چرا کسی به فکر سرانجام سرنوشت حدود یک میلیون دانش آموز، حال کمتر و یا بیشتر از این تعداد جمعیت نیست؟
خانواده هایی که طی دوازده سال تحصیل و حتی قبل تر از آن از دوره مهدکودک و پیش دبستانی، برای امروز فرزندان خود برنامه ریزی یا رؤیاپردازی کرده اند، بلاتکلیف هستند. تنها مسیر موفقیت که توسط خود آموزش و پرورش براین جامعه آماری دیکته شده است و شاخ و برگ آن را چنان جذاب و دوست داشتنی نموده که هر خانواده و دانش آموز هوس و هیجان ورود به آن را دارد. همان دانش آموزانی که در بازه زمانی بسیار قبل تر از آماده شدن برای کنکور، با جادوی تست خوانی و تست زنی آشنا شده اند. تا جایی که مافیای کنکور و آموزشگاه هایی با اسامی و کارکرد بامسمّا برای این هدف گذاری عامدانه یا عالمانه پدید آمد و همانند ویروسی خطرناک کل پیکر آموزش و پرورش و حتی آموزش عالی را دربرگرفت.
در نهایت طی چند دهه سیاست گذاری بسته و کور، همّ و غم بیشتر والدین، کسب مهارت تست خوانی و تست زنی فرزندان خود شد.
مادری از من در دبیرستان نمونه دولتی یاری می خواست که تا در کلاس درس با دانش آموزان صحبت کنم. چون فرزندش مرتب استحمام نمی کرد، با خانواده غذا نمی خورد، دائما در استرس شدیدی به سر می برد و ناخن هایش را جویده و دچار وسواس شدید و عدم اطمینان از کافی یا ناکافی بودن میزان یادگیری خود شده بود. یعنی دائما نگران بود که با مطالعه و تلاش خود در این حد آیا می تواند در رشته پزشکی یا دندان پزشکی فلان کلان شهر قبول شود یا خیر؟
راهی که توسط دست های نامریی به آنان القا و تا سر حد مسخ شدگی پیش برده بودند. آری آنان الینه شده بودند. تا آن جا که موجب فراموش کردن روح زندگی و زیبایی های آن می شد. تا آن جا که قدرت اراده و اختیار از فرد سلب و او را تابعی کور از سیاست جاری می کرد.
دو جنگ اخیر، صدمات جبران ناپذیری بر پیکر آموزش در کشور وارد آورده است. بخشی از آن مربوط به مسایل روانی دانش آموزان خصوصا پشت کنکوری ها مربوط می شود که تظاهرات مخرب آن در آینده برای خود این افراد و جامعه، نمایان خواهد شد و بخشی دیگر از صدمات بر کمیت و کیفیت آموزش در هر دو وزارتخانه مربوط است. هر چند جنگ در هر شرایطی، تحمیلی یا غیرتحمیلی، اثرات مخرب خود را بر روی تمامی بخش های یک جامعه می گذارد و برخورداری از نتایج منفی آن اجتناب ناپذیر است، اما بی برنامگی یا انتظار بی نتیجه برای تعیین تکلیف نهایی آموزش و کنکور، پدیده ای جدید و جبران ناپذیر است.
باید بیندیشیم دانش آموزانی را که به اصطلاح « پشت کنکور» نامیده می شوند چگونه از برزخ بلاتکلیفی برهانیم؟ والدین و خود دانش آموزان با نومیدی ظلمانی اما در تمنّای کورسویی از نور ضعیف، در انتظار خبری خوش جهت تعیین تکلیف خویش هستند.

در حالت کلی، بلاتکلیفی برای همه ایرانی ها در همه بخش ها در جریان است. بیشتر ما بسیاری از کارهای خود را متوقف کرده ایم و به جز انتظار، نمی دانیم باید چه کنیم. قدر مسلم هر یک از تصمیمات معلّق در شرایط جنگی، برای زندگی یک فرد تعیین کننده و حائز اهمیت ویژه است اما بیشتراین افراد بزرگسال هستند و طی چند دهه از عمر خود، جهت یابی های لازم را برای ادامه زندگی ترسیم کرده اند. ولیک هنوز دو دهه از زندگی دانش آموزان پشت کنکوری سپری نشده که دچار این سردرگمی شدید گردیده اند. تا حدی که بزرگترهای مسئول و غیرمسئول نیز قادر به نسخه پیچی منطقی و عقلانی برای گره گشایی آن نیستند.
چرا پیچیدن نسخه در شرایط بحرانی برای ما ایرانی ها تا این حد دشوار است؟ شاید به دلیل غیبت چندین علت و علت العلل.
از جمله :
- غیبت روش اکتشافی در امر آموزش
- غیبت تفکر انتقادی در امر آموزش
- غیبت خلاقیت و آزمون و خطا در امر آموزش
- غیبت مفهوم علم و دانش به معنای واقعی در امر آموزش
- غیبت محتوای بدون جهت گیری سیاسی در امر آموزش
- غیبت استقلال مالی و اقتصادی برای سرمایه گذاری در امر آموزش
- غیبت استقلال فکری و عملی وزارت آموزش و پرورش
- غیبت استاندارد جذب و استخدام معلم
- غیبت درک درست از اهمیت، هدف، معنا و مفهوم «تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان »
آری، ما ایرانی ها اراده و دانش فنی لازم برای بازسازی خرابی های جنگی را حتی در جریان آن داریم اما وقتی نوبت به تعیین تکلیف امر آموزش در مدارس و دانشگاه می رسد همه توانایی های ما قفل یا بایکوت می شود.
ما دانش فنی باز کردن این قفل سرنوشت ساز را نداریم.

درخت صد ساله آموزش و پرورش ایران دچار آفت زدگی شدیدی شده است و دیگر لازم نیست دشمن در پی ترور دانشمندان برآید. چون راهکار خشکاندن ریشه را در غزه، لبنان، یمن، افغانستان، سوریه، عراق و متأسفانه ایران به خوبی یافته است. ظاهرا قرار نیست کشورهای عقب مانده یا در حال توسعه فرصت پیشتازی به سوی توسعه یافتگی را داشته باشند. در آسیا و آفریقا و حتی آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی با بهانه های مختلف، در پی آتش افروزی هستند تا آنان در باتلاق ناتوانی و نومیدی غرق شوند و مبادا روزنه های نور و امید را بیابند. آنان منابع طبیعی و غیر طبیعی این کشورها را با بهانه های واهی تصرف می کنند تا توانمندی خود را به جای انجام تجارت و بازرگانی، با غارت بیفزایند. چون تجارت و بازرگانی با این کشورها، باعث افزایش توان اقتصادی آنان می شود و اگر اقتصاد کشوری شکوفا شود یقین آموزش و بهداشت آن جامعه نیز بارورتر می گردد. یعنی شکل جدیدی برای استعمار و استثمار کشورهایی که از نظرآنان لیاقت زندگی با شرایط درخور انسانی را ندارند. یعنی مردمان این کشورهای عقب مانده شایسته برخورداری از رفاه و آسایش اجتماعی و تعالی فرهنگی نیستند.
همین طرز تفکر پس از انقلاب صنعتی در کشور انگلستان رواج داشت. گروهی در مجالس رسمی این کشور نگران وضعیت ظاهری افراد فقیر در گوشه و کنار شهرهای بزرگ انگلستان بودند که باعث می شدند شهر کریه المنظر به نظر آید. پس مطرح می ساختند که با کمک نقدی می توان شرایط زندگی آنان را بهبود بخشید. اما اَشراف و ثروتمندان مخالف این طرح بودند و بیان می داشتند که با این کمک دولت، فقرا و بینوایان متوقع و پررو شده و برای استمرار موقعیت ممتاز آنان خطرات و تهدیداتی جدّی بوجود خواهند آورد.
بازسازی هر خرابه ای امیدبخش و ضروری است اما خرابه های برجا مانده از آموزش مغفول را چگونه جبران خواهیم ساخت؟

یافتن پاسخ برای ضرورت میدان داری کودک چند روزه نسبت به غفلت از آموزش کودکان و نوجوانان و تعیین تکلیف کنکور برای دانش آموزان سال آخر، سخت یا ناباورانه است. دغدغه مندی دولت برای تعیین تکلیف آموزش خفته کافی نیست. جامعه آموزشی انتظار صلابت تصمیم گیری از آنان دارد. انتظار فرجی معقول و جامعه پسند.
امروز خانواده ها مجبور هستند با جمع اعضا در میادین مقاومت علیه جنگ افروزی حاضر شوند و علیرغم هشدار روان شناسان برای دور نگه داشتن کودکان زیر ده سال از مسایل و سخنان مربوط به جنگ، همه هستند. اما با سپری شدن هر روز یک روز از امیدواری دانش آموزان برای به اتمام رساندن این سال تحصیلی، کسر می شود. با امید به شنیدن خبر خوش بازگشایی مدارس و دانشگاه ها در فردا یا فرداهای دیگر، در چشم به هم زدنی خرداد نیز تمام شد.
تابوی تحصیل در تابستان هم فرصت اتمام آن را ناممکن می سازد.

تا دیروز دانش آموزانی که بسیار کوشیده بودند اما از رشته مورد علاقه و دانشگاه مد نظر خود قبول نشده بودند یا برخی که در کل از ورود به دانشگاه درهر رشته ای بازمانده بودند، دست به خودکشی می زدند و یا دچار افسردگی شدید تا حد محرومیت خود از هر نوع خوشی وجریان طبیعی زندگی می کردند. و امروز که این سیر از اساس و آغاز حرکت، فلج گردیده است چه تأثیراتی بر سلامتی روحی - روانی و عقلانی پشت کنکوری ها خواهد گذاشت؟! هر چند که خود این واژه بار منفی دارد و اثرات خوشایندی در ذهن دیپلمه ها نمی گذارد.
اگر کنکور برای ادامه زندگی و کسب مهارت و دانش فنی و یا محترم و با شخصیت شمردن افراد در این جامعه تنها مسیر حیاتی است، پس دولت، سازمان ها و وزرای مربوطه فقط به ثبت نام در این ماه اکتفا نکنند و قدری با قاطعیت سخن بگویند تا قابل اعتمادتر باشند. قاطع، روشن و شفاف تصمیم بگیرید پایان تحصیل این عزیزان و دیگر کلاس های مدارس و دانشگاه، دقیقا چه تاریخی است؟
چرا از حجم کتب درسی نمی کاهید همان کاری که برای ما در اوایل انقلاب کردید و یک سال تحصیلی را در عرض سه ماه به پایان رساندیم؟ شرایط بحرانی به تصمیمات متناسب با بحران نیاز دارد. اصرار حتمی برای به پایان رساندن کتب درسی برای چیست؟ نمایشی از مقرّراتی بودن بیش از حد وزیر است؟ یا محافظه کاری حساب گرایانه از عواقب چنین تصمیمی در محافل و مجامع گوناگون است؟
باور کنید فصل ها یا بخش های باقی مانده از حجم کتب درسی را اگر حذف کنید هیچ دکتر مهندسی بیسواد نخواهد شد. تا همان جایی که خوانده اند امتحان بدهند و مابقی اردیبهشت ماه را فرصت مطالعه بدهید. و در همان خرداد ماه مرسوم برای اخذ امتحانات، برنامه ریزی کنید. حداقل دانش آموزان میادین مقاومت و اتحاد را رها کنند و در منزل نشسته درس های خوانده شده را مطالعه کنند. انتظار معجزه برای اتمام حجم باقی مانده در زمان از دست رفته، دور ازباور است.
به عنوان فردی که طی دو سال تعطیلی دانشگاه ها جهت انقلاب فرهنگی یعنی پاک سازی دانشگاه ها، بعد از اخذ دیپلم فرصت شرکت در کنکور سراسری را از دست داده ام ( سال 1360 تا 1362) و بعدا با مشکلات تغییر متون درسی مواجه بوده ام، آژیر هشدار برای تولد بحران های جدیدتر را در جامعه به صدا در می آورم.
باور کنید فردا بسیار دیر است. همین امروز همّت تصمیم گیری داشته باشید.
مسئول محترم!
با جنگ و بی جنگ، در قبال تعطیلی هایی که به سنتی نامبارک در میدان آموزش تبدیل شده اند باید چه کرد؟
بازنگری و بازبینی در باورها و برداشت های موجود شاید شما را به دروازه نجات رهنمون سازد. وقتی با ساز و کار موجود قصد ادامه مسیر را دارید و قادر به تصمیم گیری درست نیستید، نشان می دهد که زمان ایجاد تغییر فرا رسیده است. جنگ ها پیامدهای منفی یا پس گرایی و مثبت یا هم گرایی را با هم دارند. سیاستی موجه است که قادر به عبور از بحران ها نیز باشد.
12 اردیبهشت و به روایتی روز معلم است. لطفا ما را و روز ما را پاس ندارید که از معلمی ما فقط تصویری دست نیافتنی در شبکه شاد برای دانش آموزان باقی مانده است. مغز استخوان معلمی که با تعامل اجتماعی چهره به چهره و رو درروی، مستحکم می شد در سایه بسیاری از ناراستی ها و بالاخص تعطیلی های ناموجه، دچار پوکی گردیده و احتمال شکستگی در هر لحظه دور از حقیقت نیست.
روز معلم زمانی برای ما واقعیتی خوشایند خواهد بود که بر پایه ارزش های واقعی و حقیقی استوار باشد نه شعارهای حباب گونه. می گویید معلمی شغل انبیاست، استغفرالله من که پیغمبر نیستم. یا هر معلمی که معلم واقعی نیست. بدون تعارف و با داشتن جسارت داوری درست در مورد خود، اعتراف کنیم که معلم هستیم یا مبصر کلاس.
منِ معلم به کلاس درس تعلّق دارم و حق اجتماعی و شغلی من، تدریس به دانش آموزان طی یک رابطه حضوری است نه مجازی و دروغین.
روز معلم واقعی، زمانی است که برای معلم ارزش قائل شوید و از بیش از دو میلیون معلم بازنشسته و شاغل بپرسید در شرایط کنونی چه تصمیمی موجه ترو مؤثرتر است؟
آموزش و پرورش بدون معلم را در همین بحران ها تجربه کردید پس ارج نهی شایسته و بایسته معلمان خود را دریابید. مدارس و دانشگاه ها را از مرگ مغزی رهایی دهید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید







نظرات بینندگان
31 فروردین 1399.
خودیادگیرندگی دانشآموزان کلید حل مشکلات
محبی دستیار رئیس سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در حوزه های تربیت و یادگیری با تأکید بر این که باید ویژگیهای دانشآموز متناسب با دورههای تحولی و به شکل کاربردی و دقیق بازتعریف شود و به این سمت برویم که افراد یادگیرنده خود فرمان و مستقل تربیت کنیم عنوان کرد: این که دانشآموز باید چگونه یاد گرفتن را یاد بگیرد بسیار مهم است؛ یادگیرندهای که میتواند از منابع مختلف یادگیری به راحتی استفاده کنند. در این صورت معلم فقط یکی از منابع یادگیری خواهد بود نه همه آن. اگر این بازتعریف عملیاتی شود، در صورت وقوع تعطیلات پیش بینی نشده، آموزش و یادگیری تعطیل نمیشود.
باید شوق یادگیری را نهادینه کنیم.
عادی نه جنگی و تعطیلی مدارس
اقدام راهبردی برای رفع تحریم ها مصوب مجلس یعنی انحراف از برجام اورانیوم 60 دصد هیچ کاربدی به جز ساخت سلاح هسته ای ندارد.
به خاطر آن هم تحریم شدیم هم بمباران هم مقامات کشور ترور شدند، هم اقتصاد رفت، هم آموزش نابود شد، هم زیرساخت ها، هم هسته ای، هم سایت های نظامی و همه چیزی که داشتیم. حالا هم هی برید خیابان رجز بخوانید و تکبیر بگید شاید آب رفته به جوی باز گردد.
مصطفی آذرکیش، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش، با تأکید بر اینکه جای نگرانی برای خانوادهها وجود ندارد، اعلام کرده است که از پایه اول ابتدایی تا دهم، فرآیند ارزشیابی بر عهده معلمان است و تنها در پایه نهم برخی دروس بهصورت استانی و هماهنگ برگزار میشود. این تصمیم با هدف افزایش انعطافپذیری در شرایط خاص و حفظ کیفیت آموزش اتخاذ شده است.
وقتی پتانسیل برگزاری امتحانات سالم را
در شرایط عادی و غیرعادی ندارید کلا آن
را حذف کنید و آبروداری کنید.
ارزشیابی توسط معلمان؟
امتحان برای چه هدفی گرفته می شود؟
ارزشگذاری و سنجش واحد
خود روا داشته ام. اکنون می بینم خیلی هنر کنیم همین بتوانیم ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر وسعت را اداره
کنیم. دست و پا شکسته با دردی عمیق تر از تجزیه ایران.
به گزارش گروه رسانهای شرق، وزیر آموزش و پرورش گفت: باید تلاش کنیم تا هر کلاس درس در سراسر ایران به یک پایگاه فرهنگی و یک جبهه بزرگ در نبرد فرهنگی تبدیل شود؛ جبههای که فرمانده آن معلمان و سربازان و میداندارانش همه دانشآموزان کشور هستند.
قرار است الگوی میدان کلاس درس
پیاده شود.
تنها چیزی که از آن خبری نیست مدرسه است کدام صدر مسائل؟!!
هم باید باشد. با چند تعریف جوگیر و ذوق زده شده اند.
وی به یکی از سیاستهای مهم وزارتخانه اشاره کرد و گفت: کاهش تنوع مدارس در دستورکار قرار دارد و تاکنون سه جلسه شورای عالی آموزش و پرورش به این موضوع اختصاص یافته است.
به گفته کاظمی، هدف این است که در مدارس دولتی تنها یک نوع مدرسه وجود داشته باشد و ساختارهای متنوع فعلی بهجز مدارس خاص مانند سمپاد و مدارس استثنایی حذف شود.
وزیر آموزش و پرورش از برنامهریزی برای هیات امنایی شدن تمامی مدارس خبر داد و گفت: حتی مدارس روستایی تکدانشآموزی نیز با مشارکت افراد محلی، معلمان و اولیا اداره خواهد شد تا ظرفیتهای مردمی در مدیریت مدارس به کار گرفته شود.
کاظمی تأکید کرد: این رویکرد به معنای دریافت وجه از مردم نیست و وزارت آموزش و پرورش اجازه نخواهد داد برای ثبتنام دانشآموزان وجهی دریافت شود.
به گزارش پارسینه
راست میگید مدارس عین انتفاعی
را حذف کنید.
وزیر آموزشوپرورش در راستای فرمایش رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه باید تعامل خانوادههای دانشآموزان و دانشجویان در اداره مدارس و دانشگاهها، بیشتر از پیش فراهم شود، گفت: تمام مدارس کشور هیئت امنایی میشوند.
لابد معنا و منظور متفاوت است.
اما بالاخره چی؟
وی افزود: تعامل خانه و مدرسه باید پررنگتر شود و در برنامهریزی مدرسه نقش فوق العاده باید داشته باشد که در این خصوص سه جلسه بحث کردیم و در نظر داریم تمام مدارس کشور حتی عشایری و روستایی را هیئت امنایی کنیم از معلمان، اولیا، صاحب نظران و کسانی که میتوانند برای ارتقای تعلیم و تربیت کمک کنند، در این هیئت امنا دعوت میکنیم.
منبع: فارس
یعنی عده ای از معتمدین جمع شوند پول جمع
کنند و جیب آموزش و پرورش را پر کنند.
پولی نمی گیرند اما لقمه را از پشت دهن
می گذارند.