“ با کمال ادب چون روز چهارشنبه به علت کسالت شدید و نداشتن دسترسی به پزشک نتوانستم تدریس کنم و کلاس به وسیله دانش آموزان اداره شد، آن اداره حق دارد یک روز حقوق اینجانب را کسر نماید ” ( 1 )
اما الان در سال ۹۸ توجیههایی که برای کمکاری داریم :
به اندازهی حقوقی که میدن کار خواهیم کرد نه بیشتر !
کی داره کار میکنه که ما هم خودمون رو هلاک کنیم !
هیشکی ارزش کارمون رو نمیدونه پس چرا کار کنیم !
و الی آخر ...
نمیتوانیم انتظار پیشرفت کشور را داشته باشیم در حالی که ذرهای وجدان کاری و مسئولیتپذیری نداریم ...
از سطوح بالای مدیریتی گرفته تا کارمند و کارگر ساده !
( از کانال @Razcom )
کمپین مبارزه با بی شعوری
نظرات بینندگان
مرگ فرهنگ در یک جامعه ، چنین تبعاتی هم دارد.
فرهنگ یعنی مجموعه ی اخلاق و وجدان و......
در یک جامعه. این همه تغییر رفتار به منزله ی
نابودی ارزش های انسانی و اخلاقی است.
وقتی جامعه با افراد درست معامله نمی کند، پس
افراد به تلافی و جبران برمی آیند.
بارها گفته شده است که نتیجه ی آشکار
بی عدالتی، نارضایتی و خشم مردم است.
پس همچنان که قدرت خرید سال ۴۱با ۹۸
قابل مقایسه نیست، شاغلان آن ولو معلمان نیز
مقایسه ای مع الفارق هست. باور کنیم که انسان
و انسانیت نیز با مجموع کرده ها و نکرده ها
تغییرات فاحشی می یابند.
مرگ ارزش ، مرگ اخلاق ، مرگ فقر و.....
و یا بی اعتنایی به هر یک. در انتظار باشیم
که نیم قرن دیگر چگونه وضعی حاکم خواهد
شد اگر با همین سازوکار به حرکت خود
ادامه دهیم!!!
مشغول خدمت بودم. در این روستا تازه تازه
ماهواره و مشروب خواری رواج می یافت. اما
در همین سال واژه و واقعیت طلاق در بین اهالی
ناشناخته و مذموم شمرده می شد، اما امروز آمار
طلاق و فساد در شهر و روستا چگونه سخن
می گوید؟!!
پیچیدگی و درهم تنیدگی مسایل اجتماعی یعنی
اثرگذاری و اثرپذیری شدید و غیرقابل کنترل.
سال ۴۱ باز معلم فقیر بود اما چون منزلت و اعتبار
اجتماعی در جامعه و بین دولت و ملت داشت ، لذا
شدت نارضایتی این همه نبود.
در بین دولت و مردم ندارند ، پس ناراضی اند
و هم چون قدرت خرید ندارند ناراضی اند.
این دو یعنی نبود انگیزش و انگیزه ی شغلی
و نبود توان اقتصادی، با مضروب خیلی از
عوامل و عناصر دیگر ، ماهیت معلم امروز را
ساخته است. تأثیر نظام آموزشی بر ماهیت
معلم از اثرگذاری معلم بر آن ، بیشتر و عمیق تر
و قدرتمندتر است ، لذا ناتوانی معلم هر روز
بیشتر از دیروز و وجدان شغلی هر روز کمتر از
دیروز می گردد. تعامل اجتماعی بین معلم و
نظام آموزشی و از سوی دیگر بین جامعه و معلم،
عادلانه ، منطقی ، موازی و حسابگرانه نیست.
برای همین معلم امروز روز به روز بیشتر کم ارزش
می گردد. چون او فرصت پرداختن به رسالت خود
را نمی یابد و دائما در این نبرد ناعادلانه در حال
نالیدن و ابراز خشم و تحصن و تجمع و...... است.
شما یک چیز را بد متوجه شده اید وقتی معلم قدرت خرید در جامعه نداشته باشد و فقیر باشد منزلتی هم ندارد زیرا از طریق مصرف و توان اقتصادی پایگاه و طبقه اجتماعی اش تعیین می شود.
بنده مطمئن باشید اصلا و ابدا بد متوجه نشده ام،
البته ممنون از ادب همکاری تان که نگفتید
نفهمیده ام، اما چون پدرم معلم دانشسرایی بوده و
گفته هایم را تجربه کرده ام با اطمینان و باور نوشته ام. در آن زمان بنا به دلایلی که نوشته ام معلمان از قدر و منزلت والایی برخوردار بودند اما
توان اقتصادی مناسبی نداشتند. فقط اون زمان مثل حال خط زیر فقری ۵ میلیون تومانی نبود. یعنی خط فقر نبود. تشکر از دقت نظرتان.
او از مرتبت والایی برخوردار بود.
و در اوج بیسوادی سفید حال ، آنچه که بی ارزش
است معلم است.
خواهرم معلم کلاس اول ابتدائی بود، می گفت فقط تا اسفند ماه یعنی یادگیری تمامی حروف ، به معلم
وابسته اند ، بعد تعطیلات عید نوروز ، انگار نه انگار
دانش آموز از معلم بی نیاز و به او بی اعتنا
می شود.
حال تصور کنید جامعه امروز را. امروز کل جامعه
فراموش می کند که از کجا و توسط چه کسانی توانایی خواندن و نوشتن و تحصیل را بدست آورده
است. و چنین شده است که معلم نادیده شده است
و او در بستر تبعیض ، به چنین حال و هوایی افتاده
است.
در سال ۴۱ این همه تحصیل کرده نبود که مدعی
باشد و با سواد سیکل فرد معلم می شد آن هم
فقط از کانال مراکزی که دانشسرا نامیده می شد و
سپاهی دانش. امروز را خودتان مقایسه کنید.
ببخشید طولانی شد . این همه نتیجه ی دردمندی
است.
و امروز بی بند و باری اداری.
در سال ۱۳۴۱، شخصیت اجتماعی برق می زد
و امروز دروغ و نیرنگ و حقه بازی و تظاهرات
غیراخلاقی .
و..........