گر خون تازه میرود از ریش اهل دل
دیدار دوستان که ببینند مرهم است (سعدی)
مقدمه
صله رحم یا به قول سعدی دیدار دوستان، یعنی درمان درد و رنج انسانی. حس با هم بودن، محترم و مورد توجه بودن. پذیرش اجتماعی داشتن. همفکری و همدلی کردن. درد دل کردن. یعنی تخلیه فشارهای عصبی.
یعنی هیجان شادی در روزمرگی زندگی که اغلب خسته کننده و آزاردهنده است. یعنی تضمین سلامتی روحی و جسمی. اما برای تداوم چنین سلامتی و تثبیت و تداوم آن، فقط افراد یک جامعه انتخاب گر یا تصمیم گیرنده نیستند بلکه شرایط اجتماعی، اقتصادی و شدیدا سیاسی روی این رفتار افراد اثر می گذارد.
تداوم تورم و گرانی افسارگسیخته، چه بلایی بر سر صله رحم و تعاملات اجتماعی ما آورده است ؟ دیگر کمتر موعظه ای در مورد صله رحم می شنویم، اما چرا؟ چون امروز، رفت و آمد جمعی در بین خویشاوندان، دوستان، همسایگان و همکاران، با بیماری و بحران اقتصادی حاکم، عملا غیرممکن شده است. حتی نام چهارشنبه سوری را به روز تکریم همسایگان تغییر داده اند که متوجه از دست دادن نعمتی باشیم که سلامتی روح و روان و جسم ما را به خطر انداخته است و صد البته سلامتی جامعه را.
امروز افسردگی؛ انرژی زیستی فرد و اجتماع را تقلیل داده است. افسردگی در جایگاه سوم بیماری ها در ایران است. بر اساس نتایج آخرین پیمایش غربالگری سلامت روان، حدود 30 درصد در کشور به اختلالات روان مبتلا هستند.
به نظر می رسد مفهوم « تسلای اجتماعی » با توجه ویژه از سوی ما و مسئولان، بهترین درمان دردهای انباشته شده ما طی دهه ها بی اعتنایی باشد. دردهایی که از کارکردهای نامناسب و ویرانگر مدیرانی بر ما تحمیل شده است که گاه منافع شخصی خود را بر ملت ارجح دانسته اند، گاه نادانی، ناتوانی و ضعف مدیریتی خود را بی رحمانه ندید گرفته و بر ملت تحمیل کرده اند و گاه انتخاب ناشایست خود را اقرار نکرده اند.
آنان دلسوز ایران و ایرانی نبوده اند. آنان با بی کفایتی و جاهلیت کردانیسم خود، هر دو را به ورطه بیماری و بحران کشانده اند.
امروز ایران و ایرانی زخم خورده به تسلای اجتماعی نیاز دارد تا شادی، همدلی و انسان بودن خود را بیشتر از این فراموش نکند. تا منجی انسانیت و روابط سالم و اثرگذار انسانی باشد.
تسلای اجتماعی یعنی چه؟
تسلا یعنی آسایش، اطمینان، خشنودی و شادکامی. فرد فاقد آسایش ناراحت شناخته میشود. گذر از غم فشارهای اجتماعی، به معنای بازیابی آرامش است، به معنای بازپسگیری فضاهای آرام در زندگیمان است، فضاهایی که میتوانیم در آن استراحت و بازیابی انرژی کنیم.
« تسلای اجتماعی » هر چند در علم روان پزشکی و روان شناسی، کاربرد دارد، اما به توجه به بحران های پی در پی جامعه ما و وجود آسیب های اجتماعی و اقتصادی بسیار ناشی از آن ها و برای حفظ سلامت روان افراد، شدیدا به تسلای اجتماعی نیازمندیم.
هادی خانیکی، استاد ارتباطات در همایش سلامت روان و رسانه، از رابطه میان تسلای اجتماعی و ارتباطات می گوید :
« مسأله " تسلا " در روان پزشکی و روان شناسی بسیار مطرح است و یکی از عوامل مهم ترمیم روانی اجتماعی است. من احساس میکنم که جامعه ما در وضعیت ترومایی قرار دارد و در این وضعیت طبیعتا فقط و فقط بلایای طبیعی و سیل، زلزله، جنگ، بیماری همهگیر و ... نیست. گسیختگی اجتماعی، بحران اقتصادی و سیاسی این ها مسائلی است که وضعیت را ترومایی میکند.
او معتقد است که باید به وضعیت تسلای اجتماعی بازگشت. " (1)
انواع رنج های انسان
« اروین یالوم (Irvin David Yalom) ، روان درمانگر هستیگرا و نویسنده برجسته آمریکایی در کتاب ارزنده « روان درمانی اگزیستانسیال » که با ترجمه دکتر سپیده حبیب منتشر شده است به برخی رنجهای وجودی، روانی و اجتماعی اشاره میکند که در شرایط بحرانی نظیر بیماریهای سخت یا وضعیت ترومایی جامعه تشدید میشوند . گویند مذهب و ایمان، معنویت افراد را بیشتر می کند و چنین افرادی اصولا خرسند و راضی زندگی می کنند. پس چرا واقعیت های جامعه ما این گفته را تأیید نمی کند؟
در این میان چهار رنج برجسته هستند :
1- رنج از مرگ؛ به معنای آگاهی از فناپذیری که اضطراب برآمده از آن در بیماریها و بحرانها شدت مییابد.
2- رنج از تنهایی؛ که انسان را به بنیادیترین سطح وجودی خود یعنی تنهایی سوق میدهد و در متن بیماری و بحران آشکارتر میکند.
3- رنج از بیمعنایی؛ که در مواجهه با بیماریها و بحرانها به پیدایش و رشد حس بیثمری و سرباربودگی میانجامد.
4- رنج از آزادی و مسئولیت؛ که در بیماری و بحران امکان برخورداری از آزادی در انتخاب و مسئولیت برآمده از آن را در مخاطره قرار میدهد.
تسلای اجتماعی با تقویت شبکههای ارتباطی و همبستگیهای جدید اجتماعی، افراد را در فهم و پذیرش مسائل هستیشناسانه، اجتماعی و انسانی توانمند میکند. " (2)
گویند بیماری جسم برخاسته از بیماری روح و روان است.
وحشت عده ای از مرگ نزدیکان یا خود به حدی است که هر روز بخشی از گفت و گوی ذهنی فرد با خودش را تشکیل می دهد. اضطراب ناشی از این تفکر، فشار مضاعفی بر مغز و قلب فرد به وجود می آورد. یا در تعقیب همین تفکر رنج آور، ترس از تنهایی بعد فوت پدر، مادر، همسر و فرزند، بار اضطراب را تشدید می بخشد.
رنج بردن از بی معنایی برخلاف دو رنج قبلی، به حدی از شعور و آگاهی نیاز دارد. از این لحاظ این نوع رنج دارای بار ارزشی است. کسانی که جهت زدودن این رنج، هدف، جهت و برنامه ای جهت خلاصی خود دارند، امکان خلاص شدن از این رنج را دارند. مثلا با پرداختن به انواع هنر، شعر و نویسندگی دنبال چاره اندیشی هستند. یا در دل طبیعت به دنبال یادگیری های جدید، خویشتن خویش را جلا می دهند.
همه این موارد در صورتی ممکن است که فرد جسم و روانی سالم داشته باشد و یا مشکلات زندگی او را در برنگرفته باشد، و گرنه به پوچی و بی هدفی بیشتری خواهد رسید.
رنج از آزادی و مسئولیت، برای فرد در شرایط بیماری و بحران، فرصت مناسبی برای بهره مندی از آن یا تحقق اهداف مفید نخواهد بود. خود امر انتخاب از چند راهکار یا موقعیت، به اندازه کافی گیج کننده است.
شرایط بحران و بیماری، مخاطرات این مواجه را تشدید می کند.
انسان در دوران بیماری جسمانی در هر سن و پایگاه اجتماعی که باشد خصوصا در سنین کودکی و سالخوردگی، به توجه و تسلی بیشتری نیاز دارد. حتی افراد بیگانه و ناآشنا نیز می توانند با قدری مهربانی، درد و رنج بیماری فرد را بکاهند.
فرد بیمار منتظر نگاه مهربانی است تا بودن با دیگران را باور کند. همین حس در بیماران روحی - روانی نیز صادق است. تنها گذاشتن و جداسازی آنان از متن جامعه، آزردگی را بیشتر می کند و بیماری را شدت می بخشد.
« توجه » حس خوشایندی است که تمامی افراد جامعه بدان نیازمندند. این توجه موجب تسلای خاطر می گردد. وقتی دختر یا پسری، داماد یا عروسی دست یک سالخورده را که پدر و مادر هستند، گرفته و او را به خانه سالمندان می گذارد، روانی متلاشی پر از سئوالاتی بی جواب را به آنان هدیه می دهد. حال اگر با پدر و مادر هر دو چنین معامله ای کنند، جدا ساختن آنان که بیش از نیم قرن با هم زیسته اند، دردی مضاعف است. ( در جایی سندی برای خانه سالمندان متأهل نیافتم)
افسردگی جمعی ؛ درد ایران امروز
افسردگی؛ قاتل انرژی زیستی فردی و اجتماعی است. بر اساس نتایج آخرین پیمایش غربال گری سلامت روان، حدود 30 درصد در کشور به اختلالات روان مبتلا هستند و افسردگی در جایگاه سوم بیماری ها در ایران است.
قدر مسلم تنها روان و جسم انسان، بیمار و رنجور نمی گردد.
« افسردگی جمعی » دردی است که این روزها درگیر آن هستیم. جامعه یا هر بخش موجود در جامعه یعنی بخش های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز می تواند بیمار باشد. لذا جامعه بحران زده و بیمار نیز به توجه و تسلی نیازمند است.
تسلی چنین جامعه ای با توجه به کیفیت زندگی جمعیت موجود در آن و با شناخت و بررسی مشکلات جامعه، قبل از تبدیل شدن به معضلات لاینحل و با رعایت عدالت در تمامی بخش های موجود در آن ممکن است.
حس بی عدالتی بدترین تجربه تلخ زندگی اجتماعی است. امروزه شدت بی عدالتی در جامعه در هر حیطه ای تا حدی است که حتی کودکان نیز آن را خارج از خانواده حس می کنند. جامعه ما بیمار اورژانسی است و نیاز به درمان و توجه عاجل دارد.
چرا ایران نود و نهمین کشور شاد دنیاست؟ فقط دولت ها جامعه را رنجور و بیمار نساخته اند، بلکه من و شما هم در ایجاد شرایط موجود مقصریم.
ایران در رتبه 99 بین کشورهای شاد دنیا قرار دارد. لابد باید خوشحال باشیم که در بین 147 کشور که آخرین آن کشور افغانستان است، رتبه 99 زیاد بد نیست و رتبه قابل قبولی است. البته این رتبه را هم مدیون مردم ایران هستیم چون رتبه 13 شهروندان در سخاوت و کمک به دیگران باعث شده است تا رتبه ایران در مجموع پایینتر نیاید.
باید تجزیه و تحلیل کرد که چرا کشورهای فنلاند، دانمارک، ایسلند، سوئد، اسرائیل، هلند، نروژ، لوکزامبورگ، سوئیس و استرالیا، به عنوان ده کشور شاد دنیا معرفی شده اند؟ خصوصا اسرائیل که دائما در حال جنگ است، چگونه پنجمین کشور شاد شناخته شده است؟
مشخص است که اشتغال کامل و نبود بیکاری، تولید انبوه، سرمایه گذاری و رفاه اجتماعی در این کشورها بیشتر است. آنان در شرایط رفاه و توانمندی، تنبل و تن پرور نشده اند، بلکه با بالفعل درآوردن امکانات بالقوه کشور خود، رفاه و شادی را به عنوان یک حق انسانی و طبیعی، برای همه افراد جامعه فراهم ساخته اند.
آنان دارای ثبات اقتصادی هستند و همانند ما در ساعات متفاوت یک روز و در مغازه های گوناگون، با قیمت های چندگانه مواجه نیستند. یعنی اقتصادی منتظم و پربازده دارند و همانند ما به دلیل قوانین دست و پا گیر یا غلط، کارخانه ها و کارگاه های آنان ورشکسته و تعطیل نمی شود.
امروز برندهای ملی ایرانی که در 50 یا 60 سال پیش رشد کرده بودند کجا هستند؟
سیاست آنان برخلاف سیاست ماست. گرسنه نگه داشتن افراد در سنین و طبقات گوناگون و سپس دادن انواع کمک مالی بلاعوض یا با بهره کم توسط دولت، با تصور تثبیت محبوبیت دولت ها، چهره فقر مطلق را در کشور توسعه داده است.
بیشتر مردم ایران با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند تا ثابت کنند که سرپا و زنده هستند. اما به چه بهایی؟ به بهای غمگینی و درماندگی. تنبلی و سربار خانواده و جامعه بودن. با تولید ناکافی و اتکا به درآمد نفت و گاز به بهای بیماری و بحران در جامعه که نهایتی برای مرتفع شدن آن ها دیده نمی شود.
در شرایط بحران و بیماری جامعه، جهت گرفتن تصمیم درست باید به اطلاعات درست و واقعی، دسترسی داشته باشیم. چرا همیشه تورم؟ چرا همیشه تحریم؟ چرا همیشه مشکل مسکن و اشتغال، بحران قاچاق کالا و سوخت؟ چرا غایتی برای حل این بیمارهای اجتماعی و اقتصادی وجود ندارد؟ چرا رفاه و شادی برازنده ملت ایران نیست؟
اینجاست که عده ای برای جستن آن وطن را رها می سازند و ما چرا به نکوهش آنان می پردازیم. آنان از حاد شدن بیماری جامعه و خود، هراس داشته و با جسارت و شهامت، مهاجرت را عین رهایی یافته اند.
زمانی باید ماند که امید به تسلای اجتماعی از سوی مردم و دولت باشد. یقین اگر چنین بود کشور من هم حداقل جزو 20 کشور شاد دنیا بود.
گویند مذهب و ایمان، معنویت افراد را بیشتر می کند و چنین افرادی اصولا خرسند و راضی زندگی می کنند. پس چرا واقعیت های جامعه ما این گفته را تأیید نمی کند؟
بدترین خصلت یک انسان که بیشتر ما درگیر آن هستیم انتظار بیهوده برای فرجی معجزه آسا آن هم از سوی دیگران است.
آگاهی از وضعیت اسفبار می بایست به حرکتی درمانگر منجر شود و گرنه هرگز با حلوا گفتن دهن کسی شیرین نشده است.
حداقل من و شما در تعاملات اجتماعی خود بر فشارهای جامعه از هم گسیخته خود، قدری با یکدگیر مهربان باشیم و به همدیگر احترام بگذاریم و اگر مرهم دردی نمی شویم با رفتار نادرست خود، شدت بیماری اجتماعی را بیشتر نکنیم.
فشارهای وارده بر ما را کوه با آن همه سختی و استواری قادر به تحمل نیست.
فقط دولت ها جامعه را رنجور و بیمار نساخته اند، بلکه من و شما هم در ایجاد شرایط موجود مقصریم.
بیماری روح و روان سرایت می یابد و دامن ما را هم می گیرد. با خود روراست باشیم و از سلامتی روح و روان مان مطمئن شویم تا مبادا جسم مان درگیر بیماری های ناعلاج کشنده شود. آن هم در روزگاری که هزینه درمان سر به فلک کشیده است.
و باز به قول سعدی شیرین سخن:
بر احوال آن كس ببايد گريست
كه دخلش بود نوزده، خرج بيست
منابع :
(1) جامعه ایران به تسلای اجتماعی نیاز دارد. منبع آپارات. چهاردهمین همایش روان و رسانه. یکم اسفند 1403
(2) روزنامه اعتماد؛ یادداشت دکتر هادی خانیکی؛ در باب تسلای اجتماعی.1403/12/07
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
نظرات بینندگان
با پوزش جمله زیر را در پاراگراف مربوط به توضیح رنج از بی معنایی؛ تصحیح می نمایم:
...کسانی که برای زدودن این رنج هدف، جهت و
برنامه ای خاصی دارند...
رنج بردن از بی معنایی، تصحیح می نمایم:
کسانی که جهت زدودن این رنج، هدف
و برنامه خاصی برای خود دارند، امکان خلاص
شدن از این رنج را دارند.