در بیانیه پایانی سیونهمین اجلاس رؤسای آموزش و پرورش سراسر کشور، با وجود بهرهگیری از واژگانی چون «تحول بنیادین»، «عدالت آموزشی»، «تابآوری» و «توانمندسازی»، نوعی اعتراف غیرمستقیم به انزوا و ناکارآمدی آموزش و پرورش دیده میشود. بهجای آن که آموزش و پرورش بهعنوان مرکز ثقل تصمیمگیریهای کشور معرفی شود، همچنان در جایگاه «درخواستکننده» و «توصیفگر» باقی مانده است.
۱. ادبیات خواهشی به جای ادبیات مأموریتمحور
بزرگترین ضعف ساختاری بیانیه، غیبت «الزام اجرایی» است. در شرایطی که کشور درگیر یک جنگ تمامعیار تحمیلی منطقهای و دفاعی همهجانبه است، اگر سخن از عدالت آموزشی و تحول بنیادین به میان میآید، باید برای دستگاههای همگرا از استانداریها و وزارتخانههای کشور، راه و شهرسازی، نفت و نیرو گرفته تا شهرداریها، دستگاههای فرهنگی، اوقاف و سازمان تبلیغات اسلامی نقش و مأموریت عملیاتی مشخص تعریف شود؛ بهویژه همان دستگاههایی که در چارچوب قانون شوراهای آموزش و پرورش موظف به همکاری هستند.
بیانیه بهجای تعیین تکلیف روشن، به «تأکید بر ضرورتها» بسنده کرده و همین مورد کافی است که یک اجلاس راهبردی به نشستی توصیهای و کماثر بر جریان واقعی قدرت و بودجه تبدیل شود.
۲. فرار از تنگناهای ساختاری در پس واژگان زیبا
از «تابآوری» و «توانمندسازی» سخن گفته شده، اما در برابر تنگناهای واقعی همچون کمبود فضای آموزشی، مشکلات سرانه، کمبود و فرسودگی نیروی انسانی، بیانگیزگی و فرسودگی زیرساختها، مطالبهای عملیاتی و روشن دیده نمیشود.
تحول زمانی معنا دارد که این تنگناها بهعنوان جبهه اصلی نبرد آموزش و پرورش شناخته شوند و دستگاههای مسئول، از حمایت تشریفاتی به تأمین عملیاتی روی آورند. نمیتوان همه بار مشکلات را همچنان بر دوش وزارتخانهای گذاشت که خود با محدودیتهای گسترده منابع و امکانات مواجه است.

۳. ناتوانی در مطالبهگری حاکمیتی
یک بیانیه راهبردی باید «تکلیفساز» باشد. رؤسای آموزش و پرورش باید از جایگاه رهبران تربیتی کشور، بدون تعارف، برای دستگاههای مرتبط مأموریتهای روشن و قابل سنجش تعیین کنند.
اگر عدالت آموزشی مطالبه است، چرا توزیع عادلانه امکانات در مناطق محروم به یک مأموریت مشخص و زماندار برای دستگاههای ذیربط تبدیل نشده است؟ اگر هویت ملی و دینی مورد تأکید است، چرا دستگاههای فرهنگی و رسانهای با مأموریتهای عملیاتی مشخص مخاطب قرار نگرفتهاند؟
بیانیهای که بیشتر به تمجید مقامات و بیان کلیات میپردازد تا تعیین مأموریتهای بینبخشی، در نهایت بیش از آن که «نقشه راه» باشد، گزارش وضعیت است.
امروز زمان عبور از بیانیههای توصیهای و حرکت به سوی «دستورالعمل میدان» و «جهاد ساختاری» است؛ نه صرفاً جهاد کلامی. آموزش و پرورش نباید در اجلاسها فقط «موضوع بحث» باشد؛ باید به نهادی تبدیل شود که مأموریت سایر دستگاهها را برای حل مسائل تعلیم و تربیت مطالبه و پیگیری میکند.

۴. شکاف میان مطالبه بنیادین و زیرساختهای تحقق
آنچه در اجلاس سیونهم، در پرداختن صوری و گذرا به موضوعاتی مانند قرآن مشاهده میشود، نمونهای روشن از شکاف میان مطالبات استراتژیک و الزامات زیرساختی است.(در مبحثی مستقل خواهم پرداخت)
تا زمانی که برای تحقق اهداف فرهنگی، تربیتی و آموزشی، منابع، نیروی انسانی، فضا، تجهیزات و سازوکار اجرایی متناسب فراهم نشود، این اهداف در سطح شعار باقی خواهند ماند.
در نهایت، بیانیه پایانی اجلاس، علیرغم جامعیت ظاهری، فاقد مکانیسمهای الزامآور برای نهادهای ۱۷گانه و راهکارهای عملیاتی برای عبور از بحرانهای کلیدی آموزش و پرورش است. تداوم این ضعف ساختاری تحقق شعارهایی همچون توانمندسازی و عدالت آموزشی، بهویژه در حوزه حقوق و معیشت معلمان، را دشوار، وموجب نارضایتی انباشته فرهنگیان و فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی دستگاه تعلیم و تربیت خواهدشد.
تداوم این ضعف ساختاری، تحقق شعارهای توانمندسازی، بهویژه در حوزه حقوق و معیشت معلمان را با مانع جدی مواجه میکند و در کنار نارضایتی انباشته فرهنگیان از عملکرد صندوق ذخیره فرهنگیان، سرمایه اجتماعی آموزش و پرورش را بیش از پیش فرسوده خواهد ساخت.
انتظار میرود وزیر محترم و تیم مشورتی ایشان، با عبور از کلیگویی، اصلاح ساختار، شفافیت و صیانت از حقوق اعضای صندوق ذخیره فرهنگیان را به یک اقدام عملیاتی و فوری تبدیل کنند تا این صندوق به پشتوانهای واقعی برای امنیت معیشتی و اشتغال فرهنگیان، بهویژه پیشکسوتان و بازنشستگان، بدل شود؛ مطالبهای مهم که انتظار میرفت در اجلاس سیونهم با صراحت و جدیت بیشتری مورد توجه قرار گیرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید








صدای معلم، صدای شما
با ارائه نظرات، فرهنگ گفتوگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.