صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

چرا به جای پاسخ گو بودن ؛ مطالبه گر هم شده اند ؟

برگشت به " دون کیشوت " .... تدبیری برای توهمات می باید ؟

دکتر قربان کیانی

 داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات  دون کیشوت به همراه  مهترش سانکو به دشتی رسیدند و در آنجا سی چهل آسیاب بادی دیدند . همین که چشمان دون کیشوت به آنها افتاد. به مهتر خود گفت: بخت بهتر از آنچه خواست ماست  کارها را رو به راه می کند. تماشا کن سانکو ، هم  اینک در برابر ما سی دیو بی قواره قد علم کرده اند و من در نظر دارم  با همه آنها نبرد کنم و هر چند که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان به جنگ خواهیم آورد کم کم غنی خواهیم شد. چه این خود جنگی سترگ است و پاک کردن جهان  از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خداوند تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد.

سانکو پانزا پرسید: کدام دیو؟

اربابش جواب داد: همان ها که تو آنجا با بازوان بلندشان می بینی. چون در میان ایشان دیوانی هستند که طول بازوانشان  تقریبا به دو فرسنگ می رسد.  سانکو در جواب گفت:  احتیاط کنید ارباب، آنچه ما از دور می بینیم  دیوان نیستند، بلکه آسیاب های بادی هستند و آنچه به نظر ما بازو می نماید پره های آسیا است که چون  از وزش باد به حرکت درآید سنگ آسیا را نیز با خود می گرداند.

دون کیشوت گفت: معلوم است  که تو از ماجراهای پهلوانی سر رشته نداری من به تو می گویم اینها دیو هستند. اگر می ترسی کنار بکش  و در آن دم که من  یک تنه نبردی بی مانند و هراس انگیز با ایشان آغاز می کنم تو دعا بخوان. 

و پس از ادای این سخنان بی توجه به سخنان مهترش  سانکو مهمیزی بر اسب زد و به راه افتاد.  سانکو هر چند بانگ می زد: ای امان ! آنها  آسیای بادی اند نه دیو، اما دون کیشوت به مرکب خود روسی نانت مهمیز می زد و هجوم می برد. دیو بودن آسیاهای بادی  چنان بر لوح ضمیر دون کیشوت نقش بسته بود که نه تنها فریادهای مهترش سانکو را نمی شنید  بلکه وقتی  هم به نزدیکی آسیاهای بادی رسید باز نتوانست به کنه حقیقت پی ببرد. بالعکس هنگام تاختن فریاد می زد که مَگریزید ای مخلوقات زشت فرومایه.

اینک تنها یک پهلوان است که به شما حمله می کند. بر اثر اندک بادی  که در آن لحظه وزید پره های آسیای بادی حرکت کرد و چون دون کیشوت دید باز بانگ برآورد که شما اگر بیشتر بازو تکان بدهید به کیفر شوخ چشمی خود خواهید رسید  و پس از ادای این کلمات ، خویشتن را از ته دل به دلبرش دولسینه می سپارد و از وی طلب می کند در مهلکه به دادش برسد. سپس در پناه سپر خود با نیزه آمادۀ  به حمله، رسی نانت را چهار نعل می تازاند و بر نخستین آسیای بادی  که در جلوی او بود می تازد.  لیکن در همان دم که پهلوان با یک ضربت محکم نیزه پردۀ آسیا را سوراخ می کند باد با چنان خشمی پره را می گرداند که نیزه تکه تکه می شود و اسب و اسب سوار را به دنبال خود از جا می کند و به حالی پریشان و نزار آن سوتر بر خاک می غلتاند .  در آن حال سانکو پانزا  به سرعت تاخت یک خر سوار به کمک ارباب شتافت و چون به نزدیک او رسید  دید که ضربت وارده بر اثر آن سقوط چنان شدید بوده  است که پهلوان نمی تواند تکان بخورد.

سانکو بر او بانگ زد که ای پناه بر خدا ! ارباب مگر من به حضرتعالی عرض نکردم  مواظب رفتار خود باشید و اینها چیزی به جز آسیاهای بادی نیستند و آدم باید مخبط باشد  تا در این باره اشتباه کند ؛ دون کیشوت در جواب گفت: آرام رفیق سانکو آرام، رموز جنگ بیش از چیزهای دیگر به بخت و اقبال وابسته است. 

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

تا آنجا که عقل من می رسد و قاعده هم بدین واقع باشد آن فریسطون حکیم  که کتب و کتابخانه مرا دزدیده است با من چنان خصومت شدید دارد که این دیوان را به صورت آسیاهای بادی در آورده است تا مرا از افتخار غلبه بر آنها  محروم سازد، لیکن  با تمام این جهات  فن شیطانی او نمی تواند با تیزی شمشیر من برابری کند.

سانکو گفت خدا کند که چنین باشد و آنگاه  به ارباب خود که استخوان شانه اش تقریبا از جا در رفته بود کمک کرد تا دو باره بر سی نانت سوار شود » .

دون کیشوت شخصیتی که سروانتس آن را می سازد نه مثل رستم شاهنامه که در پی احیای دوبارۀ عظمت ایران و حفظ مرزهای آن است بلکه درصدد مقابله با شرارت های روزگار و محافظت از آسیب دیدگان جامعه است. اما او با خواندن کتاب های گذشتگان از عالم واقعیت بریده و در دنیای توهمات خود سیر می کند. شاید هم میگل د سروانتس نویسندۀ کتاب با یک نگاه ایدآلیستی خواسته است شخصیتی بسازد که هر آنچه درک و فهم داشته از دنیای ذهنی خود کسب کرده است و با واقعیت های بیرونی تماس نداشته است. او  دچار توهم است . وقتی آسیاب های بادی را می بیند خیال می کند که آنها دیو هستند یعنی در ذهن او پدیده های بیرونی معنای دیگری دارند . وقتی دستیارش سانکو به او می گوید آنها تنها آسیاب های بادی هستند ، قبول نمی کند .

تصور کنید که یک آدم دچار بیماری اسکیزوفرنی دچار توهم و هذیان است و چیزهایی را می بیند یا می شنود که دیگران نه می بینند و نه می شنوند. اگر آنها به او بگویند که چیزهایی را که او می بیند یا می شنود وجود ندارند، آیا قبول خواهد کرد؟ مسلم است که نه. دنیای او تنها دنیای ذهنی اش است . تماس خود را با واقعیت از دست داده است ؛ به همین خاطر به آسیاب های بادی حمله می کند . او حتی قدرت درک آن را هم ندارد که پره های آسیاب های بادی خیلی بزرگ هستند و حتی اگر آنها دیو هم باشند او قدرت نابود کردن آنها را ندارد. با اندک حرکت پره آسیاب بادی در اثر وزش باد شوالیه داستان که به پرۀ آسیاب چسبیده است از زمین کنده می شود و به آسمان می رود و وقتی می افتد و استخوان هایش از جا در می روند باز هم قبول نمی کند که درک واقعیت دچار مشکل است بلکه باز مهملی جدید می بافد و می گوید که این فریسطون حکیم است که کتابخانه مرا دزدیده و دیوان را به صورت آسیاب های بادی درآورده است.

شوالیه داستان یک خاصیت دیگر نیز دارد و آن اینکه می خواهد رسم شوالیه گری را در دنیای متجدد امروز باز آفرینی کند. او از گذشته آمده است و می خواهد تاریخ را احیا کند. او با هر آنچه که رنگ تجدد داشته باشد دشمن است و در خیال های متحجرانۀ خود سیر می کند.

این داستان بی ارتباط به شرایط سیاسی و اوضاع اجتماعی امروز ما نیست.

ما هرگز نتوانستیم درک درستی از شرایط حاکم بر مناسبات بین المللی کسب کنیم. از همان ابتدا دنبال دیو و شیطان بودیم و گمان کردیم که آنها هستند که نمی گذارند ما پیشرفت کنیم . یکی را شیطان بزرگ دیدیم و همیشه با او در افتادیم دیگری را شیطان کوچک و درصدد نابودی آن بودیم. هیچ وقت فکر نکردیم که برای پیشرفت باید سراغ خود برویم و مشکلات خود را خودمان برطرف نماییم، آنگاه ارتباطات و مناسبات  خود را با دیگران بهبود بخشیم و با قدرت های زمینی ارتباط مناسبی برقرار کنیم. بلکه از همان ابتدای کاردیوار نوردی را یادگرفتیم و تمرین کردیم و هر روز از دیواری بالا رفتیم و هورا کشیدیم و اسم آن را مقابله با اهریمن نهادیم.

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

پیمودن این مسیر نادرست هزینه های بسیاری برای مان داشت که کمترین آن قرار گرفتن در محاصرۀ همان دشمنان بود. محاصره ای که کمرمان را خم کرد و نتوانستیم آن را راست کنیم .

ما از کاروان رشد و توسعه دنیا عقب ماندیم. در درون این حصر دیگر نه سرمایه گذاری حاضر شد که در اینجا سرمایه گذاری کند و تکنیک و فنی به روز شده از دروازه هایمان وارد شد که صنعت مان را شکوفا سازد و تولیدمان را رونق بخشد بیکاری مان رفع و تورم مان را کاهش دهد، ما اقتصاد را از دست دادیم. حتی بسیاری از سرمایه گذاران داخلی نیز سرمایه شان را به خارج از مرزها انتقال دادند و فرار را بر قرار ترجیح دادند، نتیجه آن شد :

ورشکستگی صنعت و  بیکاری جوانان و مردم.

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

حال این بیکاری چه معضلات اجتماعی و فرهنگی به دنبال داشت، کاهش نرخ ازدواج و رشد پایین جمعیت و کاهش موالید، افزایش شتابان نرخ طلاق و اعتیاد و خودکشی.

بدیهی است که وضعیت روحی روانی مردم تحت تأثیر مشکلات اقتصادی و اجتماعی به هم می ریزد و بیماری های روانی نظیر افسردگی و اضطراب و ... به شدت افزایش می یابد و با توجه به اینکه جسم و روان ارتباط تناتنگی با هم دارند با افزایش مشکلات روحی روانی، بیماری های جسمی نیز گسترش بی حد و حصری پیدا می کنند و میزان سکته ها ی قلبی و مغزی و انواع سرطان ها افزایش پیدا می کند و مرگ های زودرس رخ می دهند.

در واقع آنچه که تحت عنوان مرگ های ناشی از خودکشی و سکته ها و بیماری های وخیم منجر به مرگ و حتی تصادفات رانندگی در جامعه مشاهده می شود، یک نوع مرگ دسته جمعی یا قتل عام دسته جمعی است که در نتیجه تدبیر های نادرست  عده ای از بازیگران سیاسی متوهم عرصه های گوناگون اجتماعی در نوردید.

چه کسی پاسخ گو است؟

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

سال ها گفت و گوی بی حاصل و آخر جنگ، روزها جنگ بی امان و آخر گفت و گو .

بالاخره این سرزمین کی  یک روز خوب را خواهد دید که کودکانش زیر سایۀ دل های آرام والدین شان بازی کنند. تدبیر نادرست آنها بود که باعث شد بهترین مردان این سرزمین در جنگ نابرابر بر دژخیمان به شهادت برسند، تصمیم افراط گرایانۀ آنها بود که به شهادت رهبر ایران انجامید، دیگر چه می خواهند ؟ چرا سر جای خود نمی نشینند و حتی فراتر از رهبر حرف می زنند ؛ چرا وحدت ملی را خدشه دار می کنند؟

گفتیم آزادی ؛ هر روز خود را گرفتار تر از روزهای قبل دیدیم .

گفتیم آبادی، دوی آبادی را که ندیدیم که هیچ، آبادی هایی که از دوره های تاریخی قبل برایمان مانده بود نیز زیر بمباران ها به ویرانه مبدل شدند. برای چه ؛ برای آن که ما می خواهیم اورانیوم غنی سازی کنیم. به چی قیمتی؟

 راهش چیست، اورانیوم 60 درصد قرار است در کدام نیروگاه به مصرف برسد ؟ چه کسانی تصمیم راهبردی برای رفع تحریم ها را رقم زدند، پس چرا تحریم ها رفع نشد و چرا به جنگ رسیدم ؟

چرا به جای پاسخ گو بودن ؛ مطالبه گر هم شده اند ؟ آن جنگ طلب ها چرا در قبال حوادث پیش آمده مسئولیت نمی پذیرند ؟

 قیمت غنی سازی 60 درصدی اورانیوم که بر خلاف مقررات NPT است چیست؟ نابودی کشور و زندگی جوانان و کودکان مان؟

تعطیلی مدارس و دانشگاه ها و کل فرایند آموزش و تربیت نیروی انسانی مان؟ نابودی زیرساخت هایمان؟

من نمی دانم آیا چراغ را برای خانه درست می کنند یا خانه را برای چراغ؟

آیا غنی سازی اورانیوم و تولید انرژی هسته ای مطابق پرتکل های بین المللی قانون دارد یا نه؟ آیا از آن قانون تخطی شده است یانه؟ آیا  انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم برای کشور است یا کشور برای انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم؟

چرا عده ای دائم بر طبل جنگ می کوبند ؟

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

چرا نمی گذارند مذاکرات به نتیجه برسد و اندکی کشور روی آسایش ببیند ؟ فقط این سرزمین فقط مال آنهاست. خودشان بر تخت عاج نشسته و بقیه را انداخته اند بیرون .

ما می گوییم دموکراسی . شما چه می گویید؟  همه رسانه ها و تریبون ها دست آنهاست و فقط آنها حق حرف زدن دارند؟

آیا به خاطر غنی سازی اورانیوم به فقیر سازی مردم نپرداخته اند؟

آیا با این تورم گرانی سرسام آور مردم را به خاک سیاه ننشانده اند؟

چه می خواهید از زندگی مردم ! آقایان رسایی، ثابتی، جلیلی، نبویان و جبهه پایداری، آقای حسین شریعتمداری؟ چه کسی به شما تریبون و کرسی داده، چه کسی از شما خواسته به جای مردم فکر کنید و حرف بزنید؟ 

در طول زندگی خود یک روز خوش با وجود شما ندیدیم .

دست بردارید از توهمات بی پایه و اساس تان.

ما هم مثل تمامی کشورهای جهان باید مطابق قواعد بین المللی رفتار کنیم و از حقوق مان در سازمان های بین المللی دفاع کنیم. اگر انرژی هسته ای هم می خواهیم باید مطابق قواعد معین آن را بخواهیم.

چرا به کسانی که زبان دنیا را می فهمند اجازۀ مذاکره داده نمی شود. حتی اگر خواسته ای حق هم باشد باید مورد تأیید اکثریت مردم جامعه باشد، تحمیل نظر عده ای بر بقیه مردم دیکتاتوری محض است.

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

تغییر باید از درون آغاز شود ابتدا از درون هر انسان، این تغییر بایست به جای تحمیل نظرات اقلیت بر اکثریت، پذیرش رأی اکثریت توسط اقلیت باشد. یعنی باید دیدگاه دموکراتیک در جامعه حاکم باشد، آن گاه که روند سیاسی در کشور سامان یافت، ارتباط با دنیا توسط منتخبان اصلح مردم صورت خواهد گرفت و مشکلات رفع خواهد گردید.

تا زمانی که اقلیت صاحب اسلحه و قدرت بقیۀ مردم را به گروگان گرفته و نظر خود را به جای نظر مردم جا می زنند، مشکلی حل نخواهد شد.

اگر آمریکا و اسرائیل دشمن اند که هستند باید مبارزه و جنگ با آنها انتخاب اکثریت مردم باشد که در آن صورت همراه حاکمیت خواهند بود و اگر صلح و مذاکره با آنها لازم باشد باز اختیار تصمیم گیری در این مورد نیز باید در دست مردم باشد.

ما نمی گوییم آمریکا و اسرائیل شرور نیستند و دشمن دیدن انها تنها یک توهم است ؛ ما می گوییم آسایش دوگیتی تفسر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا .

ما می گوییم نه به جنگ . ما می گوییم برای هر کاری تدبیری لازم است که گره گشاست .

ما می گوییم دموکراسی . شما چه می گویید؟

بدیهی است تا زمانی که ساختار و روند سیاسی در کشور اصلاح نشود نباید انتظار داشت در زمینه ای توفیق حاصل می شود. اولین گام زدودن رویکردهای انحصارگرایانه است .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

داستان دون کیشوت در صدای معلم و تدبیری برای توهمات

چهارشنبه, 20 خرداد 1405 15:15 خوانده شده: 87 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور