر جامعه پذیری کودکان و درونی کردن ارزش ها، ناتوان و ناکام مانده است. آنانی هم که در سطوح بالاتر آموزشی و حرفه ای موفق شده اند یا می شوند ؛ اگر روستازاده اند به دلیل امکانات محدود، اراده ای خارق العاده یافته اند و اگر شهری زاده اند، با حرص و جوش و اصرار والدین و امکانات مادی آنان، مسیرهای بعدی را طی کرده یا می کنند. حتی شاغل شدن آنان نیز با سرمایه پدری است نه همّت و خواست دولت.
کودکان از سنین پیش دبستانی تا اخذ دیپلم، کدام مهارت زندگی یا شغلی را با توجه به ساختار نظام آموزشی ما یاد می گیرند؟ و محتوا و تنوع کتب درسی و نقش های موجود در مدارس تا چه حد در پاسخ گویی به این نیاز فردی و ملی توانمند است؟ جوانان زیر 20 ساله ای که بدون یاد گرفتن مهارتی با پول پدر وارد بازار و شغل آزاد می شوند. تا حدی که بین تعداد شاغلین در صنف خاص با ساختار شهری و نیازهای آن هیچ تناسبی وجود ندارد. تعداد بی شماری طلا فروش، موبایل فروش، فروشنده کامپیوتر و ملزومات آن و دیگر مشاغلی که کنار هم نامتوازن چیده شده اند، هر روز قارچ گونه رشد می کنند. اما شهرداری ها یا کارشناسان برنامه ریزی شهری به دلیل تأمین مالی بیشتر محدودیتی ایجاد نمی کنند.
غالبا رسم چنین است که ابتدا یک جوان شغلی را انتخاب می کند و پیش نیازهای آن را تأمین می کند و سپس به طور تدریجی مهارت حرفه ای را می آموزد و جهت پیشگیری از هر نوع ضرر و زیانی یا ورشکسته شدن و همچنین برای دور ماندن از دام کلاهبرداران، راه و چاه مسیر انتخاب شده را به تدریج یاد می گیرد. همه این موارد پس از آغاز فعالیت و با گذشت دهه ها عمر به صورت تجربی به دست می آید.
مگر برخی از ما معلمان چنین معلم نشده ایم؟
متأسفانه از نظر برخی، مدرسه همان خانه امیدی است برای مادران شاغل و خانه دار که با شروع سال تحصیلی می توانند نفسی به آسودگی بکشند و خویشتن خویش را رها شده از سروصدا و شلوغی فرزندان خود ببینند. آنان به جای شادمانی برای آغاز فعالیت آموزشی فرزندان، از نگه داری آنان در جایی امن به مدت بیش از 5 ساعت خوشحالند.
این هم یک ضعف فرهنگی دیگر که در بین اقشار گوناگون جامعه خصوصا مادران وجود دارد.
یادگیری از طریق رسانه های جمعی هم دیگر ممکن نیست. از کانال های رسمی و ملی رسانه های جمعی، رادیو و تلویزیون یا صدا و سیما را می شناسیم. خصوصا جعبه جادویی یا تلویزیون که علاوه بر تلاش در یاددهی در تمامی حیطه ها، پل رابط بین دولت و حاکمیت با مردم است و ابزاری برای ایجاد نشاط و شادی و سرگرمی.
با کمال تأسف رسانه جمعی نیز کارکرد خود را یا از دست داده و یا اثرگذاری آن بسیار ضعیف گردیده است. تعداد مخاطبان آن گواهی آشکار بر این ادعاست.
دو خبر زیر از خبر آنلاین در مورد تلویزیون باید ما را به تأنی و تألم بیشتری وادارد و گرنه خیلی زود دیر خواهد شد هر چند که مدت هاست دیر شده است .
خبر اول: فاجعه نوروزی در تلویزیون
به گزارش خبرآنلاین، برای نوروز امسال، سه سریال «ذهن زیبا»، در شبکه یک سیما، «مرهم» از شبکه دو و «بدل» از شبکه ۳ پخش شدند. پخش این سریال ها در شرایطی است که میزان بازدید این سه سریال در تلوبیون حتی به ۳ میلیون کاربر هم نمیرسد و این یک فاجعه برای تلویزیون محسوب میشود. در همین سایت برنامه «هزار و یک» با حضور جناب خان بیش از ۴ میلیون بازدید داشته است.
خبر دوم: تلویزیون قدر اثر گذاری مستقیم خود را ندانست از تحقق اهداف آموزشی و پرورشی مرسوم در دیگر کشورها، در نظام آموزشی ما خبری نیست و حتی تعطیلی های خارج از عرف، قاعده و اصول طی یک سال تحصیلی (که هر ساله و با بهانه های جدیدتری رقم می خورد) تناقضات بیشتری را دامن می زند.
رضا درستکار منتقد سینما و تلویزیون معتقد است:
تلویزیون ایران روزگاری رسانهای تأثیرگذار بود، اما امروز به دلیل سیاستهای بسته، حذف چهرههای محبوب، عدم پذیرش نقد و ناتوانی در رقابت با پلتفرمهای جدید، دچار بحران شده است. صدا و سیما به جای چهره سازی، چهره سوزی کرده و مسیر یک سویهای را در پیش گرفته که باعث کاهش اعتماد عمومی شده است. در نهایت، تلویزیون ایران یا باید تغییر کند یا به حاشیه رانده خواهد شد؛ چرا که فرهنگ و مخاطب، راه خود را پیدا میکنند.
او تصویری از وضعیت بحرانی صدا و سیمای ایران ارائه میدهد، سازمانی که نه تنها در جذب مخاطب ناکام مانده، بلکه به دلیل سیاستهای مدیریتی بسته و تنگ نظرانه، بسیاری از چهرههای فرهنگی و رسانهای را حذف کرده است.
او تأکید میکند که مشکل تلویزیون، صرفاً کمبود بودجه نیست بلکه نحوه مدیریت آن است. در شرایطی که بودجه این سازمان از منابع عمومی تأمین میشود، همچنان با کاهش مخاطب مواجه است و به جای اصلاح مسیر، بیشتر به نظارت و محدودیتهای سلیقه ای روی آورده است » .
تصور می کنم برای هر یک از ما فاصله با رسانه از دهه ها پیش ایجاد شده است. کانال ها و برنامه های هم شکل و شبیه به هم و صد البته به جای حرکت رو به جلو با حرکت رو به عقب در تکرار فیلم ها، سریال ها، برنامه های سرگرمی و سخنرانی. در بیشتر شبکه ها عده ای کارشناس و غیرکارشناس، فقط سخن می گویند. موعظه می کنند. یقین اگر تلویزیون کار تولیدی جدیدی داشت که ارزنده بود و شدیدا اثرگذار و آموزنده، دیگر مجالی برای این همه پرگویی نبود. فقط حرف می زنند و سرمایه ملی در دقایق این پرچانگی دود می شود. بعد گلایه مندند که چرا مردم در شبکه های بیگانه سیر می کنند. باید اقرار کرد که اهل فن نیز جا خالی داده اند. متخصصین جامعه یا از جو جامعه برای انجام رسالت خود دل خوشی ندارند و یا در رسالت حرفه ای خود تعلل و مسامحه می نمایند.
شبکه خبر برای فارسی سازی کلمات، خودکشی فرهنگی می کند و مثلا از سال جدید واژه "شد و آمد" را جایگزین ترافیک نموده است، به جای وسواس وهم انگیزی که بدان مبتلا شده اید، در تبیین مفهوم فرهنگ بکوشید.
فردوسی در 30 سال عمر خود به حد شما در زنده کردن عجم و زبان پارسی، مته به خشخاش نگذاشته بود. یک فرد طی 12 تا 18 سال و شاید بیشتر دوران تحصیلی خود کلماتی را یاد می گیرد که حاصل تلاش همان بیگانگان در تولید آموزش است، بعد شما مچ او را می گیرید که مثلا رئیس جمهور یا فلان وزیر گفت: سیستم، ریسک و... شما اگر سواد رسانه ای یا تخصصی دارید به تجزیه و تحلیل کرده ها و نکرده های آنان جهت روشنگری و شفاف سازی ملت، بپردازید.
این روال دائمی در ایران است که ابتدا اجازه می دهیم رفتار یا فعل غلطی ترویج یابد و سپس در پی حل آن برآئیم و چون اصولا در حل مسائل ناتوانیم فقط به بیان مکرّر صورت مسأله اکتفا می کنیم. در واقع رسانه جمعی خصوصا تلویزیون در انجماد و انسداد کارکردی گرفتار شده است و مخاطبان خود را روز به روز بیشتر از گذشته از دست می دهد.
تلویزیون فقط محل اعلام مصرف گاز در زمستان و دعوت مردم به مصرف بهینه انرژی در تمامی فصول سال نیست یا اعلام تعطیلی مدارس و دانشگاه ها و ادارات! این ابزار ملی وظیفه دارد در تمامی کارکردهای فرهنگی کار کارشناسی انجام دهد. یعنی در حیطه هایی چون ارزشهای اجتماعی، هنجارها، مجموع دانش بشری، ادبیات، باورها، انواع هنر، قوانین، آداب و رسوم، فلسفه و دین، تواناییها و عادتهای افراد.
این کار باید با احترام به تمامی خرده فرهنگ صورت گیرد.
رسانه جمعی باید آن چنان در غنی سازی فرهنگ رسمی و عمومی بکوشد که همانند مردم کشورهای پیشرفته علمی- فرهنگی، نیازی به برقراری جنجال خبری و سوهان روح شدن نباشد. آنان وظیفه خود را در قبال مصرف انرژی با تعالی فرهنگ یاد گرفته اند.
هدف شبکه های سیما فقط پر کردن زمان با برنامه های بی محتواست. همانند محتوای کتب درسی که جهت دار بودن آن ها، رسالت اصلی آموزش را قربانی ساخته است. اما ظرفیت ملت ایران با هشدارهای بالاتر از خطر سیما سرریز شده است. این هشدارها به نوعی اهانت به شعور مردم نیز هست.
پس کودکان در این مسیر هم سیراب نمی شوند. چیز جدید و به درد بخور یاد نمی گیرند، سرگرم نمی شوند، شاد و سرحال هم نمی شوند. یکی از دلایل مشغولیت کودکان با دنیای مجازی وجود همین خلأ است. تا اینجا خانواده، مدرسه و رسانه های جمعی خاصیت اثرگذاری موجهی نداشته اند.
نقش کم اثر کارشناسان علوم تربیتی، روان شناسان و جامعه شناسان در امور فرهنگی و تربیتی
باید اقرار کرد که اهل فن نیز جا خالی داده اند. متخصصین جامعه یا از جو جامعه برای انجام رسالت خود دل خوشی ندارند و یا در رسالت حرفه ای خود تعلل و مسامحه می نمایند. چرا در تدوین کتب درسی، در برنامه های تلویزیونی و رادیویی، در شبکه های اجتماعی حضور این افراد برای دادن جهت، ارائه الگو و راهنما، خنثی است؟ البته پاسخ را همه می دانیم اما در چنین شرایطی دیگر به مذمت رفتار و کنش کودکان، نوجوانان و جوانان امروز نپردازیم.
تفاوت نسلی و شکاف نسل ها را پذیرا بوده و به نسل Z حق بدهیم که گاهی گستاخ و بی پروا و گاهی خودخواه و متکبر باشند.
ابزار بیان مسأله امروز نسبت به گذشته بسیار است و یک متخصص دلسوز به جای پناه بردن در افکار و کتب خود یا کتابخانه، به راحتی می تواند طرح مسأله کند. او می بیند اما افراد عادی خیر. او تشخیص می دهد اما افراد عادی خیر. او قادر به تجزیه و تحلیل است اما افراد عادی خیر. او چون داناست پس شهامت گفتن ناگفته ها را دارد اما افراد عادی چنین توانی ندارند. زکات دانش او نشر دانسته هاست. اما تعداد این افراد در جامعه فعلی به تعداد انگشتان دست ها هم نمی رسد. در یک روز چند کودک و نوجوان و جوان تأثیر مثبت از این خردمندان گمنام می گیرند؟ آنان الگوی چند جوان ایرانی هستند؟ این جایگاه آنان در حد اثرگذاری شخصیتی چون بوعلی سینا است که پزشک، ریاضیدان، اخترشناس، فیزیکدان، شیمیدان، جغرافیدان، زمینشناس، شاعر، منطقدان، فیلسوف، موسیقیدان و دولتمرد ایرانی بود و در سطح جهان شناخته شده است؟
شاید شما از لحاظ کسب علم و تخصص رشته ای بالای بالا باشید اما در کوی و برزن شهرها و روستاهای ایران، کودکان به دستگیری و آموزش شما محتاجند.
ما انقلاب فرهنگی نکرده ایم اما شدیدا و سریعا به انجام آن مجبور هستیم. سخن آخر ؛
خانواده، مدرسه، رسانه و اهل فن کودکان را تنها و رها گذاشته اند پس چگونه و با کسب کدام توانایی به جلو حرکت کنند آن هم بدون خطا. آنچه را که او امروز در جمع و جامعه انجام می دهد و من و شمای دیروزی با کنایه، تهمت، افترا و یا نظارت اجتماعی نامعقول و با خوردن آه، افسوس و تأسف به مذمت او اهتمام می ورزیم و یا با قضاوت فردی و قیاسی ناموجه با دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود، او را محکوم می کنیم ؛ نتیجه همان بی سرپرستی یا بدسرپرستی من و شماست.
غفلت ما از بر عهده گیری مسئولیت در هر یک از این نهادها، یعنی بی اختیاری در سررشته سرمایه های انسانی، مادی و معنوی. یعنی کم اثر کردن قابلیت اثرگذاری خانواده، مدرسه ، رسانه و متخصصان. نیک می دانیم که شادی و نشاط در جمع و با جمع پسندیده است. شادی من در خلوتگه زندگی ام دیگران را چه سود. وقتی تعامل اجتماعی برقرار نمی شود یا تجربه ای از من به دیگران یا از دیگران به من منتقل نمی شود، حس شادی کمتر ممکن است.
پس معترف باشیم که ملتی افسرده و دلمرده ایم. چون باغبانی دلسوز و دوراندیش نداریم تا شرایط مساعد رشد و توسعه کودکان را فراهم آورد. چون بر کارکردهای مناسب هر یک از این کانال ها قفل و زنجیر غفلت و بی اعتنایی عمدی نصب شده است.
ما ملتی غمگین و افسرده ایم. در سال 2025 کشور فنلاند برای هشتمین سال پیاپی به عنوان شادترین کشور جهان شناخته شد. کارشناسان معتقدند که زندگی نزدیک به طبیعت و بهره مندی از سیستمهای اجتماعی کارآمد، آموزش و بهداشت با کیفیت و توزیع برابر رفاه باعث شادی و رتبه اول فنلاند است. علاوه بر این، بیعدالتی در میزان شادی بین شهروندان آنها بسیار کم است و سیستم رفاهی قوی باعث شده فنلاند همچنان در گزارش جهانی شادی که توسط سازمان ملل حمایت میشود، در صدر قرار بگیرد.
ایران نتوانسته است در این فهرست جایگاهی بهتر از ۹۹ به دست بیاورد. رتبه ۱۳ شهروندان در سخاوت و کمک به دیگران باعث شده است تا رتبه ایران در مجموع بیشتر از این پایینتر نرود. جای تأسف و تعجب دارد که کشور اسلامی ایران با این همه معنویت مذهبی چرا شاد نیست و چرا جزو ده کشور شاد جهان نیست؟!
بیشتر از کلمه عدالت و ناز و نیاز معنوی با آن جهت گشایش روح و روان، ما با بی عدالتی در آموزش و طبقاتی بودن نظام آموزشی آشنا هستیم. یا با فقر در خانواده هایی که در یک فضای دو سه متری اتاق خواب، نشیمن، پذیرایی، آشپزخانه، حمام و توالت آنان در نازل ترین سطح قرار دارد. رنگ سفره هم و اوضاع خوراک و پوشاک نیز اسف بارتر است. این کودکان رها با بی تعهدی تمامی مراجع یاددهی، سنگینی بار گناه مسئولان بی مسئولیت را بر دوش می کشند. هویت فردی و ملی آنان در خطر است.
ما انقلاب فرهنگی نکرده ایم اما شدیدا و سریعا به انجام آن مجبور هستیم. آنچه که به عنوان انقلاب فرهنگی در ابتدای انقلاب سیاسی معروف است در واقع پاک سازی و برکناری دانشجویان و اساتید وابسته به رژیم قبل و تلاش برای برقراری اسلامی بر اساس خواست و اهداف انقلاب بوده است.
در ویکی پدیا در این خصوص آمده است:
« انقلاب فرهنگی ایران به مجموعهای از رویدادهای مرتبط با فرهنگ، آموزش عالی و آموزش در ایران در دوران جمهوری اسلامی ایران (به ویژه طی سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ خورشیدی) گفته میشود که با هدف پاکسازی استادان و دانشجویانی که از دید حکومت جمهوری اسلامی ایران، غربزده به شمار می رفتند، صورت پذیرفت. انقلاب فرهنگی هدفش را اسلامیسازی دانشگاههای مدرن و از بین بردن فاصله بین دو نظام آموزش عالی و آموزش حوزوی تعریف کرد » .
جامعه ما مشکلات ساختاری و زیربنایی بسیاری دارد. باید به یک بازخوانی فرهنگی پرداخته تا به باور مشترک برسیم. 46 سال در جامعه ای که امید به زندگی در آن افزایش یافته، نصف عمر یک آدمی است.
رهاسازی بار ارزشی فرهنگ و آموزش، یعنی در جا زدن و تسلسل دور باطل.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
نظرات بینندگان
پیمایشهای فرهنگی نشان میدهد که سهم مخاطبان تلویزیون از بیش از 90 درصد در سال 1398 به کمتر از 70 درصد در سال 1403 کاهش یافته است. این تغییرات نشاندهنده کاهش اعتماد و استقبال مردم از تلویزیون به عنوان رسانه اصلی کشور است که میتواند تاثیرات عمیقی بر سیاستگذاریها و تخصیص منابع به این نهاد داشته باشد.
اعتراض سازمان نظام روانشناسی به صداوسیما درباره سریال «پایتخت 7»
رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره در نامهای اعتراضی به رئیس سازمان صداوسیما نوشت: آنچه اخیرا در سریال «پایتخت ۷» که از شبکه یک سیما در حال پخش است به نمایش در آمده با هیچکدام از اصول و مبانی درمانگری هماهنگی ندارد.