
« بی علاقگی به سرنوشت جامعه به صورت خودخواهی فردگرایانه در جوامع مدرن دیده می شود؛ به عقیده من تمام مسائل جهان ما از بقای کره زمین، قحطی درآفریقا و دیکتاتوری های سیاسی گرفته تا پیشرفت ایدز، همگی؛ ما را به قبول مسئولیت هایمان فرا میخوانند.
آن چه ضامن دموکراسی است تنها یک قانون اساسی خوب با بندهای خوب نیست.
دموکراسی شرط لازم آزادی است اما شرط کافی نیست.
بدونِ شهروندانی آگاه به ارزش های عام، دموکراسی معنا ندارد.
این ارزش های عام را شهروندان باید از شعر، فلسفه و علوم اجتماعی استخراج کنند.
رامین جهانبگلو - از کتاب" نقد عقل مدرن"
***
فرمانده انتظامی استان اصفهان از جان باختن ۱۸زن موتورسیکلت سوار در حوادث رانندگی ۴ ماهه امسال خبر داد .
روزنامه اطلاعات با اعلام این خبر نوشت: سردار عبدالوهاب حسنوند با هشدار نسبت به موتورسواری بدون داشتن گواهی نامه گفت: حدود ۵۱ درصد از تصادفات منجر به جرح و مرگ استان مربوط به موتورسیکلت سواران بوده و حل این مساله نیازمند توجه جدی تر خانواده ها و دستگاه های متولی آموزش و فرهنگ سازی است .
بنا بر این گزارش، خبر رسمی مرگ این تعداد خانم موتورسوار در حوادث رانندگی اصفهان در حالی دیروز از سوی فرمانده انتظامی این استان اعلام شد که تاکنون هیچ آماری از مرگ و میرها در این حوزه در سایر شهرهای کشورمان اعلام نشده است..
بر اساس قانون،هیچ یک از شرکت های بیمه، متعهد به پرداخت خسارت مالی و جانی به موتورسوران بدون گواهی نامه نیستند و به محض وقوع حادثه، موتورسیکلت متخلفان توسط پلیس توقیف می شود » .
یک زمانی آرزو و یا رویای خانم ها ، « دوچرخه سواری » بود . این که مانند آقایان بتوانند به راحتی و بدون مزاحمت سوار دوچرخه شوند و فرد و یا نهادی متعرض آنان نشود اما با گذشت زمان به نظر می رسد « ذائقه عمومی جامعه » تغییر کرده است .

اما ؛ اکنون و در فرهنگ عمومی ایران ، موتورسواری زنان نشانه ی تجدد و مدرنیته و البته در برخی موارد به نوعی اعتراض به حکومت و عملکرد آنان در این حوزه و سایر بخش هاست .
بر اساس گفته ی فرمانده انتظامی استان اصفهان و آماری که ارائه کرده است می توان گفت که به طور متوسط تقریبا در هر ماه 5 موتورسوار زن جان خود را دست داده اند .
فرمانده نیروی انتظامی حسب معمول ، توپ را به زمین « دستگاه های متولی آموزش و فرهنگ سازی » می اندازد اما پرسش اساسی که مطرح می باشد آن است که نقش « پلیس » در این میان چیست ؟
« فرهنگ » و « فرهنگ سازی » چیزی نیست که یک شبه حاصل شود آن هم در جامعه ای که مدرسه و آموزش آن تقریبا به نوعی درگیر« تعطیل آشکار و یا پنهان » هستند .
تعطیلی آشکار آن جا که به بهانه های مختلف ، در مدرسه بسته می شود و تعطیلی پنهان آن جایی است که در مدرسه باز است و آموزش در جریان است اما به تنها چیزی که پرداخته نمی شود همان کارکرد « پردازش و پیرایش فرهنگ » است .

در یادداشت پیشین : « من هستم و کارکردی فراتر از یک « مترسک مزرعه » دارم . نوید زیادخان قره داغی ، پلیس و اقتداری که دیگر نیست ؟! » به برخی موضوعات و نکات اشاره کردم . ( این جا )
در حال حاضر ؛ مهم ترین مشکل در زمینه موتورسواری زنان موانع قانونی مانند نداشتن گواهی نامه عنوان می شود اما پرسش اساسی این جاست که حتی اگر این مشکل حل شود ؛ تغییری در « مساله » ایجاد خواهد شد ؟

اگر آن 18 موتورسوار زن حداقل به نکات ایمنی توجه کرده و از « کلاه کاسکت » استفاده می کردند ؛ آیا اکنون این وضعیت رکورد می زد ؟
چیزهایی مانند این که گفته می شود :
- خانم ها قانون مند هستند .
-خانم ها احتیاط می کنند .
- مدیریت و همه چیز را به دست زنان بسپارید و همه چیز درست می شود و غیره ؛ دقیقا در کجا و چگونه باید عینیت یابد ؟
و.....

در این زمینه اساسا چه تفاوتی میان رانندگی مردان و زنان در ایران وجود دارد ؟
در آن یادداشت آورده بودم :
« بر اساس تجارب زیسته در حرفه ی معلمی به مثالی در این مورد می پردازم .
بارها در کلاس درس و در مدرسه شاهد بوده ام که دانش آموزان یکدیگر را با الفاظ و عبارات ناشایست مورد خطاب قرار داده اند .
در مواجهه با این وضعیت ، برخی از معلمان به اصطلاح با سابقه توصیه می کردند که بهترین و عقلانی ترین نوع برخورد در این شرایط آن است که به آن اهمیت ندهید . و از کنار آن رد شوید .
توجیه آن ها هم این بود که حساس شدن و واکنش معلم به این نوع برخوردها موجب می شود که دانش آموزان دیگر تحریک شده و بخواهند از راه های دیگر کنترل کلاس را به دست بگیرند و اقتدار معلم را بشکنند .
شاید ظاهر این توصیه منطقی و مصلحت آمیز به نظر برسد اما نکته ی مهم و راهبردی در این وضعیت آن است که نتیجه ی سکوت معلم و بی تفاوتی او به عنوان « مدیر کلاس » در برابر خطاها و تخلفات عمدی و آگاهانه ی دانش آموزان موجب عادی شدن یک ناهنجاری و یا تجاوز آشکار به حقوق شهروندی دیگران خواهد بود . و چه بسا وقتی شرایط به حد « غیر قابل تحمل » برسد حتی در صورت واکنش معلم ، مدیر کلاس بر اساس همان نرم های غلط برآمده ی ناشی از « سکوت » دیگر نتواند نظم و آرامش را در کلاس برقرار کند و کلاس به حد « نافرمانی عقل ستیز » برسد .
این وضعیت می تواند در مورد « همه » افراد و نهادها ساری و جاری باشد .

پلیس راهنمایی و و رانندگی که در گرمای تابستان درون اتومبیل خود نشسته و با کولر روشن و بی توجه به آن چه در پیرامون او می گذرد در حال وررفتن با گوشی موبایل خود است ؛ خیلی واضح و آشکار و روشن به دیگران و محیط اعلام می کند که من در عمل نیستم و یا کارکردی فراتر از یک « مترسک مزرعه » ندارم » .
حال که خبری از آموزش و فرهنگ و فرهنگ سازی نیست و گویی جان و امنیت و آرامش جایگاه و ارزشی نداشته و چیزهای دیگر برجسته و پر رنگ می شوند ؛ به لحاظ منطقی آیا نمی توان و نباید این انتظار موکد را از پلیس و حافظان و ضابطان « قانون » داشت که تعارف و رو در بایستی را کنار گذاشته و در این زمینه در « پوپولیسم رایج » در جامعه و ارزش های و هنجارهای خود ساخته و مخرب آن « استحاله » نشده و حداقل به وظایف قانونی خودشان عمل کنند .







نظرات بینندگان
جامعه رها شده است ومتاسفانه برخی ازاهالی این جامعه بادهن کجی به خودشان ظلم می کنند
اگرهم به عنوان یک شهروند مسوول ،
به دیگران تذکر دهیم ،جواب می شنویم :به توچه !!
حضور پلیس (راهور ،انتظامی )نمادین شده است ،آنهم فقط در مرکز شهرها
درجاده هانیز پلیس به جای اینکه خودرانشان دهد تا ازخلاف پیشگیری شود ،درپشت تپه هاو پلها پنهان می شود تا خلافکاران راشکارکند
پلیس باید بازدارنده باشد
خدا به فریاد همه ما برسد.
آقای فخارزاده
صحیح است .
جامعه به درجه جنون و توحش کامل رسیده است .
بسیاری از اوقات با این که حق با شماست اما دیگران به راحتی آن را زیر پا می گذارند و طلبکار هم هستند . فحاشی هم می کنند .
بدبختی بزرگ تر آن که اکثر این ها مخالف حکومت هم هستند .
معلوم نیست اگر خودشان جای حکومت باشند ؛ چه گلی به سر دیگران خواهند زد ؟
در پیست دوچرخه سواری با این که ویژه دوچرخه سواران است ؛ راه می روند . می دوند . والیبال بازی می کنند . طناب می زنند و...
وقتی هم اعتراض می کنی که این جا مسیر ویژه دوچرخه است و... مسخره ات می کنند و یا فحش می دهند .
زن و مرد و کودک و پیر و... ندارد . همه مثل هم هستند .
واقعا اکثریت غیر قابل تحمل شده اند . همه جا هم هستند و تکثیر شده اند مانند زامبی .
پلیس هم بودن و یا نبودش خیلی فرقی نمی کند . برخی اوقات هم مثل بقیه رفتار می کند انگار مامور اجرای قانون نیست .
دنبال خدا و کمک های او هم نباشید !
اگر قرار بود « خدا » کاری کند این هم ظلم و جنایت در طول تاریخ رخ نمی داد .
فقط باید به « عقل » رجوع کرد .
کشورهای توسعه یافته کردند و نتیجه اش را هم دیدند و ما هم اندر خم نه کوچه که یک « بن بست متعفن » هستیم .
پایدار باشید .
صحیح است .
این که برای ایران لفظ « ملت » به کار می برند فاقد معنا و جایگاه می باشد .
به نظرم ؛
اگر در ایران حکومت مقتدر و قوی نبود ؛ تاکنون ایران چند تکه شده بود .
البته این به معنای تایید سیاست های جمهوری اسلامی نیست و آن چه مطلوب است ؛ برقرار دموکراسی و حکمرانی خوب است .
پایدار باشید .
به فرض ؛
در فیضیه و یا هر جای دیگری ، کسی چیزی گفت و پراند ...
عقل شما کجا رفت ؟
عقل پدران و مادران تان کجا رفته بود ؟
اصلا فلسفه وجود « عقل » برای انسان چیست ؟
چرا عادت کرده اید از خودتان سلب مسئولیت کنید ؟
پایدار باشید .
دوست عزیز
به نظر می رسد یادداشت را کامل و یا عمیق مطالعه نکرده اید .
این ارتباطی با جنسیت ندارد .
مگر موتورسواری مردان خیلی بهتر از زنان است ؟
در مورد سایر وسایل نقلیه هم همین طور است .
ارتباط معناداری هم با آموزش ندارد .
مساله این است که ایرانی ها عموما ارزشی برای « قانون » و یا « حقوق شهروندی » دیگران قائل نیستند و خود را برتر از همه و قانون می دانند .
خیلی اوقات هم وقتی تخلف می کنند ؛ خود را طلبکار از دیگران می دانند و شهامت « عذرخواهی » هم ندارند .
مشکل در روحیه دیکتاتوری و استبداد غالب ایرانی هاست .
در مورد « نیسان » هم کلیپ را دیدم .
دو دختر موتورسوار همان گونه که در یادداشت اشاره کرده ام ، کلاه ایمنی نداشنند .
از این بدتر ؛ انحراف به چپ داشتند و تقصیری متوجه راننده نیسان نبود که مسیر خود را می رفت .
پایدار باشید .
یعنی چه ؟
منظور شما این است که اگر فرضا این مردم سوار اتومبیل ها و یا وسایل نقلیه مدل بالا شوند ، مثل « آدم » رانندگی می کنند ؟
به « قانون » احترام می گذارند ؟
و حقوق شهروندی را تکریم می کنند ؟
دوست عزیز
اگر در این مملکت همه به « قانون » احترام بگذارند ؛ دیگر آیا تصادفی می شود ؟ این همه کشتار می شود ؟ این همه مجروح می شوند ؟
کسی که قانون را رعایت نمی کند ؛ باید با او برخورد شود درست مانند سایر کشورها .
این قابل بحث و یا تخفیف نیست .
آن موتور سوار چرا باید وارد حریم کسان دیگر شود و انتظار داشته باشد که دیگران به او راه بدهند و یا رعایت او را بکنند ؟
این دیگر چه استدلالی است ؟
گذشت یعنی چه ؟
اتفاقا کسانی که دائما قانون را می شکنند و به حریم دیگران تجاوز می کنند در اثر مماشات دیگران و سکوت آنان و عدم برخورد قاطع و قانونی پلیس است که برای خود حقی ایجاد کرده ، رفتارشان « شرطی » شده و خود را همیشه « محق » تصور می کنند .
شما هم به جای توجیه کار غلط دیگران سعی کنید دیگران را دعوت به رعایت قانون کنید و همیشه هم قبل از نصیحت دیگران خودتان عامل به قانون و نظم باشید .
این بهترین تبلیغ است .
پایدار باشید .
فراجا مکلف به صدور گواهینامه برای زنان است.