
« در دنیا هیچ کاری سختتر از صداقت و صمیمیت نیست، هیچ کاری هم آسانتر از تملق و چاپلوسی .
در صداقت و صمیمیت، حتی اگر یک درصد دروغ و تزویر باشد، فوری نغمهی ناسازش بلند میشود و کار را به رسوایی میکشاند. برعکس، اگر همهی حرفها تا نقطهی آخرش دروغ و تزویر باشد، مثلِ نغمهی گوشنواز به دل مینشیند و لذت میبخشد .
چاپلوسی، هرچقدر هم که نتراشیده و زننده باشد، دستِکم نیمی از آن همیشه به نظر حقیقت میآید. ربطی هم به موقعیت اجتماعی آدمها و این طبقه و آن طبقه ندارد، همه را دربرمیگیرد. حتی یک راهبه را هم میشود با تملق از راه به در کرد. آدمهای معمول که جای خود دارند » .
داستایوفسکی
کتاب: جنایت و مکافات
***
سونامی استعفای معلمان ، موج شدید استعفای معلمان و... تعابیری هستند که در روزهای اخیر و البته منحصرا در « فضای مجازی » اصطلاحا « ترند » شده اند .
برای وزارت آموزش و پرورش کار دشواری نخواهد بود که بخواهد آماری از این کناره گیری از « حرفه ی معلمی » منتشر کند هر چند وزیر آموزش و پرورش با به کار گیری ادبیات سیاسی و دو قطبی کردن فضا سعی کرده است به قول معروف و مطابق با عادت مالوف، « صورت مساله » را پاک کند .
علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش می گوید :

« شایعه استعفای معلمان نمونهای از فضاسازی و شایعهسازی رسانهای است؛ در حالی که امروز بیش از ۶۵۰ هزار کلاس درس با حضور معلمان در حال برگزاری است .
در چند روز گذشته تیمهای رسانهای قوی در کشورهای مختلف، بهصورت مستمر اقدام به پمپاژ شایعات میکنند؛ برای نمونه، شایعه استعفای معلمان در حالی مطرح شده که بیش از ۶۵۰ هزار کلاس درس با حضور معلمان در حال فعالیت است.
چهار نفر که معلم نیستند و نبودهاند پست میگذارند که استعفا دادهاند و گاهی ممکن است این اخبار باور شود؛ خیلی حواسمان باشد.
دشمن با شایعه سازی، دروغ پراکنی و فریب تلاش میکند فضای مسمومی میان جوانان، نوجوانان و حتی معلمان ایجاد کند و از حوزههای اقتصادی، رسانهای و صنفی برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند ..
جنگ اصلی، جنگ نظامی یا اقتصادی نیست؛ جنگ اصلی، جنگ شناختی، ادراکی و فرهنگی است و آموزش و پرورش یکی از میدانهای اصلی این جنگ است . هر کسی به فکر خودش است منهای تصویر این واقعیت غیر قابل فرار که همه سرنشینان یک قایق هستیم .
نمونه آن، دوقطبیسازی درباره حضوری و مجازی بودن آموزش در ابتدای سال تحصیلی بود؛ پس از بازگشایی مدارس نیز موضوعات دیگری برای ایجاد فضای منفی در مدارس مطرح شد » .
حرف های وزیری که در مدت حضور دو ساله اش بر مسند وزارت حتی شهامت و توان برگزاری یک نشست خبری با رسانه ها را نداشته به لحاظ منطقی و عقلانی نمی توان و نباید جدی گرفت در حالی که همین فرد دائما در مراسمی با عناوین مختلف مانند همایش ها ، رونمایی ها ، مراسم گرامی داشت ، مراسم آیین بهره برداری و... شرکت می کند ؛ کاری که از عهده ی هر کسی بر می آید با ذکر این نکته که آیا واقعا آقای کاظمی در این همه مناسک ، حرفی برای گفتن دارد و یا دچار « کلیشه گویی » شده است ؟
فردی هم که به عنوان « سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » از طرف ایشان منصوب شده نه سواد کافی و وافی و نه تجربه لازم برای « اقناع » خبرنگاران مستقل را ندارد و پاسخ های او به پرسش ها هم از نوع « کلیشه ای » است .

اما چیزی که برای من اساسا قابل فهم و درک نیست آن که چرا این نمایش « استعفای معلمان » به فرض در سال تحصیلی قبل رخ نداد ؟ و اکنون که مسئولان وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده اند مدارس حضوری هستند و حتی در شدیدترین و سخت ترین وضعیت تعطیل نخواهند شد ، این بازی استعفا به راه افتاده است ؟
شنیدن واقعیت و تفکر در مورد آن چه انجام می دهیم بدون آن که عصبانی شویم و بدون توسل به مکانیسم های دفاعی روانی با قضیه منطقی و عقلانی برخورد کنیم ، به واقع سخت ترین کار برای ما ایرانی هاست .
پرسش من از کسانی که از حرفه ی معلمی استعفا کرده اند و جماعت کثیری که آن ها را حمایت روانی و یا معنوی می کنند آن است که پاسخ دهند در سال تحصیلی گذشته از 9 ماه دقیقا معلمان چند روز در کلاس ها حضور یافتند ؟

البته این روزها « مد » شده است که هم مسئولان و هم مردم ریشه ی هر گونه نقص و کاستی را به « جنگ » و « شرایط جنگی » نسبت می دهند اما آیا کشورهایی که در حال حاضر آن ها هم به نوعی درگیر جنگ و تبعات آن هستند ؛ مدارس خود را مانند ما بی حساب و کتاب تعطیل می کنند ؟
و یا در تجربه دوران کرونا ؛ کدام کشور در دنیا ، مدارس را مانند ایران بیش از دو سال تعطیل کرد ؟
کدام معلم و فرهنگی در این مدت نسبت به تعطیلی مدارس اعتراض جدی کردند ؟ آیا معلمی استعفا کرد ؟
آن گونه که از کلیپ ها و روایت ها بر می آید ؛ ریشه ی این گونه کنش ها را معیشتی و اقتصادی معرفی می کنند که البته سخن حق و درستی است .
اما پرسش این است که آیا وضعیت کارمندانی که مشمول « قانون مدیریت خدمات کشوری » هستند از معلمان بهتر است ؟
من در این کلیپ ها کسی را ندیدم که به مساله « تبعیض » کوچک ترین اشاره ای داشته باشد در حالی که آزار دهنده تر از میزان حقوق همین وضعیت « تفاوت های غیرقانونی » است .

بارها در گزارش ها و یادداشت ها و نشست های خبری نوشته و فریاد زده ام که :
اگر پول هست باید برای همه باشد و اگر نیست برای هیچ کس نباید باشد .
این سخنی است که کسی نمی تواند در آن مناقشه کند و یا تعریضی بر آن ایجاد کند .
پرسش آن است که آیا در سال گذشته وضعیت معیشتی و اقتصادی خوب بود و اکنون بد شده است ؟
و پرسش دیگر این که آیا کسی که از حرفه معلمی استعفا می کند قبل از ورود به این حرفه وضعیت و شرایط آن را مطالعه کرده و یا آن که اصطلاحا ، « الله بختکی » وارد آن شده است ؟
تجارب و مشاهدات نشان می دهند که افراد متقاضی شغل پیش از انتخاب آن شغل ، شرایط و مختصات آن را می سنجند و هر جا که وضعیت و امکانات بهتری باشد ، آن را انتخاب می کنند .
آیا کسانی که از معلمی استعفا کرده اند ؛ از شرایط و وضعیت « آگاه » نبودند و یا آن که فکر می کردند در میانه ی کار ممکن است « معجزه ای » و یا « تحول خاصی » رخ دهد و وضعیت از این رو به آن رو شود ؟

آیا اگر در حرفه ی حساس و راهبردی مانند « معلمی » شرایط سخت باشد ؛ باید « ماند » و آن را با « کنش گری » و « مطالبه گری » ، « اصلاح » کرد و یا آن که از آن « فرار » کرد ؟
درست مانند نزدیک به 10 میلیون ایرانی که در بیش از 4 دهه گذشته با عناوین و بهانه های مختلف و با رویای « زندگی بهتر » ؛ « فرار » کردند – فارغ از هر اسم و عنوانی که بر روی آن می نهند مانند « مهاجرت و کوچ و... » و طفیلی این دولت و آن دولت شده اند – آیا وضعیت ایران بهتر شد ؟
علت العلل این مصایب و گرفتاری ها در همین نهفته است که ما ایرانی ها صرف نظر از هر شغل و برچسبی که داریم ؛ اهل « صداقت » نیستیم .
هر کسی به فکر خودش است منهای تصویر این واقعیت غیر قابل فرار که همه سرنشینان یک قایق هستیم .







نظرات بینندگان
جناب آقای پورسلیمان،
نکته نظر شما کاملا متین. باید ایستاد.
اما به نظر من همانند خودسوزی افراد جلوی سازمان ملل یا برخی مراکز اداری و سازمانی که
متاسفانه سرایداری که خود را آتش زد را هنوز به خاطر داریم، این افراد جسارت طرح مساله و رساندن پیام به مردم را برعهده دارند. آنان فیتیله خطر را به آتش می کشند تا خفتگان بیدار و آگاه شوند.
مگر برای همکار ارجمند ما مفت خور نگفته بودند؟
شخصا آتش زدن خود را توسط هیچکس
تایید نمی کنم اما اگر قصد انتقال پیام دارند اوج از خودگذشتگی است.
معلمان استعفا داده جوان و در آغاز فعالیت خود هستند. به نظرم حق دارند مسیر زندگی خود را انتخاب کنند. یا انتخاب نادرستی داشته اند یا کار از حد توان آنان سخت تر بوده است. یا انتظارات مادی آنان بی پاسخ مانده است.
ادامه دارد...
خانم امامی
1- چیزهایی مانند خودکشی و خودسوزی و... نهایت درماندگی و استیصال را در افراد جامعه نشان می دهند .
البته نوع ، سطح و استمرار « مطالبه گری » به فرهنگ عمومی غالب در آن جامعه بر می گردد .
این کارها موقتی بوده و در لحظه انعکاس دارند اما تاثیر پایدار و سازنده ندارند .
2- وقتی معلمان در 9 ماه سال تحصیلی حتی نیمی از آن را هم سر کلاس نمی روند .
( البته تعطیلات تابستان حق آنان است )
و حتی بابت این همه تعطیلی ، کسی اعتراض جدی نمی کند ؛ انتظار دارید جامعه چه قضاوتی نسبت به معلمان داشته باشد ؟
3- بقیه را در یادداشت پاسخ داده ام .
از حق اظهار نظر خود استفاده کردم.
گذشت زمان زوایای بیشتری را آشکار خواهد ساخت.
ممنون برای وقتی که مصروف داشتید.
شاید همین استعفاها باعث ایجاد تغییر در سیاست گذاری های آموزش و پرورش شود.
به نظر شما یک عمر یعنی کل عمر چوخ بختیار بودن ستودنی است؟!
سپاس و سرافراز
اگر قدرت « تغییر » نداریم اما کسی نگفته که همراه و موید جریان غلط و پوپولیسم شویم و ایده خود را قورت دهیم .
چیزی که « قدرت » را پاسخ گو می کند فقط « قدرت » است .
قدرت هم در « نهادسازی » و تقویت « حوزه عمومی » است .
پایدار باشید .
گاه بهترین راه برخلاف مسیر آب حرکت کردن است.
آموزش و پرورش با اصرار فقط خود نوشته را عامل
است و برای دیگر نوشته ها، دیدگاه ها، تجارب ارزشی قائل نیست.
البته قضاوت در مورد دلایل اصلی این افراد بدون
شناخت درست نیز غیر منطقی است.
چه کسی گفته قضاوت بد و یا غیر منطقی است ؟
در طبقه بندی « اهداف آموزشی » مرتبط با « حوزه شناختی بلوم » عالی ترین سطح بعد از « تجزیه و تحلیل » و « ترکیب » ؛ « ارزیابی » و یا همان قضاوت است .
پایدار باشید .
حداقل بنده به چنین منبعی دسترسی ندارم.
منتظر آشکار شدن حقایق از مابین واکنش ها هستم.
آقا / خانم " یه معلم "
من نمی گویم . واقعیت و آمار همین است .
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش خانم حکیم زاده در نشست خبری در پاسخ به پرسش من به صراحت عنوان کرد که از 180 روز تقویم آموزشی در سال تحصیلی 1404، معلمان فقط 81 روز سر کلاس رفته اند .
شما محاسبه کنید معلمان چند روز به کلاس رفته اند ؟
در مورد دانشگاه هم در صدای معلم نقدهای زیادی منتشر شده است که مهم ترین آن در مورد اشل حقوقی و تفاوت غیر قابل توجیه آن با معلمان و آموزش و پرورش است .
ساعت کار معلمان را بنا بر ماهیت شغل نمی توان در آن حد کم کرد اما می توان بین دریافتی معلمان و اساتید دانشگاه با « هم ترازی » تناسب ایجاد کرد .
پایدار باشید .
با اجازه جناب آقای پورسلیمان؛
یه معلم محترم، یادداشت زیر را در همین سایت
مطالعه نمایید:
" 9 ماه بودن یک سال تحصیلی فقط یک حرف مفت است "
آقا / خانم ناشناس
1- صحیح است .
کناره گیری از شغل حق قانونی و شهروندی است اما این با شانتاژ رسانه ای و فریب افکار عمومی متفاوت است .
اصلاح و بهبود هر جامعه ای در خلاء اتفاق نمی افتد بلکه از افکار و ذهنیت و میزان عمل گرایی تک تک افراد آن جامعه می گذرد .
این که جامعه ای دائما در جا می زند را نخست باید در افکار و نگرش های مردم آن جامعه جست و جو کرد .
2- « قبل از انتخاب هرشغلی به دلیل عدم شفافیت نمی توان تصمیم درستی اتخاذ کرد ولی بعد از چندسال کارکردن حقایق آشکارخواهدشد » .
این یعنی چه ؟
کدام عدم شفافیت ؟
اکنون با یک سرچ ساده و حتی پرسیدن از دیگران می توان از تمام جزییات و مسائل آگاه شد .
پایدار باشید .
موج استعفا و فشار معیشتی، هم نشانه بحران اقتصادی است و هم نشانهای از فرسایش تدریجی سرمایه حرفهای و اجتماعی معلمی. آسیب به جایگاه علمی و تربیتی معلم در میان دانشآموزان، پیامد مستقیم و قابلانتظار این وضعیت است. معلمی که از جایگاه معیشتی مناسب برخوردار نباشد ، به سختی میتواند الگوی الهامبخش باشد. تا زمانی که معیشت بهعنوان پیششرط ضروری منزلت و کیفیت حرفهای به رسمیت شناخته نشود، شعارهای مربوط به تحول، تربیت مربی و جایگاه والا، در میدان مدرسه کماثر باقی خواهند ماند. این مسئله بیش از آنکه صرفاً صنفی باشد، مسالهای تربیتی و تمدنی است لذا به نظر بنده آینده کیفیت آموزش و رابطه نسل جدید با نهاد مدرسه، مستقیماً به آن گره خورده است.
آقای خوش خلق
سپاس .
تا جایی که می دانم جایگاه معلمی در جهان به جز چند کشور معدود مانند حوزه اسکاندیناوی و آسیای جنوب شرقی در مقایسه با مشاغل دیگر تعریف چندانی ندارد و در واقع حرفه معلمی جذابیت خود را از دست داده است .
معیشت معلمان هم تابعی از اقتصاد آموزش و اقتصاد کلان کشور است که آن هم نیازی به تعریف ندارد .
آقای خوش خلق
در کشوری که برای استخدام سرایدار آزمون برگزار می کنند و هزاران نفر هجوم می برند ؛ انتظار تغییر و تحول دارید ؟
استعفای چند معلم چه مشکلی را حل می کند ؟
کلی معلم حق التدریس و... برای ورود به آموزش و پرورش صف کشیده اند و سریع آن را پر می کنند !
مساله را باید در جای دیگری دید .
( آزمون استخدامی سرایدار آموزش و پرورش با هدف تحقق عدالت استخدامی، شایسته گزینی، ایجاد فرصت و رقابت برابر برای متقاضیان، به صورت حضوری روز جمعه ۲۸ آذرماه همزمان در سراسر کشور و شهر تهران برگزار شد.
در این آزمون 102904 هزار نفر در سراسر کشور با هم به رقابت پرداختند که از این تعداد 2999 داوطلب مربوط به استان تهران بود.از مجموع داوطلبان آزمون استان تهران، 1760 نفر زن و 1239نفر مرد بودند که از این تعداد 526 نفر غایب بودند.
https://iranestekhdam.ir/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1404
)
پایدار باشید .
درود
« این معلم های عزیز » به قول شما به جای فرار بهتر بود همت می کردند تا « نهادسازی » کنند .
متشکل شوند و دنبال تشکیل « سازمان نظام معلمی » باشند تا مسئولان و قدرت را پاسخ گو کنند .
اتفاقا این معلم ها این کار را کردند تا دیده شوند و ادای « قهرمان ها » را درآورند .
شما فکر می کنید برای این مسئولان اهمیت دارد که چند معلم استعفا کنند ؟
سریعا و بی سر و صدا جای آنان را با معلمان محافظه کار و ترسویی چون شما پر می کنند .
به همین راحتی !
پایدار باشید .
بعدشم می موندند و سازمانی بی خاصیت مثل تمام نهادها و سازمان های بی خاصیت دیگر به اسم نهاد سازمان معلمی درست می کردند؟؟؟؟؟
درود
1- چه بهتر است هر کسی وقتی حرف می زند نخست فکر کند .
« اول اندیشه وانگهی گفتار »
اگر این افراد مستعفی موضوع خود را رسانه ای نمی کردند ؛ من و شما و دیگران از کجا متوجه می شدیم که چنین واقعه ای رخ داده است ؟
2- تجربه جهانی پیش روی ماست .
جامعه قانون مند ، آزاد و دموکراتیک در خلاء و خود به خودی به وجود نمی آید .
باید نهادها و احزاب مستقل باشند .
رسانه های مستقل داشته باشد .
و...
اگر در ایران به قول شما ؛ نهادها و سازمان ها ، « بی خاصیت » می شوند مشکل در ذات و فلسفه آن نهاد و ساختار نیست .
این آدم ها هستند که با نوع نگاه ، عملکرد و هژمونی روابط آن را به لجن می کشند و بی خاصیت می کنند .
چه خوب بود معلمان پیش از حرف زدن دو تا کتاب مطالعه می کردند و چهار تا منبع را نگاه می کردند که این گونه به جفنگ گویی و پوچ گرایی پرتاب نشوند !
پایدار باشید .
بزرگوار؛ شما با صداقت وجود خودتان، اخبار و مطالب ترند شده در فضای مجازی را میپذیرید... اما واقعیت چیز دیگری است!
من به عنوان کوچکترین عضو خانواده بزرگ آموزش و پروش وقتی با این خبر مواجه شدم از خودم سوال کردم:
اگر حقیقتا این موج صحت دارد و تعدادی که هر ساعت و هر لحظه هم به آن اضافه میشد صحیح است، پس چرا یک نفر؛ تاکید میکنم: فقط یک نفر! از این عزیزان را ندیدهام؟
این کمترین امسال در سه مدرسه حضور دارم و ساعات موظفم در سه مدرسه میگذرد. دو مدرسه دولتی و یکی هم نیمه دولتی! آیا نباید یکی از این موج عظیم استعفا! را میدیدم؟
اما... تتمه یادداشت شما ناظر به مشکلاتی است که وجود دارد و نقدی است که اگر بحث موج استعفا را از آن حذف کنیم، کاملا بجا و وارد است!
آرزوی سلامتی و شادکامی برای همه همکاران عزیز دارم و عرایضم را با این جمله معروف به اتمام میرسانم که معلمی عشق است... و فقط یک عاشق واقعی میتواند با این گرانیها و مشکلات، با آن حقوق کم، همچنان با همه وجود به کارش ادامه دهد...
درود
واقعیت را بیان کردم .
معلمان در شبکه های اجتماعی و یا فضای مجازی در سطح گسترده آن را به اشتراک گذاشتند .
اما همان گونه که شما اشاره کردید در سطح مدرسه خبری نبود .
البته خیلی ها سعی کردند از این معلمان ؛ « قهرمان های عاشق » بسازند اما من صداقتی در چهره و بیان شان مشاهده نکردم .
پایدار باشید .
....پیگیری های انجام شده درباره برخی از این افراد، دستکم تصویری متفاوت از آن چیزی به دست میدهد که در فضای رسانهای ساخته شده است؛ بنابراین اینکه همه این موارد را بیدرنگ ذیل عنوان استعفای معلمان به دلیل حقوق پایین قرار دهیم، با واقعیت موجود فاصله دارد. درباره برخی افراد نیز اساساً باید ابتدا روشن شود که آیا عنوان معلم بر آنها صدق میکند یا خیر. البته همینجا باید ایستاد و تأکید کرد که این موارد نیازمند بررسی رسمی و دقیق است و نمیتوان با همان شتابی که یک کلیپ منتشر میشود، درباره افراد قضاوت کرد.
هیچ وقت شفافیت وصداقت راشاهدنبودیم
این میان دستگاههای متولی بیش از همه وظیفه دارند که میدان را از ابهام بیرون بیاورند. اگر استعفاهایی رخ داده، آمار دقیق آن اعلام شود؛ روشن شود چه تعداد از استعفاها قطعی شده، افراد چه نوع رابطه استخدامی داشتهاند، علت استعفا چه بوده و اساساً چند نفر از این افراد معلم بودهاند. وقتی واقعیت روشن باشد، دیگر چند کلیپ نمیتواند جای یک واقعیت آماری را بگیرد.
رسانه نیز اگر قرار است درباره معلم بنویسد، باید میان مطالبه و هیاهو فرق بگذارد. دفاع از معلم به این نیست که هر کلیپی را باور کنیم و نقد وضعیت آموزشوپرورش هم به این نیست که هر روایت منتشرشدهای را به عنوان واقعیت بپذیریم. معلم ایرانی را باید با همه واقعیتش دید؛ هم با گلایههایش، هم با مطالباتش و هم با همان متانت و نجابتی که سالهاست در کلاس درس ایستاده است.
مدرسه فقط محل انتقال محتوای آموزشی نیست بلکه بخش مهمی از احساس امنیت و ثبات اجتماعی دانشآموزان و خانوادهها نیز در محیط مدرسه شکل میگیرد.
وقتی بدون ارائه آمار دقیق، این گزاره در فضای عمومی شکل بگیرد که معلمان در حال استعفا هستند، طبیعی است که بخشی از خانوادهها درباره آینده آموزش فرزندانشان دچار نگرانی شوند.
از سوی دیگر، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هرگونه ایجاد اضطراب و بیاعتمادی پیرامون مدرسه میتواند مستقیماً دانشآموزان را تحت تأثیر قرار دهد.
وزیر: معلم نیستند که برخورد کنیم!
وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به سوالی درخصوص انتشار فیلمی در فضای مجازی مبنی بر استعفای معلمان به دلیل مسائل معیشتی گفت: کذب محض است، پیشتر اعلام کردم، شما باور میکنید؟ دروغ است؛ معلمان از این مسائل بری هستند؛ کار دشمن است؛ تمام کسانی که پست گذاشتند معلم نیستند.
وی در خصوص برخورد با آنها نیز گفت: معلم نیستند که برخورد کنیم.
جبران کمبود معلم به هر بهایی، چنین نتیجه ای می دهد
درود بر صدای معلم
آنان همیشه از ضعف ها و کاستی های ما بهره مند
می شوند. صد در صد مطمئن هستند همیشه درصد قابل توجهی نیازمند مستأصل وجود دارد که قربانی
شود. ما معلم رهبر نداریم. جمعی واحد هستیم با
هزاران تصمیم گیری متناقض.
هدف واحد، جهت گیری واحد می طلبد. هر یک از
ما هدف و جهت شخصی خود را داریم پس به نتیجه مطلوب نمی رسیم.
معلمی، شغل ناچاری بیشتر ماست.
درست می فرمائید تا عده ای برای نان شب
حق التدریس می گیرند، معلمی ارزان ترین و قابل کنترل ترین و نفوذپذیرترین شغل محسوب می شود. اول باید خود ما به خودمان ارزش و احترام قائل شویم. بعد من به شما و شما به من و.....
و گرنه چرخه معیوب موجود هر دائم به نفع ستادی ها عمل خواهد کرد و گرهی باز نخواهد شد.
نهج البلاغه از الطاف الهی است و داستان رؤیای صادق و تربیت سید رضی تا جمع آوری کتابش موضوعی شناخته شده است و فهم نهج البلاغه و فهم ممتاز نهج البلاغه (مثل مکاشفه کلی و یا جزئی)، اخلاص، لیاقت و توفیق الهی می خواهد و احترام و عمل به آن نیز همچنین. اگر بد نکنیم و نکنند به آن می رسیم و یا به قسمتهایی از آن میرسانند.
این را بدانید که نهج البلاغه یک کتاب بسیار مفید کمکی است؛ بهتر، عالمانه تر، شبکه ای تر، نافذتر، گسترده تر، جامع تر، کامل تر و مستدل تر و عمیق تر از آنچه که شارحان تا کنون آن را شرح داده اند.
با نبوغ و فهم مفاهیمی از نهج البلاغه (همراه قسمتهای آورده نشده) می توان اصولی را بهتر بیان نمود و فروعی را بهتر تحلیل نمود و حتی بین اختلاف نظر مراجع تقلید، به حکم برتر رسید.
آقای جابر گیلانی
بر خلاف نظر شما ؛ آموزش و پرورش با ارزش ترین دستگاه و نهاد است اما وقتی آدم های بی ارزش و باری به هر جهت آن را اشغال کنند ؛ طبیعی است که بی ارزش می شود !
در یادداشت هم نوشته ام و باز هم می نویسم :
هر کسی قبل از هر کاری باید مطالعه کند و با آگاهی وارد شود .
اما ما معلم « چوخ بختیار » نمی خواهیم !
معلم باید مطالبه گر باشد و پرسش گر .
پایدار باشید .