
بیش از یک صد سال است که از جنبش تاریخی « مشروطیت » در ایران می گذرد . اساس این جنبش بر علیه « استبداد حاکم » صورت گرفت و در پی آن بود که قدرت پادشاه را در چارچوب « قانون » و « مصالح ملت » محدود و مشروط کند .
متدولوژی جنبش مشروطیت ، اصلاح این وضعیت و بهتر بگوییم برون رفت از بن بست تاریخی و فکری جامعه ایران از الزامات و شرایط منجر به ظهور استبداد فردی و جمعی در جامعه بود .
در واقع ؛ مشروطیت می خواست الفبای « دموکراسی » را در جامعه ی استبداد زده ایران تعریف و مستقر کند . آیا این جنبش که پایه های آن را روشنفکران تشکیل می دادند در رسیدن به اهداف و مطالبه اصلی خود موفق بود ؟
نمادها و اشکال مدرنیته مانند مجلس و عدلیه به تدریج در ایران شکل و قوام یافتند .
روزنامه ها به عنوان « رکن چهارم دموکراسی » در ایران پیدا شدند و گسترش پیدا کردند . ارکان چهارگانه دموکراسی عبارتند از :
1- انتخابات آزاد و عادلانه
2- حقوق و آزادیهای مدنی و سیاسی
3- دولت پاسخ گو و شفاف
4- مطبوعات و رسانههای آزاد
باید از خود بپرسیم که پس از گذشت این سیکل زمانی و پرداخت هزینه های انسانی مختلف ؛ آیا دموکراسی در جامعه ایران و رفتارهای عمومی جامعه و در سطوح و لایه های مختلف آن نمود و عینیت پیدا کرده است ؟
آیا ارکان دموکراسی در جامعه ما عملکرد واقعی خود را دارند و یا آن که کاریکاتوری از هویت واقعی یک مفهوم پیشرفته و پیش رونده هستند ؟
جامعه ی ما در سطوح و لایه های مختلف آن تا چه حد با مفهوم دموکراسی و الزامات آن آشنا هستند و اگر هم آن را می دانند تا چه میزان در اندیشه و گفتار و کردار آنان نمود و فعلیت دارد ؟
روشنفکران ما چه حد تلاش و کنش گری لازم را برای پیاده کردن و استقرار ارزش های عام دموکراسی در جامعه و در میان توده ها را دارند ؟
در نظام آموزشی ما آیا اساسا به دموکراسی به عنوان کلیدی برای توسعه پایدار پرداخته شده و یا آن که درگیر تناقض ها و ابهامات ایدئولوژیک بوده و آموزش و پرورشی است که کار اصلی و عمده آن تربیت و تحویل « خودکامگان به ظاهر مدرن » به جامعه و فربه تر کردن رفتارهای استبدادی و بسط آن بوده است ؟

در طول عمر روزنامه نگاری خود و در حالی که مدیریت رسانه ی « صدای معلم » را بر عهده داشته ام ؛ در چندین مورد با شکایت ها مختلف سر و کار داشته و یا آن را در میان همکاران خویش مشاهده کرده ام .
چیزهایی مانند نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و... از فرط تکرار در پرونده ها ، بار معنایی و کارکردی خود را از دست داده و به عبارتی به « ضد خود » تیدیل شده اند .
چرا یک نفر چه به شکل حقیقی و یا حقوقی برای اثبات حقانیت خود باید به « شکایت » پناه ببرد در حالی که ممکن است از ابتدا هیچ گفت و شنودی و یا دیالوگی موثر با آن رسانه نداشته است ؟ اگر به فرض از او حقی ضایع شده است چرا سعی نمی کند از طریق « زبان » و « گوش » و در فرایند اصیل « گفت و شنود » مسیری الگووار برای هموار شدن دموکراسی در این جامعه بگشاید و آن را تسهیل کند به جای آن که این گره تاریخی را کورتر کند ؟
« علی حدادی نماینده مردم ساوجلاغ، نظرآباد، طالقان و چهارباغ بر اساس ابلاغیه ای که توسط شعبه چهارم دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان نظر آباد علیه « مهدی توسلی » مدیر مسئول ماهنامه فراز البرز صادر شده از این « معلم خبرنگار » شکایت کرده است . عنوان اتهام بر اساس این ابلاغ ؛ « نشر اکاذیب » اعلام گردیده است. ( سال 1404 )
فردی که خودش عضو یکی از ارکان دموکراسی است علیه فرد دیگری که خودش نیز رکن دیگر دموکراسی است ؛ شکایت می کند بی آن که واقعا حوزه عمومی بداند که آن نماینده محترم مجلس دقیقا در پی تحقق کدام مطالبه ی اجتماعی و خیر عمومی است .
دموکراسی تنها مسیر متعارف و آزمون پس داده برای برون رفت از این بن بستی است که در آن گرفتار آمده ایم .








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.