اتمام امتحانات، تازه شروع یک سرگردانی و بلاتکلیفی جدید برای دانش آموزانی است که قرار است در پایۀ بالاتر ثبت نام کنند، به ویژه برای ورود از پایۀ نهم به دهم . این بار علاوه بر کارنامه، باید برگۀ هدایت تحصیلی شان هم در دست شان باشد. صدور این برگه هم درگیر گیرودار سلیقه های وزارت و کارشناسانی است که خود از دانش آموزان نیز در این زمینه سردرگم تراند.
این ابهام و سرگردانی در وهلۀ نخست از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش سرچشمه می گیرد. در این سند گفته شده که هدف از آموزش و پرورش رسیدن انسان به حیات طیبه است. حیات طیبه ای که خود معنایی مبهم و معما گونه دارد. رسیدن به رشد همه جانبه و چند ساحتی از شاخص های دست یابی به حیات طیبه است. این دیدگاه که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت می گیرد از دیدگاه های تحولی پیاژه است.
بعدها نو پیاژین هان نظیر رابی کیس نشان دادند که رشد به صورت یکپارچه و همه جانبه صورت نمی گیرد بلکه ممکن است فردی در یک حوزۀ خاص با کسب دانش و تمرین مهارت ها به عملکرد بهتری نسبت به سایر حوزه ها برسد. این تغییرات شناختی وابسته به افزایش ظرفیت حافظه کاری و فضای پردازش اجرایی فرد است که به دو شیوه افزایش می یابد ؛ یکی از طریق سریع تر و خودکارشدن فعالیت ها که از طریق تمرین به صورت اتوماتیک در می آید و فضای حافظه کاری را اشغال نمی کند تا فضا برای سایر فعالیت های شناختی باز بماند و دیگری رسش مغز که سبب افزایش مقدار اطلاعات استفاده شده کودک در تکالیف متعدد می شود و با میلین سازی و اتصالات نورونی صورت می گیرد.
در نظریۀ هوش موفق نیز تحقیقات نشان داده کسانی که در یک زمینه فعالیت بیشتری انجام می دهند به مهارت و دانش بیشتری دست می یابند و موفق تر عمل می کنند.
نظریۀ کورت فیشتر در زمینه کسب مهارت ها به این امر تأکید می کند : کسانی که در یک زمینه فعالیت می کنند به مهارت های بیشتری دست می یابند ؛ در آن حوزه ماهرانه تر از سایر افراد عمل می کنند. به نظر وی یک کودک ممکن است چند مسیر رشد متفاوت را برای مهارت های متفاوت دنبال کند و کودکان متفاوت مسیرهای رشدی متفاوتی را برای یک مهارت خاص طی می کنند. کسب این مهارت های وابسته به بافت و موقعیتی است که کودک در آن قرار دارد.
بنابراین تربیت چند ساحتی که سند تحول بنیادین بر آن تأکید دارد از نظر یافته های جدید با چالش های متعددی مواجه است. ممکن است یک نفر از بعد تربیت بدنی و فعالیت ورزشی به سطح بالایی از توانمندی برسد ولی از نظر شناختی و فکری در سطح پایینی قرار داشته باشد. علاوه بر این آنچه هدف سند تحول بنیادین برای تربیت لحاظ شده در واقع تغییر است.
به گفتۀ علی مطهری تربیت یعنی به رشد رساندن استعدادهای افراد مثلاً ایجاد شرایطی که درخت آلبالو محصول آلبالوی بهتری بدهد، تربیت است ولی اگر از این درخت انتظار داشته باشیم گیلاس بهتری بدهد این تغییر است و بر خلاف استعدادی است که در ذات او نهفته است.

آموزش و پرورش به ویژه از لحاظ اعتقادی و فرهنگی می خواهد کودکان را مطابق سلیقۀ خود دربیاورد مثل نجاری آنها را بر اساس ماهیتی که در ذهن خود دارد، درست کند، نه چون باغبان که بخواهد به آنها کمک کند هر آنچه هستند باشند و یاری نماید که به بهترین نحو استعداد خود را رشد دهند. این نهاد بر مبنای سیاست های بالا دستی می خواهد آنها را تغییر دهد و محصولی که به دست می آید همان چیزی باشد که خود می خواهد.
از دید آموزش و پرورش آدم هایی نخبه اند که هم استعداد بالایی داشته باشند و هم با اعتقاداتی مشابه نظام سیاسی موجود تشکل یابند و کسانی که اندک زاویه ای با نظام اعتقادی حاکم داشته باشند کنار گذاشته می شوند و به همین دلیل بیش از 80 درصد افراد با استعداد و نخبۀ کشور کنار گذاشته می شوند و تنها با 20 درصد یا کمتر از ظرفیت افراد مستعد جامعه اداره می شود و نتیجه این کار عقب افتادگی روزمره کشور از کاروان پیشرفت و ترقی در دنیاست .
این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است.
وزارت آموزش و پرورش که بساط یک دولت الکترونیک ناقص الخلقه را نیز گسترده است، یک سایت طراحی کرده با آدرس my.medu.ir .
تقریبا اغلب کارهایی که در آموزش و پرورش به انجام آنها نیاز دارید می توانید از طریق ورود به این سایت انجام دهید که یکی از آنها هدایت تحصیلی است. وقتی دانش آموز وارد این سامانه می شود متوجه می شود که برای انتخاب رشته باید به چند پرسش نامه پاسخ دهد و چندین فرم را هم پر کند.
دو عامل تعیین کنندۀ رشتۀ او هستند یکی نمراتی که در امتحانات کسب می کند و دیگری امتیازاتی که در پرسش نامه ها و فرم ها احراز می نماید. اما عامل تعیین کننده در هدایت تحصیلی و احراز رشتۀ مورد علاقه همان نمراتی است که در طی فرایند سنوات تحصیلی دورۀ متوسطۀ اول در پایه های، هفتم، هشتم و نهم کسب کرده است. البته تأثیر نمرات پایۀ نهم 3 برابر پایه های دیگر است.
امسال که به خاطر جنگ امتحانات غیر نهایی مدارس به صورت مجازی برگزار شد و نمره آزمون های مجازی به همان اندازه غیر واقعی و نامعتبر است که نمی توان بر روی آنها حساب باز کرد. کار مشاوران هدایت تحصیلی در مدرسه یکی اطلاع رسانی در مورد نقش نمره های درسی در احراز شرایط رشته هاست. مثلا برای ورود به علوم تجربی باید در درس علوم میانگین نمرات دورۀ متوسطۀ اول، کمتر از 14 و ریاضی کمتر از 13 نباشد. حال دانش آموزی که این نمرات را کسب کرده و شرایط را احراز کرده نمی تواند در این رشته ثبت نام نماید . دلیلش این است که نتوانسته در فرم هدایت تحصیلی اولویت الف را کسب کند یا حداقل به الویت ب دست یابد. علتش این است که اکثر دانش آموزان می خواهند در رشتۀ تجربی ثبت نام کنند چون فکر می کنند در رشتۀ تجربی فرصت های شغلی بهتری وجود دارد. می توانند پزشک یا دندان پزشک و ... شوند ، علاوه بر درآمد خوب پرستیژ اجتماعی بالایی نیز داشته باشند. به همین خاطر ادارات آموزش و پرورش مناطق و نواحی طرحی را به اجرا گذاشته اند به نام متوازن سازی رشته ها، یعنی همه حتی کسانی که شرایط ورود به رشته را احراز کرده اند نمی توانند به رشتۀ دلخواه خود بروند چون سایر رشته ها خالی می ماند و در برخی رشته ها افراد بیشتر از ظرفیت مشخص شده ثبتنام می کنند.
پس لازم است دانش آموزان در رشته های مختلف به صورت متوازن توزیع شوند. به همین خاطر دانش آموزان را بر اساس نمرات ترازی که کسب کرده اند اولویت بندی می کنند و هرکس نمرۀ تراز بالایی یعنی نمرات بهتری نسبت به دیگر دانش آموزان آن منطقه کسب کرده باشد الف، پایینی ها ب می شوند.
نمرات تراز هر دانش آموز در فرم 6 مشخص شده است و از آن 35 امتیاز عملکرد تحصیلی هر دانش آموز در هر یک از رشته های تحصیلی بالاترین امتیاز را کسب کرده باشد، نمره ترازش بالاتر خواهد بود ولی ممکن است اولویت الف برایش تعیین نشود. زیرا با طرح متوازن سازی رشته ها اگر در آن رشته ظرفیت محدود باشد اولویت برای دانش آموزانی خواهد بود که بالاترین نمرۀ تراز را کسب کرده باشند و بقیۀ افراد حتی با داشتن نمرات بالا به اولویت ب دست یابند.
مدیران مدارس با امکانات بالا ابتدا دانش آموزانی که در فرم 7 هدایت تحصیلی اولویت الف احراز نموده اند را ثبت نام می کنند و اگر باز هم ظرفیتی باقی مانده باشد از دانش آموزان گروه ب هم چند نفری پذیرش می نمایند. همین قضیه باعث می شود که خیلی از دانش آموزان و اولیای آنها زبان به اعتراض بگشایند که چرا با اینکه معدل ما بالای 18 شده باز هم نمی توانیم در رشته دلخواه خود ثبت نام کنیم؟
اینجاست که مسئولان آموزش و پرورش آنها را به مشاوران مدارس ارجاع می دهند تا با توجیهاتی آنها را قانع نمایند و سر و صداها بخوابد.
اینجا اشکالاتی وجود دارند که برخی برون سازمانی هستند از جمله اینکه چرا گرایش به انتخاب برخی رشته ها بیشتر است؟
باید گفت که در ایران عوامل انتخاب یک رشته بر اساس شاخص هایی صورت می گیرد که مبتنی بر شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه است.
اولین عامل در انتخاب رشته که قرار است به شغلی منتهی گردد این است که اصلاً برای این رشته کار وجود دارد یا نه ؟ یعنی کسی که این رشته را می خواند چقدر احتمال دارد در آینده شاغل شود؟ دوم اینکه درآمد این شغل چقدر است و همچنین پرستیژ اجتماعی شغل که بیشتر متأثر از درآمد آن است در چه وضعی است؟ بعد به این سؤال می پردازند که آیا این فرد استعداد لازم برای خواندن این رشته را دارد؟
برای فهم جواب آن فقط به نمرات درسی توجه می کنند. علاقه و خصوصیات شخصیتی هم مورد بررسی قرار می گیرند ولی داشتن استعداد شرط اصلی است چون استعداد اگر نباشد اصلا نمی توان در آن رشته ثبت نام کرد و اخذ نمرات در دروس مرتبط لازمۀ ورود به آن رشته است.
اما علاوه بر اخذ نمراتی که شرایط اجرای آزمون در آنها کلاَ با اما واگرهای متعددی مواجه است در تعاریف علمی، استعداد یک توانایی ذاتی است که به فرد کمک می کند در یک یا چند زمینه بهتر از دیگران عمل کند.
پس آزمون های مدرسه ای شامل مقولۀ استعداد نمی شوند و آموخته های قبلی فرد را می سنجند نه توانایی ذاتی او را. اینها آزمون پیشرفت تحصیلی هستند و عملکرد فرد را در یک یا چند زمینۀ تحصیلی می سنجند. اما یکی از آزمون هایی که برای شناسایی دانش آموزان در مدارس متوسطه اجرا می شود همان آزمون استعداد است. این آموزش و پرورش محصول آدم های کوته فکری است که تنها هنرشان آویزان شدن از پایه های قدرت حاکم است.
آیا این آزمون که به صورت مقیاس درجه بندی رفتار و از نوع پرسش نامه های لیکرت تهیه شده واقعاَ استعداد دانش آموزان را می سنجد؟
از نگاه اسپیرمن ؛ هوش با دو عامل G هوش کلی و S هوش اختصاصی مشخص می شود و این مقیاس برای سنجش توانایی های اظهار شدۀ افراد و در برخی از موارد نگرش های آنها در خصوص فعالیت های مختلف ساخته شده، پس بنابراین توانایی واقعی آنها را نمی سنجد. این آزمون برای سنجش توانایی یا استعداد دانش آموزان روایی ندارد. برای سنجش توانایی آنها باید تست هوش وکسلر آن هم به صورت انفرادی اجرا شود یا حداقل تست هوش ریون که به صورت گروهی هم اجرا می شود. حتی اگر تست هوش گارنر هم که هوش های چندگانه را می سنجد به جای آن اجرا شود، بهتر خواهد بود.
اجرای این آزمون هم مکافات خود را دارد . بسیاری از دانش آموزان پاسخ دادن به آزمون ها را به کافی نت ها یا مادر و پدر خود واگذار می کنند که نمره آن نه نتیجه خود سنجی دانش آموز بلکه حاصل شانس یا صلاحدید این افراد است و مشخص است که این نتایج نمی تواند مبنای تصمیم گیری و انتخاب باشد.

در برخی از موارد که دانش آموزان یا به دلیل نداشتن امکانات و یا سهل انگاری به پرسش نامه ها پاسخ نمی دهند، مشاوران مدارس به ناچار به جای آنها به صفحۀ شخصی دانش آموزان می روند و به آزمون ها پاسخ می دهند.
خلاصه اینکه نه آزمون هایی که طراحی شده نه دارای روایی و پایایی لازم هستند و نه از استاندارد و هنجاریابی درستی برخورداراند و نه به درستی اجرا می شوند ولی مسیر تحصیلی و شغلی آیندۀ دانش آموزان از روی نتایج آنها ترسیم می شود.
اینکه انسان چرا تحصیل می کند ؛ یک دلیلش این است که کاری پیدا کند . کار فعالیتی است که فرد را جزیی از جامعه می کند و به او نقش می دهد . این کار است که باعث می شود که فرد روی پای خود بایستد و نیازهایش تأمین شود. اما با توجه به تعدد کارها و همچنین تعدد رشته های تحصیلی مرتبط با آن مشاغل، راهنمایی تحصیلی و شغلی در مدارس ضرورت می یابد .
در این نوع راهنمایی به فرد کمک می شود خود و دنیای پیرامون خود را بهتر بشناسد و سازگاری مطلوب را پیدا کند در این راهنمایی به فرد کمک می شود که استعدادها و محدودیت های خود را بشناسد تا بتواند شغلی متناسب با ویژگی های خود را انتخاب نماید.
یکی از نظریه پردازان راهنمایی شغلی ، فرانک پارسونز است که به نظر ایشان فرد باید هم توانایی ها، رغبت ها و محدودیت های خود را بشناسد و هم با مشاغل مختلف در جامعه آشنا شود و در نتیجه سازگاری بین فرد و شغلی که انتخاب می کند به وجود آید .
این نظریه در زمینه هدایت تحصیلی در ایران کاربرد بسیاری دارد و می شود گفت که راهنمایی تحصیلی و شغلی در ایران بر همین مبنا اجرا می شود. اما مشکل از کجاست که این همه در زمینۀ هدایت تحصیلی با گله و شکایت رو برو هستیم؟

اگر واقعا برای هر استعداد شغلی وجود داشت و درآمدها هم تقریبا متناسب بود این همه دغدغه برای انتخاب رشته وجود نداشت که پیش تر نیز به آن اشاره کردم. اما منبع درستی نیز جهت ارائۀ اطلاعات دقیق شغلی به داش آموزان وجود ندارد یعنی دانش آموزان اطلس مشاغل را در اختیار ندارند که بر مبنای آن اطلاعات دقیقی در خصوص تعداد مشاغل مورد نیاز برای هر یک ار رشته های تحصیلی را در اختیار داشته باشند.
مشاوران مدارس نیز اطلاعات کاملی در زمینۀ رشته های تحصیلی و مشاغل مرتبط به آنها را در اختیار ندارند یا اگر هم داشته باشند در برخی از موارد راهنمایی مطلوبی صورت نمی گیرد. به همین خاطر است که دانش آموزان در زمینۀ انتخاب رشته دچار گیجی و سردرگمی هستند و بسیاری بعدها تغییر رشته می دهند و یا به کار و حرفۀ دیگری می پردازند.
به هر حال آموزش و پرورش در زمینۀ ارائۀ اطلاعات دقیق تحصیلی و شغلی به دانش آموزان دچار کاستی است و در کمک به تصمیم گیری درست در این زمینه ضعف های بسیاری دارد.
در حال حاضر برنامه های مرتبط با هوش مصنوعی می توانند هم در سنجش استعداد و علایق رغبت های دانش آموزان و هم در پاسخ به سوالات آنها از دنیای مشاغل و همچنین هدایت تحصیلی و انتخاب آگاهانه کارکرد بسیاری داشته باشند حتی بسیاری از دانش آموزان از طریق چت جی بی تی اقدام به کسب اطلاعات و دانش به انتخاب رشته می پردازند امری که خود مدارس و سیستم مشاوره و هدایت تحصیلی از آن بی بهره است.
عوامل هدایت تحصیلی 35 امتیاز عملکرد تحصیلی دانش آموز، 30 امتیاز آزمون های رغبت و استعداد 10 امتیاز نظر خود دانش آموز، 10 امتیاز نظر دبیران، 10 امتیاز نظر مشاور و 5 امتیاز نظر والدین دانش آموز می باشد. این شاخص ها بیشتر متأثر از بازارکار رشته های تحصیلی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان هستند و با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه، هم والدین و هم دانش آموزان در انتخاب رشته تحصیلی سردرگم هستند.
معلمان و مشاوران هم نمی توانند کمک زیادی برای کمک به انتخاب درست آنها بکنند. رشته های مهندسی و ریاضی و فیزیک که قبلا بازار کار مناسبی نداشتند حالا با توجه به شرایط جنگی کشور و آسیب دیدن کارخانه ها و واحدهای تولیدی و صنعتی زمینه های اشتغال بسیار محدودتری نیز دارند. این رشته که خواندن آن نیز با دشواری همراه است رفته رفته متقاضیان خود را از دست می دهد و صندلی هایش خالی می ماند.

برخی از دانش آموزان تصمیم می گیرند که همین رشته های فنی را در هنرستان ها انتخاب کنند که هم زود به درآمد برسند و هم کار و حرفه ای یاد بگیرند. اما با شرایط موجود و ادامۀ جنگ و تعطیلی مدارس اندک آموزش دست و پا شکسته ای هم که در این مدارس و هنرستان ها وجود داشت دیگر خبری از آن نیست و دانش آموزان که می دانند یادگیری مهارت های صنعتی نظیر مکانیک خودرو، برق، عمران، الکترومکانیک، تأسیسات و... می تواند به اشتغال و درآمد آنها کمک کند کلاً بی خیال ادامۀ تحصیل می شوند و برای یادگیری این مهارت ها جذب کارگاه های صنعتی آزاد می شوند و شاگردی می کنند تا بلکه کار و حرفه ای یاد بگیرند و کسب درآمد کنند.
رشتۀ علوم تجربی را هم که بیشتر کسانی انتخاب می کنند که علاوه بر داشتن اندک ذوقی، خانواده متمولی نیز دارند یا اگر هم نداشته باشند، خانواده از نان و آب خود می زند که شاید فرزندش در آینده دکتر شود.
من که خود کشاور هستم عیناً شاهد بوده ام مادرانی را که برای تأمین هزینه تحصیل فرزندشان در این رشته حتی به کلفتی هم می پردازند تا جیب آموزشگاه ها و دبیران خصوصی را تأمین کنند. برای قبولی در دانشگاه در این رشته یا باید سهمیه داشته باشی یا استعداد و تلاش و پول.

تقریباً 70 درصد قبولی های رشته های پزشکی، دندان و دارو سهمیه دارند. بقیه هم باید شب و روز درس بخوانند، از این آموزشگاه به آن یکی بروند، در کلاس آنلاین فلان استاد شرکت کنند، فلان مشاور به نام را برای نوشتن برنامه های مطالعه به خدمت گیرند، کتاب ها و جزوه های تاپ بخرند تا از یک دانشگاه دولتی یا آزاد قبول شوند و در مدت تحصیل هم خانواده هایشان بایدآنها را حمایت مالی نمایند.
اما این رشته ها نیز مشکلات خاص خودشان را دارند ؛ دانش آموزان در این رشته ها از همان ابتدای تحصیل تحت فشارها و سخت گیری های والدین بوده اند، نه تفریحی داشته اند و نه بازی کرده اند، ارتباطات محدودی داشته اند و روابط اجتماعی ضعیفی دارند . وقتی هم که به دانشگاه می روند باید بیش از 7 سال درس بخوانند تا وارد بازار کار شوند برای رشته های پزشکی عمومی که کار نیست باید 4 یا 5 سال دیگر دوباره تحصیل کنند و دورۀ دستیاری را طی کنند، سختی های دورۀ تحصیل و حتی بعد تحصیل آنها را فرسوده و ناتوان می کند . آنها گاه دچار افسردگی می شوند و شاهدیم در سال های اخیرکه برخی از پزشکان نیز اقدام به خود کشی می کنند.
از وضعیت علوم انسانی چه بگویم که آنچه در مدارس تدریس می شود اصلاً چیزی به نام علم نیست ؛ شاید شبه علم باشد ! ولی اقبال برخی دانش آموزان نیز در سال های اخیر به آن زیاد شده، یک دلیل آن دانشگاه فرهنگیان است که از این رشته بیشتر از سایر رشته ها پذیرش دارد.

برخی از نهادهای استخدامی و بورسیه ای نیز از این رشته دانشجو می پذیرند علاوه بر این رشته هایی نظیر حقوق و اقتصاد و مدیریت، روان شناسی و حسابداری نیز طرفدارانی دارند. از جمله مزایای دیگر آن آسان بودن سطح دروسش می باشد. استخدام در نهادهای دولتی نیز بیشتر از رشته های علوم انسانی صورت می گیرد.
به هر حال انتخاب رشته برای برخی همراه با اضطراب است. اضطرابی که ناشی از تعارض است. تعارض یعنی ماندن در دو راهی. هر یک از این رشته ها می تواند مزایایی به همراه داشته باشد و همچنین با محدودیت هایی نیز همراه است.
مشاوران مدرسه به دانش آموزان کمک می کنند ویژگی های خود و رشته های تحصیلی را بشناسند و انتخابی عاقلانه و آگاهانه انجام دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.