در جامعه بزرگ و قریب به دو میلیون نفری فرهنگیان وجود تفاوت در سطح و نوع دغدغه ها قابل پذیرش است. به همین دلیل باید بیشتر به وجه مشترک ها دقت کرد و در آن بخش هم گرایی حداکثری داشت اما در دو صورت این امکان از بین می رود.
اول: کم توجهی بسیاری از معلمان در حوزه شغلی به ارزش هایی چون انسانیت، علم، آزادی، عدالت، مسئولیت پذیری و بدتر از آن همراهی (ولو با وجود مخالفت در نظر) با ارزش های بنیادین و مسائل زیربنایی ایدئولوژیک و سیاسی تجویزی که مغایر و در تضاد با این ارزشهاست و در واقع سایر مشکلات و مسائل آموزش و پرورش و فرهنگیان فرع بر آن است.
دوم: بی توجهی و عدم احساس مسئولیت نسبت به آسیب دیدگان و کسانی که در مسیر مطالبه گری جمعی متحمل هزینه شده اند اما حمایت لازم و کافی از آنها از سوی اکثریتی که پس از اعتراضات بطور نسبی از دستاوردها، منافع و امتیازات آن برخوردار شده اند صورت نپذیرد ؛ به عنوان نمونه وقتی اسماعیل عبدی هفت سال در زندان است و حتی در فضای مجازی گروهی که برای حمایت از او تشکیل میشود پس از گذشت چندسال دو هزار عضو ندارد اما ظرف یک هفته برای اعتراض به رتبه بندی ابرگروه های صد و دویست هزار نفره تشکیل میشود.
یا وقتی تعدادی دانش آموز در مقابل مدرسه یا در خیابان بازداشت می شوند و در مقابل سخن وزیر که « این دانش آموزان به دلیل مشکلات روانی و شخصیتی جهت بازپروری به نهاد دیگری بجز آموزش و پرورش سپرده شده اند » اغلب معلمان بدون کمترین احساس مسئولیت سکوت اختیار می کنند.
و یا دربرابر جنایت مسموم سازی دانش آموزان در مدارس هیچ واکنش اعتراضی نشان نمیدهند دیگر نمیشود یا دست کم من نمی توانم با این دسته از همکاران در اعتراضات معیشت محور صنفی همراهی کنم.
پیروزی هر جنبشی به شدت وابسته به تحقق واقعی این شعار است و بدون آن تصور پیروزی خام خیالی است. باید همه با هم برای عینیت بخشیدن به این شعار تلاش کنیم
« یکی برای همه و همه برای یکی »
کانال ایران بهتر
نظرات بینندگان
لطفا کراوات را باز کن واز جنس معلمان شو تا آنها را درک کنی وادعای آموزگاری وسیاست نداشته باشی